
۳۰ سال از عملیات ۶ آگوست ۱۹۹۶ جهاد چچن (۱)
ضبط شده از سخنان مولودی ادوگف
ترجمه و ارائه شده توسط : کارزان شکاک
“وقتی در مورد حمله ۶ آگوست صحبت میکنیم، باید از عملیات مارس ۱۹۹۶ شروع کنیم، زمانی که به دستور جوهر، مجاهدین وارد گروزنی شدند و یک “پاکسازی” سه روزه شهر را انجام دادند. اساساً، این یک تمرین نهایی برای ۶ آگوست بود.” خود این عملیات به عنوان عملی تلافیجویانه علیه دشمن به دلیل جنایاتش علیه غیرنظامیان در نظر گرفته شده بود.
سپس، در مدت زمان کوتاهی، مجموعهای از وقایع کلیدی رخ داد که در نهایت منجر به پیروزی در ۶ آگوست شد: عملیات مجاهدین در ماه مارس (“پاکسازی” گروزنی در ماه مارس)، شهادت (انشاءالله) جوهر در ماه آوریل، مذاکرات در کرملین در پایان ماه مه و انتخابات روسیه در ژوئن-ژوئیه. بلافاصله پس از انتخابات، روسها تمام توافقات را نقض کردند و خصومتها را از سر گرفتند.
جایی در نیمه دوم ژوئیه، یادداشتی از سلیمخان یادداربیف (اگر اشتباه نکنم، او در آن زمان در منطقه شاتوی بود) به اصلان مسخدوف رسید که حاوی دستور آمادهسازی عملیاتی برای حمله به گروزنی بود.
به یاد دارم که این دستور در آن زمان به طور فعال بین فرماندهان مورد بحث قرار گرفت. برخی در مورد صلاح بودن حمله ابراز تردید کردند. اما اصلان بلافاصله شروع به آمادهسازی عملیاتی کرد که “عملیات جهاد” نامیده میشد.
در آن زمان، من در منطقه ودنسکی بودم و همه چیز جلوی چشمانم آشکار شد. حدود بیستم جولای، اصلان یک جلسه نظامی تشکیل داد. آنها شروع به تجمع در ماخکتی کردند. الان روز دقیقش را به خاطر ندارم، اما تجمع چند روز طول کشید. برخی از فرماندهان رسیدند. کسانی که نمیتوانستند حضور داشته باشند، نمایندگان خود را فرستادند.
جلسه نهایی، که در آن نقشه حمله به گروزنی مورد بحث قرار گرفت، در ماخکتی برگزار شد. در آنجا، آنها تصمیم گرفتند درخواستی را برای سربازان روسی تهیه کنند (من مأمور نوشتن آن شدم)، که مجاهدین سپس آن را از طریق رادیو خواندند (ویدئویی از آنها در حال خواندن درخواست آنلاین وجود دارد).
باز هم، تاریخ دقیق را به خاطر نمیآورم، اما اواخر جولای بود، زمانی که روسها از تنگه رودخانه باس عبور کردند و ما در همان زمان در ماخکتی جلسهای داشتیم.
تصمیم گرفته شد که از ماخکتی عقبنشینی کنیم، زیرا تهدید محاصره وجود داشت. در این زمان، تقریباً همه فرماندهان نقشه عملیات، مسیرهای گروزنی و مناطق و حوزههای مسئولیت را دریافت کرده بودند.
نقشه حمله و نبرد، از ابتدا تا انتها، کاملاً توسط اصلان تهیه شده بود.
با ترک ماخکتی، به دو گروه تقسیم شدیم. من با گروه اصلان رفتم. انزور مسخدوف با ما بود. ما از تنگه رودخانه واشتار عبور کردیم و به سمت چیشکی رفتیم. از یک منطقه جنگلی عبور کردیم. در حین حرکت، با گروه شامیل باسایف در جنگل روبرو شدیم.
به یاد دارم که او و اصلان خلوت کردند و گفتگوی طولانی داشتند. خود شامیل در جلسه ماخکتی شرکت نکرد. اگر اشتباه نکنم، گروه باسایف در اواخر ژوئیه یا اوایل اوت در منطقه دوتس-خوتی مستقر بود.
شمیل مقداری جیره خشک داشت و آنها را با ما به اشتراک گذاشت. ما در آن زمان اصلاً غذا نداشتیم. غذا و آب مشکلساز بودند.
این ماجرا را در طول ملاقاتم با باسایف در جنگل به یاد دارم. یک دوربین دوچشمی ژاپنی از گردنم آویزان بود. حمزت گلایف این دوربینهای دوچشمی را به من داده بود. وقتی شامیل آنها را دید، از من خواست که آنها را به او بدهم. اما من به او گفتم که آنها هدیهای از گلایف هستند، بنابراین نمیتوانستم آنها را پس بدهم.
درست است، بعداً از اینکه آنها را پس ندادم پشیمان شدم، زیرا هنگام عبور از آرگون، نزدیک بود غرق شوم و دوربین دوچشمی توسط جریان آب برده شد. تلفن ماهوارهایام را نیز آنجا گم کردم؛ به طور دقیقتر، در کوله پشتیام بود، اما با شن مسدود شد و پس از آن کار نکرد.