ستانکزی معین سیاسی وزارت امور خارجه امارت اسلامی افغانستان: ۹۸ درصد علما موافق آموزش دختران هستند
شیرمحمد عباس ستانکزی، معین سیاسی وزارت امور خارجه از جمله افرادی است که همواره طرفدار آموزش دختران بوده و در تمام گفته های خود بر بازگشایی مکاتب و پوهنتون های دخترانه تاکید کرده است و آن را از لحاظ شرعی حق دختران می داند.
ستانکزی در جریان سفراش به دوبی برای دیدن از قونسلگری افغانستان در آنجا بار دیگر تاکید کرد که دروازه های آموزش باید به روی هیچ کسی بسته نشود.
علم دینی و دنیوی ندارد تمام آن علم و بر هر زن و مرد فرض است.ستانکزی میگوید که علم دنیوی برای تقویت بیشتر دین است و فراگیری آن مهم و فرض است.وی افزود:« من و دوستانم بر این عقیده هستیم که دروازه های علم به روی هیچ کسی بسته نشود. چه مرد و چه زن، علم فرض است، چی علم دنیوی باشد یا دینی، اولاً همه علم یک علم است، چون این کارها برای تقویت دین است.
تلاش می کنیم این مشکل را حل کنیم تا دروازه های آموزش بروی خواهران و برادران ما باز شود.»ستانکزی می گوید که برای آموزش دختران نشستی های را با بزرگان برگزار کرده، دلایلی نیز ارائه کرده و در تلاش است تا این مشکل را حل کرد
گزارشی از عملیاتهای جماعت نصره الاسلام و المسلمین در ماه شعبان در مناطق ساحلی آفریقا
مجاهدین “نصرة الإسلام والمسلمين” که در مناطق ساحلی فعال است، در عملیاتی که در ماه شعبان انجام داده است، از ۱۰۴ تن کشته و ۱۵ تن زخمی خبر دادند.
این جماعت به رهبری إياد أگ غالي تایید کرد که در جریان این عملیات ها دو تن را اسیر و ۷ خودرو نظامی و ۱۳۴ موتورسیکلت بغنیمت گرفتند. در بیانیه ای که از سوی این سازمان منتشر شده، افزوده که در این مدت ۱۱۱ قبضه سلاح مختلف، ۴۶ قبضه کلت کمری، یک قبضه سلاح آرپی جی و یک فروند پهپاد از نوع “آدرون” به دست آورده اند.
این جماعت -که در سال ۲۰۱۷ پس از ادغام چندین حرکت های جهادی به وجود آمد- جزئیات مناطقی را که در آن این عملیات ها را انجام داده اند، که اکثر آنها احتمالاً در مثلث مرزی بین مالی، بورکینافاسو و نیجر هستند، فاش نکرده است.
همچنین این سازمان “جماعة نصرة الإسلام والمسلمين” عملیات های خود را علیه کشورهای ساحل، مالی، نیجر؛ بورکینافاسو تا بینین در مرز با بورکینافاسو تشدید کردند.
زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم با حاکمیت سکولار بنی خزاعه بر علیه حاکمیت سکولاریستها (= مشرکین) قریش پیمان می بندد و بر این دشمن اصلی تمرکز می کند و زمانی که حکومت سکولار (مشرک) قریش نیز با حاکمیت بنی بکر هم پیمان می شود درواقع ما شاهد نوعی قطب بندی و جبهه بندی آشکار دارالکفر حاکم بر مکه و دارالاسلام حاکم بر مدینه هستیم.
در این دو جبهه زمانی که قبلیه ی بنی بکر با همراهی قریش به حاکمیت بنی خزاعه حمله می کنند در واقع به دارالاسلام مدینه حمله کرده اند، به همین دلیل است که می بینیم که رسول الله صلی الله علیه وسلم به دفاع از بنی خزاعه ی مشرک به مکه حمله می کند و به این ترتیب پایتخت مشرکین( سکولاریستها) شبه جزیره ی عربستان را فتح می کند.
این روزها نیز بر کسی پوشیده نیست که آمریکا به عنوان «سرافعی» دشمن شماره یک مسلمین به صورت عام و دارالاسلام ایران به صورت خاص به شمار می رود که با ناتو و رژیم صهیونیستی و حاکمیتهای مختلف دیگری نیز متحد شده است.
دارالاسلام ایران نیز در برابر این اتحادیه ی متجاوز، با کشورهای مختلف دیگری از جمله روسیه جبهه ی مشترکی را به وجود آورده است؛ هم اکنون آمریکا و ناتو از کانال یکی از حکام دست نشانده ی اصالتاً یهودی خود در اوکراین در برابر روسیه متحد دفاعی ایران قرار گرفته است.
ولودیمیر زلنسکی، رئیس جمهوری اوکراین نیز در سخنرانی اخیر خود در کنگره آمریکا از دارالاسلام ایران به بدترین الفاظ ممکن نام برد و با سه بار نام بردن از ایران به ادعای حمایت نظامی دارالاسلام ایران از روسیه در جنگ اوکراین اشاره کرد.
زلنسکی در مورد دارالاسلام ایران گفت:«وقتی روسیه نمیتواند به شهرهای ما با توپخانه برسد، سعی می کند آنها را با حملات موشکی نابود کند. علاوه بر این روسیه در این سیاست نسل کشیاش، یک متحد هم پیدا کرده و آن ایران است. پهپادهای مرگبار ایرانی که صدها فروند آن به روسیه فرستاده شده،– تاکید میکنم صدها [پهپاد] – تهدیدی برای زیرساخت های حیاتی ما شدهاند. اینطوری میشود که یک تروریست، دیگری را یاری می دهد. مسئله فقط زمان است و اگر ما همین حالا آنها را متوقف نکنیم، حتما در آینده آنها به سایر متحدان شما حمله خواهند کرد. ما باید این کار را انجام دهیم.»
البته آمریکا تنها در این سفر یک میلیارد و ۸۰۰ میلیون دلار معادل ۶۰ تریلیون تومان پول در اختیار زلنسکی قرار داد و زلنسکی در توجیه کمکهای بی دریغ ناتو و آمریکا به او به نمایندگان آمریکا گفت: «پولهای شما خیریه نیست، بلکه سرمایهگذاری در امنیت جهانی و دموکراسی است که ما به مسئولانهترین شکل از آن استفاده می کنیم…سال آینده یک “نقطه عطف” برای اوکراین و ایالات متحده خواهد بود.»
جو بایدن رئیس جمهوری آمریکا( همکار خرزوخان) نیز در کنفرانس خبری مشترک با زلنسکی در کاخ سفید گفت: «آمریکا هرگز از حمایت خود از آزادی اوکراین در برابر حمله وحشیانه روسیه دست برنخواهد داشت و به همراه متحدان و شرکای خود به ارسال کمک به این کشور ادامه خواهد داد …آمریکا و متحدانش به ارسال کمکهای اضطراری خود برای زنده نگه داشتن زیرساختهای اوکراین ادامه خواهند داد.»
در اینجا چه دارالاسلام ایران با تکنولوژی نظامی خود (که در بخشهایی حرف اول را در دنیا می زند) در این جنگ مشارکت کند یا خیر، این جنگ اوکران بین یک کافر سکولار(روسیه) بر علیه کافر سکولار (آمریکا و شرکای آن) است که آمریکا دشمن شماره یک تمام مسلمین جهان و بخصوص دشمن شماره یک دارالاسلام ایران و اهل جهاد است و بدون شک ما به شکست و ضربه خوردن این دشمن شماره یک خود خوشحال خواهیم شد.
در اینجا مهم نیست که بنی خزاعه یا بشار اسد یا روسیه یا … کافر است، بلکه مهم این است که در جبهه ی دارالاسلام و بر علیه دشمن شماره یک دارالاسلام قرار گرفته است.
پس اگر آگاه و تیز بین باشیم جنگ اوکراین جنگ خودماست بر علیه دشمن شماره یکمان.
هنر برخورد با سیستم جاهلی / مذاکره با سکولاریستها جهت تضمین آزادی کامل بیان و عمل به آن
ارائه دهنده : عبدالله جوانرویی و کارزان شکاک ( از درسهای استاد هورامی (
رسول الله صلی الله علیه وسلم بعد از آشکار شدن دعوت در سال سوم بعثت، همیشه در ایام زیارت و موسم حج در بازار عرب به دعوت زائران و قبیله های مشرک عرب می پرداخت. در سال دهم بعثت، با سبک جدیدی برنامه ی خود را ادامه داد، در مجالس عمومی مشرکین سکولار شرکت می کرد، از هر فرصتی استفاده می نمود، به منزل حاجیان مشرک و بازار عکاظ و مجالس عمومی سرمی زد و چنانکه مقریزی می گوید :
رسول الله صلی الله علیه وسلم در سال دهم بعثت در ایام زیارت و موسم حج قبیله های بنو عامر، غسان، بنو فزاره، بنو مره، بنو حنیفه، بنو سلیم، بنو عبس، بنو نصر، ثعلبه بنی عکابه، بنو کنده، بنو کلب، بنو حارث، بنو عذره، قیس بن خطیم و انس بنی رافع (ابوالحیسر) را به دین اسلام دعوت کرد. گفته اند که رسول الله صلی الله علیه وسلم دعوت خود را به ترتیب با قبیله ی کنده، سپس قبیله ی بنی کلب، بنی حنیفه، و به دنبال آنها با بنی عامر در میان گذاشت و در درخواستهایش می فرمود : «چه کسی حاضر است همراه قبیله ی خود از من حمایت کند تا رسالت پروردگارم را آزادانه تبلیغ کنم؟ همانا قریش نگذاشتند که رسالت پروردگارم را تبلیغ نمایم! ابولهب که عموی رسول الله صلی الله علیه وسلم بود از او دست برنمی داشت؛ هرجا می رفت دنبال او بود و به مردم گفت به سخن وی گوش ندهند[۱]».
قبیله های مشرک و سکولاری که رسول الله صلی الله علیه وسلم در سال یازدهم بعثت و بعد از آن اسلام را بر آنها عرضه داشت و از آنها درخواست حمایت کرد، شامل قبیله ای بنو عامر، شیبان بن ثعلبه، بنو کلب، بنو حنیفه و بنو کنده بودند. بنو حنیفه با زشت ترین شیوه برخورد کردند، قبیله ی کنده و کلب هم پاسخ منفی دادند، قبیله ی بنو عامر طمع داشتند که اگر رسول الله صلی الله علیه وسلم را یاری کنند، پس از وی زمام امور را به دست گیرند. وقتی به آنها گفت زمان امور در دست خداست و به هر کس بخواهد می سپارد از وی روی برتافتند و مانند دیگران دعوتش را رد کردند و بحیره بن فراس سخنگوی بنو عامر گفت : «می خواهی گردن خود را به خاطر تو در معرض تیغ عرب ها قرار دهیم و چنانچه پیروز گشتی دیگران سود ببرند؟ نه، دعوت تو به درد ما نمی خورد!»
قاسم بن ثابت برخورد بنی شیبان را بطور مفصل نقل کرده که به آن اشاره می کنیم:
«… جهت مذاکره و بستن پیمان به مجلس دیگری رفتیم که وقار و آرامش بر آن سایه افکنده بود، ابوبکر جلو افتاد و سلام کرد و چنانچه علی می گوید او در مسائل مهم همیشه پیش قدم بود. بعد از سلام، سکوت را شکست و گفت : از چه خاندانی هستید؟ گفتند از قبیله ی بنی شیبان بن ثعلبه.
ابوبکر به چهره ی رسول الله صلی الله علیه وسلم نگاه کرد و گفت : پدر و مادرم به فدایت اینان در میان قوم خود عزیزترین افراد هستند. در میان آنان مغروق بن عامر، هانی بن قبیصه، مثنی بن حارثه و نعمان بن شریک حضور داشتند. ابوبکر شیرین سخن ترین و سخنورترین آنها یعنی مغروق را که نزدیک او بود مورد خطاب قرار داد و پرسید : جمعیت شما چقدر است؟ گفت : جمعیت قبیله ی ما بالغ بر هزار تن است و به سبب کاستی افراد خود شکست نمی خوریم.
یک بام و دو هوای فتوا در گفتار و عمل قرضاوی در مورد سکولاریستها
به قلم: ابوعبدالله جاف جوانرو
ما در میان نجدیت درباری با عجایبی برخورد کرده ایم که تنها در وعاظ السلاطین یافت می شود؛ به همین شکل در اسلام لیبرال و به اصطلاح خودشان میانه رو نیز تناقضاتی دیده ایم که برای عده ای که شناخت ناقصی از این جریانات دارند گاه باعث حیرت و سرگردانی می شود.
چه اسلام متحجر و چه اسلام لیبرال و آبکی ربطی به منهج صحیح اسلامی ندارند؛ در اینجا به بهانه ی حمله ی رژیم صهیونیستی متحد اردوغان مورد پذیرش قرضاوب به مسلمین غزه به نمونه فتواهای دکتر یوسف القرضاوی در مورد سکولاریستها و عمل او اشاره می کنیم باشد که «چراغی بر فراز راه» باشد.
دکتر یوسف القرضاوی درنوشته ای تحت عنوان« پدیدهی زیاده روی در تکفیر»کسانی که استحقاق تکفیرشدن را دارند اینگونه برمیشمارد;
” بسی شایسته است کسانی را «کافر» بشماریم که بدون شرم و رو دربایستی کفر خود را آشکار میسازند، و از تکفیر کسانی که ظاهراً اسلام را پذیرفتهاند، خودداری کنیم اگر چه باطن آنان خالی از ایمان و اعتقاد باشد. این گونه اشخاص در عرف اسلام «منافق» نامیده میشوند. آنانکه با زبان خویش میگویند ایمان داریم در حالی که قلبهایشان خالی از نور ایمان است، یا رفتارشان گفتارشان را تصدیق نمیکند؛ در دنیا به مقتضای ظاهر، احکام اسلام را بر آنان جاری میکنیم، و در آخرت به واسطهی کفری که مرتکب شدهاند و بر آن سرپوش گذاشتهاند، به بدترین جایگاه فرستاده میشوند.
کافرانی که بدون هیچ شکّ و تردیدی بخاطر تکفیرشان واجب است از جامعه اسلامی طرد شوند، عبارتند از:
کمونیستهایی که بر عقائد خود اصرار میورزند، و علیرغم مخالفتهایی که مکتب کمونیستی با عقاید و شریعت و ارزشهای اسلامی دارند، آن را به عنوان یک فلسفه و نظام زندگی میپذیرند، و معتقدند که دین افیون جامعه است و بطور کلّی با دین دشمنی میورزند و از میان ادیان بیشتر اسلام را نشانه گرفتهاند چرا که دارای برنامهای فراگیر و همهجانبه است.
سیاستمداران «لائیک وسکولار» و رجال سیاسی وابسته به احزاب «سکولاریست »که آشکارا اسلام را رد میکنند، و نگرش آنان این است که دین باید از سیاست جدا گردد، و چون بسوی حکم خدا و رسولش فراخوانده شوند، سرباز میزنند و امتناع میورزند، و علاوه بر آن با دعوتگران اسلامی و مجاهدین در راه تحکیم مبانی شریعت و منادیان بازگشت به اسلام میجنگند.
پیروان گروههایی که بطور آشکار از اسلام خارج شدهاند از جمله دروزیها؛ گروه نُصَیریه، اسماعیلیه و امثال آنان از گروههای باطنیه که امام غزالی و سایرین دربارهی آنان گفتهاند: ظاهرشان رفض، و باطنشان کفر محض است؟! و شیخ الاسلام ابن تیمیه در خصوص آنان گفتهاست: بخاطر انکار ضروریات اسلام و قطعیات اصول دین از کفار بدترند! نمونه اینان در عصر ما جریاناتی چون بهائیت است که دین جدیدی مبتنی بر سلیقهی خودشان آوردهاند، و از آن جهت که بعد از ختم نبوت از جانب خداوند، ادّعای نبوت میکنند، به قادیانیها نزدیکترند تا به مسلمانان.
مترجم : انجمن « اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف » بيساران
بعضیها میپرسند مگر نه اینکه اسلام دریچههای علم و معرفت را به روی انسان میگشاید و مگر نه اینکه مسلمانان بسیاری از اکتشافات و دستاوردهای مدنی را از غیر مسلمین میگیرند ، پس چرا با این وجود، دموکراسی را رد میکنند، آیا به مجرد اینکه دموکراسی فقط ابزاریست برای انتخاب، استفاده از آن ممکن نمیشود؟
جواب این است که ؛ بله! اسلام استعدادها و مواهب انسان را آزاد گذاشته تا به بهترین شکل از همهی امکانات هستی که برای آبادانی زمین در آن قرار داده شده است، استفاده کند. انسان آزاد است تا در مدت زمان اقامت خود در زمین از آنچه موجب کمال و رفاه و اطمینان او میشود، بهره بگیرد و بیکمترین شکی، یکی از چیزهایی که موجبات کمال و آسایش انسان را فراهم میکند، بهرهگیری از تجارب دیگران است. نادیده انگاشتن علوم دنیوی و دانشهای محض و سهلانگاری درباب آنها، صحیح نیست ؛ زیرا زندگی مادی بر اساس همین علوم بنا شده است و توجه به این امور، همان کاریست که پیامبر صلی الله علیه و سلم، هنگامی که از فنون فارسها در حفر خندق در اطراف مدینه استفاده کرد، آن را انجام داد و همینطور خلفای راشدین نیز در تدوین دواوین و کارهای دولتی، همین روش را پیش گرفتند و چگونگی آن را از سایر ملل آموختند.
ای مسلمانان… دربارهی احساسی سخن خواهیم گفت که قلبهای بسیاری برایش به تپش افتاده… دربارهی اشتیاقی که دلهای زیادی را به تسخیر درآورده… احساسی که درون را به لرزه درمیآورد… عشقی که قریحهی شاعران را به جوش آورده و قلم ادبا را به نوشتن واداشته و احساس الفتی که دارندگان فطرت سالم را به سوی خود میکشاند… این عشقی است که احساس پیامبران از آن تهی نبوده و محبتی است که در قلب صحابه وجود داشته است…
ای مسلمانان این احساس چیزی نیست جز “محبت وطن”…
دوست داشتن وطن و وابسته بودن به یک ملت و سرزمین، امری است غریزی و طبیعتی است که خداوند، انسانها را بر آن سرشته است. هنگامی که انسان در سرزمینی به دنیا میآید و در آن بزرگ شده و از آب آن نوشیده و هوای آن را تنفس میکند و میان اهل آن سرزمین زندگی میکند، فطرتش با آن سرزمین خو گرفته و در نتیجه آن را دوست خواهد داشت و برای جریحهدار کردن احساس انسان همین بس که او را “بیوطن” بدانیم.
خداوند متعال در قرآن کریم محبت انسان نسبت به وطن را با محبت او نسبت به خودش یکجا آورده است و فرموده:
(الله شما را از کسانى که در [کار] دین با شما نجنگیده و شما را از دیارتان بیرون نکردهاند باز نمىدارد که با آنان نیکى کنید و با ایشان عدالت ورزید زیرا الله دادگران را دوست مىدارد)
از آنجا که ترک وطن برای نفس بشری سخت و طاقتفرسا است، از جمله فضائل مهاجران این است که برای هجرت در راه الله از وطن و کاشانهی خود دل کندهاند.
در سنن ترمذی به سند صحیح از عبدالله بن عدی بن حراء رضی الله عنه روایت شده است که گفت: رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم را دیدم که بر تپهای ایستاده و خطاب به مکه چنین میگوید: “ای مکه! تو بهترین و دوست داشتنی سرزمین خدا برای منی و اگر مرا از تو بیرون نمیراندند هرگز تو را ترک نمیکردم” امام عینی رحمه الله در شرح این حدیث میگوید: “خداوند پیامبرش را با فراق وطن آزمایش کرد”
و وقتی رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم دانست که برای همیشه مهاجر باقی خواهد ماند از خداوند خواست تا مدینه را به قلب او محبوب گرداند. در صحیح بخاری آمده است که “وقتی رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم از سفر بازمیگشت و مدینه را از دور میدید شترش را هی میداد تا سریعتر به مدینه برسد”. امام ابن حجر ـ رحمه الله ـ در توضیح این حدیث میگوید: “این حدیث دلیلی است بر فضیلت مدینه و دلیلی است بر [مشروعیت] محبت وطن و شوق به آن”.
انسانها به سرزمین خود عادت میکنند حتی اگر آن سرزمین آنچنان زیبا نباشد و “وطن دوستی” غریزهای است که در درون انسانها ریشه دوانده و باعث میشود انسان به راحتی در سرزمین خود زندگی کند و در صورت ترک سرزمین خود نسبت به آن احساس دلتنگی کرده و اگر به سرزمین وی حمله یا تجاوزی صورت گیرد از آن دفاع کند…
“وطن گرایی” و “وطن دوستی” به این معنای طبیعی، مسالهای عجیب نیست، و هرگز نباید این احساس یعنی “وطن دوستی” به عنوان مفهومی در تعارض با دین قرار گیرد. اسلام وابستگی انسانها نسبت به وطن و ملت و قبیله را تغییر نمیدهد میدانیم که بلال، “حبشی” باقی ماند، صهیب، “رومی” ماند و سلمان، همچنان “پارسی” باقی ماند و این وابستگیِ به یک سرزمین با وابستگی ِ عظیمشان به اسلام هیچ تعارضی ایجاد نکرد.
هنگامی که انسان در طبیعت خود فکر کند خواهد دید که در درونش محبت و وابستگی خاصی نسبت به خانواده و عشیره و همشهریانش وجود دارد و همانطور نیز در درون خود نسبت به امت بزرگ مسلمان با تمام وسعت و تنوع نژادها و زبانهایش، نوعی وابستگی احساس میکند و هیچ تعارض و دوگانگی میان این وابستگیها وجود ندارد بلکه میتوان گفت هر یک از این احساسها همچون دایرههایی هستند که همدیگر را در بر میگیرند.
این نوعی مغالطه است که میان “وطنگرایی” با مفهوم طبیعیاش و اسلام، تعارض و تناقض فرض کنیم. توهم این تعارض تنها به هدف نابودی اسلام و سوء استفاده از محبت غریزی وطن است تا اینکه این توهم در ذهن مردم ایجاد شود که پایبندی به شریعت باعث زیر پا نهاده شدن برخی از مصلحتهای ملی میشود. ما نباید در برابر تندروی دست به تندروی متقابل بزنیم. نباید در برابر کسانی که از شعار “ملیگرایی” و “دوستی وطن” برای دشمنی با اسلام استفاده میکنند، ما حقوق ملی را نادیده گرفته و نسبت به آن بیاهمیتی بورزیم.
نباید ناآگاهانه پشت سر شعارهای وارداتی و اصطلاحات بیگانه حرکت کنیم. مفهوم “ملی گرایی” آنگونه که از خارج آمده است، مفهومی است مخالف با اسلام و بیگانه با فرهنگ و تمدن ما. در این مفهوم بیگانه، “وطن گرایی” تبدیل به بتی میشود که همهی ارزشها و معیارها را در خدمت خود میگیرد حتی اگر با دین در تعارض باشد، و منجر به زیر پا نهاده شدن شریعت و تقسیم مردم به احزاب و طوائفی میشود که نسبت به یکدیگر دشمنی ورزیده و توطئه میچینند و در پایان، راه را برای تحقق اهداف دشمن باز میکند. خداوند متعال در بارهی امت مسلمان میفرماید:
(و این امت شما امتی یگانه است و من پروردگار شمایم پس تقوای مرا در پیش گیرید)
ای مسلمانان: از مقضیات وابستگی به وطن این است که محبت آن را در دل داشته و از آن دفاع کرده و برای آن دلسوزی شود و برای سلامت آن از هر آفتی حریص بوده و افراد ِِ آن را مورد احترام قرار داده و دانشمندان آن را مورد تقدیر قرار داده و از مسئولان آن اطاعت شود.
همچنین از مقتضیات و لازمههای “وطن دوستی” این است که قوانین و فرهنگ آن مورد احترام قرار گیرد و از ثروتهای ملی و منابع اقتصادی آن محافظت شده و در توسعهی عوامل رشد و پیشرفت آن تلاش شود و از هر آنچه به زیان آن تمام میشود خودداری گردد.
دفاع از وطن اسلامی یک وظیفهی شرعی است و مرگ در راه آن شهامت و شهادت است. در سورهی بقره در داستان سران بنی اسرائیل ِ پس از موسی آمده است که به پیامبر پس از خود چنین گفتند:
(… گفتند ما را چه شده که در راه الله نجنگیم در حالی که از سرزمین و [از میان] فرزندان خود بیرون رانده شدهایم…)
برای اینکه مظاهر وطنگرایی واقعی برای ما آشکار شده و تقلبی بودن شعارهای دیگر آشکار شود باید به بررسی وطنگرایی از دیدگاه اسلام بپردازیم. کسی که در شرایط کنونی ما نظری بیافکند خواهد توانست شهروند خوب و خیرخواه را انسان دروغگو و مدعی تشخیص دهد زیرا خیانت به وطن مظاهر بسیاری دارد. برخی از این پدیدههای خطرناک در این سرزمین پیش آمده و گذشتهاند و برخی از آنها همچنان وجود داشته و به شکلهای مختلف درآمده و شدت گرفته و پنهان شده و یا آشکار میگردد.
برخی از این انحرافات گاه به اسم غیرت بر وطن ظاهر میگردند. گرچه در حقیقت اینگونه غیرتی، علیه وطن و بر ضد آن است. از این جمله میتوان به کارهای ناشایستی اشاره کرد که برخی جوانان مرتکب گردیدند. آنان شعار یاری اسلام سر دادند و پرچم اصلاح را بر دوش گرفتند اما راه آن را اشتباه رفتند و در نتیجه سینهای برای خالی کردن تیرهای خود نیافتند جز سینهی خویشان و هموطنان خود و تنها امنیت سرزمین خود را هدف قرار دادند و ساختمانی را برای ویران کردن نیافتنتد جز ساختمانهای سرزمین خود.
آنان درختی را بریدند که بر آنها سایه انداخته بود و آبی را گل آلود کردند که از آن مینوشیدند. آنان گمان بردند که کارشان برای الله و به اسم او است اما متاسفانه در واقع آنان چیزی نبودند جز کارگرانی اجیر شده برای دشمنان خود و اینگونه آلتی شدند برای آنان تا در راه ضربه زدن به کشور خود توسط دشمنان مورد استفاده قرار گیرند و در پشت سر نیز، کسانی به اسم دین و به اسم علم شرعی کار این گروه را تایید کرده و آنان را برای جنایت بیشتر تحریک میکردند…
در اینجا باید به مظهری دیگر از مظاهر خیانت به وطن اشاره کنم که اگر بدتر از نوع اول نباشد از آن بهتر نیست. اگر نوع اول، ظاهر و آشکار بود، این نوع دوم مخفی و مکارانه است. اگر نوع اول دارای تاثیر سریع و آنی است، نوع دوم آرام و دارای تاثیری حتمی است…
این گروه مردمانی هستند از خودمان که به زبان ما سخن میگویند اما قلبهایشان و عقلهایشان به بردگی و اشغال غربیان سکولاردرآمده و در برابر دشمن دچار خودباختگی گردیدهاند… محبت غرب سکولار قلب آنان را اسیر خود کرده و بردهی رفتار و کردار غربیان گردیدند تا آنجا که به همهی خصوصیات غرب سکولارایمان آوردند و خوب و بد غرب را پسندیدند و همهی اینها باعث شد که خود و خانواده و هموطنان خود را کوچک بشمارند و وطن و اعراف و سنتهای نیکوی خود را به مسخره گیرند.
برای اینها ارزشهای به ارث رسیدهی جامعهشان مورد انتقاد است. اخلاقیاتی که نسل به نسل در جامعهی ما منتقل گردیده است هدف تیرهای این گروه است. هنر و ادبیات و مقالات اینان هدفی ندارد جز بیآبرو کردن جامعه و بزرگنمایی عیبهای آن در داخل و خارج.
آیا تهمت زدن و خوار شمردن جامعه و قوانین اسلامی آن در رسانهها از روی خیرخواهی است؟ آیا این نشانهی کفر ورزیدن نسبت به وطن اسلامی نیست؟؟ گاه تئاتری را میبینی که داستان آن در خیابانها و محلههای شهر ما رخ داده است اما نویسندهی آن برای نقش شهروندان این جامعه جز انسانهای بیشخصیت و یا اراذل و اوباشی که هیچ زمان و مکانی خالی از اینگونه افراد نیست نیافته است و این نویسنده همهی جامعهی مسلمان ما را به اینگونه افراد منحصر کرده است!
از این سو یک سریال تلویزیونی را میبینی که خانهها و کوچههای ما را به تصویر کشانده اما شهروند این کشور را یا بصورت انسانی احمق و یا شهوتران و یا فاسد و بددهن به تصویر کشیده است…
اینگونه افراد که کارشان بیآبرو کردن جامعهی اسلامی خود و نشر عیبهای آن و شهروندان آن است هیچ عذر و توجیهی برای کار خود ندارند. تنها سودی که ما از کار آنان میبریم بد کردن ذهنیت مردم نسبت به کشورشان و موسسات آن است… آنها هیچ عذری ندارند… اگر آنان قصد اصلاح داشتند، این راه آن نیست و اگر هدفشان انتقاد سازنده است که این روش آن نیست… اما اگر هدفشان انتقام از اشخاص یا موسسات خاصی است و سعی دارند از طریق امکاناتی که در اختیار دارند دست به اذیت و آزار دیگران و تسویه حسابهای خاص بزنند این دیگر دردی است که درمانی ندارد جز داغ کردن!
شریعت اسلامی که به ریزترین مسائل بیتوجهی نکرده است، راه و روش نصیحت را مبهم باقی نگذاشته و طریقهی اصلاح را نیز مشخص نموده است و مهمترین نشانهی دلسوزی در اصلاح این است که انسان با عدل و انصاف حکم صادر کرده و هرگز دست به بیآبرو کردن دیگران و انتشار بدی نزند. خداوند متعال میفرماید:
(و چون خبرى [حاکى] از ایمنى یا وحشت به آنان برسد انتشارش دهند و اگر آن را به پیامبر و اولیاى امر خود ارجاع کنند قطعا از میان آنان کسانىاند که [مىتوانند درست و نادرست] آن را دریابند)
و در سورهی نور در بارهی عقوبت کسانی که به نشر بدیها و زشتیها مشغولند چنین میفرماید:
(کسانى که دوست دارند که زشتکارى در میان آنان که ایمان آوردهاند شیوع پیدا کند براى آنان در دنیا و آخرت عذابى پر درد خواهد بود و الله مىداند و شما نمىدانید)
و از جمله مصداقهای نشر زشتکاری این است که دربارهی آن سخن گفته شده و یا در مجالس و نشستها حرف آن زده شود.
آیا اسلام و دارالاسلام واقعا بزرگترین خطر برای دنیای امروزی است ؟
ارائه : ابومحمود کندزی
عبارت اسلام رادیکال یک اصطلاح جدیدی است وتوسط دشمنان اسلام ابداع گردیده است تا بدین وسیله مسلمانانی که میخواهند باهم باشند وزندگی خویش را مطابق به قوانین اسلام بگذرانند، بدنام سازد .
بعد از شکست اروپایی ها بدست مسلمانان درجنگهای صلیبی در مناطق فلیسطینی، قدرتهای سکولار اروپایی این را درک کردند که انها به هیچ صورت نخواهند توانست مسلمانان را شکست داده وبر مناطق وسرزمینهای آنها حکمرانی کنند مگر اینکه آنها اصول وبنیاد اسلام را بدنام سازند وهمین طور کسانی که به اصول وقوانین اسلام پابند باشند به نام بنیادگرا وبنیادپرست معرفی نمایند به همین منظور زمانی که به تهاجمات وتجاوزات استعمارگرانۀشان آغاز نمودند ،نه اینکه این مناطق را از دست مسلمانان به زور تصاحب کردند بلکه پلانهای نحس، بدخواهانه و پیچیده ای را برای نابودی وتحریف کردن اسلام پلان گذاری نمودند .
اولا- انها کوشش نمودند تا تفکر وروحیۀ جهاد را از دستور وقانون اسلام محو نمایند .
ثانیا- انها سکولاریسم را در ملتهای اروپائی معرفی ورائج نمودند.
ثالثا- تمام قوانین اسلامی را از بین برده وقوانین سکولاریستی ساختۀ خودشان را جائگزین ان نمودند
استعمارگران سکولار برای انجام پلانهای شومشان تعدادی از دارودسته ی منافقین و افراد ضعیف العقیده وسست ایمان را فریب داده وانها نیز چون دنیا پرست بودند،بطور فعالانه این توطئه ودسیسه های اروپائیان را برعلیه اسلام حمایت نمودند.
دشمنان اسلام در این پلانهای خویش برای بدنامی ونفاق دراسلام ومسلمین ،کامیاب شدند تا اندازه ای که امروزه همۀ ما وشما میبینیم که انها هر مسلمانی که پابند به اصول واساسات دین مبین اسلام باشد،ویا مسلمانان مظلومی که برای ازادی واستقلال خویش از زیر سلطۀ طاغوتیان تلاش ومبارزه میکنند،بنام بنیاد پرست ورادیکال میخوانند ومسلمانان ساده وبی خبر نیز این پروپاگندای انها را باور میکنند. این چند بندکوتاه وخلاصه شده از گفتار تونی بلیر دربارۀ اسلام ، برای ان بیان میدارم تا شک وشبهه ای را که خوانندگان عادی دربارۀ توضیحات نخست وزیر اسبق انگلستان دارند رفع گردد.
مردمی و اسلامی بودن ابعاد شکل دهنده ی حکومت بدیل اضطراری اسلامی
ایران
به قلم: شیعه ی علی
حکومت بدیل اضطراری اسلامی[۱]
در ایران که پس از انقلاب سال ۵۷ شکل گرفت واحدی است که از بر اساس دو قدرت
نیرومند شکل گرفت : یکی اسلامی بودن (شیعه و حنفی و شافعی) و دیگری مردمی و فراگیر
بودن .
در این صورت این انقلاب در ایران، هم
بر اساس معیارهای اسلامی تمام فرق اسلامی موجود در ایران شکل گرفت و هم
مردمی بود و توسط خود مردم به وجود آمد، به پیروزی رسید و تا کنون محافظت شده است
. در اینجا نمی توان مردمی بودن یا اسلامی بودن را از این انقلاب بگیریم.
اسلام دین مردم ایران است و علاوه بر
آن دینی مردمی است، بنابراین مردمی بودن از خود اسلامی بودن برمیآید. مردم ما
اسلام را می خواهند و نمی توان مردم را از اسلام جدا کرد بلکه اسلام و مردم برای
ما یک منظومه و مجموعه و سیتم است که باید با همدیگر مورد ملاحظه قرار بگیرند و با
هم باشند؛ این درهمتنیدگی باید حفظ بشود. هر کدام از این جهات تضعیف بشود، کل و
مجموعه تضعیف شده است.
مهمترین مساله برای تمام اقشار جامعه از رهبریت تا پائین ترین رده ها مسئلهی پایبندی به این مجموعه و رعایت حفظ این مجموعه در کشور و در نظام است، که زاویهای پیدا نکند، مشکلی برایش به وجود نیاید، در او تنقیصی و تبعیضی حاصل نشود، با همین جامعیت حرکت کند و پیش برود. انحراف از این منظومهی مستحکم، موجب انحراف از نظام اسلامی خواهد بود.
هم اکنون جنگی روانی و همه جانبه از
سوی شبکه های مختلف ماهواره ای و مجازی در جریان است که از یک آبشخور تغذیه می
شوند و هدف واحدی را دنبال می کنند. عده ای رسما سعی دارند با ترویج انواع مکاتب
سکولاریستی، اسلامی بودن این انقلاب را متزلزل و انکار کنند و مردم را از اسلام
جدا کنند؛ و دسته هائی هم هستند که با نام اسلام و در لباس تسنن آمریکائی یا تشیع
انگلیسی قصد دارند با دامن زدن به اختلافات ریز فقهی مذاهب، و مشغول کردن مسلمین
به مسلمین، در نهایت مردم را از حکومت و قانون شریعت الله جدا کنند و نوعی
سکولاریسم و لیبرالیسم مبتذل را در لباسی اسلامی به مردم معرفی کنند.
[۱] یک مرحله پائینتر از حکومت
اسلامی بر منهاج نبوت و یک مرحله بالاتر از مجلس واحد شورای مجاهدین است که روی هم
رفته «۳ابزار» اساسی و حیاتی را تشکیل می دهند.
چگونگی برخورد
با شبکه های ماهواره ای کلمه و..و رسانه های مجازی سهاب و… ودعوتگران به سوی جهنم از زبان پیامبر صلی الله علیه وسلم
کاتب: بِراهُندگ
بلوچ
زمانی که می گوئیم
دین اسلام و شریعت آن برای تمام انسانها و تمام زمانها تا روز قیامت نازل شده است
به این معنی است که قوانین و احکام آن تکمیل شده اند و نقصانی در آنها نیست و لازم
نیست کسی دیگر بیاید و فکر کند –نعوذ بالله – کار خدا ناقص است و او آن را تکمیل می
کند یا اینکه –نعوذ بالله – چنین فکر کند
که او حکیم تر و علیم تر از الله تعالی است و قوانین دیگری را جایگزین قوانین الله تعالی کند
.
حالا اگر کسانی
از منافقین و سکولار زده ها تصمیم بگیرند که با شعارهای اسلامی و لغات اسلامی و
حتی استفاده ی غلط از آیات و احادیث و تاریخ مسلمین قانونی غیر از قانون الله را
به مسلمین معرفی کنند بدون شک مردم را به سوی جهنم دعوت می کنند اما با زبانی
اسلامی و قیافه ای اسلامی .
برای مقابله با
مکر منافقین و خنثی کردن تبلیغات ضد اسلامی آنها ابتدا لازم است آنها را خوب
بشناسیم و خوب به مسلمین معرفی کنیم تا در دام آنها نیافتند و در مرحله ی دوم
مسلمین را به امام مسلمین که توسط یکی از «۳ابزار» به وجود آمده دعوت دهیم که تنها
راه جلوگیری از انحراف و سرگردانی و فریب خوردن و تفرق و ذلیلی و تنها سپر جهت مقابله
با دشمنان است .
حذیفهبن الیمان
رضي الله عنه روایت میکند که:
كان الناس یسألون
رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم عن الخیر، وكنت أسأله عن الشر مخافة أن یدركنی،
فقلت: یا رسول الله! إنا كنا في جاهیلة وشر، فجاءنا الله بهذا الخیر، فهل بعد هذا
الخیر من شر؟ قال: نعم، قلت: هل بعد ذلك الشر من خیر؟ قال: نعم وفیه دخن، قلت: وما
دخنه؟ قال: قوم یستنون بغیر سنتي ویهدون بغیر هدیی وتعرف منهم وتنكر، قلت: هل بعد ذلك
الخیر من شر، قال: نعم دعاة علی أبواب جهنم، من أجابهم إلیها قذفوه فیها، فقلت:
یا رسول الله! صفهم لنا، قال: قوم من جلدتنا، ویتكلمون بألسنتنا، قلت: یا رسول الله!
فما تری إن أدركنی ذلك، قال: تلزم جماعة المسلمین وإمامهم، فقلت: فإن لم تكن لهم
جماعة ولا إمام؟ قال: فاعتزل تلك الفرق كلها ولو أن تعض علی أصل شجرة حتی یدرك الموت
وأنت علی ذلك. [۱]
مردم در مورد خیر
و خوشی و نعمت از رسول الله صلى الله عليه وسلم سؤال میکردند ولی من در مورد شر و
فتنه، از ترس اینکه شاید با آن برخورد کنم، سؤال میکردم. گفتم: یا رسول الله، ما
در جنگ و جاهلت بودیم که الله این خیر و خوشی و نعمت اسلام را به ما عطا کرد. آیا
بعد از این خیر و خوشی، شر و فتنه وجود دارد؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود:
بله، ولی همراه خیر و خوشی فساد و اختلاف وجود دارد. گفتم: خوب، فساد و اختلافش چیست؟
رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: قومی هستند که خلاف سنت من عمل میکنند، کارهای
خوب و کارهای ناروا هم دارند و تو بعضی از کارهایشان را میپسندی و بعضی را نمیپسندی.
گفتم: آیا بعد از
این خیر و خوشی، شر و بدی میآید؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: بله، دعوتگرانی
بر درهای جهنم قرار دارند، هرکس جوابشان را بدهد و دعوتشان را قبول کند او را به جهنم
داخل میکنند. گفتم: یا رسول الله، وصف حال و ظاهر آنها را برایم بگو، پیامبر صلى
الله عليه وسلم فرمود: قومی هستند از پوست ما و مثل ما حرف میزنند. گفتم: یا رسول
الله صلى الله عليه وسلم اگر به آنها برخورد کردم چه کار کنم. رسول الله صلى الله
عليه وسلم فرمود: ملزم به جماعت مسلمانان و امامشان داشته باش. گفتم: اگر جماعت مسلمانان
وجود نداشت، یا پیشوایی نداشتند. رسول الله صلى الله عليه وسلم گفت: از تمام فرقهها
و احزاب دوری کن اگرچه در زیر درختی به تنهایی باز مانده باشی، تا زمانی که میمیری
این برای تو بهتر است از اینکه با آنها قاطی شوی.
امیدورام اهل سنت ایران به صورت عام و اهل سنت بلوچ به صورت خاص- همچون سایر موارد – به سخنان رسول الله صلی الله علیه وسلم صادقانه گوش دهند و فریب رسانه های ماهواره ای دشمنان قانون شریعت الله چون کلمه و نور و … و شبکه های مجازی چون سهاب و پادآ و.. را نخورند که همگی با ظاهری اسلامی و به نام دفاع از اهل سنت و غیره در حال جنگ نرم و روانی برعلیه قانون شریعت الله تعالی و در حال دعوت و تبلیغ دین سکولاریسم و دموکراسی و دعوت به سوی جهنم هستند .