دعوت به اجتهاد جمعی ضرورت زمان ما

دعوت به اجتهاد جمعی  ضرورت زمان ما    

دکتر احمد نعمتی هورامی

می توان «اجتهاد» را به دو نوع دیگر تقسیم کرد:

۱- اجتهاد فردی.

۲- اجتهاد جمعی.

در این موضوع شکی نیست که شریعت اسلامی به این دو گونه اجتهاد مجال و فرصت می دهد و بسیاری از بزرگان فقها و مجتهدین، امثال امام اوزاعی، شافعی و مالک رحمهم الله و نیز بسیاری دیگر از پیشوایان دین در عرصه ی اجتهاد فردی، فعال بوده اند و به لطف پروردگار ثمرات و دستاورد اجتهاد آنان مورد قبول عامه ی مردم قرار گرفته و در ممالک اسلامی گسترش یافته است.

اما در اوایل اسلام میان بزرگان فقها و اصحاب به ویژه خلفای راشدین روش «اجتهاد جمعی» رایج بود؛ آنان به هیچ وجه به تنهایی اقدام به اجتهاد فردی نمی نمودند و هر گاه موضوعی پیش می آمد که بیان حکم آن لازم می بود، در مجمعی از اهل علم و فقه مطرح می شد تا هر یک از آنها بر اساس قرآ ن و سنت، و آگاهی خود در مورد آن تحقیق و بررسی کند و پس از مشورت و مقایسه آراء، به نتیجه نهایی دست می یافتند.

امام «بخاری»،«دارمی» و «بیهقی» نقل می نمایند که: « هرگاه موضوعی به حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه محول می گردید، به کتاب خداوند مراجعه می نمود، چنانچه حکمش را در آن می یافت، آن را به اجرا می گذاشت؛ اگر در قرآن حکم آن را نمی یافت، به سنت رسول خدا (ص) مراجعه می فرمود و چنانچه حکمش را در سنت می یافت آن را به اجرا می نهاد.

اما چنانچه حکم موضوع را در قرآن و سنت نیز نمی یافت، بزرگان و عالمان را فرا می خواند و در مورد آن با ایشان مشورت می نمود و چنانچه به نتیجه ای دست می یافتند آن را عملی می کردند.»

امام باقلانی هم می گوید:

« عمر بن خطاب ــ رضی الله عنه ــ تنها پس از مطرح نمودن موضوعی در مجمعی از اصحاب و مشورت با آنان حکمش را به اجرا می نهاد. در عین اینکه ایشان از فضیلت و فقاهت و بصیرت سرشاری در استنباط احکام و طرق قیاس، برخور دار بوده اند.»

امام سرخسی نیز، در کتاب «المبسوط» می فرماید:

«گاهی خلفای راشدین به مدت یک ماه موضوعی را به بحث و بررسی می گذاشتند. امام عامر شعبی روایت می نماید که گاهی موضوعی به عمر بن خطاب محول می گردید و او قریب یک ماه در این خصوص تحقیق و بررسی می کرد و با اصحاب رسول خدا (ص) مشورت می نمود.»

مهمترین مسائلی که خلفای راشدین و دیگر اصحاب رسول خدا (ص) در مورد آن از طریق اجتهاد جمعی تصمیم گیری نمودند، عبارتند از:

۱-     جمع آوری قرآن.

۲-     مقابله با کسانی که از پرداخت زکات سر باز می زدند.

۳-     میراث مادر بزرگ.

۴-     عدم تقسیم زمینهای «سواد العراق».

و بسیاری از مسائل دیگر …

پس از آن می بینیم که امام ابوحنیفه رحمه الله هیئتی بزرگ از علما، فقها، محدثین، کارشناسان« جرح و تعدیل»، مفسرین، علمای لغت و علم کلام تشکیل داد و به تدوین مذهب حنفی پرداخت که به تبلور بهترین نوع اجتهاد جمعی در عصر تابعین و تابع تابعین انجامید.

اما این راهکار اجتهاد جمعی که امام ابوحنیفه وضع نمود پس از او ادامه نیافت؛ و چنانچه بر همان روال ادامه می یافت، دستاورد های بسیار مفیدی را برای مسلمانان به دنبال می داشت.

از طرف دیگر افتخار احیای این روش پسندیده در سالیان اخیر به سلاطین عثمانی بر می گردد که هیئتی از علما را در این خصوص گرد آوردند و بدون تردید، تدوین مجله «الاحکام العدلیه» توسط آن عالمان گام ارزشمندی بود در راستای احیای اجتهاد جمعی در عصر حاضر.

دلایل ضرورت اجتهادجمعی      

۱- میان مسلمانان عالمان و فقیهانی که نهاد علم، معرفت، اخلاق و تقوا باشند و فتوای آنان مورد قبول اکثریت مردم باشد ــ همچنان که در مورد برخی از علمای پیشین اینگونه بود ــ وجود ندارند.

۲ – مسلمانان در میان ۴۷ کشور به ظاهر مستقل و جدا از هم متفرق و پاره پاره شده اند و چنانچه«اجتهاد فردی» بر همان روال گذشته ادامه یابد، به جز تفرقه و تشتت بیشتر، نتیجه ای را در بر نخواهد داشت. در آن صورت اجتهاد پاکستانی ها با مصریان متفاوت خواهد بود. و نتیجه ای که علمای سعودی کسب خواهند کرد ممکن است با نتایج علمای الجزایر دو چیز متفاوت از هم باشند. و گاهی این اختلاف از دایره ی معقول و مورد پسند شریعت اسلامی فراتر خواهد رفت و زمینه را برای دشمنان اسلام فراهم خواهد نمود تا بیشتر از گذشته ها از اختلافات موجود در میان ما بهره برداری نمایند.

۳ – دخالت حکومت ها در تمامی شئون اجتماعی، موانع سنگینی را بر سر راه اجتهاد فردی و اظهار نظر آزادانه پیرامون مسائل و مشکلات موجود، ایجاد خواهد کرد. اما اتحاد و هماهنگی آراء و تبادل اندیشه میان علمای مسلمان که هر کدام در نقطه ای از ممالک اسلامی به سر می برند، جایگاه ویژه ای به آنان خواهد بخشید، که هیچ حاکم مستبد و فرمانروای خود کامه ای قدرت سلب آن را نخواهد داشت.

اما آنچه مایه ی دلگرمی و شاد کامی است، این است که امت اسلامی اینک گام نهادن در این مسیر معقول و مبارک را به شیوه ی بسیار مطلوبی آغاز نموده و به این حقیقت رسیده است که «اجتهاد جمعی» در مقایسه با «اجتهاد فردی» بسیار به احتیاط، و صواب، ایجاد وحدت و تفاهم نزدیکتر است؛ خصوصاً در دنیایی که در آن عالمان ژرف نگر و اهل صلاح و تقوا حکم کیمیا را دارند؛ دنیایی که علم و دانش آن را درنوردیده علوم و فنون به شاخه ها و شعبه های بسیاری تقسیم گردیده؛ و در واقع دنیا، دنیای تخصص است و نمی توان انسان هایی را یافت که از همه ی علوم و دانش ها آگاه باشند و در همه ی علوم شریعت متخصص و محقق و همچون علمای پیشین در اوج قله ی معرفت علوم شرعی قرار داشته باشند.

 از طرف دیگر بسیاری از آنانی که در جهان اسلام عنوان عالم را یدک می کشند، به دلیل ضعف در زمینه ی پرهیزکاری  و عدم خوف از پروردگار و قلت محبت رسول خدا (ص) نتوانسته اند اعتماد مردم مسلمان را جلب کنند و قلوبشان را به تسخیر خود در آورند.

الحمدلله آثار سیر امت اسلامی در این راه مبارک و مطلوب، نمایان گردیده و برای بحث و بررسی جایگاه فقه اسلامی در عرصه های مختلف، کنفرانس ها و اجتماعات بسیاری تشکیل گردیده و در بسیاری از کشورها دایرة المعارف های فقهی منتشر شده است و مجمع های متعدد فقهی بر پا و مجمع بین المللی فقهی ای گردیده است و گامهای بسیار دیگری در این زمینه بر داشته شده است.

این جنب و جوش هر چه باشد، بیانگر این حقیقت است که فقهای مسلمان دنیای معاصر دارند به اهمیت این موضوع و نقش آن در عرصه های زندگی امروزی پی می برند.

در اینجا لازم است از تلاش ها و تهیه برنامه های عملی برای دستیابی به این هدف بزرگ توسط دو نفر از پیشگامان بزرگوار استاد علامه مصطفی احمد الزرقا و علامه محمد حمید الله، یادی بنماییم و توفیق بیشترشان را از خداوند خواستار شویم. 

موضع ائمه ی مذاهب پنجگانه در برابر قرآن و سنت صحیح

موضع ائمه ی مذاهب پنجگانه در برابر قرآن و سنت صحیح

به قلم: ابوبکر الخراسانی

این روزها گاه دیده می شود که عده ای با استناد به سخنان شاذ عده ای از مولوی ها و شیوخ مورد پسند خودشان به راحتی آیات قرآن و حتی سنت صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم را نیز نادیده می گیرند؛ بخصوص در مسائلی که به وحدت اسلامی و نزدیک کردن مسلمین به همدیگر و دشمن شناسی شرعی و درجه بندی شرعی دشمنان و حکومت اسلامی و مسائلی اساسی از این دست ربط داشته باشد.

بر این اساس سعی کرده ام آراء ائمه ی مذاهب حنفی، جعفری، مالکی، شافعی و حنبلی را در این زمینه ارائه دهم.

امام ابوحنیفه رحمه الله چنین گفته اند:

  1.  إذا صح الحدیث فهو مذهبی = هرگاه حدیثی صحتش به ثبوت رسید آن مذهب من است.
  2. لا یحل لأحد أن یأخذ بقولنا ما لم یعلم من أین أخذناه = برای هیچ کس جائز نیست که گفته ما را بگیرد تا اینکه نداند که ما آن را از کجا گرفته ایم .
  3. ودر روایتی دیگر از ایشان آمده: حرام على من لم یعرف دلیلی أن یفتی بکلامی = حرام است بر کسی که دلیل مرا نداند به گفته من فتوا دهد .
  4. ۴-     ودر روایت دیگری اضافه تر آمده : فإننا بشر نقول القول الیوم ونرجع عنه غدا = همانا ما انسانیم امروز حرفی می زنیم و فردا از آن رجوع می کنیم وباز می گردیم
  5. ۵-     ودرروایتی دیگرازایشان نقل شده : ویحک یا یعقوب ( هو أبو یوسف ) لا تکتب کل ما تسمع منی فإنی قد أرى الرأی الیوم وأترکه غدا وأرى الرأی غدا وأترکه بعد غد = وای بر توای (ابویوسف) یعقوب هر آنچه از من می شنوئی آن را ننویس زیرا من امروز نظریه ای دارم که فردا آن را ترک می کنم و فردا نظری خواهم داشت که پس فردا آن را رها خواهم نمود.
  6. ۶-     و نیز فرمودند: إذا قلت قولا یخالف کتاب الله تعالى وخبر الرسول صلى الله علیه وسلم فاترکوا قولی = هرگاه من سخنی گفتم که با کتاب الله (قرآن) و احادیث رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم مخالف بود؛ سخن مرا ترک کنید.[۱]
ادامه خواندن موضع ائمه ی مذاهب پنجگانه در برابر قرآن و سنت صحیح

جنگ کنونی گروهکهای منتسب به اهل سنت در سوریه

جنگ کنونی گروهکهای منتسب به اهل سنت در سوریه

به قلم: منصور امارتی

امروزه در میان مومنین اهل جهاد ما کمبودی از لحاظ وجود مجاهدین شجاع و فداکار نداریم بلکه بزرگترین مشکل و بحران ما در عدم فهم صحیح منهج و مفاهیم اسلامی و انحراف در دشمن شناسی شرعی و درجه بندی شرعی دشمنان و در عدم حرکت در مسیر وحدت اسلامی یا اتحاد اسلامی است که کار گروهی جدی و با برنامه و منضبط و پیوسته و خالی از اضطراب و بی­قراری و انقطاع اهل جهاد را به پیش می برد.   

هر کس که در میادین جهاد زندگی کرده و از جوانان امت اسلامی دوری نگزیده باشد و در عمل دعوی یا جهادی گروهی شرکت کرده یا با اهل دعوت و جهاد و جماعت­های آن اختلاط کرده باشد، می­داند که ما از نقص و کمبود افراد شجاع و یا صالح و یا افراد متقی و صاحب ورع، یا کسانی که استعداد قربانی دادن و فداکاری در راه خداوند را داشته باشند، رنج نمی­بریم چرا که در امت اسلام مردان بسیاری هستند که در عهد و پیمانشان با خداوند متعال صادقند و زندگیشان را برای نصرت دین خداوند تخصیص داده­اند و مرگ در راه خداوند از بزرگ­ترین آروزهای آنهاست.

اما فقط با سلاح دین و اخلاص و ورع و تقوی و عواطف و احساسات و حب جهاد و استشهاد و مرگ در راه نصرت دین و مانند اینها از معانی پاک و خصلت­های ستوده، دین خداوند پیروز نمی­شود و دشمن شکست نمی­خورد و فقط به مجرد اینها به اهدافمان نمی­رسیم و آرزوهایمان ـ در نصرت دین ـ را تحقق نمی­بخشیم.

زمانی که الله متعال می فرماید: فَقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ لاَ تُكَلَّفُ إِلاَّ نَفْسَكَ‏(نساء /۸۴) در راه خدا بجنگ (حتي اگر هم تنها باشي و باك نداشته باش. چرا كه وعده نصرت و پيروزي به تو داده شده است). تو جز مسؤول (اعمال) خود نيستي.

پس به این نگاه نکن که چه کسانی وارد میدانهای جهاد می شوند یا نمی شوند تو تنها مسئول خودت هستی؛ اما آنچه که کامل­تر و اصلح­تر است و خداوند متعال آن را برای دین و اهل آن می­پسندد، آن است که قتال و جهاد در قالب یک صف باشد همانطور که خداوند تعالی آن را «صف» نامیده و فرموده است:إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفّاً كَأَنَّهُم بُنيَانٌ مَّرْصُوصٌ‏(صف/ ۴) خداوند كساني را دوست مي‌دارد كه در راه او متحد و يكپارچه در خط و صف واحدي مي‌رزمند، انگار ديوار سربي بزرگي هستند.‏

این صف واحد در میان اهل جهاد نیز تنها از عهده یک جماعت واحد با یک رهبر واحد و با یک فرمان و دستور واحد برمی آید نه از عهده گروهها و احزاب متفرقی که رهبران متعدد دارند و صفهای متعددی برای خود درست کرده اند و از فرمانهای متعددپیروی می کنند و الله چنین اهل تفرقی را دوست ندارد.

جماعت واحد است که برنامه­ی واضح و استراتژی مستحکم و هدفمند و خاص خود را دارد، که در برای رسیدن به آنچه از تمکـین و حکومت اسلامی که مسلمانان بدان نیازمنـدند حرکت می­کند و در این اهداف اولویات را رعایت کرده و متناسب با مکاید و نقشه­های دشمنان و سطح نظامی و کید و مکر آنان، عمل می­نماید، به نحوی که رهبران آن جماعت پیوسته بر آگاهیشان نسبت به شریعت و معرفتشان نسبت به واقع می­افزایند.

آیا شما چنین جماعت واحدی را در میان احزاب مختلف و متفرق منتسب به اهل سنت در ادلب و اطراف آن می بینید؟ یا گروهکهای متفرقی را در مهلکه ی ادلب می بینید که اکثراً اختیار خود را به تصمیمات کفار خارجی از کانال حکومت سکولار ترکیه داده اند و هیچ یک آن دیگری را قبول ندارد؟

احساس وطن دوستی مومنین در پناه شریعت الله

احساس وطن دوستی مومنین در پناه شریعت الله

ارائه: خبیب / روانسر

ای مسلمانان… درباره‏ی احساسی سخن خواهیم گفت که قلب‏های بسیاری برایش به تپش افتاده… درباره‏ی اشتیاقی که دل‏های زیادی را به تسخیر درآورده… احساسی که درون را به لرزه درمی‏آورد… عشقی که قریحه‏ی شاعران را به جوش آورده و قلم ادبا را به نوشتن واداشته و احساس الفتی که دارندگان فطرت سالم را به سوی خود می‏کشاند… این عشقی است که احساس پیامبران از آن تهی نبوده و محبتی است که در قلب صحابه وجود داشته است…

ای مسلمانان این احساس چیزی نیست جز “محبت وطن”…

دوست داشتن وطن و وابسته بودن به یک ملت و سرزمین، امری است غریزی و طبیعتی است که خداوند، انسان‏‏ها را بر آن سرشته است. هنگامی که انسان در سرزمینی به دنیا می‏آید و در آن بزرگ شده و از آب آن نوشیده و هوای آن را تنفس می‏کند و میان اهل آن سرزمین زندگی می‏کند، فطرتش با آن سرزمین خو گرفته و در نتیجه آن را دوست خواهد داشت و برای جریحه‏دار کردن احساس انسان همین بس که او را “‏بی‏وطن” بدانیم.

خداوند متعال در قرآن کریم محبت انسان نسبت به وطن را با محبت او نسبت به خودش یکجا آورده است و فرموده:

وَلَوْ أَنَّا کَتَبْنَا عَلَیْهِمْ أَنْ اُقْتُلُوا أَنْفُسکُمْ أَوْ اُخْرُجُوا مِنْ دِیَارکُمْ مَا فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِیل مِنْهُمْ… [نساء: ۶۶]

(و اگر بر آنها چنین مقرر می‏کردیم که تن به کشتن دهید یا اینکه از سرزمین خود خارج شوید، جز تعدادی کمی از آنان این کار را انجام نمی‏دادند…)

و بلکه حتی در جایی دیگر دوست داشتن وطن را با دوست داشتن دین مرتبط دانسته است. خداوند متعال در سوره‏ی ممتحنه چنین می‏فرماید:

لَا یَنْهَاکُمْ اللَّه عَنْ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّین وَلَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیَارکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّه یُحِبّ الْمُقْسِطِینَ [ممتحنه: ۸]

(الله شما را از کسانى که در [کار] دین با شما نجنگیده و شما را از دیارتان بیرون نکرده‏اند باز نمى‏دارد که با آنان نیکى کنید و با ایشان عدالت ورزید زیرا الله دادگران را دوست مى‏دارد)

از آنجا که ترک وطن برای نفس بشری سخت و طاقت‏فرسا است، از جمله فضائل مهاجران این است که برای هجرت در راه الله از وطن و کاشانه‏ی خود دل کنده‏اند.

در سنن ترمذی به سند صحیح از عبدالله بن عدی بن حراء رضی الله عنه روایت شده است که گفت: رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم را دیدم که بر تپه‏ای ایستاده و خطاب به مکه چنین می‏گوید: “ای مکه! تو بهترین و دوست داشتنی سرزمین خدا برای منی و اگر مرا از تو بیرون نمی‏راندند هرگز تو را ترک نمی‏کردم” امام عینی رحمه الله در شرح این حدیث می‏گوید: “خداوند پیامبرش را با فراق وطن آزمایش کرد”

و وقتی رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم دانست که برای همیشه مهاجر باقی خواهد ماند از خداوند خواست تا مدینه را به قلب او محبوب گرداند. در صحیح بخاری آمده است که “وقتی رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم از سفر بازمی‏گشت و مدینه را از دور می‏دید شترش را هی می‏داد تا سریع‏تر به مدینه برسد”. امام ابن حجر ـ رحمه الله ـ در توضیح این حدیث می‏گوید: “این حدیث دلیلی است بر فضیلت مدینه و دلیلی است بر [مشروعیت] محبت وطن و شوق به آن”.

انسان‏ها به سرزمین خود عادت می‏کنند حتی اگر آن سرزمین آنچنان زیبا نباشد و “وطن دوستی” غریزه‏ای است که در درون انسان‏ها ریشه دوانده و باعث می‏شود انسان به راحتی در سرزمین خود زندگی کند و در صورت ترک سرزمین خود نسبت به آن احساس دلتنگی کرده و اگر به سرزمین وی حمله یا تجاوزی صورت گیرد از آن دفاع کند…

“وطن گرایی” و “وطن دوستی” به این معنای طبیعی، مساله‏ای عجیب نیست، و هرگز نباید این احساس یعنی “وطن دوستی” به عنوان مفهومی در تعارض با دین قرار گیرد. اسلام وابستگی انسان‏ها نسبت به وطن و ملت و قبیله را تغییر نمی‏دهد می‏دانیم که بلال، “حبشی” باقی ماند، صهیب، “رومی” ماند و سلمان، همچنان “پارسی” باقی ماند و این وابستگیِ به یک سرزمین با وابستگی ِ عظیمشان به اسلام هیچ تعارضی ایجاد نکرد.

هنگامی که انسان در طبیعت خود فکر کند خواهد دید که در درونش محبت و وابستگی خاصی نسبت به خانواده و عشیره و همشهریانش وجود دارد و همانطور نیز در درون خود نسبت به امت بزرگ مسلمان با تمام وسعت و تنوع نژادها و زبان‏هایش، نوعی وابستگی احساس می‏کند و هیچ تعارض و دوگانگی میان این وابستگی‏ها وجود ندارد بلکه می‏توان گفت هر یک از این احساس‏ها همچون دایره‏هایی هستند که همدیگر را در بر می‏گیرند.

این نوعی مغالطه است که میان “وطن‏گرایی” با مفهوم طبیعی‏اش و اسلام، تعارض و تناقض فرض کنیم. توهم این تعارض تنها به هدف نابودی اسلام و سوء استفاده از محبت غریزی وطن است تا اینکه این توهم در ذهن مردم ایجاد شود که پایبندی به شریعت باعث زیر پا نهاده شدن برخی از مصلحت‏های ملی می‏شود. ما نباید در برابر تندروی دست به تندروی متقابل بزنیم. نباید در برابر کسانی که از شعار “ملی‏گرایی” و “دوستی وطن” برای دشمنی با اسلام استفاده می‏کنند، ما حقوق ملی را نادیده گرفته و  نسبت به آن بی‏اهمیتی بورزیم.

نباید ناآگاهانه پشت سر شعارهای وارداتی و اصطلاحات بیگانه حرکت کنیم. مفهوم “ملی گرایی” آنگونه که از خارج آمده است، مفهومی است مخالف با اسلام و بیگانه با فرهنگ و تمدن ما. در این مفهوم بیگانه، “وطن گرایی” تبدیل به بتی می‏شود که همه‏‏ی ارزش‏ها و معیارها را در خدمت خود می‏گیرد حتی اگر با دین در تعارض باشد، و منجر به زیر پا نهاده شدن شریعت و تقسیم مردم به احزاب و طوائفی می‏شود که نسبت به یکدیگر دشمنی ورزیده و توطئه می‏چینند و در پایان، راه را برای تحقق اهداف دشمن باز می‏کند. خداوند متعال در باره‏‏ی امت مسلمان می‏فرماید:

وَإِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ [مومنون: ۵۲]

(و این امت شما امتی یگانه است و من پروردگار شمایم پس تقوای مرا در پیش گیرید)

ای مسلمانان: از مقضیات وابستگی به وطن این است که محبت آن را در دل داشته و از آن دفاع کرده و برای آن دلسوزی شود و برای سلامت آن از هر آفتی حریص بوده و افراد ِِ آن را مورد احترام قرار داده و دانشمندان آن را مورد تقدیر قرار داده و از مسئولان آن اطاعت شود.

همچنین از مقتضیات و لازمه‏های “وطن دوستی” این است که قوانین و فرهنگ آن مورد احترام قرار گیرد و از ثروت‏های ملی و منابع اقتصادی آن محافظت شده و در توسعه‏ی عوامل رشد و پیشرفت آن تلاش شود و از هر آنچه به زیان آن تمام می‏شود خودداری گردد.

دفاع از وطن اسلامی یک وظیفه‏‏ی شرعی است و مرگ در راه آن شهامت و شهادت است. در سوره‏‏ی بقره در داستان سران بنی اسرائیل ِ پس از موسی آمده است که به پیامبر پس از خود چنین گفتند:

… قَاَلوُا وَمَاَ لََنَا أَلا نُقَاتِلَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِنْ دِیَارِنَا وَأَبْنَائِنَا… [بقره: ۲۴۶]

(… گفتند ما را چه شده که در راه الله نجنگیم در حالی که از سرزمین و [از میان] فرزندان خود بیرون رانده شده‏ایم…)

برای اینکه مظاهر وطن‏گرایی واقعی برای ما آشکار شده و تقلبی بودن شعارهای دیگر آشکار شود باید به بررسی وطن‏گرایی از دیدگاه اسلام بپردازیم. کسی که در شرایط کنونی ما نظری بیافکند خواهد توانست شهروند خوب و خیرخواه را انسان دروغگو و مدعی تشخیص دهد زیرا خیانت به وطن مظاهر بسیاری دارد. برخی از این پدیده‏های خطرناک در این سرزمین پیش آمده و گذشته‏اند و برخی از آنها همچنان وجود داشته و به شکل‏های مختلف درآمده و شدت گرفته و پنهان شده و یا آشکار می‏گردد.

برخی از این انحرافات گاه به اسم غیرت بر وطن ظاهر می‏گردند. گرچه در حقیقت اینگونه غیرتی، علیه وطن و بر ضد آن است. از این جمله می‏توان به کارهای ناشایستی اشاره کرد که برخی جوانان مرتکب گردیدند. آنان شعار یاری اسلام سر دادند و پرچم اصلاح را بر دوش گرفتند اما راه آن را اشتباه رفتند و در نتیجه سینه‏ای برای خالی کردن تیرهای خود نیافتند جز سینه‏ی خویشان و هم‏وطنان خود و تنها امنیت سرزمین خود را هدف قرار دادند و ساختمانی را برای ویران کردن نیافتنتد جز ساختمان‏های سرزمین خود.

آنان درختی را بریدند که بر آنها سایه انداخته بود و آبی را گل آلود کردند که از آن می‏نوشیدند. آنان گمان بردند که کارشان برای الله و به اسم او است اما متاسفانه در واقع آنان چیزی نبودند جز کارگرانی اجیر شده برای دشمنان خود و اینگونه آلتی شدند برای آنان تا در راه ضربه زدن به کشور خود توسط دشمنان مورد استفاده قرار گیرند و در پشت سر نیز، کسانی به اسم دین و به اسم علم شرعی کار این گروه را تایید کرده و آنان را برای جنایت بیشتر تحریک می‏کردند…

در اینجا باید به مظهری دیگر از مظاهر خیانت به وطن اشاره کنم که اگر بدتر از نوع اول نباشد از آن بهتر نیست. اگر نوع اول، ظاهر و آشکار بود، این نوع دوم مخفی و مکارانه است. اگر نوع اول دارای تاثیر سریع و آنی است، نوع دوم آرام و دارای تاثیری حتمی است…

این گروه مردمانی هستند از خودمان که به زبان ما سخن می‏گویند اما قلب‏هایشان و عقل‏هایشان به بردگی و اشغال غربیان سکولاردرآمده و در برابر دشمن دچار خودباختگی گردیده‏اند… محبت غرب سکولار قلب آنان را اسیر خود کرده و برده‏ی رفتار و کردار غربیان گردیدند تا آنجا که به همه‏ی خصوصیات غرب سکولارایمان آوردند و خوب و بد غرب را پسندیدند و همه‏‏ی اینها باعث شد که خود و خانواده و هموطنان خود را کوچک بشمارند و وطن و اعراف و سنت‏های نیکوی خود را به مسخره گیرند.

برای اینها ارزش‏های به ارث رسیده‏ی جامعه‏شان مورد انتقاد است. اخلاقیاتی که نسل به نسل در جامعه‏ی ما منتقل گردیده است هدف تیرهای این گروه است. هنر و ادبیات و مقالات اینان هدفی ندارد جز بی‏آبرو کردن جامعه و بزرگنمایی عیب‏های آن در داخل و خارج.

آیا تهمت زدن و خوار شمردن جامعه و قوانین اسلامی آن در رسانه‏ها از روی خیرخواهی است؟ آیا این نشانه‏ی کفر ورزیدن نسبت به وطن اسلامی نیست؟؟ گاه تئاتری را می‏بینی که داستان آن در خیابان‏ها و محله‏های شهر ما رخ داده است اما نویسنده‏ی آن برای نقش شهروندان این جامعه جز انسان‏های بی‏شخصیت و یا اراذل و اوباشی که هیچ زمان و مکانی خالی از اینگونه افراد نیست نیافته است و این نویسنده همه‏‏ی جامعه‏ی مسلمان ما را به اینگونه افراد منحصر کرده است!

از این سو یک سریال تلویزیونی را می‏بینی که خانه‏ها و کوچه‏های ما را به تصویر کشانده اما شهروند این کشور را یا بصورت انسانی احمق و یا شهوت‏ران و یا فاسد و بددهن به تصویر کشیده است…

اینگونه افراد که کارشان بی‏آبرو کردن جامعه‏ی اسلامی خود و نشر عیب‏های آن و شهروندان آن است هیچ عذر و توجیهی برای کار خود ندارند. تنها سودی که ما از کار آنان می‏بریم بد کردن ذهنیت مردم نسبت به کشورشان و موسسات آن است… آنها هیچ عذری ندارند… اگر آنان قصد اصلاح داشتند، این راه آن نیست و اگر هدفشان انتقاد سازنده است که این روش آن نیست… اما اگر هدفشان انتقام از اشخاص یا موسسات خاصی است و سعی دارند از طریق امکاناتی که در اختیار دارند دست به اذیت و آزار دیگران و تسویه حساب‏های خاص بزنند این دیگر دردی است که درمانی ندارد جز داغ کردن!

شریعت اسلامی که به ریزترین مسائل بی‏توجهی نکرده است، راه و روش نصیحت را مبهم باقی نگذاشته و طریقه‏ی اصلاح را نیز مشخص نموده است و مهمترین نشانه‏ی دلسوزی در اصلاح این است که انسان با عدل و انصاف حکم صادر کرده و هرگز دست به بی‏آبرو کردن دیگران و انتشار بدی نزند. خداوند متعال می‏فرماید:

…وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْر مِنْ الْأَمْن أَوْ الْخَوْف أَذَاعُوا بِه وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُول وَإِلَى أُولِی الْأَمْر مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ ِ… [نساء: ۸۳]

(و چون خبرى [حاکى] از ایمنى یا وحشت به آنان برسد انتشارش دهند و اگر آن را به پیامبر و اولیاى امر خود ارجاع کنند قطعا از میان آنان کسانى‏اند که [مى‏توانند درست و نادرست] آن را دریابند)

و در سوره‏ی نور در باره‏‏ی عقوبت کسانی که به نشر بدی‏ها و زشتی‏ها مشغولند چنین می‏فرماید:

إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیع الْفَاحِشَة فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَاب أَلِیم فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَة وَاَللَّه یَعْلَم لَا تَعْلَمُونَ [نور: ۱۹]

(کسانى که دوست دارند که زشتکارى در میان آنان که ایمان آورده‏اند شیوع پیدا کند براى آنان در دنیا و آخرت عذابى پر درد خواهد بود و الله مى‏داند و شما نمى‏دانید)

و از جمله مصداق‏های نشر زشتکاری این است که درباره‏‏ی آن  سخن گفته شده و یا در مجالس و نشست‏ها حرف آن زده شود.

سناریوی تکراری تولید جنگ مذهبی، اینبار در افغانستان

سناریوی تکراری تولید جنگ مذهبی، اینبار در افغانستان

به قلم: ابومحمود کندزی

چند سال است که گروه داعش در مکانهای مذهبی اهل تشیع  و اهل تصوف بمب گذاری می کند یا به شیوه های مختلفی شخصیتهای مذهبی اهل سنت مخالف خود را نیز ترور می کند. ملت افغانستان همچون سایر ملل اسلامی با افکار و عمل این گروه کاملاً آشنا شده اند.

اما آنچه که مدتی است از توطئه و پیاده کردن سناریویی جدید و تکراری خبر می دهد این است که بر خلاف گذشته، این بمبگذاری ها و ترورها صورت می گیرد بدون آنکه داعش یا طرف دیگری مسئولیت آنرا به عهده بگیرد. به این شکل برای مسلمین علامت سوال بزرگی تولید می کنند. همان کاری که رژیم صهیونیستی انجامش می دهد.

نزدیکترین ترورها در میان اهل سنت ترور مولوی بسم الله شاکر آمر دیپارتمنت دارالعلوم عربی در دانشکده ادبیات دانشگاه کابل  و حمله نافرجام به جان مولوی عبدالسلام عابد خطیب مسجد عبدالرحمن شهر کابل است که باز کسی مسئولیت آنرا بر عهده نگرفت.

در کنار این، ما شاهد ترور شیعیان درمنطقه دشت برچی کابل هستیم بدون آنکه طرفی مسئولیت آنرا بر عهده بگیرد . این روزها، باز در همین منطقه ی شیعه نشین ما شاهد ترور چند عضو طالبان هستیم و…

در این حیرت و سرگردانی مسلمین، بالاخره دم خروس توطئه گران برملا شد و روزنامه ی وال استریت ژورنال نوشت:

“طی هفته های اخیر چندین عضو طالبان در محلات شیعه نشین کابل شبانه کشته شده‌اند.  افراد دارای ارتباط با اطلاعات طالبان می گویند که آن ها معتقدند ترور ها توسط اعضای گروه فاطمیون مورد حمایت ایران انجام می شود.”

هدف از تمام این ترورها و کشتارها از اهل سنت و شیعه همین است . تولید جنگ داخلی و شعله ور کردن جنگ میان شیعیان و سنی ها آنهم با متوجه کردن افکار عمومی به سوی ایران و ایران هراسی و قرار دادن طالبان و ایران در برابر هم. حالا در این میان هزاران شیعیه و سنی بیگناه هم قربانی شوند مهم نیست. العاقل یکفی بالاشاره.

 البته زمانی که آمریکائی ها رسماً از افغانستان خارج شدند به صراحت گفتند که بسیاری از نیروهای جاسوسی و امنیتی بومی و غیر بومی متحد با ما در افغانستان در کنار مستشاران آمریکائی خواهند ماند؛ پس هر مسلمانی انتظار داشت که از لانه ی جاسوسی آمریکا چنین توطئه هائی برنامه ریزی و اجرا شوند. همان کاری که در اوایل انقلاب اسلامی ۵۷ ایران انجامش دادند.

یکی از اهداف نزدیک و استراتژیک آمریکا و سایر متحدین آن، برهم زدن اتحاد میان مسلمین و تولید تفرق و جنگ داخلی میان مسلمین است.

دشمنان با تولید جنگ داخلی میان مسلمین و مشغول کردن مسلمین به مسلمین به اهداف خود در تداوم اشغال سرزمینهای اسلامی و جایگزین کردن حاکمان دست نشانده و در نهایت غارت فرهنگ و منابع مادی مسلمین به موفقیت کامل دست پیدا می کنند.

بیائید این توطئه ها را شناسائی کنیم و راههای خنثی کردن آنها را یاد بگیریم و اجازه ندهیم دشمنان ما را ابزاری جهت رسیدن به اهداف خود قرار دهند و ما را در راه اهداف و تقشه های خود خرج کنند.

 المومن كیِّس الفِطن الحذر؛ مومن عاقل و چیز فهم و محتاط است .

بیداری اسلامی معاصر و جنبش اخوان المسلمین در بلوچستان از طلوع تا غروب (تاریخ شفاهی بلوچستان) قسمت دوازدهم

بیداری اسلامی معاصر و  جنبش اخوان المسلمین در بلوچستان از طلوع تا غروب (تاریخ شفاهی بلوچستان) قسمت دوازدهم

✒️به قلم: محمد صدیق دهواری

?در مورد دیگر ارتباطات خود در بلوچستان پس از دوره تابستانی سال ۱۳۶۴ می‌گوید:

♦️«سال بعد، یعنی سال شصت وپنج، در معیت کاک ناصر و کاک صلاح به زاهدان رفتیم، چهل کیلومتر مانده به زاهدان چرخ پیکان گریپاژ کرد، من برای آوردن کمک به زاهدان رفتم؛ اما در پست ورودی به زاهدان، مرا دستگیر کردند، و شب در زندان ماندم، و روز بعد مولانا عبدالملک آمد و من را آزاد کرد، در زاهدان مولانا به تنهایی از من در مورد برادران مکتب سئوالاتی پرسید، من هم از آن¬ها به خوبی یاد کردم…»

در مورد کاک بلال که از برادران اخوان عراق بودند که آنان را در این دوره همراهی می‌کرد چنین می‌گوید: « کاک بلال مردی متدین، خوش اخلاق و آرام بود؛ اما درونگرا.»

استاد احمد شریفی در مورد شرکت کنندگان این دوره می‌گوید:

?اقای ابراهیم جهاندیده از سراوان نیز از شرکت کنندگان در زاهدان بود، من از ایشان خیلی خوشم آمد و سال ها پس از این سفر به سوران و سیب و سراوان سفر کردم، و مجدداً با ایشان منطقه را گشتم…

از اقای  حاج محمد حسین رئیسی هم من در آن سفر خیلی خوشم آمد، هرچند گرایش های قوی قومیتی داشت، اما آدمی با توانایی های مخصوص خودش بود، هنوز هم نمی دانم چرا آن سال‌ها کسی به چابهار نرفت و در آن جا برای دعوت ساکن نشد.

?از افرادی که در دوره شرکت داشتند، کاک اقبال( ایوبی) از ایرانشهر بود و نقش ناظمی رو انجام می‌داد. شرکت کنندگان دوره زاهدان، فردی بود به نام «سعد» که می‌گفت، از هواداران اخوان سوریه بوده و پس از سرکوب شهر «حما» به فرانسه فرار کرده و در آن جا دانشجوی پزشکی بوده و سپس به ایران آمده، هم اکنون افرادی که در آن دوره حضور داشتند از سرنوشت ایشان اطلاعی ندارند.»

?استاد احمد شریفی از شاگردان ماموستا عبدالرحمن یعقوبی از پیشکسوتان جماعت اخوان المسلمین بودند. پیش از انقلاب ماموستا یعقوبی امام مسجد خضر زنده  پاوه بودند و در این مسجد فعالیت های شروع شده بود بعدها این مسجد محل برگزاری اولین کلاس های کاک ناصر در دوران انقلاب گردید.

در این کلاس ها طلاب  ماموستا عبدالرحمن یعقوبی وکاک ناصر حتی چپی ها و ملی گراها شرکت می کردند واین چنین ماموستا شریفی ودیگر  طلاب ماموستا یعقوبی به استاد کاک ناصر معرفی و از زمره شاگردان ایشان قرار می گیرند.

⚫️ماموستا احمد شریفی نیز همچون بسیاری از پیشکسوتان جماعت اخوان المسلمین پس از تغییر مسیر جنبش وتوقف فعالیت های اخوان المسلمین با جماعت دعوت واصلاح ارتباط ندارد.

از سخنان استاد احمد شریفی و استاد تحسین به خوبی نقش استاد علامه ناصر سبحانی در تشکیلات اخوان تا آن مقطع نمایان می گردد.

ادامه دارد

در بخش بعدی به خاطرات استاد بلال  از گروه سه نفر اعزام شده اخوان به بلوچستان می پردازیم

با ما همراه باشید

شمه ای از اهمیت استخبارات (اطلاعات و امنيت) در اسلام

شمه ای از اهمیت استخبارات (اطلاعات و امنيت) در اسلام

بسم الله الرحمن الرحيم     

 به قلم: ا. س  . فارسی

امنيت بدون شک عنصر ارزنده در هرجامعه است انتفای این عنصر از جامعه شیرازه این جامعه را از هم می پاشد و عنصر اعتماد را از افراد جامعه سلب می دارد.

 امنیت شاخص بارز جامعه سالم است که از افراد جامعه دیوار پولادینی می سازد و از نفوذ عناصر تبهکار ومفسد جلوگیری می کند.

امنیت بدون شک که در نظامی پیوند عمیق با استخبارات در این نظام دارد. متاسفانه در روزگاری که ما زیست می کنیم می نگریم که این ارگان در کشورها به تازیانه مبدل گردیده است که می کوبد و وحشت و خوف را بر مردم چیره ساخته است و از نظام های مبتنی بر کفر وارتداد دفاع می نماید در حالیکه در اسلام و در نظام اسلامی این ارگان نقش مثبت و ارزنده را در حمایت امت اسلامی و ارزشهای اسلامی ایفا می کند نه آنچنانکه در نظام های حاکم بر امت اسلامی می نگریم، وشاهد فساد و تبهکاری این ارگان هستیم.

استخبارات (اطلاعات و امنيت)  در اسلام جزء لاینفک نظام اسلامی است که نظام  را از خطر های خارجی و داخلی حمایت می نماید و نمی گذارد که نظام دستخوش افراد  بی بندوباری گردد. این ارگان در حقیقت اجراء وقایوی است که نظام  و امت را از خطر ها بیم می دهد.

اما بدون شک که این ارگان را در اسلام ضوابطی است که باید به آن آراسته باشد در غیر آن به دستگاهی مبدل می گردد که می درد و قلع می نماید و قمع می کند وترس و خوف می افگند!!

البته این ارگان نه تنها جزء لاینفک نظام اسلامی است بلکه حرکت اسلامی که می خواهد که درفش اسلام را به اهتزار بیاورد و علیه نظام کفری می جنگد، این حرکت باید این ارگان را  در آغوش داشته باشد تا در نبرد حق علیه باطل صفش را فشرده تر بسازد و قلعه اش را مستحکم تر بگرداند.

چنانکه قبلا گفتم برخی ها می پندارند که مفهوم استخبارات وامنیت مدلولی را  افاده می نماید که آن را در این نظام ها می نگریم در حالیکه امنیت در فرهنگ اسلامی مفهومی را  افاده می نماید که یکسره با مدلول این واژه در نظام های حاکم  بر جامعه اسلامی مخالف است.

 امنیت در فرهنگ اسلامی امنیت افراد امت اسلامی است که در نظام اسلامی زیست می نمایند. اداره امنیتی مکلف است که همه وسایل آسایش و راحت این افراد را که منافی با ارزش های اسلامی نباشد آماده کند تا مردم به راحتی زندگی کنند و از کسی به جز الله عزوجل خوف نداشته باشند چون این هدف اسلام است که باید همه ارگان های نظام اسلامی همه خوف ها را به جز خوف از الله، از جامعه اسلامی ریشه کن نماید و از قلب ها آن را بزداید.

پس برماست که از اسارت مفاهیم مغلوط خود را برهانیم و مفهموم قرآنی واژه را درک نماییم

در یک حرکت اسلامی به ویژه جهادی دستگاه امنیتی نقش کلیدی را به عهده دارد این دستگاه از نفوذ عناصر تبهکار و مفسد از رده های حرکت جهادی به ویژه سطوح عالی جلوگیری می نماید. سدی را ایجاد می کند که منافقان نتوانند آن را بشکانند وبه زودی مسیر حرکت جهادی را به گونه ای که می خواهند تغیر دهند.

این دستگاه نمی گذارد که افراد منافق تبلیغات زهرآگین شان را علیه حرکت جهادی در داخل افراد نشر نمایند بلکه در این زمینه از اجراءات وقایوی استفاده می نماید واین تبلیغات را در نطفه خنثی می کند.

این ارگان نقاط ضعف در حرکت جهادی را مشخص می سازد و حرکت را بیم می دهد که اگر به زودی به علاج این بیماری نپردازد و این بیماری پیامد های خطرناکی را به دنبال خواهد داشت و دشمنان اسلام  به آسانی می توانند اهداف خود را متحقق بسازند.

این ارگان از نفوذ عناصر دشمن در داخل صف جهادی جلوگیری می نماید و با ایجاد کمربند های امنیتی در داخل حرکت جهادی نشاط(حرکت) عناصر دشمن را متوقف می سازد.

این ارگان نقاط ضعف دشمن را مشخص می گرداند و این اهداف را ترتیب وتنظیم میدارد.

ارگان استخباراتی در حرکت جهادی، افراد مشکوک را زیر تعقیب شدید می گیرد ونمی گذارد که این افراد به سطوح عالی نفوذ پیدا کنند و یا اسرار و رازهای حرکت را بدانند.

ادامه خواندن شمه ای از اهمیت استخبارات (اطلاعات و امنيت) در اسلام

پاسخ به «نیاز روز» و«سوال روز» مسلمین در خطبه های نماز جمعه

پاسخ به «نیاز روز» و«سوال روز» مسلمین در خطبه های نماز جمعه

به قلم: براهندک بلوچ

این روزها در بسیاری از خطبه های نماز جمعه ی مسلمین در دارالاسلام می بینیم که بر بازگوئی داستانهای بدون خروجی تاریخی تاکید می شود که ربطی به «نیاز روز» مسلمین ندارد و پاسخگوی «سوال روز» مسلمین نیست؛ بلکه بیشتر در خدمت سرگرم کردن مسلمین و یا دامن زدن به اختلافات مذهبی است.

خطبه های نماز جمعه در سنت مسلمین به این شکل بوده که در یکی از خطبه ها «نیاز روز» مسلمین و پاسخ به سؤالات و گره های ذهنی مخاطبان بویژه نسل جوان در زمینه های اعتقادی، عملی و سیاسی مطرح می شده است و مسلمین در این خطبه با اوضاع دارالاسلام و جریانات و مسائل مهم جهان اسلام آشنا می شوند و حقیقت مسائل را به دور از جنگ رسانه ای «مثلث دروغساز» می فهمند و مسلمین متوجه می شوند که در این کشور چه می‌گذرد و دشمن چه کار می‌کند.

امروزه تلکیف ائمه ی جمعه در دارالاسلام این نیست که بگویند ما گفتیم و هر کسی دوست دارد عمل کند، این سخنان متعلق به زمانی است که هنوز دارالاسلام تشکیل نشده است و حاکمیت در اختیار مسلمین نیست؛ این روزها که «مثلث دروغساز» در جنگ روانی بی سابقه ای در حال انحراف افکار عمومی و پاک کردن مفاهیم اساسی از ذهن و قلب مسلمین است تمام خطبه های ائمه ی جمعه باید هدفمند و متناسب با «نیاز روز» مسلمین باشد و به گونه ای باشد که به یکی از نیازهای روز و «سوالهای روز» مسلمین پاسخ دهد.

در خطبه ی دیگر معمولاً خطبا به  تقوا و تزکیه درونی مسلمین تمرکز می کردند و  از مهمترین سرفصلهای نماز جمعه از گذشته های دور تا کنون بوده است.

بیداری اسلامی معاصر و جنبش اخوان المسلمین در بلوچستان از طلوع تا غروب (تاریخ شفاهی بلوچستان) قسمت یازدهم

بیداری اسلامی معاصر و  جنبش اخوان المسلمین در بلوچستان از طلوع تا غروب (تاریخ شفاهی بلوچستان) قسمت یازدهم

✒️به قلم: محمد صدیق دهواری

استاد احمد شریفی

?ماموستا احمد شریفی  نیز از جمع سه نفر اولین افراد جماعت اخوان المسلمین به بلوچستان  این چنین به بیان خاطرات وسفر به بلوچستان می گوید:

♦️قرار بود یک گردهم آیی از طلاب و دانشجویان اهل سنت در زاهدان تشکیل شود، جماعت تصمیم گرفت که ما هم شرکت کنیم، یک یا دو روز پیش از سفر به زاهدان، نزد کاک ناصر رفتم و خدمتشان عرض کردم که به زاهدان خواهیم رفت و هیچ نواری از دروس، به زبان فارسی نداریم که در اختیار شرکت کنندگان قرار دهیم، ایشان ظرف یک یا دو روز دقیقاً یادم نیست، پانزده نوار عقیده به زبان فارسی آماده کردند و ما به همراه خود به زاهدان بردیم، اما سطح درس ها بالا بود و در آن مقطع نتوانستیم در اختیار افراد زیادی قرار دهیم، (این درس ها اکنون در مجموعه آثار کاک ناصر، موجودند)

?جوّ موجود در گردهمایی به شدت محبت آمیز و پرشور بود، افراد زیادی شرکت کرده بودند، از خراسان خانواده آریا نژاد (محمد، احمد، محمود، و اکرم)، کاک محمد آریا نژاد، آن موقع از هواداران کاک احمد مفتی زاده بودند، و در این دوره مطالبی از ایشان از جمله، مبحث شورا را تدریس می‌کردند.

آقای محمد حسین رئیسی از چابهار در تجمع‌های دوستانه از نحوه اسلام آوردن ایرانیان و تشکیل مذهب تشیع  و مذهب علیه مذهب سخن می‌گفت.

 ?از جمع سه نفره ما کاک تحسین به روش فردی به یار گیری می‌پرداخت و با کاک انور دهواری گرم گرفته بود. هریک از ما با همه دیدار می‌کردیم و آدرس و شماره تلفن رد و بدل می‌کردیم.

من با بچه های شمال: کاک عزت شیخی، اشرف حبیب زاده، و بهزاد قطبی خیلی دوست شده بودم.

?روز جمعه نوجوانی سیزده ساله از خراسان، پیش از خطبه‌های جمعه در دفاع از صحابه سخنانی به شدت گرم و احساس برانگیز ایراد کرد که فضای معنوی مسجد را به اوج رساند.( ایشان  مولوی عبدالرحمن خوافی هم اکنون از علمای بزرگ وشاخص  خراسان هستند)

ادامه خواندن بیداری اسلامی معاصر و جنبش اخوان المسلمین در بلوچستان از طلوع تا غروب (تاریخ شفاهی بلوچستان) قسمت یازدهم

بررسی شیوع فرهنگ نقد و آثار مثبت و منفی آن

بررسی شیوع فرهنگ نقد و آثار مثبت و منفی آن

به قلم: جمال اسماعیلی

یکی از عوامل بازدارنده کار و نشاط، شدت گرفتن فرهنگ نقد و نقادی از سوی کسانی است که کار و فعالیت و فرآیند هیچ عملی آنها را راضی نمی‌کند و این عارضه ما را در مقابل پرسشی قرار می‌دهد که آیا کثرت نقد و اصولاً بدنبال ایراد و عیوب گشتن نشانی از بینش صحیح اسلامی را با خود بهمراه دارد یا نه؟‌

کسی که منصفانه به بررسی این پدیده و شیوع آن در میان فعالان اجتماعی و دینی می‌پردازد، متوجه می‌شود که شدت گرفتن فرهنگ نقد و نقادی ارتباطی تنگاتنگ با عملکرد اندک شخص منتقد و یا توقع او برای تقدیر از عملکردش دارد و به محض قدرنشناسی اندک از سوی مسؤولین شروع به نقد و نقادی می‌نماید و یا اینکه تصرفات نسنجیده‌ی قولی و فعلی از سوی برخی رهبران. زمینه‌ی نقد و انتقاد را از سوی بعضی افراد فراهم می‌کند اما حقیقتی را که باید شخص منتقد بداند این است که سلف صالح در حین منتقدبودن اهل عمل بودند. آنچه جای تعجب است این است که فردی که راضی از روند فعالیت نیست انتقاد می‌کند و از کار و نشاط دست برمی‌دارد. نصیحت می‌کند و منتظر تغییر می‌شود و چنانچه ترتیب اثر داده نشد انزوا پیشه کرده و از کار و فعالیت باز می‌ایستد علل و عوامل این توقف از کار و فعالیت را می‌توان به ترتیب ذیل برشمرد:

۱- ایده‌آلیست بودن فرد چرا که تصور او این بوده که در یک جماعت ایده‌آل کار می‌کند که افرادش همگی معصوم و بدون خطا ولغزش‌اند، لذا به محض بروز کمترین خطا آنچنان منفعل می‌شود که قوای فکری و عملی‌اش از فعالیت بازمی‌ایستد که این خود ناشی از خلل و ایراد در بینش است.

۲- سبب دیگر از اسباب شیوع فرهنگ نقد مشغول شدن فرد به زندگی شخصی خود و اینکه نشاط و فعالیت را با مصالح دنیایی خود در تقابل و تضاد می‌بیند غافل از این آیه که می‌فرماید: «إن من ازواجکم و أولادکم عدواً لکم فاحذروهم» لذا دچار تردد در حرکت شده و واماندگی خود را با نقد و انتقادی پوشش می‌دهد و با خود صاقانه تعامل نمی‌کند و برای پینه‌کردن ضعف‌های خود راه هجوم و تنقیص دیگران را پیش می‌گیرد. اما نیکوتر برای او این است که بجای تلف کردن عمر و زندگی خود در نقد و نقادی از عملکرد دیگران؛ بداند که کسانی را که مورد هجوم و نقد خود قرار داده به سوی اهدافشان در حرکت‌اند.

۳- سبب دیگر اینکه شخصی منتقد ممکن است از کسانی باشد که امور را با نتایج ارزیابی می‌کند لذا ریسک و خطرات بزرگی را در مسیر می‌بیند و ثمرات و نتایج را اندک ارزیابی می‌کند و این خود او را به نقد و نقادی واداشته و از کار و نشاط باز می‌دارد.

۴- گاهی از اوقات ممکن است که شخصی منتقد انتقاد کند و نتیجه‌ای ملموس برای انتقادش نبیند و کسی شنونده‌ی انتقادش نباشد و با خود بگوید هر چه می‌گویم کسی خریدار سخنانم نیست یا اینکه فراموش کرده باشد که این سخن انبیاست که کلامشان وحی بوده اما عالمان منصف می‌گویند: سخن من درست است و احتمال خطا دارد و سخن دیگران خطاست و احتمال صواب را دارد لذا فرد اندیشمند و عاقل هرگز قاطعانه سخن خود را عین صواب نمی‌داند، چون اگر این‌چنین بپندارد آنگاه سخنانش میزانی می‌شود که باید همه چیز را بر آن قیاس کرد و بدین ترتیب بساط شوری و تبادل آرا و نظرات برچیده خواهد شد.

کجاست برادری که رفیق من در مسیر دعوت باشد و با من هم‌پیمان در ادامه راه باشد و اگر مرا ببیند که دچار کندی در حرکت شده‌ام همتم را با کلام نیکو تقویت نماید.؟اشتیاق برای یافتن و ملاقات برادری با اوصاف شایسته است که انسان را مشغول نماید، چرا که خداوند در آیه ۹۶ سوره‌ی مریم می‌فرماید: «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن وداً.»

پس نقد و انتقاد سازنده و نصیحت مشفقانه و برادرانه فریضه‌ای ضروری و انکارناپذیر است بشرطی که خود جای کار و نشاط و فعالیت را نگیرد. و منتقد موفق کسی است که در انتقادش از حسن نیت لازم و حسن تشخیص کافی برخوردار باشد.