جایگاه و موقعیت کفار اهل کتاب نزد مسلمین صدر اسلام و مقایسه آن با  رابطه موجود مذاهب اسلامی با همدیگر

جایگاه و موقعیت کفار اهل کتاب نزد مسلمین صدر اسلام و مقایسه آن با  رابطه موجود مذاهب اسلامی با همدیگر

ارائه دهنده : کارزان شکاک

اگر این تعبیر صحیح باشد، می توانیم بگوییم در ابتدای دعوت بین اسلام و نصرانیت و یهودیت پیمان آتش بس حاکم بود، و فضای نبرد با بت پرستی و سکولاریسم آغاز شده و به مسیر خود ادامه می داد و از دو جنبه می توانیم این مسأله را مورد تحلیل و بررسی قرار دهیم :

۱- نمایندگان سکولاریست (مشرک)  که از مکه آمده بودند نزد یهودیان یثرب رفتند و از آنها پیرامون دین رسول الله صلی الله علیه وسلم  سؤال کردند؛ آنها جواب دادند که از محمد سه سؤال بپرسید اگر صحیح جواب داد فرستاده ی خداست وگرنه دروغگو و آنچه می گوید ساخته و پرداخته ی خودش است : ۱- درباره ی ذی القرنین ۲- اصحاب کهف ۳- روح. پیامبر خدا این سؤالها را جواب داد.

سکولاریستها حداقل دریافته بودندکه منشأ یهودیت و دین محمد صلی الله علیه وسلم یکی است. نزدیکی مسلمانان و اهل کتاب و حداقل وجود وجوه مشترک بین آنها نزد سکولاریستها یک حقیقت بدیهی بود و آنان شاهد بودند که هنگام پیروزی فارس بر روم مسلمانان اندوهگین شدند و سکولاریستهای قریش  خوشحال. تا این آیه ی قرآن ناز شد و خداوند فرمود :

:«… رومیان شکست خوردند، در نزدیک ترین سرزمین، ولی بعد از شکستشان، در ظرف چند سالی، به زودی پیروز خواهند گردید. فرجام کار در گذشته و آینده از آن خداست و در آن روز است که مؤمنان از یاری خداوند شاد می گردند. خداوند هر که را بخواهد یاری می دهد و او شکست ناپذیر و مهربان است». سورۀ روم آیۀ ۵-۱

سبب شادی مسلمانان به پیروزی رومیان و شکست ایرانیان این بود که در آن روز رومیان کفار اهل کتاب نصرانی (دشمنان شماره ۳مومنین) و فارس ها  کفار شبه اهل کتاب (دشمنان شماره ۲ مومنین)  بودند؛ چون یهود و سکولاریستها (مشرکین) دشمنان شماره یک مومنین هستند.

۲- جنبه ی دوم مربوط به ناحیه ی عملی با نمایندگان نصرانی است که جهت گفتگو با پیامبرصلی الله علیه وسلم  به مکه آمده بودند و ابن اسحاق خبر آن را چنین نقل کرده است :

پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم  در مکه بود. حدود بیست نفر از مسیحیان که از طرف مهاجران حبشه از نبوت او اطلاع یافته بودند به مکه آمدند. پیامبر را در مسجد دیدند. در حالی که اهل قریش به دور کعبه پراکنده بودند و آنها را می نگریستند. با پیامبر صلی الله علیه وسلم  به پرسش و پاسخ نشستند. همین که ندای روح بخش قرآن را شنیدند، چشمانشان پر از اشک گردید و به ندای پیامبر صلی الله علیه وسلم  لبیک گفتند، به پیامبر صلی الله علیه وسلم  ایمان آوردند و اورا تصدیق کردند. هنگامی که نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم  برخاستند، ابوجهل همراه عده ای از قریش راه را بر آنان گرفته خطاب به آنها گفتند: چه مردم بدی بودید! هم کیشانتان شما را فرستاده بودند که برایشان پیرامون این مرد خبر ببرید. شما هنوز با او ننشسته بودید که از دین خود پشیمان شدید و گفتارش را تصدیق کردید. اما گفتار قریش آن گروه را از پیروی محمد صلی الله علیه وسلم  و اسلام بازنداشت، بلکه خطاب به آنها گفتند : سلام بر شما ما جاهلانه با شما برخورد نمی کنیم. دین شما برای شما و دین ما برای ماست.[۱]

این روایت اگرچه ایمان آوردن این نمایندگان را می رساند اما وجود رابطه ی نزدیکی در اسلام با نصرانیت و یهودیت را در ضمن بیان می دارد، به ویژه که بقیه ی نصرانی های مکه بر حقانیت رسالت محمد صلی الله علیه وسلم  گواهی دادند. باید حرکت اسلامی نیز در هر جا صلاح ببیند آتش بس کند و پیمان دوستی ببندد؛ بدون اینکه به باطلی اقرار کند یا موافقت خود را با عقیده ی کافری اعلام نماید. وجه مشترک و مرکز تقاطع تمام شریعتهای آسمانی- صرفنظر از اختلافات جزئی و اینکه غیر از اسلام بقیه ی آنها دچار تحریف شده اند- این است که منشأ همه ی آنها خداست.

حالا که ما به اهمیت موضوع و رابطه ی بین شریعتهای نسخ شده ی اهل کتاب و اسلام و تاکید بر نقاط مشترک و یافتن راه حلی جهت مصالح خداپرستان پی برده ایم، عاقلانه تر نیست که در مورد مذاهب موجود در دایره اسلام نیز برخوردی اسلامی داشته باشیم؟ آیا نقاط مشترک بین شریعتهای نسخ شده ی اهل کتاب با اسلام بیشتر است یا نقاط مشترک بین مذاهب اسلامی با اسلام؟ آیا نقاط مشترک منحرفترین مذهب منتسب به اسلام بیشتراز مشترکات کفار اهل کتاب به اسلام نیست؟ آیا اینها به اسلام نزدیکتر نیستند؟

لطفا بیدار شویم، غفلت و در جا زدن بس است.


۱- السیره النبویه، ج ۲، ص ۳۲

 شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :اگر دقت کنید اهل جهاد و مسلمین شريعت گرا دشمناني چون آمريكا و ناتو را در برابر خود دارند كه قدرت برتر دنيا هستند، چگونه مي توان با وجود اينها حكومت اسلامي تشكيل داد؟

اگر دقت کنید اهل جهاد و مسلمین شريعت گرا دشمناني چون آمريكا و ناتو را در برابر خود دارند كه قدرت برتر دنيا هستند، چگونه مي توان با وجود اينها حكومت اسلامي تشكيل داد؟

(سلسله درسهاي: پرسش از ما و شما،  پاسخ ساده از استاد مجاهد : ابوحمزه المهاجر هورامي )[۱]

بسم الله والحمد لله؛ اما بعد :

ج :  در همين ابتدا بايد  چند باره بگويم كه در هيچ جنگي – غير از غزوه حنين با درسهايي كه داشت –  مسلمين هرگز نه از نظر تعداد و نه از نظر تجهيزات نظامي بر دشمنانشان برتري نداشته و حتي مساوي هم نبوده اند. البته كساني كه از الفباي جنگ سر رشته اي داشته باشند و يا حداقل آثار كساني چون سان تزو را مطالعه كرده باشند خواهند فهميد كه قواعدي كلي بر جنگ حاكمند كه تاريخ بشريت را پوشش داده و در طول زمان و مكان تغييري نمي يابند و قواعد خاص جنگ هم تابع اسباب ويژه اي هستند كه  تنها كساني مي توانند در مورد آن صحبت كنند كه در قواعد كلي جنگ تخصص داشته باشند.

 صحبت در مورد جنگ  به صورت عمومي و جهاد و قتال به صورت اخص در اسلام گسترده است و از حوصله ي يك سوال چند سطري خارج مي باشد، اما آنچه لازم به ذكر است اينكه تمام كساني  كه  اين شبهات را پخش كرده و در برابر «الجماعة» و مجاهدين شريعت گرا قرار گرفته اند هيچ تخصصي در اين زمينه ندارند و مشتي درسخوانده ي كتابخانه اي و كاريكاتور ماهواره اي دين فروش و منافق و يا علماي ذليل در سرزمينهاي كفار و تحت كنترل احزاب مرتد سکولارهستند كه  از باز و بسته كردن يك اسلحه ي سبك هم عاجز بوده و حتي روش جنگيدن با يك چاقو را نيز بلد نیستند چه رسد به  اينكه از كاربرد يك نارنجك يا بمب يا موشك آگاه باشند و تنها چيزي كه به آنها رسيده است ترس و هراس و واهمه است و …. . اين در حالي است كه از الفباي فقه اسلامي اين است كه تنها كسي مي تواند در مورد چيزي فتوا دهد كه فقه و تخصص آن چيز را داشته باشد.

 به هر حال ، در غزوه ي احزاب (سکولاریستها) که به غزوه خندق هم مشور است، سكولاريستهاي قريش تمام متحدين خود را با خود همراه كرده بودند، از دين يهود و يهوديان و منافقين مسلمان نماي داخل مدينه و اطراف آن به عنوان يك ابزار و وسيله استفاده مي نمودند. يهوديان وظيفه ي جاسوسي را بر عهده گرفته بودند و منافقين نيز از دورن  در جنگ رواني و سست نمودن اراده و ايمان مسلمين  جهت جهاد و مبارزات مسلحانه فعاليت داشتند.

منافقين در هنگام محاصره همه جانبه ي مسلمين  با  آنكه در كندن خندق مشاركت داشتند و خود را به ظاهر شريك مسلمين در اين مصيبت مي دانستند اما به اصحاب مي گفتند رسول الله صلي الله عليه وسلم  وعده ي فتح روم وقيصر و كسرا را به ما مي دهد اما نمي توانيم برويم دستشويي !! .

با اين وجود ديديم كه مسلمين هم كسرا را فتح كردند هم روم و قسطنطنيه را و اسلام به سراسر دنيا رسيد ولاكن المنافقین لا یعلمون. منافقين كنوني هم  كه در قالب اخوان الشياطين و نجدی ها آل سعود و دين فروشان خورده پاي بومي منتسب به تصوف و غیره فرو رفته اند همان جملات را در قالب ديگري بيان مي كنند. اينها مي گويند تا زماني كه آمريكا وجود دارد و مي تواند ناتو و ساير قدرتها را با  خود همراه كند و تا زماني كه  ما اسلحه و مهمات آنها را نداريم  نبايد در برابر اشغالگريهاي آمريكا بايستيم و مثل عراق و كوردستان عراق و افغانستان و يمن و صومال و مصر و پاكستان وغيره هرچه از ثروت و ذخاير و ناموس و غيره  خواست در اختيارش قرار دهيم  و هر قانون و حكومتي هم كه بر ما تحميل كرد قبولش كنيم  تا كي؟ تا زماني كه دلش را به دست بياوريم و راضيش كنيم از طريق بازيهاي انتخاباتي قدرت را به قانون شريعت الله  واگذار نماند !. اما ديديم كه در كشورهايي مثل تركيه و عراق آمريكا را راضي نمودند و خودشان جانشين نوكران قبلي شدند،  اما هرگز قانون شريعت جايگزين قانون كفري سكولاريسم  نشده و نخواهد شد و بلكه خودشان به نوكراني وفادارتر براي آمريكا و خطرناكتر براي مسلمين تبديل گشتند.

براي اين منافقين سبك مغز دنيا دوست،  آمريكا و قدرت نظامي و مادي آن جايگزين الله متعال و قدرت بي كران آن گشته است. و العياذ بالله چنين مي پندارند كه بدون خواست و اراده ي امريكا هيچ تغييري در دنيا رخ نمي دهد. البته با آنكه بر زبان نمي رانند اما منظورشان اين است كه فقط مسلمين نمي توانند بر خلاف اراده ي آمريكا كاري انجام دهند و گرنه هوشي مينه در ويتنام و كاسترو در كوبا و ديگران مي توانند هر كاري بكنند اما مسلمين نه! چر ؟ چون در ميان مسلمين موجودات فاسد و خائن دنيا دوستي مثل آنها وجود دارد و بايد گفت تا زماني كه اين موجودات در راس کار هستند هيچ تغييري در زندگي مسلمين رخ نخواهد داد چه رسد به اينكه بتوانند دشمنان خارجي را بيرون برانند. چون جسمي كه از دورن فاسد و بيمار گشته باشد قدرت مقابله با دشمن خارجي را ندارد هر چند كه اين دشمن خارجي يك پشه يا مگس باشد.

اين منافقين و مرتدين سكولار از درون مسلمين را فاسد و بيمار كرده اند. اينها  عملاً به آمريكا  ايمان آورده و مومنين به طاغوت و آمريكا هستند نه الله متعال. اما مومنين مسلمان به الله اعتماد و اطمينان دارند و يقين دارند كه هركسي كه قانون الله را ياري برساند الله متعال نيز به اندازه ي شايستگيش به وي ياري مي رساند و در اين راه  بايد آزمايشاتي را نيز در آزمايشگاه قتال و جنگ مسلحانه بگذراند. الله متعال مي فرمايند: أَمۡ حَسِبۡتُمۡ أَن تَدۡخُلُواْ ٱلۡجَنَّةَ وَلَمَّا يَأۡتِكُم مَّثَلُ ٱلَّذِينَ خَلَوۡاْ مِن قَبۡلِكُمۖ مَّسَّتۡهُمُ ٱلۡبَأۡسَآءُ وَٱلضَّرَّآءُ وَزُلۡزِلُواْ حَتَّىٰ يَقُولَ ٱلرَّسُولُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مَعَهُۥ مَتَىٰ نَصۡرُ ٱللَّهِۗ أَلَآ إِنَّ نَصۡرَ ٱللَّهِ قَرِيب (البقرة:٢١٤)


[۱] تاریخ این پرسش و پاسخ به دهه ۸۰ شمسی بر می گردد.

انواع مولوی ها و مُلاها در برخورد با مغلولهای سکولار قدیم و جدید

انواع مولوی ها و مُلاها در برخورد با مغلولهای سکولار قدیم و جدید

به قلم: محمد اسامه

مغولهای قدیم تابع یهودیت و نصرانیت و مجوس و صابئین و اسلام نبودند بلکه در اصطلاح شرعی کسانی که تابع هیچ یک از این مذاهب نباشند تحت عنوان مشرک از آنها یاد می شود که امروزه با اسم سکولار شناخته می شوند.

سکولاریستها آشکارا می گویند که این قوانین و برنامه های ما از سوی الله نیامده بلکه خود ما مستقل از الله این قوانین را ساخته ایم و به این شکل به صورت مستقل از الله قانون تراشی می کنند هر چند بعضی از مسائل شریعتهای آسمانی را نیز قبول داشته باشند.

مغولها با دستچین کردن قوانین مختلف بودائی و شمنی و اسلام و نصرانیت و یهودیت و … قانونی برای خود تراشیدند که اسم آن را گذاشته بودند «یاسا» یا «یاسق». امروزه نیز سکولاریستها در پارلمانها قوانین مختلفی برای خود تراشیده اند همچنانکه مشرکین صدر اسلام در پارلمان خود «دارالندوه» برای خود قانون تراشی می کردند.

به هر حال هنگامی که خبر تصرف دروازه‌های شرقی مصر توسط مغولها (تاتار) به مردم رسید علما به دو دسته تقسیم شدند:

دسته‌ای از علما سکوت را برگزیدند چون می‌گفتند این امر فتنه است زیرا تاتارها هرگز توسط کسی شکست نخورده‌اند و دعوت برای جنگ با آنان مانند خودکشی کردن است.

دسته‌ی دیگری از علما فکر کردند که اشغال مصر توسط مغولها امری قطعی می‌باشد بنابراین تصمیم گرفتند که نصیحت کردن و روشنگری را ادامه دهند تا نسل جدیدی از جوانان را پرورش دهند که توانایی آزادسازی مصر را بعد از اشغال قطعی آن توسط مغولها داشته باشند و خود را «علمای تجدید» نام نهادند.

اما در آنجا فقط یک عالم وجود داشت که با هیچکدام از آن علما موافق نبود و دریافت که ترک مصر و تحویل دادن آن به مغولها، خیانت بزرگی است و سخن گفتن را در هیچ موردی از دین در این لحظه جایز نمی‌دانست مگر اینکه مردم را بدون هیچ ترسی برای جهاد و جنگ با مغولها وادارد زیرا جهاد در این شرایط بر تمامی مسلمانان فرض عین است. این عالم به تنهایی، فرماندهی این جنگ فکری و روانی را بر عهده گرفت تا ذلت و بی‌تفاوتی را از وجود مردم و ترس را از قلب‌هایشان و دنیادوستی را از ذهن‌هایشان بیرون بکشد.

اینگونه شد که تاریخ، علمایی را که در انجام وظایفشان کوتاهی کرده‌اند به فراموشی می‌سپارد در حالی که نام آن یک عالم را در بینشان جاودانه می‌کند، او «عز بن عبدالسلام» ملقب به «سلطان العلماء» است؛ کسی که فرمود: «هر کس در سرزمینی که زنا در آن رواج یافته است از حرام بودن ربا برای مردم حرف بزند خیانت کرده است».

نقش‌آفرینی علمای ربانی اسلام در هر مکان و زمانی این چنین است.با این وجود این روزها که همه شاهد هجوم بی سابقه ی جنگ سرد و گرم کفار سکولار (مشرک) جهانی و احزاب سکولار محلی و دارودسته ی منافقین (سکولار زده ها) به سرزمینهای اسلامی هستیم و حتی بسیاری از سرزمینهای اسلامی را مستقیم و غبر مستقیم به اشغال خود در آورده اند و  اثرات جنگ روانی و تبیلغی آنها را در اطرافیان خود و در جامعه ی خود مشاهده می کنیم عده ای از مولوی ها و مُلاهای فسل شده و تاریخ گذشته با تکرار مسائل اختلاف انگیز فقهی و تاریخی نه تنها باعث انحراف افکار عمومی می شوند بلکه از مردم برای خود نان و اعتبار می خرند.

?آیا حیف نیست امروزه نام برخی را عالم و خدمتگزار دین بگذاریم؟

مجاهدین در آزمایش شدید الهی

مجاهدین در آزمایش شدید الهی

به قلم: روز الدین

 طبق سنت الهی به هر اندازه ائیکه مجاهدین و داعیان راه الله سبحانه و تعالی مورد فشار و ظلم قرار گیرند به همان اندازه ثابت قدم و استوار میگردند. طوریکه مجاهدین علی رغم این همه فشار ها و قتل عام ها از طرف آمریکا و ناتو و سایرکفار علاوه برین که عقب نشینی نکرده اند، بلکه به صورت دوامدار به تعداد این مجاهدین افزوده میشود.

از طرفی ممالک غربی و شرقی از قبیل امریکا و متحدینش، روسیه، و غیره همواره در تلاش اند تا منافع سیاسی خود را در سرزمینهای اسلامی حفظ نمایند.  ولی نصرت الهی نزدیک است و همه روزه به تعداد مجاهدین افزوده میشود، این خود نمایانگر آن است که در آیندۀ نه چندان دور، تحولی عظیم در سرزمینهای اسلامی به وقوع خواهد پیوست.

واقعات شرق میانه نمایانگر آن است که امت اسلامی دیگر در خواب غفلت نبوده و بیدار میشود. این امت حدوداً یک قرن است که به خواب غفلت و بی خبری از نظام خالقش فرو رفته و درنتیجه الله سبحانه و تعالی کفار را برین امت غالب ساخت. اما اکنون که این امت بزرگ روبه بیدار شدن است، و درک کرده است که هیچ نظامی جز نظام اسلام در تحت خلافت اسلامی نمیتواند مشکلات دنیوی و اخروی آنان را حل نماید، بناً زود است که الله سبحانه و تعالی حالت رقت بار این امت را تغیر داده و آن را با حکومت خویش عزت بخشد. طوریکه وی سبحانه و تعالی چنین میفرماید:

إِنَّ اللّهَ لاَ یغَیرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یغَیرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللّهُ بِقَوْمٍ سُوءاً فَلاَ مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَالٍ ‏- سوره رعد آیه  11/خداوند حال و وضع هیچ قوم و ملّتی را تغییر نمی‌دهد (و ایشان را از بدبختی  به خوشبختی، از نادانی به دانائی، از ذلّت به عزّت، از نوكری به سروری ، و . . . و بالعكس نمی‌كشاند) مگر این كه آنان احوال خود را تغییر دهند.هنگامی كه خدا بخواهد بلائی به قومی برساند هیچ كس و هیچ‌چیزی نمی‌تواند آن را (از ایشان) برگرداند، و هیچ كس غیر خدا نمی‌تواند یاور و مددكار آنان شود.”

بناً ما مسلمانان باید موارد ذیل را درک نمائیم:

هیچکدام ازین حکام خائن و مستبد دلسوز شما نبوده و تا زمانی به شما آسیب نمی رسانند، که منافع شان تأمین باشد. اما به مجردیکه منافع آنان از مجرای دیگری متصور باشند، همین اشخاصب به عنوان خطرناک ترین دشمنان شما ظاهر خواهند شد. طوریکه برادران و خواهران ما در سرزمین های عربی و شرق میانه با آن دست و پنجه نرم میکنند.

هیچ یک از دولت های سکولار غربی و شرقی و حتی حکام خائن سرزمین های اسلامی نیز به شما دلسوزی نداشته و همواره در پی منافع خود میباشند. اینان اگر منافع خود را در موجودیت حکومت مستبد بر شما ببینند، همان حکومت را حمایت خواهند کرد، مثلاً باید سوال شود که امریکا یکی از حامیان نزدیک حکام شرق میانه، مصر و تونس بود، پس چرا هیچ گاهی از ظلم و ستم این حکام خم بر ابرو نمی‏آورد؟ جواب این است که منافع امریکا در موجودیت این حکام تأمین بود. اما زمانیکه مردم مسلمان از ظلم و ستم این حکام به ستوه آمدند و مقابل آنان قیام نمودند، اینجاست که امریکا درک کرد که نمیتوان از خیزش های این مسلمانان جلوگیری کرد. و خواهی نخواهی این حکومت ها سرنگون خواهند گردید. بناً امریکا و سایر ممالک غربی در پی سوق دادن این خیزش ها به نفع خود شدند. طوریکه در مصر چنین اتفاق افتاد.

امت اسلامی باید درک کنند که؛ همان طوریکه که گفته اند خائن خائف است، بناً حکام خائن از اتحاد و همدست شدن توده ئی ازین امت در هراس اند. اینان آنقدر از بیداری امت اسلامی در هراس اند که دعوت گران راه الله سبحانه و تعالی را به نام های مختلف برچسپ زده و در بند و زنجیر می‏اندازند. ولی تجارب بهار عرب نشان میدهد که هرگاه مردم باهم متحد شده و صرف خواهان تغیر نظام و تعویض آن با نظام الله سبحانه و تعالی گردند، مطابق آیۀ شریفۀ فوق و سایر آیات در قرآن الله سبحانه و تعالی حالت آنان را تغیر میدهد. یعنی این خیلی مهم است که امت اسلامی درک کند که تغیر امکان دارد، توقف ظلم و ستم، بی عزتی امت اسلامی، بی عزت شدن خواهرانمان، قتل عام اطفال و کودکانمان و تمام مشقات کاملاً ممکن میباشد، اما به شرطیکه خودمان خواستار آن شویم.

هیچ نظامی در زندگی نمیتواند مشکلات امت اسلامی را حل نماید، مگر نظامیکه از طرف خالق مان الله سبحانه و تعالی برای هدایت بشریت فرستاده شده است. و یگانه مرجعیکه میتواند اسلام را به صورت درست تطبیق نماید همانا خلافت اسلامی است و بس. پس بر ما مسلمانان فرض است که از نظام های ساختۀ دست بشر سرباز زده و برای اقامۀ خلافت اسلامی تلاش نمائیم.

جزاکم الله خیراً کثیرا

جلو دشمنان پنهان داخلی در لباس مولوی و آخوند و ماموستاهای تاجر دین و مردم را بگیریم

جلو دشمنان پنهان داخلی در لباس مولوی و آخوند و ماموستاهای تاجر دین و مردم را بگیریم

به قلم: ابوابراهیم هورامی

جهاد برای «بازگشتن به خویشتن و تغییر اساسی و ریشه ای مسلمین» با پیروی از اصل «إِنَّ اللهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ»(رعد/۱۱) و الگو برداری از نمونه ی رسول الله صلی الله علیه وسلم و سایر پیامبران جهت «عوض کردن وضع موجود» استراتژی خطیر و مهمی است که جنبش بیداری اسلامی نباید یک قدم از آن عقب نشینی کند و حق ندارد در این زمینه امتیازی به طاغوتها[۱] در معامله بر سر مفاهیم چهارگانه ی دین[۲] بدهد.

مومنین اهل دعوت خود را با این جهاد نفس گیر و پرمشقت در زیر پرچم دارالاسلام که نماینده ی «الجماعة» است همگام و هم سرنوشت می دانند و با اتحاد و وحدت با تمام کسانی که در این مسیر مبارک قدم گذاشته اند برای بازگشت به زندگی مومنانه و گرفتن مطالبات اسلامی خود با تمام نیرو جهاد و مبارزه می کنند.

بدون شک در این مسیر مبارک کسانی از دارودسته ی منافقین یا سکولار زده ها در لباس یکی از تفاسیر و مذاهب اسلامی و با ادبیاتی شبه اسلامی که خودشان را عاقلتر از پیامبر و اصحاب هم می دانستند چه رسد به امثال ماها «وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُوا أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ ۗ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلَٰكِنْ لَا يَعْلَمُونَ» (بقره/۱۳) پیدا می شوند که در برابر این مسیر شبه پراکنی می کنند و سعی دارند زندگی تحت جاهلیت موجود را تحمل بار و توجبه کنند و یا مسلمین را در مسیر اهداف سکولاریستی قرار دهند.

این گرایش مخرب داخلی بدون شک جزو اثر گذارترین مکانیسم های جاهلیت و بخصوص کفار سکولار جهانی و احزاب سکولار و مرتد محلی جهت منحرف و محصور کردن خواسته های اساسی مومنین در چهار دیواری بازی های سیاسی شبه اصلاح طلبانه در قالب جماعتها و فرقه ها و احزاب و دسته های مختلف و متفرق و خوشنود کردن مسلمین به حداقل تغییرات جزئی و روبنایی مثل ریش گذاشتن یا حجاب داشتن و سیواک زدن و … و تهی کردن مغز آنان از فکر  تغییر اساسی در خود و جامعه و رهائی از استثمار و بی عدالتی  و جاهلیت موجود است.

اگر این دشمنان پنهان داخلی و سکولار زده ها موفق به پیاده کردن چنین سناریو و پروسه ای در برابر بیداری اسلامی و حرکت رو به جلو «الجماعة» شوند و مسلمین هم به ماهیت مخرب این موجودات پی نبرند، همچنان بردگان جاهلیت و این دست از تاجران دین باقی می مانند و تمام فعالیتها و مبارزات اینها با نظامهای جاهلی نیز هر بار به سازش ختم می شود.

  چون در میان مسلمین حتماً کسانی هستند که به سخنان فریبنده و آتشین این تاجران دین گوش می دهند چنانچه الله تعالی می فرماید: وَفِيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ ۗ (توبه/۴۷) به این ترتیب هر اندازه دامنه ی فعالیت این دشمنان پنهان داخلی وسیع تر شود و افراد بیشتری از میان مسلمین را به خود جذب کنند به همان درجه جاهلیت و دشمنان دین و بخصوص کفار سکولار جهانی و احزاب سکولار و مرتد محلی با خیال آسوده تری به یارگیری در میان جوانان مسلمان و بهره کشی از آنها و خرج کردن آنها در راه اهداف ضد اسلامی و سکولاریستی خود می پردازند.

مسلمین باید بدانند که این سکولار زده هایی که در قالب شیخ و مِلا و مولوی و آخوند و ماموستا با ادبیات شبه اسلامی به تخدیر و هدایت آنها در مسیر اهداف کفار سکولار مشغول هستند دشمنانی هستند که باید از آنها حذر داشت: هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ (منافقون/۴) اینها خودشان دشمنند از آنان بپرهيز و حذر داشته باش خدا بكشدشان تا كجا منحرف شده و انحراف يافته‏ اند؟

پس برادر و خواهر اهل دعوت و جهادم این را بدان:  این دسته از انسانها همیشه وجود داشته و خواهند داشت و امر مختص زمان ما نیست اما هر چه مسلمین از این جریان مولوی ها و ماموستاها و آخوندهای خائن دورتر باشند، به همان اندازه طرح ها و سناریوهای دشمنان شکست می خورند و یأس کفار سکولار جهانی و احزاب سکولار و مرتد محلی نیز افزایش می یابد.


[۱] ظاغوت یعنی کافر. در میان انسانها کفار اصلی عبارتند از: ۱- الَّذِينَ هَادُوا ۲- وَالصَّابِئِينَ ۳- وَالنَّصَارَىٰ ۴- وَالْمَجُوسَ ۵- وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا

[۲]  1- قدرت حکومتی ۲- قانون و برنامه۳- اطاعت کردن و فرمانبرداری ۴- مجازات و پاداش

مختصری از رهنمودهای آیت الله خامنه ای رهبر دارالاسلام ایران به اعضای شورای‌عالی انقلاب فرهنگی

مختصری از رهنمودهای آیت الله خامنه ای رهبر دارالاسلام ایران به اعضای شورای‌عالی انقلاب فرهنگی

واقعیتهای این روزها و بخصوص مفاسدی که دارودسته ی منافقین داخلی تحت عناوین عامه پسند و انحرافی اصلاح طلب در تاریخ این چند دهه ی انقلاب اسلامی ایران ثبت کرده اند بر هر ناظر مومنی لزوم و ضرورت انقلابی ریشه ای و اساسی در مسائل فرهنگی و حتی عقیدتی و منهجی را نشان می دهد.

آیت الله خامنه ای رهبر دارالاسلام ایران در همین راستا و دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی رهنمودهایی را ارائه داد و گفت:

  • شورای‌عالی انقلاب فرهنگی باید با رصد و شناخت دقیق ضعفها و گزاره‌های غلط فرهنگی در عرصه‌های مختلف، راه‌حل‌های عالمانه‌ای برای رواج گزاره‌های صحیح و پیش‌بَرنده، ‌ارائه کند.
  • با وجود غنا و تراز بالای افراد حاضر در این شورا، اما هویت جمعی شورای‌عالی به تناسب اعضای آن، بروز لازم را ندارد و لازم است تأثیرگذاری شورا در مسائل فرهنگی کشور تقویت شود، البته اعضاء شورا اشتغالات دیگری نیز دارند و این توقع وجود ندارد که اعضا از کارهای اصلی خود باز بمانند اما انتظار این است که برای امور مربوط به شورا وقت مناسب و کافی گذاشته شود.
  • مهمترین نقش و وظیفه این شورا، هدایت فرهنگی کشور و جامعه است.
  • شورای‌عالی انقلاب فرهنگی می‌تواند با هدایت صحیح هزاران تشکل مردمی که در کارهای فرهنگی متنوع و گسترده‌ای فعالیت دارند، زمینه‌ساز شکل‌گیری حرکت عمومی در مقوله‌های مهمی همچون گسترش فرهنگ قناعت و عدم اسراف شود.
  • در مورد دستگاههایی همچون فرهنگ و ارشاد اسلامی، آموزش و پرورش، سازمان تبلیغات و صداوسیما، هدایت فرهنگی، فقط با ابلاغ سندهای تحول امکان‌پذیر نمی‌شود بلکه باید این سندها محقق و اجرایی شوند و ضمانت اجرای آنها هم حضور رؤسای سه قوه در شورای‌عالی انقلاب فرهنگی است.
  • منظور از ساختار، ساختار فرهنگی جامعه و ذهنیت و فرهنگ حاکم بر آن و در یک کلام نرم‌افزاری است که افراد جامعه بر اساس آن در زندگی فردی و جمعی خود عمل می‌کنند.
  • اینکه ساختار باید بازسازی انقلابی شود به این علت است که انقلاب اسلامی بواسطه رهبری امام(ره) و حرکت مردم، معجزه‌گر بود و با روحیه تهاجمی خود بنیان‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و گزاره‌های غلط حاکم بر اذهان مردم را تغییر داد.
  • با اشاره به فرهنگ «ما نمی توانیم» به عنوان یکی از گزاره‌های غلط حاکم بر جامعه‌ی قبل از انقلاب اسلامی گفتند: انقلاب با سازندگی و حرکت‌های خلاقانه این ذهنیت را به تدریج تغییر داد که نتیجه آن انجام کارهای بزرگی همچون ساخت سدها، نیروگاهها، بزرگراهها، تجهیزات صنایع نفت و گاز و بسیاری از زیرساختها به‌دست متخصصان جوان داخلی بود.
  • با وجود تغییر بسیاری از بنیان‌های غلط اما عوامل مختلف به مرور زمان موجب تضعیف روحیه تهاجمی انقلاب می‌شود که باید این موضوع مورد مراقبت و رصد جدی قرار گیرد تا دوباره آن بنیان‌های غلط سر بر نیاورند.
  • می‌توان به کمک پایه‌های فکری انقلاب و جوانان فعال، آن فرهنگ و روحیه انقلابی را بار دیگر تجدید کرد و یک حرکت عظیم فرهنگی بوجود آورد… شورا باید برای تحقق این موضوع، فکر و کار و برنامه‌ریزی کند.
  • اگر در فهم مستمر این تغییرات و ممانعت از اثرگذاری منفی آنها دچار ضعف و عقب‌ماندگی شویم حتماً جامعه دچار خسارت خواهد شد که آشفتگی فرهنگی یا افتادن زمام امور فرهنگی کشور به دست دیگران مهمترینِ این خسارات است.
  • هوشیاری دائم، شناخت دقیق ضعفهای فرهنگی در عرصه‌هایی نظیر اجتماع، سیاست، خانواده، سبک زندگی و دیگر عرصه ها و تلاش برای دستیابی به راه‌حل‌های عالمانه برای رفع نقاط ضعف و ترویج گزاره های صحیح فرهنگی، از الزامات اساسی مهندسی فرهنگی کشور است.
  • اگر اینگونه دستگاهها [آموزش و پرورش، صداوسیما، آموزش عالی،‌ مراکز مرتبط با جوانان و همچنین تشکل‌های مردمی] دچار غفلت از وظایف مهم خود شوند، جامعه ضرر فراوانی خواهد کرد.
  • شورای‌عالی انقلاب فرهنگی می‌تواند با هدایت صحیح هزاران تشکل مردمی که در کارهای فرهنگی متنوع و گسترده‌ای فعالیت دارند، زمینه‌ساز شکل‌گیری حرکت عمومی در مقوله‌های مهمی همچون گسترش فرهنگ قناعت و عدم اسراف شود.

هدایت فرهنگی فقط با ابلاغ سندهای تحول امکان‌پذیر نمی‌شود/ می‌توان به کمک پایه‌های فکری انقلاب و جوانان فعال، آن فرهنگ و روحیه انقلابی را بار دیگر تجدید کرد و یک حرکت عظیم فرهنگی بوجود آورد.

راز فتوحات سریع امارت اسلامی افغانستان بر حکومت دست نشانده ی آمریکا

راز فتوحات سریع امارت اسلامی افغانستان بر حکومت دست نشانده ی آمریکا

به قلم: فضل احمد هراتی

بر خلاف عده ای که گمان میکردند کفار سکولار واشغالگر آمریکا و ناتو آگاهانه افغانستان را رها کرده تا امارت اسلامی آن را اشغال کند معلوم شد آمریکا وغرب سکولر کلا از این پیشروی ها غافلگیر شده اند وانتظار داشتند مدت زمانی یکساله طول بکشد.

 چرا که در این مدت بیست سال زیرساخت خوب و استعداد امنیتی بالایی را در ارتش افغان ودست نشاندگانشان بزعم خود فراهم کرده بودند واینک بعد از این فضاحت آمریکا ناکام مانده ومیگوید پشیمان نیست که افغانستان را ترک کرده چون معتقد است کارکردن با این مزدوران فعلی آب در هاون کوبیدن است و تصمیم دارد با امارت اسلامی وارد تعامل شود

 در همین حین به مزدورانش در کابل چنان وانمود می‌کرد که گویا هنوز پشتیبانش است تا از انتقام دولتی که مانند گربه در قفس زندانی شده وممکن است برای حفظ بقا وبدنام کردن امارت اسلامی و چه بسا گروگان گرفتن اتباع آمریکایی جهت تضمین حمایت عملی آمریکا واکنش غیرمترقبه ای را انجام دهد ودر کل کاخ سفید در شرایط مختلف راه کارهای مختلف دارد تا اگر بفرض محال دولت توانست امارت اسلامی را عقب براند بگوید ما همچنان حامی شما بودیم وامتیازهای خود در افغانستان را حفظ کند واگر امارت اسلامی پیروز شد بقای خود در کابل وعدم گزند رساندن به خود را حفظ کند تا در آینده بتواند تحولات منطقه را از خود افغانستان بررسی کند وچه بسا بتواند در صورت نارضایتی از دولت تشکیل شده امارت اسلامی در براندازی وکودتا و همچنین دلگرم کردن مخالفان داخلی و خارجی افغانستان جهت فشار بر دولت آتی فعالیت کند .

در کل آمریکا در هیچ صورتی بیخیال این قضیه نمیشود چرا که از روز سقوط کابل و تشکیل امارت اسلامی در افغانستان زنگ خطر برای دموکراسی آمریکایی بصدا در خواهد آمد چون نظام شریعت با تعاملات نظام سکولار سرمایه داری کاملا در تضاد است بهمین دلیل بود که در زمان اشغال افغانستان توسط شوروی اقدام به همکاری ودفع خطر این نظام که اختلافات زیادی با ارزشهای نظام سرمایه داری غربی داشت با افغانها وتمامی گروههای مخالف کرد تا از هم مرز شدن این دولت با ایران و پاکستان وکلا نزدیک شدن به خلیج منبع شیردهی گاوهای پر شیرش جلوگیری کند چون میترسید مردم این کشورها هم از نظام سکولار آمریکایی زده شوند وخود را در دامان این نظام قرار دهند که گویا در این تقریر اشتباه کرده بودند ونظام کمونیستی و سوسیالیستی کلا با افکار و خواسته های کشورهای اسلامی علی الخصوص مردم مسلمان در تضاد آشکار است.

 اما اینک با مطالعه رفتار مردم منطقه وزمینه عقیده ای مشترک با امارت اسلامی  وسرخوردگی وپایمال شدن غرور ملی‌شان توسط دولتمردان شأن در تعامل با فلسطین وخنثی کردن بهار عربی وقضایای مشابه که با پشتیبانی کامل آمریکا صورت گرفته کاخ سفید مطمئن است تجربه افغانستان میتواند سرآغازی به صدور این تجربه به کشورهای دست نشانده شود تا آنها هم آمریکا را بالکل از منطقه اخراج کنند علی الخصوص اینکه گروه هایی مانند القاعده واخوان المسلمین  و غیره در میان این مردم فعالیت داشته و به صورت پنهانی آنها را بر علیه آمریکا وسیاستهایش در منطقه تحریک میکنند ودرتمامی مشکلات مسلمانان انگشت اتهام را به سوی آمریکا و همپیمانان منطقه ای و همچنین دست نشاندگانش نشانه رفته اند

برادران و خواهران، ما امتی هستیم که پیروزیمان نه بعلت امکانات ونه نفرات است بلکه خداوند ما را به خاطر فضل و کرم خود واثبات اینکه دینش وپایداری در این راه سبب پیروزی میشود ما را نصرت میدهد وگرنه تجهیزات و نفرات ما در مقابل دلتا فورس نیروی ویژه آمریکا و اس ای اس نیروی ویژه بریتانیا که چیزی نیست، تنها عقیده ما وسپس دلاوری وجان برکفی مومنان به نصرت خدایی سبب پیروزی میشود وگرنه قبل از سقوط عثمانی مسلمانان که بی انگیزه وبی رسالت شده بودند بزرگترین ناوگان جهان بنام مسعودی و همچنین قطار جنگی معروف صحرا را داشتند که حتی سوژه بازی های کامپیوتری معاصر شده است ودر چند جنگ بزرگ بر انگلیس پیروز شدند اما هنگامی که تمدنی در اثر بی لیاقتی افرادش رو به سقوط نهاد هیچ ارتش وهیچ‌جنگ افزاری را یارای ادامه بقایش نیست.

«ولایت فقیه» و اهل سنت (۴)

«ولایت فقیه» و اهل سنت (۴)

ارائه: مسعود سنه ای

مومنین (یعنی ۱- أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ  نه ۲-  الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ و کفار ۳- و نه الضَّالِّينَ و منافقین) هیچ گاه در طول تاریخ از قدرت گیری مجتهدین ضرر ندیده اند هر چند که این مجتهدین دیدگاههای مختلفی هم داشته باشند و چنانچه از کانال شورای اولی الامر متخصصین به قدرت حکومتی هم دست پیدا کنند برای مومنین و دنیا برکت می شوند. باذن الله . و چنانچه مومنی در امر رهبریت، کسانی پائین تر از اینها را بر چنین رهبران مجتهد و فقیهی برتری بدهد و برای حاکم شدن رهبریتی پائین تر از اینها بکوشد بدون شک دچار خیانت به الله و رسولش و مومنین شده است .

امام بیهقی رحمه الله و دیگران از ابن عباس رضی الله عنهما نقل شد کرده اند که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: مَنْ تَوَلَّى مِنْ أُمَرَاءِ الْمُسْلِمِينَ شَيْئًا فَاسْتَعْمَلَ عَلَيْهِمْ رَجُلًا وَهُوَ يَعْلَمُ أَنَّ فِيهِمْ مَنْ هُوَ أَوْلَى بِذَلِكَ وَأَعْلَمُ مِنْهُ بِكِتَابِ اللهِ وَسُنَّةِ رَسُولِهِ ، فَقَدْ خَانَ اللهَ وَرَسُولَهُ وَجَمِيعَ الْمُؤْمِنِينَ . [۱]  کسی که کارگزاری از مسلمین را به کار بگمارد در حالی که می داند در میان مسلمانان کسی هست که شایسته تر از آن و آگاه تر به کتاب خدا و سنت رسولش وجود دارد، به خدا و رسولش و به تمامی مسلمانان خیانت کرده است. با همین مفهوم از عمر بن الخطاب  نقل شده که: ” مَن اسْتعملَ رجلاً لِمَوَدَّةٍ أو لِقَرابَةٍ ، لا يستعمِلُه إلاَّ لذلك؛ فقد خانَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ والمؤمِنينَ”[۲] کسی که شخصی را به خاطر اینکه دوستش دارد یا از نزدیکان او است در کار مدیریت و رهبری انتخاب کند، در این صورت به الله و رسولش و مومنین خیانت کرده است.

در این صورت، ما از زمانی که خلافت اسلامی بر منهاج نبوت را از دست داده و به بدعت بزرگ ملوکیت و این حاکمیتهای بدیل اضطراری اسلامی دچار شده ایم تا زمانی که بار دیگر به حکومت اسلامی بر منهاج نبوت دست پیدا نکرده ایم از مذهب و فرد خاصی در امر رهبریت حمایت نمی کنیم، بلکه تنها از معیارها حمایت می کنیم . ما تلاش می کنیم که این معیارهای مورد پذیرش تمام مذاهب اسلامی تحقق پیدا کنند که به عنوان یکی از اسباب ما را در نهایت به اجماع واحد و جماعت واحد مسلمین می رسانند. باذن الله.


[۱]الحاكم في مستدركه (۴/ ۱۰۴) وقال صحيح الإسناد ، والطبراني في ” المعجم الكبير ” (۱۱/ ۱۱۴) ، / الهيثمي في مجمع الزوائد (۵/ ۲۱۲)/  أنظر تفسير المنار ٥ / ٢١٥ ـ ٢١٦ / سنن بیهقی

[۲] رواه ابن أبي الدُّنيا، كما في ” مسند الفاروق ” لابن كثير (۲/ ۵۳۶) .

«ولایت فقیه» و اهل سنت (۳)

«ولایت فقیه» و اهل سنت (۳)

ارائه: مسعود سنه ای

… با این وجود برای رهبریت «دارالاسلام» هم حالتی طاری و اضطراری و ضرورت مثل سایر امور ممکن است به وجود آید و آنهم اینکه به دلیل نبود رهبری مجتهد و متخصص در امور حکومت داری  مسلمین به رتبه ای پائینتر از آن یعنی به شخصی که در حد قاضی باشد تن می دهند و در بدترین حالت هم باز ممکن است مسلمین جهت جلوگیری از هرج و مرج و… به رهبری مسلمان که دارای علم کافی از شریعت باشد و علمائی را در اطراف خود جمع کرده باشد و از رای آنها استفاده کند نیز رجوع کنند.

زمانی که  خوراک سالم و حلال (یعنی رهبری مجتهد و فقیه) گیر نیامد در حالت اضطرار و ضرورت به پائینتر از آن و به خوراک ناسالم و مردار (یعنی رهبری عالم اما مقلد) جهت حفظ «دین» و دارالاسلام و سایر ضرورتها و منافع مسلمین پناه برده می شود، اما این حالت به دلیل نبود رهبری مجتهد و فقیه و حالت اضطرار و ضرورت است و چنانچه رهبری مجتهد و فقیه وجود داشته باشد به معنی رفع ضرورت و از بین رفتن حالت طاری است و… پس غیر از قلدرهای نظامی مسلمان که با قدرت نظامی و تنها با پشتوانه ی اسلحه خودشان را بر دارالاسلام تحمیل کرده اند، چه در حالت عادی و چه در حالت اضطرار و ضرورت  تمام علمای اهل سنت برای اداره ی جامعه معتقدند که رهبر باید عالم و فقیه به قانون شریعت الله باشد: 

  • چون تا روز قیامت قانون اساسی مسلمین و دارالاسلام تنها یکی است و آنهم قانون شریعت الله  و کسی که در این قانون تفقه و آگاهی دقیقی نداشته باشد نمی تواند وکیل مومنین در تطبیق صحیح قوانین شریعت الله در جامعه باشد.
  • رهبر جامعه هم با آنکه توسط شورای اولی الامر و یا اهل حل و عقد تحت نظارت است و بالاترین مقام تصمیم گیرنده در امور اجرائی دارالاسلام است اما اگر علم و دانش و فقه کاملی نسبت به قانون شریعت الله و منابع شرعی نداشته باشد نمی تواند متناسب با «وضع موجود» به «نیازهای روز» دارالاسلام و سیاستهای داخلی و خارجی آن، تصمیمات شرعی را از منابع شرعی استخراج کند.

 اگر یک حاکم مسلمانِ جاهل به شریعت و دارای قدرت حکومتی، هزاران عالم مجتهد مثل امام ابوحنیفه یا امام جعفر صادق یا امام مالک و امام شافعی و امام احمد بن حنبل و امام ابن حزم اندلسی وغیره را در اختیار داشته باشد می تواند رای جاهلانه ی خودش را بر علم این دسته از مجتهدین ترجیح دهد و رای این مجتهدین را نادیده بگیرد، و در برابر این مجتهدین و علماء، اهل بدعت را دور خودش جمع کند و دارودسته ی منافقین هم قدرت برتر شوند و این حاکم با پشتوانه ی اهل بدعت در برابر این مجتهدین و علمای بزرگوار مرتکب فجایعی شود که فقط کافی است سری به زندگی این مجتهدین و ائمه ی خیرالقرون و حتی علمای عامل سایر قرون اسلامی بزنید.

حکومت اسلامی با نهادهای مختلفی که دارد، بدون وجود رهبری عالم و فقیه، امکان اداره ی شرعی آن بر اساس قانون شریعت الله وجود ندارد. اهل سنت به این رهبر «دارالاسلام» می گویند مجتهد و شیعیان می گویند فقیه. یعنی ماهیت یکی است و اختلاف تنها در دو اسمِ هم معنی است. یکی می گوید ولایت مجتهد و دیگری می گوید ولایت فقیه. البته شیعیان در قانون اساسی اجتهاد و صلاحيت علمي لازم براي افتاء در ابواب مختلف فقه را ذکر کرده اند . [۱] شد همان داستان انگور و عنب و ازم و استافیل شخص فارس زبان و عرب و ترک و رومی . همه یکی است با اسمهای مختلفی .


[۱] اصل ۱۰۹ قانون اساسي

«ولایت فقیه» و اهل سنت (۲)

«ولایت فقیه» و اهل سنت (۲)

ارائه: مسعود سنه ای

اولاً سابقه ی تاریخی این مفهوم در میان خود شیعیان به قرنها قبل از این تاریخ بر می گردد و چیز جدیدی نیست که در این عصر تولید شده باشد، ثانیاً این رهبریت مجتهد و ولایت و سرپرستی مجتهد و عالم بر «دارالاسلام» ریشه در آیات قرآن و آثار فقهای معروف به اهل سنت در قرون اولیه ی اسلامی دارد و به قرنها قبل بر می گردد:

الله تعالی در مورد حاکمیت طالوت و جایگاه علم برای رهبریت می فرماید: وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا ۚ و پیغمبرشان به آنان گفت: خداوند طالوت را برای رهبریت و زمامداری شما روانه کرده است .قَالُوا أَنَّىٰ يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِّنَ الْمَالِ ۚ بزرگان قوم گفتند: چگونه او بر ما حکومت داشته باشد با این که ما از او برای زمامداری سزاوارتریم و او که مال و دارائی زیادی ندارد؟ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ ۖ وَاللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَن يَشَاءُ ۚ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (بقره/۲۴۷) گفت : خدا او را بر شما برگزیده است و علم و (قدرت) جسم او را وسعت بخشیده است و خداوند ملک خود را به هرکس که بخواهد می‌بخشد. و (احسان و قدرت) خداوند وسیع، و آگاه است.‏

و باز الله تعالی در مورد سلیمان می فرماید: وَشَدَدْنَا مُلْكَهُ وَآتَيْنَاهُ الْحِكْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ (ص/۲۰) و حکومت او را استحکام بخشیدیم، و بدو شناخت و حکمت دادیم، و به او قدرت داوری قاطعانه و عادلانه‌ بخشیدیم.

رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز می فرماید: يَؤُمُّ الْقَوْمَ أَقْرَؤهُمْ لِكتَابِ اللَّهِ، بهترین قرآن دان شما، امام شود، فَإِنْ كَانُوا في الْقِراءَةِ سَواءً، فَأَعْلَمُهُمْ بِالسُّنَّةِ، و اگر همه در قرائت قرآن مساوی بودند، هر کدام از آنها که نسبت به سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم عالم‌تر است، امام شود فَإِنْ كَانُوا في السُّنَّةِ سَوَاءً، فَأَقْدمُهُمْ هِجْرَةً، و اگر در سنت نیز مساوی بودند، مقدم‌ترین آنها در هجرت  فَإِنْ كانُوا في الهِجْرَةِ سَوَاءً، فَأَقْدَمُهُمْ سِنّاً و اگر در هجرت نیز مساوی بودند، مسن‌ترین آنها امامت کند،  وَلا يُؤمَّنَّ الرَّجُلُ الرَّجُلَ في سُلْطَانِهِ، وَلا يَقْعُدُ في بيْتِهِ على تَكْرِمَتِهِ إِلاَّ بِإِذْنِهِ [۱] و هیچ مردی در محل تحت اختیار شخصی دیگر، برای او امامت نکند و در خانه‌ی مخصوص نشستن، (به احترام او) جز به اجازه‌اش ننشیند.

«الأَقرأ» در زمان صحابه یعنی فقیه ترین و عالم ترین شخص به قرآن .

  • امام أبو حنيفة رحمه الله که در ۱۵۰ق در زندان حکومت بدیل اضطراری اسلامی عباسیان مسموم و به شهادت رسیده – نحسبه کذالک و الله حسیبه – در مورد « فَإِنْ كَانُوا في الْقِراءَةِ سَواءً، فَأَعْلَمُهُمْ بِالسُّنَّةِ، » می گوید: در اینجا منظور فقیه ترین و عالم ترین شخص است برای امامت است.
  • امام شافعی رحمه الله که در سال ۲۰۴ق در راه دعوت توسط مالکی مذهبها علیل شده و بر اثر همین جراحات سپس شهید شده – نحسبه کذالک و الله حسیبه – در الفقه الاکبر در بحث شروط امامت و رهبری  «دارالاسلام» می گوید: و علم؛ به گونه ای که صلاحیت افتاء داشته باشد و اهل اجتهاد باشد. [۲]
  • قاضى باقلانى (متوفاى ۴۰۳ ه.ق) و قاضى ابویعلى الفراء حنبلی ( متوفای ۴۵۸ق) نیز اجتهاد و علم را یکی از شروط انتخاب رهبر دارالاسلام مى دانند.[۳]
  • امام الحرمین الجوینی که در سال ۴۷۸ق وفات کرده در مورد شرط اجتهاد در رهبر «دارالاسلام» می گوید:  پس شرط است که رهبر مجتهدی کامل باشد و تمام صفات مجتهدین را در خودش جمع کرده باشد[۴]. و در جای دیگری هم می گوید: از شرایط امام و رهبر این است که از اهل اجتهاد باشد، به گونه ای که در حوادث نیاز به استفتاء دیگران نداشته باشد  و این مورد (داشتن شرط اجتهاد برای رهبر) مورد اتفاق همه است، وهذا متّفق علیه».[۵]
  • أبو القاسم مكي الرميلي المقدسي  که در سال ۴۹۲ق توسط نصرانی های اشغالگر به شهادت می رسد- نحسبه کذالک و الله حسیبه – در ضمن برشمردن شروط رهبر «دارالاسلام» می گوید: … باید مجتهد باشد، همچون قاضی و بلکه اولی تر و واجب تر از اینکه یک قاضی که باید مجتهد باشد، بلکه در مجتهد بودن رهبر اجماع مذاهب اسلامی و اهل علم روایت شده است، و شرط اجتهاد درباره رهبر مورد اجماع فقها است. و اینکه اکثر رهبران مسلمین بعد از خلفای راشدین غیر مجتهد بوده اند به این دلیل است که اینها تنها با قدرت نظامی به حاکمیت رسیده اند.[۶]   
  • امام نووی هم که در سال ۶۷۶ق وفات کرده در کتاب روضةُ الطّالبین در شروط رهبر «دارالاسلام» می گوید: مکلف مسلمان، عادل، آزاد، باهوش، دانشمند و مجتهد بودن از شرایط  رهبر است.[۷]
  • سعد الدین التفتازانی که در سال ۷۶۹ق وفات کرده  ضمن بر شمردن شروط رهبر «دارالاسلام» می گوید: ویشترط أنْ یکون …. مجتهداً شجاعاً، و شرط است … مجتهدی شجاع باشد . [۸]
  • امام شاطبی هم که در سال ۷۹۰ق وفات نموده می گوید: علماء اتفاقی را نقل کرده اند که رهبر (یا همان  الإمامة الكبرى) منعقد نمی شود مگر برای کسی که به رتبه و درجه ی اجتهاد و فتوا در علوم شرعی رسیده باشد[۹]
  • سید شریف جرجانی ترکستانی که در سال ۸۱۶ق وفات کرده در شرح خود بر کتاب المواقف قاضي عضد الدين الايجي می گوید: جمهور فقها و اهل علم  بر آنند که  اهل امامت و کسی که شایسته و مستحق رهبر شدن دارالاسلام است باید در اصول و فروع مجتهد باشد …. تا توانایی داشته باشد دلایل و حجج الهی را اقامه و شبهات را در عقاید دینی حل کند و در مورد مسائل روز نیازی به فتوای دیگران نداشته باشد و خودش در مورد مسائل روز و نوازل و مستحدثه مستقل باشد.[۱۰]
  • القَلْقَشَنْدِيّ که در سال ۸۲۱ق وفات کرده در کتاب «مآثر الانافه فی معالم الخلاقه» در بحث شروط امامت و رهبری دارالاسلام گفته است: مورد دهم : علمی که به درجه اجتهاد در مسائل روز یا نوازل یا مستحدثه و احکام شریعت الله رسیده باشد، رهبریت بدون داشتن چنین درجه ی علمی در حد اجتهاد منعقد نمی شود و صحیح نیست؛ چون رهبر به چنین اجتهادی نیاز دارد و محتاج چنین اجتهادی است تا اینکه امور را بر روشی صحیح اسلامی و بر راه راست «الصراط المستقیم» به پیش ببرد، تا اینکه در پناه چنین اجتهادی بر حدود شرعی آگاهی پیدا کند و حقوق شرعی انسانهای موجود در دارالاسلام را بدهد و درگیری و اختلافات بین مردم را فیصله بدهد، و چنانچه عالمی مجتهد نباشد توانائی چنین کارهائی را ندارد.[۱۱] 
  • عبد الرحمن الجَزِيري که در سال ۱۳۶۰ ق وفات کرده مى نویسد: تمام فقهای اهل سنت اتفاق دارند که حاکم اسلامى باید داراى چنین ویژگیهایى نیز باشد :  ۱ – مسلمان باشد؛۲ – مکلف باشد؛۳ – حر و آزاد باشد؛۴ – مرد باشد ۵ – از قریش باشد؛۶ – عالم و مجتهد باشد تا مردم را از احکام دین آگاه نماید و نیاز به استفتاء از غیر خود نداشته باشد.[۱۲]

این رای تمام مذاهب اسلامی است که امام الرميلي المقدسي  در قرن چهارم  از اجماع اهل سنت و امام الحرمین الجوینی به عنوان امری متفق علیه در میان تمام مسلمین و امام شاطبی رحمه الله و دیگران نیز از اتفاق تمام اهل علم در این زمینه سخن می گویند، پس رهبری فقیه در حد اجتهاد مطلوب تمام مذاهب اهل سنت بوده است.


[۱] مسلم ۶۷۳

[۲] امام شافعی . فقه الاکبر . ص ۳۹  / و العلم؛ بحیث یصلح ان یکون مفتیا من اهل الاجتهاد

[۳] الاحکام السلطانیه، ص۲۰ و التمهید، ص ۱۸۱.

[۴] الجوینی، عبد الملک بن عبد الله، غیاث الأُمم فی التیاث الظلم: ص۸۴٫ / «فالشرط أنْ یکون الإمام مجتهداً بالغاً مبلغ المجتهدین مستجمعاً صفات المفتین، ولم یُؤثَر فی اشتراط ذلک خلاف».

[۵] الجوینی، عبد الملک بن عبد الله، الإرشاد: ص۴۲۶٫/ وقال: «من شرائط الإمام أنْ یکون من أهل الاجتهاد، بحیث لا یحتاج إلی استفتاء غیره فی الحوادث، وهذا متّفق علیه».

[۶] …مجتهدًا كالقاضي وأولى، بل حكى فيه الإجماع…/  قال: وكون أكثر من ولي أمر الأمة بعد الخلفاء الراشدين غير مجتهد إنما هو لتغلبهم فلا يَرِدْ

[۷] المنهاج، ص ۵۱۸ و شرح صحیح مسلم. / هی کونه مکلفا مسلما عدلاحرا ذکیا عالما مجتهدا /

[۸] التفتازانی، مسعود بن عمر، شرح المقاصد فی علم الکلام: ج۲، ص۲۷۱٫/ «ویشترط أنْ یکون مکلّفاً مسلماً عدلاً حرّاً ذکراً مجتهداً شجاعاً، ذا رأی وکفایه سمیعاً بصیراً ناطقاً قریشیاً»

[۹] الاعتصام ـ للشاطبى موافق للمطبوع . المؤلف : أبو إسحاق الشاطبي . دار النشر : المكتبة التجارية الكبرى – مصرص ۱۲۶/ الشاطبی، إبراهیم بن موسی، الاعتصام: ج۲، ص۳۶۲٫ / إن العلماء نقلوا الاتفاق على أن الإمامة الكبرى لا تنعقد إلا لمن نال رتبة الاجتهاد والفتوى في علوم الشرع

[۱۰] الجمهور علی ان اهل الامامه و مستحقها من هو مجتهد فی الاصول و الفروع لیقوم بامر الدین متمکنا من اقامه الحجج و حل الشبهه فی العقائد الدینیه مستقلابالفتوی فی النوازل و احکام الوقائع نصا و استنباطا لان اهم مقاصد الامه حفظ العقائد و فصل الخصومات و لم یتم ذلک بدون هذا الشرط / الجمهور على أن أهل الإمامة ومستحقها من هو مجتهد في الأصول والفروع …   متمكّناً من إقامة الحجج وحلّ الشبه في العقائد الدينية، مستقلاً بالفتوى في النوازل …

[۱۱] القلقشندی، أحمد بن علی، مآثر الأناقه: ج۱، ص۳۷٫/ «الثانی عشر: العلم المؤدّی إلی الإجتهاد فی النوازل والأحکام، فلا تنعقد إمامه غیر العالم بذلک؛ لأنّه محتاج لأنْ یصرف الأمور علی النهج القویم ویجریها علی الصراط المستقیم، ولأن یعلم الحدود، ویستوفی الحقوق، ویفصل الخصومات بین الناس، وإذا لم یکن عالماً مجتهداً لم یقدر علی ذلک»

[۱۲] الفقه على المذاهب الاربعة، ج۵ ، ص ۳۱۷ – ۳۱۶. / اتفق الائمة رحمهم اللَّه تعالى على ان الامامة فرض و انه لابد للمسلمین من امام یقیم شعائر الدین و ینصف المظلومین من الظالمین و اتفقوا على ان الامام یشترط فیه: اولاً ان یکون مسلماً ثانیاً ان یکون مکلّفاً ثالثاً ان یکون حرا رابعاً ان یکون ذکراً خامساً ان یکون قرشیاً سادساً ان یکون عالماً مجتهداً لیصرف الاحکام و یتفقه فى الدین فیعلم الناس و لایحتاج الى استفتاء غیره