
«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (پاسخ به سوالات)
طالبان کنونی و عدم تکفیر مرتدین و شبهه ی مرجئه بودن امام ابوحنیفه رحمه الله (۱۵)
نکته ی دیگر در فهم صحیح افکار امام ابوحنیفه در مساله ی مومن بودن یا نبودن دیگران، به فرقه ها و مذاهب و اجتهادات مختلف مومنین، و مساله ی «اسلام حکمی و اسلام حقیقی» برمی گردد. رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: مَن قالَ: لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَكَفَرَ بما يُعْبَدُ مَن دُونِ اللهِ، حَرُمَ مَالُهُ وَدَمُهُ، وَحِسَابُهُ علَى اللَّهِ.[۱] هر كسى گفت: “لَا إِلَهَ إِلَّا الله”، و به آنچه كه به غير الله عبادت مى شود كافر شد، مال و خونش حرام مى شود و حساب او با الله متعال خواهد بود.
پس کسی که به صورت مجمل و کلی کفر به طاغوت کند و شهادتین بر زبان بیاورد و با نماز این ادعای خودش را ثابت کند مشمول «اسلام حکمی» می شود هر چند در این کفر به طاغوت و «لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» گفتن دروغگو باشد و یکی از منافقین باشد یا مومنی دارای اشتباهاتی در تمام امور نظری (عقیدتی) و ظاهری (عملی) هم باشد. تمام مسلمین دوران امام ابوحنیفه اهل نماز و سایر عبادات بودند ودر مورد چنین مسلمانانی که ضمن اقرار زبانی به الله و آنچه پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم آورده تصدیق داشتند و به آن عمل می کردند در العالم و المتعلم آورده اند که امام ابوحنیفه ایمـان را چنـين تعریـف می کرده است: ایمان، تصدیق و شناخت و یقین و اقرار است.[۲]
در اینجا حتی اگر بپذیریم که این تعریف واقعاً متعلق به خود امام ابوحنیفه است باز باید متوجه شویم که منظور از این «تصدیق» از نگاه امام ابوحنیفه و پیروان آگاهش چیست؟ یا منظور از «شناخت» چیست؟ یا منظور از «یقین» چیست که ابن مسعود هم می گوید: اليَقِينُ الإِيمَانُ كُلُّهُ. یقین کل ایمان است،[۳] یا می بینیم که رسول الله صلی الله علیه وسلم به صورت مختصر در مورد دین می فرماید: إِنَّ الدِّينَ النَّصِيحَةُ.[۴] دين نصيحت كردن است؛ یا باز می بینم که رسول الله صلی الله علیه وسلم به جای کلمه ی الإِيمَان و کلمه ی اليَقِينُ از کلمه ی دین استفاده می کند و در مورد ابتلاء و آزمایش که علامت محبت الله در مورد بندگانش است :إِذَا أَحَبَّ اللهُ قَوْمًا ابْتَلاهُمْ.[۵] هرگاه الله ملتی را دوست بدارد آنان را مورد ابتلاء و ازمایش قرار میدهد؛ از رسول الله صلی الله علیه وسلم سوال شد کدام انسان ها بیشتر مورد ابتلاء و آزمایش قرار میگیرند؟ گفت: الْأَنْبِيَاءُ (ثم الصالحون)[۶] ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ، يُبْتَلَى النَّاسُ عَلَى قَدْرِ دِينِهِمْ، فَمَنْ ثَخُنَ دِينُهُ اشْتَدَّ بَلَاؤُهُ، وَمَنْ ضَعُفَ دِينُهُ ضَعُفَ بَلَاؤُهُ، وَإِنَّ الرَّجُلَ لَيُصِيبُهُ الْبَلَاءُ حَتَّى يَمْشِيَ فِي النَّاسِ مَا عَلَيْهِ خَطِيئَةٌ.[۷] پیامبران و پس از ایشان صالحان و پس از آنها کسانی که بیشتر به ایشان نزدیکند. مردم به اندازه میزان دین شان مورد آزمایش قرار میگیرند، اگر در دین او استواری باشد به میزان آزمایش او سخت میگردد و چنانچه در دین او ضعف باشد آزمایش او هم کم و ضعیف میشود؛ و شخص به اندازه ای به او بلاء می رسد و مورد آزمایش قرار می گیرد تا اینکه در میان مردم راه می رود و گناه و خطائی بر او نمانده است.
در جای دیگری رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدِهِ الْخَيْرَ عَجَّلَ لَهُ الْعُقُوبَةَ فِي الدُّنْيَا، وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدِهِ الشَّرَّ أَمْسَكَ عَنْهُ بِذَنْبِهِ حَتَّى يُوَافِيَ بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ. [۸] اگر الله نسبت به بنده اش اراده خير داشته باشد زودتر او را در دنيا دچار مجازات و عقوبت مينمايد و در صورتي كه نسبت به او اراده شر داشته باشد او را با گناهانش به حال خود ميگذارد تا در قيامت به تمام و كمال او را مجازات كند.
من و شما به چه اندازه در مفاهیم ۴گانه ی دین ۱- قدرت حاکمیت ۲- قانون و برنامه ۳- اطاعت کردن ۴ مجازات و پاداش توسط این حاکمیت و قوانین شریعت الله قوی و پایبند هستیم به همان میزان مورد آزمایش قرار می گیریم؛ در این سخن رسول الله صلی الله علیه وسلم دین معادل ایمان است.
پس باید بدانیم که چرا به عنوان یک ضرورت بحث لفظ و الفاظ و انواع الفاظ، بخشی از بدنه ی اصلی اصول فقه، و به عنوان مقدمهای برای استنباط احكام شرع از ادله، اکثراً در ابتدا و قسمت اول کُتُب اصول الفقه قرار داده شده، و باید قبل از هرگونه بحثی متوجه شویم که منظور از به کار گیری الفاظ در منابع فقهی ما چیست؟ و در این مورد خاص هم، باید بدانیم منظور از «یقین» و «شناخت یا معرفت» و «تصدیق» از نگاه ابن مسعود و امام ابوحنیفه و آندسته از پیروان ابوحنیفه که به تفکرات کلامی آلوده نشده اند چیست؟
ابن عابدين حنفی می گوید: معنی «تصدیق» قبول قلب و موافقت و فرمانبرداری از تمام آنچه است که به ضرورت دانسته می شود که از دین محمد صلی الله علیه و سلم است به گونه ای که عموم مردم بدون نظر و استدلال آنرا می دانند مثل وحدانیت الله و نبوت و دوباره زنده شدن و جزاء و واجب بودن نماز و زکات و حرام بودن خَمر و امثال این.[۹] پس منظور از «تصدیق» تنها تصدیق قلبی نیست بلکه همان «أنَّ الإيمانَ قَولٌ وعَمَلٌ» است که اعمال ظاهری را هم شامل می شود و اعمال ظاهری بخشی از اعمال قلب در نظر گرفته شده اند.
در تمام دوران زندگانی امام ابوحنیفه «مُلْكًا عاضًّا» حکومت بدیل اضطراری اسلامی امویان و عباسیان حاکم بود که در این حاکمیت تنها حکومت کردن برایشان مهم بود و کاری به عقاید و افکار مردم نداشتند اما بعد از شهادت امام ابوحنیفه – نحسبه کذالک و الله حسیبه- در بخشی از دوران عباسیان که «مُلْكاً جَبْرِيَّاً» بر مسلمین تحمیل شد علاوه بر حاکمیت، در دورانهائی دادگاههای تفتیش عقاید از سوی حاکمیت جهت تحمیل عقاید معتزله و غیره بر مردم تشکیل می شد و هر فکر و فرقه ای هم به این بیماری حکومتی گرفتار شده است و بر خلاف دوران گذشته برای خودش «عَلَم شنگه» ای به پا کرده اند که همین الان هم داریم می بینیم.
ادامه خواندن شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :طالبان کنونی و عدم تکفیر مرتدین و شبهه ی مرجئه بودن امام ابوحنیفه رحمه الله (۱۵)







