
۳۰ سال از عملیات ۶ آگوست ۱۹۹۶ جهاد چچن (۳)
ضبط شده از سخنان مولودی ادوگف
ترجمه و ارائه شده توسط : کارزان شکاک
وقتی در روزهای اول مشخص شد که مجاهدین ابتکار عمل را در دست دارند، ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ شبهنظامی دیگر به شهر رسیدند. نبرد شدیدی تقریباً به مدت یک هفته ادامه داشت.
من برخی از ارتباطات رادیویی مجاهدین را به یاد دارم. درباره چندین حمله دفع شده روسیه از سمت چرنورچیه (نیروهای ویژه در حال نفوذ به آنجا بودند). حدود دهها تانک و نفربر زرهی در بزرگراه استاروپرومیسلوفسکویه منهدم شدند. درباره روسهای نابود شده در منطقه صنعتی زاودسکوی.
درباره حمله به FSB، وزارت امور داخلی و ساختمانهای دولتی زاوگایف در مرکز شهر. درباره ستونهای روسی که از فرودگاه شیخ منصور و خانقلعه میآمدند، شکست خوردند.
ما موفق شدیم از طریق تلفن همراه با روزنامهنگارانی که به دلیل درگیری به دام افتاده بودند، تماس بگیریم. در آن زمان، آنها در تلاش بودند تا خروج خود را از منطقه جنگی سازماندهی کنند.
همچنین به یاد دارم که خطاب با ما تماس گرفت؛ او در خارج از شهر فعالیت میکرد و در مسیر روسهایی که سعی در رساندن کمک به گروزنی داشتند، کمین میکرد. این اتفاق در محور کورچالوی رخ داد، جایی که یک ستون روسی شکست خورد.
وقتی اصلان در حال آمادهسازی عملیات حمله به گروزنی بود، خطاب گفت که او به جنگیدن در شهر عادت ندارد و بیشتر در بیرون مفید خواهد بود، و با توجه به تجربهاش در افغانستان، ستونهای روسی را شکار میکند و ارتباطات و کمکها را قطع میکند. اصلان موافقت کرد.
گروههای کوچکتر دیگری نیز در خارج از شهر فعالیت میکردند.
من همچنین از یک اسکنر دستی برای گوش دادن به روسها استفاده کردم. مکالمهای را به یاد دارم که روسها سعی داشتند از سمت آرگون نفوذ کنند. چگونه آنها فحش میدادند و فریاد میزدند که برایشان تله گذاشته شده است. آنها میگفتند که شبهنظامیان همه جا کمین گذاشتهاند و ما را رها کردهاند تا بمیریم.
من همچنین به چندین مکالمه با افراد زاوگایف گوش دادم. آنها شکایت داشتند که پلیسهایشان کمکی دریافت نمیکنند.
من یک صدا را به یاد دارم، به احتمال زیاد صدای یک مقام چچنی به نام زاوگایف، که از طریق رادیو با یک ژنرال روسی صحبت میکرد و درخواست استقرار بمبافکنهای سنگین را داشت.
چرا آن صدا را به خاطر دارم؟ قبلاً آن را شنیده بودم، زمانی که روسها در ماه ژوئیه ماخاچکالا را بمباران کردند. همان مرد در اسکنر ظاهر شد، در حالی که با یک ژنرال روسی صحبت میکرد و آشکارا از او تعریف میکرد و میگفت – من عین کلمات او را نقل میکنم – “تو حسابی کتکشان زدی.”
سپس روسها ماخاچکالا را بمباران کردند و بسیاری از مردم، از جمله کودکان و زنان را کشتند.
اصلان به وضوح رهبری را به دست گرفت، منابع را تخصیص داد و مسیر عملیات نظامی را تنظیم کرد. روسها تقریباً در همه جای شهر مسدود شده بودند. سپس، در ۱۲ آگوست، پولیکوفسکی اولتیماتوم داد. او ۴۸ ساعت فرصت داد و تهدید کرد که شهر و ساکنانش را از روی زمین محو خواهد کرد.
سپس برخی پیشنهاد تکرار نقشه ماه مارس و عقبنشینی از شهر را دادند. اما سلیمخان یانداربیف اعلام کرد که عقبنشینی غیرممکن است و او چنین دستوری نخواهد داد. اصلان مسخدوف از او حمایت کرد.
در نهایت، پس از انقضای اولتیماتوم ۴۸ ساعته، در ۱۵ آگوست، ژنرال لبد از داغستان به چچن نفوذ کرد و تلاش کرد با اصلان ملاقات کند تا “جنگ را متوقف کند”. (همانطور که بعداً مشخص شد، “پیشرفت” لبد با کمک احمد قدیروف، مأمور سابق کا گ ب ملقب به “آدام”، که مسکو او را برای جلوگیری از شکست کامل روسها در گروزنی مستقر کرده بود، سازماندهی شده بود.)
خب، و بعد از آن وقایع به خوبی شناخته شده هستند. لبد و گروهش چندین بار با اصلان مسخدوف ملاقات کردند. من نیز در این مذاکرات که در نوویه آتاگی برگزار شد، شرکت کردم.
و در ۳۱ آگوست، مسخدوف و لبد توافقنامههای خاساویورت را امضا کردند.