مولوی ها و شیوخ و ماموستاها و آخوندها، در زمان حمله ی آمریکا و شرکایش به دارالاسلام ایران ایمانت را در برخورد با دشمنان بسنجید

مولوی ها و شیوخ و ماموستاها و آخوندها، در زمان حمله ی آمریکا و شرکایش به دارالاسلام ایران ایمانتان را در برخورد با دشمنان بسنجید

به قلم: خالد سیف الله المسلول

الله جل جلاله زمانی که احزاب ( گروههای مختلف سکولار به رهبری قریش) مدینه پایتخت دارالاسلام تحت حاکمیت رسول الله صلی الله علیه وسلم را محاصره کرده بودند در مورد دو دسته ی مشخص صحبتهای کوبنده و تعیین کننده ای در قرآن نازل کرده است، نگاه کنید:

  • ‏در مورد گروه منافقین می فرماید:  یَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ یَذْهَبُوا وَإِن یَأْتِ الْأَحْزَابُ یَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُم بَادُونَ فِی الْأَعْرَابِ یَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِکُمْ وَلَوْ کَانُوا فِیکُم مَّا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِیلاً ‏(احزاب/۲۰) آنان ( از شدّت خوف و هراس هنوز ) گمان می‌کنند لشکریان احزاب نرفته‌اند ، و اگر احزاب بار دیگر برگردند ، ایشان دوست می‌دارند در میان اعراب بادیه‌نشین ، صحرانشین شوند ( تا اذیّت و آزاری بدیشان نرسد ، و بدین اکتفاء می‌کنند که از شما خبر بگیرند ) و اخبار شما را جویا شوند . اگر آنان ( قبلاً فرار نمی‌کردند و به مدینه برنمی‌گشتند و ) در میان شما می‌ماندند ، جز مقدار کم و ناچیزی نمی‌جنگیدند ( و آن هم برای ریا و خودنمائی ) و . . .‏
  • در مورد مومنین می فرماید: وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَٰذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ ۚ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا (احزاب/۲۲) ‏هنگامی که مؤمنان احزاب را دیدند ، گفتند : این همان چیزی است که خدا و پیغمبرش به ما وعده فرموده بودند .  ( خدا و رسول او به ما وعده داده بودند که اگر حق را بگوئی برایت دشمن تراشیده می شود و نخست سختیها و رنجها ، و به دنبال آن خوشیها و گنجها است ) و خدا و پیغمبرش راست فرموده‌اند . این سختیها جز بر ایمان ( به خدا ) و تسلیم ( قضا و قدر شدن ) ایشان نمی‌افزاید .‏

هم اکنون نیز احزاب (کشورها و گروههای مختلف سکولار) به رهبری آمریکا (قریش سکولار معاصر) با دارالاسلام ایران را محاصره کرده و در معرض خطر تهدیدات مختلف نظامی و اقتصادی و اغتشاشات داخلی قرار داده اند؛ اینجاست که خودت تعیین می کنی که در کدام یک از این دو دسته قرار بگیری . واکنش تو دسته ی تو را نشان می دهد.

اینجاست که متوجه خواهیم شد ماموستا کریکار چرا بدون کوچکترین شک و شبهه ای و بدون معطلی حمایت خود و هم مسیرانش از دارالاسلام ایران در برابر آمریکا و تمام کفار را اعلام کرد.

پس حق داریم خطاب به دسته هایی از مولوی ها و شیوخ و ماموستاها و آخوندها بگوئیم اگر ایمانِ واقعی در دل‌هایتان بود، اگر آن ایمانی را داشتید که قرآن و سلف صالح و مومنین اهل دعوت و جهاد معاصر می‌شناختند، هرگز در برابر دشمن شماره‌یک اسلام؛ آمریکا جنایت‌کار، این‌همه ترس، محاسبه و عقب‌نشینی نداشتید.

قرآن، ترس از قدرت‌های کافر و حتی قدرتهای مسلمین ظالم را نشانه ی ایمان نمی‌داند بلکه آن را انحرافِ قلب می‌شمارد.

نگاه کنید امروز عده ای در خطبه‌های خود به چه چیزی مشغول‌اند؟

واقعیت این است که عده ای در هر خطبه ی جمعه ی آنها، بوی سازش و تسلیم و امتیاز دهی به کفار محارب و اشغالگر خارجی چون آمریکا و مرتدین سکولار داخلی می‌آید و دغدغه‌ ی آنها نه غضب خدا، که خشم آمریکاست و ترس‌شان این است که مبادا سخن از اسلام، هزینه داشته باشد و ایستادن بر حق، «تحریم» بیاورد و قصر و بارگاه‌شان فرو بریزد در حالی که الله می فرماید: أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ (توبه/۱۳) آیا از آنان می‌ترسید؟ اگر مؤمنید، خدا سزاوارتر است که از او بترسید.

نگاه کنید بزرگان سلف چه گفته اند:

  • عبدالله بن مسعود رضی الله عنه می گوید: إنَّما الإيمانُ ما وقر في القلب وصدَّقه العمل (ایمان آن است که در دل ریشه کند و عمل آن را تصدیق نماید.)
  • حسن بصری رحمه‌الله می گوید:ليس الإيمان بالتحلّي ولا بالتمنّي، ولكن ما وقر في القلب وصدّقه العمل (ایمان با آرایش لفظی و آرزو نیست؛ آن است که در دل بنشیند و در عمل ظاهر شود.)
  • امام احمد بن حنبل رحمه‌الله می گوید:من غلّب الدنيا على الدّين خسرهما جميعًا (کسی که دنیا را بر دین ترجیح دهد، هر دو را می‌بازد.)
  • ابن تیمیه رحمه‌الله می گوید:القلب إذا تعلّق بغير الله عُذِّب به (هر دلی که به غیر خدا وابسته شود، به همان چیز عذاب می‌شود.)

با این توصیفات ایمان صحابه را نگاه کنید و متوجه شوید که چرا دین را فدای امنیت و مشکلات اقتصادی و اجتماعی نکردند و حق را با تهدید معامله نکردند و از اینکه قدرت‌های زمانه خشمگین شوند، نهراسیدند.

پس مشکل کنونی ما دشمنیِ آمریکا نیست، قبلا قریش و بدتر از آن در برابر مومنین قرار داشتند، بلکه مشکل کنونی ما از سوی کسانی است که ایمان را به مصلحت فروخته اند.

مولوی عبدالحمید نمایانگر یکی از دوبالِ پروژه ی سلطه در سرزمین‌های اسلامی

مولوی عبدالحمید نمایانگر یکی از دوبالِ پروژه ی سلطه در سرزمین‌های اسلامی

به قلم: خالد سیف الله المسلول

اگر به رخدادهای ستمام سرزمینهای اسلامی و بخصوص در سرزمینهای اشغال شده ی خاورمیانه توسط آمریکا و صهیونیستها و مرتدین داخلی نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که آنچه امروز سلطه ی آمریکا و صهیونیسم را در جهان اسلام ممکن کرده، فقط سلاح و دلار نیست بلکه دو بالِ مکمل دارد یکی حاکمانِ وابسته که بقای خود را در رضایت قدرت‌های کفار و محارب و اشغالگر خارجی می‌بینند و دیگری علماى دین‌فروش و دنیا طلب و شهرت دوستی که برای این وابستگی، توجیه مذهبی شبه اسلامی می تراشند.  

اگر بال اول زور و ثروت است، بال دوم تحریف، تلبیس و خاموش‌سازی و خنثی سازی ایمان اسلامی مومنین جامعه است.

این گروه از «عالِم» بودن فقط عنوان را نگه داشته‌اند و از دین، ابزاری برای پیشبرد سیاستهای سکولاریستی کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین داخلی ساخته‌اند.

کارنامه ی آنان نیز عادی سازی اشغالگری و تبدیل اشغالگری به «فتنهٔ دوری‌گزین»  و  سکوت در برابر آمریکا و غرب و صهیونیسم و تندی علیه منتقدان داخلی و تقدیس حاکم ظالم و تخطئهٔ هر صدای مستقل و جا‌به‌جا کردن اولویت دشمن و دشمن شناسی شرعی و درجه بندی شرعی دشمنان بوده است به این شکل که دشمنِ واقعی گم می‌شود، مخالفِ بی‌پناه «خطر اصلی» معرفی می‌گردد.این همان جایی است که دین اسلام، سپر حاکم سکولار و مرتد دشت نشانده و کافر اشغالگر خارجی می‌شود نه پناه مظلوم.

اینها الگوهای ضد اسلامی و تکرارشونده در منطقه بوده اند که کارشان فتاوای آرام‌بخش برای عادی‌سازی و توجیه سیاسی با واژگان به اسلامی و سکوت در برابر جهاد شرعی فلسطین، فریاد علیه هر منتقد و مشروعیت‌بخشی به سرکوب و تبدیل ظلم ساختاری به «حفظ ثبات» و جرم‌انگاری حرکت در مسیر دعوت و جهاد شرعی و چشم‌پوشی از اشغال و تجزیه ی تدریجی و حتی تمرکز بر تسویه‌حساب‌های اعتقادی و در نهایت برچسب‌زنی به جریان‌های مستقل به‌جای مقابله با پروژه ی بیرونی بوده است.

به این شکل می توان گفت در همه‌جا، یک منطق بر سرزمینهای اشغال شده توسط کفار خارجی و مرتدین داخلی حاکم است: دین اگر در خدمت قدرت حاکمه بود «حکمت» نام می‌گیرد و اگر علیه قدرت سخن گفت، «فتنه» می‌شود.

اینجاست که می بینیم  ثروت، فتوا می‌خرد و ثروتِ متعلق به مسلمانان خرج ساخت روایت می‌شود نه ساخت زندگی.

در این صورت با درهم و با دلاررسانه دینی ساخته می‌شود و منبر مدیریت می‌شود و سکوت، تقدیس می‌گردد.

این‌گونه است که فتوا جای عدالت را می‌گیرد و اطاعت، جای حق را.

به این شکل وقتی در سرزمینهای تحت اشغالگر کفار محارب و اشغالگر خارجی و رمتیدن سکولار محلی عالم، حاکم را بی‌قید و شرط تطهیر کند ظلم عادی می‌شود و اشغالگری و اجرایی شدن قانون شریعت الله به حاشیه می‌رود و جامعه، قدرت تشخیص را از دست می‌دهد.

تا اینجا باید متوجه شده باشیم که کافر محارب اشغالگر و مرتد داخلی بدون توجیه دینی دوام نمی‌آورد و توجیه دینی جهت سرگردان کردن مسلمین نیز بدون علماى دین‌فروش ممکن نیست.

پس مسئله فقط خیانت سیاسی نیست بلکه خیانت معرفتی است و تا زمانی که حاکم وابسته بماند و عالمِ دین فروش به دلایل دنیوی توجیه کند و مسلمین را از مسیر صحیح اسلامی دور و پراکنده کند، تحریم و محاصره ی اقتصادی و جنگ، اشغال و ویرانی ادامه خواهد داشت و اینهم نه از سر ناتوانی امت بلکه به‌خاطر مصادره ی دین به نفع دشمنان امت.

اینجاست که به خطر موضع گیری ها و سخنان مولوی عبدالحمید در خدمت به دشمنان و خیانت به مسلمین و بخصوص در خیانت به مومنین اهل دعوت و جهاد پی می بریم.

مولوی عبدالحمید،  ما اهل سنت ایران نیاز به مرزبندی روشن با کفار محارب و اشغالگر خارجی داریم نه زبان نرمش و توجیه و دعوت به سازش و کفر

مولوی عبدالحمید،  ما اهل سنت ایران نیاز به مرزبندی روشن با کفار محارب و اشغالگر خارجی داریم نه زبان نرمش و توجیه و دعوت به سازش و کفر

به قلم: ابراهیم یعقوبی هورامی  

دعوت به کفر چرا؟ چون مولوی عبدالحمید صراحتا اعلام کرد که اگر اکثریت مردم بخواهند باید دست از حاکمیت اسلامی کشید و به این شکل:

  • اصل اسلام را مورد هدف قرار داد چون بعضی از احکام اسلام تنها به وسیله حاکمیت اجرا می شوند و در مواردی تنها حاکمیت می توان از موجودیت اسلام کامل و مومنین محافظت کند چنانچه عمر بن خطاب رضی الله عنه می گوید:لاَ إِسْلاَمَ إِلاَّ بِجَمَاعَةٍ، وَلاَ جَمَاعَةَ إِلاَّ بِإِمَارَةٍ، وَلاَ إِمَارَةَ إِلاَّ بِطَاعَةٍ.[۱] قطعاً اسلام وجود ندارد مگر با جماعت و جماعت وجود ندارد مگر با امارت (حاکمیت) و امارت(حاکمیت) وجود ندارد مگر با فرمانبرداری و اطاعت.
  • اجماع صحابه در محافظت از حاکمیت اسلامی در زمان خلافت ابوبکر صدیق رضی الله عنه را رد می کند آنهم زمانی که اکثریت عربها مرتد شده بودند و خواستار کنار رفتن حاکمیت اسلامی بودند چنانچه تعداد این مرتدین و مخالفین نظام اسلامی زیاد بود که ام المؤمنين عايشه رضی الله عنها می فرمايد:”ارْتَدَّتِ الْعَرَبُ قَاطِبَةً، وَاشْرَأَبَّ النِّفَاقُ”يعنی: تمام عرب مرتد شدند و دوررويی و نفاق جای گرفت.

در کنار این، اهل سنت و جماعت ایران امروز حق دارد بپرسد چگونه ممکن است کسانی که به نام دین سخن می‌گویند، در برابر جنایات ساختاری غرب، سکوت یا ابهام پیشه کنند؟

آمریکا و متحدانش، با پرونده‌هایی چون اسناد اپستین، چهره واقعی خود را آشکار کرده‌اند: نظامی آلوده به فساد اخلاقی، سوءاستفاده از انسان، و حمایت رسمی از اشغال و کشتار مسلمانان.

با این حال، پرسش جدی این است: چرا مولوی عبدالحمید و برخی چهره‌های دینی، به‌جای مرزبندی روشن با این طاغوت، زبان به نرمش، توجیه یا دعوت به سازش می‌گشایند؟

آیا تجربه افغانستان، عراق و فلسطین و سوریه لیبی ویمن و… کافی نیست؟ آیا حمایت بی‌قیدوشرط آمریکا از صهیونیسم کافی نیست؟ آیا تحریم، جنگ، و تحقیر ملت‌های مسلمان هنوز «ابهام» دارد؟

امت از علما انتظار دارد بر اساس منهج اهل سنت و جماعت به پیش بروند نه اینکه راه را برای نظم سکولار و کشاندن مسلمین به کفر و ارتداد سکولاریستی هموار کنند، بلکه باید در برابر این عقیده و نظام کفری حدّ شرعی بکشند.

هم اکنون هر عالم یا خطیبی که جنایات آمریکا و شرکای آن را تبرئه کند و یا اینکه یا امت را به تسلیم عقیدتی و یا حکومتی و سیاسی فراخواند، بدون شک مسلمین را به سمت و سوی کفر و ارتداد سوق می دهد و این جرم بزرگ و نابخشودنی است که باید توسط مومنین اهل دعوت و جهاد دربرابر آن موضع شرعی و قاطع گرفته شود.

پس مولوی عبدالحمید گرامی ما اهل سنت و جماعت در برابر کفار اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار محلی نیاز به منهج صحیح داریم نه نادیده گرفتن توحش این دشمنان و یا زمینه سازی برای رها کردن منهج اهل سنت و جماعت و تن دادن به حاکمیتی ارتدادی سکولار که به صورت منهجی و اساسی و ریشه ای و با قدرت حکومتی با قوانین شریعت الله بر اساس هر مذهب اسلامی وارد جنگ می شود.  


[۱] سنن الدارمي، مقدمة باب في ذهاب العلم، ۲۵۷- ۲۶۵/ ئەبوداوود (۳۶۶۴)، ئەحمەد (۲/۳۳۸)، داریمی (۲۵۷)، ابن عبدالبر، جامع بیان العلم وفضله ۳۲۶

با نقاب جدید «مثلث سکولاریست‌های اشغالگر» در منطقه آشنا شوید

با نقاب جدید «مثلث سکولاریست‌های اشغالگر» در منطقه آشنا شوید

به قلم: ابومحمود کندزی

آنچه امروز در منطقه می‌گذرد، تنها جنگ نظامی نیست؛ جنگِ روایت‌ها، نقاب‌ها و ابزارهای انحرافی است. دشمنِ امت، این‌بار با شمشیری تازه و چهره‌هایی آشنا اما مأموریت‌هایی مشترک وارد میدان شده است. این مثلث خطرناک را باید دقیق شناخت:

  1.  رژیم پنجاب؛ سکوت در برابر اشغال، جنایت علیه مظلومان

رژیم پنجاب در برابر اشغال غزه سکوت اختیار کرد؛همان‌گونه که سال‌ها در برابر اشغال افغانستان خاموش بود.

اما این سکوت هرگز به معنای بی‌طرفی نبود؛چرا که همین رژیم، با بمب‌ها و جت‌های جنگی‌اش، زنان و کودکان بی‌دفاع را هدف قرار داد و خون مظلومان را ریخت.

سکوت در برابر اشغالگران، و خشونت علیه مسلمانان، دو روی یک سکه‌اند.

  • داعشی های بر منهج محمد بن عبدالوها نجدی ؛ شمشیرهای اجاره‌ای علیه امت

دواعش های  نجدی ، قدس و مکه را فراموش کردند، اما به‌جای کوبیدن آمریکا و اسرائیل، شمشیرهای خود را به‌سوی بازوان جهادی امت نشانه رفتند.

این انحراف تصادفی نیست؛ بلکه مأموریتی است برای تضعیف مقاومت، و منحرف‌کردن خشم امت از دشمن اصلی.

  •  بغاوت‌گران مرتد فراری؛ بازماندگان پروژه اشغال

این‌ها همان کسانی‌اند که بیست سال در کنار اشغالگران کفری در افغانستان ایستادند،و امروز نیز از گذشته عبرت نگرفته‌اند.

آنان باز هم به‌دنبال همان قدرت‌هایی هستند که دیروز رهای‌شان کردند و امروز نیز ابزاری بیش نیستند برای فشار بر نظام‌های برخاسته از اراده ملت‌ها.

  •  مولوی عبدالحمید زاهدانی؛  بازوی نرمِ سکولارسازی

 نقش مولوی عبدالحمید زاهدانی نه در تقویت گفتمان مقاومت، بلکه در عادی‌سازی مفاهیم سکولار و همسویی با فشارهای بیرونی تفسیر می‌شود.

مواضع و گفتار او، آگاهانه یا ناآگاهانه،در راستای پروژه‌ای عمل می‌کند که آمریکا و صهیونیسم از آن سود می‌برند؛ پروژه‌ای که به‌جای ایستادگی در برابر اشغال و سلطه کفر، بر تضعیف انسجام امت و مشروعیت‌زدایی از جریان‌های مقاوم و جهاد تمرکز دارد.

هشدار نهایی

امروز، شمشیر جدید سکولاریست‌ها نه‌تنها نظامی، بلکه فکری، رسانه‌ای و امنیتی است.

شناخت این مثلث انحراف،اولین گام برای حفظ وحدت امت، و ایستادن در برابر اشغال، نفاق و فریب است.

تکالیف امارت اسلامی افغانستان در برابر الگو‌سازی سکولاریستی به نام حنفیّت در مواضع مولوی عبدالحمید

تکالیف امارت اسلامی افغانستان در برابر الگو‌سازی سکولاریستی به نام حنفیّت در مواضع مولوی عبدالحمید

به قلم: خالد سیف الله السملول

در ماه‌ها و چند سال‌ اخیر، مواضع مولوی عبدالحمید  که خود را به نام «حنفیّت» معرفی می‌کند عملاً در مسیر ترویج افکار سکولاریستی قرار گرفته است؛ افکاری که به‌جای التزام به حاکمیت شریعت، رضایت افکار عمومی تاربع رسانه های ماهواره ای و مجازی و خواست ساختگی این دسته از مردم سکولار زده و یا سکولار شده را معیار مشروعیت می‌نشاند.

این خط فکری که از میان حنفی مذهبها و در قالب یک مولوی حنفی مذهب هم مرز با افغانستان در حال رشد است، به‌صورت هدفمند، در پی الگو‌سازی برای امارت اسلامی افغانستان است؛ الگویی که نتیجه‌اش نه تقویت نظام اسلامی، بلکه فشار سیاسی و تبلیغاتی بر امارت و فراهم‌کردن بهانه برای جهان سکولار کافر است تا چنین القا کند:

«اگر مردم نظام اسلامی را نخواستند، حاکمان اسلامی باید از اسلام عبور کنند و نظام غیر اسلامیِ مبتنی بر خواست مردم را جایگزین سازند.»

این گزاره، در ظاهر «واقع‌گرایانه» و «مسالمت‌آمیز» جلوه داده می‌شود، اما در باطن، نقض صریح اصل حاکمیت دین و گشودن درِ تسلیم در برابر سکولاریسم است؛ تسلیمی که از «تطبیق شریعت» به «مدیریت رضایت» می‌لغزد.

عده ای حق دارند از خود بپرسند چرا این مواضع خطرناک است؟ به دلیل:

• تحریف معیار مشروعیت: مشروعیت را از شریعت به رأی و فشار افکار عمومی و انسان منتقل می‌کند و قانونگذار را از الله به انسان منتقل می کند.

• ابزارسازی از حنفیّت: فقه را سپر سیاسی می‌سازد، نه منهج التزام.

• فراهم‌کردن بهانه برای دشمن: به جهان سکولار امکان می‌دهد امارت اسلامی را به «انعطاف از اصول» وادار کند.

• تضعیف جبهه اسلامی: اختلاف را از درون می‌کارد و ثبات فکری را می‌زند.

با توجه به پیامدهای آشکار این مواضع، انتظار می‌رود دارالاسلام امارت اسلامی در قبال گفتار و جهت‌گیری‌های مولوی عبدالحمید زاهدانی موضع رسمی و شفاف اعلام کند و مرز خود را با الگو‌سازی سکولاریستی روشن سازد و تأکید نماید که حاکمیت اسلام تابع فشار تبلیغاتی و پروژه‌های نرم دشمن نیست و اجازه ندهد نام فقه و مذهب حنفی، پوششی برای عبور از اصول اسلام و مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله گردد.

بدون شک هر مومنی و بخصوص صاحبان قدرت در امارت اسلامی افغانستان  و ایران هم باید بدانند که سکوت در برابر چنین گفتمان فتنه انگیز و مخربی، هزینه دارد و روشنگری به‌موقع، سدّی در برابر تحمیل نسخه‌های کفار محارب و اشغالگر بیگانه و مرتدین سکولار داخلی است .

ای مولوی و شیخ و ماموستا ی مدّعی، در این روزِ امتحان و در برابر تهدیدات آمریکا و صهیونیستها علیه دارالاسلام ایران در کجا ایستاده ای؟

ای مولوی و شیخ و ماموستا ی مدّعی، در این روزِ امتحان و در برابر تهدیدات آمریکا و صهیونیستها علیه دارالاسلام ایران در کجا ایستاده ای؟

‌به قلم: صلاح الدین مجاهد

یکی از زیباترین واکنشهای اهل سنت را در سخنان علامه ماموستا کریکار امیر جماعت انصارالاسلام و از کُردها دیدم که زمانی از او سوال می شود اگر آمریکا به ایران حمله کند شما از کدام یک دفاع می کنید بدون مکث و فوراً جواب می دهد بدون شک ما از ایران در برابر آمریکا و هر کافر دیگری حمایت می کنیم.

الان که سروصدای جنگ روانی و «شبح جنگ» آمریکا بر علیه ایران وجود دارد ای مولوی، ای شیخ، ای ماموستایی که خود را اهل‌سنت و جماعت می‌نامید و نام امام اعظم ابوحنیفه و امام شافعی رحمهماالله را بر سینه می‌زنید امروز یک سؤال روشن و فرارناپذیر پیشِ روی شماست: اگر آمریکا به دارالسلام ایران حمله کند و آتش جنگ برافروزد، شما در کدام صف خواهید ایستاد؟

این سؤال از سرِ هوا و احساس نیست؛ از سرِ رفتار و سکوت خودِ شماست.

چون دیدیم در ماجرای قرآن‌سوزیِ اغتشاشگران در دی ماه ۱۴۰۴، سکوت کردید واهانت به کلام‌الله شد، اما بسیاری از شما لب فروبستیدو حتی دیدیم کسانی که لباس علم بر تن دارند، به‌جای دفاع صریح از قرآن، مواضع دوپهلو یا نادرست گرفتند

ای مدعیان علم، قرآن، خط قرمز همهٔ مذاهب اهل‌سنت است و سکوت در برابر اهانت به قرآن نه نشانه ی حکمت است نه فقه نه عقلانیت بلکه علامت فرو ریختن غیرت دینی است.

بی‌طرفی در این‌جا معنا ندارد در فقه اهل‌سنت، وقتی کفر علنی می‌شود و اهانت به مقدسات آشکار است و سرزمین اسلامی تهدید می‌گردد بی‌طرفی، یک موضع خنثی نیست؛ یک موضع مسئله‌دار است.

عالِمی که در چنین لحظه‌ای نه حق را روشن می‌کند و نه باطل را محکوم و نه مردم را آگاه می سازد خود را در مظانّ اتهامِ نفاق عملی و سستی ایمان قرار می‌دهد؛ نه با زبان ما، بلکه با معیارهای قرآن و سنت.

امروز وقت تعیین موضع است امروز وقتِ جمله‌های مبهم نیست، وقتِ «نه این، نه آن» نیست، وقتِ پنهان شدن پشتِ واژه ی «بیانیه ندادیم» نیست؛ یا حرمت قرآن را آشکارا محکوم می‌کنید و آشکارا در برابر جبهه ی کفار محارب اشغالگر خارجی و مرتدین محلی قرار می گیرید، یا سکوت‌تان به حساب رضایت نوشته می‌شود.

بله این درست است که علما وارثان انبیا هستند اما وارث پیامبران تماشاگر هتک قرآن نمی‌ماند و در جنگ بین کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین داخلی با مسلمین تماشاچی نیست.

اگر امروز قرآن سوزانده شود و عالم ساکت بماند و دشمن تهدید کند و شیخ و مولوی و ماموستا و آخوند خاموش بماند فردا امت از شما نخواهد پرسید «چرا نجنگیدی؟» بلکه خواهد پرسید چرا حق را نگفتی؟ چرا مرز را روشن نکردی؟ چرا غیرت دینی‌ات خاموش بود؟

پس ای مولوی‌ها، شیخ‌ها و ماموستاها، اگر خود را اهل‌سنت می‌دانید، اگر به قیامت ایمان دارید، اگر نام ابوحنیفه و شافعی را با صداقت می‌برید سکوت را بشکنید؛ قرآن‌سوزی را صریح محکوم کنید و موضع خود را در برابر تجاوز کفار محارب و اشغالگر خارجی و اهانت هرزه های داخلی، روشن و بی‌ابهام اعلام نمایید و این را بدانید که غیرتِ دینی، با سکوت زنده نمی‌ماند.

تکرار می کنیم که امروز دیگر جای ابهام و کلی‌گویی نیست، سؤال روشن است و پاسخ می‌خواهد، وقتی آمریکای کافر محارب و اشغالگر خارجی آشکارا برای تجاوز و جنگ علیه دارالاسلام ایران شاخ‌وشانه می‌کشد، و هم‌زمان در همین منطقه، اغتشاشگرانِ مورد حمایت رسانه‌ای و سیاسی غرب، قرآن کریم را می‌سوزانند و به کلام‌الله مجید اهانت می‌کنند شما در کدام صف ایستاده‌اید؟

سکوت شما اتفاقی نیست، شما در ماجرای قرآن‌سوزی نه بیانیه‌ای روشن صادر کردید، نه دفاع صریحی از حرمت قرآن انجام دادید، نه مرزی میان «اهل ایمان» و «اهانت‌کنندگان به کلام‌الله» کشیدید؛ این سکوت، سکوت علمی نیست بلکه سکوتی است که نتیجه ی آن، جری‌تر شدن دشمنان قرآن است.

نبرد با مثلث خیانت و قطع بازوهای نفوذ در میان امت اسلامی

نبرد با مثلث خیانت و قطع بازوهای نفوذ در میان امت اسلامی

به قلم: خالد سیف الله السملول

آمریکا برای بقای خود در بلاد اسلامی، به تنهایی عمل نمی‌کند؛ بلکه بر تخت‌هایی تکیه زده است که توسط حکام دست‌نشانده و خائن حفظ می‌شوند که نزدیکترین خائن تولید شده را می توانید در جولانی حاکم بر سوریه ببینید.

این حکام دست نشانده در کنار مزدوری نظامی برای کفار محارب و اشغالگر خارجی، ثروت‌های امت اسلامی را به تاراج داده و حاکمیت شریعت و مصالح کلان امت را فدای بقای قدرت و خوش‌خدمتی به اربابان غربی خود کرده‌اند.

در این صورت مشروعیت‌زدایی و ضربه به ارکانِ قدرت این خائنین، اولین قدم برای بیرون راندن آمریکا است. تا زمانی که این سپر‌های انسانیِ استکبار در قلب امت وجود داشته باشند، دشمن اصلی در امان خواهد بود.

مزدورانی که در نهادهای امنیتی، نظامی و سیاسی علیه مصالح امت اسلامی کار می‌کنند، در واقع «پیاده‌نظامِ طاغوت» هستند. آن‌ها هستند که مجاهدین را تعقیب کرده و راه را برای نفوذ اطلاعاتی و نظامی آمریکا در خاک اسلام هموار می‌کنند.

واضح است که باید این شبکه‌ی مزدوری در تمام جغرافیای اسلام متلاشی شود تا آمریکا در سرزمین‌های ما احساس ناامنی کرده و هیچ «چشمِ بینا» و «دستِ اجرایی» برای پیشبرد نقشه‌هایش علیه مسلمین نداشته باشد.

با این وجود خطرناک‌ترین ضلع این مثلث، «علمای سوء» (علمای دین فروش) هستند. آن‌ها کسانی‌اند که با سوءاستفاده از آیات و احادیث، برای جنایات حکام خائن و تسلط کفار بر امت اسلامی، پوشش شرعی می‌سازند و روح جهاد را در میان جوانان می‌کُشند.

این جاعلانِ دین، قلب امت را مسموم می‌کنند. افشای چهره‌ی واقعی آن‌ها و طردشان از صفوف امت اسلامی، واجبی شرعی است. باید دانست که فتوایِ فروخته شده به دلارِ آمریکا، بزرگترین مانع در برابر بیداری و آزادی است.

هدف نهایی از هدف قرار دادن این سه گروه (حکام، مزدوران و علمای درباری)، منزوی کردن آمریکا در تمامی اراضی متعلق به امت اسلامی است. وقتی این «سپرهای داخلی» فرو بریزند آمریکا مجبور خواهد شد مستقیماً وارد میدان شود (که در آنجا با خشم برخاسته از ایمانِ امت روبرو خواهد گشت) و هزینه‌ی حضور استکبار در جغرافیای اسلام به شدت بالا خواهد رفت راه برای برپایی حاکمیت خالص الهی و آرامش واقعی امت هموار خواهد شد.

پس روشن می شود که پیروزی بر دشمن خارجی  چون آمریکا ممکن نیست مگر با پاکسازی صفوف امت اسلامی از «غده‌های سرطانی نفاق».

مجاهدین شریعت‌گرا باید با قاطعیت در برابر این مثلث خیانت بایستند تا هیچ پناهگاهی برای آمریکا در هیچ نقطه‌ای از جهان اسلام باقی نماند.

ای اهل‌سنت ایران سکوت در برابر قرآن‌سوزی اغتشاشگران سکولار ایرانی تا کی؟

ای اهل‌سنت ایران سکوت در برابر قرآن‌سوزی اغتشاشگران سکولار ایرانی تا کی؟

به قلم:  سلیمان عبدالرحمن

ای اهل‌سنت ایران،ای کسانی که اکثریت شما خود را پیرو امامان اهل‌سنت؛ امام ابوحنیفه و امام شافعی می‌دانید، امروز حقّ قرآن بر گردن شماست که بپرسید:

  • چرا برخی مولوی‌نماها و شیخ نماها و ماموستا نماها و آخوند نماها و مدعیان رهبری دینی، در برابر قرآن‌سوزیِ اغتشاشگران سکولار ایرانی سکوت کردند؟
  • چرا در برابر بی‌حرمتی آشکار به کلام‌الله، زبانشان بسته شد؟

مگر الله تعالی نفرموده است : إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ  (احزاب/ ۵۷)

آیا توهین و هتک حرمت قرآن آزار الله و رسولش صلی الله علیه وسلم نیست؟ مگر قرآن کلام الله تعالی نیست؟ بله، هست؛ بر همین اساس است که علمای اهل سنت اجماع دارند که توهین به کلام الله توهین به الله و آزار الله جل جلاله است.

من به عنوان نصیحت می گویم همچنانکه رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده: الدِّينُ النَّصِيحَةُ (مسلم) بدانید سکوت در برابر توهین به قرآن، نه نصیحت است و نه دینداری؛ بلکه ترک غیرت دینی است.

پس ای جوان اهل سنت آیا اینقدر جاهل شده و تنفر و کینه ی جاهلی بر شما مسلط شده که خیال می کنید اگر از الله و کلام الله و شریعت الله دفاع کنید به نفع حکومت ایران تمام می شود و باید سکوت کرد؟ به صراحت بگویم یعنی آیا به این اندازه گمراه، بی‌غیرت و بی‌تفاوت شده‌اید که به این دلیل نفسانی و شیطانی در برابر سوزاندن قرآن، خاموش بمانید؟

چرا مثلاً در شش بهمن باید مردم شیعه تبریز به خاطر اهانت به قرآن تجمع اعتراضی داشته باشند اما اهل سنت و جماعت سکوت کنند و تماشاچی باشند؟

اگر امروز در برابر بی‌حرمتی به این کتاب عظیم الهی سکوت کنید، فردا با چه رویی ادعای اهل‌سنت بودن می‌کنید؟

اگر واقعاً به الله ایمان دارید و به روز قیامت باور دارید و به رسول‌الله صلی الله علیه وسلم که این قرآن را برای بشریت آورده محبت می‌ورزید پس حقّ قرآن را ادا کنید و بدانید سکوت در برابر هتک قرآن، رسوایی در دنیاست و ذلت در آخرت.

 اگر اینگونه جاهلانه الله را فراموش کنید باید منتظر این باشید که خودتان را هم فراموش کنید در حالی که الله فرموده: وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ (حشر/ ۱۹)

 قرآن، خط قرمز ایمان است و هرکه در برابر سوزاندن آن خاموش بماند، باید در ایمان خود تجدید نظر کند.

وظیفه ی ماست نه تنها خود بلکه تمام مومنین دنیا را از جنایاتی که این هرزه های سکولار در ایران نسبت به قرآن و مساجد انجام دادند باخبر کنیم و همه ی مومنین یکصدا خواستار مجازات شرعی این مجرمین باشیم.

اتحادِ استراتژیک و ضرورتِ صفِ واحدِ مجاهدین در یمن

اتحادِ استراتژیک و ضرورتِ صفِ واحدِ مجاهدین در یمن

به قلم: خالد سیف الله المسلول

برادران مجاهد در سرزمین یمن می دانند که امروز امت اسلام در برهه‌ای قرار دارد که بقای دین و سرزمین در گروی «بصیرت» است. دشمن ما، شیطان بزرگ (آمریکا) و رژیم صهیونیستی، فرقی میان زیدی و شافعی و سلفی و حنفی و جعفری و… قائل نیستند؛ هدف آن‌ها نابودیِ کلِ هویت اسلامی منطقه است. در این شرایط، تفرقه، بزرگترین خدمت به تروریسمِ واقعی (آمریکا و اسرائیل) است.

از احادیث صحیح رسول الله صل یالله علیه وسلم برداشت می شود که یمن همواره مهدِ ایمان بوده است. امروز ضرورت شرعی و استراتژیک ایجاب می‌کند که مجاهدین القاعده، با بصیرتی اسلامی و غیرتی دینی، در کنار برادران زیدی و برادران شافعی خود، جبهه‌ای مستحکم علیه متجاوزین تشکیل دهند. دشمن می‌خواهد با کلید زدنِ «جنگ‌های مذهبی»، توانِ رزمی شما را مستهلک کند تا خود با کمترین هزینه بر باب‌المندب مسلط شود. وحدت شما، نقشه‌ی پنتاگون و تل‌آویو را نقش بر آب می‌کند.

مجاهدین باید بدانند که امنیت یمن، امنیت کلِ جغرافیای مقاومت است. اگر در یمن صفوف متحد تشکیل نشود و استکبار بتواند نفوذ خود را بازگرداند، راه برای محاصره‌ی بیشتر دارالاسلام ایران و فشار مضاعف بر دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان هموار خواهد شد. ضربات هماهنگ حوثی‌ها به کشتی‌های صهیونیستی و عملیات‌های مجاهدین علیه منافع آمریکا، دو بالِ یک پرواز برای آزادی قدس و حفظ کیانِ بلاد اسلامی است.

در فقهِ جهادی، زمانی که دشمنِ کافر به سرزمین‌های اسلامی هجوم می‌آورد، دفعِ این فتنه بر هر امر دیگری مقدم است. امروز آمریکا و اسرائیل صهیونیستی دشمنانی هستند که قصد ریشه‌کن کردن اسلام را دارند. مجاهدین القاعده در یمن باید با تعاملی هوشمندانه با نیروهای اتحادیه شافعی ها و زیدی های حاکم بر صنعا، تمام سلاح‌ها را به سمتِ ناوگان‌های آمریکایی و منافع صهیونیست‌ها نشانه روند. هرگونه درگیری داخلی، هدر دادنِ خون‌هایی است که باید در راه آزادی اقصی ریخته شود.

البته جاسوسان و مزدورانِ بومیِ آمریکا در منطقه سعی دارند با شعارهای تفرقه‌انگیز، برادران را به جان هم بیندازند. بیداریِ مجاهدین در یمن و اتحادِ عملی با تمام جریانات ضد آمریکائی – صهیونی در جبهه‌های دریایی و زمینی، پیامی قاطع به واشینگتن است: «اینجا دیگر جولانگاهِ نفاق نیست؛ اینجا صفِ واحدِ امتِ محمد صلی الله علیه وسلم است.»

در این صورت ما از مجاهدین القائد در یمن می‌خواهیم که با درکِ حساسیتِ زمانه، دستِ برادری به سوی تمام کسانی که علیه آمریکا و اسرائیل می‌جنگند دراز کنند. بگذارید جهان ببیند که زیدی، شافعی و مجاهدینِ مخلص، زیر یک پرچم علیه استکبار جهانی متحد شده‌اند. این اتحاد، ضامنِ آن است که بگرام‌ها و پایگاه‌های آمریکا در منطقه دیگر هرگز احیا نشوند و راه برای تشکیلِ تمدنِ نوین اسلامی هموار گردد.

عبرتِ «حِطّین» و تلبیسِ نفاق، چرا مدعیان جهاد، آدرسِ دشمن را گم کرده‌اند؟

عبرتِ «حِطّین» و تلبیسِ نفاق، چرا مدعیان جهاد، آدرسِ دشمن را گم کرده‌اند؟

به قلم: خالد سیف الله المسلول

در قرن ششم هجری، زمانی که صلیبیان بر بیت‌المقدس چیره شده و خون مسلمانان را مباح کرده بودند، جهان اسلام گرفتار تفرقه میان خلافت فاطمی در مصر (شیعه فاطمی) و سلجوقیان و زنگیان در شام (سنی حنفی) بود. «صلاح‌الدین ایوبی» (سنی شافعی) با درک درست از «دشمن‌شناسی»، فهمید که تا زمانی که جبهه داخلی اسلام تکه‌تکه باشد، قدس آزاد نخواهد شد. او با وجود اختلافات مذهبی، قدرتِ مصرِ فاطمی را با شام پیوند داد. او نه برای حذف مذهب، بلکه برای ایجاد «صفِ واحد» علیه اشغالگران صلیبی، جبهه‌ای بزرگ تشکیل داد که در نهایت منجر به پیروزی در نبرد «حطین» و آزادی قدس شد. او می‌دانست که خطرِ صلیب، موجودیتِ کل اسلام را تهدید می‌کند، نه یک مذهب خاص را.

امروز، سوال بزرگ اینجاست: «اهل جهاد» کجا هستند؟ کسانی که برای نبردهای داخلی و تکفیر برادران خود به راحتی سلاح به دست می‌گیرند، چرا در برابر آمریکایی که به صراحت از نابودی ایران و سایر سرزمین‌های اسلامی سخن می‌گوید، سکوت کرده‌اند؟ حقیقت تلخ این است که بسیاری از مدعیان جهاد، «بصیرت» را فدای «تعصب» کرده‌اند. آن‌ها دشمن اصلی (آمریکا و صهیونیسم) را رها کرده و به آدرس‌های غلطی که سازمان‌های جاسوسی غرب برایشان ترسیم کرده‌اند، یورش می‌برند.

چگونه است که صلاح‌الدین ایوبی برای مقابله با صلیبی‌ها، همکاری و انسجام میان بخش‌های مختلف امت اسلام (از مصر تا شام) را واجب می‌دید، اما امروز برخی مدعیان جهاد، حمایت از ایران متشکیل از اکثریتی شیعه جعفری و اقلیتی حنفی و شافعی و حنبلی را که در خط مقدم نبرد با «صانعانِ اسرائیل» ایستاده است، بر نمی‌تابند؟

 دشمن‌شناسی حکم می‌کند که هر کس در برابر آمریکا و صهیونیسم بایستد، هم‌سنگر ماست. انفعال در برابر تجاوزات آمریکا به حریم کشورهای اسلامی و تنها گذاشتن ایران در این کارزار، نشان‌دهنده آن است که ادعای جهادِ این گروه‌ها، نه برای اعتلای کلمه الله، بلکه در راستای پروژه‌های استکباری است.

صلاح‌الدین ایوبی اگر زنده بود، کسانی را که به نام دین، شکاف میان سنی و شیعه را عمق می‌دهند تا آمریکا با خیال راحت ثروت‌های مسلمین را غارت کند، «خائن به آرمان قدس» می‌نامید. امروز آمریکا با نقابِ حمایت از حقوق بشر و در واقع با خویِ مغولی، به دنبال تکه‌تکه کردن ایران، افغانستان، عراق، سوریه و یمن و سمالی و… است. هر «مجاهدی» که در این لحظه تاریخی، صف خود را از جبهه مقاومت ضدآمریکایی جدا کند، دانسته یا نادسته، در زمینِ دشمن بازی کرده است.

وقت آن رسیده است که اهل جهاد از خود بپرسند: آیا سلاح ما به نفعِ اعتلای اسلام می‌چرخد یا به نفعِ امنیتِ واشنگتن؟ سکوت در برابر آمریکا و هم‌زمان مدعی جهاد بودن، پارادوکسی مضحک است. اگر صلاح‌الدین برای نجات قدس، از اختلافات گذشت، مدعیان امروز نیز باید بدانند که حمایت از ایران و محور مقاومت، نه یک انتخاب مذهبی، بلکه یک «ضرورت راهبردی و شرعی» برای حفظ کیان اسلام در برابر یورش نوینِ غرب است.

بعدها اگر جهانی باقی مانده باشد نسلهای مومن ما خواهند خواهند که در روزگارِ هجومِ همه‌جانبه‌ی مغولان قرن بیست و یکم، چه کسانی «مردِ میدان» بودند و چه کسانی با توجیهاتِ فرقه‌ای، پشتِ جبهه حق را خالی کردند. دشمن‌شناسی یعنی بدانی که امروز، لوله‌ی تفنگِ هر مجاهدِ واقعی، باید سینه ی آمریکا و صهیونیستها و شرکای آنها را نشانه برود، نه برادرِ مسلمانش را.