حقیقیتی تلخ در مورد فلسطین و سایر سرزمینهای اشغال شده

حقیقیتی تلخ در مورد فلسطین و سایر سرزمینهای اشغال شده

اسامه بن لادن

حقیقت تلخ این است  که سرزمین های ما از داخل اشغال شده است و صهیونیست های عرب که حکام منطقه و وکلای دشمنان هستند و سربازان آنان ما را از نصرت مظلومین منع می کنند.

اگر این مسئله را متوجه نشویم که سرزمین های ما به نفع حکام و موکلان آن اشغال شده است و  ارتش ها هم به آنها کمک می کنند. این مسئله خیلی مهم و خطرناک است.

در مقدمه این افراد هم علمای سو قرار دارند و اعلامی هایی را که مزدور خودشان کرده اند. این افراد امت را به ضلالات کشیده اند و روح هزیمت را در میان آنها نشر داده اند و امت را به طریق مختلف رام کرده اند تا در پشت این حکام حرکت کنند. این افراد اداره مردم و ارداده آنها را در دست گرفته اند و به این شکل امت عاجز گرفتن امور در دست خودش است و نمی تواند بدون حکام کاری کند.

 اگر این مسئله را درک نکنیم و نتوانیم حقیقت این افراد را کشف کنیم هرگز نمی توانیم فلسطین را آزاد کنیم و همواره در دایره بسته ای باقی می مانیم.

……………………….

با این وجود دیروز و در تاسوعای ۱۴۰۱ش دختر بچه ی فلسطینی که در حملات اخیر صهیونیستهای سکولار به غزه زخمی شده بود امیدوارانه و مقدرانه و با اطمینان خطاب به صهیوینستها می گوید : اسرائیل هرگز یک کشور نخواهد بود، اسرائیل زیر کفش‌های ماست، آشغال زیر پای ماست، آنها قاتل هستند و بچه‌ها را بمباران می‌کنند ( ناشر)

در چگونگی شکل گیری حادثه ی کربلا خواص طرفدار باطل را نادیده نگیریم

در چگونگی شکل گیری حادثه ی کربلا خواص طرفدار باطل را نادیده نگیریم

به قلم: شیعه علی

 بزرگترین خطر برای هر جماعت و گروه و دارالاسلامی زمانی است که دارودسته ی منافقین در آن نفوذ می کنند و با شگردهای خاصی که دارند صاحب مقام و موقعیت معنوی و یا مسئولیتی اجرائی و حکومتی می شوند اینها به عنوان دشمنان پنهان داخلی نه تنها خود از داخل تخریبگر هستند بلکه یکی از کانالهای مطمئن نفوذ دشمنان خارجی در میان مومنین و دارالاسلام نیز به شمار می روند.

یکی از برهه های حساس تاریخ، واقعه خونین عاشوراست که در حقیقت خواص طرفدار باطل (امویان) آن را به راه انداختند. در این میان، از سویی، نقش خواصی که به دنیاطلبی،عافیت طلبی و مصلحت اندیشی نابخردانه، روی آوردند و از سویی دیگر، خواصی که شجاعانه به حمایت از امام حق برخاستند و در عرصه دفاع از ولی خدا استقامت کردند، در چگونگی شکل گیری نهضت عاشورا قابل تامل است؛ اما نکته روز ما تمرکز بر ویژگی های دارودسته ی منافقین یا به اصطلاح خواص نفوذی است که غفلت از این موجودات در هر برهه ای از تاریخ می تواند به جریان مبارک بیداری و انقلاب اسلامی صدمه بزند.

به نظر شما شمر کی بود؟ از خشکه مقدسه هایی بود که ۱۶ بار با پای پیاده حج رفته بود و در سپاه دارالاسلام و الجماعه به رهبری امیرالمومنین علی بر علیه سپاه اهل بغی معاویه جنگیده بود[۱] و بعد جزو خوارج و بر علیه علی شد [۲]و بعد از یاران و فرماندهان سپاه معاویه و بعد که موقعیت را برآورد می کند از یاران حسن بن علی شد[۳] و بعد از سربازان یزید می شود بر علیه حسین [۴]

شمر هنگام دستگیری حُجر بن عَدی (از صحابه پیامبر(ص) و از یاران امام علی (ع)) در سال ۵۱، جزو کسانی بود که نزد زیاد بن ابیه به دروغ شهادت داد که حجر  از «جماعت» جدا شده و شهر را به آشوب کشیده است و….[۵]  زمانی هم که مختار ثقفی او را به همراه سپاه امویان شکست می دهد و فراری می شود  نامه‌ای برای مُصعَب بن زبیر فرستاد که آماده جنگ با مختار بود، اما برخی از سپاهیان مختار، شمر را محاصره کردند و در حالی که یارانش گریخته بودند، او را کشتند.[۶]

یعنی این شخص اصلی ثابت نداشت و یکی از دارودسته ی منافقینی بود که اصل برایش صدمه زدن به مومنین و دارالاسلام و تأمین منافع شخصی اش به هر قیمتی بود حالا برایش مهم نبود کجا و توسط چه کسی به این اهداف می رسد. به همین دلیل شمر به عنوان انسانی منفور نزد اهل سنت  شایستگی برای روایت حدیث را ندارد.[۷]

بعد: شبث بن ربعی از نخبگان و خواص و چهره ی مورد اعتماد کوفه به عنوان اولین خائن به نهضت امام حسین (ع) کی بود؟ از منافقینی بود که بعد از وفات پیامبر نفاق خود را آشکار کرده و به تکامل خود رسانده و مرتد شده بود اما با روی‌کار آمدن خلیفه اول و مواجهه او با مرتدان، به سرعت رنگ عوض کرد و به اسلام بازگشت.

شبث حتی در کوفه «ضرار»ی در قالب مسجد به نام خود بنا کرده بود و توانسته بود با شگردهای خاصی که دارودسته ی منافقین دارند برای خود نزد مردم جاهل اسم و رسمی به دست بیاورد و در جنگ صفین هم در کنار الجماعه و زیر پرچم امیرالمومنین علی (ع) بر علیه گروه اهل بغی معاویه جنگید و بعد قبول حکمیت توسط امیر المومنین علی (ع) این شخص از فرماندهان خوارج نهروان می شود اما چون جدیت امیرالمومنین در سرکوب خوارج را می بیند ناگهان ناپدید می شود و به کوفه برمی گردد و در آنجا موضع منفی در برابر امیرالمومنین علی اتخاذ نمی کند و در ضراری که ساخته بود به نقش بازی کردنهای خود ادامه می دهد.

شبث بعد از شنیدن خبر قیام امام حسین (ع) آخرین نامه به امام (ع) را امضا کرد. اما وقتی عبیدالله بن زیاد به کوفه می‌آید، او از نخستین کسانی است که به امام حسین (ع) خیانت می‌کند و به سوی عبیدالله می‌رود و در جنگی که نیروهای عبیدالله با مسلم بن عقیل (ع) دارند، فرماندهی مقابله با حضرت مسلم را برعهده می‌گیرد ودر کربلا نیز فرماندهی پیادگان لشکر عمر بن سعد را در عاشورا برعهده داشت؛ بعد از قیام مختار نیز به نهضت عبدالله بن زبیر بر علیه امویان پیوست و بعد از شکست عبدالله بن زبیر دوباره به زیر پرچم بنی امیه در آمد… .

در عصر حاضر نیز مگر چنین موجوداتی را نمی بینم که انبوهی از مسلمین فریب خورده و ضعیف الایمان را دور خود جمع کرده اند، بخصوص آنهایی که عهدشان به دلار و وفایشان به سکه های زرین وابسته است؟!!

امروز باید نگاه کنیم و ببینیم با دارالاسلام و انقلاب اسلامی هستیم یا با بی‌بصیرتی و فقدان تحلیل درست مرید دارودسته ی منافقین و سکولار زده ها شده ایم و یا بنده دینار و درهم و زرق و برق دنیا؟


[۱] تاریخ الطبری، ج ۵، ص ۲۸؛ الکامل، ج ۲، ص ۳۷۷

[۲] یاسین، صلح الحسن، صص ۶۰ و ۷۰

[۳] الشیعه و الحاکمون، ص ۶۲

[۴] هدایه الکبری، ص ۱۸۴ / الاختصاص، ص ۱۳۹؛

[۵] تاریخ طبری، ج ۵، ص۲۶۹ـ۲۷۰/  ابن سعد، ج۶، ص۲۱۹؛ مسعودی، ج۳، ص۱۸۹/ یعقوبی، ج۲، ص۲۳۱/ طبری، ج۵، ص۲۷۵-۲۷۸؛ قس ابن سعد، ج۶، ص۲۲۰ ج۲، ص۲۳۱ ج۳، ص۱۸۸ ۱۸۹ یعقوبی، ج۲، ص۲۳۱؛ / ابن سعد، ج۶، ص۲۱۷؛ یعقوبی؛، ج۲، ص۲۳۱، ابن اثیر، ج۱، ص۴۶۲

[۶]  انساب الاشراف بلاذری، ج ۶، ص۶۵ـ۶۶.

[۷] ذهبی، میزان الاعتدال، ج ۲، ص۲۸۰.

هدایت دست الله است و ایمان را تنها نصیب اهلش می کند

«احمد مانیو» در لباس سنتی ژاپنی ها و با شمشیر سامورائی ها به همراه  دو پسرش

هدایت دست الله است و ایمان را نصیب اهلش می کند

به قلم: مسعود سنه ای

بعضی اوقات در اطراف ما دیده می شود که  دارودسته ی منافقین یا سکولار زده ها که ما تحت عنوان «ضالین» و سرگردانان آنها را می شناسیم عقاید فاسد و رفتارها و اخلاقیات ضد اسلامی خود را آشکار می کنند و گاه با احزاب سکولار کافر که یکی از «مغضوب علیهم» هستند ابراز همدردی می کنند و در رسانه های خود هم چنان تبلیغ می کنند که انگار همه ی مردم با این مجرمین هستند!

دیدن این تعداد از افراد محدود با آنهمه تبلیغات گسترده گاه باعث می شود که عده ای احساس کنند با امر تازه ای روبرو هستند اما واقعیت این است که وجود این منحرفین امری تاریخی است و تنها مختص به زمان ما نیست.

 زمانی که در ارتش پیامبر صلی الله علیه وسلم در جنگ احد نزدیک به یک سوم مردان آنها جزو همین دارودسته ی منافقین می شوند و مسلمین را به نفع کفارسکولار(مشرک) رها می کنند به نظر شما الان باید در این جمعیت چند میلونی جامعه ی ما تعدادشان چند نفر باشد؟ اما می بینیم که تعداد این منحرفین امروزه بسیار کمتر از توقع ماست و عدد بسیار ناچیزی هستند در برابر انبوهی از مسلمین و مومنین پایبند و متعهد.   

اینها لیاقت آنرا ندارند که در گروه مومنین قرار بگیرند . الله به همه رزق و روزی می دهد چه انسان چه حیوان چه کافر و چه مسلمان اما به همه ی انسانها لیاقت داشتن ایمان را نمی دهد. صرفنظر از کسانی که در جامعه ی خودمان از کفر توبه کرده و وارد دایره ی مومنین شده اند با دو مثال از شرق و غرب زمین مساله را روشن می کنم:

  1. احمد مانیو در سن هجده سالگی به اسلام گروید و یکی از مشهورترین دعوتگران ژاپنی شد.

احمد مانیو می‌گوید:”معتقد بودم که اسلامی دینی متعصب است اما با خانواده‌ای مسلمان و عزیز آشنا شدم و به اسلام نزدیک گشتم و شروع به بحث و پژوهش در موردش نمودم و سبحان الله، آن را با دین حقیقی‌ای که در جستجویش بودم سازگار بود”.

هوگو، تازه مسلمانی از پدری سکولار آتئیست و مادری نصرانی
  • هوگو، پزشکی سوئدی و مسیحی و مسئول جوانان کلیسا بود، پدرش سکولاری آتئیست و مادرش نصرانی(مسیحی) است.

وی می‌گوید: ” در کلیسا شنیدم که در مورد اسلام سخن می‌گویند و قرآن را از اعمال شیطان می‌دانند وهنگامی که در اینترنت به قرآن با زبان عربی گوش دادم زیبایی و موزون بودن آن را حس کردم انگار که قرآن، بُعد دیگری دارد و من آن را تجربه کرده‌ام و نقطه‌ی تحول من شد.درباره اسلام مطالعه کردم و ترجمه معانی قرآن را خواندم و با کشیش‌ها بحث کردم و با مسلمانان نیز به گفتگو نشستم و احساس کردم که من از درونم یک مسلمان هستم لذا از خوردن گوشت خوک و شراب دست کشیدم.

هنگامی که به کلیسا می‌رفتم همه نماز خاص مسیحیت می‌خواندند ولی من سوره فاتحه را می‌خواندم و حس کردم تنها خودم را دارم فریب می‌دهم، پس تصمیم گرفتم شهادتین را بر زبان بیاورم و پیش از رمضان به اسلام بگروم تا بتوانم نماز بخوانم و روزه بگیرم.”

کسی که دلش را برای پذیرش حق باز گذاشته باشد و حق پذیر باشد الله تعالی او را به نعمت هدایت مفتخر می کند و ایمان را رزقش می کند؛ اما اگر کسی دلش را برای شیطان و هوا و هوسهای خود باز گذاشته باشد حتی اگر پیامبر خدا و آنهمه صحابی هم باشند و مستقیما دعوت را از خود پیامبر بشنوند باز مثل فرزند نوح و پدر ابراهیم و همسر لوط و نوح و یا ابولهب عموی پیامبر خاتم تسلیم هدایت نمی شوند و خود را از ایمان محروم می کنند، حالا چه رسد به افراد دیگر؛ و حتی اگر مثل عبدالله بن ابی رهبر منافقین دارالاسلام مدینه هم در اموری و به خاطر منافعی ادای مسلمین را در پاره ای موارد در بیاورند اما باز خود را از ایمان محروم می کنند.

پس با وجود این افراد که حکم علفاهای هرز را دارند، در مسیر شرعی که در پیش گرفتی شک نکن و تنها به ادامه ی صحیح مسیر از کانال جماعتی که توسط دارالاسلام تشکیل شده فکر کن و دقت کن در کارنامه ی خودت چه می نویسی .  

هنر برخورد با نظام جاهلی  / استفاده از احساسات مردمان تحت سلطه ی کفار سکولار جهت فشار بر دستگاه حاکمه

هنر برخورد با نظام جاهلی  / استفاده از احساسات مردمان تحت سلطه ی کفار سکولار جهت فشار بر دستگاه حاکمه

ارائه دهنده : عبدالله جوانرویی و کارزان شکاک ( از درسهای استاد هورامی ) 

چنانچه می دانیم دسته ای از کفار سکولار قریش دور هم گرد آمدند و جهت نقض پیمان محاصره به تلاش پرداختند. اولین فرد نیکوکاری که در این امر مهم گام برداشت، هشام بن عمرو بود، که با زهیر بن امیه- که فرزند عاتکه دختر عبدالمطلب بود- ملاقات کرد و احساسات او را نسبت به رنج و محنت دائی هایش تحریک کرد و زهیر هم به خواسته و پیشنهاد او جواب مثبت داد.

سپس هشام نزد مطعم بن عدی رفت و به او گفت : آیا قبول داری دو نسل از اولاد عبد مناف در میان این محاصره ی غیر انسانی و وحشتناک هلاک شوند و آیا رحم و شفقت به ما اجازه می دهد که نسبت به این محاصره سکوت کنیم؟ مطعم نیز به صف آنها پیوست. سپس هشام به سوی بختری بن هشام رهسپار شد و آنچه را به مطعم گفته بود به او نیز گفت و نزد زمعه بن اسود رفت و مسأله ی خویشاوندی و حقوق انسانی را با او در میان نهاد و احساسات او را نیز در این باره تحریک کرد. زمعه گفت:آیا کس دیگری را سراغ داری که ما را در این امر مهم یاری کند؟ هشام گفت: آری و نام تک تک آنها را ذکر کرد.

 قرار گذاشتند شب به «حطم الحجون» در ارتفاعات مکه بروند. به آنجا رفتند و قرار گذاشتند این پیمان را نقض کنند. زهیر گفت: ابتدا من مسأله را در جریان می گذارم و سخن می گویم. فردای آن روز به محل گرد همایی خود رفتند. زهیر در حالی که جامه ی زیبایی بر تن داشت، هفت بار کعبه را طواف کرد. سپس مردم را موردخطاب قرار داد گفت:  «ای مردم چگونه می پسندید در منزل خود غذا بخورید و لباس بپوشید در حالی که بنی هاشم و فرزندان عبدالمطلب در محاصره از گرسنگی و برهنگی جان دهند؟! نه چیزی به آنها فروخته شود و نه چیزی از ایشان خریده گردد!! قسم به خدا تا این قرار داد ظالمانه را پاره نکنید آرام نخواهم نشست.

ابوجهل در حالی که در گوشه مسجد نشسته بود، گفت: بی خود کردی به خدا پاره نمی شود، زمعه گفت: به خدا تو بی خود کردی و دروغ گفتی و تو بانی تمام این ظلم و ستم ها هستی و زمانی که این قرارداد ننگین را نوشتی، هیچ کس از ما آن را قبول نداشت! ابوالبختری هم به سخن آمد و گفت: به خدا زمعه راست می گوید ما در اصل هم چنین پیمانی را قبول نداشتیم و همه ی این کارها زیر سر توست. مطعم بن عدی هم گفت: شما راست  می گویید و هر کس خلاف آن را بگوید دروغ گفته است. به خدا قسم آن را پاره و مفادش را باطل اعلام می کنیم. هشام بن عمرو نیز آنها را تأیید کرد. ابوجهل گفت:این تصمیم را در شب و در جایی دیگر گرفته اید؟! ابو طالب هم در گوشه ای از مسجد نشسته بود چرا که ماه حرام و زمان حج بود. مطعم برخاست که ورقه را پاره کند، دید موریانه جز جمله ی «باسمک اللهم» تمام آن را خورده است[۱].

ادامه خواندن هنر برخورد با نظام جاهلی  / استفاده از احساسات مردمان تحت سلطه ی کفار سکولار جهت فشار بر دستگاه حاکمه

چگونه دشمن شناسی شرعی من را بیدار کرد؟

چگونه دشمن شناسی شرعی من را بیدار کرد؟

به قلم: باوکی هیوا (تراشکار)

سلاوی خوای گه وره تان لی بی

درکتابی تاریخی خواندم که : درسال نهم هجری درماه ربیع الاول / ژوئن  630 مسیحی ، رسول الله  صلی الله علیه وسلم علی بن ای طالب را به جنگ با قبیله ی طی  روانه ساخت وبه وی دستور داد که بت ایشان «فلس» را درهم شکند . علی رضی الله عنه  با شکست آنها وگرفتن غنایم واسرای زیاد ی بتشان را نیز در هم شکست .

اما نکته ای که برایم جالب بود اینکه حاکم این قبیله عدی بن حاتم طائی بود ودین مسیحی داشت  که درهنگام این حمله ابتدا به شام فرار کرد که مسیحیان برآن حکم می راندند . اما رسول الله صلی الله علیه وسلم دستور نداد که عبادتگاههای شرکی مسیحیان تخریب ویا اموال عبادتگاهایشان تسخیر شود.

این موضوع برای من، روشنگر دل وقلبم شد که خداوند متعال از طریق رسولش چقدر زیبا صورت عملی دشمن شناسی وروش بر خورد با آن را به مانشان می دهد .

 مشرکین (سکولاریستها) که امروزه همگی در زیر پرچم سکولاریسم  علیه مسلمین متحد شده اند بدون شک دشمنان شماره یک اسلام وتمام ادیان آسمانی هستند: لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا ۖ (مائده/۸۲). وقطعاً برخورد ما باید با آنها با برخوردمان با دیگر مذاهب آسمانی وبخصوص با فرقه ها ومذاهب اسلامی که نظریاتی مخالف با ما دارند باید متفاوت باشد .

من به پیروزی جماعتی که از کانال دارالاسلام شکل گرفته و همین الان (از چند دهه پیش تا همین الان) جنگ با آمریکا «سر افعی» و متحدین آن را به پیش می برد اطمینان دارم ومی دانم که آینده مال این دارالاسلام و متعلق به این الجماعة و متعلق به این برنامه وسیاستی است که خداوند ۱۴۰۰سال پیش برای بندگانش در مبارزه با دشمنانشان ترسیم کرده وامروزه امثال شما در دنیا پرچمدار آن هستند.

امیدوارم که خداوند مرا همچون یکی از پیروان این راه صحیح جهادی فرقه ی ناجیه و اهل الجماعة و دارالاسلام بمیراند.

علت عدم همراهی اهل سنت ایران با سکولاریستها سرکوب حکومتی است یا …؟

علت عدم همراهی اهل سنت ایران با سکولاریستها سرکوب حکومتی است یا …؟

به قلم: باوکی حسام ( معلم بازنشسته )

ملت ما قرنهاست که با دین و احکام دینی زندگی کرده اند  این سکولاریستها ی مرتد بودند که در ترکیه ، عراق ، سوریه ، ایران ، آذزبایجان و… جنگ وتفرقه و چند دستگی را بر ملت بی رهبر ما تحمیل کردند . و سکولارهای مرتد محلی هم به تقلید از آنها خود را بر ملت ما تحمیل کردند و به دروغ خود را رهبر و نماینده ی کردهای مسلمان یا بلوچها و تورکمنها و عربهای مسلمان نامیدند .

اما الان ملتها بیدار شده اند عجیب است چگونه ورشکستگی سکولاریسم در سرزمینهای مسلمان نشین رانمی بینید ؟! چگونه بیداری اسلامی مردم وبیزاری از حکام سکولارشان را نمی بینی؟ کردهای کردستان عراق و هورامان غربی را ندیدی که با چه خشونتی از جانب مرتدین سکولارسرکوب شدند؟ یا بلوچهای بیچاره ی پاکستان را در این ۸۰ سال حاکمیت فدرالیستهای سکولار بر آنها نمی بینی؟

اعتصابات مصنوعی سکولارها هم سر نمی گیرد .میدانید چرا؟ چون مردم ماهم بیدار شده اند و دیگر نه فوشها وشعارها ی سکولارها ونه دروغپردازی آنها فایده دارد . شما عدم همراهی مردم با بر نامه های سکولارها را به خشونت دولت و… نسبت میدهید .انگار سکولارها یادشان رفته که با مردمی تحصیل کرده وآگاه طرفند که خودشان همه چیز را می بینند و خودشانند که وقایع را می سازند. چرا نمی خواهید بپذیرید که تاریخ مصرف دیکتاتوری سکولاریسم و احزاب رنگارنگ و متضاد سکولار که در زیر نقاب دروغین دمکراسی، سوسیالیسم، لیبرالیسم و… خود را مخفی نموده دیگر به سر رسیده وخوراک فاسد وتارخ رفته ای است که مردم دیگر حاضر به مصرف آن نیست ؟!

اهل سنت ایران قطعاً  ارزش زحمات ودلسوزی های مجاهدین را درک خواهد که احتیاج به زمان دارد . اما چیزی که احتیاج به زمان ندارد این است که ملت کرد و بلوچ و تورکمن و عرب و سایر قومیتهای ایران فهمیده اند که سکولاریستها دشمنان سعادت و آرامش دنیا ودین وقیامت  آنها هستند .

کُرد اگر چه مدتی دنبال تریاک ودیگر مخدرات برود اما چون نتیجه اش را دید زود برمی گردد . الان هم نتیجه ی شوم کارهای سکولارهای کومله ، دمکرات ، پارتی ، یکیتی ، پ .ک.ک ، پژاک و… را دیده است به خاط همین است که می بینیم به تبلیغات سکولارهای مرتد گوش نمی دهند ومسیر خود را از مرتدین جدا کرده اند .

اینکه الان شما وطن را ترک نکرده اید ودر حال مجاهد سازی وبیدارسازی عمومی اسلامی هستید و همچنین به دور از اختلافات مذهبی وفرقه ای دشمن شماره یک همه ی مذاهب وتفاسیر یعنی « سکولاریسم » را معرفی کرده اید ؛ قطعاً بزرگترین ضربه را بر مرتدین سکولار وارد نموده اید .

به همین  دلیل از خداوند می خواهم که به شما وهمه ی مبارزین صبر و توفیق عنایت  فرماید وبرای روز دفن سکولارهای مرتد وتشکیل جامعه ای اسلامی سلامتتان گرداند.

برادران و خواهران ایمانیم  می خواستم  از طرف خود و خانواده ام نکاتی را به عرضتان برسانم :

  1. به هیاهو وبرچسبزنی ها وشعارهایی که  سکولارها ازسرنا امیدی سر می دهند اصلاً  گوش ندهید
  2. شما ثمره ی سالها رنج وزحمت ملت ما هستید هرگز به سکولاریستها اعتماد نکنید .  آنها روزی هزار رنگ وچهره عوض می کنند . تنها سکولاری برای ملت ما ضرر ندارد که درقبر باشد .
  3. همین وجود شما برایشان مرگ آور است .پس تا روز مبارزه وقتال با دیکتاتوری سکولاریسم وعمومی شدن فرهنگ دعوت و جهاد سالم وفعال بمانید .
  4. ۴-     لطفاً طبق اصول مبارزاتی که بیان کرده اید حرکت کنید  و بدانید که همه ی تشنه گان راه جهاد و طایفه ی منصوره باشما خواهند بود .

ما حکم خدا را می خواهیم وبه چیزی غیر از آن راضی نمی شویم ، از خداوند می خواهم که  یکی از دو پیروزی  [شهادت یا پیروزی دنیوی ] را نصیبمان گرداند . آ مین . لطفاً شما هم برای عاقبت به خیری خودم و فرزندانم دعا کنید .

واجب بودن انتخاب رهبر و امام در شریعت الله

واجب بودن انتخاب رهبر و امام در شریعت الله

به قلم: سلیمان یعقوبی

یقین داریم که یکی از معانی دین عبارت است از قدرت حکومتی که در پناه این قدرت حکومتی قوانین شریعت الله به اجرا رد می آیند و اطاعت مردم جهت شریعت الله گرفته می شود و بر اساس این قوانین و توسط این قدرت حکومتی مردم مجرم مجازات می شوند و به کسانی که مستحق پاداش هستند پاداش داده می شود.

علاوه بر این ایمان داریم که برای این حاکمیت اسلامی و دارالاسلام باید رهبری از میان خود مومنین انتخاب شود که بتواند قوانین شریعت الله را اجرا کند و این سیستم حکومتی را در کنار شوراهای مختلفی که وجود دارند مدیریت کند.  پس یکی از بزرگترین آرمانها و فرایض اسلام  انتخاب رهبری آگاه و فقیه در شریعت است، که در نگهداری و پاسداری از اسلام و سیاست اسلامی برای زندگی دنیا جانشین پيامبر است، مسلمانان مسئولیت خود را به جا نمی‏آورند تا هنگامي كه بر امامی که با کتاب خدا بر آنها سیاست می‏راند اتفاق و اجماع نکنند.

آيه‏ي زير به طور ضمني به اين اصل اشاره دارد: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُكُمۡ أَن تُؤَدُّواْ ٱلۡأَمَٰنَٰتِ إِلَىٰٓ أَهۡلِهَا﴾ [النساء: ۵۸]. «بي‌گمان خداوند به شما (مؤمنان) دستور مي‌دهد كه امانتها را (اعم از آنچه خدا شما را در آن امين شمرده، و چه چيزهايي كه مردم آنها را به دست شما سپرده و شما را در آنها امين دانسته‌اند) به صاحبان امانت برسانيد».

مفهوم آیه این است که همه‏ي امانتها را به افراد شایسته واگذار کنید یکی از این امانتها، امانت دولت‏داری و رهبری است، پس باید این امانت را به افراد شایسته‏اي واگذار نمود که از عهده‏ي آن برآیند.

پیامبر نيز می‏فرماید: «لاَ يَحِلُّ لِثَلاَثَةِ نَفَرٍ يَكُونُونَ بِأَرْضِ فَلاَةٍ إِلاَّ أَمَّرُوا عَلَيْهِمْ أَحَدَهُمْ».  [رواه احمد]. «جائز نیست براي سه نفر كه در صحرایی با هم باشند مگر اینکه یکی از آنها امیر باشد». وقتي در چنین جمع کوچکی امیر لازم باشد در جامعه چگونه نیازي به آن نيست؟ و چگونه شریعت آن را واجب نمی‏گرداند؟ اگر برای سه نفر چنين تشريعي باشد برای جامعه به طريق أولي لازم مي‏گردد تا از ظلم و تجاوز در امان باشند.

و از قوی‌ترین برهانها در این مورد اجماع امت است، صحابه بعد از فوت حضرت رسول بر وجوب امامت اجماع کردند و قبل از هر چیز به تعیین امام پرداختند، حتی آن را بر تجهیز و تدفین رسول خدا مقدم دانستند.

قرطبی در این مورد می‏فرماید: نه در میان امت و نه در ميان ائمه در وجوب نصب امام اختلافی وجود ندارد، مگر دیدگاه ضعیفی که از اصم روایت شده و اشتباه است!!.

یکی دیگر ازدلايل نصب امام این است که بسیاری از واجبات شرعی بدون امام (يا حكومت) اجرا نمی‏شوند، مثلاً اقامه‏ي حدود، اجرای احکام، مرزبانی، تجهیز سپاه، برقراری امنیت، تعیین قاضی و غیره تنها از عهده‏ي امام برمی‏آیند، و بنا بر قاعده‏ي اصولی «هر چیزی که واجب بدون آن ممکن نباشد خودش هم واجب است» این احکام واجب بدون امام قابل اجرا نیستند پس امام باید باشد تا آنها اجرا شوند.

گذشته از این دلايل، نبود امام باعث مشکلات فراوانی مانند هرج و مرج و سرگرداني مي‏شود، به وجود آمدن چنین مشکلاتی، بودن امام را واجب می‏گردانند به گونه‏ای که هیچ شک و شبهه‏اي باقی نمی‏گذارند و راه فراری از آن وجود ندارد.

امیر المومنین علی می‏فرماید: لازم است مردم حاکمی داشته باشند چه صالح باشد چه فاسد، گفتند: ای امیرالمؤمنین ما حاکم عادل و صالح را دیده‏ایم و ضروري بودنش را احساس می‏کنیم، اما حاکم ظالم و فاجر چرا ضروری است؟ فرمود: موجب اقامه‏ي حدود و ایجاد امنیت می‏شود و جهاد با دشمنان را به راه می‏اندازد و غنايم را تقسیم می‏کند.

جایگاه تبلیغ و جنگ در راه ناسیونالیسم و قومیت گرائی در شریعت اسلام

جایگاه تبلیغ و جنگ در راه ناسیونالیسم و قومیت گرائی در شریعت اسلام

ملی گرائی و ناسیونالیسم شعاری است که کفار سکولار می خواهند به عنوان ابزار تفرق و عامل هویت بخش به مسلمین تحمیل کنند، و در برابر، اتحاد و هویت اسلامی مسلمین را نابود کنند.

رسول الله صلی الله علیه وسلم  می فرماید: يَا آيها النَّاسُ أَلَا إِنَّ رَبَّكُمْ وَاحِدٌ وَإِنَّ أَبَاكُمْ وَاحِدٌ أَلَا لَا فَضْلَ لِعَرَبِيٍّ عَلَى أَعْجَمِيٍّ وَلَا لِعَجَمِيٍّ عَلَى عَرَبِيٍّ وَلَا لِأَحْمَرَ عَلَى أَسْوَدَ وَلَا أَسْوَدَ عَلَى أَحْمَرَ إِلَّا بِالتَّقْوَى». [امام احمد و بزار آن را روايت كرده‏اند].ای مردم، پروردگار شما یکی است، پدر شما یکی است، هيچ عربي هیچ فضل و برتري بر غیرعرب ندارد، و غیرعرب نيز هیچ فضلی بر عرب ندارد، سفید فضلی بر سیاه و سیاه فضلی بر سفید ندارد مگر به واسطه‏ي تقوا».  

باز رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید که دعوت به چیزی غیر از این و دعوت به جاهلیت با دعوت به اسلام هيچ گونه همخواني‏اي با هم ندارند و می فرماید:مَنْ ادَّعَى دَعْوَى الْجَاهِلِيَّةِ فَإِنَّهُ مِنْ جُثَا جَهَنَّمَ فَقَالَ رَجُلٌ يَا رسول‏الله وَإِنْ صَلَّى وَصَامَ قَالَ وَإِنْ صَلَّى وَصَامَ» [احمد و ترمذی و ابن حبان].هر کس مردم را به جاهلیت فراخواند در آتش جهنم زانو خواهد زد. مردی گفت: ای رسول خدا اگر چه نماز هم بخواند و روزه هم بگیرد؟ فرمود: بله اگر چه نماز بخواند وروزه هم بگیرد.

رسول الله صلی الله علیه وسلم دعوت به قومیت و قوم گرائی را پليد و گنديده معرفي می کند و جابر روایت می کند: غَزَوْنَا مَعَ النَّبِيِّ وَقَدْ ثَابَ مَعَهُ نَاسٌ مِنْ الْمُهَاجِرِينَ حَتَّى كَثُرُوا وَكَانَ مِنْ الْمُهَاجِرِينَ رَجُلٌ لَعَّابٌ فَكَسَعَ أَنْصَارِيًّا فَغَضِبَ الْأَنْصَارِيُّ غَضَبًا شَدِيدًا حَتَّى تَدَاعَوْا وَقَالَ الْأَنْصَارِيُّ يَا لَلْأَنْصَارِ وَقَالَ الْمُهَاجِرِيُّ يَا لَلْمُهَاجِرِينَ فَخَرَجَ النَّبِيُّ فَقَالَ مَا بَالُ دَعْوَى أَهْلِ الْجَاهِلِيَّةِ ثُمَّ قَالَ مَا شَأْنُهُمْ فَأُخْبِرَ بِكَسْعَةِ الْمُهَاجِرِيِّ لِلْأَنْصَارِيَّ قَالَ: فَقَالَ النَّبِيُّ دَعُوهَا فَإِنَّهَا خَبِيثَةٌ.

جابر می‏گوید: همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم به جنگی رفتیم، بسیاری از مهاجرين همراه ایشان بودند، یکی از مردان مهاجر آب دهانش را روي مردي انصاري انداخت، كه مرد انصاری را خیلی عصباني كرد، و با فریاد کردن و داد زدن از انصار کمک خواست، و مرد مهاجر هم از مهاجرین مدد طلبید، تا اینکه خبر به رسول الله صلی الله علیه وسلم رسید و ایشان هم تشریف آوردند و فرمودند: چرا به جاهلیت دعوت می‏کنید؟ سپس فرمود: چه شده است؟ جریان را تعریف کردند، رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: اين گونه دعوا را رها کنید چون پليد و خبیث است.

در جای دیگری پیامبر می فرماید: إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَذْهَبَ عَنْكُمْ عُبِّيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ وَفَخْرَهَا بِالْآبَاءِ مُؤْمِنٌ تَقِيٌّ وَفَاجِرٌ شَقِيٌّ أَنْتُمْ بَنُو آدَمَ وَآدَمُ مِنْ تُرَابٍ. [ابو داود و ترمذی].همانا خداوند کبر جاهلیت و افتخار به پدران را از شما دور گردانیده است، انسانها مؤمن متقي باشند يا فاجر زيانكار، همه فرزندان آدم هستند و آدم نيز از خاک به وجود آمده است».

و به کسانی که در راه قومیت و ملی گرائی می جنگند می‏فرماید: وَمَنْ قَاتَلَ تَحْتَ رَايَةٍ عِمِّيَّةٍ يَغْضَبُ لِعَصَبَةٍ أَوْ يَدْعُو إِلَى عَصَبَةٍ أَوْ يَنْصُرُ عَصَبَةً فَقُتِلَ فَقِتْلَةٌ جَاهِلِيَّةٌ[رواه مسلم].هر کس زیر پرچم گمراهي قومیت بجنگد و برای آن به خشم بیاید و بدان دعوت کند و آنرا یاری دهد و در این راه کشته شود، مرگش مرگی جاهلی است».

این پیامی برای تمام کوردها و بلوچها و عربها و فارسها و غیره است که مواظب باشند عده ای با نام قومیت و قوم گرائی آنها را در راه اهداف سکولاریستی و کفری دشمنان اسلام و مسلمین خرج نکنند.

قوم گرائی در واقع نقابی برای جا انداختن سکولاریسم و مخالفت با قوانین شریعت الله و دارالاسلام است. پس فریب شعارهای قوم گراها را نخوریم. 

«ایمان» مسلمین را در سخنان و اعمالشان در برادری و وحدت اسلامی و نپذیرفتن سرپرستی کفار ببین

«ایمان» مسلمین را در سخنان و اعمالشان در برادری و وحدت اسلامی و نپذیرفتن سرپرستی کفار ببین

«ایمان» یعنی اینکه شخص قلبش بر چیزی آرام گرفته باشد و بر آن مستقر شده باشد که ثمرات این ایمان هم در سخنان و اعمالش خودش را نشان می دهد مگر اینکه شخص مومن دارای جهل باشد و در سخنان و اعمالش دچار خطاها و اشتباهاتی شود یا دچار فراموشی شود و گرنه شخص مومن آگاهی که دچار فراموشی یا خطا نشده باشد سخنان و اعمالش نشانگر ایمان او به الله و تصدیق و حی و قوانین الله است.

حالا الله تعالی در جاهای مختلفی به مسلمین امر می کند که وحدت داشته باشند و از تفرق دوری کنند و بیان می کند که تمام مومنین با هم برادر هستند . در اینجا شخصی که به این دستورات و احکام ایمان داشته باشد با سخنان و اعمالش ثابت می‏کند که همه‏ی مومنی برادر هستند هر چند ميان برخی از آنها مشکلات و اختلافاتی هم وجود داشته باشد چون الله تعالی فرموده است: إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ إِخۡوَةٞ فَأَصۡلِحُواْ بَيۡنَ أَخَوَيۡكُمۡۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ لَعَلَّكُمۡ تُرۡحَمُونَ [الحجرات: ۱۰].فقط مؤمنان برادران همديگرند، پس ميان برادران خود صلح و صفا برقرار كنيد، و از خدا ترس و پروا داشته باشيد، تا به شما رحم شود. ‏

این شخص مسلمان اگر مومن باشد به این شکل تمام مومنین را برادر خود می داند و اگر مومن باشد از تفرق هم دوری می کند چون می داند که الله تعالی به چنگ ‏زدن به يك ريسمان واحد و وحدت امر مي‏كندو می فرماید:وَٱعۡتَصِمُواْ بِحَبۡلِ ٱللَّهِ جَمِيعٗا وَلَا تَفَرَّقُواْۚ [آل عمران: ۱۰۳].و همگي به رشته‏ي (ناگسستني قرآن) خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد.

تا اینجا اگر شخص مومن باشد تمام مومنین را برادران خود می داند و از هر گونه تفرقی هم دوری می کند و می رسد به مرحله سوم که باز اگر مومن باشد دوستی و ولايت و سرپرستی خودش را در خدا و پيامبر او و مؤمنین حصر می‏کند و سرپرستی هیچ کافری را نمی پذیرد چون الله تعالی می فرماید:

  •  إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱلَّذِينَ يُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤۡتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَهُمۡ رَٰكِعُونَ ٥٥﴾ [المائدة: ۵۵].تنها خدا و پيغمبر او و مؤمناني ياور و دوست شمايند كه خاشعانه و خاضعانه نماز را به جاي مي‌آورند و زكات مال به در مي‌كنند. ‏
  • يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ ٱلۡكَٰفِرِينَ أَوۡلِيَآءَ مِن دُونِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَۚ أَتُرِيدُونَ أَن تَجۡعَلُواْ لِلَّهِ عَلَيۡكُمۡ سُلۡطَٰنٗا مُّبِينًا ١٤٤﴾ [النساء: ۱۴۴].اي كساني كه ايمان آورده‌ايد! كافران را به جاي مؤمنان به دوستي نگيريد. مگر مي‌خواهيد حجّت و برهان آشكاري عليه خود به دست خدا دهيد (بر اين كه شما هم جزو منافقانيد؟)». ‏
  • لَّا يَتَّخِذِ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلۡكَٰفِرِينَ أَوۡلِيَآءَ مِن دُونِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَۖ وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ فَلَيۡسَ مِنَ ٱللَّهِ فِي شَيۡءٍ إِلَّآ أَن تَتَّقُواْ مِنۡهُمۡ تُقَىٰةٗۗ وَيُحَذِّرُكُمُ ٱللَّهُ نَفۡسَهُۥۗ وَإِلَى ٱللَّهِ ٱلۡمَصِيرُ٢٨﴾ [آل عمران: ۲۸].مؤمنان نبايد مؤمنان را رها كنند و كافران را به جاي ايشان به دوستي گيرند، و هر كه چنين كند (رابطه‏ي او با خدا گسسته است و بهره‌اي) وي را در چيزي از (رحمت) خدا نيست-مگر آن كه (ناچار شويد و) خويشتن را از (اذيّت و آزار) ايشان مصون داريد و (به خاطر حفظ جان خود تقيه كنيد)- و خداوند شما را از (نافرماني) خود برحذر مي‌دارد و بازگشت (همگان) به سوي او است». ‏

پس : اظهار برادری با تمام مومنین و پرهیز از تفرق و گرایش به اتحاد و به سرپرستی نگرفتن کفار و عدم پذیرش حاکمیت کفار از نشانه های «ایمان» است و این موارد یکی از علامات «ایمان» شخص به الله و آیات الله و قوانین وشریعت الله محسوب می شود که ما در سخنان و اعمال شخص می توانیم این «ایمان» و مومن بودن شخص مسلمان آگاه را تشخیص دهیم. 

ملتی واحد با قرآنی واحد و پیامبری واحد و کعبه و عباداتی واحد

ملتی واحد با قرآنی واحد و پیامبری واحد و کعبه و عباداتی واحد

الله تعالی می فرماید: إِنَّ هَٰذِهِۦٓ أُمَّتُكُمۡ أُمَّةٗ وَٰحِدَةٗ وَأَنَا۠ رَبُّكُمۡ فَٱعۡبُدُونِ [الأنبیاء: ۹۲]. اين امت شما امت يگانه‌اي بوده (و آيين واحد و برنامه‏ي يكتايي دارند) و من پروردگار همه‏ي شما هستم، پس تنها مرا پرستش كنيد (چرا كه ملّت واحد، با برنامه‏ي واحد، بايد رو به خداي واحد كند).

پس باید ‏ایمان داشته باشیم که مسلمین در اساس یک امت واحدی هستند با الله و پیامبرو قرآن و کعبه و عباداتی واحد؛ البته با دشمنانی مشترک.

پس ریشه و اساس این اتحاد و اجتماع مسلمین به الله و اسلام و گردن نهادن به شریعت و دستورات الله بر می گردد و هر کسی که تابع فرمان الله باشد می داند که مومنین با این مشترکاتی که دارند همه با هم برادرند هر چند داراي زبان، رنگ و قومیتهای مختلفی هم باشند؛ هیچ عربی بر غیرعرب و هیچ سفیدی بر سیاه فضل و برتري ندارد مگر به وسيله‏ي تقوا، و اسلام همه‏ی اهل قبله را در خود جای می‏دهد مگر کسی که نخواهد تابع دستورات الله تعالی شود و بغض و کینه و تنفر و جاهلیت و قوم پرستی و پیروی از هوای نفس و برنامه های شیطان را به عنوان برنامه برای خودش انتخاب کند .

پس جایگاه و منزلت هر یک از ما به نوع ارتباطمان با الله واحد و پیامبر و قرآن و کعبه و عبادات واحدی بستگی دارد که همه در این موارد با هم مشترک هستیم، و تنها کسانی از این جایگاه محروم و طرد می‏شوند که خودشان این مشترکات را نخواهند و به جای این مشترکات اسلامی چیزهای دیگری از سوی شیطان را انتخاب کرده باشند.

دعوت به پيوند دوستي و دشمني به جز بر اساس اسلام، جاهلیت است و اسلام آن را مشروع نمی‏داند و موجب خشم و غضب خدا و رسول الله صلی الله علیه وسلم می‏گردد و کسانی که به ناسیونالیسم و قومیت گرائی و بخصوص کسانی که به قوانین سکولاریستی تمایل دارند یا دعوت می دهند در واقع به مسیری غیر از مسیر مومنین قدم گذاشته اند.

اگر امروزه در میان کوردها  بلوچها و عربها وفارسها و تورکها و پشتونها و اوزبیکها و غیره جریاناتی قومیت گرا و سکولار پیدا شده اند که با کفار و دشمنان الله چون آمریکا طرح دوستی ریخته اند نشانه ی آن است که این عده مسیرشان را از مسیر مومنین و مسلمین و اسلام جدا کرده اند.

الله تعالی می فرماید: يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمۡ أَوۡلِيَآءَ تُلۡقُونَ إِلَيۡهِم بِٱلۡمَوَدَّةِ وَقَدۡ كَفَرُواْ بِمَا جَآءَكُم مِّنَ ٱلۡحَقِّ﴾ [الـمتحنة: ۱] اي مؤمنان! دشمنان من و دشمنان خويش را به دوستي و سرپرستی نگيريد. شما نسبت بديشان محبت مي‌كنيد و مودت مي‌ورزيد، در حالي كه آنان به حق و حقيقتی ايمان ندارند كه برای شما آمده است.

آیا سکولاریستها(مشرکین)  به قوانین و حقی که از سوی الله برای ما آمده است که در مسائل حکومتی و اجرائی جامعه و زندگی دنیوی پیاده کنیم ایمان دارند؟ هرگز، هرگز.

پس بدانیم که اتحاد و وحدت ما مسلمین تنها با مسلمین و بر اساس مشترکات اسلامی است نه با دشمنان قانون شریعت الله و سکولاریستها(مشرکین) و سایر کفاری که « قَدۡ كَفَرُواْ بِمَا جَآءَكُم مِّنَ ٱلۡحَقِّ»  به حق و حقيقتی ايمان ندارند كه برای شما آمده است.