اصطلاح «شلیک به اختیار» برای ما یعنی چه؟

اصطلاح «شلیک به اختیار» برای ما یعنی چه؟

به صورت مختصر و ساده یعنی:  در تبیین مفاهیم اسلامی و در عرصه ی جنگ روانی در چارچوب قوانین دارالاسلام به اندازه ی توان و وسعتی که داری خادم و پاسبان و محافظ ارزشها و مبارزی بیدارگر و فعال باشید.

در اینجا مهم نیست که شما در خط مقدم جهاد قرار گرفته ای یا یکی از فعالین پشت جبهه هستی . رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: طُوبَى لِعَبْدٍ آخِذٍ بِعِنَانِ فَرَسِهِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ، أَشْعَثَ رَأْسُهُ، مُغْبَرَّةٍ قَدَمَاهُ، إِنْ كَانَ فِي الْحِرَاسَةِ كَانَ فِي الْحِرَاسَةِ، وَإِنْ كَانَ فِي السَّاقَةِ كَانَ فِي السَّاقَةِ؛ خوش به حال بنده‌ای كه با سری ژولیده و پاهایی غبار آلود، عنان اسبش را در راه خدا بدست گیرد. اگر در خط مقدم جبهه، مأمور نگهبانی شود، نگهبانی می‌دهد و اگر مأموریتش، پشت جبهه باشد، ‌آنجا نیز به وظیفه‌اش عمل می‌نماید. إِنِ اسْتَأْذَنَ لَمْ يُؤْذَنْ لَهُ، وَإِنْ شَفَعَ لَمْ يُشَفَّعْ (بخاری/ ۲۸۸۶) اگر اجازه بخواهد، به او اجازه نمی‌دهند و اگر شفاعتی كند، كسی شفاعتش را نمی‌پذیرد.

چرا اهل زمین برای چنین شخصی جایگاهی قائل نیست چون آنگونه که هست نزدشان شناخته شده نیست، اما در معیار الله بهشت برای اوست و چنان جایگاهی دارد که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:  خوش به حالش (یا درخت بهشتی طوبی برای او)

این مقام به چنین شخص مومنی می رسد چون او تنها رضایت خداوند را می‌خواهد نه شهرت و خوشنامی یا مقام ومنصبی حکومتی و دنیوی را.

بسیاری از پیامبران نیز به وظایف خود عمل کرده اند در حالی که الله تعالی هیچ اسمی از آنها نیاورده است و یادی از آنها نمانده و نامشان معلوم نیست، با این حال پیامبر خدا بوده‌اند. الله تعالی می فرماید: وَرُسُلًا لَم نَقصُصهُم (نساء/ ۱۶۴)

پس معیار این است که شما به اندازه ی توان و وسعتی که داری به وظایف شرعی خود عمل کنی و نزد الله صاحب نام و شهرت شوی.

این دین بر شانه‌های افراد تساهل‌پیشه و رخصت‌طلب برپای نمی‌شود

این دین بر شانه‌های افراد تساهل‌پیشه و رخصت‌طلب برپای نمی‌شود

سید قطب در تفسیر في ظلال القرآن  می گوید:

 “پرچمی که مسلمان از آن حمایت و حفاظت می‌کند فقط عقیده است و وطن و میهن او که بخاطر آن جهاد می‌کند سرزمینی است که شریعت و قانون الله در آنجا حکمفرما می‌باشد وسرزمین او که از آن به دفاع برمی‌خیزد (دار الاسلام) است که برنامه اسلام را به عنوان برنامه زندگانی برمی‌گیرد وهر گونه نگرش و جهان‌بینی دیگری از وطن، نگرشی غیراسلامی است و از تراوش جاهلیت است و اسلام آن را به رسمیت نمی‌شناسد”.

پس در نگرش سید قطب رحمه الله دین اسلام تنها دو نوع جامعه را می‌شناسد:… جامعه اسلامی و جامعه جاهلی؛ همچنانکه در کتاب معالم فی الطریق می گوید:

  • «جامعه اسلامی،‌جامعه‌ای است که منهج اسلام در آن اجرا می‌شود. یعنی  در همه زمینه‌های عقیده، عبادت، شریعت (قانون) ساختار سیاسی و اقتصادی و اجتماعی، اخلاقی و رفتاری منطبق بر منهج اسلام باشد.
  • جامعه جاهلی، جامعه‌ای است که منهج اسلام در آن اجرا نمی‌شود و عقیده،  تصورات، ارزش‌ها و مقیاس‌های اسلامی در آن حاکم نیست و ساختارها و قانون و رفتار و اخلاقیات جامعه منطبق بر منهج اسلام نیست».

جامعه‌ اسلامی آن نیست که دربردارنده مردمی باشد که خود را مسلمان می‌نامند در حالی که قانون جامعه‌شان را شریعت اسلام  شکل نداده باشد. اگرچه آن مردم نماز بخوانند و روزه بگیرند و به حج بروند،‌(باز هم تا قانون جامعه‌شان منطبق با اسلام نباشد، جامعه‌شان اسلامی نیست)

همچنین جامعه اسلامی، آن جامعه‌ای نیست که از نزد خود اسلامی را به عنوان “اسلام پیشرفته” ایجاد کند، حال آنکه این اسلام من درآوردی غیر از اسلامی است که الله سبحانه آن را مورد تأیید قرار داده و توسط رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را تفصیل کرده است.

در اینجاست که سید قطب در جای دیگری می گوید: وقتیکه پیوند خویشاوندی میان محمدﷺ و خویشاوندانش گسسته شد، رابطه عقیده، مهاجرین و انصار را با هم پیوند داد و این پیوند، مسلمانان عرب و برادرانشان «صهیب رومی» و «بلال حبشی» و «سلمان فارسی» را باهم ربط داد و تعصّبِ قبیله و تعصّبِ نژاد و تعصّبِ وطن جملگی ناپدید گشتند و پیامبرخداﷺ بدانها فرمود: «دعوها فإنها منتنه: آنها را فروگذارید چون گَند و مُتعفّن هستند» و به آنها فرمود: «از ما نیست کسی که با تعصّبی بمیرد» و بدین ترتیب، عمر این تَعفّن یعنی تَعفّن تعصّبِ خویشاوندی به سر رسید و این غرور یعنی غرور نژادی مُرد و این پلیدی یعنی پلیدی ملیّت زدوده شد و بشر به دور از تَعفّن گوشت و خون و آلودگی خاک و زمین، در فضای عطرآگین افق‌های بلند بیاسود.

 از آن روز دیگر وطن انسان مسلمان، خاک نبود بلکه وطن او دارلاسلام بود.

 یعنی دیاری که عـقیده اسلامی بر آن حــکم میرانَد و تنها شریعت خدا درآن اجرا میگردد و دیاری که فرد مسلمان در آن پناه میگیرد و به دفاع از آن می پردازد و در راه حمایت و گسترش دادن قلمرو آن به شهادت میرسد.

… عرب ها با عقیده اسلام، از سرزمین خود بیرون نرفتند تا یک امپراتوری عربی را تشکیل دهند و در سایۀ آن از نعمت برخوردار شوند و به رفاه برسند و بخورند و بیاشامند و در سایۀ آن سربرافرازند و تکبّر و گردنکشی کنند و مردمان را از زیر سلطۀ حکومت روم و ایران مجوس بیرون بیاورند و به زیر سلطۀ حکومت عرب بکشانند و به فرمانبرداری از خودشان وادارند! بلکه عربها به پا خاستند تا جملگی مردمان را از پرستش بندگان بیرون بیاورند و به پرستش یزدان یگانۀ جهان بکشانند، همان گونه که ربعی پسر عامر، قاصد مسلمانان در مجلس یزدگرد گفت: خدا ما را فرستاده است تا مردمان را از پرستش بندگان بیرون بیاوریم و ایشان را به پرستش یزدان یگانه برسانیم، و آنان را از تنگای دنیا رها گردانیم و به فراخنای آخرت داخل نمائیم، و ایشان را از جور و ستم آئینها برهانیم و به عدالت و دادگری اسلام نائل گردانیم.

اینجاست که سید قطب رحمه الله می گوید: انا من أمة الجنسية فيها [العقيدة]والوطن فيها [دار الإسلام] والحاكم فيها هو [الله] والدستور فيها [القرءان]من از امتی هستم که ملیت در آن عقیده…وطن در آن دارالاسلام…فرمانروا در آن تنها الله…و قانون اساسی در آن قرآن است.

به این شکل سید قطب رحمه الله در جمله ای مختصر اما پر معنی در مورد دین اسلام می گوید:”إنَّ هذا الدّين لا يقومُ على أكتافِ المترخّصين”. «این دین بر شانه‌های افراد تساهل‌پیشه و رخصت‌طلب برپای نمی‌شود».

‏پیام بیداری …… !

‏پیام بیداری …… !

به قلم: سید ابوالاعلی مودودی

جهان کُفر در فکر این نیست  که شما در مساجد نشسته و الله الله بگویید، نماز بخوانید یا مدتهای طولانی در ذکر مصروف باشید، در منابر مشغول گفتن فضایل باشید یا درسهای قرآن و حدیث را تقدیم کنید، عمامه های رنگارنگ بپوشید، یا عزاداری نمایید ، یا محافل میلاد برگزار ‏کنید ، شب نشینی (قیام اللیل) کنید، یا اجتماعات حمد و نعت ثنا خوانی را برگزار کنید.

جهان کفر می خواهد همه این کارها را با اشتیاق انجام دهید! اما زیر پرچم کفر و الحاد سکولاریسم بمانید و در مورد حاکمیت نظام الله صحبت نکنید.

شما عبادتگاه ها را بسازید، جشن بگیرید، اجتماعات موعظه برگزار کنید
‏اما در مورد برتری نظام الله صحبت نکنید، قدرت و حکومت را به کفر ببخشید و بگذارید و اسلام در محکومیت بماند.

  • قصر های کفار وقتی به لرزه میاید که مسلمانان به سنت بدر و حنین عمل نمایند- چنین نشده که در اسلام با ابوجهل و فرعون زمانه مبارزه صورت نگرفته باشد.

همراه جماعت شو، مومن نظاره گر و تماشاچی وجود ندارد

همراه جماعت شو، مومن نظاره گر و تماشاچی وجود ندارد

به قلم : شيخ ناصر بن حمد الفهد

ترجمه: ا. حسینی

( اولین قدم بعد از ایمان به الله «اهل جماعت شدن» است، یعنی شخص باید همراه اولین دارالاسلامی باشد که دارای رهبری واحدی است و قبل از همه تشکیل شده است؛ زمانی که شخص مومن این مرحله را پشت سر گذاشت و از تمام فرقه بازها و حزب سازهای ذلیل و بی ابهت و خنثی شده دوری و کناره گیری کرد آنوقت اگر صداقت داشته باشد بر اساس توانائی هایی که در خود می بیند می تواند در جماعت وظیفه ای برای خودش پیدا کند، بخصوص امروزه که کفار سکولار خارجی و بومی به عقاید و فرهنگ و سرزمینهای اسلامی یورش آورده اند، در زیر داستانی را برای شما ذکر می کنیم که نشان می دهد مومن نظاره گر و خنثی شده وجود ندارد.)

يکي از برادران به من مي گفت: تصميم گرفتم به اسلام خدمت کنم اما نمي توانم.

گفتم: چطور؟

گفت: حافظه و درکم در پايين بودن با هم مسابقه مي دهند، به اين خاطر نمي توانم متون را حفظ و کسب علم کنم.

گفتم: آيا خدمت به اسلام فقط محدود در اين کار است؟

گفت: پس چه کار کنم؟

گفتم: الحمد لله، درها باز است، طلب علم، جهاد، امر به معروف و نهي از منکر، دعوت، سخنراني و ديگر راه ها، کسي که يک کار را نتواند انجام دهد کار ديگر را مي تواند انجام دهد، چه بسا يک شخص عامي بتواند جهاد کند ولي يک عالم نتواند، و چه بسا منکري که يک شخص نهي کننده از منکر دفع مي کند نوشته هاي يک طالب علم نتواند دفع کند، در واقع هر کدام از آنها ديگري را کامل مي کنند.

گفت: من هيچ کدام از اين کارها را نمي توانم انجام دهم!

گفتم: اين حرفت مرا به ياد قصه اي مي اندازد…

گفت: چه قصه اي؟

گفتم: نقل مي کنند که – البته با مسئوليت راويان -: “همچنين” از طرف اديبان و شاعران مورد بي توجهي و کم لطفي واقع مي شد، به همين خاطر از او نه در شعر و نه در نثر يادي نمي کردند، و مي گفتند: کلمه اي است که نزد علما و شرح نويسان و پاورقي نويسان استفاده مي شود، و ارزش زيبايي بخشي در جمله را ندارد، بلکه اگر در هر قطعه ادبي به کار رود آنرا از شکل مي اندازد، اينگونه شد که درها به روي ” همچنين ” بسته شد…

ادامه خواندن همراه جماعت شو، مومن نظاره گر و تماشاچی وجود ندارد

نصيحتهاي‌ پدرانه‌ به‌ جوانان‌ اسلام‌: با توده ی‌ مردم‌ زندگي‌ كنيد

نصيحتهاي‌ پدرانه‌ به‌ جوانان‌ اسلام‌: با توده ی‌ مردم‌ زندگي‌ كنيد

به قلم: دكتر يوسف‌ القرضاوي‌

ترجمه: فائزابراهيم‌ محمد                 

اين‌ جوانان‌ بايستي‌ از آسمان‌ رؤياها و خيال‌ پردازيها به‌ سرزمين‌ واقعيها فرود آيند و با توده‌هاي‌ مردم‌ زندگي‌ كنند.. با هموطنان‌، صنعتگران‌، پيشه‌گران‌، كشاورزان‌، كارگران‌، تلاشگران‌، مجاهدان‌ و… اينان‌ همه‌ اعضاي‌ كوچك‌ و ريزي‌ از شهرهاي‌ بزرگي‌ هستند كه‌ در محلّه‌ها و كوچه‌هاي‌ تنگ‌ و عميق‌ آن‌، و يا در روستاهايي‌ كه‌ براي‌ كسب‌ رزق‌ و روزي‌ تلاش‌ زيادي‌ مي‌كنند، به‌ زندگي‌ ادامه‌ مي‌دهند.

اگر با اين‌ مردم‌ زحمتكش‌ زندگي‌ كنند، فطرت‌ سليم‌ و قلبهاي‌ بي‌آلايش‌ و پاكشان‌ را مي‌بينند و تنها اجسامي‌ را مي‌يابند كه‌ به‌ خاطر كار زياد، شكسته‌ و كوبيده‌ شده‌اند!

به‌ جوانان‌ توصيه‌ مي‌كنم‌ كه‌ در بين‌ مردم‌ در مواضعشان‌ فرود آيند و منزل‌ گزينند تا در امر تعليم‌ و سوادآموزي‌ بيسوادان‌ تا زماني‌ كه‌ بتوانند بخوانند؛ در كمك‌كردن‌ به‌ محتاجان‌ تا جايي‌ كه‌ احتياجاتشات‌ برطرف‌ شود؛ در بيداري‌ خلافكاران‌ تا آنجا كه‌ عوض‌ شوند؛ در پنددادن‌ و نصيحت‌كردن‌ گناهكاران‌ تا زماني‌ كه‌ توبه‌ كنند؛ در دستگيري‌ منحرفان‌ و گمراهان‌ تا جايي‌ كه‌ به‌ راه‌ راست‌ برگردند؛ در پرده‌برداري‌ و افشاي‌ منافقان‌ تا زماني‌ كه‌ نفاق‌ خود را پنهان‌ مي‌كنند؛ در تاختن‌ بر رشوه‌خواران‌ و رشوه‌گيران‌ تا آنگاه‌ كه‌ جلوشان‌ گرفته‌ شود؛ در خدمت‌ به‌ مظلومان‌ تا جايي‌ كه‌ سستي‌ و ضعفشان‌ برطرف‌ گردد و دوباره‌ بر سر قوت‌ و نشاط‌ درآيند و… در تمام‌ اين‌ امور سهيم‌ شوند.

اين‌ جوانان‌ بايستي‌ هيأتها و انجمنهايي‌ را براي‌ محو و از بين‌بردن‌ بيسوادي‌، جمع‌ زكات‌ و توزيع‌ آن‌، اصلاح‌ بين‌ مردم‌، مبارزة‌ پيگير با امراض‌ و بيماريهاي‌ فراگير و همگاني‌، پيكار و درمان‌ دائمي‌ اعتياد از سيگار گرفته‌ تا مسكرات‌ و مواد مخدر، ممانعت‌ و جلوگيري‌ از عادات‌ مضر و زيان‌آور، و به‌ جاي‌ آن‌ نشر و رواج‌دادن‌ عادات‌ شايسته‌ و نيكو، تشكيل‌ دهند.

چقدر زيادند ميدانهايي‌ كه‌ به‌ تلاش‌ و كوشش‌ اين‌ جوانان‌، به‌ ارادة‌ استوار و فولادين‌، و به‌ حماسه‌ها و شجاعتهايشان‌ نياز دارند!

اي‌ جوانان‌ اسلام‌! خود را از مردم‌ دور نسازيد و جدا نكنيد و ترك‌ نگوييد.. مردمي‌ كه‌ پدران‌ و مادران‌ و برادران‌ و نزديكانتان‌ هستند! برگرديد و با تودة‌ مردم‌ رابطه‌ برقرار كنيد و با آنها رفت‌ و آمد نماييد. در غم‌ و اندوه‌ و سختيها و رنجهايشان‌ شريك‌ شويد. دست‌ بر شانه‌هايشان‌ بزنيد و به‌ آنها اميد دهيد. اشكهاي‌ يتيمان‌ را پاك‌ كنيد. به‌ روي‌ بينوايان‌ لبخند بزنيد. بار سنگيني‌ كه‌ بر دوش‌ رنج‌ديدگان‌ و سختي‌كشيدگان‌ افتاده‌، سبك‌ كنيد. بيچارگان‌ و ستمديدگان‌ را پناه‌ دهيد. شكست‌ شكست‌خوردگان‌ را جبران‌ نماييد. زخم‌ قلبهاي‌ محزون‌ و دردكشيده‌ را درمان‌ كنيد؛ حال‌ چه‌ با عملي‌ نيكو، يا با گفتن‌ كلمه‌اي‌ پاك‌ و زيبا، و يا با لبخندي‌ صادقانه‌ و صميمانه‌!

قيام‌ و به‌پاخاستن‌ براي‌ خدمت‌ به‌ جامعه‌، و تعاون‌ و همكاري‌ با آن‌ ـ به‌ ويژه‌ كمك‌ به‌ گروههاي‌ ضعيف‌ و ناتواني‌ كه‌ در آن‌ به‌ سر مي‌برند ـ عبادتي‌ است‌ بس‌بزرگ‌ و ارزشمند كه‌ اكثر مسلمانان‌ امروزي‌ از آن‌ غافلند و آن‌ را نيك‌ نمي‌دانند! با اينكه‌ در اسلام‌، تعاليم‌ زيادي‌ آمده‌ كه‌ به‌ كارهاي‌ خير و شايسته‌ و امر به‌ انجام‌ آن‌، دعوت‌ مي‌كند و آن‌ را فريضه‌اي‌ روزانه‌ بر هر انسان‌ مسلماني‌ مي‌داند.

من‌ در كتاب‌ خود «عبادت‌ در اسلام‌» بيان‌ كرده‌ام‌ كه‌:

اسلام‌ به‌ تحقيق‌ ميدان‌ و دايرة‌ عبادت‌ را وسيع‌ و گسترده‌ مي‌سازد؛ به‌ طوري‌ كه‌ اعمال‌ زيادي‌ را دربرمي‌گيرد كه‌ حتّي‌ در فكر مردم‌ هم‌ خطور نكرده‌ و هيچ‌ كس‌ تصور نمي‌كند كه‌ دين‌ اسلام‌، تمام‌ اين‌ كارها را عبادت‌ و قرب‌ و نزديكي‌ به‌ خدا قرار داده‌ باشد!

اسلام‌، هر عمل‌ اجتماعي‌ را كه‌ نافع‌ و سودمند باشد، برترين‌ عبادتها قرار داده‌ است‌؛ البته‌ مادام‌ كه‌ هدف‌ فاعل‌ و انجام‌دهندة‌ آن‌، خير و صلاح‌ باشد، و به‌ اميد مدح‌ و ثنا و كسب‌ شهرت‌ نزد مردم‌ نباشد تا بدين‌ وسيله‌ بتواند بر آنان‌ تكبر ورزد و فخر بفروشد.

هر عملي‌ كه‌ انسان‌ با آن‌ دستي‌ بر اشكهاي‌ انسان‌ محزون و غمديده‌اي‌ بكشد، يا با آن‌ سختي‌ رنج‌ديده‌اي‌ را تخفيف‌ دهد، زخمهاي‌ انسان‌ مصيبت‌ديده‌ و نكبت‌زده‌اي‌ را پانسمان‌ كند، مانع‌ فقر و ناتواني‌ انسان‌ محرومي‌ شود، به‌ وسيلة‌ آن‌ نيرو و قوت‌ مظلومي‌ را شدت‌ بخشد، او را از فشار و تنگي‌ نجات‌ دهد، بدهي‌ و قرض‌ سنگين‌ كسي‌ را بپردازد، دستگير فقير پاكدامني‌ كه‌ عيالوار است‌ شود، سرگردان‌ و گمشده‌اي‌ را هدايت‌ كند، ناداني‌ را تعليم‌ دهد، غريبه‌اي‌ را پناه‌ دهد، شري‌ را از مخلوق‌ خدا دور سازد، موانعي‌ را از سر راه‌ بردارد، نفعي‌ به‌ كسي‌ برساند و… تمام‌ اينها در صورتي‌ كه‌ در آن‌، نيت‌ سالمي‌ نهفته‌ باشد، عبادت‌ و قرب‌ الهي‌ محسوب‌ مي‌شوند.

اعمال‌ زيادي‌ از اين‌ نوع‌ هستند كه‌ اسلام‌ آنها را از عبادتهاي‌ خداوند و شعبه‌هاي‌ ايمان‌ و موجبات‌ پاداش‌ نزد خداوند ـ متعال‌ ـ به‌ حساب‌ آورده‌ است‌.

اگر ما در اين‌ باب‌، احاديث‌ پيامبر صلي الله عليه و سلم  را مطالعه‌ كنيم‌، مي‌بينيم‌ كه‌ او هرگز به‌ فرض‌ و واجب‌نمودن‌ اين‌ گونه‌ عبادات‌ بر انسان‌ ـ از آنجا كه‌ او انسان‌ است‌ و همين‌ كافي‌ است‌ ـ اكتفا ننموده‌، بلكه‌ در طلب‌ و انجامشان‌، شدت‌ به‌ خرج‌ داده‌ و آنها را بر تمام‌ مفاصل‌ و اعضاي‌ ريز و درشت‌ بدنشان‌ نيز فرض‌ نموده‌ است‌!

أبوهريرة‌ رضي الله عنه  از رسول‌ خدا صلي الله عليه و سلم  روايت‌ مي‌كند كه‌: «بر هر استخوان‌ ريز و كوچكي‌، هر روز كه‌ خورشيد طلوع‌ مي‌كند، صدقه‌اي‌ واجب‌ است‌: اگر بين‌ دو نفر عدالت‌ و برادري‌ برقرار كند، برايش‌ صدقه‌اي‌ است‌. اگر به‌ برادرش‌ در سواركردن‌ يا حمل‌نمودن‌ بار و كالايش‌ بر روي‌ چهارپايش‌ كمك‌ كند، صدقه‌اي‌ است‌. هر كلمة‌ پاك‌ و طيبه‌اي‌ را بگويد، هر گامي‌ را براي‌ نماز بردارد، هر مانعي‌ را از سر راه‌ دور سازد، برايش‌ صدقه‌اي‌ است‌».

إبن‌عباس‌ رضي الله عنه  نيز مانند اين‌ را از رسول‌ خدا صلي الله عليه و سلم چنين‌ روايت‌ كرده‌ است‌: «بر هر عضوي‌ از انسان‌، هر روز نمازي‌ واجب‌ است‌! مردي‌ در آن‌ بين‌ گفت‌: اين‌ سخت‌ترين‌ چيزي‌ است‌ كه‌ تا به‌ حال‌ به‌ ما گفته‌اي‌! فرمود: امركردنت‌ به‌ كارهاي‌ نيك‌ و بازداشتنت‌ از كارهاي‌ زشت‌، يك‌ نماز است‌. كمك‌كردنت‌ به‌ ضعيفان‌، يك‌ نماز است‌. آلودگيها و كثافاتي‌ را از سر راه‌ برمي‌داري‌ و دور مي‌سازي‌، اين‌ خود يك‌ نماز است‌. هر قدمي‌ را كه‌ براي‌ نماز برمي‌داري‌، خود يك‌ نماز است‌».

ادامه خواندن نصيحتهاي‌ پدرانه‌ به‌ جوانان‌ اسلام‌: با توده ی‌ مردم‌ زندگي‌ كنيد

تئوری دید و کار گروهی در اسلام از نگاه سید قطب رحمه الله (۳)

تئوری دید و کار گروهی در اسلام از نگاه سید قطب رحمه الله (۳)

به قلم: شیخ شهید ، سید قطب رحمه الله

ترجمه :ج. جوانرودی

۲- فرمانبرداری و بندگی و خدمت گذاری و اطاعت و قبول کردن فرمن و تحت فرمان قدرت بودن:

می گویند: (دِنتهُم فدانُوا) آنها را مجبور کردم و زیر فرمان گرفتم و آنها هم فرمانبرداری کردند. (دِنتُ الرَّجُل) : به آن مرد خدمت کردم. در حدیث هم آمده: (اُرِیدُ مِن قُرَیشٍ کَلِمَه‌ً تُدِینُ بها العربُ) یعنی: گفته ای از قریش می خواهم که در نتیجه عرب در برابرشان فرمانبردار و مطیع شوند.

باز به این معنی کلمه ی (دین ) در حدیث مخصوص به خوارج آمده که پیامبر گرامی اسلام- صلی الله علیه وسلم- فرمودند: ( ێمْرُقُونَ مِن الدِّینِ مُرُوقَ السَّهْمِ مِن الرَّمِیَّه‌ِ ) یعنی:خوارج خیلی با سرعت از فرمانبرداری امام خارج می شوند آنچنان که تیر از کمان خارج می شود.

۳- شریعت و قانون، قانون و برنامه، راه و روش، آداب و رسوم:

وقتی می گویند: (فازال ذلک دینی و دَیدَنی) یعنی :هنوز آن آداب و رسوم و عادت من است، یا این که کسی بر نیکوکاری عادت کرده یا بدکاری عادت کرده می گویند(دان).

خداوند متعال می فرماید:) مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ أَسْمَاء سَمَّیْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤُکُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ ) یوسف۴۰

شما به جاى او جز نامهایى [چند] را نمى‏پرستید که شما و پدرانتان آنها را نامگذارى کرده‏اید و خدا دلیلى بر [حقانیت] آنها نازل نکرده است فرمان جز براى خدا نیست دستور داده که جز او را نپرستید این است دین درست ولى بیشتر مردم نمى‏دانند

یا (أَمْ لَهُمْ شُرَکَاء شَرَعُوا لَهُم مِّنَ الدِّینِ مَا لَمْ یَأْذَن بِهِ اللَّهُ )الشوری۲۱

آیا براى آنان شریکانى است که در آنچه خدا بدان اجازه نداده برایشان بنیاد آیینى نهاده‏اند

در حدیث نیز آمده که: (کانت قُرَیشُ ومَنْ دانَ بِدِینِهم ) یعنی: قریش و آنچه بر راه و رسم قریش بود از این معنی در وصف پیامبر- صلی الله علیه وسلم- آمده که (کانَ على دینِ قَومِهِ) یعنی بر عادت و راه و رسم قوم خود بود. این هم واضح است که ازدواج و طلاق و موضع گیری و سیاست هم شامل می شود.

۴- عقوبت و پاداش، بشارت و محکوم کردن و حساب:

در ضرب المثل عرب آمده که: (کَما تُدینُ تُدانُ) هر چه را که بر سر مردم بیاوری، همان بر سر خودت خواهد آمد.

خداوند متعال می فرماید: (مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ )الفاتحه۴ یعنی:خداوند روز جزا و عقوبت و پاداش.

یا این که قرآن کریم گفتار کفار را – بدین معنی – نقل می کند و می فرماید: (و انّا لمدینون) یعنی:آیا از ما سئوال می کنند و ما را به علت کارهای بد خود عقوبت خواهند داد؟!

اینجا کلمه ی (الدّیّان) به معنی قاضی و دادور دادگاه می باشد، لذا وقتی از یکی از علما درباره ی علی ابن ابی طالب – رضی الله عنه- سئوال شد.در جواب گفت: (إنه کان دیان هذه الأمة بعد نبیها) یعنی:او بزرگوارترین قاضی این امت بعد از پیامبرش بود..

پس دین از دید اسلام یک جنبه ی تئوری می باشد: یکتا پرستی که در سه مصطلح (ایمان، خداپرستی و شریعت) پدیدار می شود که مایه ی به وجود آمدن جنبه ی علمی اسلام بر آن می شود، که همان به وجود آمدن عملی مسلمانان و نظم جماعی و عملی نمودن دینشان در زندگی و در یک وجود سیاسی اجتماعی واقعی. این هم نیازمند شناخت و دانستن سه مصطلح دیگر می باشد که همانا (اسلام، امت و نهضت ) می باشد.

تئوری دید و کار گروهی در اسلام از نگاه سید قطب رحمه الله (۲)

تئوری دید و کار گروهی در اسلام از نگاه سید قطب رحمه الله (۲)

به قلم: شیخ شهید ، سید قطب رحمه الله

ترجمه :ج. جوانرودی

پس آن طور که باید با – صراحت – به اعتقادی درست و صحیح و بدور از رسوبات شرک به یکتاپرستی پایبیند باشیم، آن طور که باید – با صراحت- به یکتاپرستی در نماز و روزه و دیگر عبادات پایبند باشیم.. همان طور که در این دو میدان معتقدیم که براساس تعلیمات ربانی ایمان آورده ایم و او را می پرستیم، باید به همین ترتیب با صراحت به تمام قواعد و قوانین شریعت اسلام پایبند باشیم… سپس آن طور که با صراحت به احکام مهریه و طلاق و میراث و حلال و حرام غذا پایبند هستیم، باید همان طور هم به احکام سیاست و اقتصاد و جنگ و صلح پایبند باشیم..چون اسلام – نزد مسلمانان – قرآن و شمشیر،عقیده و نظام حکم، عبادت و سیاست و مسجد و قدرت است.. در یک کلمه دین و دولت است.. چون قرآن مصطلح (دین ) را بر حسب معانی آن در زبان عربی برای چندین معنی به کار گرفته. تمام معانی را نیز به هم پیوست داده تا همه با هم مصطلح (دین) را بیان کنند.

کلمه ی (دین) در قرآن و حدیث و فرهنگ های زبان بدین معانی آمده:

۱- مجبور کردن و قدرت و حکمرانی و فرمان دادن، مجبور کردن کسی به فرمانبرداری، همچنان استعمال نیروی اجبار کننده (sovereignty) بروی و به بندگی و فرمانبرداری کشیدنش. می گویند: (دانَ الناسَ) یعنی مردم را مجبور به فرمانبرداری کرد. وقتی می گویند: (دِنتُهم فدانوا) یعنی: من آنها را مجبور کردم و آنها هم فرمانبرداری کردند . یا (دانَ الرجلُ) یعنی: آن مرد صاحب عزّت گردید و سرافراز شد. یا (دِنتُ الرجُلَ) آن مرد را مجبور به کاری کردم که از آن متنفر است. و (دیِّنَ الرجُلُ) یعنی: مجبور گردید کاری را که دوست ندارد انجام دهد (دِنتُهُ) امور او را اداره نمودم و به دست گرفتم.(دَیَّنتُهُ القومَ) یعنی: سیاست و امور اداری آنها را به دست او سپردم.(الی یئه) شاعر هنگامی که با مادرش صحبت می کند می گوید:

(لَقَـْد دَیَّنْتِ أمرَ بَنیـکِ حَتَّـى تَرَکْتِهِمْ أَدَقَّ مِن الطَّحِینِ )

یعنی: سیاست تو درباره ی امور بچه هایت به گونه ای بود، هنگامی آنها را ترک کردی از آرد خُردتر شدند..

خدای متعال می فرماید: (أَفَغَیْرَ دِینِ اللّهِ یَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعًا وَکَرْهًا وَإِلَیْهِ یُرْجَعُونَ )آل عمران۸۳ یعنی:آیا جز حاکمیت خدا چیز دیگری را می خواهند؟! در حالی که هر آنچه را که در آسمان ها و زمین است – بخواهند یا نخواهند – فرمانبردار خداوند متعال اند.

پیامبر هم می فرماید: (الکَیِّسُ مَنْ دانَ نَفْسَهُ وَعَمِڵ لِمَا بَعَْدَ المَوتِ) یعنی:عاقل و هوشیار کسی است که نفس خویش را فرمانبردار و مقهور و رام کند و برای آخرت کار کند.

به همین علت کسی را که بر منطقه ای یا ملتی یا تیره و عشیره ای چیره و حاکم است (دیّان) می گویند.أعشاالحرماز شاعرکه مخاطبش پیامبر- صلی الله علیه وسلم- بود می گفت: (یا سیِّد الناس و دیّانَ العرب) یعنی:ای سرور همه ی مردم وای کسی که بر تمام عرب سروری می کنی!

بر این اساس به برده (مَدین) می گویند و به کنیز(مدینة) و (ابن المدینة) پسر کنیز (الأخطل) شاعر می گوید:

رَبَت و رَبا فی حِجرِها ابنُ المَدینةِ یعنی: پسر کنیزی در آغوشش پرورش یافت.

در قرآن هم آمده که (فَلَوْلَا إِن کُنتُمْ غَیْرَ مَدِینِینَ . تَرْجِعُونَهَا إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ )الواقعه ۸۶-۸۷ یعنی : اگر راست می گوئید شما زیر حیطه ی قدرت خدا نیستید و در مورد اعمالتان سؤال نمی شود، پس اگر چنین است چرا جان را به لاشه ی مرده بر نمی گردانی و می گذارید بمیرد.

تئوری دید و کار گروهی در اسلام از نگاه سید قطب رحمه الله (۱)

تئوری دید و کار گروهی در اسلام از نگاه سید قطب رحمه الله (۱)

به قلم: شیخ شهید ، سید قطب رحمه الله

ترجمه :ج. جوانرودی

یکی از نقاط بنیادی تفاوت ها در میان اهل اسلام و سکولاریستهای مناطق مسلمان نشین، تعریف مصطلح (دین ) می باشد..

هر فلسفه و مدرسه ی فکری، هر ایدئولوژی و عقیده ی سیاسی دید خاص خود را درباره ی انسان و زندگی و جهان دارد، نیز هر یک دارای درباره ی مفردات حرکت و تغییر و تحول ملت ها تعریف خاص خود را دارد، و در نتیجه هر یک از آنان تعریف خاص خود را درباره ی (دین) دارد.

وقتی که درباره ی اسلام – مانند یک دین – سخن به میان می آوریم عدالت این است که بگذاریم اسلام از دیدگاه خودش خود را تعریف کند، نه این که بگذاریم کسانی را که مسلمان نیستند با دید خاص خود اسلام را تعریف کنند که متعلق به اسلام نیست.. همچنان که عدالت و تحلیل علمی نیست، اگر مصطلح (دمکراسی ) را بدون در نظر گرفتن زبان یونانی اصلی خود معنی کرد. و ما از طرف خود معنی و تعریف خاصی را – از دید و نظر خود – بسازیم و به مردم بگوییم و آنها را مجبور کنیم که: معنی و تعریف دمکراسی همین است!! در نتتیجه این ظلم است و مورد قبول نخواهد بود و هیچ عاقل و با انصافی آن را قبول نمی کند. معنی و تعریف اسلامی اسلام، هم همان طور است، علت بنیادی جور و ستمی که بر اهل اسلام روا می دارند همین است.

اهل اسلام به حکام کشورهای خود و به دشمنان خود می گویند: چرا شما نمی گذارید ما اهل اسلام دین خود را تعریف نماییم؟! چرا نمی گذارید ما خودمان دین و امت و حرکت اسلامی خود را بیان کنیم؟! چرا اصرار دارید که باید همان تعریفی را که شرق و غرب برای دین دارند بر ما تحمیل نمایید؟! چرا ما را مجبورمی کنید ما هم یک بار مانند چپ گرایان بگوییم: (دین تریاک ملت ها است) و بار دیگر هم مانند غرب زدگان بگوییم: (دین مسأله ای شخصی است و ربطی به سیاسیت ندارد). چرا به خود اجازه می دهید از دید غرب ما را بنگرید و با القاب زشتی که غربی ها به مسلمانان نسبت می دهند، ما را صدا بزنید؟ چرا این مصطلحات خشونت آمیز را به ما نسبت می دهید؟!

مسلمانان این را درک می کنند که حکام و اُمَرای کشورهای ما، غرب آنها را – به کوری چشم ما – بر ما به سلطنت رسانده و آنها دانسته یا ندانسته آنچه را که غرب درباره ی اسلام و مسلمانان و حاکمیت و تمدن آنها می گوید همان را بازگو می کنند ! و همان نقشه های غرب را – بدون کم و زیاد – به مورد اجرا می گذارند که از دیرباز و نیز هم اکنون برای مقابله با اسلام و مسلمانان آن را کشیده اند. بدون توجه به مواردی که اسلام در مورد آن با دین های دیگر اختلاف دارد، یا موارد اختلاف میان مسلمانان و غیر مسلمانان… و این که چون در غرب دین و دولت از هم جدا شده حتماً باید در کشورهای اسلامی هم اسلام از سیاست جدا باشد..این هم اولین جبهه ی اختلاف و جنگ میان مسلمانان و حکام و اُمرای کشورشان و سیاست مداران و روشن فکران طرف آن کسانی که سرزمین های اسلامی به آنها مبتلا شده می شود..

تمام مسلمانان معتقدند که توحید (یکتاپرستی) تمام جوانب عبادت و معامله را در بر می گیرد، یعنی عبارت است از عقیده و عبادت و قواعد و قوانین، جدا نمودن این سه رکن از هم دیگر غیر ممکن و نامناسب است.

آن طور که مسلمان باید معتقد باشد که خدای متعال در امر خلق و ملک تک وتنها و شریکی ندارد و نباید با او شریکی قرار داد، یعنی فقط باید او را پرستید و بس. همان طور که نباید با خداوند در خلق و عبادت شریکی ورزید، نباید در قانون گذاری و حاکمیت هم هیچ نوع شریکی به او ورزید.. پس نباید کسی در آن سه رکن دینی شریک خداوند باشد..

از ریشه های حمایتهای ایران از حماس:  نواب صفوی شیعه ۱۲ امامی اولین رهبر اخوان المسلمین در ایران

از ریشه های حمایتهای ایران از حماس:  نواب صفوی شیعه ۱۲ امامی اولین رهبر اخوان المسلمین در ایران

به قلم: شیعه علی

واقعیتهای تاریخی و طوفان الاقصی و حمایتهای محور مقاومت از قیام مسلمین در غزه به رهبری گروه حماس که خود را دارای منهج اخوان المسلمین معرفی می کند ما را به ریشه های تاریخی جریان کنونی حاکم بر ایران با اخوان المسلیمن می رساند.

به گواهی تاریخ اولین رهبر اخوان المسلمین در ایران ” نواب صفوی ” از روحانیون شیعه مذهب و بنیانگذار گروه فدائیان اسلام بود که رزم آرا و منصور را ترور کردند، و بعدها الگوئی برای رهبران ایران چون آیت الله خمینی و بخصوص آیت الله خامنه ای شد.

در مورد نواب صفوی می خوانیم که: ” وقتى نواب صفوى از سوریه دیدن كرد و با شیخ مصطفى السباعى دبیركل اخوان‌المسلمین در آن كشور ملاقات نمود، سباعى نزد وى گله كرد كه بعضى از جوانان شیعه به حركت‌هاى لائیك و ملى ملحق مى‌شوند! و به حركت اسلامى نمى‌پیوندند، و نواب صفوى بالاى منبر رفت و در برابر جمعى از شیعیان و سنیان گفت:

«هر كس مى‌خواهد شیعه جعفرى واقعى باشد، به صفوف اخوان‌المسلمین بپیوندد»

آیت الله خامنه ای از مترجمین اولیه ی آثار سید قطب از رهبران برجسته ی اخوان المسلمین است، سید قطب هم در متنی تکان دهنده برای جاهلین مغرض در مورد نهضت شیعیان جعفری ایران در زمان خودش می گوید:

«… باید گفت امروز تنها اخوان المسلمین نیستند که خواستار اتحاد مسلمانان و ایجاد حکومت واحد اسلامی است.. این خواسته آیت الله کاشانی، رهبر مذهبی ایران هم هست که بر سر «انگلیسی های سگ» فریاد می زند که نه تنها از ایران، بلکه از کل جهان اسلامی بیرون بروند. او پیمان تشویق و رهنمودهای خود را برای نخست وزیر مصر می فرستد و در خیابان های ایران راه پیمائی هایی به نفع مصر و آرمان عادلانه آن برپا می دارد… این خواسته احمد حسین، رهبر حزب سوسیالیست مصر نیز هست که در نامه گرم خود خطاب به آیت الله کاشانی رهبر ایران، آن را مطرح می سازد که با شمشیر اسلام بر پیکر انحصار نفت ضربه زد. این بیداری است… هدایت است… نور است. وجدان تمامی امت است که بیدار می شود و راه می گشاید و نور می افشاند. این یک سروش آسمانی است.. سید قطب ـ قاهره ذیحجه ۱۳۷۰ هـ»

نواب صفوی در ضمن مصاحبه ای با یک خبرنگار پاکستانی که متن آن در ماهنامه «المسلمون» (ارگان اخوان المسلمین شماره اول سال پنجم، چاپ دمشق ـ سوریه)، نقل شده است، می گوید:

«.. آیا زمان آن فرا نرسیده که مسلمانان حقایق را دریابند و جناح بندی شیعه و سنی را کنار بگذارند و همگی به کتاب خداوند تمسک بجویند؟ البته وجود مذاهب اسلامی، یک امر طبیعی است و ما نمی توانیم آنها را کنار بگذاریم، ولی با بهره برداری از این وضع به نفع دشمنان، باید مبارزه کنیم».

بعدها که نواب صفوی توسط حکومت سکولار پهلوی کشته شد، اخوان المسلمین جهانی از او تحت عنوان «شهید اخوان» نام برد.

واضح است ارتباط حماس شافعی مذهب با ایران شیعه جعفری منهجی و راهبردی است نه موقتی و تاکتیکی.

کلیاتی از مسیر جهادی مومنین اهل جماعت

کلیاتی از مسیر جهادی مومنین اهل جماعت

نوشته: حسن البنا رحمه الله
ترجمه: صفیه مخدومی
برادرانم!
برای ما واجب است که حد و مرزهای اسلام را به طور واضح و کامل و بدون زیادت و نقصان برای همه‌ی مردم بیان کنیم، این بخش نظری اندیشه‌ی ماست.
باید از همه بخواهیم که خواسته‌های شریعت را اجرا کنند و آنان را وادار کنیم که به آن عمل نمایند و این بخش عملی این اندیشه است.
مرجع ما در همه‌ی امور قرآن است که هیچ سخن باطلی در آن راه ندارد و نیز سنت صحیح و ثابت از رسول‌ الله صلی الله علیه و سلم و سیرت مطهر سلف صالح می‌باشد.
و هر عملی که انجام می‌دهیم فقط بخاطر رضایت الله متعال و ادای مسؤوليت و هدايت بشر و رهنمایی مردم باشد.
در راه محقق ساختن اندیشه‌ی اسلامی تلاش خواهیم کرد و تا زنده‌ایم بخاطر آن مبارزه خواهیم کرد و مردم را به سوی آن دعوت خواهیم داد و از هیچ تلاشی دریغ نمی‌ورزیم و با آن آبرومندانه زندگی خواهیم نمود و یا آبرومندانه خواهیم مرد.
و شعار همیشگی ما این است:
الله هدف و مقصد ماست
پیامبر رهبر و پیشوای ماست.
قرآن قانون ماست.
جهاد راه ماست.
و مرگ در راه خدا بزرگترین آرزوی ماست.