تفرقه اندازان در دین الله پیوند خود با پیامبر را لرزان و گاه نابود می کنند

تفرقه اندازان در دین الله پیوند خود با پیامبر را لرزان و گاه نابود می کنند

 به قلم: محمد اسامه

عده ای می گویند در اطراف ما گروهها و جماعتهایی وجود دارند که «اهل جماعت» نیستند اما بسیار اهل تقوا و پرهیزکاری و غیره هستند پس می توان اهل جماعت نبود و به راه خود ادامه داد.

خدمت این دوستان و سایر عزیزان باید عرض شود قضاوت در مورد اینکه چه کسی به الله نزدیک است یا دور کار بنده نیست بلکه الله تعالی خودش باید این را مشخص کرده باشد.

دین معرفی شده توسط الله به بندگانش اسلام نام دارد و در طول تاریخ بشریت تمام کسانی که تسلیم و تابع دین الله شده اند را مسلمان نامیده است.  

اسلام دین وحدت و یگانگی است و از هر گونه تفرقه و انشعابهای مذهی مبراست و ربطی به آن ندارد؛ بر این اساس الله متعال می فرماید: إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینهُمْ وَ کانُوا شِیعاً لَّست مِنهُمْ فی شی ءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلی اللَّهِ ثُمَّ ینَبِّئُهُم بمَا کانُوا یفْعَلُونَ (انعام/۱۵۹) در حقیقت کسانی که دینشان را پراکنده ساختند، و گروه گروه گردیدند، تو هیچ چیزی (از رابطه) با آنان نداری؛ کارشان تنها با خداست؛ سپس [خدا] از آنچه همواره انجام می دادند، با خبرشان می سازد.

تفرق در دین هم یعنی جدا شدن از جماعت و اهل جماعت نشدن که در سخنان ام المومنین ام سلمه رضی الله عنها در زمان قیام شورشیان بر علیه عثمان بن عفان واضح و روشن می شود.

ام المومنین ام سلمة رضی الله عنها در هنگام فتنه ی اغتشاشگران بر علیه حاکمیت عثمان و الجماعة می گوید: إِنَّ نَبِيَّكُمْ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَدْ بَرِئَ مِمَّنْ فَرَّقَ دِينَهُ وَاحْتَزَبَ.[۱] پیامبرتان  صلی الله علیه وسلم بریء است از آنکه دینش را فرقه فرقه کرده و حزب گرایی کند. یا در لفظی دیگر آمده است زمانی که قاتلین عثمان در مسجد جمع شده بودند در یکی از منازل رسول الله صلی الله علیه وسلم ام سلمة رضی الله عنها قرآن را برداشت و فریاد زد: يُعْلَم أنَّ محمَّدًا بَرِيءٌ ممَّن فرق دينه، وكان شِيَعًا؛[۲]بدانید که محمد از کسی که دینش را پراکنده و فرقه فرقه کند و گروه گروه شود بیزار وبری است. یا با لفظ: ألمْ تَعْلموا أنَّ محمَّدًا بَرِيءٌ ممَّن فارَقَ دِينَه وكانوا شِيَعًا؟ مگر نمی دانید که محمد از کسی که دینش را پراکنده و فرقه فرقه کند و گروه گروه شود بری و بیزار است؟ و بعد آیه ی: إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ (انعام/۱۵۹) را قرائت کرد. [۳] كسانى كه دين خود را پراكنده کردند و فرقه فرقه شدند تو به هیچ وجه از آنان نیستی و (حساب تو از آنان جداست) .

در این سخنان ام المومنین رضی الله عنها دقت و تامل کنید. در زمان قتل عثمان، آشوبگران فتنه گر با ترکیب مختلفی که داشتند مذهبی جداگانه و مختص به خود و جدای از احکام فقهی حاکم بر حاکمیت و عموم مسلمین و مثل آنچه که عموماً در مورد مذاهب تصور می کنند نداشتند و یا حزبی بر اساس آنچه ما تصور می کنیم به وجود نیامد بلکه اطاعت خودشان را از رهبر جماعت گرفتند و از جماعت جدا شدند

حالا الله تعالی می فرماید که پیامبرش و قطعاً الله تعالی با این فرقه بازها و حزب سازها و ضرار سازها هیچ رابطه ای ندارد و آنها را تهدید می کند آنوقت عده ای برای این اهل تفرق  کرامات می بافند؟


[۱]  احمد بن حنبل، الجامع في العلل ومعرفة الرجال، ۳۳۴ / (۵۴۸/۲ رقم: ۳۵۹۷)

[۲]  رواه ابن شبة في «تاريخ المدينة»

[۳]   رواه ابن عساكر في «تاريخ دمشق» (۳۹/۲۳۵) من طريق شيبان، حدثنا أبو الأشهب، عن الحسنِ، قال: لقد رأيْتُ الَّذين تَكلَّموا في عُثمانَ وتخاصَموا في المسجِدِ حتَّى ما أرى أديمَ السَّماءِ، وإنَّ إنسانًا مِن حُجَرِ النَّبيِّ صَلَّى اللهُ عليه وسلَّمَ أشار بمُصحَفٍ، وقال: ألمْ تَعْلموا أنَّ محمَّدًا بَرِيءٌ ممَّن فارَقَ دِينَه وكانوا شِيَعًا؛ {إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ} [الأنعام: ۱۵۹].

دیدگاه آیت الله خامنه ای رهبر دارالاسلام ایران در مورد اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

دیدگاه آیت الله خامنه ای رهبر دارالاسلام ایران در مورد اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

به قلم: شیعه علی

آیت الله خامنه ای رهبر ایران که از مترجمین آثار سید قطب در قبل از انقلاب اسلامی هستند بر این باور است که اگر عزت واقعی می خواهیم باید در راه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اصحاب ایشان قدم بگذاریم و می گوید:

پیامبر اعظم صلی‌الله‌علیه‌وآله ده سال حکومت کرد، اما اگر بخواهیم عملی را که در این ده سال انجام گرفته، به یک مجموعه پُرکار بدهیم تا آن را انجام دهند، در طی صد سال هم نمی توانند آن همه کار و تلاش و خدمت را انجام دهند! اگر ما کارهای امروزمان را با آنچه که پیغمبر انجام داد، مقایسه کنیم، آنگاه می فهمیم که پیغمبر چه کرده است. اداره آن حکومت و ایجاد آن جامعه و ایجاد آن الگو، یکی از معجزات پیغمبر است.

آن مردمی که ده سال با او زندگی کردند، روزبه‌روز محبت پیغمبر و اعتقاد به او در دلهایشان عمیقتر شد. وقتی در فتح مکه، ابوسفیان مخفیانه و با حمایت عبّاس – عموی پیغمبر – به اردوگاه آن حضرت آمد تا امان بگیرد، صبح دید که پیغمبر وضو میگیرد و مردم اطراف آن حضرت جمع شده‌اند تا قطرات آبی را که از صورت و دست ایشان میچکد، از یکدیگر بربایند! گفت: من کسری و قیصر – این پادشاهان بزرگ و مقتدر دنیا – را دیده‌ام؛ اما چنین عزّتی را در آنها ندیده‌ام.

آری؛ عزّت معنوی، عزّت واقعی است؛ «وللَّه العزّة و لرسوله و للمؤمنین»؛ مؤمنین هم اگر آن راه را بروند، عزّت دارند.(۸۰/۲/۲۸)

این دیدگاه آیت الله خامنه ای در مورد ثمره ی دعوت پیامبر و پیمودن راه آنهاست که راه عزت است.

مولوی ها و مغولهای قدیم و جدید

مولوی ها و مغولهای قدیم و جدید

به قلم: براهندک بلوچ

این روزها در کمال تعجب می بینیم که مولوی هایی عوام فریب و حقه باز پیدا شده اند که برای سکولاریسم و داشتن حاکمیت و مسئولینی لائیک و سکولار تبلیغ می کنند و بلندگوی رسانه ای کفار سکولار و احزاب سکولار و مرتد محلی در بخش جنگ روانی آنها شده اند.

اما این را بدانیم که در برابر تهاجمات آمریکا و ناتو و سایر کفار مثل گذشته های دور و نزدیک همیشه دو طیف از این مولوی ها و آخندها و مُلاها وجود داشته اند.

هنگامی که خبر تصرف دروازه‌های شرقی مصر توسط مغولها (تاتار) به مردم رسید علما به دو دسته تقسیم شدند:

دسته‌ای از علما سکوت را برگزیدند چون می‌گفتند این امر فتنه است زیرا تاتارها هرگز توسط کسی شکست نخورده‌اند و دعوت برای جنگ با آنان مانند خودکشی کردن است.

دسته‌ی دیگری از علما فکر کردند که اشغال مصر توسط مغولها امری قطعی می‌باشد بنابراین تصمیم گرفتند که نصیحت کردن و روشنگری را ادامه دهند تا نسل جدیدی از جوانان را پرورش دهند که توانایی آزادسازی مصر را بعد از اشغال قطعی آن توسط مغولها داشته باشند و خود را «علمای تجدید» نام نهادند.

اما در آنجا فقط یک عالم وجود داشت که با هیچکدام از آن علما موافق نبود و دریافت که ترک مصر و تحویل دادن آن به مغولها، خیانت بزرگی است و سخن گفتن را در هیچ موردی از دین در این لحظه جایز نمی‌دانست مگر اینکه مردم را بدون هیچ ترسی برای جهاد و جنگ با مغولها وادارد زیرا جهاد در این شرایط بر تمامی مسلمانان فرض عین است. این عالم به تنهایی، فرماندهی این جنگ فکری و روانی را بر عهده گرفت تا ذلت و بی‌تفاوتی را از وجود مردم و ترس را از قلب‌هایشان و دنیادوستی را از ذهن‌هایشان بیرون بکشد.

 اینگونه شد که تاریخ، علمایی را که در انجام وظایفشان کوتاهی کرده‌اند به فراموشی می‌سپارد در حالی که نام آن یک عالم را در بینشان جاودانه می‌کند، او «عز بن عبدالسلام» ملقب به «سلطان العلماء» است؛ کسی که فرمود: «هر کس در سرزمینی که زنا در آن رواج یافته است از حرام بودن ربا برای مردم حرف بزند خیانت کرده است».

نقش‌آفرینی علمای ربانی اسلام در هر مکان و زمانی این چنین است.

سکولاریستها اخلاق و ناموس و غیرت و دین و عقیده و … تو را تاراج کرده و همچون بلا بر سر تو و خانواده و اطرافیان و مردمت فرود آمده اند اما تو داری در مورد اختلافات ریز مذهبی با صوفی و شیعه و حنفی و درویش و سایر مذاهب صحبت می کنی؟ شک نکن که خائنی بیش نیستی.

و زمانی که بر علیه جماعت مسلمین و دارالاسلام با دامن زدن به این اختلافات در صف آمریکا و ناتو و کفار سکولار قرار گرفته ای بدان که نفاق و خیانت خود را آشکار کرده ای .

شهید باذن الله سید قطب رحمه الله می گوید:

“ملیت مسلمان، عقیده اوست،

برادری حقیقی، برادری عقیده است،

وطن مسلمان، جایی است که شریعت خداوند در آنجا حکم می‌کند

وهر گونه تصور و نگرش دیگری در قبال وطن، تصوری جاهلی است که اسلام آن را به رسمیت نمی‌شناسد”.

برادر مسلمان کورد: در برابر بیانیه های احزاب مرتد سکولار در حال فرار کورد جهت تولید اغتشاش در ایران در کجا ایستاده ای؟

برادر مسلمان کورد: در برابر بیانیه های احزاب مرتد سکولار در حال فرار کورد جهت تولید اغتشاش در ایران در کجا ایستاده ای؟

به قلم: کیوان مریوانی

این روزها که آمریکا و حکومت سکولار بارزانی احزاب سکولار کورد ایرانی ساکن در کردستان عراق را به فروش رسانده و مورد معامله قرار داده اند، زمزمه های فرار احزاب سکولار و مرتد کورد فاصولیاخور از اردوگاههای نزدیک مرزهای ایران به گوش می رسد و می بینیم مثلاً حزب سکولار و مرتد کومله ضمن تخلیه «هه لگورد» اقدام به انفجار پس مانده های آن می کند، اما در اقدامی روانی و تبلیغی و جهت سرپوش گذاشتن بر این شکست و ذلیلی آشکاری که در آن افتاده اند طی بیانیه ای از جوانان کورد ایرانی درخواست کرده اند که همچون سال گذشته دست به اغتشاش بزنند و….

با آنکه سال گذشته خود این احزاب سکولار در میان اغتشاشات حضور فیزیکی داشتند و اینگونه دربه رد و آواره نبودند و کفار سکولار جهانی چون انگلیس و آمریکا و کانادا و اتحادیه ی اروپا حامی و پشتیبان این اغتشاشگران بودند و این اغتشاشات در وسعت بیشتری شهرهای مختلف ایران را درگیر کرده بود اما دیدیم که به صورت سیتماتیک مدیریت شد و راه به جایی نبرد.

امسال که احزاب سکولار و مرتد کوردستان و حتی دارودسته ی رجوی آلبانی نشین فراری داده شده و لیدرهای اصلی آنها در داخل ایران دستگیر شده اند و حتی در چند روز گذشته لیدرهای خارج نشین این اغتشاشات هم طی معاملات و کارهای امنیتی دستگیر شده و به ایران باز گردانده شده اند و اتحادیه ی اروپا و آمریکا و سایر کشورهای سکولار دنیا هم از این اغتشاشات حمایت نمی کنند، واضح و روشن است که چنین اغتشاشاتی به معنی قربانی کردن جوانانی جاهل جهت تولید خوراک تبلیغاتی و سرپوش گذاشتن بر ذلیلی و شکست احزاب سکولار کورد و دارودسته ی رجوی و در نهایت خرید اعتبار برای ربع پهلوی است که اخیراً بیانیه ای جهت تولید اغتشاش داده است.

 در چنین موقعیتی کسی شک ندارد که تعداد تمام اعضاء و سگمرگه های هر ۶ حزب سکولاری که چنین بیانیه ای صادر کرده اند و به هیچ یک از قوانین شریعت الله بر اساس هیچ یک از مذاهب اسلامی اعتقادی ندارند به اندازه ی تنها یک حزب و جماعت و جریان مسلمان اهل سنت از میان دهها جماعت مختلف اسلامی موجود در کوردستان ایران نیست؛ در چنین شرایطی اعضای این جماعتها و جریانات مختلف اسلامی لازم است از خودشان بپرسند در زمانی که احزاب سکولار قصد دارند جوانان ما را در راه اهداف و قوانینی سکولاریستی و خرید اعتبار برای خود و ربع پهلوی خرج کنند در کجا ایستاده اند و واکنش آنها به این جنایت و فتنه ی آشکار چیست؟

خطاب من به دارودسته ی منافقین و الرویبضه ها نیست که اینها دشمنان داخلی ما هستند « هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ ۚ» (منافقون/۴) و رسماً در جبهه ی کفار سکولار و احزاب سکولار و مرتد داخلی قرار گرفته اند؛ بلکه خطاب من به شما مومنین اهل سنت و جماعت است که با چشم سر میزان خیانت و درندگی این احزاب سکولار و سایر سکولاریستها را دیده و یا حتی تجربه کرده اید و با کارنامه ای که این احزاب سکولار از خود بر جای گذاشته اند می دانید که اینها نه دنیای شما را می خواهند و نه آخرت شما را.

اگر واقعاً چنین هست که هست، پس به دستور رسول الله صلی الله علیه وسلم گوش بده و در یکی از جبهه های جنگ مسلحانه یا مالی یا تبلیغی و رواین بر علیه این کفار سکولار مشارکت کن چنانچه از انس رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: جَاهِدُوا الْمُشْرِكِينَ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ وَأَلْسِنَتِكُمْ (صحیح ابن داود۲۵۰۴) با مال و جان و زبان تان به جهاد سکولاریستها(= مشرکان= احزاب) بروید.

هم اکنون ما در جنگی روانی و تبلیغی هستیم؛ آیا برای کسی که تنها یک گوشی متصل به اینترنت در اختیار داشته باشد عذری وجود ندارد که بگوید در این جنگ روانی و تبلیغی نمی توانم بر علیه این احزاب سکولار و مرتد جهت محافظت از دین و فرهنگ و هویت اسلامی و جان جوانان جاهل و احساساتی فریب خورده استفاده کنم؟ یا نمی توانم اطرافیانم را از دروغهای مجازی و رسانه ای و افتادن در چنین فتنه ای هوشیار و آگاه کنم؟

پس تنها دو جبهه وجود دارد: یا جبهه ی کفار سکولار جهانی و احزاب سکولار و مرتد محلی و دارودسته ی منافقین داخلی که اکثراً نظاره گر و تماشاچی هستند و دیگری جبهه ی مومنین اهل سنت و اهل جماعت؛ نگاه کن در کجا ایستاده ای؟

دارودسته ی منافقین و حقوق خویشاوندان شبهه ای در توجیه ناسیونالیسم

دارودسته ی منافقین و حقوق خویشاوندان شبهه ای در توجیه ناسیونالیسم

به قلم: صلاح الدین عبدالرحمن

خداوند تکالیفی را بر مسلمین نسبت به حیوانات و محیط زیست و همسایه و جامعه و … واجب کرده است و علاوه بر این مسلمین خودشان نیز به تناسب توانائی هائی که دارند مسئولیتهائی را می پذیرند که بعد از پذیرش این مسئولیتها در واقع بر تکالیف خود اضافه کرده اند.

یکی از این وظایف و مسئولیتها به خانواده و نزدیکان و اقوام و خویشان شخص برمی گردد که الله تعالی برای پوشش دادن به حقوق محارم و نزدیکان از دو عنوان:

  1. « ذِي الْقُرْبَىٰ » (بقره-۸۳ – ۱۷۷-نساء/۸۰ –  236- اسراء۲۶- نحل۹۰- انفال ۴۱ و…)
  2.  « أُولُو الْأَرْحَامِ » (انفال/۷۵)استفاده کرده است.

اگر دقت کنید در مساله ی نزدیکان، همیشه به معنی هم نژاد بودن نیست. چون ممکن است پدر شما از نژادی باشد و مادر شما هم از نژاد دیگری و خود شما هم دو رگه باشید به همین ترتیب ممکن است در خانواده ای چندین نزاد مختلف مسلمان وجود داشته باشد.

علاوه بر این حتی به معنی هم مذهب بودن نیز نیست چون ممکن است پدر مسلمان باشد و مادر کافری از اهل کتاب با نژادی موافق یا مخالف با پدر.

پس به صورت مطلق نمی توان گفت مساله ی نژاد و زبان مطرح است و به خاطر نژاد و زبان این محارم و نزدیکان مشمول حقوقی می گردند بلکه اینها صرفاً به دلیل حکم الله و قانون شریعت الله مشمول این حقوق می گردند چنانچه اگر پدر یا برادر یا خواهر و عمو و دائی و سایر اقوام غیر از مادر جزو کفار باشند اگر چه هم زبان و هم نژاد هم باشند از بسیاری از حقوق اسلامی که الله تعالی برای مسلمین قرار داده است محروم می شوند.

پس نقطه مشترک بین ما و اطرافیان ما نژاد نیست که از طریق آلت تناسلی پدران منتقل می شود بلکه نقطه مشترک ما با اطرافیان و سایر افراد جامعه قانون شریعت الله است.

مثلاً زمانی که در مورد غنیمت صحبت می شود بخشی از آن به « ذِي الْقُرْبَىٰ » (انفال/۴۱) تعلق می گیرد، اما همه می دانیم که به کفار غنیمت داده نمی شود هر چند پدر یا برادر یا خواهرو سایر بستگان و نزدیکان بالاتر از آنها باشند.

یا زمانی که در مورد ارث صحبت می شود نه مسلمان از کافر آشکار یهودی و نصرانی و مجوس و صابئی و سکولار ارث می برد و نه آنها از مسلمان ارث می برند هر چند پدر یا برادر و سایرین باشند که ذکر شد. 

پس در اسلام حقوق نزدیکان را قانون شریعت الله تعیین می کند نه نژاد و قومیت و جاهلیت و نژادگرائی و قومیت هیچ جایگاهی در شریعت اسلام ندارد. 

دوقطب متضاد یا راه کج؟ آیا علمای حوزوی قادر به دروس دانشگاهی اند؟

دوقطب متضاد یا راه کج؟ آیا علمای حوزوی قادر به دروس دانشگاهی اند؟

به قلم: عبدالله ایلیار

لب لباب قضیه توانایی علما نه.
بلکه مشکل نفس طرح سوال است.
که  چرا ما از صدها سال بدینسو زمینه ساز همچو سوال شدیم؟
چرا نمیپرسیم  که چگونه این تقسیم بندی علوم بنام؛
علوم دنیوی و اخروی یا علوم عصری و دینی بوجود آمد؟
در حالیکه ما در آموزه های اسلامی خود فقط علوم اسلامی و غیر اسلامی داریم و بس.
علوم که در آن مصالح دنیا و آخرت انسان ها  با تمام اشکالش نهفته اسلامی و علوم که به ضرر بشر بوده انسان را بسوی انحراف سوق دهد علوم غیر اسلامی است.
چرا در هند و پاکستان افغانستان مدارس جداگانه ایجاد شد؟
چرا اکثر شاگردان مکاتب ما از اداب وضو و تیمم بیخبرند؛ و نیم از علمای ما از حدود و اقلیم جغرافی کشورهای اسلامی خبری ندارند؟
چرا ما از بعضی رشته های علوم کاملا بیگانه ماندیم و انس نگرفتیم؛ گویی بعضی از این علوم در سیاره دیگری باشد.
هنوز که هنوز است حاضر نیستیم در مناهج و نصاب مکاتب و مدارس تغیر آوریم.
مدارس رسمی بنام عصری یا دولتی بیشتر با برنامه و نصاب وارداتی از غرب اداره میشود؛ که از صنف اول تا مافوق دکتورا؛  مصارف آن از قلم و کتاب و میز و تعمیر گرفته تا فراغت شاگردانش  بدوش بودجه دولت میباشد؛ و فارغینش با اسناد رسمی کاریابی مورد قبول در ادارات دولتی با معاش تضمین شده؛ و بعد از ختم شغل هم با امتیاز پول تقاعدی و دارای زندگی مرفه اقتصادی مطمئن.

متاسفانه آنطرف موسسات که آموزش دینی علوم قرآن و سنت و فقه (علوم اصلی) را به عهده دارند، در مدارس نیمه در و دروازه؛ با ساخت و ساز ابتدایی؛ نان قاق وظیفه و چنده ای کمک اهل خیر عشر و ذکات.
چرا این دوگانگی ؟
و اهم علت رضایت مسولان امور در این تبعیض و در این همه مدت زمانی طویل.
درست است  آموختن علم با این همه مشکلات بجاست و همین مشکلات و سختی های روزگار بود که جیل از قهرمانان بت شکن دوران را تقدیم امت اسلامی نمود الحمدلله ثم الحمدلله این امر در عصر امارت اول و در زمان حاضر در جهاد علیه کفر و فرعونیان زمان بیشتر نور افشانی کرد.
و به برکت همین پا برهنه های ژولیده مو لباس پاره نان قاق، ما آزادی و استقلال از پنجه خون اشام کفر جهانی را به آغوش گرفتیم  و به آنسوی افق های دور دست امیدواریم.
ولی راضی بودن و تن دادن و قبول کردن همچو شرایط ناگوار و زندگی پارسای و به ظاهر زهد و درحقیقت رهبانیت غیر پذیرفتنیست.
و آینده ای روشن را در عصر تمدن حاضر با تکنالوژی هزار سر در مقابل ما نمیگذارد.
قبول همچو منهج تعلیم باهمچو شرایط ناگوار، اولاجفایی درحق دین و ثانیا در حق این نسل و تحقیر در آموزش علوم دینیست.
این نان قاق وظیفه با چای سبز.
جای ناشکری نیست و این را کم نمیدانیم.
ولی بدون شک این کم ندانستن،  از قناعت ما نمایندگی نمیکند: بلکه گویایی عجز و ناتوانی و کسالت ما در حصول اعطایی نعمات الهی است.
و حکایت از نبود توجه جدی ما در همچو  امور دارد.

در کجایی دین گفته شده که همه ای امت از همه لوازم آسایش زندگی راحت مستفید شوند ولی طالب علم با نان گدایی  اهل منت امرار حیات نماید.
در کجا دین گفته شده که دانش آموزان زمین پهناور با همه وسایل مرفه اطاقهای لکس و آرامش افکارحیات به سربرند ولی دانش آموزان مدرسه قرآن و سنت در اطاقهایی نمناک با نیم نان  تکرار درس نمایند.

ادامه این راه قدم گذاری ناخود آگاه به همان راهی خواهد بود که مدارس و علوم  ما را بیش از دوصد سال از امروز جدا ساختند. و خواستند از یک کانون علمی  سکولار کمونیست ملحد بیرون آید.
و کانون دیگری عبای قناعت حافظ شیرازی به تن کند و در دیر مغان، خانقاه زمان زیست کنند.
بس است بخود آئیم  و به این افتخار کاذب خاتمه دهیم.
در سایه بیرق اسلام در تغیر برنامه و منهج و نصاب درسی نو، جوابگوی عصر نو، قدم برداریم.
  استاد حوزه ما فخر رازی باشد.
و استاد دانشگاه ما اقبال لاهوری.

سالگرد اعدام سید قطب مجدد کفر به طاغوت و تصحیح مفاهیم در میان مسلمین توسط سکولارهای ملی گرا

سالگرد اعدام سید قطب مجدد کفر به طاغوت در میان مسلمین توسط سکولارهای ملی گرا

در ۷شهریور ۱۳۴۵ش سید ابراهیم حسین شاذلی قطب شناخته‌شده با نام سید قطب از مجددین کفر به طاغوت و ولاء برای تمام مسلمین وبرائت از کفار سکولار به رهبری آمریکا شیطان بزرگ و تمرکز جهاد بر این دشمن اصلی و از بزرگترین مفکران و ادیبان معاصر جهان اسلام به شهادت رسید.

سید که به شهید قرآن مشهور است زندگی خود را صرف تصحیح مفاهیم اسلامی و دعوت به حاکمیت قرآن و اقتدا به یاران پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم و تشکیل دوباره‌ی نسلی صحابه‌گونه کرد.

ایشان آثار فکری و ادبی گرانبهایی را بعد از خود به ارث گذاشتند کتابها و مواقف سید خواب را از چشم طاغوتیان سکولار ربود طوریکه نجات خود را در قتل او دیدند غافل از اینکه اگر چه جسم سید را اعدام کردند اما با مرگش افکار او رونق و حیات بیشتری یافت و  مشعل هدایتی گردیدند بر راه مصلحان.

مگر نه اوست که می فرمود:
“سخنان ما مرده و بی جان باقی خواهد ماند تا آنگاه که جانمان را در راهش فدا کردیم و آن وقت است که روح در آن می دمد و زنده خواهد شد و در بین زندگان منتشر خواهد شد.”

هنگامی که از او خواستند تا پای کاغذی را امضا و از مواقفش بازگردد گفت: «آن انگشتی که در نماز شهادت به توحید خداوند می دهد هرگز قبول نخواهد کرد که کلمه ای را در اقرار به حکم طاغوتیان بنویسد»

در ایران کسانی چون آیت الله خامنه ای و آیت الله سید هادی خسرو شاهی اولین مترجمین آثار سید قطب به زبان فارسی بودند و محققین انقلاب کنونی را انقلابی از نوع اخوان المسلمینی سید قطب می دانند که نخستین جرقه های آن توسط نواب صفوی ( شهید اخوان المسلمین) زده شد تا به زمان ما رسیده است.

از مهم ترین آثار سید:
معالم فی الطریق (نشانه‌های راه)
فی ظلال القرآن (تفسیر کامل قرآن)

یکی از اشعار معروف سید قطب شعر: ” أخي أنت حرٌّ وراء السدود” است که می گوید:

أَخِي أنت حرٌّ وراء السدود … أخي أنت حرٌّ بتلك القيود
– ای برادرم! تو در پشت این دیوارها آزادی و با وجود این بندها و محدودیتها،آزادی
إذا كنت بالله مستعصما … فماذا يَضيرُك كيدُ العبيد؟!!–
– چون به خدا تمسک بجویی، نیرنگ بندگان،ترا چه ضرر رساند؟
أخي ستُبيد جيوش الظلام … ويُشرق في الكون فجر جديد
– ای برادرم! سپاه تاریکی هلاک می گردد و سپیده نو در هستی خواهد درخشید

فأطلق لروحك إشراقها … ترى الفجر يرمقنا من بعيد
-پس بگذار که روحت آزادانه بدرخشد،تا ببینی که سپیده از دور ما را نظاره می کند.
أخي: قد أصابك سهم ذليل … وغدرا رماك ذراع كليل
– برادرم! تیری زبون به تو اصابت نموده است و بازویی ضعیف ترا ظالمانه هدف قرار داده است
ستُبتَر يوماً فصبرٌ جميل … ولم يدمَ بعدُ عرين الأسود
– روزی از پای درمی آید و قطع می شود،پس صبری نیکو پیشه کن،که هنوز خون از لانه شیر جاری نگشته است
أخي قد سرت من يديك الدماء … أبت أن تُشلَّ بقيد الإماء
– برادرم! خون از دستهایت جاری گشت،اما هرگز اجازه ندادند که در بند بندگی و اسارت سست شوند
 سترفع قربانها للسماء … مخضبة بوسام الخلود
-آری قربانی خویش را در حالی که آغشته به خون است و دارای نشان جاودانگی است به سوی آسمان بالا می برند
أخي هل تُراك سئمت الكفاح؟ … وألقيتَ عن كاهليك السلاح
-برادرم! آیا بنظر می آیی که از مبارزه خسته شده ای و سلاح را از دوش انداخته ای؟
فمن للضحايا يواسي الجراح؟ … ويرفع راياتها من جديد
-پس کیست که قربانیان را تسلی دهد و زخمشان را مرهم نهد و دوباره پرچم آنان را به اهتزاز در آورد؟
أخي: إنني اليوم صلب المراس … أدكُّ صخور الجبال الرواس
-برادرم همانا من امروز نیرومند و توانا،صخره کوههای محکم و استوار را خرد می کنم و می کوبم
أخـي إن نمُـتْ نـلـقَ أحـبابـنا … فــروْضاتُ ربي أُعــدت لـنا
– برادرم اگر بمیریم دوستانمان را ملاقات خواهیم نمود
و باغ های پروردگار برایمان مهیا می شود
غدا سأشيحُ بفأسِ الخلاص … رؤوسَ الأفاعي إلى أن تبيد.
-و فردا با تبر نجات،سر افعیها را قطع می کنم تا از بین بروند.

اهل جماعت شو و نا امید نباش

اهل جماعت شو و نا امید نباش

به قلم: محمد اسامه

خداوند می فرماید: وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ ۖ وَاصْبِرُوا ۚ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ (انفال/۴۶) و همه پیرو فرمان خدا و رسول باشید و هرگز راه اختلاف و تنازع را نروید که در اثر تفرقه ضعیف شده و قدرت و عظمت و ابهت شما نابود خواهد شد، بلکه همه باید یکدل، پایدار و صبور باشید، که خدا همیشه با صابران است.

یکدلی و قدرت مومنین در جماعت و اهل جماعت شدن خودش را نشان می دهد و تنها جماعت است که گمراه نمی شود و خداوند هم حمایت خودش را از جماعت بیان کرده نه از فرقه ها و گروههای متفرق چنانچه رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:إنَّ اللَّهَ لا يَجْمَعُ أمَّتي عَلَى الضَّلَالةٍ ويدُ اللَّهِ على الجماعةِ.[۱] «يَدُ اللهِ مَعَ الجَمَاعة.[۲] بدون شک الله امت مرا بر سرگردانی و گمراهی جمع نمی‌کند و دست الله با (بر) جماعت است.

پس شما اهل جماعت شو و امیدوار اگر به وعده های الله و رسولش صلی الله علیه وسلم اعتماد داری . به کسانی که می‌پندارند امت به چنان شکست و ضعفی رسیده که سابقه نداشته است پس به ناکامی و ناامیدی رسیده‌اند

بگو:

  • مسجد الأقصی پیش از صلاح الدین ایوبی رحمه الله، حدود ۱۰۰ سال اسطبل اسب‌های صلیبیان بود و هیچ نمازی در آن برپا نمی‌شد
  • ومغول‌ها قبل از قطز رحمه الله، مسلمین را مثل آب خوردن همچون گوسفندان سر می‌بریدند به آن دلیل که مقاومتی در حدّ مقاومت مرغ و گوسفند به هنگام سر بریدن هم وجود نداشت!
  • وغلاة قرمطی، درِ کعبه را کَندند و همراه پرده کعبه دزدیدند و ۲۲ سال هم حجر الأسود را به مقر خود در بحرین بردند و حج و نماز، سالها در آنجا به سبب آن مجرمان متوقف شد و حجر الأسود را پس از تهدید شیعیان فاطمی مصر برگرداندند زیرا اهل سنت همانند امروزه مشغول خوردن و دنیا اندوزی بودند!

هنگامی که پایتخت فرانسه “پاریس” در سال ۱۹۴۰ به دست نازی‌ها سقوط کرد هیتلر بر سر قبر ناپلئون بناپارت رفت و به او ادای احترام کرد و گفت:

“ناپلئون عزیزم، عذر می‌خواهم که کشورت را شکست دادم اما باید بدانی که ملت تو مشغول اندازه‌گیری مُدهای زنان بودند در حالی که ملت من مشغول اندازه‌گیری دهانه‌ی خمپاره‌اندازها و تفنگ‌ها بودند.

براستی که این واقعیت، امروزه کاملا بر ملتهایی مطابقت می‌کند که مشغول سریال‌ها، ترانه‌ها، رقص و خوشگذرانی‌ها و امور بی‌ارزش هستند و همین امر است که نسلی دور از دین را برایمان آشکار ساخته است؛ نسلی خودباخته و شکست‌خورده که از هر آنچه به اسلام و آموزه‌های بی‌نظیرش ربط دارد شرم می‌کند.

این در حالیست که امروزه خبری از آن فجایع نیست و دارالاسلام قدرتمند ایران در مناطق زیادی از جهان اسلام پیروز شده‌است و روند فتوحات و بیرون راندن آمریکا و متحدینش ادامه دارد آن هم به لطف کسانی که با خداوند متعال صادق هستند و در هر عصری از تاریخ امت سربرمی‌آورند و اهل جماعت شده اند.

پس:

به هیچ وجه اندوهگین و ناامید نباش و اهل جماعت شو و با دوری از ضرار سازها و فرقه بازها و قتال الفتنه در حد توانت برای دینت تلاش کن .


[۱] الألباني، الذب الأحمد ۱۱- صحيح الجامع ۱۸۴۸- صحيح الترمذي ۲۱۶۷ / ابن ابی عاصم (۸۰)، طبرانی و لالکائی.

[۲]– ترمذی (۲۱۶۶)، طبرانی و ابن ابی عاصم.

روح و مفهوم توحید از نگاه سید علی حسینی خامنه ای رهبر دارالاسلام و اهل جماعت ایران

روح و مفهوم توحید از نگاه سید علی حسینی خامنه ای رهبر دارالاسلام و اهل جماعت ایران

بِسْمِ ٱللّهِ ٱلرَّحْمنِ ٱلرَّحِيم

نحن قوم ابتعثنا الله لنخرج من شاء من عبادة العباد إلى عبادة الله، ومن ضِيق الدنيا إلى سعَتَها، ومن جَوْر الأديان إلى عدل الإِسلام، فأرسلنا بدينه إلى خلقه لندعوهم إليه؛ فمن قبل ذلك قبلنا منه ورجعنا عنه، ومن أبى قاتلناه أبداً حتى نفضيَ إلى موعود الله.[۱]

یک وقت شما در یک راهی دارید می‌روید؛ با یک رفیقی، با یک همسفر و همگامی، در یک راهی دارید حرکت می‌کنید و می‌روید، با همدیگر بحثتان می‌افتد. شما می‌گویید که آقا، زمین‌های دو طرف این جاده به نظر من شوره‌زار است، اصلاً در اینجا محصولی به دست نمی‌آید. او می‌گوید نه آقا، زمین‌های دو طرف این جاده اتفاقاً آمادگی کاملی دارد برای کشت فلان چیز. شما می‌گویید، او می‌گوید؛ شما دلیل می‌آورید، او دلیل می‌آورد؛ خب، این بحث چقدر اهمیت دارد؟ دارید می‌روید دیگر. اتومبیل آقایان با سرعت صدوبیست دارد از این جاده رد می‌شود. نه الآن بناست بنشینید آنجا خاکش را آزمایش کنید، نه بناست یک تکه از این زمین‌ها را بخرید تا بعد بیایید اینجا چغندرکاری کنید، نه بناست استشهاد و استعلامی را که درباره‌ی این زمین‌ها می‌شود جواب دهید، هیچ اثری برای شما ندارد این سؤال و جواب. همین اندازه پاسخی‌ست به یک سؤال، جوابی‌ست در مقابل یک مطلبی که مطرح شده است و بس، هیچ چیز دیگری نیست. اگر چنانچه شما گفتی و ثابت کردی که این خاک‌ها لم‌یزرع و بی‌حاصل است، یا او ثابت کرد که نه‌خیر، اینجاها چغندر بسیار عالی و جالبی درمی‌آید و سبز می‌شود؛ هر کدام از شماها که حرفتان را ثابت بکنید، راهتان، کارتان، حرکت کنونی‌تان تغییری پیدا نمی‌کند. این‌جوری نیست که اگر ثابت شد لم‌یزرع است، بگویید خب، حالا که لم‌یزرع است پس برگردیم، نه‌خیر؛ به اینجا کاری نداشتید، یا اگر ثابت شد که اینجا حاصل‌خیر است، بگویید خیلی خب، حالا که حاصل‌خیز است، بیا دو رکعت نماز پای این زمین حاصل‌خیز بخوانیم، نه‌خیر؛ هیچ تأثیری ندارد. اگر شما غالب بشوید و ثابت کنید حرفتان را، او غالب بشود و ثابت کند حرفش را، هیچ‌گونه تأثیری در حرکت شما، در این سفری که دارید می‌روید، در آینده‌ی شما، در رفاقت شما، در هیچی ندارد. این یک‌جور بحث، یک‌جور سؤال، یک‌جور پاسخ به یک سؤال.

یک وقت هست که شما دو نفر، در ماشین نشستید، همین ماشین با همین سرعت در همین جاده دارد حرکت می‌کند، یکهو رفیقتان می‌گوید که به نظر من این جاده‌ای که ما داریم می‌رویم، می‌رسد به شمال، در حالی که هدف شما جنوب است. شما می‌گویید نه‌خیر آقا، این جاده‌ای که ما داریم می‌رویم، می‌رسد به جنوب. او می‌گوید نه، شما می‌گویید نه؛ این بحث بین شما دو نفر درمی‌گیرد. اگر او ثابت کند حرفش را، سر ماشین را باید برگرداند، از این طرف باید رفت، این طرف کاری نداشتی. اگر شما ثابت کنید حرفتان را، با همین رویه، با همین روش، بلکه یک خرده هم تندتر، بایستی راهتان را بگیرید و پیش بروید. الآن همین دودلی میان شما و دوزبانی که به وجود آمد، اولین اثرش این است که راننده پایش می‌رود روی ترمز، یک خرده شلش می‌کند؛ ببینیم حالا کجا می‌رویم، بالاخره به مقصد می‌رسیم یا نمی‌رسیم. این را می‌گویند سؤال و جوابی و بحثی که پاسخ آن بحث و نتیجه‌ی آن بحث، تعیین‌کننده است. بحث توحید این‌جوری است.

ادامه خواندن روح و مفهوم توحید از نگاه سید علی حسینی خامنه ای رهبر دارالاسلام و اهل جماعت ایران

با «اهل جماعت» شدن دشمن اصلی را بشناسیم و…

با «اهل جماعت» شدن دشمن اصلی را بشناسیم و…

به قلم: براهندک بلوچ

مارتین لوتر در کتاب «درباره‌ی یهودیان و دروغهای آنان» بیان می‌کند: یهودیان به سبب انکار عیسی کافر هستند‌. و در کتاب دیگرش می‌گوید: یهودیان دیگر قوم برگزیده خدا نیستند و بلکه قوم شیطان هستند. کنیسه‌ها بایستی سوزانده شوند، کتاب‌های دینی یهودیان نابود شود، جلوی درس دادن خاخام‌ها گرفته شود و اموال و خانه‌های آنان غارت گردد. [۱]

 در برابر این نگرش می بینیم که یهودیان که در تمام کشورهای نصرانی در اقلیت بودند به سوی سکولاریسم و بورژوازی و گاه مثل کارل مارکس و دیگران به سوی ماتریالیسم و آتئیسم و کمونیسم دعوت می کردند تا به این شکل فشار جامعه ی نصرانی را از دوش خود بردارند. البته زمینه های عقیدتی برای گرایش یهودی ها به سرمایه داری وجود داشت:  نخست خود را قوم برگزیده دانسته و خود را طلایه داران سیطره بر جهان می‌دانند، و در کنار این مسئله متکی بر برده و نجس بودن غیر یهودند. نکته دیگر اینست که با منش سرمایه‌دارانه سعی در تطبیق دوگانه‌ی ارباب- برده یا ارباب-کارگر دارند. این خوی آنان، باعث جنبش حرکتی‌شان به سمت قدرت طلبی در بُعد جهانی شده است.[۲]

هم اکنون که سکولاریسم چهره‌ی غالبیت حکومت‌های تحت امر سازمان ملل است، نشان داده است که  رایت جنگ، بین کفار اهل کتاب با اسلام نیست، بلکه جنگیست بین دین سکولاریسم با دین اسلام، به عبارتی نه جنگی یهودی – صلیبی با اسلام! بلکه جنگ سکولاریسم با غیر سکولاریسم است.

هم اکنون کفار سکولار جهانی نیز احزابی سکولار با رهبرانی تماماً وابسته و مقلد بر مسلمین تحمیل کرده اند تا تز( این احزاب سکولار) را با آنتی تز(اسلام) درگیر کنند، و نتیجه مطلوب سنتز (حاکمیت کفار سکولار جهانی) حاصل گردد. یعنی حمایت از  احزاب سکولار بومی و پذیرفتن نوکری برایشان،  برای ایجاد جهان دو قطبی، قطب سکولاریسم در برابر قطب اسلام.  

کفار سکولار جهانی با این سیاست به قول ضرب المثل: سر مار را با دشمن بکوب! قطب اسلام را با دو حربه تضعیف کند: حربه‌ی نوکری تحت لوای احزاب سکولار ملی گرا و سوسیالیست و روبرو کردن مستقیم این مزدوران سکولار  با اسلام، و حربه‌ی گسترش سکولاریسم و پرورش عقاید و فرهنگ و هویت سکولاریستی در میان عوام مسلمین؛ این مسیری است که سکولاریسم جهانی در دو بخش جنگ روانی و مسلحانه در پیش گرفته است.

البته این را نیز در نظر داشته باشیم که احزاب مختلف سکولار هرگز یکدست نیستند و دیده می شود که سکولاریستهایی وجود دارند که پاره ای از عبادات شخصی را بر اساس یهودیت انجام می دهند یا بر اساس نصرانیت یا بر اساس زرتشتی گری و صابئی گری و یا بر اساس یکی از مذاهب اسلامی؛ به همین دلیل در بین خودشان نیز به دلیل همین اختلافات جزئی اختلاف درست می شود. 

از این رو می بینید که اختلافات بلوک شرق ارتدکس-لیبرال روسیه هر روز بیشتر از بلوک کاتولیک-لیبرال غرب رُخ می نماید و رقابت قدرت را به نمایش می‌گذارند تا یکی بر دیگر چیره گردد و منافع و سیادت بیشتری را کسب‌ کنند‌.‌

با آنکه تمامی این جریانات در برابر قطب اسلام به ظاهر خود را متحد نشان می‌دهند. لکن همانطور که آفریدگارمان می‌فرماید: تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّىٰ ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْقِلُونَ [حشر: ۱٤]؛ ، شما آنها را جمع و متّفق می‌پندارید در صورتی که دلهاشان سخت متفرق است، زیرا آن قوم دارای فهم و عقل نیستند.

مسلمانان در میان این گرگ‌های سکولار بایستی زیرکانه عمل کنند و در همان قدم اول «اهل جماعت» شوند و اجازه ندهند مذهب شیعی یا حنفی یا مالکی و غیره حاکمیت مانع از «اهل جماعت» شدن آنها شود. در این میان مرجئه‌های منتسب به اسلام و بخصوص طیف نجدیت درباری جامیون و مدخلی‌ها در مناطق مسلمان نشین رسالت تطهیر حکام دست نشانده و واجب الاطاعه بودن اوامر این حکام را برعهده گرفته‌اند. همچنانکه سازمان cia در مقاله‌ای رسمی، اسم ربیع بن هادی المدخلی را به عنوان عنصری برای مقابله با مخالفان این حکام نام می‌برد،[۳] مسلمان در این میان باید هشیار باشد که توسط رسانه‌ها جای خوب و بد را برایشان تغییر ندهند، و حول اسلام  و جماعت متحد گردند و اهل جماعت شوند.  

راه حل امت در وحدت پیرامون جماعت و اهل جماعت شدن است، راه حل در جماعت شدن تحت لوای رهبر و حاکم واحده است، راه حل در تغییر ندادن حقیقت نبرد به سمت و سوهای قومیتی و مذهبی است. پس بیایید بیدار باشیم و درست قدم برداریم.


[۱] درباره‌ی نام و نسل مقدس مسیح Vom Schem Hamphoras ، صـ۱۲٤

[۲] الکنز المرصود فی قواعد التلمود،  روهلنج و شارل لوران، الطبعة الاولی؛ صـ ٦٦

[۳] لینک سند (https://i.imgur.com/pHbidah.jpg)