تاریخچه ی نگرش واقعی کفار سکولار جهانی نسبت به مردمان سرزمینهای اشغال شده ی اسلامی  

تاریخچه ی نگرش واقعی کفار سکولار جهانی نسبت به مردمان سرزمینهای اشغال شده ی اسلامی  

به قلم: مسعود سنه ای

از ۱۸۷۷ تا ۱۹۵۸، تمدن سکولاری که امروز با ژست «حقوق بشر» سخن می‌گوید، ده‌ها هزار انسان آفریقایی و بومی را در اروپا و آمریکا در قالب «نمایشگاه» و «دهکده انسانی» در قفس به تماشا گذاشت.

پاریس، بروکسل، هامبورگ، نیویورک؛ با حمایت دولت‌ها، رسانه‌ها و دانشگاه‌ها؛ با توجیه «داروینیسم» و «برتری نژادی». در باغ‌وحش برانکس، انسان را کنار اورانگوتان نشاندند.

در نمایشگاه‌های جهانی پاریس و بروکسل، کودکان از سرما و گرسنگی مردند و تماشاگران لبخند زدند.

این جنایات نه در قرون وسطی، بلکه در قرن بیستم و هم‌زمان با ادعای «تمدن» رخ داد.

به دنبال این لازم است به استعمارِ واقعی سکولاریستهای اشغالگر غربی وقتی قفس به قتل‌عام تبدیل شد نظری بیاندازیم:

الجزایر (۱۸۳۰–۱۹۶۲):

فرانسه بیش از یک میلیون مسلمان الجزایری را کشت.روستاها سوزانده شد، مردم زنده‌زنده در غارها خفه شدند، شکنجهٔ سیستماتیک—برق، غرق مصنوعی، تجاوز—به «رویهٔ اداری» بدل شد. این «تمدن» بود که برای حفظ اشغال، نسل‌کشی کرد.

کنگوی بلژیک:

میلیون‌ها آفریقایی به‌خاطر لاستیک و طلا با قطع دست، کار اجباری و گرسنگی نابود شدند. بدن انسان، ابزار سود بود.

کنیا (دوران بریتانیا):

اردوگاه‌های کار اجباری، شکنجه و اعدام‌های جمعی برای شکستن مقاومت مسلمانان و بومیان.

لیبی (دوران ایتالیا):

کوچ اجباری، اردوگاه‌های مرگ و اعدام علما و مجاهدان؛ عمر مختار به دار کشیده شد تا «امنیت» برقرار شود. این‌ها حاشیهٔ تاریخ نیست؛متنِ تمدنِ استعمارگر است.

امروز قفسها عوض شده اند اما تحقیر باقی مانده است و امروز قفسِ آهنی نیست؛ اما قفس‌ها مدرن شده‌اند: مرز، ویزا، نژاد، تحریم، اشغال نظامی،و «ائتلاف بین‌المللی».

همان نگاهِ بالا به پایین، همان مسلمانِ «قابل بمباران»، با نام‌های شیک‌تر.

فرق حاکمیت مستقلی چون ایران و حاکمیت دست نشانده ای چون جولانی در سوریه

فرق حاکمیت مستقلی چون ایران و حاکمیت دست نشانده ای چون جولانی در سوریه

به قلم: خالد سیف الله المسلول

خطرِ نظام‌ها و ارتش‌های کارگزار فقط به این محدود نمی‌شود که اشغال را تثبیت می‌کنند و با مجاهدان آزاد می‌جنگند؛

بلکه خطرِ واقعی در نگاهِ دشمن به آن‌هاست؛ دشمن این نظام‌ها و ارتش‌ها را دارایی‌های نظامیِ خود می‌داند که آن‌ها را ایجاد کرده، حمایت کرده و میلیاردها دلار برایشان هزینه نموده است(برای نمونه: تأمین مالی ارتش مصر با حدود ۲ میلیارد دلار در سال).

به همین دلیل، اگر کشوری بخواهد آزاد شود و عواملِ وابسته به اشغالگر را سرنگون کند،دشمن بازمی‌گردد و همان وفاداری‌ای را مطالبه می‌کند که طاغوتِ ساقط‌ شده در برابر مشروعیت و قراردادهای بازسازی به او می‌داد(سوریه نمونه‌ای روشن است).

یا خواستار بازپس‌گیری پایگاه‌ها و سکوهای نفتی خود می‌شود و آن‌ها را «دارایی‌های قانونی» خویش می‌داند؛ همان‌گونه که در افغانستان و ونزوئلا دیده شد.

اگر هم از بازپس‌گیری این دارایی‌ها ناامید شوند،با ارتش‌های خود می‌آیند تا ارتش‌ها و نظام‌هایی را که دهه‌ها برایشان هزینه کرده‌اند، منحل و نابود کنند؛ مانند ارتش عراق در دوران صدام. و هر کس نپذیرد، همه‌چیز را بر سر صاحبانش ویران می‌کنند؛ چرا که از نگاه آنان، این سرزمین و زیرساخت‌ها مالِ مردمش نیست، بلکه مالِ خودشان است که با حمایت و تأمین مالی آن را ساخته‌اند.

پس هرچه بیشتر اجازه دهیم حکومت‌ها از قراردادهای بازسازی و شبکه‌های حمایت بین‌المللی بهره‌مند شوند،کشور را بیشتر در معرض ویرانیِ فراگیر قرار می‌دهیم؛روزی که زمانِ رویاروییِ واقعی فرا برسد.

این واقعیت را نیز فراموش نکنیم که حکام و ارتش‌های مزدور هرگاه تاریخ مصرف‌شان تمام شود، توسط همان اربابان خارجی کنار گذاشته یا نابود می‌شوند که تجربه ی تاریخی بارها آن را ثابت کرده است.

احمدالشرع که در سوریه نیز نه یک بازیگر مستقل و نه صاحب تصمیم و نه دارای اختیار سیاسی یا نظامی واقعی است و به‌صورت آشکار در چارچوب اطلاعاتی و امنیتی آمریکا و غرب عمل می‌کند و با واشنگتن و صهیونیستها«مبارزه ی مشترک با دشمن مشترک از میان مسلمین» تعریف می‌کند و در برابر اشغال اسرائیل سکوت مطلق دارد اصلاً مجالی برای خیانت مستقل هم ندارد چرا که حاکم مزدور، اختیار خیانت یا تصمیم سرخود ندارد اربابان خارجی حتی اجازه ی آن را هم نمی‌دهند.

نقشه ی کامل حضور نظامی و نفوذ امنیتی آمریکا در سرزمین‌های اسلامی

نقشه ی کامل حضور نظامی و نفوذ امنیتی آمریکا در سرزمین‌های اسلامی

به قلم: صلاح الدین مجاهد

آمریکا برای پیشبرد منافع خود در جهان اسلام، فقط به «پایگاه دائمی» اکتفا نکرده است؛ بلکه با سه ابزار هم‌زمان عمل می‌کند:

۱-            پایگاه‌های نظامی دائمی

۲-            همکاری و آموزش نظامی–امنیتی

۳-            عملیات مستقیم یا غیرمستقیم (پهپادی/اطلاعاتی)

کشورهایی با پایگاه نظامی دائمی یا حضور ثابت

جنوب و خلیج

• قطر: Al Udeid Air Base (فرماندهی هوایی منطقه)

• بحرین: پایگاه ناوگان پنجم دریایی

• امارات: Al Dhafra Air Base

• عربستان سعودی: Prince Sultan Air Base

شرق و مرکز

• کویت: Camp Arifjan، Ali Al Salem، Camp Buehring

• عراق: Ain al‑Asad، Erbil، Balad، Taji، حضور در منطقهٔ سبز بغداد

غرب (شامات)

• سوریه: Al‑Tanf، حسکه، رمیلان، دیرالزور

• اردن: Muwaffaq al‑Salti (Azraq)

شمال

• ترکیه: Incirlik Air Base (کشورعضو ناتو)

کشورهایی بدون پایگاه دائمی اما با رابطه ی نظامی، آموزشی یا عملیاتی

پاکستان (جنوب آسیا)

• همکاری نظامی و اطلاعاتی طولانی‌مدت

• آموزش نیروها، کمک‌های تسلیحاتی

استفاده ی گسترده از حریم هوایی/اطلاعاتی برای عملیات یعنی پایگاه دائمی رسمی ندارد، اما رابطه ی امنیتی عمیق دارد

اندونزی (جنوب شرق آسیا)

• آموزش نیروهای ویژه

• رزمایش‌های مشترک

همکاری امنیتی–دریایی. بدون پایگاه دائمی، اما پیوند نظامی فعال

سومالی (شرق آفریقا)

• آموزش ارتش سومالی توسط آمریکا

• حضور مستشاران نظامی

• عملیات هوایی و پهپادی

پیشنهاد و توافق برای استفاده از پایگاه‌ها . حضور نظامی فعال بدون پایگاه رسمی بزرگ

یمن

• عملیات هوایی و پهپادی علیه گروه‌ها

• پشتیبانی اطلاعاتی و دریایی

استفاده از پایگاه‌های اطراف (عمان، جیبوتی) . پایگاه دائمی ندارد، اما حضور عملیاتی مستقیم دارد

مصر

• همکاری نظامی گسترده

• کمک‌های نظامی سالانه

آموزش و رزمایش مشترک . بدون پایگاه دائمی، ولی متحد نظامی اصلی

عمان

• دسترسی لجستیکی و هوایی

توافقات استفاده ی موقت از فرودگاه‌ها . پشتیبانی لجستیکی بدون پایگاه بزرگ

متوجه شدیم که آمریکا در اکثریت سرزمین‌های اسلامی:

• یا با پایگاه‌های دائمی مستقر است،

• یا با آموزش، تسلیح، اطلاعات و عملیات نفوذ دارد.

در هر دو حالت، هدف یکی است: پشتیبانی از نیروها و ساختارهای وابسته برای مهار بیداری اسلامی و فشار بر مسلمانان جهان.

نبودِ «پایگاه دائمی» به‌معنای نبودِ نفوذ نیست؛ در بسیاری از کشورها، نفوذِ نظامیِ بدون پایگاه، مؤثرتر و پنهان‌تر عمل می‌کند.

پول بو ندارد. اروپا بیشتر از آنچه به اوکراین می‌دهد، به روسیه پول می‌دهد.

پول بو ندارد. اروپا بیشتر از آنچه به اوکراین می‌دهد، به روسیه پول می‌دهد.

به قلم: کارزان شکاک

وزارت امور خارجه ایالات متحده فهرستی از کشورهای اروپایی که به اوکراین کمک کرده‌اند و به همراه آن، از روسیه انرژی خریداری کرده‌اند، تهیه کرده است. این داده‌ها واقعاً چشمگیر است!

طبق این داده‌ها، تنها پنج کشور از ۲۴ کشور اروپایی، بیش از پرداخت‌های روسیه برای نفت و گاز، به اوکراین کمک مالی (کمک‌های بلاعوض و وام) ارائه داده‌اند: بریتانیا، دانمارک، سوئد، نروژ و سوئیس.

آلمان، بزرگترین اهداکننده اروپایی اوکراین (تقریباً ۱۷.۵ میلیارد دلار)، تقریباً ۲۰ میلیارد دلار نفت و گاز روسیه خریداری کرده است.

بریتانیا، دومین کشور در فهرست وزارت امور خارجه، تقریباً ۳.۵ میلیارد دلار برای هیدروکربن به روسیه پرداخت کرد، در حالی که تقریباً ۱۵ میلیارد دلار به اوکراین کمک مالی ارائه داد.

هلند، چهارمین کشور در فهرست کمک‌های وزارت امور خارجه با تقریباً ۸.۵ میلیارد دلار، تقریباً ۲۵ میلیارد دلار هیدروکربن از روسیه وارد کرد.

در فرانسه (پنجمین کشور در فهرست)، این نسبت تقریباً ۶ میلیارد دلار در مقابل بیش از ۲۰ میلیارد دلار است؛ در

لهستان (هفتمین کشور در فهرست) – ۵٫۵ میلیارد دلار در مقابل ۱۲ میلیارد دلار؛ و در ایتالیا (دهمین کشور در فهرست)، تقریباً ۳ میلیارد دلار در مقابل تقریباً ۲۷٫۵ میلیارد دلار (دومین واردکننده بزرگ از روسیه).

ترکیه رکورددار مطلق در فهرست وزارت امور خارجه است. تخمین حمایت مالی آنکارا از اوکراین در نمودار حتی با ۰٫۲ میلیارد دلار دشوار است، در حالی که خرید نفت و گاز روسیه تقریباً ۳۲ میلیارد دلار است.

مجارستان، با کمک‌های حتی کمتر به کیف، تقریباً ۲۲ میلیارد دلار برای نفت و گاز به روسیه منتقل کرده است، و اسلواکی تقریباً ۱۸ میلیارد دلار (حمایت از اوکراین تقریباً ۱٫۵ میلیارد دلار است).

طبق گفته وزارت امور خارجه ایالات متحده، پرداخت‌های نفت و گاز روسیه حتی در لیتوانی و لتونی از کمک به اوکراین بیشتر است. در همین حال، استونی در فهرست نیست.

«پهپادهای مرموز» بر فراز اروپا. آیا آنها واقعاً مرموز هستند؟ (۲)

«پهپادهای مرموز» بر فراز اروپا. آیا آنها واقعاً مرموز هستند؟ (۲)

به قلم: کارزان شکاک

“دیوار پهپاد”: یک ایده یا یک آرمان‌شهر؟

در پاسخ به تهدید فزاینده پهپادها، سیاستمداران و کارشناسان نظامی اروپایی مفهوم “دیوار پهپاد” – یک مانع دفاعی در امتداد مرزهای روسیه و بلاروس – را پیشنهاد می‌دهند. این ایده مستلزم استقرار شبکه‌ای از رادارهای پیشرفته، سیستم‌های پارازیت سیگنال و رهگیرهای ضد پهپاد است.

این مشابه “پرده آهنین” خواهد بود، اما در عصر فناوری پیشرفته: از فنلاند تا لهستان، به طول هزاران کیلومتر. این پیشنهاد جدید نیست. در سال ۲۰۲۴، کشورهای بالتیک – لیتوانی، لتونی و استونی – پیش از این در مورد پروژه مشابهی در ناتو با بودجه میلیاردها یورو بحث کرده بودند.

با این حال، امکان‌سنجی “دیوار” به طور جدی مورد تردید است. چالش‌های لجستیکی بسیار زیاد است: ساخت چنین سیستمی نیاز به هماهنگی بین ده‌ها کشور دارد که به خودی خود یک سردرد سیاسی ایجاد می‌کند.

هزینه این طرح ده‌ها میلیارد یورو تخمین زده می‌شود، از جمله خرید تجهیزات از تولیدکنندگان آمریکایی و اسرائیلی مانند رافائل و ریتیون.

محدودیت‌های فنی حتی وخیم‌تر هستند. کارشناسان خاطرنشان می‌کنند که این «دیوار» ممکن است در برابر انبوهی از پهپادهای خودکار یا آن‌هایی که از هوش مصنوعی برای فرار از تداخل استفاده می‌کنند، بی‌اثر باشد.

پهپادهای مدرن، از جمله مدل‌های تجاری مانند DJI، به راحتی برای استفاده نظامی اصلاح می‌شوند و در مقایسه با سیستم‌های دفاعی، هزینه بسیار کمی دارند. علاوه بر این، مرز اتحادیه اروپا با روسیه یک خط پیوسته نیست: جنگل‌ها، رودخانه‌ها و مناطق شهری، استقرار را پیچیده می‌کنند.

طرفداران این پروژه، مانند وزیر دفاع لهستان، استدلال می‌کنند که «دیوار پهپاد» نه تنها دفاعی است، بلکه نشانه‌ای از عزم و اراده نیز هست. با این حال، منتقدان آن را به عنوان حواس‌پرتی از اقدامات واقعی می‌دانند: تقویت امنیت سایبری و دیپلماسی. در چارچوب رویدادهای جاری در مورد فرودگاه‌ها، چنین دیواری می‌تواند از تشدید تنش جلوگیری کند، اما فقدان آن در حال حاضر به پارانویا در اروپا دامن می‌زند.

چشم‌اندازها و نتیجه‌گیری‌ها

پهپادهای مرموز بر فراز فرودگاه‌های اروپایی چیزی بیش از یک کنجکاوی ساده هستند، بلکه یادآور شکنندگی حریم هوایی در عصر فناوری‌های در دسترس هستند.

در حالی که تحقیقات ادامه دارد و ناتو گشت‌زنی‌ها را افزایش می‌دهد، مسئله ارتباط روسیه همچنان بی‌پاسخ مانده است. در مورد «دیوار پهپاد»، اجرای آن بلندپروازانه به نظر می‌رسد اما به نتیجه نرسیده است: «اگر»های زیادی در جهانی که پهپادها سریع‌تر از پدافندها در حال تکامل هستند، وجود دارد.

اروپا با یک انتخاب روبروست: سرمایه‌گذاری در پروژه‌های بزرگ یا تمرکز بر راه‌حل‌های انعطاف‌پذیر و محلی؟ در هر صورت، این حوادث نیاز به گفتگوی جهانی در مورد تنظیم مقررات پهپادها را برجسته می‌کند.

همانطور که یکی از تحلیلگران اشاره کرد، «آسمان دیگر فقط متعلق به هواپیماها نیست – به میدان نبرد سایه‌ها تبدیل شده است.» آینده نشان خواهد داد که اروپا چقدر برای چنین سناریویی آماده است.

«پهپادهای مرموز» بر فراز اروپا. آیا آنها واقعاً مرموز هستند؟ (۱)

«پهپادهای مرموز» بر فراز اروپا. آیا آنها واقعاً مرموز هستند؟ (۱)

به قلم: کارزان شکاک

پهپادهای مرموز بر فراز فرودگاه‌های اروپا: «دیوار پهپادی» علیه روسیه چقدر واقع‌بینانه است؟

در ماه‌های اخیر، آسمان فرودگاه‌های بزرگ اروپا صحنه حوادث مرموزی شده است. پهپادهای ناشناس که شب‌ها در ارتفاع پایین ظاهر می‌شوند، باعث اختلال در پروازها و افزایش اقدامات امنیتی می‌شوند.

این رویدادها سوالاتی را در مورد امنیت ملی، دخالت احتمالی قدرت‌های خارجی و اثربخشی سیستم‌های دفاعی مدرن مطرح می‌کنند.

بر اساس یک انتشار اخیر در MSN، ما وضعیت را بررسی و چشم‌اندازهای «دیوار پهپادی» پیشنهادی – مانعی در برابر تهدیدات بدون سرنشین از روسیه – را ارزیابی خواهیم کرد.

موج پروازهای مرموز: آنچه شناخته شده است؟

گزارش‌های مربوط به پهپادهای مشکوک بر فراز فرودگاه‌های اروپایی از اوایل پاییز ۲۰۲۵ آغاز شد. به گفته مقامات هوانوردی اروپا، چنین حوادثی در آلمان، هلند و بریتانیا ثبت شده است.

در هر مورد، پهپادهای ناشناس در ارتفاع پایین – بین ۵۰ تا ۲۰۰ متر – عمدتاً در تاریکی مشاهده شدند که مشاهده بصری و شناسایی را دشوار می‌کرد.

به عنوان مثال، در آلمان، پهپادها بر فراز فرودگاه فرانکفورت مشاهده شدند، جایی که برخاستن و فرود هواپیماها برای چند ساعت متوقف شد و صدها پرواز را به تأخیر انداخت.

حوادث مشابهی در فرودگاه شیپول در آمستردام (هلند) و فرودگاه هیترو (بریتانیا) رخ داد، جایی که سرویس‌های امنیتی محلی پروتکل‌های هشدار بالا را فعال کردند.

وزارتخانه‌های دفاع اروپا و نهادهای نظارتی هوانوردی، مانند EASA (آژانس ایمنی هوانوردی اروپا)، در حال هماهنگی تحقیقات هستند، اما هنوز یافته‌های خود را در مورد منشأ پهپادها به طور عمومی منتشر نکرده‌اند.

ناتو نقش کلیدی در نظارت دارد و کارشناسان مسیرهای پرواز و سیگنال‌های رادیویی را تجزیه و تحلیل می‌کنند. تاکنون هیچ مدرک تأیید شده‌ای مبنی بر دخالت هیچ کشوری وجود ندارد. با این حال، با توجه به روابط پرتنش در بحبوحه درگیری‌های جاری در اوکراین، گمانه‌زنی‌ها ناگزیر به روسیه اشاره دارند.

کارشناسان ناشناس امنیت هوانوردی تأکید می‌کنند: «پهپادها را می‌توان از راه دور کنترل کرد، که ردیابی آنها را بسیار دشوار می‌کند.» آنها می‌گویند رادارهای مدرن در تشخیص پهپادهای کوچک و در حال پرواز در ارتفاع پایین که می‌توانند به راحتی خود را به عنوان دستگاه‌های غیرنظامی پنهان کنند، ضعیف هستند.

این حوادث منحصر به فرد نیستند. حوادث مشابه در سال‌های ۲۰۲۳-۲۰۲۴ بر فراز پایگاه‌های ایالات متحده یا در منطقه بالتیک را در نظر بگیرید، جایی که پهپادها اغلب با عملیات شناسایی روسیه مرتبط بودند.

در اروپا، آنها آسیب‌پذیری زیرساخت‌های حیاتی را برجسته می‌کنند: فرودگاه‌ها نه تنها مراکزی برای مسافران، بلکه مراکز استراتژیک برای لجستیک و حمل و نقل نیز هستند.

رویارویی‌های دموکراتیک میان دموکرات‌های سکولار و مرتد چچنی ساکن اروپا بر سر… شریعت!

رویارویی‌های دموکراتیک میان دموکرات‌های سکولار و مرتد چچنی ساکن اروپا بر سر… شریعت!

کاتب: عبدالله بودینوف

ترجمه: کارزان شکاک

“مبارزه سیاسی” میان دموکرات‌های چچنی ساکن اروپا دوباره شعله‌ور شده است.

طرفداران قانون اساسی ایچکریا درگیر اختلاف بر سر مشروعیت و قدرت هستند، که با ادعاهایی در مورد اینکه چه کسی درست می‌گوید، چه کسی اشتباه می‌کند، چه کسی به نفع دولت و مردم چچن است و چه کسی درگیر کلاهبرداری و ظاهرسازی است، در هم آمیخته است.

بار دیگر اتهاماتی متوجه زاکایف، شیاد لندنی، می‌شود که به گفته بسیاری از منتقدانش، مدت‌هاست که حتی از نظر دروغ، جعل، تهمت و توهین از نگهبان کرملین در چچن نیز پیشی گرفته است (برای جزئیات بیشتر در مورد اتهامات علیه زاکایف، این لینک را دنبال کنید).

در حالی که سگ پوتین در شرارت الیگوفرنیک خود سرراست است و به طرح‌های پیچیده اهمیتی نمی‌دهد، کلاهبردار لندنی بسیار خلاق‌تر است.

این شخصیت موفق می‌شود خود را جانشین رهبران چچن معرفی کند و همزمان آنها را به لجن بکشد.

صحبت کردن در مورد استقلال ایچکریا در حالی که همزمان از دولت تحت الحمایه حمایت می‌کند و استقلال را به صورت عمده و خرده می‌فروشد.

جا زدن به عنوان مدافع قانون اساسی و نقض علنی همان قانون اساسی به منحرف‌ترین شکل آن.

و دروغ گفتن، دروغ گفتن، دروغ گفتن…!

بنابراین، نمی‌توان انکار کرد که این چهره در رسوایی‌ها و درگیری‌های بی‌پایان، به مدت ۲۵ سال به طور فعال در خرابکاری، ایجاد اختلاف، تهمت زدن، دروغ گفتن و گسترش فتنه مشارکت داشته است.

آنچه در مورد این داستان عجیب است این است که دادستانی، فرد شیاد را به دادگاه شریعت احضار کرده است، نه به جلسه دادرسی قانون اساسی. این امر به ویژه از آنجا صادق است که دادستان‌ها خود را به عنوان متخصص حقوق و علوم سیاسی معرفی می‌کنند.

این تا حدودی غیرمنتظره است، زیرا هر دو طرف با برقراری قانون شریعت مخالفند و از ایچکریای مشروطه با تمام مظاهر آیین‌های دموکراتیک حمایت می‌کنند.

همه می‌دانند که اعضای باند زاکایف، که خیانت و دروغ‌های رهبر خود را توجیه می‌کنند، مدت‌هاست، اما به طور ناموفق، سعی کرده‌اند او را به عنوان قربانی بی‌گناه «تکفیری‌ها» به تصویر بکشند. آنها ادعا می‌کنند که مقام «زیندی» که مانند شمشیر داموکلس بر سر این شیاد آویزان است، ناعادلانه و بی‌اساس است.

به نظر می‌رسید که زاکایف نباید از این موقعیت سوءاستفاده کند، در دادگاه شریعت حاضر شود و به همه دشمنانش نشان دهد که اتهامات علیه او بی‌اساس است. به خصوص که او «جویندگان دانش» وفادار کم ندارد و آنها سریع صحبت می‌کنند.

اما کلاهبردار لندنی رفتاری قابل پیش‌بینی داشت و تلاش دیگری برای احضار او به دادگاه شریعت را نادیده گرفت.

به یاد داشته باشید که زاکایف حتی برای حضور در مباهله احضار شد. احمد عمروف به دلیل دروغ‌های بی‌پایان و زشت در مورد امیر امارت قفقاز، دکا ابو عثمان، که این رذل لندنی پخش کرده و همچنان پخش می‌کند، مجبور به برداشتن این گام نسبتاً دشوار شد.

اما زاکایف از مباهله امتناع ورزید و بدین ترتیب بار دیگر جایگاه خود را به عنوان یک زنیک تأیید کرد.

شاید دلیل اینکه زاکایف دائماً از هرگونه مشارکت در دادرسی‌های شرعی اجتناب می‌کند، کمتر ترس از افشا شدن باشد (برای او، این مدت‌ها مشکلی نبوده و حتی از نظر حفاظت از او یک امتیاز محسوب می‌شود)، و بیشتر ترس از لکه‌دار شدن اعتبار دموکراتیک خالص خود با شریعت باشد. به عبارت دیگر، همین مشارکت او در دادگاه شریعت، از قبل یک نقطه ضعف در زندگینامه دموکراتیک او محسوب می‌شود.

با این اوصاف، باید اذعان کرد که زاکایف در رد شریعت، نسبت به متحدان دموکرات سابق خود، پیگیرتر است.

ضعف مخالفان او در تلاش‌هایشان برای توسل به شریعت در این واقعیت نهفته است که خودشان شریعت را «یک ارابه منسوخ» می‌دانند.

اتهامی دیگر که به زاکایف وارد شد، ایده جمهوری کوهستانی بود که او در سال ۲۰۲۲ پس از انتشار انتقادی از سوی هواداران امارت قفقاز، به آن متوسل شد. در این مقاله، این واقعیت آشکار توضیح داده شده بود که بازیگران جهانی هیچ علاقه‌ای به دو تنگه در بن‌بست کوه‌های قفقاز ندارند. اما یک نهاد سیاسی که از خزر تا دریای سیاه امتداد دارد، به هر طریقی باید در نظر گرفته شود.

به گفته برخی از منتقدان زاکایف، جمهوری کوهستانی، وضعیت ایچکریا را به عنوان یک کشور مستقل نقض می‌کند. آنها ادعا می‌کنند که مانند امارت قفقاز، جمهوری کوهستانی، وضعیت مستقل جمهوری چچن ایچکریا را که «به شدت قانون اساسی را نقض می‌کند» نفی می‌کند.

اما حتی در اینجا، همه چیز روشن نیست. همین منتقدان که قبلاً امارت قفقاز را رد می‌کردند، اکنون ادعا می‌کنند که طرفدار یک دولت پان قفقازی هستند. نقل قولی از مصاحبه با وبلاگ‌نویسان داغستانی توسط مخالف فعلی زاکایف: “صحیح‌ترین راه حل، یک دولت پان قفقازی است… می‌تواند واحد یا فدرال باشد…”

بنابراین، یک دولت پان قفقازی خوب و درست است، اما امارت قفقاز هنوز اشتباه و بد است. چرا؟ آیا مشکل قانون شریعت نیست؟!

بیایید تکرار کنیم: احضار زاکایف به دادگاه شریعت برای هر مسلمانی یک گام منطقی و معقول است. مردم باید “قهرمان” خود را که فراتر از سرزنش است، بشناسند.

اما اگر مخالفان زاکایف یک قدم به جلو بردارند، جاه‌طلبی‌های خود را کنار بگذارند، اشتباهات خود را بپذیرند، اقدامات نیمه‌کاره و تلاش‌های خود را برای قرار گرفتن روی دو صندلی ایدئولوژیک کنار بگذارند و قاطعانه قانون شریعت خدا را بپذیرند، منطقی و معقول خواهد بود.

علاوه بر این، آنها یکدیگر را درک می‌کنند. حداقل، این موضوع با یک قسمت معروف از یک بحث آنلاین بین یکی از منتقدان فعلی زاکایف (که خواستار محاکمه او به دادگاه شریعت شده بود) و وبلاگ نویس عبدالرحمانوف، مشهود است. در طول بحث، وقتی عبدالرحمانوف موضوع قانون اساسی و دموکراسی را مطرح کرد، متحد سابق زاکایف، در اوج هیجان، اعلام کرد: «اگر ما به شریعت پایبند باشیم، پس همه ما باید تسلیم دوکو می‌شدیم…!»

اگر خود را مسلمان می‌دانند و اذعان می‌کنند که طبق شریعت، دوکو درست می‌گفته، چرا تسلیم نشدند؟ یک سوال بلاغی…!

در هر صورت، توبا لغو نشده است، مگر اینکه، البته، توسل فعلی به شریعت گامی صادقانه باشد و نه تلاشی برای استفاده از قانون خدا برای مهار حریف، و سپس بازگشت به جستجوی زباله‌دان دموکراسی، و جستجوی «استدلال‌هایی» مبنی بر اینکه خلافت اسلامی بر اساس قوانین کفار ساخته شده است، «تا ما هم بتوانیم همین کار را انجام دهیم.»

بررسی پیش‌بینی‌های جوهر دودایف و بحران‌های کنونی روسی در چچن

بررسی پیش‌بینی‌های جوهر دودایف و بحران‌های کنونی روسی در چچن

به قلم: کارزان شکاک

در سال ۱۹۹۲، جوهر دودایف، رهبر جمهوری چچن، به جامعه جهانی اخطاری جدی داد. او نسبت به نیات و رفتارهای روسیه در قبال چچن و همچنین تهدیداتی که این رفتارها می‌توانند برای امنیت جهانی به همراه داشته باشند، هشدار داد. در آن زمان، بسیاری از کشورها، حتی در اروپا، این هشدارها را جدی نگرفتند و تنها با پوزخند به آن واکنش نشان دادند. اما امروز، چندین دهه پس از آن اظهارات، جهان شاهد بحران‌هایی است که پیامدهای آن می‌تواند به شدت بر ثبات منطقه و حتی جهان تأثیر بگذارد.

دودایف به وضوح دیده بود که فدراسیون روسیه در حال تبدیل شدن به یک بازیگر خطرناک در مناطق مسلمان نشین قفقاز و عرصه بین‌المللی است. او پیش‌بینی کرده بود که اگر جامعه جهانی به این تهدیدات توجه نکند، عواقب جبران‌ناپذیری متوجه آن خواهد شد. اما امروز، پس از سال‌ها جنگ و بحران، این هشدارها به حقیقت پیوسته‌اند. نتایج ویرانگر جنگ‌ها، به ویژه در چچن، نه تنها شامل خسارات انسانی و زیرساختی بلکه به تشدید بی‌ثباتی در منطقه و بروز فعال‌تر جنبش‌های انقلابی نیز انجامیده است.

جامعه جهانی در آن زمان به جای اتخاذ رویکردی فعال برای کمک به چچن، به شکل غافلانه‌ای به وضعیت‌های پیش‌رو نگریست و تصور می‌کرد که با سکوت و عدم مداخله می‌تواند خود را از بحران‌ها دور نگه‌دارد. این بی‌توجهی نه تنها به تشدید بحران‌ها منجر شد، بلکه به قدرت‌گیری رژیم‌های سرکوبگر در روسیه نیز دامن زد.

اکنون، در شرایط کنونی، شاهد پیامدهای این بی‌عملی هستیم. کشورهایی که در موقعیت‌های مختلف به هشدارهای دودایف توجه نکردند، امروز خود را در دورانی از بحران‌های نظامی و انسانی می‌بینند. این بحران‌ها به نظام‌های سیاسی و اقتصادی کشورها نیز آسیب زده و موجب عدم استقرار بیشتری در منطقه شده است.

گذر زمان نشان داده است که حقیقت تهدیدات امنیتی نمی‌تواند تنها با نادیده گرفتن و بی‌توجهی به واقعیت‌های موجود سرکوب شود. جوهر دودایف هشدار داد که روسیه به یک هیولای جدید تبدیل می‌شود و امروز با پوزخندهایی که زمانی در مقابل او بود، هیچ شباهتی نداریم. آنچه در نهایت واضح است این است که اگر جهان به این هشدارها گوش می‌داد و با چچن همکاری می‌کرد، شاید امروز شاهد عقب نشینی این هیولا بودیم.

پیام دودایف و درس‌هایی که از آن حاصل می‌شود، همچنان باید برای جامعه جهانی یک یادآوری باشد؛ ضرورت شفافیت و هوشیاری در برابر خطراتی که می‌تواند به سرعت گسترش یابد.

به امید روزی که مومنین اهل دعوت و جهاد از این درس‌ها عبرت بگیرند و بتواند در راستای صلح و ثبات پایدار که تنها از کانال جهاد فی سبیل الله و اتحاد اسلامی و تمرکز بر دشمن اصلی همان سرزمین است حرکت کند.

از ممدانی تا خلیلزاد تا جولانی: خائنین بومی در خدمت اهداف کفار محارب و اشغالگر جهانی

  از ممدانی تا خلیلزاد تا جولانی: خائنین بومی در خدمت اهداف کفار محارب و اشغالگر جهانی

به قلم: ابومحمود کندزی

پیروزی زهران ممدانی به‌عنوان شهردار نیویورک و فعالیت‌های زلمی خلیلزاد، افغان‌تباری که در مسیر تحقق اهداف آمریکا بیش از بسیاری از خودِ آمریکایی‌ها کوشید، فریبنده است. برخی گمان می‌کنند که این نشان از نرمش آمریکا نسبت به مسلمانان دارد، اما این ظاهر فریبنده، حقیقت رنج و جنایات آمریکا را پنهان نمی‌کند.

ایالات متحده در طول دهه‌ها، با دخالت نظامی، کودتا، حمایت از رژیم‌های سرکوب‌گر و بمباران غیرنظامیان، ملت‌های مسلمان را در افغانستان، عراق، سوریه، لیبی، یمن، سومالی، سودان، فلسطین، لبنان، مصر، پاکستان، الجزایر، مراکش، تونس، مالی، نیجر، چاد، بورکینافاسو، نیجریه و دیگر سرزمین‌های اسلامی به خاک و خون کشیده است. نمونه‌ها عبارت‌اند از:

  • افغانستان (۲۰۰۱–۲۰۲۱): حمله نظامی گسترده، ویرانی شهرها و زیرساخت‌ها، کشته و زخمی شدن صدها هزار نفر، آوارگی میلیون‌ها نفر.
  • عراق (۲۰۰۳–۲۰۱۱): اشغال کشور، جنگ شهری، کشتار غیرنظامیان، فروپاشی زیرساخت‌ها و بحران انسانی طولانی.
  • سوریه (۲۰۱۱ تاکنون): حمایت از گروه‌های مسلح، ترورهای هدفمند اهل دعوت و جهاد، ویرانی گسترده و آوارگی میلیون‌ها نفر.
  • لیبی (۲۰۱۱): سرنگونی دولت ، ورود مزدوران و گروه‌های مسلح، آوارگی و فاجعه انسانی.
  • یمن (۲۰۱۵ تاکنون): حمایت از ائتلاف سعودی، بمباران بیمارستان‌ها و مدارس، قحطی و بیماری گسترده، میلیون‌ها قربانی غیرنظامی.
  • سومالی و مالی: عملیات نظامی، حمایت از دولت‌ها و گروه‌های مسلح، جنگ و قحطی، نابودی جامعه مسلمانان.
  • فلسطین و لبنان: حمایت سیاسی و نظامی از اسرائیل، سرکوب مقاومت، تجاوز و محدود کردن حقوق مردم مسلمان.

نمونه‌های تاریخی نشان می‌دهد کسانی مانند خلیلزاد و ممدانی، فارغ از ظاهر انسانی یا موفقیت‌های ظاهری، در مسیر تحقق اهداف آمریکا عمل کرده‌اند و نه تنها به امت خدمت نکرده‌اند، بلکه شریک در ظلم و تجاوز علیه مسلمانان بوده‌اند.

اسلام به صراحت اعلام کرده است: کسی که در حکومت کفار خدمت کند و اهداف آن‌ها را پیش ببرد، از دایرهٔ دین اسلام  خارج می‌شود و مرتد است. بر این اساس، کسانی که در مسیر اهداف استکبار جهانی حرکت می‌کنند، هرچقدر هم مقام یا شهرت داشته باشند، مشروعیت دینی و اخلاقی ندارند.

قدرت‌های جهانی هرچقدر هم چهرهٔ انسانی و دوستانه نشان دهند، منافع خود را بر هر چیز مقدم می‌دارند. هیچ پیروزی ظاهری و هیچ مقام سیاسی نمی‌تواند واقعیت خیانت به امت و دین را بپوشاند.

امت مسلمان باید آگاه باشد، بیدار بماند و نسبت به کسانی که در خدمت اهداف استکبار جهانی حرکت می‌کنند، هوشیار و پاسخگو باشد.

آمریکا قفقاز جنوبی و شمال شرق ایران را هدف قرار داده است(۴)

آمریکا قفقاز جنوبی و شمال شرق ایران را هدف قرار داده است(۳)

به قلم: کارزان شکاک

به موازات بهبود روابط ارمنستان و آذربایجان، اوضاع در گرجستان، تنها کشور قفقاز جنوبی که تاکنون در برابر گسترش نفوذ آمریکا مقاومت کرده است، وخیم‌تر شده است.

در ۶ مه، مجلس نمایندگان ایالات متحده قانون MEGOBARI را تصویب کرد که تحریم‌هایی را علیه مقامات حزب رویای گرجستان اعمال می‌کند. تفلیس به تقلب در انتخابات، “جرم‌انگاری روابط با آمریکا”، بیرون راندن شرکت‌های آمریکایی و مسدود کردن دسترسی به تجارت و مواد معدنی از طریق کریدور میانی متهم شد.

در ۲۱ مه، در جریان یک جلسه استماع کنگره، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، مستقیماً حزب رویای گرجستان را “دولتی ضد آمریکایی” نامید. وقتی جو ویلسون، نماینده کنگره، از وزارت امور خارجه پرسید که وزارت امور خارجه چه کاری انجام خواهد داد، روبیو پاسخ داد: “آیا به نفع ماست که یک دولت ضد آمریکایی بر بخش مهمی از جهان حکومت کند؟ و اگر نه، ما اقدامات مناسبی را برای وادار کردن آن دولت به پرداخت هزینه انجام خواهیم داد.”

در ۴ اکتبر، هزاران نفر در تفلیس اعتراض کردند که به تلاش برای حمله به کاخ ریاست جمهوری منجر شد. مخالفان آشکارا هدف خود را «سرنگونی مسالمت‌آمیز دولت» اعلام کردند. اعتراضات به شدت سرکوب شد و پنج نفر از سازمان‌دهندگان، از جمله خواننده مشهور اپرا، پاتا بورچولادزه، بازداشت شدند.

پس از اتهامات ماموکا مدینارادزه، رئیس سرویس امنیت دولتی گرجستان، که ادعا می‌کرد از طریق سفارت آمریکا در تایلند اقدامات انقلابی را تأمین مالی می‌کند، بن‌بست بین واشنگتن و تفلیس به سطح جدیدی رسید. واکنش ایالات متحده شدید بود: تامار تالیاشویلی، سفیر گرجستان در واشنگتن، فوراً برای توضیح به وزارت امور خارجه احضار شد.

حزب حاکم رویای گرجستان در انتخابات شهرداری‌ها پیروز شد و بیش از ۸۰ درصد آرا را در میان تحریم مخالفان به دست آورد. با این حال، نخست وزیر ایراکلی کوباخیدزه می‌داند که فشارها فقط تشدید خواهد شد.

تصویر واضح است: در حالی که ارمنستان و آذربایجان به سمت واشنگتن حرکت می‌کنند، گرجستان آخرین مانع برای اجرای استراتژی آمریکا در منطقه است. و با قضاوت بر اساس لفاظی‌های مقامات آمریکایی، قرار است این مانع برداشته شود.

«رئیس جمهور صلح» و جایزه نوبل

در این زمینه، فعالیت‌های بین‌المللی ترامپ اهمیت جدیدی پیدا می‌کند. به گزارش پولیتیکو، رئیس جمهور واقعاً به جایزه صلح نوبل چشم دوخته است. او در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل متحد اعلام کرد: «تنها در هفت ماه، به هفت جنگ جاری پایان داده‌ام… هیچ رئیس جمهور یا نخست وزیری تاکنون چنین کاری نکرده است.»

یک منبع دولتی گزارش داد که رئیس جمهور «از اینکه نیرویی تعیین کننده» برای کشورهای کوچکتر و ضعیف‌تر است، لذت می‌برد. کاخ سفید به ترامپ به خاطر کمک به ایجاد توافقات بین کامبوج و تایلند، ایران و اسرائیل، هند و پاکستان و مصر و اتیوپی اعتبار می‌دهد.

با این حال، توافق ارمنستان و آذربایجان تنها توافقی در این فهرست است که در واقع با دخالت مستقیم ترامپ منعقد شده است. و این توافق است که بیشترین اهمیت استراتژیک را برای ایالات متحده دارد، نکته‌ای که به وضوح در جلسات سنا در ماه سپتامبر بیان شد.