شبکه ماهوراه ای «کلمه» تریبون منافقین آشکار شده و سکولاریسم

شبکه ماهوراه ای «کلمه» تریبون منافقین آشکار شده و سکولاریسم

به قلم: محمد اسامه

دارودسته ی منافقین در اساس طرفدار سکولاریسم هستند اما چون از قدرت دارالاسلام و حاکمیت مسلمین می ترسند آنرا پنهان می کنند و در ظاهر تابع حاکمیت و قدرت مسلمکین می شوند.

اینها تا زمانی که در دارالاسلام حضور دارند و اهل جماعت هستند و صف خودشان را از سایر مسلمین جدا نکرده اند از حقوق اسلامی یکسانی با سایر مسلمین برخوردار هستند، اما به محض آنکه از جماعت مسلمین و دارالاسلام جدا می شوند حکم منافقین آشکار شده را می گیرند که می شود: مَلْعُونِينَ ۖ أَيْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِيلًا (احزاب/۶۱) این مردم (پلید بدکار) رانده درگاه حقّ و ملعون هستند، باید هرجا یافت شوند آنان را گرفته و پیاپی به قتل رساند.

مشخص است، عقیده ای هم که اینها آشکار می کنند سکولاریسم است و در لباس مسلمان و با عقاید سکولاریستی به جنگ با اسلام و جماعت و دارالاسلام مسلمین می پردازند.

شبکه ی کلمه یکی از این شبکه هاست همچنانکه شبکه های اهل البیت و امام حسین و مرجعیت و … در میان شیعیان انگلیسی هم همین جایگاه و نقش را دارند.

اینها خودفروختگان راه اسلام آمریکائی، و تشیع انگلیسی هستند که مردمان را با سودای مبارزه و آزادی فریفته‌اند. آنان به تریبون دموکرات‌های سکولارمبدل شده‌اند.

به عنوان مثال شیرین عبادی که به ضدیت با احکام الهی برخواست با همان سیمای برهنه‌اش در شبکه‌ای که ادعای نشر اسلام را دارند بارها ظاهر شد، همان کسی که حکم ارث در اسلام‌ را ظالمانه می‌خواند و آزادی را در رد حجاب و برهنگی می‌داند.

از آن سو شبکه کلمه به تریبون جبهه دموکراتیک سکولارها مبدل گشته و رثای یک ملحد ضد دین را برای ملحدی دیگر (روح الشیطان زم) سر می‌دهد. همان روح الله زم که بنام مبارزه با آخوندها؛ استهزائی نماند که به دین اسلام و مبانی آن نکرده باشد.

از سوی دیگر سخنگوی کاخ سفید در بین فارس‌زبان ها شده‌اند و با سیمایی غربی و در اوج بی حیایی سخنان پمپئو را در مورد قتل عام عده ای از مسلمین با آب و تاب نشر میدهند. تا هر چه بیشتر علاوه بر نشان دادن ارتکاب شرك در طاعت (با موافقت با سکولاریسم)، به ما بنمایانند که از کشتار مسلمین به دست آمریکای سکولار شادمانند و با زبانشان ناقض هشتم را عیان کنند.

پس شبکه ماهوراه ای و مجازی «کلمه» تریبون منافقین آشکار شده و سکولاریسم است نه اهل سنت و جماعت.

حسن امینی به همراه سایر دارودسته ی منافقین سنندج باز چهره ی خود را در دفاع از احزاب سکولار و مرتد نشان دادند

حسن امینی به همراه سایر دارودسته ی منافقین سنندج باز چهره ی خود را در دفاع از احزاب سکولار و مرتد نشان دادند

به قلم: کیوان مریوانی

بیشتر از ۴ دهه است که احزاب سکولار و مرتد کوردستان در لباس کمونیسم و ناسیونال سوسیالیسم و سوسیال دموکراسی و فمنیستی و دهها حزب و گرایش سکولاریستی دیگر به دین و ملت و فرهنگ و آبرو و ناموس و حیا و وطن کوردها خیانت و دشمنی می کنند.

بنیانگذار این احزاب سکولار قاضی محمد مرتد بود که مستقیماً از کانال باقراف آذربایجان برای استالین و شوروی ها مزدوری می کرد و به دستور استالین اولین جماعت اسلامگرای کوردها یعنی جماعت ژ.کاف را نابود کرد و به جای آن حزب دمکرات کُردستان را با مرامنامه ی سکولاریستی و سوسیالیستی قرار داد.

این خائن در نهایت بعد از انجام ماموریت توسط شوروی ها در قبال نفت شمال به حکومت رضاخان واگذار شد و مثل دستمال توالت دور ریخته شد. جانشنیان او مثل قاسملو نیز که از اعضای حزب توده ایران بود و مزدور شوروی ها مدتی نزد صدام حسین سکولار ناسیونال سوسیالیست(بعث) کارمند بود و حقوق بگیر بعثی ها، بعد از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ در ایران هم به عنوان یک خائن به دین و خاک و مردم بعد از اغتشاشات و جنایات داخلی در مناطق غربی ایران به مدت ۸ سال تمام مثل دارودسته ی رجوی و کومله ها و سایر خائنین در کنار صدام حسین سکولار بر علیه ملت خود جنگیدند.   

بعد از آتش بس صدام حسین سکولار با ایران این احزاب سکولار و خائن نیز به صورت رسمی فعالیتهای خود را متوقف کردند اما بعد از فروریختن حاکمیت صدام حسین و قدرت گیری آمریکا و انگلیس و صهیونیستها در بخشهایی از عراق این خائنین کورد نیز اربابانی جدید پیدا کردند و هر ازگاهی دست به ترور و باج گیری از کوردها و نا امن کردن منطقه کرده اند.

آنروی سکه ای که برای عده ای ناشناخته است و اهمیت کمتری به آن داده می شود نقش دارودسته ی منافقین (سکولار زده ها)ی داخلی در تسهیل یارگیری این احزاب سکولار در میان کوردها و اهرمهای فشار جهت حمایت از فعالیتهای جنایتکارانه ی این احزاب سکولار است.

این احزاب سکولار و طرفداران آنها بارها و بارها کوردها و سایر مسئولین حکومتی و نظامی را به فجیع ترین شیوه ی ممکن ترور و زجر کش کرده اند که نزدیکترین اقدام جنایتکارانه ی این طیف در اغتشاشات ۱۴۰۱ش ایران بود اما شما هرگز یک محکومیت ساده هم از این موجودات چند چهره ندیدید بلکه با تبلیغات و شعارها و گردهم آئی ها  و بیانیه های پی در پی در حمایت از این اغتشاشگران، آشکارا در «جبهه»ی کفار سکولار جهانی این احزاب سکولار و اغتشاشگران بومی قرار گرفته بودند.

در کنار این، هر گاه حاکمیت با حمایت نیروهای بومی کوردها خواسته جلو جنایات این احزاب سکولار را بگیرد و در داخل یا خارج از مرزهای ایران ضرباتی وارد کند این دارودسته ی منافقین با شعارهای دروغین محافظت از محیط زیست و … به حمایت از این احزاب سکولار قرار گرفته اند و نیروی فشاری بر علیه حاکمیت ایران و نیروهای مردمی کورد شده اند.

حسن امینی از مکتب احمد مفتی زاده یکی از چره های شناخته شده ی این طیف منحرف است که این بار نیز در حمایت از مزدوران سکولار کمونیست پ.ک.ک (پژاک) که مدتهاست باعث ایجاد ناامنی برای روستائیان و هوارنشینان هورامان شده اند بیانیه صادر کرده است.

زمانی که این جنایتکاران که از دختران و پسران ترکیه ای و سوریه ای و چند راه بلد ایرانی تشکیل شده اند آنهمه باج گیری و زور گوئی و تجاوز و ظلم مرتکب می شدند حسن امینی و دارودسته اش لال بودند اما الان که تصمیمی جهت پاکسازی آنها از هورامان و کوههای کوسالان گرفته شده است به بهانه ی دفاع از محیط زیست و در حمایت از این احزاب خائن سکولار صدایشان بلند شده است.

‫ برچه کسی پوشیده مانده که رژیم آل سلول رژیم طاغوتی وعلمای دربارش خرهای اند که فقط برای آل سلول کتاب حمل می کنند

‫ برچه کسی پوشیده مانده که رژیم آل سلول رژیم طاغوتی وعلمای دربارش خرهای اند که فقط برای آل سلول کتاب حمل می کنند

به قلم: محمد اسامه

الله تعالی می فرماید: مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا ۚ بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ ۚ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (جمعه/۵) ‏کسانی که تورات بدیشان واگذار گردید ، ولی بدان عمل نکردند و حق آن را ادا ننمودند ، به درازگوشی می‌مانند که کتابهائی را برمی‌دارد ( ولی از محتوای آنها خبر ندارد ) . مردمانی که آیات خدا را تکذیب می‌دارند ، بدترین مثل را دارند . خداوند مردمان ستمکار را هدایت نمی‌دهد ( و به سعادت هر دو سرا نائل نمی‌گرداند ) .‏

آل سعودعلماء را زندانی و شکنجه و اعدام می کند و آنهم به جرم خوارج و تروریست بودن!

خوارج تروریست اند ؟ یا اینکه تروریست ها خوارج اند؟

آیا شما می توانید جواب این معما را در نصوص شرع پیدا کنید؟

رژیم کفر آل سلول یکبار میگوید ۴۷ – تروریست را اعدام کرد و بار دیگر می گوید ۱۲ تروریست را اعدام کرد و در نوبتهای مختلف تعداد مختلف …..خرهای دربارشان که رد قالب مفتی و هیئت کبار علماء و خطیب و غیره فرورفته اند میگویند خوارج اعدام شدند. درعین حال هیئت خرهای کبار – بیانیه صادرکرد که این کارهای ولی خمر اجراکردن شرع الله است؟

سوال می شود آیا شرع الله است؟ نه والله شرع الله نیست – بلکه آل سلول وهیئت حمارهای کبار شان شرع الله را تبدیل کرده اند واین کفری آشکار است.

این شرع الله نبود – بلکه شرع آمریکای سکولار و سازمان ملل کفری بود که آل سلول آن را اجرا کرد.

یکبار۴۶ نفر از علماء طلاب ومجاهدین اهل سنت را اعدام کرد که سال ها در شکنجه گاه های آل سلول سپری کردند، تا دیروز اگر برای فرد عوامی از اهل سنت می گفتی که رژیم آل سلول – صدها تن از علماء طلاب ومجاهدین وعموم مسلمانان را زندان کرده واعدام کرده است – فورا نفی میکرد –

حتی بعضی ها می گفتند مگر ممکن است که علماء را زندان کند وقتل کند درحالیکه هیئت علمای کبار دارد وعلمای بزرگ – فورا برایت نام های از پرورش دهندگان آل سلول را ذکر می کرد

اگر برایش می گفتی علمایی که آل سلول آن ها را بزرگ کرده واسامی بزرگ بر آنها نهاده علمای دربارش هستند که خود آنها را پرورش داده – بازهم نفی میکرد-

اما امروزه چی؟

امروزه دیگر خود رژیم کفر آل سلول ثابت کرد که سال ها است علماء را زندان کرده و  به این صورت آنها را قتل عام می کند .

دیگر برچه کسی پوشیده مانده که رژیم آل سلول رژیم طاغوتی وعلمای دربارش خرهای اند که فقط برای آل سلول کتاب حمل می کنند..

تضاد حکم سبّ النبی در شبکه نجدی کلمه ( با کارشناسیِ درویش گنابادی! ) با دیدگاه اسلام

تضاد حکم سبّ النبی در شبکه نجدی کلمه ( با کارشناسیِ درویش گنابادی! ) با دیدگاه اسلام

استفتا از : حوزه علمیه احناف خواف

شبکه‌ی کلمه که از مُبلّغین نجدی و سکولاریسم می‌باشد و این بار شریعت مبین اسلام و حکم اهل سنت را از یک درویش گنابادی معلوم الحال استفسار میکند!! بر خلاف دیدگاه اسلام اعتقاد دارد که حکم کشتن شخص «سابّ النّبی» یک بدعت در دین است!!

از دیدگاه شریعت مقدس اسلام، دشنام دادن به رسول بزرگوار اسلام صلّى الله عليه و سلم مستوجب کفر بوده و حکم شخصِ دشنام دهنده این است که باید کشته شود و حتی اگر توبه کند حکم قتل وی ساقط نمی‌شود اگرچه اگر توبه‌اش صحیح و مخلصانه باشد امکان اینکه خداوند متعال او را عفو نماید وجود دارد.
گناه توهین و ناسزاگویی به رسول اللهﷺ به قدری بزرگ است که قابل تصور نیست.

علت اینکه با وجود توبه نمودن ، باز هم چنین شخصی به قتل می‌رسد این است که این حکم حدی از حدود خداوند متعال است و حدود الهی با توبه ساقط نمی‌شود چنانچه به عنوان مثال اگر سرقت یک انسان در دادگاه اسلامی محرز شود با توبه ، حکم قطع دست ساقط نخواهد شد ؛ زیرا قطع دست نیز از جمله‌ی حدود می‌باشد.
اما فقهای اهل سنت و جماعت فرموده‌اند: اگر شخصی به رسول اللهﷺ توهین نمود ، فقط حکومت اسلامی حق دارد که حکم وی را اجرا کند و آحاد جامعه حق ندارند در این مساله دخالت کنند تا منجر به هرج و مرج نشود و هر کس به این بهانه اقدام به قتل دیگران نکند و منجر به سوء استفاده‌ی فرصت جویان نشود.

بنابراین وظیفه‌ی شما این است که اگر کسی در جلوی شما (العیاذ بالله) به رسول اللهﷺ که رحمة للعالمین است توهین کرد شما او را نصیحت کنید و سعی کنید اگر شبهه‌ای داشت شبهه‌اش را برطرف کنید و اگر خودتان آگاهی کامل ندارید او را به علمای متخصص ارجاع دهید یا اینکه خودتان از علما بپرسید و او را روشن کنید. همچنین از خداوند متعال بخواهید که او را هدایت کند و اگر قابل هدایت نیست شر او را کم کند.
اما اگر دیدید که او به دنبال توهین است و نصایح و توجیهات علمای دین کارساز نیست توصیه می‌کنم که از او به مجامع ذی صلاح شکایت کنید تا قانون به سراغ او برود.

به عموم برادران و خواهران دیندار توصیه می‌شود که در این عصر فتنه که الحاد به اوج خود رسیده است تمام کوشش خود را در راستای شناخت صحیح از سیره و زندگی رسول اللهﷺ به کار ببرند و پاسخ شبهات کافران و زیان‌کاران دنیا و آخرت را آموخته و از آبروی رسول اللهﷺ در فضای مجازی و حقیقی دفاع کنند تا إن شاء الله ما هم در روز محشر از جمله‌ی مدافعین و سربازان آن حضرت محسوب شویم.

اللهم آمین.

فساد عقیدتی و فکری در شبکهٔ ماهواره ای و مجازی کلمه

فساد عقیدتی و فکری در شبکهٔ ماهواره ای و مجازی کلمه

به قلم: صبغت الله عاکف

پنج یا شش سال پیش، با جمعی از دوستان نشسته بودیم و صحبت از کارهای برخی شبکه‌های ماهواره‌ای به میان آمد. بنده گفتم شبکهٔ کلمه دعوت به توحید و سلفیت را وسیله‌ای ساخته برای پوشش اختلافاتی که با حکومت ایران دارد. و گرنه شبکه‌ای است سکولار که بارها از آن فساد عقیدتی و فکری سر زده است.

نمونه‌هایی از فساد این شبکه را که نشانهٔ سکولار بودنش بود، نیز در همان‌زمان معرفی کردم. به‌ویژه آقای عقیل هاشمی، گردانندهٔ برنامهٔ تریبون آزاد و برخی برنامه‌های دیگر این شبکهٔ گمراه.

برخی از دوستان با من موافق بودند؛ اما عده‌ای دیگر، موافق نبودند. با خود گفتم: اگر این جمع که دسته‌ای از جوانان بیدار و هم‌زمان به شدت محافظه‌کار هستند که بر ریز و بزرگ مسائل عقیدتی و ثوابت شرعی غیرت دارند، به فساد این شبکه پی نبرده‌اند، از عامهٔ مردم چه گلایه کنیم؟

پس از آن همیشه به این فکر بودم که چقدر کارکنان این شبکه موفق بودند که فساد عقیدتی خود را در پسِ شعار توحید، سُنیّت و سلفیّت پنهان کنند.

تاکنون هم جمع زیادی از عامهٔ مردم فارسی زبان سنی، به شدت برنامه‌ها و دوره‌های این شبکه را دنبال می‌کنند و به آن خوش‌بینند.

مشکل اصلی مردم ما این است که هرکسی وارد میدان شد و شعار توحید و سلفیت را سر داد، به آن چشم می‌دوزند و ذوب کارها و برنامه‌هایش می‌شوند. غافل از این‌که می‌تواند پشت این شعار جهل، بی‌منهجی، فساد عقیدتی، فساد فکری، فساد منهجی و فساد عملی نهفته باشد که باید مؤمن هوشیارانه رفتار کند.

قصه کوتاه، چند روز پیش در ایران عده‌ای اعدام شدند و گفته شده که این‌ها به پیامبر صلی الله علیه و سلم دشنام داده بودند.

حرفی در مورد سیاست ایران و اصل واقعه نداریم. عجیب این است که شبکهٔ کلمه، که مدعی نشر توحید، سلفیت و سنیت می‌باشد، یکی را که گرایشی سکولارمشربانه دارد، در برنامهٔ تریبون آزاد دعوت کرده است و آقای عقیل هاشمی از این سکولار، حکم اسلام را دربارهٔ قتل دشنام‌دهندهٔ پیامبر صلی الله علیه و سلم می‌پرسد. سیاق پرسش هم، سیاقی انکاری است؛ اما ما آن را فتواگیری حساب می‌کنیم، تا خوش‌بینانه‌تر باشد.

این درویش بدبخت هم خیلی واضح و با چشم‌پارگی تمام، می‌گوید: حکم دشنام‌دهندهٔ پیامبر صلی الله علیه و سلم، در اسلام قتل نیست و این بدعتی است که  خامنه‌ای آن را به وجود آورده است. و سپس قتل دشنام‌دهندهٔ پیامبر صلی الله علیه و سلم را جنایت و دشمنی با اسلام معرفی می‌کند.

این در حالی است که قتل دشنام‌دهندهٔ پیامبر، از موارد اجماعی است و سلف بر آن اجماع دارند. همین‌طور آیات و احادیث پیامبر صلی الله علیه و سلم صراحت دارد در این مورد.

علاوه‌بر این‌که کتاب‌های فقهی از این مورد پُر است، برخی از علما در این بخش کتابی مستقل نوشته‌اند که از آن جمله شیخ الإسلام ابن تیمیه رحمه الله می‌باشند. من واقعا تعجب می‌کنم که این آقای عقیل و امثالش در این شبکه که مدعی سلفیت هستند، تاکنون کتاب «الصارم المسلول، علی شاتم الرسول»، اثر علمی و گران‌سنگ شیخ الإسلام را نخوانده‌اند؟

جنایت‌خواندن حکم شرعی، خودش جنایتی است نابخشودنی.

دارودسته ی رجوی بدیل محمد علی جناح برای بلوچهای ایران

دارودسته ی رجوی بدیل محمد علی جناح برای بلوچهای ایران

به قلم: عبدالرحمن براهویی (سراوان)

به دنبال شکست قیام مسلحانه و جهادی شیخ الهند مولانا محمود حسن دیوبندی رحمه الله بر علیه کفار سکولار خارجی به رهبری انگلیس و مزدوران آن در هندوستان، سکولاریستها جهت نابود کردن نهضت مسلمین دست به دو اقدام مخرب زدند:

  • با وارد کردن دارودسته ی منافقین و سکولار زده ها جریان جهادی مولانا محمود حسن  را تبدیل به جریانی مسالمت آمیز کردند که در بازیهای سیاسی رایج سکولاریستها نقشی داشته باشد. همان کاری که با نهضت اخوان المسلمین و وارد کردن خائنینی چون الضهیبی جهت تخریب و انحراف آن انجام دادند. 
  • از کانال همین مخربین طرح تجزیه ی مسلمین و کاستن قدرت مسلمین با مطرح کردن تشکیل کشوری به نام پاکستان شرقی و غربی را مطرح کردند که طی آن مسلمین در هند از اکثریت می افتادند و اقلیتی می شدند تحت حاکمیت هندوها و بقیه هم تحت حاکمیت سکولاریستهای خائن میان مسلمین در کشوری که هدفی غیر از تخریب عقیده و منهج و حرکت اسلامی مردم ندارد.

در برابر شاگردان اصلی شیخ الهند مولانا محمود حسن که مخالف تجزیه هندوستان بودند محمد علی جناح کسی بود که حکومت سکولار انگلیس از کانال آن برنامه های خود را پیاده کرد. و محمد علی جناح نیز با بهره گیری از علمای سرشناس منطقه چون مولانا اشرف علی تهانوی ، مولانا شبیر احمد عثمانی، مولانا ظفر احمد عثمانی و مفتی محمد شفیع عثمانی و دیگران توانست حمایت و بسیج مسلمین هندوستان را به دست بیاورد.

این علماء خیال می کردند که از کانال این کفار سکولار جهانی و این سکولاریستهای دست نشانده ی آنها می توانند به حکومتی اسلامی و دارالاسلامی دست پیاده کنند که مجری قوانین شریعت الله باشد.

در این میان هر چند بزرگانی چون مولانا حسین احمد مدنی معتقد بودند که محمد علی جناح مهره ای بیش نیست که دارای عقیده سکولار است و هرگز حکومت را اسلامی نخواهد کرد، بنابراین حمایت از او فایده ای دینی در بر ندارد؛ اما قدرت رسانه ای و تبلیغی مخالفین ایشان قوی تر و فریبنده تر بود.

در این میان بلوچهای بلوچستان پاکستان نیز که با مرکزیت کلات دارای حاکمیت محلی و اسلامی خاص خود بودند به دلایلی کاملاً مشخص فریب طرح کفار سکولار انگلیس از کانال محمد علی جناح و وعده های او را خوردند و با تبلیغات وسیع علمای فعال در حزب مسلم لیک سرزمین و حاکمیت خود را تحویل این مهره ی داخلی کفار سکولار جهانی دادند.

به این شکل انگلیس سکولار توانست به سادگی میلونها مسلمان و آنهمه عالم را از کانال یک خائن داخلی بازی دهد و مسلمین را به چنان توهمی برساند که خیال کنند از کانال کفار خارجی و خائنین محلی هم می توان به حکومت اسلامی رسید.

قیام از کانال و مسیر کفر ثمره ای غیر از این ندارد اما دستهایی مرموز در قالب حزبهای مجازی سکولار و ملی گرا و حتی فرقه ای و مذهبی سعی دارند همان نسخه و تجربه ی هند را برای بلوچستان ایران پیاده کنند.

اینبار طراح اصلی همان انگلیس و آمریکا هستند و محمد علی جناح «نامرئی» و پشت پرده شده دارودسته ی رجوی، و کسانی هم که قصد دارند نقش محمد علی جناح «مرئی» را بازی کنند کسانی هستند چون حبیب سربازی و بهمن و …

ملت مسلمان و بیدار ما با دور ریختن تمام توطئه ها و با چنگ زدن به قوانین شریعت الله به تمام این دشمنان خارجی و مزدوران ریز و درشت داخلی فهمانده است و می فهماند که آدرس را اشتباهی آمده اند.

واکنش تفاله های اهل سنت و مجاهدین در برابر اشغالگران آمریکائی و احزاب سکولار و مزدور محلی  (۱)

واکنش تفاله های اهل سنت و مجاهدین در برابر اشغالگران آمریکائی و احزاب سکولار و مزدور محلی  (1)

به قلم: ابومحمود کندزی

به نام الله، آن کس که حکم و فرمان همه در دست اوست و بازگشت به سوی او خواهد بود و ستایش و سپاس برای الله، کسی که تفرقه و اختلاف را در این امت مقدر کرد و سلام و درود بر کسی که یک فرقه از این فرق را برای نجات  استثناء نمود که آنهم جماعت است، جماعتی که تنها توسط دارالاسلام و رهبریت واحد آن شکل می گیرد؛ اولین دارالاسلامی که شکل گرفته باید به عنوان مرجع به آن ملحق شد و از تفرق و فرقه بازی دوری کرد. اما بعد:

سنت الهی چنین بوده که همیشه میان حق و باطل از ابتدای خلقت تا قیامت، مبارزه باشد و در طول تاریخ شكلهايي از این مبارزه رخ داده است و هم اکنون فصل جدیدی از این مبارزه به دست  کفار سکولار جهانی و احزاب سکولار و مرتد محلی در سرزمینهای اسلامی آغاز شده است که  آتش کفر را شعله ور کرده و تجاوز و فساد بسیار کردند، نوامیس را هتک حرمت  و مقدسات را لگد مال کردند و….

و  در این میان موضع عمّامه به سرهای ساده لوح اهل سنت چه بود؟ با مجاهدین دارالاسلام و سایر مجاهد در گروههای متفرقی که با این اشغالگران و مزدوران محلی انها جهاد می کنند چه بوده است؟ یکی مردم را از پیوستن به آنها هشدار می داد، یکی تخریبشان می کرد، یکی مردم را از آنان میترساند، یکی دیگر با آنان می جنگید، و آن دیگری از یاریشان شانه خالی میکرد؛ و در عين حال ندای گفتمان و تقریب و صلح با آمریکا و ناتو و مزدوران آنها را سر می دادند كه مشغول قتل عام مسلمین بودند و همه اینها به اسم حکمت و میانه روی انجام مي گرفت.

همه اینها درحالي اتفاق مي افتد كه اهل سنت متأسفانه درخواب اند و علت، دعوتگران حکمت دروغین و علمای دین فروشی است که امت را تخدیر کرده و فریب داده اند و پلی بوده اند که دشمان امت از روی آن براي تار و مار امت عبور مي كنند و هر گاه امت اراده می کند که بیدار شده و به خاطر دین لگدمال شده و ناموس تاراج رفته اش انتقام بگیرد، اینان به او می گویند بخواب وبیدار نشو، آیا می خواهید جنگ فرقه ای به راه اندازید؟! این مکر همیشه وجود دارد و جنگ نیز ادامه دارد.

این خیانت کاران همچنان به تزریق افیون مرگ تدریجی در رگ امت ادامه می دهند و عجیب است که اینان عذابی برای مسلمین و رحمتی برای کافران شده اند، گوینده اینان به شیخ مجاهد اسامه بن لادن طعنه زده و از او عیب جویی کرده و او را متهم میکند که دست پرورده آمریکا است و درعین حال پیشوای کفر ” آل شیخ” در دستگاه آل سعود  را ستایش کرده و او را به عنوان عالمی از علمای مسلمین توصیف می کند! از اینان به الله پناه می بریم و به او شکایت می کنیم.

ما علمای اسلام را در طول تاریخ چنین دیده بودیم که در صف مقدم جنگ بوده و حمله ها را رهبری کرده و وبا تیغ شمشیر به استقبال مرگ می رفته اند تا از ملت و دین و اسلام و اهل اسلام و مرزهای سرزمین اسلام دفاع کنند. اما اینان، جهادشان تلاش و كوشش به سوی درگاه كافر اشغالگر است، درحالی كه مدارك پوشالی علم دروغینی را كه به آن منتسبند، در دستی گرفته اند و گرفتاری عزت ازدست رفته را در دست دیگر دارند، از دشمنشان مقام و منصب و اعتراف به حق آنها درنمایندگی اهل سنت را التماس میكنند، گویی اینان هرگز قرآن نخوانده اند و به گواهی تاریخ گوش فرا نداده اند كه حق بخشیده نمی شود بلكه با زور  پس گرفته می شود و وطن جز با شمشیر آزاد نمی شود.

و چیزی كه درد و اندوهم را می افزاید سكوت این خائنانی است كه بر همه چیزحریص هستند الا بر دفاع كردن قدرتمندانه از دین در مقابل جنایتهای کفار سکولار جهانی و احزاب سکولار و مزدور محلی آنها، چرا این جریانات از امتم پنهان كرده می شود، چرا حقائق واژگون شده و برای امتم آشكار نمی شود؟ چرا وقتی درباره  احزاب سکولار ومرتد پرسیده می شوند، زبانشان را درمدح و ستایش آنان می گشایند و هنگامی كه درباره مجاهدین پرسیده می شوند از آنان بیزاری جسته و با تمام توانشان از آنان عیب جویی می كنند؟ و ای كاش آنها كه همراه خانه نشینان از جهاد تخلف كرده اند، زبانشان را از ضربه زدن به مجاهدین نگاه می داشتند.

مهم! ۳ ویژه گی از صدها ویژه گی کارنامه ی سیاه«عبدالزمین» و «عبدالدالر» سیاف

مهم! ۳ ویژه گی از صدها ویژه گی کارنامه ی سیاه«عبدالزمین» و «عبدالدالر» سیاف

به قلم؛ تمیم عاصي

بیایید برایتان ۳ ویژه گی خاص دیگر جناب شیخ الحدیث استاذ غاصبان، مفسدان و جنایت کاران جنگی «عبدالزمین» و «عبدالدالر» سیاف را بگویم:

روزگاری که اسدالله خالد وزیر دفاع شد. استاد او و یک جمع از مسولین نظامی را به باغ خود در پغمان خواست و برای شان گفت: من فتوا میدهم که کشتن طالب و‌بمباران خانه های شان جایز و حلال است. این فتوا مخفی بماند. چندی بعد اسد خالد که یک قاتل فطری است در سفارت چین در محفل یاد بود از انقلاب چین زمانیکه یک نفر برایش گفت که در وردک در اثر بمباردمان شما زن و طفل مردم شهید شده است چرا اینگونه می کنید.
اسد خالد در جواب این آدم گفت: «دا حرامونی تول باید ووژل شی. ددی کورنی ورسره. ثواب لری. استاد راته فتوا راکری!». کرزی که از این موضوع خبر شد از همان روز استاد سیاف را «مفتی آیساف» صدا می‌کرد.

در‌انتخابات اول ریاست جمهوری یونس قانونی نتایج انتخابات را نمی پذیرفت. حامی او فهیم خان و سیاف و امثال هم بود. هر قدر میانجیگری شد قبول نمیکرد. خلیلزاد با جمعی از سفیران غربی نزد استاد رفتند که من با یکی از این سفرا همراه بودم. به محض رسیدن به خانه استاد و مانده نباشی بدست یک دیپلمات غربی یک «بکس» دید. خنده کرد و به انگلیسی گفت: اگر دالر است قبول دارم و اگر یورو است دو بکس کنید. و بالاخره ویژه گی خاص الاخص استاد علاقمندی وافر او به زمین و بلند منزل بود. ممتاز آغا و شیر علم خان مامور بودند تا در‌ پغمان، قرغه و کابل زمین و بلند منزل پیدا کنند تا به زور و تهدید غصب کنند.ده ها جریب زمین و خانه مردم تا هنوز بدست اینها غصب است.

پذیرش قوانین شریعت الله شرط مومن بودن است

پذیرش قوانین شریعت الله شرط مومن بودن است

به قلم: براهندک بلوچ

کسانی که برای قوانین سکولاریستی و جامعه ای سکولار تبلیغ می کنند و در ضمن آن مدعی مسلمان بودن هستند لازم است بدانند که الله متعال تمسک به حاکم کردن قوانین و دستورات الله و رسول در امور مختلف زندگی را شرط ایمان قرار داده است و می فرماید: فَلا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيماً(۶۵نساء) قرطبی در تفسیر خویش تحت این آیه و آیات ما قبل می نویسند:

در میان شخصی به ظاهر مسلمان (از دارودسته ی منافقین) و یک یهودی پیرامون قضیه ای نزاع پیش آمد؛ یهودی به مسلمان پیشنهاد داد که نزد پیامبر صلی الله علیه و سلم بروند تا ایشان قضیه را حل و فصل کنند – زیرا او می‌دانست که پیامبر عدل و انصاف می کنند – اما شخص به ظاهر مسلمان در خواست کرد که پیش کعب بن اشرف برویم (او یکی از علمای یهود بود)، بلاخره شخص به ظاهر مسلمان راضی شد که نزد پیامبر بروند، ایشان صلی الله علیه وسلم به نفع یهودی فیصله کردند.

 شخص به ظاهر مسلمان که بِشر نام داشت راضی نشد و از یهودی خواست نزد ابوبکر بروند تا او نیز نظر خود را اعلان دارند، یهودی پذیرفت و نزد ابوبکر صدیق رفتند؛ ایشان هم طبق فیصله رسول الله حکم نمودند. اما بشر باز هم راضی نشد و دوباره در خواست کرد که اینبار پیش عمر برویم.

 یهودی باز هم پذیرفت و آنها نزد عمر رفتند؛ عمر از آنها استفسار کرد و در توضیح، یهودی گفت: ابتدا بشر تمنا داشت که فیصله خود را نزد کعب بن اشرف ببریم اما من نپذیرفتم و او را متقاعد کردم که نزد محمد صلی الله علیه وسلم برویم، در نتیجه نزد پیامبر رفتیم و ایشان به نفع بنده فیصله کرد، اما بشر راضی نشد و گفت بیا تا به نزد ابوبکر نیز برویم، نزد ایشان رفتیم و او هم به نفع من فیصله کرد، اما باز هم بِشر راضی نشد و گفت بیا تا به نزد عمر برویم. اکنون شما نیز نظر خویش را بگوئید.

عمر از مسلمان پرسید که آیا این چنین است و این یهودی راست می گوید؟ بشر گفت: آری کاملا راست می گوید. عمر فرمود: صبر کنید تا فیصله شما را بکنم، رفت و با شمشیر برگشت و سر بشرِ را از بدن جدا کرد و گفت: چنین است فیصله من برای کسی که حکم پیامبر را نپذیرد. چیزی نگذشت که اولیای دمِ بشر ادعای قصاص کردند و مدعی شدند که عمر یک مسلمان را به قتل رسانده است. الله متعال در تایید این عمل عمر این آیات را نازل فرمود:

« أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلالاً بَعِيداً * وَإِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ رَأَيْتَ الْمُنافِقِينَ يَصُدُّونَ عَنْكَ صُدُوداً (نساء/۶۰-۶۱)آیا تعجّب نمی‌کنی از کسانی که می‌گویند که آنان بدانچه بر تو نازل شده و بدانچه پیش از تو نازل شده ایمان دارند (ولی با وجود تصدیق کتاب‌های آسمانی، به هنگام اختلاف) می‌خواهند داوری را به پیش طاغوت ببرند (و حکم او را به جای حکم خدا بپذیرند)؟!. و حال آن که بدی‌شان فرمان داده شده است که به طاغوت کفر کنند. و شیطان می‌خواهد که ایشان را بسی گمراه کند

الی قوله تعالی:«فَلا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيماً » سوره نساء (۶۵) ‏امّا، نه! به پروردگارت سوگند که آنان مؤمن بشمار نمی‌آیند مگر زمانی که در اختلافات و درگیریهای خود تو را به داوری نطلبند و سپس ملالی در دل خود از داوری تو نداشته و کاملاً تسلیم (حکم و قانون شریعت الله) باشند.[تفسير القرطبي، ٢٦٦/٥]

به این ترتیب آیات فوق به اثبات رساند که شخصی از دارودسته ی منافقین یا سکولار زده ها که عمر آنرا به درک واصل کرده اند یک مسلمان موحد نبوده بلکه یک سکولار زده و از دارودسته ی منافقین  بود که در گمان باطل خود، خویش را مسلمان پنداشته بود (يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا) ؛ زیرا (يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ) او اراده کرده بود حکم و قانون و داوری را به نزد طاغوت (کفار) ببرد در حالی که ( أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ)الله متعال دستور داده بود که باید به طاغوت  کفر کرد. و حتی این کفر کردن را شرط صحت توحید قرار داده بود؛ آنجا که می فرمایند:

« فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى» (بقره ۲۵۶) کسی که به طاغوت (شیطان و بتها و معبودهای پوشالی و هر شخص کافری که  در مقابل احکام الهی اطاعت شود) کفر کند و به خدا ایمان بیاورد، به محکم‌ترین دستاویز چنگ زده است.

طاغوت در قرآن و سنت یعنی کافر و بعد از شیطان و در میان انسانها کفار اصلی به ۵ دسته تقسیم می شوند که باید به آنها کفر کرد: الَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَىٰ وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا (حج/۱۷) ۱- یهودیان ۲- مندائیان ستاره‌پرست ۳- نصرانی ها(مسیحیان)  4- زردشتیان  5-  مشرکان (سکولاریستها) . پس ابتدا باید بعد از شیطان به این ۵کافر کفر کرد و ردشان کرد و بعد ایمان به الله را اعلام کرد و ایمان پذیرفته می شود.

بنابراین تنها ادعای اسلام هیچ فایده‌ای به او نداد و خون خواهی اولیای او نیز رد شد. و در آخرین آیه (فَلا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى….) یک ضابطه کلی برای تمام مدعیان اسلام بیان کرد، و آن اینکه پذیرفتن تحکیم الله و رسول، آنهم  از روی صدق دل، شرط مومن شدن است؛  و کسی که برای نظام های غیر اسلامی تلاش کند و در پی تحکیم آنها در مناطقی از زمین الله باشد هیچ بهره ای از ایمان و اسلام ندارد.

پس سکولارها قبل از هر چیز باید در مورد ایمان خود اندکی سر تامل فرو ببرند و مطمئن شوند که آیا مسلمان هستند یا نه؟! امکان ندارد یک شخص مسلمان باشد اما برای روی کار آمدن حکومت سکولار فعالیت کند.

مولوی عبدالحمید، خطیب مسجد مکی زاهدان، و بازی در پازل جنگ روانی و تبلیغی صهیونیستها

مولوی عبدالحمید، خطیب مسجد مکی زاهدان، و بازی در پازل جنگ روانی و تبلیغی صهیونیستها

به قلم: آغسار تورکمن

فلسطین بخشی از سرزمینهای مسلمین است که در امپیراطوری عثمانی تحت عنوان «استان بیت المقدس» از آن یاد می شد. بعد از جنگ جهانی اول و در ۲۶ شهریور ۱۲۹۵ش پیمان سری سایکس پیکو امضا شد؛ براساس این پیمان استانهای عربی امپراطوری عثمانی بین بریتانیا و فرانسه تقسیم می‌شد و به این شکل استان بیت المقدس یا فلسطین کنونی به اشغال انگلیسی ها در آمد، حکومت سکولار انگلیس نیز که تمام صهیونیستهای سکولار اروپا را سازماندهی کرده بود و این صهیونیستها نیز با شعارهای نژاد پرستانه و حتی مذهبی توانسته بودند یهودیان اروپا و خاورمیانه و غیره را به فلسطین اشغال شده کوچ بدهند در تاریخ ۱۵ مهٔ ۱۹۴۸ اعلام کردند که از فلسطین خارج می شوند اما یک روز قبل از این، تأسیس کشوری جعلی از این مهاجرین تحت عنوان اسرائیل اعلام شد. به این شکل کفار سکولار جهانی به رهبری انگلیس توانستند با جایگزین کردن سکولاریستهای صهیونیست غیر بومی و مهاجر بر اشغال بخشی از سرزمینهای اسلامی رسمیت ببخشند.

در برابر این اشغالگری آشکار بیگانگان سکولار، در حالی که حکومتهای سکولاری چون ترکیه  سالهاست که اشغالگری صهیوینستها بر بخشهایی از فلسطین را به رسمیت شناخته اند و دولتهای دست نشانده و مزدور عرب به همراه مفتی های درباری آنها نیز خواهان به رسمیت شناختن رژیم سکولار صهیونیستی بر فلسطین اشغالی با شعار فریبنده ی «صلح» و ایجاد روابط با «یهود اهل کتاب» هستند و به صورت رسمی یا غیر رسمی در «جبهه»ی صهیونیستها قرار گرفته اند، جبهه ی اهل جهاد و مقاومت مومنین هرگز حاضر نشده اند موجودیت این رژیم مصنوعی و اشغالگر را به رسمیت بشناسند.

پس، اشغالگران مهاجر صهیونیست که خود را بر فلسطین تحمیل کرده اند سرزمینشان در اروپا و سایر کشورهاست و کسی نمی تواند سرزمین اشغال شده و غصبی مسلمین را به این مهاجرین اشغالگر ببخشد؛ این واقعیتی است که تمام دنیا بر آن اقرار دارد و در این روزها که جوانان نسل جدید فلسطینی با خون خود، شهادتنامه عدم پذیرش دولت اشغالگر را امضا می‌کنند می بینیم که از داخل ایران از سوی خطیبی رسانه ای با نام عبدالحمید اسماعیل زهی سخنانی گفته می شود که سالها قبل مفتی های آل سعود و مصر و اردن و غیره چنین سخنانی را گفته اند. این خطیب در نماز جمعه ی ۷ بهمن ۱۴۰۱ش می گوید:

” مردم ایران در فلسطین هم خواهان صلح اند، و معتقد اند که حکومت اسرائیل و مردم فلسطین صلح کنند، و از فلسطینی ها به یک حکومت مستقل برسند، دو تا حکومت مستقل باشند، هم فلسطین به هر حال حکومت مستقله داشته باشه و بر سرزمینش حاکم باشه، و اسرائیل جدا باشه و حکومت خودش را داشته باشه، و با هم صلح داشته باشند.”

این سخنان مولوی عبدالحمید دقیقاً بر خلاف سخنان قبلی اوست که بر جهاد در فلسطین تاکید داشت اما ظاهراً در این «بازی کثیف»ی که به تازگی در تجارت با دین و جان و موجودیت مسلمین و بخصوص بلوچها شروع کرده اینهم بخشی از نقشه و پازل اوست. پازلی که در آن عده ای در بخش جنگ تبلیغی و روانی و جنگ سرد به نفع آمریکا و صهیونیستها فعالت دارند و عده ای نیز در بخش جنگ گرم و خرابکارانه نقش بازی می کنند که نمونه ی آن حمله ی پهبادی دیشب به مرکز نظامی اصفهان بود.   

مولوی عبدالحمید لازم است قبل از سخن در این زمینه ها ابتدا کمی تاریخ و بخصوص فقه اسلامی بر اساس مذهب حنفی مورد پذیرش بلوچها را بخواند بعد دهان باز کند، چون بلوچها او را به عنوان نماینده ی مذهب خودشان می شناسند؛ به دنبال آن مشخص کند که به نمایندگی از سوی کدام یک از مردم ایران سخن می گوید؟ او نماینده ی کدام طیف از مردم ایران است که می گوید: مردم ایرن چنین و چنان می خواهد؟

این طرح دو دولتی و بخشش زمین مسلمین به مهاجرین صهیونیست اشغالگر هم راه حل کفار سکولار غربی جهت به رسمیت شناختن و پذیرش موجودیتی به‌نام حکومت اسرائیل است که این مولوی حنفی مذهب بیانش می کند که این خیانت آشکار نه تنها بر خلاف عقاید اهل سنت است بلکه مورد پذیرش هیچ انسان آزاده ای نیز نیست.