بیداری اسلامی معاصر و جنبش اخوان المسلمین در بلوچستان از طلوع تا غروب (تاریخ شفاهی بلوچستان) قسمت دهم

بیداری اسلامی معاصر و  جنبش اخوان المسلمین در بلوچستان از طلوع تا غروب (تاریخ شفاهی بلوچستان) قسمت دهم

✒️به قلم: محمد صدیق دهواری

♦️استاد تحسین در خاطرات خود همچنین می گوید:

«در آن زمان دومین گردهمایی بزرگ اهل سنت «شورای شمس» به رهبری کاک احمد مفتی زاده برگزار و جمع فراوانی از جوانان اهل سنت مشارکت نمودند. پس‌ازاین گردهمائی کاک احمد مفتی زاده (رحمه‌الله) بازداشت گردید و علی‌رغم همه کوشش‌های داخلی و خارجی، آزاد نشد تا اینکه در دهه هفتاد شمسی از زندان آزاد و پس‌ازآن در بیستم بهمن ماه ۱۳۷۱ه.ش در بیمارستان درگذشت. رحمه‌الله.

?پس از آمدن استاد صلاح‌الدین بهاء الدین به پاوه، با درخواست و اصرار برخی از خویشاوندانش، در این شهر سکونت گزید و فعالیت‌ها شکل دیگری گرفت.

 سفرها به برخی از شهرها همانند: تهران، کرمانشاه، مریوان و سنندج آغاز شد تا جوانان را جمع نمایند و توافق شد تا مجموعه‌ای برای فعالیت تشکیل و برخی از کارها تقسیم شد و هم‌چنین برنامه‌ریزی برای چگونگی ادامه فعالیت صورت گرفت.»

استاد تحسین نیز برابر با برنامه‌ریزی صورت گرفته و به سهم خود، به پاوه منتقل شد و تا چند سال در این شهر ماند تا اینکه جنگ عراق علیه ایران در آن‌منطقه شدت گرفت و بمباران هوایی آن شهر و شهرهای کردی مرزنشین، افزایش یافت، همانند: کرمانشاه، قصر شیرین، پاوه، مریوان، سردشت و دیگر شهرهای کردستان.

?وی همچنین می‌گوید: «پس‌از این که اجازه فعالیت علنی از سوی حکومت ایران به ما داده نشد، توافق کردیم با برادران ایرانی که به فکر و اندیشه اخوان دل‌بستگی و انتساب دارند، با رهبری و مدیریت مشترک، فعالیت‌ها را استمرار بخشیم.

ادامه خواندن بیداری اسلامی معاصر و جنبش اخوان المسلمین در بلوچستان از طلوع تا غروب (تاریخ شفاهی بلوچستان) قسمت دهم

خاطراتی از بزرگترین عالم تفکرات نجدیت در میان فارسی زبانان گروه داعش که به منهج صحیح مسلمین برگشته

خاطراتی از بزرگترین عالم تفکرات نجدیت در میان فارسی زبانان گروه داعش که به منهج صحیح مسلمین برگشته

ارائه: ابوبکر الخراسانی

در میان کسانی که زبان فارسی را می فهمند کسی نیست که اسم «مجاهد دین» به گوشش نخورده باشد. این شخص عالمترین فرد در میان کوردها و فارسها و بلوچها و پشتوها و سایر اقوامی بود که زبان فارسی را می فهمیدند و از گروه داعش حمایت می کردند.

زمانی که مجاهد دین از تفکرات محمد بن عبدالوهاب و شاگردانش به مسیر صحیح اسلامی برگشت ضربه ی بزرگی به داعش و تمام نجدیت وارد شد، بخصوص زمانی که این شخص با همان پشتکاری که برای تفکرات نجدیت و داعش تبلیغ می کرد اینبار برای افشای ماهیت حقیقی نجدیت و داعش وارد عرصه ی دعوت شد.

«مجاهد دین» دیروز در یکی از گروهها گفت:” تقریبا ۱۵ سال قبل به خدا قسم که هنوز چند ماه بیشتر از آشنایی ام با این افکار نگذشته بود که هر مهمانیی که می رفتم یا هر مهمانی که می آمد قدم اول همه رو به حالت حلقه در می آوردم و بعضی وقها بیست سی نفر مهمان از فامیل ها که به خانه ما می آمدند یا به خانه آنها می رفتیم و به هر حال جمع می شدیم، همه رو بعد از شام یا قبل از شام به حالت حلقه در می آوردم و عینا مثل طوطی، چند تا سخنرانی پرشور چه از ماموستایان داخل ایران چه از کردستان عراق رو حفظ میکردم و با همان هیجان تکرار میکردم. و من هم به نگاه های مات و مبهوتی که به من می شد خیره می شدم. فکر میکردم به قله علوم رسیده ام! و یکی از آن افراد را یادم میاد، اونم چند ماه بیشتر موحد (!!!) نشده بود! وقتی باهاش در خیابان میرفتیم دیگه قشنگ با انگشت و علی التعیین مشخص میکرد میگفت این کافره، این مرتده و… در واقع این کارها یک نوع پیشرفت در دین محسوب میشد و همه دوست داشتند که بالاتر از بقیه باشند و برای همین با کارهای عجیب غریب بر بقیه سبقت می گرفتند

خلاصه که در آن زمان، هرکی حماسی تر بود، دیندار تر بود! هرکی تندتر بود دیندار تر بود! و کیه که دوست نداشته باشه که ایمانش رو قوی کنه؟ برای همین شروع شد به مسابقه و سبقت گرفتن از یکدیگر در تند بودن و شاذ بودن و تکفیر کردن و خشن بودن و فتواهای عجیب دادن و مخالفت های عجیب کردن. اینها نشانه بلوغ و رشد در دین بود!

توی گوش تو خوندند که تو موحدی و بقیه مشرک هستند.

خب کیه که از توحید بدش بیاد؟

مفاهیم را وارونه به ما القا کردند. حالا که داریم اصلاح می کنیم بعضی ها که واقعا جاهل هستند، خوششان نمیاد و ما رو متهم به کفر و شرک و… می کنند.

… شعارهای زیبا رو در گوشمان خواندند و جوانان و نوجوانان ساده و دلپاک رو باهاش فریب دادند. و چیزی که بیشتر از هرچیزی اذیتم میکنه، همان نوجوانان و جوانانی هستند که حکم ۱۵ سال قبل منو دارند و هنوز چند ماه بیشتر نیست که به گمان خودشون موحد شده اند، و دقیقا پا جای پای ما میذارند. و فکر میکنند به حق الیقین رسیده اند در حالی که نمیدانند سرتاپا جهل هستند.”

بیداری اسلامی معاصر و جنبش اخوان المسلمین در بلوچستان از طلوع تا غروب (تاریخ شفاهی بلوچستان) قسمت نهم

بیداری اسلامی معاصر و  جنبش اخوان المسلمین در بلوچستان از طلوع تا غروب (تاریخ شفاهی بلوچستان) قسمت نهم

✒️به قلم: محمد صدیق دهواری

استاد تحسین یاسین حسن در ایران

?این امر سبب می‌شود استاد تحسین و مجموعه دیگری از پناهندگان عراقی که همگی نظامیان عراقی بودند در این مکان چند روزی نگهداری شوند تا این که پزشکی به نام ابو ابراهیم ـ که شخصی نیکو سرشت و از اهالی بصره بود ـ به نزد استاد تحسین آمده و می‌گوید: « او شماری از نیروهای نظامی شیعه که در این مکان نگه‌داری می‌شدند را ضمانت نموده و به مکان دیگری منتقل می‌سازد» و از استاد تحسین نیز می‌خواهد که در صورت تمایل، ضمانت او را نیز بپذیرد.

?استاد تحسین پاسخ می‌دهد: « اول اینکه او به فکر و اندیشه اخوانی وابستگی داشته و ملزم به آن است و دوم آنکه پس از بیرون آمدن از این مکان آزاد باشد به هر جا که تمایل داشت برود و ضمانت وی مشکلات بعدی را به وجود نیاورد.»

 ?ابو ابراهیم به او پاسخ می‌دهد: «شما اختیار کامل داری که به هر جا دوست داشته باشی بروی.»

 این اتفاقات در آغاز ماه مبارک رمضان‌همان سال رخ می‌دهد. پس‌از آن استاد تحسین و گروهی دیگر، از این مکان به منزل دیگری در شهر اهواز که متعلق به این پزشک نیکوکار بود، منتقل و تا بیستم ماه مبارک رمضان در همین مکان بسر می‌برند تا اینکه پس‌ازآن، این پزشک به نزدشان آمده و درخواست می‌نماید جهت تغییر روحیه و آب‌وهوا به مشهد بروند و شخصی به نام طارق آنان را در مسیر اهواز به مشهد، با قطار همراهی می‌کند.

?پس از چند روزگشت و گذار در مشهد، به تهران می‌روند و در منزلی بزرگ در منطقه ویلا بالاتر از خیابان طالقانی، اسکان پیدا می‌کنند که در این منزل بعضی از خانواده‌ها و جوانان عراقی سکونت داشتند.

پس‌از چندی استراحت، جوانان همراه استاد تحسین را به ایلام منتقل می‌نمایند تا در اردوگاه‌های تابع حزب دعوت آموزش‌های لازم به آنان ارائه شود.

ادامه خواندن بیداری اسلامی معاصر و جنبش اخوان المسلمین در بلوچستان از طلوع تا غروب (تاریخ شفاهی بلوچستان) قسمت نهم

بیداری اسلامی معاصر و جنبش اخوان المسلمین در بلوچستان از طلوع تا غروب (تاریخ شفاهی بلوچستان) قسمت هشتم

بیداری اسلامی معاصر و  جنبش اخوان المسلمین در بلوچستان از طلوع تا غروب (تاریخ شفاهی بلوچستان) قسمت هشتم

✒️به قلم: محمد صدیق دهواری

استاد تحسین یاسین حسن

?استاد تحسین یاسین هست که پس از ورود به ایران و فعالیت‌های مستمر در مناطق گوناگون کشور، سرانجام به بلوچستان اعزام می‌شود و با اخلاص و بردباری سختی و رنج تا پای جان، اخوان المسلمین بلوچستان  را راه‌اندازی می‌کند.

?استاد تحسین یاسین در خانواده‌ای کشاورز دریکی از روستاهای نزدیک اربیل به دنیا آمده بود که به امور دینی اهمیت و توجه ویژه‌ای می‌دادند.

?در هنگام آغاز جنگ عراق علیه ایران استاد تحسین یاسین در استان بصره در حال گذراندن دوره خدمت سربازی خود بود. در دوران سربازی آموزش‌های نظامی به‌کارگیری اسلحه سبک و سنگین و زره‌پوش را فرا گرفته. و پس‌ازآن، چندی در پادگان دیگری به مدت چهار ماه دیگر آموزش‌های انفرادی را نیز فرامی‌گیرد. پس‌ازآن، آماده‌باش کامل به همه پادگان‌های ارتش عراق داده می‌شود. و گردانی که استاد تحسین خدمت خود را در آن می‌گذراند، نیز به‌سوی مرزهای ایران حرکت کرده و پس از گذر از رود اروند در برابر شلمچه، مستقر گردید؛ و دو روز پس‌از آن، جنگ علیه ایران آغاز می‌شود.

?در این شرایط استاد تحسین یاسین همچون بسیاری دیگر از جوانان عراقی که عضو جماعت اخوان المسلمین بودند، در شرایط سختی قرار گرفت. آیا در جنگ شرکت نماید و تا پایان دوره خدمت سربازی بماند و یا به ایران پناهنده شود و یا در منزل و یا جایی دیگر پنهان شود.

بیشتر جوانان‌منتظر بودند تا علما در این‌باره اعلام نظر نمایند که آیا در جنگ شرکت نمایند یا نه؟ دراین‌باره گفتگوهایی مطرح شد و کسی نیز قول و سخن راجح را اعلام نکرد.

?علما نیز در موضع سخت و نگران‌کننده‌ای قرار گرفتند و نتوانستند دراین‌باره موضع‌گیری یگانه‌ای داشته باشند. تصمیم گرفته شد که هر یک از افراد خود اجتهاد و تصمیم‌گیری نمایند. ازاین‌روی شمار فراوانی از جوانان در شرایط بسیار سختی به بیرون عراق رفتند و برخی نیز در خانه‌های خود پنهان شدند.

 استاد تحسین یاسین نیز در این شرایط سخت که در حال گذراندن خدمت سربازی در مرز بود تصمیم می‌گیرد بگریزد و به‌سوی ایران هجرت نماید تا با توجه به وجود احزاب و گروه‌های گوناگون، بتواند درون ایران پناهندگی لازم را کسب و به ادامه فعالیت بپردازد.

ادامه خواندن بیداری اسلامی معاصر و جنبش اخوان المسلمین در بلوچستان از طلوع تا غروب (تاریخ شفاهی بلوچستان) قسمت هشتم

به بهانه ی سخنان اشتباه مولوی گرگیچ و واکنش مخالفین او در میان شیعیان غلاة (۳)

به بهانه ی سخنان اشتباه مولوی گرگیچ و واکنش مخالفین او در میان شیعیان غلاة (۳)

به قلم: عبدالرحمن دهواری

 مولوی گرگیج در خطبه ی جمعه جمعه ۱۹ آذر۱۴۰۰ گفته بود: “مادر امام زین العابدین، دختر یزدگرد بود و عمر بن خطاب پس از فتح ایران او را به ازدواج امام حسین درآورد و ۹ امام پس از آن نیز از همین نسل به وجود آمده‌اند. در نتیجه اگر خلافت عمر بن خطاب را نپذیریم، اعتبار امامان و نسب آنان را زیر سؤال برده‌ایم.”

گرگیج، طبق روال عادی ملاهای جزئی نگر دقیقاًهمین مسأله ازدواج حسین بن علی رضی الله با شهربانو را در ۲۰ دی ۱۳۹۸ و سال گذشته سوم بهمن ۱۳۹۹در تریبون نماز جمعه بیان کرده بودند، یعنی انگار یک مجموعه مسائل کلیشه ای جزئی را جزو برنامه ی خود در خطبه ها قرار داده اند و پرداختن به این مسائل جزئی و رها کردن اولویات مومنین در وضع موجود برای این دسته از ملاها مثل یک منهج و برنامه شده است.

با آنکه این بحثها می تواند عوام الناس مخالف شیعه یا نجدیت یا سایر مذاهب را به هیجان آورد و عوام را به مستقل بودن و مخالف بودن این ملاها و… قانع کند اما یکی از صدمات غیر قابل انکار این مباحث در میان مسلمین، تقلیل و کوچک کردن مسلمین در برابر مخالفین، و محدود کردن مسلمین به یک صدا و یا یک گرایش و یک جوی بارک و ناچیز از دریای اسلام است که چیزی جز تفرقه، سستی و از بین رفتن ابهت و قدرت، حاصل دیگری برای مومنین ندارد.

مسلمین در این برهه ی تاریخی نیاز به آسیب شناسی داخلی و تعیین اولویتها دارند تا بتوانند «وحدت جبهه» ای مشترک در برابر دشمنان مشترک تشکیل دهند.

بسیاری از مشکلات کنونی مسلمین ناشی از همین جزئی نگری ملاها و مقلدین کورآنها در طول قرون گذشته بوده است و اين همه فلاكت و بدبختي ناشي از سيستمهاي غلط حکومتی و از بین رفتن شورای اولی الامر واحد مسلمین به عنوان ناظر بر امر دعوت بوده است که هر شخص هر آنچه خواسته به نام اسلام و دین به مردم قالب کرده است.  

الله تعالی به مومنین امر کرده است که بايد قيام كنندگان و بر پايدارندگان  قسط  و داد باشند، و بواسطه همين قسط و داد جامعه اي را تشكيل دهند كه گواه و شاهدي باشد براي برنامه و قانون الهي، تا ديگر افكار و جوامع از طريق اين شاهد، عينيت چنين قانوني را لمس نموده و برتري آنرا عملاً درك نمايند و ببینند؛ آیا با پرداختن به این مسائل ریز غیر مرتبط به وضع موجود مسلمین و رها کردن اولویتهای اساسی و زیر بنائی می توان چنین جامعه ای را تشکیل داد؟

این دسته از ملاها حتی نتوانسته اند یک شهر یا روستا و حتی یک محله را با اینهمه امکانات امنیتی و تبلیغی به عنوان الگوئی از عقاید خود به وجود بیاورند چه رسد به اینکه بتوانند جامعه ای را به عنوان الگو به مخالفین خود ارائه دهند و بگویند: بفرما این نمونه ای از عقاید و افکار من و شما هم مثل اینها بشوید و…

ما در اینجا قصد توبیخ نداریم بلکه به سرنخهائی جهت حرکت از پرداختن به مسائل دست چندم به اولویتهای حیاتی و اساسی اشاره کردیم و مشکلاتی که به دلیل رها کردن اولویتها در طول قرون گذشته تاکنون گریبانگیر مسلمین شده است، با این وجود یقین داریم: وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْرًا (طلاق/۴) هر كس كه از الله پرهیز کند، الله كار و بارش را ساده و آسان مي‌سازد.

با آنکه سخنان مولوی گرگیچ را در مسیر صحیح آموزشهای بنیادین اسلامی و رشد و تعالی فرد و جامعه ی اهل سنت نمی بینیم و چنین سخنانی را مانعی جهت تشکیل «وحدت جبهه»ی مومنین می دانیم، در برابر، واکنش مغرضانه ی شیعیان زنجیری انگلیسی در توهین به شخصیتهای مورد پذیرش اهل سنت در خیرالقرون و سوء استفاده ی مجریان جنگ روانی دشمنان در شبکه های مختلف ماهواره ای کلمه و … از این اتفاقات را نیز واکنش یک دشمن در برابر دارالاسلام و مومنین تلقی می کنیم.

بیداری اسلامی معاصر و جنبش اخوان المسلمین در بلوچستان از طلوع تا غروب (تاریخ شفاهی بلوچستان) قسمت هفتم

بیداری اسلامی معاصر و  جنبش اخوان المسلمین در بلوچستان از طلوع تا غروب (تاریخ شفاهی بلوچستان) قسمت هفتم

✒️به قلم: محمد صدیق دهواری

کلاس‌های تابستانی در دارالعلوم زاهدان و آغاز فعالیت‌های اخوان المسلمین در بلوچستان

پس از آزادی بازداشت‌شدگان شورای شمس از بلوچستان، علی رغم توقف و رکود فعالیت‌های منسجم اهل سنت به مدت بیش از سه سال، در تابستان ۱۳۶۴ هـ. ش یک دوره آموزشی به‌وسیله مولوی عبدالملک ملازاده و مولوی عبدالغفور لشکرزهی در حوزه علمیه دارالعلوم مکی زاهدان زیر نظر مولوی عبدالعزیز ملازاده باهدف ساماندهی دوباره فعالیت‌ها برگزار و افراد مختلفی از همه مناطق سُنی‌نشین کشور، در آن کلاس‌ها شرکت کردند.

?اساتید برجسته‌ای از شخصیت‌های اهل سنت همچون مولوی عبدالعزیز ملازاده، مولوی عبدالملک ملازاده، مولوی عبدالرحمن محبی، مولوی رحیم بخش بلوچ زهی، مولوی نذیر احمد سلامی، مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی، مولوی عبدالغفور لشکرزهی، مولوی عبدالرحمن الله‌وردی، کاک امیر عبیدی (از شاگردان کاک احمد مفتی زاده) از داخل و بیرون بلوچستان در این دوره آموزشی، کلاس‌هایی در حوزه تاریخ اسلام، سیره، فقه، حدیث، صرف و نحو، جلسات پرسش و پاسخ، برگزار کردند.

در کنار آن نیز دکتر حیرت سجادی از سنندج و حاج محمدحسین رئیسی مباحث مختلف سیاسی اجتماعی ارائه می‌دادند و مولوی نظرمحمد دیدگاه و محمد امینی امینی فرد نیز در حاشیه برنامه‌های آموزشی به سخنرانی پرداختند.

?همچنین آقایان بخشایش از بندر خمیر، ابراهیم جهاندیده از سوران؛ عیدمحمد نارویی از زاهدان، محمد آرایا نژاد از بیرجند، ابراهیم احراری از زاهدان با جمعی از جوانان شرکت کننده از مناطق مختلف در فضای حوزه تا پاسی از شب به مباحث مختلف می‌پرداختند.

?این دوره آموزشی فرصت مناسبی برای یارگیری وآشنائی فعالان مذهبی اجتماعی اهل سنت ایران بود که هرگز بعد از آن نه در حوزه دارالعلوم مکی زاهدان و نه در جای دیگری تکرار نشد؛ و بزرگ‌ترین تجمع نخبگان؛ دانشجویان و اساتید اهل سنت پس از شورای شمس بود.

ادامه خواندن بیداری اسلامی معاصر و جنبش اخوان المسلمین در بلوچستان از طلوع تا غروب (تاریخ شفاهی بلوچستان) قسمت هفتم

به بهانه ی سخنان اشتباه مولوی گرگیچ و واکنش مخالفین او در میان شیعیان غلاة (۲)

به بهانه ی سخنان اشتباه مولوی گرگیچ و واکنش مخالفین او در میان شیعیان غلاة (۲)

به قلم: عبدالرحمن دهواری

مسلمین جهت تشکیل دارالاسلام با موانع و سختی های بیشماری مواجه می شوند و مومنین در این راه متحمل خسارات مختلف جانی و مالی نیز می شوند؛ زمانی که دارالاسلام تشکیل شد وظیفه ای اساسی اهل دعوت و جهاد و تمام نیروهای فعال در میدان این است که از این دارالاسلام محافظت کنند و زمانی که دارالاسلام در حالت ضرورت قرار می گیرد که در معرض انواع تهدیدهای امنیتی و نظامی و اقتصادی و فرهنگی و … از جانب کفار اصلی و مرتدین محلی قرار می گیرد باید اولویت را به حفظ دارالاسلام و اتحاد و وحدت مومنین و تقویت دارالاسلام داد و از هر سخن یا عملی که باعث تضعیف اتحاد مومنین و باعث ضربه زدن به دارالاسلام شود باید پرهیز کرد.

اهل دعوت و جهاد و مسئولین دارالاسلام در این میدان مبارزه و در این جنگ روانی و مسلحانه ای که کفار سکولار جهانی و طاغوتهای محلی به راه انداخته اند ممکن است مجبور شوند با موانع مختلفی برخورد کنند، اما در تعیین واولویت بندی موانع بازدارنده، تنها باید بر آن موانعی تاکید کرد که از رسیدن حکومت بدیل اضطراری اسلامی کنونی به مرحله ی تکاملی اش یعنی تشکیل حکومت اسلامی بر منهج رسول الله صلی الله علیه وسلم  ممانعت به عمل می آورند.

اهل دعوت باید در «نیازهای روز» مسلمین در «وضع موجود» دسته بندی شرعی انجام دهند و باعث ایجاد هیچگونه خلط وآشفتگی نشوند ئ انتخاب موضوعات دعوت نیز باید جهت « اصلاح فرد و مجتمع» بصورت هدفمند وسازماندهی شده به کار گرفته شود نه به صورت آشفته و پخش وکم ثمر وشاید بی ثمر و حتی ضرر رسان.

اولویتهائی که لازم است اهل دعوت به آن اهتمام بدهند عبارتند از: ۱- دین وعقیده ۲- جان ونفس ۳- نسل وناموس  4- عقل وروان ۵- مال ودارائی ۶- آبرو

تشکیل دارالاسلام خودش مرحله ای پر از محنت و سختی است و به دنبال آن و پس از تشکیل حکومت اسلامی «پیاده کردن وتامین رفاه وامنیت» (أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ) به عنوان دومین مرحله از مرحله ی حساس اصلاح جامعه وافراد مطرح می شود. زمانی که دارالاسلام توانست این مرحله ی تامین امنیت را فوری و رفع مشکلات اقتصادی را به صورت تدریجی و در حد توانش به پیش ببرد، اهل دعوت و مسئولین وارد مرحله ای می گردند که  در آن،از مردم و ساکنان جامعه اسلامی توقع دارند که آنها نیز وظایفشان را نسبت به حکومت وقوانین حکومت اسلامی انجام دهند.

من از مولوی گرگیچ می پرسم آیا عقد و ازدواج بزرگواری در ۱۴۰۰ سال پیش «نیاز روز» مردم بلوچ در زمان حاضر است؟ کدام مشکل این مردم را درمان می کند؟ آیا مشکل جنایات طائفه ای مردم رد حق هم را حل می کند؟ یا مشکل بی نمازی هزاران جوان بلوچ را؟ یا مشکل عقاید فاسد سکولاریستی و احزاب مختلف سکولار در میان بلوچها را ؟ یا ….

شما مولوی ها با داستان سرائی و حساست آفرینی یک بار در برابر مودودی ها و بار دیگر در برابر وهابی ها و دیوبندی ها و صوفی ها و اخیراً در برابر شیعیان، و با پرداختن به مسائل ریز و ناچیز و رها کردن اولویتهای مومنین دنبال چه هستید؟

شماها اولویتها را رها کرده اید و با تفکر تمامیت خواهی غالب بر برداشت مذهبی خودتان از مذهب حنفیت و خشکه مقدسی های بی مورد، که آزادی فرد را حتی در زمینه بیان و تجزیه و تحلیل آزادانه ی نظرات اسلامی اش محدود می کند، خواسته و یا ناخواسته ، چنین مسلمینی را در خطر خود سانسوری مداوم و در نهایت در خطر مسخ شدگی و ایستایی و عدم شکوفایی و در اکثر موارد انشقاق و تفرقه و پیوستن به احزاب سکولار و تفکرات ضد اسلامی قرار داده اید.

پرداختن به اینهمه جزئیات و رها کردن اولویتهای حیاتی مومنین و تولید این قید و بندهای نامنطبق بر اسلام و اولویت بندی حاکم بر جریان اصلاحی آن توسط شماها، آن چنان فشارهایی را بر مومنین و بخصوص جوانان آگاه و اهل تحقیقی که مجبورشان کرده اید دچار خود سانسورگر و یا مسخ شدگی شوند وارد کرده اید که می بینیم عاقبت در مواردی این جوانان برای ابراز آزادانه ی نظراتش و به دست آوردن اولویتهایش، خود را ناچار به «قیام» در مقابل شماها ببیند.

ادامه دارد….. ان شاء الله

رای علمای سلفی در مورد سکولاریستها و دموکراسی خواهان و عمل شبکه های نجدی چون کلمه و وصال و…

رای علمای سلفی در مورد سکولاریستها و دموکراسی خواهان و عمل شبکه های نجدی چون کلمه و وصال و…

ارائه دهنده : کیوان مریوانی

بدون شک یکی از اسبابی که شخص را از دایره ی اسلام خارج می کند این است که چنین شخصی آگاهانه، عمدا و به میل خودش یکی از احکام الله تعالی را انکار نموده و حکم دیگری را جایگزین آن کند . در این زمینه علمای تفاسیر مختلف اسلامی آرای مختلفی را ارائه داده اند، ما در میان این آراء مختلف تنها به ذکر آن دسته از آرائی می پردازیم که شبکه های ماهواره ای کلمه و نور و وصال حق و غیره مدعی پیروی از آنها هستند، اما به مخاطبین خود دروغ می گویند و برای سکولاریسم و دموکراسی دعوت می دهند.

با نگاه به رای این علمائی که به علمای سلفیت شناخته شده هستند، متوجه می شویم که مجریان این شبکه ها تنها از سلفیت خاص نجدیت یا همان سلفیت نوع سوم آنهم برای ایجاد جنگ داخلی میان مسلمین و مشغول کردن مسلمین به مسلمین استفاده می کنند، و عملا تابع این نوع از سلفیت هم نیستند؛ بلکه برای دموکراسی و سکولاریسمی دعوت می کنند که در نگاه علمای خودشان کفر آشکار و بواح و از اسباب ارتداد می باشد که به ذکر چند مورد از این دیدگاههای این دسته از می پردازیم:

ابن تیمیه  می گوید: در دین مسلمین و به اتفاق تمام مسلمین، کاملا واضح و روشن است که هر کس پیروی کردن از غیر اسلام را جایز بداند یا اِتباع از شریعتی غیر از شریعت محمد  صلی الله علیه و سلم را جایز گرداند کافر است.( مجموع فتاوی ۲۸/۵۲۴) همچنین می گوید : شرعی که از طرف خداوند نازل شده همان کتاب و سنت است که خداوند رسولش را به آن مبعوث نموده و برای هیچ کس جایز نیست که از آن خروج کند و کسی جز کافر از حکم آن خارج نمی شود. (مجموع فتاوی ۱۱/۲۶۲) علاوه بر این می گوید:  هر کس حرامی را که بر آن اجماع است حلال بداند یا حلالی را که بر آن اجماع است حرام بداندیا حکمی را که بر آن اجماع است تغییر دهد به اتفاق تمام فقها کافر است. (مجموع فتاوی ۳/۲۶۷)

ابن کثیر می گوید: هر کس احکام شرعی محکم را که بر محمد (صلی الله علیه و سلم) نازل شده رها کند و به سوی غیر از آن از ادیان نسخ شده تحاکم کند کافر می شود. (البدایه والنهایه ۱۳/۱۱۹) عبداللطیف بن عبد الرحمن آل شیخ می گوید: هر کس به سوی غیر کتاب خدا و سنت پیامبرش تحاکم کند ( بعد از شناختن آن ) کافر است. (الدررالسنیة  ۸/۲۴۱)  عبدالله بن حمید می گوید: هر کس قانونی عمومی را صادر  کند و مردم را به آن قانون ملزم کند که با حکم خداوند متعارص باشد کافر شده و از اسلام خارج می شود.( اهمیة الجهاد ص۱۹۶)

محمد بن ابراهیم آل شیخ می گوید (از روشن ترین انواع کفر این است که یک قانون لعین جایگزین قانونی شود که خداوندآن را بر قلب پیامبر (صلی الله علیه و سلم) نازل کرده است، و برای حکم کردن بین مردم و حل منازعات آنها به این قانون لعین مراجعه شود که این عمل با قول خداوند در تناقض و دشمنی قرار دارد(رسالة تحکیم القوانین) حکمی که مخالف حکم کتاب و سنت و بر گرفته از آن قوانین می باشد و مردم را به احکام صادر شده ملزم نموده و به اقرار به آن وا می دارند، پس چه کفری از این کفر بزرگتر است. و چه کاری بیشتر از این با شهادت محمد رسول الله ( صلی الله علیه و سلم ) در تناقض است ؟ ) .

و امام شنقیطی در اضواء البیان می فرماید ( از کسانی تعجب می کنم که غیر از شرع خداوند را حَکَم قرار می دهند سپس ادعای مسلمانی می کنند … پیروان کسانی که غیر از شرع خدا را تشریع نموده و به عنوان قانون قرار داده اند مشرک هستند.( ۴/۸۲و۸۳)

و شیخ احمد شاکر می گوید:  این قوانینی را که دشمنان اسلام بر مسلمانان واجب نموده اند در حقیقت دین دیگری است، که آن را به جای دین پاک و بلند مرتبه ی اسلام برای مسلمانان قرار داده اند چرا که اطاعت آن را بر مسلمانان ملزم ساخته اند و در قلب آنان محبت و تقدس و عصبیتی را نسبت به این قوانین کاشته اند تا جایی که می بینیم که عباراتی چون : تقدیس قانون، قدسیت حکم و حرم محکمه و امثال این عبارات بر زبانها جاری می شود و در کتابها نوشته می شود، عباراتی که هیچ گاه حاضر نیستند که شریعت اسلام و آراء فقهای مسلمان را با آن عبارات توصیف کنند. بلکه آن را با کلماتی چون رجعیت، جمود فکری، کهانت، دین منجمد وبی حرکت و… توصیف می کنند(عمدة التفسیر۳/۲۱۴)

و نیز می گوید: حکم این قوانین وضعی به وضوحی خورشید روشن است. حکم آن کفر بواح است و هیچ ابهام و ملاطفه ای در آن نیست و هیچ کسی در مورد عمل به  این قوانین و خضوع نسبت به آن یا اقرار به آن عذری ندارد اگر چه خود را نیز منتسب به اسلام بداند پس هر کسی باید خود را بر حذر دارد و هر کسی حسابگر نفس خود است.( عمدة التفسیر۴/۱۷۴)

شیخ محمد حامد الفقی می گوید: آنچه از کلام سلف خلاصه می شود این است که هر آنچه که انسان را از عبادت الله و اخلاص دین و اطاعت برای الله و رسولش منحرف سازد و باز دارد طاغوت محسوب می شود، خواه شیطانی از شیاطین انس و جن باشد یا درخت و سنگ و… باشد؛ پس بدون شک حکم کردن به قوانین اجنبی که انسان آن را به جای اسلام و احکامش وضع نموده طاغوت محسوب می شود تا به وسیله ی آن در مورد خون و اموال مردم حکم کند و احکام خداوند را در مورد اقامه ی حدود و تحریم ربا و زنا و خمر و… باطل سازد چرا که این قوانین از حلال بودن این محرمات و گسترش آن و رواج دهندگان آن دفاع می کند. پس خود این قوانین طاغوت است و کسانی که آن را وضع نموده و رواج می دهند طاغوت هستند.( حاشیه فتح المجید)

پس دانستیم قوانین سکولاریستی که به وسیله ی آن بر سرزمینهای اسلامی حکم می شود، قوانین طاغوتی هستند و حاکمان سکولار طاغوتهایی کافر از شدید ترین و غلیظ ترین کافران هستند، چرا که نه تنها به شریعت شیطان حکم می کنند بلکه صراحتا حق حکم و تشریع را از خداوند گرفته اند و هیچ دولتی نیست مگر اینکه در قانونش آمده است که : سیادت برای مردم است و سیادت در قانون آنها به معنی سیادت در دین الله است که همان اله می باشد چون سیادت نزد آنها قدرت مطلقی است که حق تقسیم امور و کارها را داراست که همان قدرت تحلیل و تحریم می باشد و این نیز همان معنی حاکم و معنی اله و معبود است.

به بهانه ی سخنان اشتباه مولوی گرگیچ و واکنش مخالفین او در میان شیعیان غلاة (۱)

به بهانه ی سخنان اشتباه مولوی گرگیچ و واکنش مخالفین او در میان شیعیان غلاة (۱)

به قلم: عبدالرحمن دهواری

این روزها به بهانه ی سخن اشتباه مولوی گرگیچ در مورد ازدواجی که ۱۴۰۰ سال پیش اتفاق افتاده و هیچ تاثیری در وضع موجود ما و جامعه ی ما ندارد، شاهد توهینهای واضح شیعیان انگلیسی به تمام نمادهای اهل سنت و فحاشی به امام ابوحنیفه بودیم و…

 زمانی که اولویت های شرعی مومنین در مسائل اساسی شریعت الله تعالی که رسول الله صلی الله علیه وسلم به امثال سمیه و یاسر و بلال و … رضی الله عنهم اجمعین نادیده گرفته می شود، یا زمانی که در مورد اولویتهای جامعه ی اسلامی و دارالاسلام سهل انگاری می شود پاره ای از مسلمین و بخصوص دعوتگران در مواردی به شدت دچار بیماری  تخصص در مسائل ریز و رها کردن مسائل اساسی و استراتژیک می شوند.

التَّابِعيُّ عبدُ الرَّحمنِ بنُ أبي نُعْمٍ البَجَليُّ می گوید: كنتُ جالسًا عندَ ابنِ عمرَ فجاءَ رجلٌ يسألُ عن دمِ البعوضِ فقال لهُ ابنُ عمرَ مِمَّن أنتَ قال أنا من أهلِ العراقِ قال انظروا إلى هذا يسألُني عن دمِ البعوضِ وقد قتلوا ابنَ رسولِ اللهِ صلَّى اللهُ عليهِ وسلَّمَ وقد سمعتُ رسولَ اللهِ صلَّى اللهُ عليهِ وسلَّمَ يقولُ هما ريحَانَتَيَّ من الدُّنيا(مسنداحمد ۸/۱۶۸؛ بخاری۳۷۵۳) من در مجلس عبدالله بن عمر بودم و كسى از وى از كشتن و يا نجاست خون پشه سوال كرد، عبد الله بن عمر پرسيد اهل كجا هستى‌؟ گفت از مردم عراق. عبدالله گفت: به اين مرد تماشا كنيد كه از من درباره خون پشه سوال مى كند در صورتى كه خون پسر پيامبر را به نا حق ريختند، عبد الله عمر سپس گفت: من از رسول الله شنيدم كه درباره حسن و حسين گفت: آنان دسته گل من از اين جهان هستند.

پس این بیماری ریشه ی تاریخی دارد. این بیماری، در تحلیل اوضاع سیاسی موجود و هدایت امور مانع بزرگی ایجاد می کند. چون دچار شدن به اینگونه بیماری، در تحلیل و بررسی امور، ناگزیر یا به انشقاق و تجزیه می انجامد یا به  نا امیدی و یائس. دچار شدن افراد جماعت به این بیماری معمولا منتهی به پرگوئیهای بی اساس یا سوءظن نسبت به یکدیگر و یا غالبا منجر به منازعات و اختلافات غیر اصولی و از هم پاشیدگی اتحاد و وحدت گروه، جماعت یا حتی یک کشور می انجامد .

کسانی که به این بیماری مبتلا شده اند در انتقادات خود مسائل اصلی وزیربنائی و اولویتهای اصلی مومنین و مذاهب مختلف آنها و دارالاسلام را نادیده می گیرند و توجه خود را فقط به مسائل فرعی و ریز درجه چندم محدود می سازند.

آنها از چنان افق کوتاهی برخوردارند که درک نمی کنند وظیفه ی اساسی انتقاداتشان، فقط نشان دادن اشتباهات مومنین در اولویتهایی است که دارالاسلام  نیازهای مبارزاتی اش را اولویت بندی کرده است.  به عنوان مثال شورای اهل دعوت تعین کرده است که در وضع موجود و با توجه به نیازها و امکانات موجود، اولویتهای فعلی ما در مسیر اتحاد و وحدت اسلامی این است که در مسائل ریز فقهی اسباب اختلاف و تفرق نشویم و باید تمام مسلمین و مبارزین را علیه دیکتاتوری سکولاریسم  و متحدین محلی اش بسیج کنیم . شخص باید این مورد اساسی را درک کند.

اگر دامنه ی چنین انتقاداتی گسترش یابد، ممکن است که توجه پیروان تفاسیر و مذاهب مختلف اسلامی فقط روی نواقص کوچک متمرکز شود، همه به افراد محتاط و ترسو تبدیل شده و وظایف اساسی و اولویتهای بنیادین مسلمین و جامعه به دست فراموشی سپرده شوند و این واقعا بیماری خطرناکی است.

اهل دعوت باید در تحليل اوضاع سياسي و در ارزيابي نيروهای جاهليت و يا گمراهان اهل بدعت  منتسب به اسلام،  به جاي اينكه به تحليل و ارزيابي كوچه بازاري سبك سرانه  متوسل شوند، روش بنيادين اسلامي  را برگزينند .

ما بايد توجه مومنین را به تحقيق و بررسي  شرايط  كلي حاكم كه توسط قرآن و سنت صحيح ارائه شده است، جلب نمائيم تا بدين وسيله بتوانند شيوه ي عمل  خود را مشخص کنند و علاوه بر آن به برادران و خواهران مسلمانمان در فهم اين مطلب كمك كنيم كه بدون تحقيق و بررسي واقعيت موجود، در گودال تصورات خيالي و توهم  سرنگون خواهند شد. و در انتقاداتشان در درون جماعت بايد از تحليل و ارزيابي كوچه بازاري سبك سرانه ي مبتذل پرهيز کرده و بياناتشان بايستي  متناسب با سير مبارزاتي اسلامي و وضع موجود جامعه، جنبه ي راهبردي داشته باشد .

جنگ اسلام – نصرانی جماعت دوله در آفریقا خدمت به سکولاریستها

 جنگ اسلام – نصرانی جماعت دوله در آفریقا خدمت به سکولاریستها

به قلم: مُلا طه یعقوبی

برای سالها ما در برابر سکوت جهانی و بی تحرکی آنها شاهد حمامهای خون از مسلمین در آفریقای مرکزی توسط احزاب سکولاری بودیم که از نصرانی های افراطی به عنوان یک ابزار استفاده می کردند. امروز هم ما شاهد آتش زدن ده ها منزل متعلق به روستائیان متعلق به کفار نصاری در منطقه (نیاسا) در مجاورت (کایو دیلغادو) در آفریقای مرکزی بودیم . روز چهارشنبه گذشته هم باز سربازان نجدی جماعت بغدادی روستای نصرانی (لیشنغوی) در منطقه (میکولا) واقع در (نیاسا) چند منزل و ادوات و موتور سیکلت را به آتش کشیدند. و… 

در اینجا واضح است که هم نصرانمی ها و هم مسلمین فریب خورده و ابزار دست کفار سکولار جهانی و احزاب سکولار محلی شده اند. صرفنظر از نصرانی ها ما از مسلمین انتظار داریم مسیر صحیح را گم نکنند اما زمانی که شخص مسلمان نسبت به مفاهیم شرعی جهل پیدا می کند و جای اشخاص را که الله تعیین کرده، با هم عوض می کند خیلی طبیعی است که در قضاوت کردن و برخورد با این اشخاص دچار اشتباه و غلط هم می شود.

نجدیت از نظر شرعی در برداشت از مفاهیم توحید و شرک و … و بخصوص در مفهوم و اصطلاح مشرک و مشرکین در اشتباه فاحش به سر می برد به همین دلیل در مسیری غیر از مسیر اسلامی در حرکت است؛ کسانی را از نظر شرعی مشرک می داند که الله تعالی مشرک ننامیده است و طبعاً حکم مشرکین را بر کسانی تطبیق می دهد که مستحق چنین حکمی نیستند.

مشرکین یا احزاب که امروزه تحت عنوان سکولاریستها شناخته می شوند دسته ای از کفار هستند که «آشکارا و واضح» زیر باز هیچ یک از قوانین شریعتهای آسمانی اسلام و یهودت و نصرانیت و… نمی روند و «آشکارا و واضح» در برابر قوانین شریعت الله قرار می گیرند.

الله تعالی در آیات مختلفی در کنار کفار اهل کتاب و … از کفار مشرک ( سکولار) هم نام می برد و این کفار را از هم جدا می کند. به عنوان مثال می فرماید:

  • لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ مُنْفَكِّينَ حَتَّىٰ تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ (بینه/۱)
  • و با ذکر مومنین می فرماید: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَىٰ وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ۚ (حج/۱۷)

پس مشرکین یا سکولاریستها دسته ای جداگانه با عقایدی جداگانه از مومنین و کفار یهودی و نصرانی و مجوس و صابئین هستند که مشمول احکام جداگانه و خاصی می گردند. مثلاً کفار سکولار(مشرک) بر خلاف سایر کفار ذبیحه ی آنها خورده نمی شود، با دختران و زنان پاکدامن آنها ازدواج نمی شود مگر اینکه مسلمان شوند و کفار مشرک یا سکولار اهل جزیه نمی شوند یا باید مسلمان شوند یا بجنگند.

 این سکولاریستها(مشرکین یا احزاب) تا روز قیامت :

  • به همراه یهود دشمنان شماره یک ما هستند: لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا (مائده/۸۲)
  • همیشه با زبان زور و اسلحه با ما  وارد گفتگو می شوند: وَلَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا ۚ (بقره/۲۱۷)

امروزه که این سکولاریستها در تمام سرزمینهای اسلامی با مومنین در حال جنگ هستند سعی می کنند میان مسلمین به بهانه ی شیعی – سنی ، نجدی- شافعی، حنفی و… تفرق و جنگ داخلی تولید کنند و در مناطقی مثل آفریقا هم که شیعه گیرشان نیم آید جنگ سنی – نصرانی راه بیاندازند؛ خلاصه هر کاری انجام دهند که لوله های اسلحه ها از نشانه گیری به سمت آنها به سمت مذاهب آسمانی یا شریعتهای آسمانی منحرف شود.

حالا هر کسی که از تمرکز بر دشمنان اصلی یعنی سکولاریستها که هم اکنون آمریکا پرچمدار آنهاست منحرف شود و خودش را به مذاهب اسلامی یا حتی سایر کفار یهودی و نصرانی و مجوس و صابئین که هیچ قدرت حکومتی ندارند مشغول کند(حتی صهیونیستها هم سکولار هستند) بدون شک در مسیر اهداف آمریکا و سایر کفار سکولار در حرکت است.