وحدت شرط نصرت؛ نگاهی قرآنی به وضعیت جهاد معاصر

وحدت شرط نصرت؛ نگاهی قرآنی به وضعیت جهاد معاصر

به قلم: ابوهاجر خان آبادی

الله متعال راه نصرت و پیروزی مسلمانان را به‌روشنی در قرآن کریم و سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم  بیان کرده است؛ همان‌گونه که راه شکست، ناکامی، فشل و زوال هیبت را نیز به‌صراحت مشخص فرموده است. این بیان الهی، مجمل و مبهم نیست؛ بلکه روشن، محکم و غیرقابل انکار است.

الله متعال می‌فرماید: إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ (محمد/ ۷) اگر الله را یاری کنید، الله شما را یاری می‌کند و گام‌هایتان را استوار می‌سازد.

یکی از راههای یاری کردن الله ( که از یاری هر مخلوقی بی نیاز است) ایمان به دین او اطاعت از شریعتش است که یکی از قوانین شریعتش پرهیز از تفرق و چند دستگی و درگیری داخلی است چنانچه در هشدارى روشن می‌فرماید: وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ (انفال/ ۴۶) با یکدیگر نزاع نکنید که سست می‌شوید و هیبت‌تان از میان می‌رود.

این آیه به‌صراحت نشان می‌دهد که فشل، ناکامی و از بین رفتن هیبت، نتیجهٔ مستقیم نزاع و تفرقه است، نه کمبود امکانات یا ضعف ظاهری.

می توانیم به صورت خاص بگوئیم که این سخن متوجه عامه ی مردم نیست بلکه خطاب آن به اهل دعوت و جهاد و جریان‌های شریعت‌گراست که در سرزمین‌های اسلامی علیه اشغالگران آمریکایی و مزدوران محلی آنان مبارزه می‌کنند.

امروز در بسیاری از بلاد اسلامی، شاهد آن هستیم که گروه‌های جهادیِ شریعت‌گرا، با وجود وحدت دشمن، متفرق، مجزا و بعضاً متنازع عمل می‌کنند؛ هرکدام با نام، پرچم و تشکیلاتی جداگانه که نمی توانند به صورت منسجم همدیگر را تقویت کنند همچنانکه رسول الله صلی الله علیه وسلم در حدیثی متفق علیه فرموده است: المؤمنُ للمؤمنِ كالبنيانِ يشدُّ بعضُه بعضًا . مؤمن نسبت به مؤمن همچون بنایی است که اجزایش یکدیگر را استوار می‌کنند.

بنابراین، هرگونه تعصّب تشکیلاتی، گروهی یا اسمی که به تفرقه ی صفوف اهل جهاد بینجامد، از نگاه شرع مردود است؛ هرچند با شعارهای دینی و جهادی توجیه شود.

پس وحدت بر محور توحید، شریعت و منهج صحیح، شرط تحقق نصرت الهی است و تفرقه، نزاع و چندپارگی، سبب محرومیت از نصرت و استمرار ضعف امت می‌گردد و هر دعوتی که به اختلاف در صفوف اهل شریعت دامن بزند، با سنت‌های الهی در تعارض است و بازگشت به وحدت، نه یک گزینه ی سیاسی، بلکه یک تکلیف شرعی است.

وقتی دشمن واحد است و در کمین، جنگ داخلی خیانت به امت است

وقتی دشمن واحد است و در کمین، جنگ داخلی خیانت به امت است

به قلم: خالد سیف الله مسلول

شاخه‌ای از تنظیم القاعده در یمن موسوم به «انصار الشریعه» در رساله‌ای اعلام کرده است که درگیری‌های جاری در ولایت‌های جنوبی، به‌ویژه «ابین» و «شبوه»، به‌طور مستقیم تحت مدیریت آمریکا و اسرائیل قرار دارد؛ و عربستان سعودی، امارات متحده عربی و نیروهای وابسته به آنان، مجریان میدانی این پروژه‌اند.

در این رساله همچنین به عملیات‌هایی چون «سهام الشرق» و «سهام الحق» اشاره شده و بر ادامه ی جنگ و احتمال گسترش نظامی تأکید گردیده است.

اگر این تحلیل را بپذیریم  که آمریکا، اسرائیل و متحدان منطقه‌ای‌شان طراح و بهره‌بردار این بحران‌اند  آنگاه پرسش اساسیِ شرعی این است: آیا در چنین وضعیتی، قتال داخلی میان مسلمانان، جایز است یا حرام؟

اصل قرآنی به ما می گوید که نزاع داخلی  برابر است با از بین رفتن و زوال قدرت مومنین و به صراحت می گوید: وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ (انفال/ ۴۶) نزاع نکنید که سست می‌شوید و هیبت شما از بین می‌رود.

بر این اساس و بر مبنای منهج صحیح اسلامی تمام فقهای امت اتفاق دارند که هرگاه دشمن متجاوز خارجی حضور دارد نزاع و جنگ داخلی میان مسلمانان موجب تقویت دشمن و تضعیف امت می‌شود و حرام است و اگر مسلمانان و در برابر اشغالگری و سلطه ی کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین محلی ایستاده‌اند، اصل بر حرمت خون، مال و عرض آنان است و فقه اسلامی اجازه نمی‌دهد که اختلاف در منهج یا اجتهاد، به مشروع‌سازی قتال داخلی منجر شود، آن هم در حالی که دشمنان اسلام آشکارا در حال مدیریت میدان‌اند.

در این میان یکی از بزرگ‌ترین آفات جنبش‌های اسلامی در قرن اخیر خطا در دشمن‌شناسی شرعی بوده است.

هرگاه دشمن اصلی (آمریکا، صهیونیسم، و بازوان منطقه‌ای‌شان) به حاشیه رانده شود و تمرکز سلاح به‌سوی مسلمانان دیگر برود، نتیجه همیشه یکسان بوده است، یعنی تداوم اشغالگری و فرسایش نیروهای اسلامی و ریختن خون مسلمان به سود دشمن.

این قاعده‌ای است که در افغانستان، عراق، سوریه، لیبی، سومالی و امروز در یمن بارها تکرار شده است.

پس  وحدت، یک تاکتیک نیست بلکه یک واجب شرعی است و وحدت امت، صرفاً مصلحت سیاسی نیست بلکه واجب شرعی است بخصوص وقتی دشمن واحد است و هر مسیری که به توقف قتال داخلی و کاهش تفرقه مذهبی و تمرکز بر دشمنان متجاوز خارجی بینجامد، به روح شریعت نزدیک‌تر است از هر راهی که اختلاف را تعمیق کند؛ حتی اگر با نام جهاد و توحید عرضه شود.

در این صورت حق است که بگوئیم  اگر آمریکا، اسرائیل، عربستان و امارات دشمنان واقعی یمن و امت اسلامی‌اند، جنگ مسلمان با مسلمان، تکفیر متقابل و چندپاره‌سازی جبهه ی اسلامی نه جهاد، بلکه خدمت ناخواسته به دشمن است.

و امت اسلامی تنها زمانی نفس راحت خواهد کشید که فقهِ اخوت، دشمن‌شناسی شرعی و اولویت امت، بر هیجان، تعصب و نزاع داخلی غلبه کند.

ما اهل سنت و جماعت ایران چرا از بعضی از خطبای  خود خسته و خشمگینیم (۲)

ما اهل سنت و جماعت چرا از بعضی از خطبای  خود خسته و خشمگینیم (۲)

به قلم: محمد اسامه

این فریاد اهل دعوت و جهاد بر سر این دسته از خطبای مساجد و علمای دارای تریبون و رسانه  از هوا نیامده است بلکه ریشه در قرن‌ها تفرقه، تحقیر، مرزبندی‌های تحمیلی و ظلم داخلی دارد که می خواهیم به این جریان تاریخی بگوئیم بس است؛ جبهه ی مشترک دشمنان کافر و محارب خارجی و مرتدین داخلی و دارودسته ی منافقین بومی را نگاه کنید و بس کنید اگر خودتان هم یکی از اعضای این جبهه نیستید.

ما اهل دعوت و جهاد حق داریم با بررسی تاریخ به این خروجی مهم برسیم که جریاناتی به نام مذهب و در هنگامی که امت به آنها نیاز داشتند یا مومنین را رها کردند یا بدتر از آن، به جانب کفار اشغالگر خارجی و مرتدین محلی رفتند؛ آیا در زمان حمله ی مغولهای سکولار به سرزمینهای تحت حاکمیت خوارزمشاهیان و عباسیان ندیدیم؟ آیا در زمان حمله ی اروپائی های سکولار به سرزمینهای تحت حاکمیت عثمانی ها ندیدیم؟

در این اغتشاشات دی ۱۴۰۴ش و حتی در اغتشاشات هرزه های سکولار ۱۴۰۱ش ایران و قبل از آن هم، انتظار داشتن واکنشی متحد و صریح بر اساس منهج اهل سنت و جماعت از این دسته از خطباء و علماء میان اهل سنت و جماعت ایران در برابر این هرزه های سکولار و اجیر شده  انتظاری غیر شرعی و بالاتر از حد توان آنها نبوده و نیست؛ اما اینها در تمام این موارد مومنین اهل دعوت و جهاد و عوام مسلمین اهل سنت را که به روشنگری های آنها جهت محافظت از خود و فرزندان و دارالاسلام نیاز دارند را از خود ناامید کرده اند.

پس حق داریم بگوئیم که این دسته از خطبا و علماء به‌جای اصلاح امت، امت را می‌سوزانند، به‌جای یاد دهی دشمن‌شناسی شرعی و درجه بندی شرعی دشمنان و تمرکز بر دشمن اصلی،  مسلمین را به هم مشغول یا بی خیال می‌کنند، و به‌جای اتحاد و اقامه ی عدل، خون مسلمان را آگاهانه یا جاهلانه مباح می‌شمارند و این، دقیقاً همان چیزی است که دشمنِ اصلی امت می‌خواهد.

مگر ندیدیم که شیخ عزالدین حسینی در اوایل انقلاب اسلامی ایران چگونه حتی در کنار حزب کمونیست و مارکسیست لننیست کومله کُردستان بر علیه حاکمیت مذهبی ایران قرار گرفت و چه مصیبتهائی برای مردم آن دیار درست کرد و ندیدیم که چگونه مولوی عبدالغفار نقشبندی چگونه برای اهل سنت بلوچستان فتنه و مصیبت درست کرد و هم اکنون بخشی از جبهه ی اپوزیسیون مرتدین سکولار ایران شده است البته با شعارها و قیافه ای شبه اسلامی همچون شیخ عزالدین حسینی؟

اینها تنها نمونه هائی از این دسته از خائنین آشکار شده هستند که جبهه ی خود را روشن کرده و آشکارا به جبهه ی کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین محلی پیوسته اند.

خطبای مساجد و علمای صاحب قلم و رسانه ی ما بدانند که عصر روشنگری و بالا رفتن آگاهی هاست و اهل دعوت و جهاد میان حنفی ها و شافعی ها و سایر مذاهب اسلامی کارنامه ی شماها را در دارالاسلام ایران نگاه می کنند، اگر به همین روش «عوام زدگی» ادامه دهید که منهج صحیح اسلامی در برابر این کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین داخلی را پنهان می کند و مومنین را از وظایف خود نسبت به دارالاسلام غافل نگه می دارد و حتی آنها را به سمت و سوی جبهه ی کفارخارجی و مرتدین داخلی سوق می دهد  بدانید که:این  انحرافات آشکار ناخواسته جوانان ناپخته و کم تجربه ی اهل دعوت و جهاد خشمگین را به‌سوی پروژه‌های انحرافی و ویرانگر بر علیه امثال شماها هل می‌دهد و این کار شما خیانت به امت است، نه حفظ آن.

اگر امروز شماها با بصیرتی شرعی به خود نیائید و این  ظلم آشکار خود را متوقف نکنید، فردا انحراف به‌نام عدالت، و افراد تکرو و یا گروههای خوارج صفت جهت اجرای عدالت خواهند آمد و آنگاه همه بازنده‌ایم جز آمریکا، صهیونیسم، و طاغوت‌های دست نشانده و مزدور منطقه.

پس قبل از آنکه مومنین آگاه به وضع شما و منهج اسلامی، همچون مصر و سایر سرزمینهای اسلامی شماها را همچون یک مانع در برابر حرکت رو به جلو مومنین به سمت حکومت اسلامی بر منهاج نبوت ببینند و خشم خود را بر شماها خالی کنند به خود بیائید و همچون امام احمد بن حنبل رحمه الله و ابن تیمیه رحمه الله و سایر بزرگان سلف این امت در برابر کفار اشغالگر خارجی و مرتدین محلی موضعی شرعی و قاطع بگیرید هر چند توسط عوامی که با ماهواره های دشمنان سحر شده اند مورد انتقد قرار گیرید.

این را هرگز فراموش نکنید اگر مومن و اهل سنت و جماعت هستید که بیان منهج صحیح اسلامی مهمتر از منافع شخصی است.

ما اهل سنت و جماعت ایران چرا از بعضی از خطبای  خود خسته و خشمگینیم (۱)

ما اهل سنت و جماعت چرا از بعضی از خطبای  خود خسته و خشمگینیم (۱)

به قلم: محمد اسامه

اجازه دهید در همین ابتدای سخن از امام احمد بن حنبل رحمه الله شروع کنیم زمانی که بیشتر از ۱۵ سال از عمر خود را در زندانی حاکمیتهای معتزلی مامون و معتصم و واثق عباسی گذراند و در تحمل آنهمه شکنجه در دوران محنة شهره ی زمان خود و بعد از خود شده است.

آنهمه ظلم و بی عدالتی نسبت به این امام بزرگوار در چنین حاکمیت «ملکاً جبریاً» باعث نشد دست از منهج صحیح اسلامی بکشد، او در چگونه برخورد کردن با حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی که به دلیل انهدام خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ به وجود آمده اند، مسیر صحیح را طی کرد و انتظاراتش از این حاکمیتهای بدیل اضطراری اسلامی هم در حد خودشان بود، به همین دلیل زمانی که دشمنان خارجی در کمین نشسته و تولید اغتشاش و هرج و مرج و فتنه ی داخلی توسط مرتدینی چون بابک خرمدین را می دید فوراً و بدون معطلی جانب این حاکمیت را می گیرد.

در زمان امام احمد بن حنبل رحمه الله و بعد از آن، موردی که به این حالت اضطرار بر می گردد و از یکپارچگی کنونی مسلمین محافظت می کند پاسخ به این سوال است که در حالتهائی میان یک یا چند امیر و رهبر صالح اما ضعیف با یک امیر و رهبر فاجر قوی، مسلمین گیر می کنند؛ باید از کدام یکی حمایت کنند؟

 کسانی چون امام احمد بن حنبل رحمه الله  سفارش می کنند که جانب امیر فاجر قوی را بگیریم و می گوید: «اما فرد فاجر قوتش برای مسلمانان و فجورش برای نفس خودش است و اما صالح ضعیف صلاحش برای نفسش و ضعفش برای مسلمانان است، پس باید به همراه قوی فاجر قتال نمود و پیامبر صلی­الله علیه وسلم فرموده­اند:«وَإِنَّ اللَّهَ يُؤَيِّدُ هَذَا الدِّينَ بِالرَّجُلِ الْفَاجِر» «خداوند متعال این دین را با فرد فاجر نصرت می­بخشد.»[۱] 

بر این اساس نه تنها جانب این حاکمیت فاجر عباسی را می گیرد و صالحینی چون عبدالرحمن اشعث و قیام قراء را رها می کند بلکه زمانی که مرتدین طرفدار بابک خرمدین در بخشهائی از آذربایجان دست به شورش می زنند با فتوا و نامه نگاری به بزرگان مردمی و جهادی آن زمان مومنین را به جهاد با این مرتدین آنهم تحت پرچم حاکمیت معتزلی های ظالم و فاجر دعوت می کند و فتوای جهاد بر علیه این مرتدین می دهد.

زمانی هم بزرگانی چون جماعت قراء به رهبری عبدالرحمن اشعث قصد قیام بر علیه این حاکمیت را دارند با دلایلی روشن آنها را ازچنین اقدامی نهی می کند همچنانکه عبدالله بن عمر رضی الله عنهما اهل حرّه مدینه را از قیام نهی کرد و با آنها هم مسیر نشد در حالی که عبدالله بن عمر بزرگترین سردار جهادی آنزمان بود.  

چند روزی است که دارالاسلام ایران که اصلاً قابل مقایسه با حاکمیتهای «ملکاً عاضاً» و «ملکاً جبریاً» زمان عبدالله بن عمر و احمد بن حنبل نیست از سوی کفار محارب و اشغالگر خارجی مورد تهدید قرار می گیرد و مرتدین سکولار داخلی هم با هدایت و طبق نقشه ی این کفار محارب و اشغالگر خارجی دست به آشوب و جنگی شهر مسلحانه زدند که شاید بتوان گفت از فتنه ی بابک خرمدین در زمان احمد بن حنبل هم خطرناکتر و وحشیانه تر بود.

 چون با آنکه هرزه گری و فساد فکری و اخلاقی و جنسی سکولاریستهای کنونی بدتر از گروه بابک خرم دین است، اما علاوه بر این، روشهای قتل مسلمین توسط این سکولاریستها درچند روز گذشته، و تعداد مساجد و قرآنهائی که اینها آتش زدند بسیار بدتر و بیشتر از تمام مساجد و قرآنهائی است که در چند سال شورش بابک خرم دین صدمه دیدند.

با تمام این احوال ما از علما و خطبای خود انتظار داشتیم در برابر جبهه ی کفار محارب خارجی و مرتدین سکولار محلی موضع گیریی شفاف و شرعی چون امام احمد بن حنبل رحمه الله داشته باشند، حتی اگر چون امام احمد به مدت ۱۵ سال هم توسط این حاکمیت زندانی و شکنجه شده باشند و یا چون ابن تیمیه در زندان این حاکمیت هم وفات کنند؛ چون بیان منهج بالاتر از مسائل فردی و شخصی است؛ اما ما از این خطبای اهل سنت و دسته هائی از آخوندهای میان شیعه، شاهد چنین موضع گیری شرعی نبودیم.

اینجاست که اگر بگوئیم مومنین اهل دعوت و جهاد امروز از چنین خطبای رسمی مساجد و صاحب تریبون خسته اند سخنی گزاف نگفته ایم، خسته ایم از این نان به نرخ روز خوری و عوام زدگی و غفلت از منهج صحیح اسلامی، خسته ایم از اینهمه سهل انگاری توجیه‌شده با نام مذهب، و خسته از سیاست‌هایی که به‌نام «مصلحت»، کرامت و عزت اهل سنت و جماعت را در برابر کفار سکولار و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار محلی له می‌کند.


[۱] (سنن دارمی ـ باب : «ان الله يؤيد هذا الدين بالرجل الفاجر» ـ صحفه ۳۱۴ ـ شماره ۲۵۱۷ 

درد دلی دلسوزانه برای رهبری دارالاسلام ایران و افغانستان به مناسبت جنگ شهری اخیر آشوب طلبان در ایران

درد دلی دلسوزانه برای رهبری دارالاسلام ایران و افغانستان به مناسبت جنگ شهری اخیر آشوب طلبان در ایران

به قلم: فضل احمد هراتی

با آنکه در چند روز اخیر و در دارالاسلام ایران اعتراضات اقتصادی توسط عده ای و با حمایت باداران خارجی خود چون آمریکا و اسرائیل تبدیل به آشوب و جنگ شهری شد، با این وجود لازم است ما به زمینه های داخلی ابزار وجود این خائنین و غلامان نیز اشاراتی داشته باشیم .

در دارالاسلام (چه در امارت اسلامی افغانستان و چه در ایران) واقعیتی نگران‌کننده وجود دارد که نمی‌توان آن را نادیده گرفت:

وجود دست‌ها و عناصر نفوذی که با پوشش مسئولیت‌های اداری، امنیتی یا اقتصادی، سیاست‌هایی را اجرا می‌کنند که برای مسلمانانِ تحت حاکمیت، سخت، فرساینده و غیرقابل‌تحمل است.

این سیاست‌ها غالباً با توجیه‌هایی مانند «شرایط بد اقتصادی منطقه ای» اعمال می‌شود، اما در عمل، مستضعفین را هدف می‌گیرد و به فشار، محدودیت‌های ناروا و روش‌های غیر اسلامی می‌انجامد، روش‌هایی که شباهت آشکاری به الگوهای غیرشرعی و حتی سکولار دارد.

در حالی که : إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ  (نحل/ ۹۰) خداوند به عدالت و نیکوکاری فرمان می‌دهد؛ ریشه ی مسئله چیست؟

  •  فشار اقتصادی بی‌ضابطه بر طبقات ضعیف که علت اساسی آن ارثیه ی حاکمیتهای قبلی و محدودیتهای کنونی است که کفار جهانی بر دارالاسلام تحمیل کرده اند
  • عدم ارائه ی ایمان صحیح به مسلمین و عدم تولید مومنی که از او انتظار عمل مومنانه در انجام وطیفه و در برابر مشکلات داخلی و تهدیدات خارجی کفار محارب و اشغالگر داشت.
  • تصمیم‌گیری‌های اداری و اجرائی که اصول و مبانی حاکم بر نظام اسلامی را نادیده می‌گیرد
  • سهل انگاری در برابر مفاسد اجرائی و  ظلم بعضی از افراد با نام «مصلحت» و «امنیت»

این‌ها اگر مهار نشود، چهره ی دارالاسلام را مخدوش می‌کند و اعتماد عمومی را از بین می‌برد.

این مسئله باید بی‌واسطه و شفاف به حاکم دارالاسلام، شورای رهبری و دستگاه‌های نظارتی برسد. زیرا اگر ظلم به نام اسلام انجام شود، آسیب آن دوچندان است.

مومنین باید وارد میدان شوند چون گروه منافقین هم اکثراً با لباس دینی ظاهر می شوند و این منافقان همیشه با پرچم دشمن نمی‌آیند، گاه با لباس خدمت، امضای اداری و زبان توجیه‌گر وارد می‌شوند و با اعمال خود، مردم را از عدالت اسلامی دل‌زده می‌کنند.

این نفوذ دارودسته ی منافقین و مفاسد اجرائی اگر مهار نشود نارضایتی می‌آفریندو همچون چند روز گذشته در دارالاسلام ایران ممکن است همین گروه منافقین با حمایت کفار سکولار و اشغالگر خارجی این نارضایتی و اعتراض را تبدیل به آشوب و جنگ شهری کنند تا  جهت مداخله در کشور بهانه به دست دشمنان اسلام بدهند.

راه برون‌رفت از این مشکلات رسیدگی فوری به شکایات مستضعفین و بازبینی سیاست‌های اقتصادی و امنیتی با معیار شرع و برخورد قاطع با عناصر ظالم حتی اگر در ساختار  نظام باشند و بازگرداندن عدالت، رحمت و کرامت مؤمن به مرکز تصمیم‌گیریهاست.

پس بدانیم که دارالاسلام با قدرتِ نظامی صرف حفظ نمی‌شود بلکه با عدالت پایدار می‌ماند و اگر رهبری دارالاسلام از رنج مستضعفین آگاه شود و جلوِ ظلم را بگیرد این خود تقویت دارالاسلام و خشنودی خداوند است.

ای شیخ، مولوی، آخوند و ماموستا دست از آزارِ مستضعفین بردارید، امت، عدالت و وحدت می‌خواهد، نه همسوئی با کفار اشغالگر خارجی و مرتدین داخلی را 

ای شیخ، مولوی، آخوند و ماموستا دست از آزارِ مستضعفین بردارید، امت، عدالت و وحدت می‌خواهد، نه همسوئی با کفار اشغالگر خارجی و مرتدین داخلی را 

به قلم: ابراهیم یعقوبی هورامی

این روزها که ایران از سوی کالاس رئیس سیاست گذاری خارجی اتحادیه اروپا و از سوی ترامپ به صورت مستقیم تهدید به حمله نظامی و تغییر حاکمیت می شود، کلی گوئی و دوپهلو حرف زدنهای دسته هائی از شیخ و مولوی و آخونها نوعی اذیت و آزار مستضعفین منطقه و تمام اهل ایمان ایران است که نیاز به موضع گیری صریح آنها در برابر این کفار محارب و اشغالگر خارجی و آشوب طلبهای سکولار و مرتد داخلی دارند که این آشوب طلبها در جنگ شهری که به راه انداختند در خدمت به برنامه ها و سناریوهای کفار خارجی از هیچ جنایتی نسبت به ایرانی ها ( که هم وطنان خودشان هستند) دریغ نکردند.

پس حق خودمان است به دسته هائی از خطباء و حتی علماء بگوئیم: ای شیخ و مولوی و ماموستا و آخوند لطفاً دست از آزارِ مستضعفین بردارید؛ سکوت و بی طرفی شما همسوئی با این کفار خارجی و مزدوران داخلی است چه رسد به سخنان دوپهلو و کلی گوئی های شما که گاه یکی به میخ می زنید و یکی به نعل، و انسان خیال می کند با عده ای از دارودسته ی منافقین طرف است نه مدعیان منهج صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم و صحابه و اهل بیت.

پس ای شیخ و مولوی و ماموستا و آخوند لطفاً دست از آزارِ مستضعفین بردارید؛ با کلی گوئی، سکوت، تماشاچی شدن، همسوئی خواسته یا ناخواسته با دشمنان خارجی و داخلی باعث تحقیر مومنین نشوید و ما را خسته نکنید.

امت اسلامی یک امت است و عدالت و حقیقت و رُک گوئی می‌خواهد، نه مشتی عوام زده که از ترس عوامی که توسط رسانه ها سحر شده اند جرئت بیان حق بر اساس مذهب خود را هم ندارند یا سکوت می کنند و تفرقه‌ساز شده اند.

جابر بن عبدالله  در تفسير آيه ي : لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ. (الحدید/۲۵) با يكي از دستهايش قرآن (مصحف) را بر داشته و در دست ديگرش نيز شمشيري (سيف) داشت و مي فرمود: أمَرَنا رسول الله صلى الله عليه وسلم أن نَضرب بهذا من عَدِلَ عن هذا . يعني: پيامبر خدا (صلی الله علیه وسلم)  به ما دستور داده است كه با اين شمشير گردن كساني را بزنيم كه از اين قرآن  سرپيچي نمايند.[۱]

هم اکنون که اغتشاشگران و یا بهتر است بگوئیم آشوب طلبانی که در ایران جنگ شهری راه انداخته اند نه تنها از قرآن و قوانین شریعت الله سرپیچی می کنند بلکه قرآنها را نیز می سوزانند و مساجد را آتش می زنند و حاکمیتی سکولار می خواهند که در آن هیچ جایگاهی برای قانون شریعت الله وجود ندارد و علاوه بر آن کفار محارب و اشغالگر خارجی هم از این مرتدین حمایت می کنند؛ آیا سکوت امثال شما همسوئی با این دشمنان داخلی و خارجی و اذی و آزار مُسْتَضْعَفِين  و تمام مومنین نیست؟

ای شیخ و مولوی و ماموستا و آخوند می دانید که اسلام، امت را بر ایمان بنا کرد، نه بر نژاد و قومیت و مسائل اقتصادی و… و اعلام کرد: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ ( حجرات/۱۰) تنها مؤمنان برادر یکدیگرند.

بدون شک اهل ایران همچون اهل افغانستان و سایر کشورهائی که قصد دارند استقلال خود را حفظ کنند با مشکلات اقتصادی ناشی از تحریمهای کمر شکن کفار محارب و اشغالگر خارجی و عوامل داخلی دیگر مشکلات اقتصادی و حتی درمانی را تحمل می کنند، در اینجا نباید اجازه ی سوءاستفاده از دردِ مستضعفین را به دشمنان داد.

البته در داخل کشور هم زمانی که مشکلات اقتصادی و… وجود دارد دارودسته ی منافقین و برخی جریان‌های منتسب به اسلام در کنار مرتدین سکولار و کفار خارجی از رنجِ واقعی مردم سوءاستفاده ی فکری می‌کنند؛ با طرح شعارهایی کلی، اما با منهجی که به خنثی کردن و حتی همسو کردن مسلمانان با کفار خراجی و مرتدین محلی می‌انجامد.

 ای شیخ، مولوی، آخوند و ماوستا لطفاً دست از آزارِ مستضعفین و مومنین بردارید.


[۱] ابن تيمية ،  قواعد الملة و مقاصد الدين ، (ص۶۴۱) / باب تفسير اية لقد أرسلنا رسلنا بالبينات

اغتشاشات دی ماه ۱۴۰۴ش هرزه های وحشی و سکولار ایران و زنجیرهائی جاهلی و خطبائی به‌نام مذهب و انحراف از مذهب (۳)

اغتشاشات دی ماه ۱۴۰۴ش هرزه های وحشی و سکولار ایران و زنجیرهائی جاهلی و خطبائی به‌نام مذهب و انحراف از مذهب (۳)

به قلم: ابوابراهیم هورامی

تا اینجا متوجه شدیم که دستور صریح تمام مذاهب اهل سنت و جماعت و جمهور علماء بر این است که باید موضع خودت را در برابر اهل بغی مشخص کنی و در کنار حاکمیت بر دارالاسلام بر علیه کفار اصلی اشغالگر و مزدوران داخلی آنها قرار بگیری؛ آیا این بی تحرکی ها به دلایل مذهبی در میان فرقه های معروف به اهل سنت و جماعت و یا در میان شیعیان به دلیل اینکه افرادی مسلمان در حاکمیت هستند که نظر اسلامی آنها مخالف نظر شماست باعث نگرانی و تلنگری برای بیداری و یکپارچگی بیشتر امت اسلامی نیست؟

آیا کفاری چون آمریکا و صهیونیستها و این اغتشاشگران وحشی مزدور برایشان مهم است که کدام یک از شما بر حاکمیت باشد؟ چرا متوجه نیستید اینها مخالف اجرائی شدن قوانین شریعت الله و تشکیل هر نوع حاکمیت اسلامی هستند و برایشان حاکمیت شیعه و سنی فرقی ندارد.

اسلام ۱۴۰۰ سال پیش، مرزهای قبیله‌ای، نژادی و سلطنتی را شکست و به‌جای آن امت واحده را بنا نهاد و الله تعالی فرمود: «إِنَّ هَٰذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً» (انبیاء/ ۹۲) همانا این امتِ شما، امتی یگانه است.

اما امروز، همان مرزهایی که جاهلیت با قوم و قبیله و حتی مذهب ترسیم کرده است، میان مسلمانان دیوار خون و دشمنی ساخته است

.این مرزها اسلامی نیستند، قرآنی نیستند، و برخاسته از اراده ی امت نیستند؛ بلکه محصول جاهلیت هستند زمانی که مسلمان را تبدیل به تماشاچی می کند در حالی که برادر مسلمانش توسط دشمنان کافر داخلی و خارجی در حال صدمه دیدن است.

حتی کار به جائی رسیده است که همین کفار سکولار خارجی با آنکه به حاکمیتهای دست نشانده و احزاب سکولار محلی پرچم‌های رنگارنگ دادند، اما عزت را زا آنها گرفتند، قانون سکولاریستی دادند، اما عدالت اسلایم را گرفتند و دولت ساختند، اما امت را نابود کردند.

سود این طرحهای خائنانه نه به مستضعف می‌رسد،  نه به مؤمن، بلکه به همان کفار و به سکولارزده‌های داخلی و نخبگان وابسته می‌رسد که با نام «وطن»، «ملت» و «حاکمیت»، وابستگی به همین کفار اشغالگر خارجی و ذلت و از دست رفتن استقلال حقیقی را توجیه می‌کنند.

در اینجا بزرگترین فاجعه آنجاست که برخی خطبا و علمای مذاهب مختلف اسلامی با نام اسلام، با شعار قومیت و با ادبیات مذهبی، همان کاری را می‌کنند که کفار سکولار و اشغالگر خارجی و مرتدین محلی انتظار حداقلی از این افراد دارند: تماشاچی نگه داشتن طرفدارانشان تا زمانی که نوبت به خودشان می رسد.

این‌ خطباء و علماء مذاهب مختلف اسلامی که می بینند کفار سکولار و اشغالگر خارجی چون آمریکا و صهیونیستها و غربی های همسو با آنها به همراه مرتدین سکولار محلی با طراحی اغتشاشات دی ۱۴۰۴ ایران در حال انجام چه جنایتی نبت به معترضین هستند و چه اهدافی در سر دارند اما سکوت می کنند و تماشاچی هستند اینها  نه وارثان مذهب امام خود و عدالت اسلامی‌اند، نه نماینده ی کرامت انسان؛ بلکه صورتِ مذهبیِ همان دارودسته ی منافقین قدیمی هستند.

امروز در همه سرزمین‌های اسلامی توسط این کفار سکولار خارجی و مرتدین سکولار محلی مستضعف زیر فشار است و قدرت در خدمت بیگانه.از این مرز تا آن مرز، زبان‌ها فرق می‌کند، پرچم‌ها عوض می‌شود، اما رنج یکی است. و دشمنان اسلام دقیقاً از همین تفرقه  یمذهبی و قومیتی و جغرافیایی و سیاسی سود می‌برند.

تعصبات کور قومیتی و مذهبی و قوانینی که امت را تکه‌تکه کرد، قوانینی که مسلمان را در برابر مسلمان قرار داد، و قوانینی که وفاداری به «فعلان مولوی و شیخ و آخوند و ماموستا» را بالاتر از وفاداری به «ایمان» نشاند، قوانین کفری‌اند؛ حتی اگر به دست مسلمان اجرا شوند.

تا وقتی مسلمان اسیر مرزهای تحمیلی مذهبی و قومیتی در برابر این دشمنان آشکار خارجی و داخلی است و مطیع علماء و خطبای مذهبی‌نماست و از وحدت ایمانی فاصله گرفته، نه کرامت بازمی‌گردد، نه عزت، و نه آرامش.

این آگاهی، دعوت به فهم است؛ دعوت به بازشناسی ریشه ی رنج‌ها.

امروز دارالاسلام ایران درگیر جنگ با جبهه ی کفار سکولار و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار محلی است که این جبهه در برابر تمام مومنین جهان وجود دارد و نیاز به همسوئی مشترک بین تمام مومنین و بخصوص میان تمام اهل دعوت و جهان دارد.

اغتشاشات دی ماه ۱۴۰۴ش هرزه های وحشی و سکولار ایران و زنجیرهائی جاهلی و خطبائی به‌نام مذهب و انحراف از مذهب (۲)

اغتشاشات دی ماه ۱۴۰۴ش هرزه های وحشی و سکولار ایران و زنجیرهائی جاهلی و خطبائی به‌نام مذهب و انحراف از مذهب (۲)

به قلم: ابوابراهیم هورامی

پس در برخورد با اهل بغی از میان مومنین( یعنی اگر هر دو طرف جنگ و درگیری مومن بودند) نباید سکوت کرد و تماشاچی بود بلکه بر اساس دستور الله تعالی : : وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا … (حجرات/ ۹) و بر اساس امر رسول الله صلی الله علیه وسلم در مساله ی امر به معروف و نهی از منکر : مَن رَأَى مِنكُم مُنْكَرًا فَلْيُغَيِّرْهُ ….[۱] باید موضع شرعی گرفت و در برابر اهل بغی ایستاد.

امام جصاص حنفی مذهب در جای دیگری می گوید: اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم در واجب بودن جنگ با گروه اهل بغی و سرکش با اسلحه اختلافی ندارند، اگر این اهل بغی با چیز دیگری به سوی حق برنگردند؛ مگر نمی بینی که تمام آنها بر جنگ با خوارج یکی بودند؟ اگر معتقد به جنگ با خوارج نبودند و در برابر خوارج می نشستند، خوارج آنها را می کشتند و زنان و فرزندان آنها را به بردگی و کنیزی می گرفتند و آنها را ریشه کن و نابود می کردند. [۲]

امام نووی شافعی با فرض اینکه الجماعة و رهبر آن وجود دارد و کسی بر علیه این امام و رهبر و الجماعة مسلمین بغی و سرکشی می کند و جنگ منتهی به فتنه راه می اندازد در شرح مسلم می گوید: اکثر صحابه و تابعین و عموم علمای اسلامی می گویند: «باید در فتنه ها کسی که حق با او است را یاری کرد و در کنار او ایستاد»[۳] همچنانکه الله تعالی می فرماید: فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي (حجرات/ ۹) با آن دسته‌ای که سرکشی و بغی و ستم می‌کند بجنگید، چنین دیدگاهی صحیح است و احادیثی هم مبنی بر عدم مشارکت در فتنه ها دلالت دارند بر فتنه ای صدق می کند که در آن صاحب حق آشکار نباشد یا دو گروه ظالم باشند که یکی از آنها دارای تأویل نباشد؛ اگر مثل آنچه که عده ای از گذشتگان می گویند (دست از همه چیز کشید و نشست و نظاره گر شد) فساد ظاهر می شود و دست درازی اهل بغی و اهل باطل بیشتر می شود. [۴]

یعنی احادیثی که سفارش به نشستن و عدم مشارکت در جنگ میان مسلمین را دارد به دلیل ضعف در مسائل جنگی و نداشتن شرایط نظامی لازم و کافی و همچنین به دلیل عدم آگاهی بر صاحب حق است و نمی دانیم حق با کدام یک است.

آیا در جنگ بین اغتشاشگران سکولاری که از دایره ی مومنین خارجند و علاوه بر آن از حمایت آمریکا و صهیونیستها و تمام احزاب سکولار و مرتد داخلی برخوردارند با حکومت مذهبی ایران نمی دانیم حق با کدام یک است؟ آیا در جبهه ی بین کفر و اسلام نمی دانیم حق با کدام یک است؟

  بر این اساس است که امام ابن حجر عسقلانی شافعی مذهب در فتح الباری می گوید: وَذَهَبَ جُمْهُور الصَّحَابَة وَالتَّابِعِينَ إِلَى وُجُوب نَصْر الْحَقّ وَقِتَال الْبَاغِينَ، جمهور صحابه و تابعین معتقد به واجب بودن یاری و پشتیبانی حق و جنگ با سرکشان و اهل بغی هستند، و این اصحاب و تابعین احادیث موجود (در مورد عدم قتال و پرهیز از جنگ با مسلمین را) عَلَى مَنْ ضَعُفَ عَنْ الْقِتَال أَوْ قَصَرَ نَظَرُهُ عَنْ مَعْرِفَة صَاحِب الْحَقّ، بر ناتوان بودن از جنگیدن یا بر ناتوانی دیدگاه از شناخت صاحب حق حمل می کردند.[۵]

ما هم اکنون می دانیم که یکطرف جنگ آمریکا و صهیونیستها و مزدوران داخلی آنها هستند که وحشیانه هم به جان معترضین افتادند و هم نیروهای امنیتی دارالاسلام ایران؛ ترامپ سگ روم آدرس داد که اگر تعداد کشته ها زیاد شود من مداخله می کنم و کمک برای اغتشاشگران در راه است و… به دنبال آن ما شاهد کشته سازی های وحشیانه توسط همین اغتشاشگران خائن و مزدور جهت مداخله ی بیگانگان بودیم .

آیا در جنگ بین یک مسلمان با یک کافر اصلی اشغالگر خارجی یا کافر مرتد داخلی، دستور صریح تمام مذاهب اسلامی نیست که باید از هر مسلماین بر علیه هر کافری حمایت کرد؟  

پس صاحب حق مشخص است و تو هم باید جبهه ات را مشخص کنی.


[۱] مسلم۴۹

[۲]   الجصاص، أحكام القرآن ج۳ ص۴۰۰ / ولم يختلف أصحاب رسول الله «صلى الله عليه وآله» في وجوب قتال الفئة الباغية بالسيف، إذ لم يردعها غيره، ألا ترى: أنهم كلهم رأوا قتال الخوارج؟ ولو لم يروا قتال الخوارج، وقعدوا عنهم لقتلوهم، وسبوا ذراريهم، ونساءهم، واصطلموهم

[۳] فتح الباري، كتاب الفتن، باب إذا التقى المسلمان بسيفيهما، حديث “إذا تواجه المسلمان بسيفيهما

[۴]  شرح صحيح مسلم للنووي (بهامش القسطلاني) ج۱۰ ص۳۳۷٫ / قال معظم الصحابة والتابعين وعامة علماء الإسلام: يجب نصر المحق في الفتن والقيام معه بمقاتلة الباغين كما قال تعالى: (فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي) الآية، وهذا هو الصحيح، وتتأول الأحاديث على من لم يظهر له المحق أو على طائفتين ظالمتين، لا تأويل لواحدة منهما ولو كان كما قال الأَولون لظهر الفساد, واستطال أهل البغي والْمبطلون

[۵]     ابن حجر العسقلاني – أحمد بن علي بن حجر العسقلاني،  فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج۱۳ص۳۵

اغتشاشات دی ماه ۱۴۰۴ش هرزه های وحشی و سکولار ایران و زنجیرهائی جاهلی و خطبائی به‌نام مذهب و انحراف از مذهب (۱)

اغتشاشات دی ماه ۱۴۰۴ش هرزه های وحشی و سکولار ایران و زنجیرهائی جاهلی و خطبائی به‌نام مذهب و انحراف از مذهب (۱)

به قلم: ابوابراهیم هورامی

اگر به اتفاقات چند روز اخیر جنایتکاران سکولار و وحشی آموزش دیده ای که اعتراضات مسالمت آمیز دی ۱۴۰۴ش  بازاری ها و دسته هائی از مردم شهرهای شیعه نشین ایران به دلیل نوسانات قیمتهای ارز و قیمت کالا و مشکلات اقتصادی و معیشتی را به اغتشاش و کشتارگاهی بی رحمانه از معترضین جهت فشار بیشتر بر حاکمیت تبدیل کردند نگاه کنیم با تراژدی وحشتناکی روبرو هستیم که تنها از انسانهای پست و خائن به مردم و وطن برمی آید.

با دیدن این اتفاقات، اگر بگوئیم از یک جنبه مومنین خسته‌اند سخن بیراهی نگفته ایم؛ خسته از خطبا و علمای دینی که به نام مذهب سخن می‌گویند اما به روش و بر اساس میل و برنامه های دشمنان اسلام و مسلمین عمل می‌کنند، خسته از مرزهایی که با نام مذهب دور مسلمین کشده اند و امت واحده را تکه‌تکه کرده‌اند، و خسته از سکوت خفت بار آنها در برابر دشمنان خارجی و مزدوران داخلی آنها که مومنین را با شبهات و تبلیغات فریبنده ی خود در مسیر پیاده کردن نقشه ها و برنامه های خود قرار داده اند و باعث تحقیر و رنج آنها شده اند.

چند روزی است که ایران درگیر اغتشاشات این وحشی های سکولار همسو با آمریکا و صهیونیستها است، آیا به صورت عام و یکپارچه و به عنوان وظیفه ای دینی در برابر کفار خارجی و اهل بغی داخلی واکنشی صریح و انقلابی بر اساس مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله از مولوی ها و آخندهای حنفی مذهب بلوچ و ترکمن ایران دیدیم؟ آیا به همان شکل واکنشی صریح بر اساس مذهب امام شافعی رحمه الله از ماموستاو شیخها و مُلاهای شافعی مذهب طالشی و اردبیلی و جنوبی و کُرد ایرانی دیدیم؟ آیا از اهل سنت خارج از ایران به صورت عام حمایتی از حاکمیت ایران بر علیه جبهه ی مشترک آمریکا و صهیونیستها و مرتدین سکولار داخلی که دشمنان آنها نیز هستند دیدیم؟ آیا از سوی شیعیان داخل و خارج ایران که خود را انقلابی و مستقل می دانند واکنشی فراگیر و انقلابی دیدیم در حالی که خود را ادامه دهنده ی مسیر حسین بن علی رضی الله عنهما می دانند؟

در اینجا به ذکر چند دلیل در برخورد با اهل بغی، ( آنهم زمانی که این اهل بغی مومن باشند نه مرتد) اشاره می کنیم تا بدانیم دسته هائی از خطبا و علمای مذاهب اسلامی تا چه اندازه نسبت به خود و دارالاسلام ایران و اهل آن غدر و کوتاهی می کنند.

امام ابوبکر رازی حنفی معروف به جصاص ( وفات۳۷۰ق) در مورد آیه ی: وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللهِ (حجرات/ ۹) ‏هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به جنگ پرداختند، در میان آنان صلح برقرار سازید. اگر یکی از آنان در حق دیگری سرکشی و بغی و ستم کند، با آن دسته‌ای که سرکشی و بغی و ستم می‌کند بجنگید تا زمانی که به سوی اطاعت از فرمان الله برمی‌گردد و حکم او را پذیرا می‌شود. توضیحاتی داده است که به صورت مختصر بخشی از این دیدگاه شرعی ایشان را خدمت شما عرض می کنم.

امام جصاص می گوید: ظاهر آیه جنگ با گروه سرکش و اهل بغی را می رساند تا اینکه به حکم الله برگردد، و این در سایر موارد جنگ هم عمومی است، اگر با عصا و لنگه کفش و دمپایی به سوی حق برگشت دیگر از چیز دیگری (مثل شمشیر و غیره) استفاده نمی شود؛ اما اگر این اندازه کافی نبود با اسلحه و شمشیر با او جنگ می شود تا مفاد ظاهر آیه محقق شود، و برای هیچ کسی جایز نیست در حالی که شخص اهل بغی بر سرکشی خود اصرار دارد و به سوی حکم الله برنمی گردد تنها به جنگیدن با عصا و لنگه کفش اکتفا کند و اسلحه را کنار بگذارد؛ این یکی از مراحل امر به معروف و نهی از منکر است و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است: مَن رَأَى مِنكُم مُنْكَرًا فَلْيُغَيِّرْهُ بيَدِهِ، فإنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسانِهِ، فإنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ، وذلكَ أضْعَفُ الإيمانِ. هرکس از شما منکری را مشاهده نمود، با دستش، تغییر دهد. اگر توانایی آنرا نداشت، با زبانش تغییر دهد. و اگر این را هم نتوانست، با قلبش، تغییر دهد (مبارزه منفی کند) و این، ضعیف‌ترین مرحله‌ی ایمان است.[۱]

پس رسول الله صلی الله علیه وسلم به نابودی و پاک کردن منکر با دست دستور داده است، و ظاهر حدیث پاک کردن و نابودی منکر با هر چیز ممکنی را می رساند… بعضی از انسانهای حقیر و فرومایه بر این باورند که جنگ با اهل بغی و سرکشان تنها با عصا و لنگه دمپایی است نه با اسلحه، و با اسلحه نمی جنگند، و در این زمینه به سبب نزول آیه استناد می کنند که بر قومی اهل بغی ناز شده که با عصا و لنگه دمپایی می جنگیدند.

این در مورد کسانی صدق می کند که بدون اسلحه بجنگند، الله تعالی به جنگ با اهل بغی و سرکشان دستور داده و جنگ ما را به عدم استفاده از اسلحه محدود نکرده است (اگر با عصا و دمپائی جنگیدند ما هم با همان وسیله با انها می جنگیم و زیاده روی نمی کنیم و اگر با اسلحه با ما جنگیدند ما هم با اسلحه با آنها خواهیم جنگید) همچنین علی ابن ابی طالب با گروه اهل بغی با اسلحه جنگید و به همراه او بزرگان صحابه و اهل بدر و کسانی که جایگاه آنها شناخته شده است بودند؛ و اینها در جنگ با اهل بغی صاحب حق بودند و حق با اینها بود و کسی با این سخن مخالفتی نکرده مگر همین گروه سرکشی که با علی جنگیدند و پیروان و طرفداران این گروه اهل بغی و سرکش.[۲]


[۱] مسلم۴۹

[۲]  الجصاص، أحكام القرآن ج۳ ص۳۹۹ و ۴۰۰

آخوند، ماموستا، مولوی و شیخی که در اغتشاشات دی ۱۴۰۴ایران در جبهه ی آمریکا و صهیونیستهاست را مرجئه نگوئید او منافقی آشکار شده و مرتد است (۲)

آخوند، ماموستا، مولوی و شیخی که در اغتشاشات دی ۱۴۰۴ایران در جبهه ی آمریکا و صهیونیستهاست را مرجئه نگوئید او منافقی آشکار شده و مرتد است (۲)

به قلم: خالد سیف الله السملول

این منافقین آشکار شده ای که با ظاهری شبه اسلامی در جبهه ی کفار و مرتدین قرار گرفته و سربازی از سربازان بخش رسانه ای و تبلیغی این دشمنان شده اند یکی از مشخصه های بارز و سنت همیشگی آنها فشار بر شریعت‌گرایان است.

هر چه این مجریان بخش جنگ روانی دشمنان خارجی و داخلی بیشتر در عوامفریبی موفق بوده باشند و هرجا قدرت گرفتند راه بر مؤمنان شریعت‌گرا تنگ شد؛ چرا که ایمانِ زنده، برای قدرتِ اشغالگر و وابسته خطرناک است.

امروز نیز همین دین فروشان خائن :

• با فتوای نرم،

• با ادبیات آشتی‌جویانه با کفار سکولار و اشغالگر خارجی چون آمریکا و مرتدین سکولار و مزدور و خائن میان مسلمین،

• و با تخطئهٔ جریان‌های شریعت‌گرا،

عملاً کار را بر برادران مؤمن سخت می‌کنند و میدان را برای سلطه ی آمریکا و نظم سکولارغربی هموار می‌سازند.

آیا نمی بینید که امثال خدمتی و ترشابی و احراری چگونه در کفر و ارتداد سکولاریستی و دموکراسی سکولاریستها فرو رفته و چهره ی واقعی خود را آشکار کرده اند؟

اما سنت الهی تغییر نمی‌کند و اهل سنت و جماعت باید تابع شریعت الله و منهج اسلامی خود باشند و بدانند که نصرت الهی، نه با عدد و میزان تجهیزات کفاری چون آمریکا و صهیونیستها است و نه با رسانه های متنوعی که راه انداخته اند بلکه با ایمان است حتی اگر اندک باشد.

«كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ»

هم مومنین و هم خائنین دین فروشی که نقاب خود را برداشته و ارتداد خود را با ورود به جبهه ی کفاری چون آمریکا و غرب و صهیونیستها و مرتدین داخلی آشکار کرده اند بدانند که با بررسی تاریخ به این حقیقت می رسیم که:

 نه تنها مرجئه ماندگار نشدند بلکه منافقین آشکار شده و خائنین جزو روسیاهان میان قوم و جامعه خود بوده اند و به مروز زمان لگد مال و فراموش شده اند، همچنانکهعلمای درباری فراموش شدند و طاغوت‌ها یکی پس از دیگری فرو ریختند.

اما ایمان صادق ماند؛و هرجا مؤمنان بر حق ایستادند،نصرت الله، هرچند دیر فرا رسید.

پس ای مومنین بدانید که این دین فروشان خائن با بازی با اصطلاحات شرعی در نهایت دین را بی‌خطر برای کفار اشغالگر خارجی و مرتدین محلی  و حتی ابزاری برای بسیج مردم جهت پیاده شدن برنامه های این دشمنان و ابزار ثبات نظامهای سکولار دست نشانده و وابسته می‌خواهند و در برابر شریعت‌گرایان، هدف فشار و تخطئه قرار می‌گیرند.

اما وعده ی الله روشن است، حق باطل را می‌بلعد، حتی اگر باطل پرهیاهو باشد.