همگام با حملات کفار محارب و اشغالگر خارجی به دارالاسلام ایران، چرائی اعلام جهاد حزب‌الله کُردستان علیه آمریکا و اسرائیل در اقلیم کردستان عراق

همگام با حملات کفار محارب و اشغالگر خارجی به دارالاسلام ایران، چرائی اعلام جهاد حزب‌الله کُردستان علیه آمریکا و اسرائیل در اقلیم کردستان عراق

به قلم: کیوان مریوانی

هم اکنون که کفار محارب واشغالگر خارجی به دارالاسلام یورش آورده اند  بر اساس فقه تمام مذاهب اسلامی جهاد با این کفار اشغالگر بر تمام مومنین «فرق عین» است.

چرا بر تمام مومنین؟ چون در تمام سرزمینهای اسلامی به نحوی ما شاهد پایگاه نظامی و نیروها و منافع اقتصادی این کفار محارب و اشغالگر خارجی هستیم، در نتیجه مثل قرون گذشته نیست که این کفار به گوشه ای از سرزمینهای اسلامی وارد شده باشند و بعد به تدریج و دایره وار و در صورت ناتوانی این سرزمین از دفع این کفار محارب اشغالگر جهاد بر سایرین «فرض عین» شود.

بر این اساس ایت که حزب الله کردستان طی بیانیه ای علیه آمریکا و اسرائیل در کُردستان عراق اعلام جهاد کرده است، سرزمین محل اقامت خودش که با شچم سر کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار محلی که مزدوران حلقه به گوش این کفار خارجی هستند را می بینند.

حزب‌الله کردستان دقایقی پیش با صدور بیانیه شماره ۱، رسماً اعلام جهاد علیه آمریکا و رژیم صهیونیستی در خاک اقلیم کردستان عراق را صادر کرد.

در این بیانیه که نسخه‌ای توسط کانال اطلاع رسانی حزب الله کردستان منتشر شده است، آمده است: «ما فرزندان کردستان، نوه‌های رهبر فقدمان صلاح‌الدین ایوبی، از این لحظه تمامی پایگاه‌ها و منافع آمریکا و اسرائیل در شمال عراق را هدف حملات کوبنده خود قرار خواهیم داد.»

این گروه تأکید کرده است که از همه ملت کُرد برای پیوستن به این جهاد دعوت به عمل می‌آورد.

ای مومن اهل دعوت و جهاد، هم اکنون زمان سکوت نیست، باید به اندازه ی توانائی و بر اساس دستور رسول الله صلی الله علیه وسلم با دست یا مال یا زبان با این کفار سکولار وارد جهاد شوی چنانچه می فرماید: جاهدوا المشرکین باموالکم و انفسکم و السنتکم. با سکولاریستها با مال و جان و زبانهایتان جهاد کنید.

هم اکنون که این کفار سکولار به همراه سکولاریستهای مرتد رودروی ما قرار گرفته اند جهاد مسلحانه یکی از علائم اصلی مومن بودن است، چون زمانی که الجماعه و دارالاسلام تشکیل می شود این مومن دارای سه مشخصه ی عمده می گردد که ما با یک مشخصه ظاهری یعنی اهل جهاد بودن می توانیم این مومن میان مسلمین را تشخص دهیم: ‏إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أُوْلَئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ ‏(حجرات/۱۵) ‏مؤمنان تنها کسانی هستند که ۱- به الله و پیغمبرش ایمان آورده‌اند، ۲- سپس هرگز شکّ و تردیدی به خود راه نداده‌اند، ۳- و با مال و جان خویش در راه الله به جهاد برخاسته‌اند. آنان (در ایمان خود) صادق و راستگو هستند. البته تمام کسانی که با قلب و دعا و زبان و مال و سایر تخصصها با الجماعه که جهاد را به پیش می برد هستند نیز جزو همین مجاهدین و اهل جهاد محسوب می شوند.

نگاه کن جزو مومنین هستی یا گروه منافقین؟

در حالی که القاعده شیخ اسامه بن لادن در جبهه ی ایران قرار گرفته، واکاوی و نقد راهبردی بیانیه القاعده شیخ الظواهری؛ از انحراف ایدئولوژیک تا بن‌بست سیاسی

در حالی که القاعده شیخ اسامه بن لادن در جبهه ی ایران قرار گرفته، واکاوی و نقد راهبردی بیانیه القاعده شیخ الظواهری؛ از انحراف ایدئولوژیک تا بن‌بست سیاسی

به قلم: خالد سیف الله المسلول

با آنکه القاعده ی الشیخ اسامه بن لادن اعلام کرده اند که در جنگ تحمیلی آمریکا و صهیونیستها در کنار دارالاسلام ایران قرار می گیرد و به همین دلیل تنظیم الدولة (داعش) نیز در هفته نامه ی اخیر خود القاعده را با عباراتی غیر منصفانه مورد تهاجم قرار داده است، با این وجود القاعده ی الشیخ ایمن الظواهری با آنکه دیدگاههایی در مورد هجوم نیروهای آمریکا و لزوم برخورد با آنها بیان کرده است اما نتوانسته آشکارا جبهه ی خود را در این جنگ مشخص کند.

در زیر به نقد القاعده ی الشیخ الظواهری در سه بخش خواهیم پرداخت:

۱. نقد راهبردی: ضرورت اتحاد جبهه واحد در یمن

القاعده در بیانیه خود از «گله‌های صلیبی» و «ناوهای هواپیمابر» سخن می‌گوید، اما در عمل، پتانسیل‌های موجود در خاک یمن را نادیده می‌گیرد:

• اتحاد با زیدی ها و شافعی های علیه دشمن مشترک: اگر هدف واقعی کوتاه کردن دست آمریکا و اسرائیل (صهیونیسم جهانی) است، تداوم تقابل با نیروهای داخلی یمن (اتحادیه شافعی ها و زیدی های حاکم بر صنعا) توجیه استراتژیک ندارد. برای اخراج اشغالگران و قطع شریان‌های حیاتی آل‌سعود که متحد اصلی آمریکا و صهیونیسم است، ایجاد یک «ائتلاف فراگیر یمنی» ضروری است.

• سقوط حکام خلیج: تنها راه هموار کردن مسیر نابودی آل‌سعود و دیگر حکام وابسته، گذار از جنگ‌های مذهبی داخلی و تمرکز بر سرنگونی رژیم‌هایی است که شبه‌جزیره را به حیاط‌خلوت آمریکا تبدیل کرده‌اند.

۲. نقد ایدئولوژیک: بازگشت از «تکفیر نجدی» به «منهج قطب»

ریشه اصلی ناکامی‌های اخیر القاعده الشیخ الظواهری، تغییر در مبانی فکری و تأثیرپذیری از قرائت‌های انحصارگرایانه ی نجدیت است:

• انحراف به سمت محمد بن عبدالوهاب: القاعده امروز در دام تفکر «نجدی‌های قابله ی تفرق» گرفتار شده است. این تفکر به جای بیداری امت، به مشغول کردن مسلمین به مسلمین با شعارهای فریبنده ی توحید و مبارزهب ا شرک و … و به جنگ داخلی و برادرکشی دامن می‌زند که نتیجه‌ای جز تضعیف جبهه اسلام ندارد.

• احیای میراث سید قطب و اسامه بن‌لادن: شیخ اسامه بن لادن تقبله‌الله پیرو راه و منهج اخوانی سید قطب تقبله الله بود؛ منهجی که بر عزت اسلامی، مبارزه با جاهلیت مدرن و بیداری سیاسی امت تأکید داشت. سید قطب به دنبال وحدت امت برای حاکمیت الله بود، نه غرق شدن در جزئیات فقهی که به تفرقه می‌انجامد.

• پاکسازی صفوف از علمای سوء: برای رسیدن به پیروزی، القاعده باید آن دسته از علمایی که «راه اشتباه نجدی» را ترسیم کرده و مجاهدان را به بیراهه مشغول کردن مسلمین به مسلمین و برهم زدن دشمن شناسی و درجه بندی شرعی دشمنان کشانده‌اند، کنار بگذارد و به هویت انقلابی و اصیل خود بازگردد.

۳. نقد عملیاتی: از شعار تا عمل در برابر صهیونیسم

بیانیه از غرق کردن ناوهای آمریکا و شرکایش سخن می‌گوید، اما قدرت واقعی در انسجام است:

• درس‌های ناو یو‌اس‌اس کول (USS Cole): اگر جوانان یمن توانستند در گذشته هیمنه دریایی آمریکا را بشکنند، امروز نیز با اتحاد می‌توانند دریای سرخ را برای صهیونیست‌ها ناامن کنند. اما این مهم تنها زمانی رخ می‌دهد که انرژی مجاهدان صرف مبارزه با «دشمن اصلی» (آمریکا/اسرائیل) و «مزدوران منطقه‌ای» (آل‌سعود و امثالهم) شود، نه درگیری با دیگر طیف‌های اسلامی.

• الگوگیری از مقاومت غزه: بیانیه به درستی به غزه اشاره دارد، اما غزه نشان داد که پیروزی در سایه «وحدت میدانی» تمامی گروه‌ها و هم جبهه یا شدن با جبهه مقاومت اسلامی بدست می‌آید، نه با انحصارطلبی فکری.

۴. فراخوان برای عزت و پیروزی واقعی

اگر القاعده به دنبال آن است که دوباره «سپر استوار بخشهائی از امت» باشد، باید تغییرات بنیادین ذیل را بپذیرد:

۱. تغییر جهت قطب‌نما: هدف قرار دادن مستقیم منافع صهیونیستی-آمریکایی و حکام خائن خلیج به عنوان اولویت اول.

۲. وحدت اسلامی: کنار گذاشتن تعصبات مذهبی نجدی و دست در دست هم دادن با تمام نیروهای ضدامپریالیستی در منطقه (از جمله در یمن).

۳. بازگشت به منهج عزت: تبعیت از الگوی مجاهدانی که اسلام را نه وسیله‌ای برای برخورد با مسلمین، بلکه راهی برای آزادی و سربلندی امت می‌دیدند.

در این صورت عزت مجاهدین القاعده در گرو بازگشت به ریشه‌های سیاسی-انقلابی (منهج سید قطب) و عبور از تفکرات تفرقه‌افکن نجدی است. بدون اتحاد در یمن و بدون سرنگونی حکام خائن، شعارهای ضدآمریکایی تنها در حد کاغذ باقی خواهد ماند. پیش از آنکه زمان از دست برود، باید به سوی «وحدت برای نجات شبه‌جزیره» حرکت کرد.

القاعدة الجهاد و «جبهه ی جهانی اسلامی برضد سکولاریسم» در جنگ تحمیلی رمضان۱۴۴۷ق/۱۴۰۴ش کفار محارب و اشغالگر آمریکائی – صهیونی و مرتدین سکولار داخلی بر علیه دارالاسلام ایران، در جبهه ی دارالاسلام ایران ایستاده است

در جنگ تحمیلی رمضان۱۴۴۷ق/۱۴۰۴ش «جبهه» ی کفار محارب سکولار و اشغالگر آمریکائی – صهیونی و مرتدین سکولار داخلی بر علیه دارالاسلام ایران، در «جبهه» ی دارالاسلام ایران ایستاده ایم

بسم الله و الحمد لله      

اما بعد: السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

الله تعالی می فرماید: إنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُم بُنْيَانٌ مَّرْصُوصٌ (صف/۲-۴)، خطاب به تمام مومنین «اهل سنت و اهل جماعت»ی که دوست دارند الله آنها را دوست داشته باشد اعلام می شود:

هم اکنون که کفار سکولار و محارب آمریکائی «سرافعی»، به همراه کفار محارب سکولار و جنایتکار صهیونیستی و شرکای سکولار غربی آنها و مرتدین سکولار داخلی به دارالاسلام ایران یورش آورده اند، بر اساس «اجماع» تمام مومنین در طول قرون گذشته و حال مبنی بر «فرض عین» شدن جهاد در حمایت از دارالاسلام در برابر کفار محارب و اشغالگر خارجی، «جبهه ی جهانی اسلامی بر ضد سکولاریسم» به همراه «القاعدة الجهاد(بنیان جهاد) ضد سکولاریسم» و تمام هم مسیران منهجی سید قطب و الشیخ اسامه بن لادن (تقبلهما الله) و علامه کریکار (فک الله اسره) و سایر هم مسیران منهج صحیح اهل سنت و جماعت، جهاد مالی، جانی و زبانی خود را در جبهه ی دارالاسلام ایران بر علیه جبهه ی کفار سکولارِ محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولارِ داخلی تعریف می کنیم.

مومنین به صورت عام، و اهل دعوت و جهاد به صورت خاص باید بدانند:

  • همچنانکه الله تعالی امر می کند: وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ (توبه/۳۶) با همه سکولاریستها(ی محارب) بجنگید همان گونه که آنان همه شان با شما می‌جنگند، و بدانید که الله با پرهیزگاران است.‏
  • و هم اکنون که دو جبهه ی مشخصِ جبهه ی «کفر»، به پرچمداری کفار سکولار(مشرک)، و جبهه ی«اسلام»، به پرچمداری دارالاسلام ایران در برابر هم قرار گرفته اند
  • و در این دو جبهه ی کاملاً مشخص: الَّذِینَ آمَنُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ ‏(نساء/۷۶) کسانی که ایمان آورده‌اند، در راه الله می‌جنگند، و کسانی که کفرپیشه‌اند، در راه طاغوت می‌جنگند

 در اطاعت از این دستور صریح و آشکار الله و «اجماع» امت اسلامی، و در واکنش شرعی نشان دادنِ در برابر این تهاجم و «منکرِ» بزرگِ تولید شده توسط کفار سکولارِ محاربِ خارجی و داخلی، در میان مدعیان اسلام و ایمان، تماشاچی و نظاره گر شدن به هر بهانه ای، ویژگی و صفت بارز و آشکار دارودسته ی منافقین و سکولار زده هاست که شخص مدعی ایمان را از صف مومنین خارج کرده و وارد گروه منافقین می کند.

برادران و خواهران اهل دعوت و جهاد، درهای جهاد با سکولاریستها در هر سه بخش «جَاهِدُوا الْمُشْرِكِينَ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ وَأَلْسِنَتِكُمْ»[۱] باز شده است؛ در این میدان جهاد که صفِ مومنین و دروغگویانِ مدعیِ ایمان را مشخص می کند، و در برابر تمام شبهات و غوغاسلاری کفار سکولار و گروه منافقین، این قاعده و اصل را در نظر بگیرید که الله تعالی می فرماید: فَقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّهِ لاَ تُکَلَّفُ إِلاَّ نَفْسَکَ وَحَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَسَى اللّهُ أَن یَکُفَّ بَأْسَ الَّذِینَ کَفَرُواْ وَاللّهُ أَشَدُّ بَأْساً وَأَشَدُّ تَنکِیلاً ‏ (نساء/ ۸۴) در راه الله بجنگ (حتی اگر هم تنها باشی) تو جز مسؤول (اعمال) خود نیستی. و مؤمنان را (هم به جنگ دعوت و) تشویق و تحریک کن، تا این که الله قدرت‌کافران را باز گیرد و قدرت الله بیشتر و مجازات او سخت‌تر است .‏

بر این اساس:

  1. جهت حفظ «وحدت فرماندهی» و «وحدت دستور»، تمام فعالیتهای جهادی ما زیر پرچم واحد فرماندهان دارالاسلام صورت می گیرد
  2. در حالت ضرورت و اضطرار، و در موقعیتهای خاص دفاع مشروع با شرایط تعریف شده و خاص آن، و به میزان قدرتی که دارالاسلام در این شرایط بین شهروندان خود توزیع کرده است، عملیات در هر سطحی بر علیه کفار محارب اشغالگر خارجی و احزاب سکولار و مرتد مسلح موجود در این «جبهه»، بر اساس سنت حسنه ی «ابوبصیر الکُردی رضی الله عنه» صورت می گیرد.

در انجام این «فرض عین»، نیازی به فتوای هیچ بنده ای نیست، هر جا آمریکائی ها و صهیونیستها و شرکای آنها و احزاب سکولار و مرتد مسلح داخلی همسوِ با این کفارِ محاربِ سکولار و اشغالگر خارجی را دیدید، آنها را تا سطح «عملیات استشهادی گرگهای تنها» مورد حمله قرار دهید.

هرگز فراموش نکنید که «ما برای خودمان جهاد می کنیم»، پس اجازه ندهید شیطان و یارانش، در انجام این «فرض عین»، در ایمان و اراده ی جهادی شما شک و تردیدی به وجود بیاورند.

فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ ‏

وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ

اللَّهُمَّ مُنْزِلَ الْكِتَابِ، سَرِيعَ الْحِسَابِ، مُجْرِيَ السَّحَابِ، هَازِمَ الأَحْزَابِ، اهْزِمْ سکولاریین وَمَن حالَفَهُمْ مِنَ الْمُرتَدین. اللَّهُمَّ دَمِرهُمْ وَزَلْزِلْهُمْ. اللَّهُمَّ أَنْتَ عَضُدُنَا وَنَصِيرُنَا، بِكَ نَحُولُ، وَبِكَ نَصُولُ، وَبِكَ نُقَاتِلُ.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

برادرتان: ابوحمزه المهاجر هورامی

یک شنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ش/ ۱۲ رمضان۱۴۴۷ق

دانلود بیانیه ی صوتی الشیخ المجاهد ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :


[۱]  رواه أبوداود۲۵۰۴ – والنسائی ۳۰۹۶- وابن حبان في صحيحه ۱۶۱۸- و الحاکم ۲/۸۱ والدارمی ۲/۲۱۳ / با مشرکان (= سکولاریستها = احزاب) جهاد کنید به وسیله ی اموالتان و جان ها و زبان هایتان

  فراتر از مرزهای ایران؛ نقشه‌ی شوم «جنگ بزرگ» و سقوط دومینوی سنگرهای اسلام

  فراتر از مرزهای ایران؛ نقشه‌ی شوم «جنگ بزرگ» و سقوط دومینوی سنگرهای اسلام

به قلم: فضل احمد هراتی

امروز جهان در آستانه‌ی حادثه‌ای عظیم قرار دارد که بر خلاف تصور بسیاری، نه یک درگیری منطقه‌ای محدود، بلکه یک «جنگ بزرگ» طراحی‌شده با ابعاد جهانی است. کسانی که گمان می‌کنند تجمع بی‌سابقه‌ی نیروهای نظامی آمریکا در منطقه، صرفاً برای تقابل با ایران یا گروه‌های مقاومت در لبنان و عراق و یمن است، در خطای استراتژیک به سر می‌برند. ایران در این نقشه، تنها یک «عنوان» و یک «دروازه» است؛ هدف اصلی، بسیار فراتر و هولناک‌تر طراحی شده است.

سقوط سنگر شام (سوریه) و تبدیل آن به جولانگاه مزدوران غرب نظیر «ابومحمد جولانی» و حامیان صهیونیست، تنها یک هدف داشت: «برداشتن مانع اول». دشمن با تثبیت امنیت رژیم صهیونیستی در جبهه‌ی غرب، اکنون دست خود را برای نفوذ به عمق استراتژیک جهان اسلام باز دیده است. شام، دیواری بود که فرو ریخت تا جبهه‌ی جنگ به قلب سرزمین‌های اسلامی (ایران و افغانستان) منتقل شود.

نام ایران امروز به عنوان هدف اصلی مطرح می‌شود، اما واقعیت این است که آمریکای وحشی به دنبال حذف هر نوع «قدرت مستقل اسلامی» در منطقه است. فشار بر ایران، تنها برای تغییر نظام نیست؛ بلکه برای نابودی زیرساخت‌های دفاعی و جیوپولیتیک ملتی است که دهه‌هاست مانع از تحقق نقشه‌ی «نیل تا فرات» شده است. ترامپ، چه آگاهانه و چه تحت فشار لابی‌های عمیق صهیونیستی، به سوی این تقابل کشیده شده تا آخرین قطعه از پازل هژمونی آمریکا را در منطقه جای‌گذاری کند.

این جنگ بزرگ، فراتر از ایران، دارالاسلامِ امارت اسلامی افغانستان و تمامی کانون‌های بیداری اسلامی را هدف قرار داده است. يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ (صف/ ۸)

دشمن به دنبال آن است که با درگیر کردن ایران در یک جنگ فرسایشی یا مستقیم، خلاء قدرتی ایجاد کند که در آن، مهره‌های سکولار و نفوذی‌های مذهبی (مانند لابی‌گرانِ داخلی که پیش‌تر ذکر شد) بتوانند کل منطقه را به سوی وابستگی مطلق به غرب سوق دهند.

تجمع کنونی نیروهای بین‌المللی، یادآور «جنگ احزاب» در صدر اسلام است. آن روز هم تمام قبایل و قدرت‌های کفر برای نابودی مرکزیت اسلام متحد شدند. امروز نیز، عنوان جنگ «ایران» است، اما هدف نهایی تسلط مطلق بر منابع انرژی جهان اسلام و نابود کردن مدل‌های حکمرانی مبتنی بر شریعت (در ایران و افغانستان) و ایجاد یک خاورمیانه‌ی جدید و سکولار است که در آن «اسلام» تنها یک نام بی‌محتوا باشد. وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماکِرینَ (آل عمران/ ۵۴)

زمانی که دشمن سنگر شام را با نفاق و جنگ داخلی تسخیر کرد، مرحله‌ی بعد را «جنگ بزرگ» قرار داد. اکنون وظیفه‌ی هر مسلمان بیدار و هر سیاست‌مدارِ متعهدی است که بداند هرگونه همراهی با سیاست‌های آمریکا، بازی در زمین این جنگ بزرگ است و شکاف میان دولت‌ اسلامی و ملت‌ه، همان «خلاء امنیتی» است که دشمن برای ورود به آن لحظه‌شماری می‌کند و باید میان «عالمِ مجاهد» و «عالمِ لابی‌گر» (که جاده‌صاف‌کنِ تهاجم است) تفکیک قائل شد.

بر این اساس، جنگ بزرگ در راه است و ترامپ تنها یک مهره در دست طراحان این نبرد تمدنی است. اگر سنگر ایران و ثبات منطقه تحت تاثیر فتنه‌های داخلی و فشار خارجی فروریزد، هیچ سرزمین اسلامی در امان نخواهد بود. امروز، اتحاد استراتژیک میان کانون‌های قدرت اسلامی و هوشیاری در برابر «منافقینِ جدید»، تنها راه عبور از این فتنه‌ی آخرالزمانی است.

نکاتی طلائی از حمایت دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان از دارالاسلام ایران در برابر احتمال وقوع جنگ با آمریکا و صهیونیستها

نکاتی طلائی از حمایت دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان از دارالاسلام ایران در برابر احتمال وقوع جنگ با آمریکا و صهیونیستها

به قلم: فضل احمد هراتی

موضع‌گیری اخیر ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی امارت اسلامی افغانستان، نشان‌دهنده پیوند عمیق میان برادران ایمانی و همبستگی دو ملت بزرگ در برابر تهدیدات است. این سخنان که بر پایه حقانیت، قدرت و همدردی بنا شده، پیامی روشن از اتحاد در جغرافیای اسلام (دارالاسلام) به جهان مخابره می‌کند.

امارت اسلامی با نگاهی به تاریخ مقاومت ایران، بر اقتدار و توانمندی این کشور تأکید دارد. باور به اینکه ایران در آزمون‌های سخت گذشته پیروزمندانه خارج شده و باز هم می‌تواند از کیان خود محافظت کند، نشان از اعتمادِ متقابل میان دو همسایه مسلمان و قدرتمند دارد.

از دیدگاه امارت اسلامی، ایران نه‌تنها یک قدرت منطقه‌ای، بلکه صاحبِ «موضع حق» است. بر این اساس، حق دفاع مشروع برای ایران در برابر هرگونه تجاوز، امری خلل‌ناپذیر و مورد تأیید است. این نگاه، فراتر از سیاست، ریشه در اصول عدالت‌خواهی اسلامی دارد.

ملت افغانستان که خود دهه‌ها رنج جنگ و ویرانی را چشیده است، بیش از هر ملت دیگری با مسائل ناشی از جنگ آشناست. ابراز همدردی خالصانه با مردم ایران در این برهه حساس، نشان‌دهنده پیوند عاطفی و انسانی میان دو ملتی است که در غم و شادی یکدیگر شریک هستند.

امارت اسلامی افغانستان صراحتاً اعلام داشته است که در مسیر همکاری با ایران هیچ تردیدی ندارد. این آمادگی برای «ارائه هرگونه همکاری ممکن»، گامی بلند در جهت تحکیم ثبات در منطقه و نشان‌دهنده روحیه ایثار و برادری در میان اجزای مختلف دارالاسلام است.

در عین تأکید بر حق دفاع، آرزوی امارت اسلامی برای دوری از جنگ، نشان‌دهنده خرد سیاسی و دلسوزی برای امت اسلامی است. هدف نهایی، استقرار امنیتی پایدار است که در سایه آن، ملت‌های مسلمان بتوانند در آرامش و عزت زندگی کنند.

اینجاست که متوجه خواهیم شد که پیوند میان دارالاسلام افغانستان و دارالاسلام ایران، پیوندی ریشه‌دار در ایمان و همسایگی است. موضعِ قاطع امارت اسلامی، لرزه بر اندام کسانی می‌اندازد که در پی تضعیفِ اقتدار کشورهای اسلامی هستند. وحدت و همکاری، تنها راه عزت و سربلندی امت اسلام در دوران معاصر است.

اتحادِ پولادینِ و اعلام رسمی همبستگیِ امارت اسلامی افغانستان با جمهوری اسلامی ایران در برابرِ جبهه کفر و ارتداد

اتحادِ پولادینِ و اعلام رسمی همبستگیِ امارت اسلامی افغانستان با جمهوری اسلامی ایران در برابرِ جبهه کفر و ارتداد

به قلم: ابوبکر الخراسانی

در وضعیتی حساس که سایه های جنگ بر علیه ایران نزدیک شده اند و زمانی که اکثریت مسلمین انتظارش را هم نداشتند، «ذبیح‌الله مجاهد» سخنگوی امارت اسلامی افغانستان طی سخنانی رسمی و فراتر از یک موضع‌گیری دیپلماتیک، در تجلیِ پیوندِ ناگسستنی میان مومنین در برابر کفار محارب و اشغالگر خارجی، حمایت و همبستگی امارت اسلامی افغانستان با ایران را در صورت وقوع جنگ اعلام کرد.

باید بگوئیم در چنین موقعیتی که گروه منافقین و مزدورانِ منطقه‌ای در پی تفرقه میان امت اسلام هستند، این صدای رسا از کابل، لرزه بر اندام دشمنان مشترک انداخت.

تأکید امارت اسلامی بر اینکه «ایران در موضع حق است» و «ایران قدرت دارد»، ابطال‌کننده‌ی تمام تبلیغاتِ مسمومِ رسانه‌های کفار اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار محلی و گروه منافقین بومی است. امارت اسلامی با درکِ درست از واقعیت‌های میدان، بر حقِ شرعی و قانونی دارالاسلام ایران برای دفاع از کیانِ خود صحه گذاشته است. این اعتراف به پیروزی و مقاومتِ ایران، نشان‌دهنده‌ی بصیرتِ رهبرانِ مجاهد در افغانستان است.

سخنان ذبیح‌الله مجاهد نشان داد که مرزهای جغرافیایی نمی‌تواند میانِ مجاهدینِ راه حق فاصله بیندازد. وقتی امارت اسلامی اعلام می‌کند که «در ابراز همدردی و همکاری با مردم ایران هیچ تردیدی ندارد»، پیامی روشن به آمریکا و ایادیِ آن در منطقه مخابره می‌کند: اگر به عضوی از پیکرِ دارالاسلام تعدی شود، سایر اعضا آرام نخواهند نشست.

مقایسه‌ی موضعِ عزتمندانه امارت اسلامی با رفتارهای خائنانه‌ی «احمد الشرع» (جولانی) در دمشق ، حقیقت را روشن‌تر می‌کند. در حالی که جولانی با معامله بر سرِ ناموسِ مجاهدین و هماهنگی با سازمان ملل در پی خوش‌خدمتی به کفر است، امارت اسلامی افغانستان با شجاعت در کنار برادرانِ ایمانی خود در ایران می‌ایستد. این همان تفاوتِ میان مجاهدِ واقعی و مدعیِ دروغین است.

اعلام آمادگی برای «ارائه هرگونه همکاری ممکن»، فراتر از کلام، یک تعهدِ اخلاقی و شرعی است. افغان‌های اهل سنت که خود دهه‌ها در برابر اشغالگری ایستادگی کرده‌اند، امروز دستِ یاری به سوی ایران دراز کرده‌اند تا جبهه‌ی واحدِ اسلامی در برابرِ فتنه‌های عبری-غربی مستحکم‌تر از همیشه باقی بماند.

در این صورت می توانیم بگوئیم که حمایتِ صریحِ امارت اسلامی افغانستان از جمهوری اسلامی ایران، نویدبخشِ شکوهِ دوباره‌ی تمدنِ اسلامی و شکل‌گیریِ بلوکِ قدرتمندِ دارالاسلام در قلب آسیاست. این اتحاد، خاری در چشمِ منافقینی است که گمان می‌کردند با شعارهای فرقه‌گرایانه می‌توانند میان دو ملتِ هم‌سرنوشت دیوار بکشند.

اتحادِ بنیان‌مرصوص و تبیین فقهی و قرآنی حمایتِ «دارالاسلامِ افغانستان» از «دارالاسلامِ ایران» در برابر آمریکا

اتحادِ بنیان‌مرصوص و تبیین فقهی و قرآنی حمایتِ «دارالاسلامِ افغانستان» از «دارالاسلامِ ایران» در برابر آمریکا

به قلم: ابومحمود کندزی

سخنان اخیر مولوی ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی امارت اسلامی افغانستان، در خصوص آمادگی برای همکاری با ملت ایران در صورت تجاوز آمریکا، تنها یک موضع‌گیری سیاسیِ گذرا نیست؛ بلکه طنینِ فریادِ ایمانی و برخاسته از عمقِ منهج اسلامی، قرآنی و فقهی است. این موضع‌گیری نشان‌دهنده‌ی درک عمیق از مفهوم «امت واحده» و وظیفه شرعی در قبال دفاع از کیانِ اسلام است.

خداوند متعال در قرآن کریم، مرزهای جغرافیایی را در برابر پیوند ایمانی رنگ‌باخته می‌داندو می فرماید:

  • إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ  (حجرات/ ۱۰): مؤمنان برادر یکدیگرند. این اخوت ایجاب می‌کند که در هنگام سختی، هیچ سرزمینی از دارالاسلام در برابر کفر تنها نماند.
  • وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ (نساء/ ۷۵): خداوند مؤمنان را توبیخ می‌کند که چرا در راه خدا و برای حمایت از مستضعفانی که تحت ستم هستند، پیار نمی‌کنند. حمایت از ایران در برابر تجاوز آمریکا، مصداق بارزِ نصرتِ مظلوم و جهاد در سبیل‌الله است.

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:

  • تَرَى المُؤْمِنِينَ في تَراحُمِهِمْ وتَوادِّهِمْ وتَعاطُفِهِمْ، كَمَثَلِ الجَسَدِ، إذا اشْتَكَى عُضْوًا تَداعَى له سائِرُ جَسَدِهِ بالسَّهَرِ والحُمَّى.[۱]مؤمنان همانند یک پیکرند؛ اگر عضوی (سرزمینی) به درد آید، دیگر اعضا با شب‌زنده‌داری و تب با او همدردی و همراهی می‌کنند. سخنان مجاهد، تجلی عملیِ این حدیث در دیپلماسیِ دارالاسلام است.

در فقه حنفی که مذهب رسمی و پایه فقهی امارت اسلامی است، دفاع از بلاد مسلمین یک فریضه است:

طبق فتوای امام ابوحنیفه رحمه الله و اکابر مذهب حنفی (مانند امام سرخسی در المبسوط  و امام کاسانی در بدائع الصنائع )، هرگاه دشمنِ کافر به مرزهای یک سرزمین اسلامی حمله کند، جهاد بر تمام مسلمانان آن منطقه «فرض عین» می‌گردد. اگر توان آن‌ها کافی نبود، این وظیفه به صورت سلسله‌وار بر دوش همسایگان و تمام امت اسلامی می‌افتد تا زمانی که فتنه کفر دفع شود.

همچنین از منظر فقه حنفی، حفظ ثغور (مرزهای) دارالاسلام واجب است. فرقی میان دارالاسلامی در آفریقا، کابل یا تهران نیست؛ هر جا که پرچم اسلام برافراشته است، دفاع از آن بر تمام کسانی که قدرت دارند، واجب شرعی است. تجاوز آمریکا به ایران، تجاوز به پناهگاهِ بخشی از امت اسلامی است و سکوت در برابر آن، با اصلِ «دفع تجاوز از دارالاسلام» در تناقض است.

پس اعلام آمادگی امارت اسلامی برای همکاری با ایران، لبیک به ندای قرآن و تداومِ مسیرِ امامِ اعظم در حمایت از کیان اسلام است. این موضع‌گیری نشان داد که «اخوت اسلامی» فراتر از تفاوت‌های سلیقه‌ای، در زمانِ هجومِ کفرِ جهانی (آمریکا و صهیونیسم)، به سدی پولادین و «بنیان مرصوص» تبدیل خواهد شد. امارت اسلامی و جمهوری اسلامی، به عنوان دو بازوی دارالاسلام، وظیفه دارند در برابر زیاده‌خواهی استکبار، یدِ واحده باشند.


[۱]  البخاري ۶۰۱۱ – مسلم   2586

نصرتِ فرامرزی  در پیام ا.ا.افغانستان در دفاع از دارالاسلام ایران در برابر آمریکا و صهیونیستها

نصرتِ فرامرزی  در پیام ا.ا.افغانستان در دفاع از دارالاسلام ایران در برابر آمریکا و صهیونیستها

به قلم: محمد اسامه

اگر به صورت مختصر به تبیین تاریخی و فقهیِ دفاع از دارالاسلام (از ایوبی و قره‌باغ تا امروز) بپردازیم متوجه خواهیم شد که تاریخِ امت اسلامی، داستانی ممتد از فداکاری و «نصرت» است؛ جایی که ایمان بر مرزهای جغرافیایی و تفاوت‌های مذهبی غلبه کرده است. اگر امروز می‌شنویم که دارالاسلامِ امارت اسلامی افغانستان در کنار دارالاسلامِ ایران در برابر تهدیدات آمریکا و صهیونیستها می‌ایستد، این نه یک اتفاق سیاسیِ جدید، بلکه عمل به یک واجبِ دینی و تکرارِ حماسه‌های مستندِ تاریخ است که به دو مورد قبل از این موضع گیری رسمی امارت اسلامی افغانستان در حمایت از دارالاسلام ایران اشاره می شود.

۱. حماسه صلاح‌الدین ایوبی: اتحادِ سُنّی و فاطمی در برابر کفار اشغالگر صلیبی

در قرن ششم هجری، زمانی که پادشاهی صلیبی بیت‌المقدس قصد اشغال مصر (تحت حاکمیت خلافت فاطمیان که شیعه‌مذهب بودند) را داشت، سلطان صلاح‌الدین ایوبی به فرمان نورالدین زنگی، برای نجات مصر شتافت.

صلاح‌الدین نه تنها به عنوان یک سردار سنی، بلکه به عنوان مدافعِ کیانِ اسلام، با تمام قوا در برابر تجاوزِ «آمالریک اول» (پادشاه صلیبی) ایستاد. او درک کرده بود که اگر مصر به عنوان بخشی از خاک اسلام سقوط کند، راه برای نابودی کلِ دارالاسلام هموار می‌شود. این نصرتِ برادرانه، مقدمه‌ای شد برای فتح عظیم قدس و بازپس‌گیری مسجدالاقصی.

۲. مجاهدین افغانستان در آذربایجان: دفاع از تشیع در اوجِ نبرد با ارتش سرخ

یکی از شگفت‌انگیزترین و مستندترین نمونه‌های وحدت اسلامی در تاریخ معاصر، حضور مجاهدین اهل سنت افغانستان در جنگ اول قره‌باغ (اوایل دهه ۹۰ میلادی) است.

در حالی که افغانستان هنوز از جراحات اشغال شوروی رنج می‌برد و مجاهدین درگیر نبردهای داخلی و بازسازی بودند، وقتی ارمنستان به خاکِ مسلمان‌نشینِ آذربایجان (که اکثریت مطلق آن‌ها پیرو مذهب تشیع هستند) تجاوز کرد، صدها تن از مجاهدینِ حنفی مذهب افغان به باکو شتافتند.

فرماندهانی همچون «گلبدین حکمتیار» و دیگران، نیروهای خود را برای دفاع از اراضی اسلامی اعزام کردند. خونِ مجاهدانِ افغان در کوه‌های قره‌باغ ریخته شد تا ثابت شود که «دردِ مسلمانِ آذری شیعه مذهب، دردِ مجاهدِ افغان سنی مذهب است». این حضور، پاسخی قاطع به کسانی بود که می‌خواستند میان امت اسلامی بر اساس مذهب تفرقه بیندازند.

۳. دارالاسلام افغانستان و ایران: تداوم یک واجبِ شرعی

امروز اگر امارت اسلامی افغانستان حنفی مذهب اعلام می‌کند که در برابر تجاوز آمریکا و صهیونیستها در کنار دارالاسلام شیعه مذهب و ملت ایران خواهد بود، این پدیده «چیز عجیبی» نیست. این همان مسیرِ صلاح‌الدین و مجاهدان قره‌باغ است.

در فقهِ اصیل اسلامی، هرگاه سرزمینی از بلاد مسلمین مورد هجمه کفار محارب و اشغالگر خارجی قرار گیرد، دفاع از آن بر تمام مسلمانانِ همجوار به صورت دایره وار «فرضِ عین» می‌گردد.

علاوه بر این، افغانستان و ایران، دو پاره از یک پیکر به نام «دارالاسلام» هستند. تهدیدِ ایران توسط آمریکا و صهیونیستها، تهدیدِ تمامِ جبهه اهل دعوت و جهاد راستین و بخصوص تهدیدِ ثباتِ افغانستان است. لذا، حمایت از دارالاسلام ایران نه یک گزینه‌ی دیپلماتیک، بلکه یک تکلیفِ شرعیِ تخلف‌ناپذیر است.

و این یعنی امت واحده در برابر کفرِ واحده و عمل به این حکم الله جل جلاله که می فرماید: قَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً ۚ (توبه/۳۶)

اگر به تاریخ نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که این کفار سکولار و حتی کفار محارب و اشغالگر دیگر، فرقی میان سُنّی و شیعه نمی‌گذارند؛ آن‌ها کلِ «اسلام» را هدف گرفته‌اند. بنابراین، حرکتِ امارت اسلامی در مسیرِ حمایت از ایران، لبیک به فرمانِ الله و فرمانِ رسول‌الله صلی الله علیه وسلم است که فرمود:

  • إنَّ المُؤْمِنَ لِلْمُؤْمِنِ كَالْبُنْيَانِ يَشُدُّ بَعْضُهُ بَعْضًا. وشَبَّكَ أصَابِعَهُ.[۱] مؤمن برای مؤمن همچون اجزای یک ساختمان است که همدیگر را محکم نگه می‌دارند
  •  المسلمونَ تتكافأُ دماؤهُم ويسعى بذمَّتِهم أدناهُم ويردُّ عليهم أقصاهُم وهم يدٌ على من سواهم.[۲] خون مسلمانان برابر است و آنان در برابر بیگانگان یک‌دستند.

این اتحاد، همان «بنیانِ مرصوص» است که هیچ قدرتی یارای مقابله با آن را نخواهد داشت. باذن الله.

وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ


[۱]  بخاری ۴۸۱- مسلم ۲۵۸۵

[۲]  ابن حجر العسقلاني، هداية الرواة ۳/۳۸۱ – أخرجه أبو داود (۴۵۳۰)، والنسائي (۴۷۳۴)، وأحمد (۹۹۳)

ابوعبیده سخنگوی گردان‌های القسام با تبریک سالگرد ۴۷ انقلاب اسلامی ایران و اعلام همبستگی با ایران هشدار داد هرگونه حمله به تهران، حمله به امت اسلامی تلقی خواهد شد.

ابوعبیده سخنگوی گردان‌های القسام با تبریک سالگرد ۴۷ انقلاب اسلامی ایران و اعلام همبستگی با ایران هشدار داد هرگونه حمله به تهران، حمله به امت اسلامی تلقی خواهد شد.

ابوعبیده، سخنگوی گردان‌های قسام، با اعلام همبستگی با رهبری و مردم ایران تأکید کرد هرگونه حمله به جمهوری اسلامی «حمله‌ای به امت اسلامی ما» محسوب می‌شود.

او در بیانیه‌ای، هرگونه تجاوز احتمالی علیه ایران را «نقضی جنایت‌کارانه» از حاکمیت یک کشور مسلمان دانست و آنچه را تلاش برای تحمیل واقعیت‌ها با زور یا دخالت در امور داخلی ایران خواند، رد کرد.

تمجید از توانمندی‌های نظامی ایران

ابوعبیده با ابراز اطمینان به نیروهای مسلح ایران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گفت که این نیروها در جریان آنچه او «نبرد وعده صادق ۳» در ژوئن ۲۰۲۵ نامید، به «اسرائیل» درس‌هایی داده‌اند. او افزود ایران توان دفع هرگونه تجاوز را دارد و می‌تواند از حق مشروع خود برای دفاع از خود استفاده کند.

پیوند دادن فشار بر ایران با حمایت از فلسطینیان

به گفته ابوعبیده، تهدیدها و تحریم‌هایی که ایران را هدف قرار می‌دهد، نوعی تلافی‌جویی به‌دلیل حمایت تهران از مردم فلسطین و مقاومت آنان است.

او کمک‌های ایران را، در کنار آنچه حمایت «آزادگان امت» خواند، عاملی دانست که به فلسطینیان کمک کرده در نبرد «طوفان الاقصی» ایستادگی کنند و اهداف اعلامی «اسرائیل» را ناکام بگذارند.

ابوعبیده تصریح کرد که در صورت جنگ احتمالی آمریکا علیه ایران، حماس در کنار حاکمیت و مردم ایران خواهد ایستاد.

همزمان با این سخنان، علی لاریجانی دبیر شورای‌عالی امنیت ملی دارالاسلام ایران، چهارشنبه ۲۲ بهمن‌ ۱۴۰۴، در سفارت دارالاسلام ایران در دوحه قطر با جمعی از رهبران حماس از جمله خالد مشعل دیدار و گفتگو کرد.

رئیس سازمان امنیت ایران، علی لاریجانی، به حماس اطلاع داد که ایران قصد دارد به تأمین مالی، تسلیحاتی و حمایت دیپلماتیک از آن ادامه دهد و روزی «مقاومت» بدون شک پیروز خواهد شد و فلسطین را از «اشغالگران صهیونیست» آزاد خواهد کرد.

جنبش حماس نیز بیانیه‌ای در این زمینه صادر و اعلام کرد:

  •  محمد درویش، رئیس شورای رهبری حماس به همراه هیئتی از این جنبش روز چهارشنبه در دوحه، پایتخت قطر با علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران دیدار و درباره آخرین تحولات سیاسی منطقه و نیز تداوم تجاوزات صهیونیست‌ها علیه نوار غزه گفتگو کردند.
  • در این دیدار محمد درویش، وضعیت کلی میدانی و انسانی در نوار غزه را توضیح داده و به جنایات مداوم صهیونیست‌ها علیه ملت فلسطین و نقض مداوم توافق آتش بس غزه توسط رژیم اشغالگر اشاره کرد. او همچنین بر تعهد حماس به اجرای توافق آتش بس و جلوگیری از بازگشت به جنگ تاکید کرد.
  • محمد درویش در این دیدار گفت، مقاومت فلسطین به پایداری و استقامت در میدان ادامه می‌دهد، به مسئولیت‌های ملی و اخلاقی خود در قبال مردمش عمل می‌کند، به تعهدات و پیمان‌های خود برای دفاع از آنها پایبند است و با تمام قوا برای توقف تجاوز، لغو محاصره، تضمین جریان کمک‌های بشردوستانه و امدادی و کاهش رنج مردم مقاوم ما در نوار غزه تلاش می‌کند
  • در این دیدار همچنین به تشدید تجاوزات صهیونیست‌ها در قدس اشغالی و کرانه باختری در سایه سیاست‌ها و اقدامات اشغالگرانه مداوم رژیم صهیونیستی به ویژه تصویب تصمیماتی توسط کنست این رژیم با هدف الحاق بخش‌هایی از کرانه باختری که گامی خطرناک و ناقض حقوق ملی غیرقابل انکار مردم فلسطین است، پرداخته شد.
  • رئیس شورای رهبری حماس بار دیگر همبستگی این جنبش با جمهوری اسلامی ایران و رد و محکومیت هرگونه تجاوزی به خاک آن را اعلام کرد و هر تجاوزی علیه ایران یا هر کشور دیگری در منطقه را اقدامی دانست که امنیت و ثبات منطقه را بی‌ثبات می‌کند.
  • آقای لاریجانی نیز به نوبه خود رهبری حماس را در جریان آخرین تحولات مربوط به وضعیت جمهوری اسلامی و مذاکرات جاری با طرف آمریکایی قرار داد و بر حمایت بی دریغ ایران از آرمان فلسطین تاکید کرد.
  • آقای لاریجانی ضمن ستایش فداکاری‌ها، پایداری و مقاومت مردم فلسطین، بر حمایت مداوم جمهوری اسلامی ایران از مبارزه آنها در عرصه‌ها و مجامع مختلف تأکید کرد و گفت: ملت فلسطین در این مدت نمونه‌های افتخارآمیزی از پایداری و فداکاری ارائه داده‌اند که نشان‌دهنده اراده بی‌دریغ آنها برای مقابله با چالش‌ها است.

بر اساس این بیانیه، در این دیدار، علاوه بر محمد درویش، خالد مشعل، نزار عوض‌الله، حسام بدران، سامی خاطر و باسم نعیم، رهبران برجسته حماس نیز حضور داشتند.

نقدی مختصر بر دیدگاه مولوی عبدالحمید درباره «شراکت ادیان و مذاهب در قدرت حاکمیت بر دارالاسلام»

نقدی مختصر بر دیدگاه مولوی عبدالحمید درباره «شراکت ادیان و مذاهب در قدرت حاکمیت بر دارالاسلام»

به قلم: صلاح الدین مجاهد

برایم بسیار جالب خواهد بود اگر به مولوی هبه الله بگویی که تو بیا حکومتت را به یک کافر بودائی افغان بده یا حداقلش این باشد که یک بودائی کافر وزیرت شود چه می گوید؟ یا حتی بگوئی یک اسماعیلی بدخشان حاکمی به جای تو والی شود چه؟

این مولوی عبدالحمید زاهدانی چون در برابر یک حاکمیت شیعه قرار گرفته است اینهمه زبان درازی می کند و برای کفر سکولریسم و دیموکراسی کفری دعوت وتبلیغ می دهد و گرنه اگر در یک حاکمیت حنفی یا هر یک از مذاهب اسلامی دیگر بود هم اکنون حداقلش این بود که یا در زندان بود یا زبانش بریده و مردار شده بود.

می بینیم که مولوی عبدالحمید زاهدانی  در مواضع خود بر این دیدگاه تأکید می‌کند که دیگر مذاهب و ادیان باید در قدرت و صلاحیت‌های حاکمیتی شریک باشند. این سخن در نگاه نخست برای دشمنان اسلام و مومنین، شعاری فراگیر و جذاب به نظر می‌رسد؛ اما وقتی با مبانی فقه اسلامی، تجربه تاریخی جوامع مسلمان و واقعیت‌های امنیتی سنجیده می‌شود، مسئله‌ی اصلی و پرسش‌های جدی و بنیادینی را پیش می‌کشد و آنهم اینکه مرجعیت چیست؟

در نظام اسلامی، مسئله صرف «حضور اجتماعی» یا «حقوق مدنی» افراد موجود در دارالاسلام نیست؛ بلکه پرسش کلیدی این است که مرجع قانون‌گذاری و حاکمیت نهایی کدام است؟

از منظر اسلام «الحُکمُ إلاّ لله» و حاکمیت تشریعی از آنِ خداوند است و اجرای آن بر عهده‌ی نظامی است که به شریعت ملتزم باشد.

شراکت در قدرت توسط کفار و غیر مسلمین به معنای تعدد مراجع قانون‌گذاری یا نفی مرجعیت شریعت است و عملاً به سکولاریسم می‌انجامد؛ حتی اگر با الفاظ دینی بیان شود.

اگر پس از کسب قدرت توسط عمر ثالث رحمه الله و تشکیل امارت اسلامی افغانستان یا پس از انقلاب اسلامی ۵۷ ایران، قدرت در افغانستان و ایران به‌دست احزاب متکثر با هویت‌های مذهبی و دینی مختلف می‌افتاد و اسلام مرجع واحد باقی نمی‌ماند، نتیجه چه می‌شد؟

نزاع‌های دائمی حزبی (همان چیزی که در احزاب ۷گانه پیشاور و ۸گانه ایران در افغانستان دیدیم) و سهم‌خواهی دینی و مذهبی (مثل آنچه در لبنان می بینیم) و فلج‌شدن تصمیم‌گیری‌های کلان و بازشدن راه نفوذ دشمنان خارجی

در چنین فضایی، طبیعی بود که هر جریانی برای خود قدرت مستقل تعریف کند. این دقیقاً همان سناریویی است که بسیاری از کشورهای منطقه را به فروپاشی امنیتی کشاند.

تصمیم عمر سوم در امارت اسلامی افغانستان و آیت الله خمینی در منحل‌کردن احزاب متفرق و تأکید بر مرجعیت اسلام، تصمیمی صرفاً سیاسی نبود؛ بلکه اقدامی اسلامی و فقهی برای جلوگیری از تفرقه بود. این منطق با اصول فقه اهل‌سنت نیز هم‌خوان است.

ائمه‌ی اربعه اهل‌سنت بر این اصل اتفاق دارند که حفظ جماعت واجب است و فتنه و تفرقه حرام است و اختلاف فقهی پذیرفتنی است، اما تبدیل آن به قدرت سیاسیِ متکثر، فتنه‌انگیز است چون به اطاعت اعضای دارالاسلام صدمه می زند که در واقع ضربه زدن به اصل حاکمیت و دارالاسلام و در نهایت ضربه زدن به اسلام است چنانچه عمر بن خطاب رضی الله عنه می گوید: عمر بن خطاب است که می گوید:لاَ إِسْلاَمَ إِلاَّ بِجَمَاعَةٍ، وَلاَ جَمَاعَةَ إِلاَّ بِإِمَارَةٍ، وَلاَ إِمَارَةَ إِلاَّ بِطَاعَةٍ.[۱] قطعاً اسلام وجود ندارد مگر با جماعت و جماعت وجود ندارد مگر با امارت و حاکمیت، و حاکمیت وجود ندارد مگر با فرمانبرداری و اطاعت.

پس اسلام میان حقوق اجتماعی اقلیت‌ها و مرجعیت حاکمیتی تفاوت قائل است. دادن حق زندگی، عبادت و امنیت با سپردن صلاحیت قانون‌گذاری و حاکمیت یکی نیست. خلط این دو، همان خطایی است که نظریه‌ی «شراکت ادیان در قدرت» را به بن‌بست می‌کشاند و دیدگاه مولوی عبدالحمید درباره شراکت ادیان و مذاهب در قدرت، که به معنای نفی مرجعیت شریعت است (همچنانکه در خطبه ی جمعه ی ۱۰دی ۱۴۰۴ به صراحت آنرا بیان کرد) ، نه با فقه اسلامی سازگار است و نه با تجربه‌ی تاریخی جوامع مسلمان. نتیجه‌ی چنین نگاهی، نه هم‌زیستی پایدار، بلکه تفرقه، هرج‌ومرج و نفوذ دشمن و حرکت به سوی سکولاریسم خواهد بود.

اسلام، وحدت را در سایه‌ی مرجعیت واحد می‌خواهد؛ نه در کثرتِ مراکز قدرت و تبدیل دارالاسلام به دارالکفر.


[۱] سنن الدارمي، مقدمة باب في ذهاب العلم، ۲۵۷- ۲۶۵/ ابوداود (۳۶۶۴)، احمد (۲/۳۳۸)