پیش به سوی شکست بتهای سکولار در میان جامعه و خانواده ی خود

پیش به سوی شکست بتهای سکولار در میان جامعه و خانواده ی خود

به قلم: سعیده سنندجی

در گذشته مردم مسلمان ما مسائل فکری خود را از مساجد و از علمای دینی خود می گرفتند به همین دلیل فرهنگ و حیا و اخلاق و رفتارهای آنها هم بر اساس قوانین شریعت الله و اسلام بود؛ اما از زمانی که شبکه های مختلف ماهواره ای کفار سکولار جهانی و احزاب سکولار و مرتد محلی به لهجه های مختلف شروع به فعالیت کرده اند می توانیم بگوئیم که اگر یک مسلمان در هفته تنها یک یا دوساعت به سخنرانی های یک عالم دینی در مساجد گوش دهد در برابر آن دهها ساعت را به پای شنیدن اخبار و میزگردها و سخنرانی ها و فیلمهای کفار سکولار خارجی و بومی می نشیند.

این میزان از جنگ روانی کفار سکولار خارجی و داخلی سابقه ای در تاریخ نداشته است به همین دلیل سرپرستان بی مسئولیت و سهل انگار و اکثرا منافق صفت خانواده ها با باز کردن شبکه های ماهواره ای این کفار سکولار درهای انواع شبهات را به روی خود و خانواده ی خود باز می کنند به گونه ای که کفار سکولار و مرتدین محلی را جایگاهی بالاتر از خیلی از بزرگان اسلام قرار می دهند.

یک مسلمان فاسق ،مشروبی و…قابل مقایسه با یک کافر درستکار،امانت دار و… نیست ومرتدین از کفار اصلی هم بدترند حتی اگر ازلحاظ اخلاقی ورفتاری هم بهترین انسان باشند. حالا چگونه عده ای به ظاهر مسلمان دلش آمده که صلاح الدین ایوبی و عمر مختار و سایر مومنین مجاهد را بامرتدی مثل قاضی محمد مرتد مقایسه ومسلمین رابا مرتدین حزب دمکراتی که قاضی مرتد درستش کرده  مقایسه نماید.

افتجعل المسلمین کاالمجرمین ؟ مالکم کیف تحکمون !

رسول الله برای ما برنامه وقانون سعادت در دنیا وقیامت را آورد . اما قاضی محمد مرتد برای مردم ما حزب سکولاریستی کافرومرتدی به اسم حزب دمکرا ت را آورد که هدف نهائی خود را تشکیل جامعه ای سکولاریستی وسوسیالیستی می داند .وعلاوه برآنکه در دنیا همه اش برای ملت ما قتل ، شکست، رواج لختی گری ، سست شدن  معیارهای اخلاقی وخانوادگی و… به ارمغان آورده است وکسی که فریب این مسیلمه ی کذاب کردها را بخورد قیامتش رانیز خواهد باخت .

من ازاین برادر یاخواهر مسلمانمان می خواهم که  بصورت جدی ودلسوزانه در افکار و عقایدشان تجدید نظر نماید ، چون در موقعیت بسیار خطرناکی قرار گرفته اند . اینها در قدم اول باید از رسانه های متنوع احزاب سکولار فاصله بگیرند و بیشتر از دین خود آگاه شوند.

زمانی که آشکار شدند اولین کار اینها شکست این بتهای سکولاری باشد که برای ملت ما درست کرده اند، مثل بت قاضی محمد مرتد یا قاسملو مرتد یا اوجالان مرتد و سایر مرتدین که هر یک پرچمدار یک حزب سکولار و مرتد هستند

بازگشت به شوری و امت در فهم صحیح مساله ی تکثر در مقابل تفــــرق (۳)

بازگشت به شوری و امت در فهم صحیح مساله ی تکثر در مقابل تفــــرق (۳)

به قلم: س. حسینی

بسیاری نتوانسته اند (یا نخواسته اند) بین دو مفهوم «تکثر» و «تفرق» تمایز قائل شوند. عده ای اصولا تکثر را نفی کرده اند. مثلا حکومت های خودکامه به بهانه حفظ وحدت و یکپارچگی نظرات مختلف مردم را زیر چکمه های خود له می کنند و صداها را در گلوها خفه می کنند و همه را ملزم به پیروی از یک فرد (استبداد فردی) یا یک گروه (استبداد گروهی) می کنند. در این صورت آمال و آرزوهای آن فرد یا گروه (چه آمال مثبت چه آمال منفی) مسیر آن جامعه را مشخص می کند و نظرات آن ها بر مردم تحمیل می شود و خود را صاحب حق امر و نهی بر مردم (و حتی دخالت در امور شخصی مردم) می دانند.

 یک انحراف دیگر در نفی تکثر مربوط به احزاب تکفیری است. از دیدگاه آن ها نابخشودنی ترین گناه «داشتن فکری مخالف با فکر آن ها» است. از دیدگاه آن ها حتی ظلم و تجاوز و جنایت قابل تحمل است اما طوری دیگر اندیشیدن به هیچ وجه قابل تحمل نیست. هم چنانکه مثلا جنایت های افراد جانی و بدنیتی چون معاویه و یزید را به سادگی توجیه می کنند و بر آن سرپوش می گذارند (زیرا که آنها را هم مذهب خود می پندارند) اما مثلا یک عارف را به دلیل داشتن فکری مخالف آنها (هر چند که بسیار پاکدامن باشد) به سختی می کوبند و تکفیر و تحقیر و استهزا می کنند و در صورت امکان از بین می برند.

دسته ای دیگر از این طرف بام بر زمین افتاده اند و اصولا وحدت را نفی کرده اند. و تفرق را با عنوان تکثر پذیرفته اند و حتی آن را «رحمت» می دانند. از میان چنین افرادی می توان به تعدادی از علمای اخوان المسلمین و همچنین جماعت دعوت و اصلاح ایران اشاره کرد. مستمسک آن ها حدیث «اختلاف امتی رحمة» است. غافل از اینکه در کلمه امت مفهوم وحدت مستتر است زیرا امت از ریشه «ام» به معنای آهنگ کردن و قصد کردن است و امت به مجموعه ای از انسان ها با یک آهنگ و هدف واحد گفته می شود و اصولا به مجموعه ای از جریان ها و جماعتهای متفرق واژه امت اطلاق نمی شود. در حدیث فوق الذکر صحبت از اختلاف یک امت است یعنی مجموعه ای از انسان ها که در عین داشتن اختلاف (تکثر) دارای یک آهنگ واحد (وحدت) هستند.

در بحثی که قبلا کردیم نشان دادیم تنها راه ایجاد چنین جامعه ای ایجاد شوری در آن جامعه است. و طبیعی است که اختلاف اعضای آن شوری باعث تبادل نظرات و آرای مختلف و شکوفایی آنها می شود و باعث می شود رای نهایی و تصویب شده (که آهنگ واحد آن امت را تشکیل می دهد) به میزان کافی پخته و همه جانبه باشد و نتیجتا این یک «رحمت» برای امت خواهد بود.

پس منظور از «اختلاف» در حدیث فوق اختلاف اعضای شوری با همدیگر است که در نهایت منجر به وحدت می شود و وحدت لازمه ایجاد یک «امت» است. جماعت دعوت و اصلاح می پندارد وجود احزاب و جریان های مختلف در یک جامعه که هر کدام راه خود را میروند یک رحمت است و مفهوم وحدت را تنها در هم دلی آن جریان ها با هم و «تحمل همدیگر» خلاصه می کند. در حالی که در ابتدای این متن خاطر نشان ساختیم وجود جریان های با جهت های مختلف در یک جامعه که منجر به تفرق شود به ضرر جامعه و مانع یک حرکت پربازده برای آن می شود. جریان های با جهت گیری های مختلف را نمی توان به صرف داشتن همدلی، متحد خواند زیرا وحدت مستلزم یک سیاق واحد حرکتی است. و بهتر است بگوییم در این صورت چنین حرکتهایی در اکثر ابعاد حرکتی با هم تفرق دارند و فقط در همدلی با هم متحد خواهند بود و این یک وحدت ناقص است. آنچه که انرژی تمام حرکتها را به طور موثر با هم پیوند می دهد و مانع هدر رفتن انرژی آنها می شود یک وحدت همه جانبه است که فقط در شوری تجلی پیدا می کند. همچنانکه برای سوزاندن چیزی باید اشعه های خورشید را توسط ذره بین در یک نقطه متمرکز کرد تا انرژی پرتوهای خورشید هدر نرود.

 بدیهی است که وجود شورایی با چنین مشخصاتی به هیچ وجه به معنای ملزم کردن اعضای شوری به یک نوع فکر کردن نیست بلکه بالعکس آن ها به فکر کردن بیشتر و داشتن نظرات مختلف و متنوع تشویق می شوند تا رای نهایی هرچه بیشتر پخته و سنجیده باشد. و اعضای شوری رای نهایی را مبتنی بر «بصیرت» می پذیرند زیرا این رای پس از بحث و بررسی و کش و قوس و «تنازع» های مختلف حاصل شده است.

بازگشت به شوری و امت در فهم صحیح مساله ی تکثر در مقابل تفــــرق (۲)

بازگشت به شوری و امت در فهم صحیح مساله ی تکثر در مقابل تفــــرق (۲)

به قلم: س. حسینی

اعضای شوری با کنار هم قرار دادن نظرات متکثر خود در کنار هم و مقایسه آن ها با یک معیار ثابت، بهترین نظر را انتخاب می کنند و در صورت هم ارزش بودن چند نظر، گزینش بین آن چند نظر بر اساس تعداد طرفداران آن نظریه ها صورت می گیرد. در این حالت خاص نظریه با طرفداران بیشتر به عنوان رای شوری شناخته می شود. بنابراین در این شوری معیار گزینش کیفی است و در صورت هم کیفیت بودن نظرات برتر، معیار گزینش از بین آن چند نظر کمی خواهد شد. بدیهی است در این حالت بقیه اعضای شوری به راحتی نظر گزینش شده را می پذیرند زیرا اگر رای آنها طبق معیار کیفی حذف شده باشد به نادرست بودن نظر خود پی برده اند و به راحتی نظر بهتر را می پذیرند و اگر رای آنها طبق معیار کمی حذف شده باشد نظر آن ها نتوانسته نظر هم کیفیت خود را کنار بزند (و بالعکس) و تنها دلیل گزینش نظر دیگر تعداد طرفداران آن خواهد بود که در این صورت پذیرش رای اکثریت و هم ارزش با نظر خود بسیار ساده خواهد بود.

از طرفی این شوری متشکل از نخبگان جامعه است و خصلت تحمل نظرات مخالف در آن ها قوی می باشد. منظور از نخبگان جامعه دانایان «علوم انسانی» دارای تخصص و تعهد است. تخصص افراد در شناخت دو مطلب می باشد: یکی شناخت آن معیار ثابت و مشترک که نظرات مختلف با آن سنجیده می شود و سعی در اجرای آن در جامعه و حل مشکلات جامعه از طریق آن است و دیگری شناخت جامعه روز و مسائل و مشکلات مربوط به آن جامعه است زیرا در نهایت قانون مصوبه شوری در همان جامعه اجرا خواهد شد و سعی در مداوای دردهای آن جامعه است.

 شرایط لازم برای درمان یک جامعه مشابه همان شرایط برای درمان یک فرد است. یک پزشک نیز باید متخصص و متعهد باشد. تخصص او نیز در شناخت دو چیز است: یکی داروهایی که با آن یک فرد را مداوا می کند و دیگری شناخت جسم آن فرد و بیماری او. جامعه بیمار همانند آن فرد بیمار است. علمای انسانی همانند آن پزشک و داروی آن جامعه آن برنامه و معیاری است که در آن جامعه به وسیله شوری اجرا می شود. به علت اینکه در آن جامعه شوری منتخب مردم تمام قدرت را در دست دارد یگر تعدد قوا وجود نخواهد داشت و دیگر در آن جامعه تفرق وجود نخواهد داشت.

غیر از شوری با مشخصات فوق الذکر هیچ راه دیگری برای ایجاد «وحدت همه جانبه» در جامعه همزمان با به رسمیت شناختن تکثر نظرات (در مقیاس اعلای آن) وجود ندارد. اسلام برای اداره جامعه از چنین ساختاری استفاده می کند.

بازگشت به شوری و امت  در فهم صحیح مساله ی تکثر در مقابل تفــــرق (۱)

بازگشت به شوری و امت  در فهم صحیح مساله ی تکثر در مقابل تفــــرق (۱)

به قلم: س. حسینی

بسم الله الرحمن الرحیم

بدیهی است که انسان ها به علت دوبعدی بودن با هم تفاوت دارند. این تفاوت باعث به وجود آمدن نظرات مختلف در انسان ها می شود. هیچ دو انسانی را نمی توان یافت که کاملا مانند هم فکر کنند حتی دوقلوها، زیرا عواملی چون ژنتیک و خصوصیات اکتسابی ناشی از خانواده، جامعه، رسانه ها و … (در یک کلمه «محیط») آن ها را متفاوت از هم بار می آورد.

اگر مقیاس کلان یک جامعه را در نظر بگیریم، این تفاوت نظرات را می توان با عبارت «تکثر» نشان داد. حال سوال این جاست که آیا می توان با وجود تکثر در یک جامعه، آن جامعه دارای یک نظام واحد باشد؟ و یا قبل از پاسخ دادن به این سوال،باید پرسید که آیا یک جامعه نیاز به داشتن نظام واحدی دارد؟ برای پاسخ به این سوال نیاز به مقایسه جامعه با یک فرد است.

 یک فرد در عین داشتن اجزای «متکثر» دارای یک جهت گیری واحد است زیرا آن اجزا در عین تکثر طوری با هم هماهنگ هستند که این وحدت رویه را ایجاد می کنند و تکثر آن ها در نهایت منجر به یک تصمیم و حرکت «واحد» می شود که فرد را در آن جهت سوق می دهد و اگر این طور نمی بود درون فرد تفرق و تشنج به وجود می آمد و هر عضو به جای این که در جهت تکمیل عملکرد اعضای دیگر گام برمی داشت خلاف جهت آن ها فعالیت می کرد در این صورت هیچ جهت گیری و حرکت مثبتی برای آن فرد نمی توان متصور شد زیرا انرژی که اجزای مختلف فرد به کار می گرفتند به جای سازنده بودن، به هدر می رفت و ادامه حیات برای فرد امکان نداشت.

 افراد یک جامعه نیز همانند اعضای یک فرد هستند و باید همگی طوری فعالیت کنند که نهایتا جامعه در یک جهت «واحد» و مشخص حرکت کند. یعنی تکثر افراد باید منجر به وحدت شود که این همان وحدت رویه جامه است. اگر افراد یک جامعه طوری فعالیت کنند که تکثر آن ها منجر به تفرق شود ادامه حیات واقعی آن جامعه ممکن نخواهد بود و آن جامعه تدریجا (یا سریعا) به سمت نابودی (مثلا یک جامعه ایستا و راکد یا یک جامعه قهقرایی) خواهد رفت، زیرا آن جامعه نمی تواند از انرژی تک تک انسان ها در جهت سازندگی خود استفاده کند و آن انرژی ها به هدر خواهد رفت و منجر به تشتت جامعه خواهد شد.

لازم به ذکر است یک جامعه در صورتی قابلیت حیات و دوام دارد که حرکت داشته باشد و لازمه حرکت یک جامعه مشخص بودن و واحد بودن مسیر آن است و اگر در یک لحظه دو جهت متفاوت برای حرکت جامعه در نظر بگیریم آن جامعه دوشقه خواهد شد. تفرق را می توان به این صورت تعبیر کرد که کشمکش دسته های مختلف متفرق در جامعه آن را راکد و ایستا می سازد (همچون آب راکد درون یک مرداب) زیرا حرکت های مختلف اجزای متفرق، حرکت برایندی را برای جامعه ایجاد نمی کند یا این که ممکن است یکی از دسته های متفرق بر دیگر دسته ها بچربد و کل جامعه را در جهت خودش سوق دهد که البته این حرکت پربازدهی برای جامعه نمی باشد زیرا نیروهای ناشی از حرکت های مخالف، حرکت آن را تضعیف می کنند. پس نتیجه گرفتیم وحدت (در مقابل تفرق) برای جامعه مورد نیاز است.

 آیا با وجود تکثر افراد چنین وحدتی ممکن خواهد بود؟ جواب مثبت است. شوری تنها راه ایجاد وحدت از دل تکثر است.

هنر برخورد با نظام جاهلی  / تجزیه و کم کردن دشمنان با بستن پیمان با مشرکین و… علیه کافر اساسی

هنر برخورد با نظام جاهلی  / تجزیه و کم کردن دشمنان با بستن پیمان با مشرکین و… علیه کافر اساسی

ارائه دهنده : عبدالله جوانرویی و کارزان شکاک ( از درسهای استاد هورامی ) 

این یکی از برنامه های رسول الله صلی الله علیه وسلم  بود که با همسایگان و قبایل مجاور پیمان می بست  و همراه آنان علیه دشمن مشترک جبهه ی واحد تشکیل می داد، به ندرت این پیمان ها شکسته می شد و چنان که در ابتدای دوران مدینه دیدیم گروهی از هم پیمانان به علت پایین آمدن شکوه و اقتدار مسلمانان در جنگ احد، به ویژه در جنگ احزاب ، به پیمان خود با رسول الله صلی الله علیه وسلم  خیانت کردند و به ائتلاف ضد اسلامی پیوستند که رسول الله صلی الله علیه وسلم  قبل از برخورد مسلحانه هیئتی را جهت تذکر و نصیحت پیش آنان فرستاد.

باید به یاد داشته باشیم با آنکه یهود و سکولاریستها دشمنان شماره یک مسلمین و قانون شریعت الله هستند ،  اما فتح مکه در نتیجه ی حمله ی سکولاریستهای قریش به قبیله ای از سکولاریستهای هم پیمان رسول الله صلی الله علیه وسلم  صورت گرفت . این حمله ی سکولاریستهای قریش به سکولاریستهای  بنی‌خزاعه  که هم پیمان رسول الله صلی الله علیه وسلم بودند به منزله ی نقض صلح حدیبیه تلقی گردیده و اسباب فتح مکه و نابودی مرکزی سکولاریستها در جزیره العرب را فراهم ساخت .

قریشیان، در کمتر از دو سال، بند اول صلح‌نامه را نقض کردند، زیرا طبق بند پایانی، قبیله سکولار بنی‌خزاعه با مسلمانان و قبیله سکولار بنی‌بکر با سکولاریستهای قریش هم‌پیمان شدند، اما در نبردی که در سال هشتم میان این دو قبیله رخ‌داد، مردانی از سکولاریستهای قریش به نفع بنی‌بکر، افرادی از بنی‌خزاعه را کشتند.

این به معنای نقض صلح حدیبیه بود و با اینکه ابوسفیان شخصآ برای عذرخواهی به مدینه رفت، عذرش پذیرفته نشد و در اندک مدتی، رسول الله صلی الله علیه وسلم با سپاهی انبوه، که در زمان صلح و گسترش اسلام گردآمده بودند، عازم فتح مکه شد .

در این جا باید دقت شود که پیمان با یک کافر بر علیه یک کافر دیگر است ، نه اینکه با یک کافر بر علیه یک مسلمان . این شبهه ای است که معمولا دین فروشان خائن جهت توجیه خیانت اربابانشان در اتحاد با سکولاریستهای جهانی بر علیه مسلمین  ، جهت انحراف افکار عمومی مسلمین ، به کار گرفت و می گیرند .

بۆ ناتوانین گۆرانکاری بکه‌ین ؟!!

بۆ ناتوانین گۆرانکاری بکه‌ین ؟!!

کێ ئه‌توانێت گۆڕانکاری بکات .؟ کێ ده‌توانێت بانگه‌وازی پێغه‌مبه‌ران بگه‌یه‌نێت.؟ کام گروپ کام کۆمه‌ڵ کام حیزب.؟

کۆمه‌ڵێک که‌ حیزبین و ئه‌وه‌نده‌ی پابه‌ندن به‌ په‌یڕه‌و و پرۆگرامی حیزبه‌که‌یانه‌وه‌ ئه‌وه‌نده‌ی پابه‌ندن به‌ قسه‌و بڕیاری سه‌رکرده‌که‌یانه‌وه‌ هێچ کات ئه‌وه‌نده‌ پابه‌ند نین به‌ سونه‌تی پێغه‌مبرانه‌وه‌ (صلی الله‌ علی وسلم )ئه‌وه‌نده‌ پابه‌ند نین‌ به‌ دینه‌ که‌یانه‌وه‌ یان ئه‌وه‌نده‌ی کار ده‌که‌ن بۆ به‌ره‌و پێش چونی و زیاد کردنی ئه‌ندامانیان ئه‌وه‌نده‌ کار ده‌که‌ن بۆ به‌ شه‌رعی کردنی ئیش و کاریان کاره‌ ئه‌سڵه‌که‌ی خۆیان بیرچۆته‌وه‌ که‌ خزمه‌ت کردنه‌ به‌ مسوڵمانان و به‌ره‌و پێش چونی دینه‌که‌یان ئه‌وه‌ی له‌ هاودید و هاو به‌رنامه‌مه‌یان نه‌بێت وه‌لا یان ناوه‌ جا با کابرایه‌کی سه‌ر ڕاستو حه‌ق بێژیش بێت چون هاو ڕا نیه‌ ئه‌وه‌ له‌ ئه‌وان نیه‌ کۆڕ و کۆبونه‌وه‌شیان ته‌نها حیزبیانه‌یه‌و هیچ ئینتیمایه‌کی دینی پێوه‌ دیار نیه‌ بۆ مانه‌وه‌و به‌رژه‌وه‌ندی حیزبیانه‌یان ئاماده‌ن له‌گه‌ڵ عیلمانیه‌تدا ڕێک بکه‌ون به‌ڵام له‌گه‌ڵ براکانی خۆیان پێک نایه‌ن،

 وه‌ یان سه‌له‌فیه‌کی (مه‌دخه‌لین)و هیچ کات له‌ گه‌ڵ قیتال دا نین وه‌ ناشیانه‌وه‌ێت هیچ که‌س کافر که‌ن و سه‌رکرده‌ی وڵاته‌که‌شیان به‌ ئه‌ولیای زه‌مانه‌ی ده‌زانن هه‌میشه‌ کار بۆوه‌ ده‌که‌ن خه‌ڵکی له‌ بیدعه‌ دوور خه نه‌وه‌و ڕه‌خنه‌ له‌ سۆفی و ته‌کفیر چیان ده‌گرن وزه‌ی خۆیان له‌و بواره‌دا خستوته‌ گه‌ڕ ئه‌وانه‌شی خه‌ریکی کاری توننڕه‌وین.! به‌ ناڕه‌وای ده‌زانن و ده‌ڵێن ده‌بێ نوێژی مردوشیان له‌سه‌ر نه‌کرێت ،

وه‌ یان ووشکه‌ سۆفیه‌کی بیدعه‌ چین و هه‌میشه‌ به‌ زیکر و نوێژی خۆیانه‌وه‌ خه‌ریکن هیچ کات خۆیان له‌ بواری حاکمیه‌ت نا ده‌ن و ئه‌وه‌ی سیاسه‌ت بێت په‌یوه‌ندی به‌ دینه‌وه‌ نیه‌ کاری ئه‌مانه‌ ته‌نها ورید خوێندن و تاعه‌ته‌ یان له‌ سوچی مزگه‌وتێکا دانیشن ومسوڵمانانیش چیان لێ به‌سه‌ر دێ که‌یفی خۆیانه‌ ، وه‌یان ده‌روێشی بابه‌ شێخن و خه‌ریکی سیخ له‌ خۆدان و زیکر کردنن وه‌ هه‌رچی مامه‌ شێخ وتی ئه‌وه‌ دینه‌و وه‌ بێ ئاگان له‌ده‌ورو به‌رو ده‌وڵه‌ت، شه‌ق له‌ قورئانه‌که‌شیان هه‌ڵ ده‌ن کاری ئه‌ما ن نیه‌ ڕه‌زامه‌ندی باوه‌ شێخ هه‌موو شتێکه‌ بۆیان ئه‌وه‌نده‌ی پابه‌ندن به‌ قسه‌ی شێخه‌که‌یانه‌وه‌ ئه‌وه‌نده‌ پابه‌ند نین به‌ سونه‌تی پێغه‌مبه‌ره‌وه‌ (صلی الله علیه‌ وسلم ) کاری ناشیاوی وا ده‌که‌ن تا نزیکی شیرکیش ده‌بێته‌وه‌، وه‌ یان کۆمه‌ڵێکیان که‌نار گیرن و ده‌سیان گرتوه‌ به‌ کڵاوه‌که‌ی خۆیانه‌وه‌و ده‌ڵێن خوای گه‌وره‌ خۆ دینی خۆی سه‌ر ده‌خا چ پێویستی به‌ ئێمه نیه‌ کاری ئێمه‌ ته‌نها نوێژو ڕۆژو زه‌کاته‌ خوای گه‌وره‌ دینی خۆی ده‌پارێزێت که‌سیش ڕێی دیندارێکه‌ی لێ نه‌گرتوین،

وه‌یان مه‌لاو کارمه‌ندی ئه‌وقافن و گوێ له‌ مشتی حوکمه‌تن و کاریان ته‌نها جیبه‌جێ کردنی یاسای ده‌وڵه‌ته‌و ئه‌وه‌شی سه‌رپێچی بکات ده‌ر ده‌کرێت چون یاسا به‌زاندن واته‌ کارێکی ناشه‌رعیه‌و ئاژاوه‌نانه‌وه‌یه‌و جێگه‌ی ڕه‌زامه‌ندی خه‌ڵکی نیه‌و دوره‌ له‌ دینه‌وه‌و دوره‌ له‌ نه‌ریتی باو باپیرانمانه‌وه‌ ،

 نه‌خێر هه‌رگیس به‌مانه‌ نه‌ک گۆڕانکاری ناکرێت به‌ڵکوو ئه‌و وزه‌یه‌ی که‌ هه‌شیانه‌ به‌ هه‌ده‌ری ده‌ده‌ن کاریش له‌وانه‌ ده‌شێوێنن که‌ له‌ دینه‌که‌ (لااله‌لاالله‌ )به‌ باشی تێگه‌شتون سه‌ر ڕاستانه‌ ده‌ستیان پێوه‌ گرتووه‌و و پا به‌ندن پێیه‌وه‌ و ئه‌یانه‌وێت کار بکه‌ن بۆم ئیسلامه‌

هنر برخورد با نظام جاهلی  / از آزادی دعوت  و عمل به آن صرفنظر کنیم و در سایه ی حمایت سکولاریستها در منزل خود به عبادت خویش بپردازیم  یا ….

هنر برخورد با نظام جاهلی  / از آزادی دعوت  و عمل به آن صرفنظر کنیم و در سایه ی حمایت سکولاریستها در منزل خود به عبادت خویش بپردازیم  یا ….

ارائه دهنده : عبدالله جوانرویی و کارزان شکاک ( از درسهای استاد هورامی )

جامعه ی جاهلی ارزش زیادی برای قانون «حمایت قوی از ضعیف» قائل بود. هر ضعیفی که به حمایت قوی ای پناه می برد، از حمایت کامل او بهره مند می گشت و هر تجاوزی را از حریم او دور می کرد و آزادی فکر و حرکت را به او می بخشید و هیچ کس نمی توانست به حریم این پناهندگی تجواز کند. چنانچه کسی حریم حمایت را تهدید می کرد به منزله ی برانگیخته شدن جنگ بین دو دسته بود. بنابراین هر که اعلام پذیرش می کرد، می بایست در میان قوم خود محترم و دارای مصونیت و قوت بازدارنده در اجرای حمایت باشد و هر رویداد ممکنی را در محاسبه ی خود قرار می داد. اکنون به ذکر چند نمونه در این مورد می پردازیم:

در جامعه ی مکی اولین پناهندگی و امان گرفتن، حمایت ابوطالب از رسول الله  صلی الله علیه وسلم  بود. ابن اسحاق می گوید :

«ابوطالب به رسول الله  صلی الله علیه وسلم  رأفت و مهربانی کرد، او را مصون ساخت و از او حمایت کرد. رسول الله  صلی الله علیه وسلم  مسئولیت الهی را بر دوش نهاد و پیام خود را آشکار ساخت و هیچ چیزی او را از مسئولیت خود باز نداشت. زمانی که قریش دیدند رسول الله  صلی الله علیه وسلم  از آنها جداست و معبودهایشان را ملامت می کند و باز ابوطالب از حمایت او دست برنمی دارد و او را به آنها تسلیم نمی کند، عده ای نزد او رفتند، به او گفتند : برادر زاده ات معبودهایمان را ناسزا گفته و دینمان را ناروا، رؤیاها و آرزوهایمان را ناکام و پدرانمان را گمراه می داند. باید او را کنترل یا رها کنی.

ابوطالب با سخن نرم و برخورد زیبا آنان را برگرداند، پس از او منصرف شدند. رسول الله  صلی الله علیه وسلم  به کار خود ادامه داد، دین خدا را آشکار و به سوی آن دعوت می کرد، کار به جایی کشید که مردمان دور شدند و کینه اندوختند، نام رسول الله  صلی الله علیه وسلم  ر بر سر زبانها افتاد و شروع به سرزنش و ملامت او کردند و بعضی از آنها بعضی دیگر را علیه او برمی انگیختند.

بار دیگر نزد ابوطالب رفتند و بدو گفتند : تو مردی سالخورده و شریف و محترمی، از تو خواهش کردیم برادرزاده ی خویش را منع کنی از ما نپذیرفتنی، ما نمی توانیم تحمل کنیم که محمد از پدران ما بد بگوید و به عقل ما بخندد و از خدایان ما عیبجویی کند. دست او را از سر ما بردار یا با تو و او مبارزه می کنیم تا یک طرف از بین برود.

ابوطالب کسی را به دنبال رسول الله  صلی الله علیه وسلم  فرستاد و همین که آمد به او گفت : «برادرزاده ی عزیزم! قوم تو پیش من آمدند و به من چنین و چنان گفتند، به من و خودت رحم کن و مرا به زحمت مینداز». رسول الله  صلی الله علیه وسلم  حدس زد عمویش از یاری او ناتوان است و او را تسلیم خواهد کرد و از یاری او به ستوه آمده است؛ خطاب به عمویش فرمود : «به خدا اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپم بگذارند که از دعوت خویش دست بردارم از پای نخواهم نشست تا خدا دین مرا رواج دهد یا جان بر سر آن گذارم». رسول الله  صلی الله علیه وسلم  زمانی از جای برخاست که به خاطر سخنان ناگهانی و بی سابقه ی ابوطالب بغض گلویش را گرفته بود. زمانی که خواست ابوطالب را تنها بگذارد و به دنبال کار خود رود، ابوطالب به او گفت : «برو هر چه می خواهی بگو، به خدا نمی گذارم به تو گزندی برسد»[۱].

ادامه خواندن هنر برخورد با نظام جاهلی  / از آزادی دعوت  و عمل به آن صرفنظر کنیم و در سایه ی حمایت سکولاریستها در منزل خود به عبادت خویش بپردازیم  یا ….

صدمات ناشی از انحراف از اصول و آلوده شدن منهج اسلامی به اندیشه های غیر اسلامی

‍ (صدمات ناشی از انحراف از اصول و آلوده شدن منهج اسلامی به اندیشه های غیر اسلامی
به قلم: دکتر عبدالله العجیری
اصحاب در فتوحات اسلامی، دو امپراتوری عظیم (روم و فارس) را شکست دادند، که دارای تمدن پیشرفته ای بودند، و بیشتر دنیا تحت سلطه ی آنان بود… آیا اصحاب، هنگامی که با این دو تمدن بزرگ فارس و روم رو به رو شدند، چه رفتار و تعاملی داشتند؟
“مالک بن نبی” توضیح می دهد که چگونه نسل اصحاب توانستند در آن زمان بشریت را نجات دهند (به سوی اسلام دعوت کنند)، و می گوید:
چرا این بادیه نشین های فقیر در عصر محمد (صلی لله علیه وسلم) این کار را انجام دادند؟ چرا این بادیه نشین های بی سواد اقدام به نجات بشریت کردند و احساس کردند که آنان برای نجات بشریت آمده اند؟ به صراحت در سخنانشان برای غیر خودشان از فارس و روم به این اشاره می کردند و می گفتند: آمده ایم تا شما را نجات دهیم، آنان احساس حقارت نمی کردند، چرا آنان احساس حقارت نداشتند؟ زیرا آن تمدن قدیمیِ مقابلشان از فارس یا بیزانس یا روم، نتوانست حقارت را بر آنان تحمیل کند، به عبارتی دیگر به آن متعجب نبودند (اصحاب از تمدن و پیشرفت آنان شگفت زده نشدند تا اینکه در مقابل آنان احساس حقارت کنند). در مقابل این تمدن بزرگ، احساس می کردند که به یک تمدن بسیار قوی تر از این تمدنی که در جوامع متمدن آن زمان وجود داشت، نیاز دارند.
بله، این راز موفقیت اصحاب ، از پیشرفت و تقدم تمدن های مقابلشان متحیر و شگفت زده نشدند، از جوانب مثبت آن استفاده کردند، اما هرگز احساس فشار نکردند و روحیه ی شکست بر آنان چیره نشد و در مقابل این پیشرفت (روم و فارس) احساس حقارت نکردند به شیوه ای که آنان را وادار کند تا از (تبلیغ) مبانی دینشان شرم کنند و تلاش کنند که آن را با فکر و فلسفه و ارزشهای فارس و روم بگنجانند.
به همین خاطر وقتی که “ربعی بن عام” به نزد فرمانده ی فارس؛ رستم، برای گفتگو می رود، بدون اینکه منظره ی زیبا و خوشگذرانی و چادر مجلل رستم، بر او تاثیر داشته باشد، با عزت و سربلندی ایمانی به آنان می گوید که: آمده‌ایم تا بندگان خدا را از بندگی بندگان، به بندگی پروردگارشان فرا بخوانیم و از مضیقت و تنگی دنیا، به گشایش و وسعت دنیا ببریم و از ستم ادیان (غیر الهی) به عدالت دین اسلام دعوتشان کنیم.
اما متاسفانه این احساس والای ایمانی اصحاب و عدم تحقیر نفس، در نزد دیگر مسلمانان تداوم نداشت. به همین خاطر در زمان های بعد، هنگام ترجمه ی کتاب های یونانی و ملت های دیگر، با اینکه جوانب مثبت هم به همراه داشت اما جوانب منفی بسیاری نیز به همراه داشت، و تعداد بسیاری از مسلمانان مشغول این علوم (علوم یونانی (فلسفه ی یونان) و دیگر ملت ها) شدند، و تاثیر بدی را بر عقیده ی پاک اسلامی که اصحاب و تابعین بر آن بودند، گذاشت.
و در این عصر هم معلوم است که شگفت زدگی مسلمانان به غرب و فکر و فلسفه و تمدن غرب به اوج رسیده است، و احساس حقارت و روحیه ی شکست نزد آنان پیدا شده، تا اینکه شروع به گنجاندن مبانی اسلام با ارزشهای سکولاریستی غربی و تغییر اصول و مبانی ثابت، تحت عنوان تازه گری، رفرم، عقل گرایی و قرآنی بودن، کردند.

تو مادامی که خدا را اطاعت کنی، برادر من هستی

تو مادامی که خدا را اطاعت کنی، برادر من هستی

به قلم: شیعه علی

برای مسلمان معیار اطاعت از خدا و رسولش صلی الله علیه و آله و سلم و به دنبال آن اطاعت از اولی الامر است که در نهایت ولی امری را برای دارالاسلام تعیین می کنند و این ولی امر در مواردی که شریعت به عنوان وظیفه به او سپرده است واجب الاطاعه می شود و هر کسی که اطاعت خودش را از الله و رسولش بگیرد و در راه معصیت الله و رسولش حرکت کند در واقع ارتباط خودش را با رهبریت دارالاسلام و سایر مومنین قطع کرده است. 

بخشی از بیانات امام رضا (علیه السلام) را برای شما عزیران نقل می کنم که ناظر به رفتارهای برادرش زیدبن موسی است .از آن جا که زید بن موسی خانه‌های مخالفان خود را آتش می‌زد، به «زیدالنار» معروف شد. پس از آن که زید دستگیر شد و مأمون او را نزد امام رضا (علیه السلام) فرستاد، امام خطاب به او گفت:
آیا فرومایگان کوفه فریبت داده‌اند و تصور کرده ای که خداوند آتش را بر ذریه زهرا حرام نموده؟ این اختصاص به امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) دارد. اگر فکر می‌کنی که خدا را عصیان می‌کنی و داخل بهشت می‌شوی و موسی بن جعفر خدا را اطاعت کرد و وارد بهشت شد، پس تو از پدرت برتری. به خدا قسم، هیچ کس به آنچه نزد خداوند است، جز با طاعت دست نخواهد یافت و تو می‌پنداری با معصیت می‌توان بدان دست یافت؛ چه بدگمان کردی!
زید به امام رضا گفت: «من برادر و پسر پدر شما هستم.» حضرت فرمود: «تو مادامی که خدا را اطاعت کنی، برادر من هستی…» (صدوق، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج۲، ص ۲۳۴)

این واکنش یک امام در برابر برادر خونی مجرمش است که از یک پدر و مادر بودند . به نظر شما واکنش رهبر دارالاسلام ما باید با مجرمین اطراف خود که در مسیری غیر از مسیر قانون اساسی دارالاسلام حرکت می کنند باید متفاوت باشد؟ قطعاً خیر

اما غلات و شیعیان انگلیسی در برابر این موقف آشکار شیعیان جعفری چکارکردند:  به پیروان خود چنین فهماندند که در روز قیامت اهل بیت ( مثلا امام علی و فاطمه و حسن و حسین و…) يک طرف ايستاده‌اند و مثلاعمر و ابوبکر هم يک طرف ديگر. بعد سني‌ها مي‌روند پشت سر عمر و ابوبکر و شيعه‌ها  می‌روند پشت سر علي.آنگاه عمر و ابوبکر را به همراه سني‌ها به جهنم می‌برند و شيعه‌ها را به همراه علي وارد بهشت می‌کنند بدون حساب و کتاب و…

هم شیعیان و هم سنی ها باید مواظب منحرفین میان خود باشند و اجاره ندهند این منحرفین بلندگوی آنها باشند و عقلای میان شیعه و سنی هم این منحرفین را از پیروان راستین جدا کنند و اجازه ندهند دشمنان با معیار قرار دادن این منحرفین به شیعه یا سنی حمله کنند.

نیاز روز ما اتحاد و وحدت اسلامی و حمایت از دارالاسلام در برابر دشمنان است . نگذاریم دشمنان با ایجاد تفرق ما را طبق اهداف و سناریوهای خودشان بازی بدهند.

آیا در بلوچستان با سکولارها هستی؟

آیا در بلوچستان با سکولارها هستی؟

به قلم: براهندک بلوچ

مدتهاست که عده ای مجازی و ماهواره ای سعی دارند مردم حنفی مذهب بلوچستان را با شعارهای ملی گرایانه به سمت سکولاریسم بکشانند و ما در طی این چند سال گذشته مفاسد آشکار تفکرات سکولاریستی را رد عقاید و افکار و رفتار و اخلاق دسته هایی از بلوچها دیده ایم .

امروز  حین گشت زنی در فضای مجازی دو خبر را دیدیم که یکی از دستاوردهای سکولارهای بلوچ چون حبیب سربازی برای ملت ما را نشان می داد. در این اخبار آمده بود:

  •  قانونی شدن رابطه جنسی مردان همجنسگرا با کودکان و نوجوانان در ایالت کالیفرنیا.
  • یک بیمارستان بریتانیایی به پزشکان، پرستاران و مهدكودک‌ها اعلام كرده است که به جاي عبارات «از مادر زاده شدن» و «شیر مادر»، از «از پدر و مادر زاده شدن» و «شیر انسان» استفاده کنند تا احساسات هم‌جنس‌گرايان و کسانی که جنسیت خود را تغییر داده‌اند جريحه دار نگردد!.

این اقدام در میان سکولاریستها( به زبان عربی مشرکین یا احزاب) امری جدید نیست . چون قوم لوط هم قرنها قبل از اینها دست به چنین عمل زشتی زده بودند. اما برای مسلمین چنین اموری آنهم تحت عناوین فریبنده ی آزادی های شخصی و رضایت جنسی و غیره تازگی دارد.

از نگاه سکولاریستها و در دموکراسی سکولاریستها هر کسی که «رضایت جنسی» داشته باشد می تواند دست به هر فحشایی بزند و حکومت و قانون هم با قدرت نظامی از او حمایت می کند.

در نگرش سکولاریستها و دموکراسی آنها:

  • لوط باید فحشای (همجنسبازی) قوم خود را می‌پذیرفت چون آنها اکثریت جامعه را تشکیل می‌دادند!
  • لوط حق نداشت آنها را از همجنسبازی باز می‌داشت چونکه آنها در کارهای خود آزاد هستند و نمی توان آزادی شخصی و فردی آنها را نادیده گرفت
  • مسائل جنسی مادامی که با رضایت دو طرف باشد کسی حق دخالت در آن را ندارد چه پدر باشد یا برادر و ….
  • همجنس‌گرایان گروهی از افراد این جامعه هستند و همه مردم باید به آنها احترام بگذارند و حقوق انجام فحشا را به آنها بدهند بلکه آنها حق دارند نماینده‌ای در پارلمان داشته باشند!!

این هم از سیر تکامل عقل و تفکر انسانی در مجامع سکولار و ضد شریعت و قانون الله؛مجامعی سکولار که شاید در نگاه اول و در بعد ظاهر چنین نمود کند که افرادی که در این جامعه هستند بسیار سعادتمند هستند اما در واقعیت لجنزار ساخته دست بشر این جوامع را در برگرفته است!

ای قومم هوشیار…

 این نمونه لنجنزاری است که سهاب سکولار قصد اجرای آن را در بلوچستان دارد

تمام سرمایه گذاری کفار سکولار جهانی مثل آمریکا و اتحادیه ی اروپا و مزدوران منطقه ای آنها چون آل سعود و امارات در راه اندازی شبکه های ماهواره ای و آنهمه هزینه برای این جوجه سکولارهای بومی چون حبیب سربازی رسیدن به مفاسدی اینچنین برای مسلمین است.

پس هوشیار باشید و فریب تبلیغات قومیت گرائی و حتی مذهب گرائی اینها را نخورید چون مذهب و قومیت برای اینها رسیدن به این اهداف سکولاریستی است.