آیا روسیه برای جنگ با ناتو آماده می‌شود؟ بررسی اطلاعات برای پاییز ۲۰۲۵ (۱)

آیا روسیه برای جنگ با ناتو آماده می‌شود؟ بررسی اطلاعات برای پاییز ۲۰۲۵ (۱)

به قلم: کارزان شکاک

در چارچوب تشدید جنگ علیه اوکراین، کرملین جاه‌طلبی‌های بلندمدت خود را پنهان نمی‌کند و آمادگی برای رویارویی مستقیم با ناتو تا سال ۲۰۳۰ را نشان می‌دهد.

بر اساس گزارش اخیر وادیم اسکیبیتسکی، معاون رئیس اداره اطلاعات اصلی (GUR) اوکراین، و منابع تحلیلی که پویایی رویدادها را در جهت اروپایی آرمان‌های انتقام‌جویانه مسکو رصد می‌کنند، تحلیلی در این زمینه ارایه می دهیم.

اظهارات او، که با داده‌های رزمایش‌های زاپاد-۲۰۲۵ در بلاروس پشتیبانی می‌شود، به نظامی‌سازی سیستماتیک روسیه به بهانه «دفاع در برابر ناتو» اشاره دارد.

منابع غربی (ISW، DIA) تأیید می‌کنند که مسکو در حال تسریع سازماندهی مجدد نظامی خود و جمع‌آوری ذخایر برای یک «جنگ بزرگ» است، اما با محدودیت‌های داخلی روبرو است. این یک بلوف نیست – این طرحی برای فرسوده کردن اتحاد از طریق درگیری‌های نیابتی و خرابکاری است.

پویایی‌های آماده‌سازی: از اوکراین تا “غرب ۲۰۳۰”

گزارش اسکیبیتسکی تکامل استراتژی روسیه را آشکار می‌کند: حملات به زیرساخت‌های انرژی اوکراین نه تنها تاکتیکی برای فشار بر کیف، بلکه تمرینی برای “مناطق حائل” علیه ناتو است.

به گفته اسکیبیتسکی، روسیه از “اختلال” (اختلالات موقت) به “تخریب” (نابودی کامل تأسیسات)، هدف قرار دادن پست‌های برق و استفاده از موشک‌های شاهد برای حملات شبانه‌روزی تغییر جهت داده است.

گزارش‌های محرمانه تأیید می‌کنند که این عملیات‌ها، جابجایی نیروها از دونباس به شمال غربی را پنهان می‌کنند، جایی که لشکرهای تفنگدار موتوری جدید برای “صحنه آتلانتیک شمالی” در حال تشکیل هستند.

رزمایش‌های «زاپاد-۲۰۲۵» در بلاروس به یک شاخص کلیدی تبدیل شد: طبق گزارش اداره اطلاعات اصلی، مینسک سناریوهای «تهاجم ترکیبی» را در لهستان و لیتوانی، از جمله تصرف «کریدور سووالکی» تحت پوشش «نیروهای حافظ صلح» تمرین کرد.

اسکیبیتسکی تأکید می‌کند: «روسیه به طور فعال برای یک درگیری نظامی احتمالی با ناتو آماده می‌شود»، با تأکید بر سال ۲۰۳۰ به عنوان «تکمیل بازسازی نیروی نظامی».

اسناد وزارت دفاع روسیه (که از طریق افشاگری‌های سازمان‌های اطلاعاتی غربی در دسترس است) جزئیات این طرح را شرح می‌دهند: تا سال ۲۰۲۹، ۱.۵ میلیون پرسنل نظامی فعال، ۵۰٪ مجهز به سیستم‌های جدید (اس-۵۰۰، آرماتا و غیره) خواهند بود. با این حال، واقعیت معتدل‌تر است: تولید تانک در سطح ۱۵۰ تا ۲۰۰ واحد در سال است که از ذخایر شوروی استفاده می‌کند.

فعالیت‌های فزاینده‌ای در اروپا ثبت می‌شود. «ناوگان سایه» روسیه در حال انجام شناسایی در بالتیک است و زیردریایی‌های بوری در حال شبیه‌سازی حملات به زیرساخت‌های نروژ هستند.

MI6 خاطرنشان می‌کند: «جنگ ترکیبی در حال افزایش است – از حملات سایبری به شبکه‌های برق گرفته تا خرابکاری در آلمان.»

به گفته اسکیبیتسکی، اوکراین به عنوان یک میدان آزمایش عمل می‌کند: کمپین زمستانی ۲۰۲۵-۲۰۲۶ (حملات فعال در دونباس) آزمایشی از لجستیک در دمای انجماد است که با هدف منحرف کردن ناتو از جناحین انجام می‌شود.

در همین حال، مسکو اصرار دارد که ناتو در حال آماده‌سازی تجاوز علیه روسیه است. سرگئی ناریشکین، رئیس سرویس اطلاعات خارجی (SVR)، روز قبل اظهار داشت: «اتحاد آتلانتیک شمالی قصد دارد به سرعت منابع را برای جنگ با روسیه آماده کند.»

آمریکا قفقاز جنوبی و شمال شرق ایران را هدف قرار داده است(۲)

آمریکا قفقاز جنوبی و شمال شرق ایران را هدف قرار داده است(۲)

به قلم: کارزان شکاک

استار، تضعیف شدید روسیه را عامل کلیدی ایجاد فرصت برای ایالات متحده دانست. او اظهار داشت: «ما از همین حالا می‌توانیم نشانه‌هایی از یک تحول منفی در فدراسیون روسیه را تشخیص دهیم که به سمت دوران پس از پوتین در حرکت است. در حالی که ساختار آینده این روسیه جدید هنوز نامشخص است، حرکت به سمت آن در حال آشکار شدن است.»

و آمار این نتیجه‌گیری‌ها را تأیید می‌کند. حدود یک میلیون سرباز روسی در جنگ با اوکراین کشته و زخمی شده‌اند – این یعنی بیش از ۲۰ ارتش کامل تسلیحاتی.

حدود ۱۱۰۰۰ تانک نابود شده است. هزینه‌های جنگ تا ۴۰ درصد از بودجه روسیه را تشکیل می‌دهد. در همین حال، مساحت سرزمین اشغالی اوکراین امروز کمتر از سه سال پیش است.

پهپادهای اوکراینی در حال حاضر حدود یک سوم از ظرفیت پالایش نفت روسیه را غیرفعال کرده‌اند. شرکت‌های بزرگ خارجی بازار روسیه را ترک کرده‌اند و سرمایه‌گذاری‌های از دست رفته به ۲۴۰ میلیارد دلار رسیده است. سرنوشت ۳۰۰ میلیارد دلار سپرده در بانک‌های غربی همچنان نامشخص است.

صندوق ذخیره ارزی خالی شده، مالیات‌ها به سرعت در حال افزایش است، رکود در حال آغاز است و فرار شدید مغزها در جریان است. روسیه دسترسی به فناوری‌های حیاتی غربی را از دست داده و اکنون به طور جدی به چین وابسته است. روسیه در حال از دست دادن نفوذ خود است – از قفقاز جنوبی تا خاورمیانه.

دقیقاً همین تضعیف اساسی هژمون سنتی منطقه است که فرصتی بی‌نظیر برای تغییر شکل معماری ژئوپلیتیکی قفقاز جنوبی ایجاد کرده است.

تغییرات تکتونیکی

جلسات استماع سنا همزمان با تغییرات چشمگیر در منطقه بود که کاملاً با استراتژی اعلام شده مطابقت دارد.

در ۸ آگوست ۲۰۲۵، در واشنگتن، نیکول پاشینیان، نخست وزیر ارمنستان، و الهام علی اف، رئیس جمهور آذربایجان، بیانیه‌ای را با هدف برقراری صلح بین دو کشور امضا کردند. این مراسم با حضور دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، برگزار شد.

نکته کلیدی این توافق، افتتاح یک کریدور حمل و نقل بود که سرزمین اصلی آذربایجان را از طریق خاک ارمنستان به منطقه خودمختار نخجوان متصل می‌کند. این کریدور به مدت ۹۹ سال به ایالات متحده واگذار شد و «مسیر ترامپ برای صلح و رفاه» نامگذاری شد.

این توافق‌نامه به طور همزمان چندین هدف استراتژیک ایالات متحده را دنبال می‌کند: حضور بلندمدت آمریکا در منطقه را تضمین می‌کند، جایگزینی برای مسیرهای روسیه در حمل و نقل ایجاد می‌کند و کریدور میانی را که آسیا را با دور زدن روسیه به اروپا متصل می‌کند، تقویت می‌کند.

در ۲ اکتبر، علی‌اف و پاشینیان در کپنهاگ دیدار کردند و در آنجا تعهد خود را برای تقویت بیشتر صلح مجدداً تأیید کردند و از تصمیم متفق‌القول برای پایان دادن به فرآیند مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا – مکانیسمی که روسیه از طریق آن مدت‌ها نفوذ خود را بر حل مناقشه قره‌باغ حفظ کرده بود – استقبال کردند.

قوم‌کشی در چچن: ضربه‌ای مضاعف به روح مردم (۳)

قوم‌کشی در چچن: ضربه‌ای مضاعف به روح مردم (۳)

به قلم: ابراهیم چینخو

ترجمه: ابراهیم یعقوبی

بسیاری از جوانان چچنی تحت حمله گسترده فسق و فجور گردشگران قرار دارند. در اصل، این گردشگری نیست، بلکه یک عملیات ویژه و تهاجم فرهنگی است.

فتنه و زنا نه تنها اسلام، بلکه آداب و رسومی را که مرتدها ادعا می‌کنند «از عربی شدن محافظت می‌کنند» نیز پاک می‌کنند.

در مورد رهبران رژیم دست‌نشانده چطور؟ این ریاکاران نقاط داغ خود را ایجاد می‌کنند – «مناطق تفریحی» نخبگان در کوه‌ها یا کنار دریاچه‌ها، جایی که آنها در فسق و فجور غرق می‌شوند.

قدیروف و همراهانش، که در روز «سنت‌ها» را موعظه می‌کنند، شب‌ها میزبان سبت‌های ننگین هستند. این آرامش نیست، بلکه فاحشه‌خانه‌هایی در کلبه‌ها هستند که توسط کرملین تأمین مالی می‌شوند. این «گردشگری» یک استاندارد دوگانه است: برای مردم، تبلیغ حیا است، اما برای رهبران دست‌نشانده‌های روسیه، گناهی افسارگسیخته است.

اما مردم چچن نه تنها از بیرون مورد حمله قرار می‌گیرند، بلکه جامعه چچن از درون نیز توسط گروه‌های سکولار اروپایی‌شده در دیاسپورای چچنی در حال از هم پاشیدن است. این «پناهندگان» در اروپا، که تنها یک پوشش قومی سطحی را حفظ کرده‌اند، به سرعت هویت ملی و مذهبی خود را از دست می‌دهند.

سکولارها، ملحدان متعصب، لیبرال‌های طرفدار غرب و دموکرات‌های ملی به اسلام حمله می‌کنند و ادعا می‌کنند که تنها به اصطلاح «ارزش‌های غربی» چچنی‌ها را نجات خواهد داد.

برخی از آنها از استقلال حمایت می‌کنند، اما «استقلال» آنها یک اروپایی‌سازی ضد اسلامی است: اخلاق آزاد، فمینیسم و «سنت‌های عامیانه» (از نظر آنها) به جای شریعت.

آنها، مانند مرتدان در چچن اشغالی، با آداب و رسوم (که بسیاری از آنها در واقع در دوران شوروی تحمیل شده بودند) با اسلام مخالفت می‌کنند و طرفداران حکومت اسلامی را مسخره می‌کنند.

آنها از برلین یا پاریس فریاد می‌زنند: «اسلام عقب‌ماندگی است. چچنی‌ها باید اروپایی شوند!»

این آزادی نیست، بلکه خیانت است: اساساً، آنها جبهه دومی را در یک جنگ قوم‌کشی باز کرده‌اند، ذهنیت مردم چچن را تضعیف می‌کنند و تلاش می‌کنند تا اسلام‌زدایی را تحت پوشش محافظت از «سنت‌های ملی در برابر عربی‌سازی» ترویج دهند.

این تراژدی است: مردم چچن عملاً از دو طرف مورد حمله قوم‌کشی قرار گرفته‌اند. از یک سو، دست‌نشانده‌های سکولار طرفدار مسکو و اشغالگران روسی، که به دنبال شکستن ما از طریق ترور و جایگزینی فرهنگی هستند.

از سوی دیگر، گروه‌های سکولار اروپایی‌شده پناهندگان چچنی هستند که از نظر فرهنگی و ذهنی هویت خود را از دست داده‌اند و تنها یک نقاب قومی را حفظ کرده‌اند.

این گروه‌های سکولار سعی دارند ایده‌های تحریف‌شده خود را به ما تحمیل کنند: سکولاریسم به جای ایمان، لیبرالیسم به جای شرافت. هر دوی این گروه‌ها – رژیم دست‌نشانده در چچن و پیروان تمدن اروپایی – در حال انجام یک جنگ هستند که هدف آن نابودی مسلمان چچنی و جایگزینی او با یک برده مطیع مسکو یا یک مصرف‌کننده بی‌روح نتفلیکس است.

اما تاریخ مردم چچن ثابت می‌کند که استقلال واقعی چچن تنها تحت حکومت اسلامی امکان‌پذیر است: جایی که شریعت، قانون؛ آداب اسلامی، اخلاق؛ و قرآن و سنت، روح مردم هستند.

آمریکا قفقاز جنوبی و شمال شرق ایران را هدف قرار داده است(۱)

آمریکا قفقاز جنوبی و شمال شرق ایران را هدف قرار داده است(۱)

به قلم: کارزان شکاک

در روزهای پایانی سپتامبر ۲۰۲۵، رویدادی در سنای ایالات متحده رخ داد که عملاً مورد توجه عموم قرار نگرفت، اما بخش زیادی از آنچه در حال حاضر در قفقاز جنوبی در حال وقوع است را توضیح می‌دهد.

کمیته فرعی همکاری‌های امنیتی اروپا و منطقه‌ای کمیته روابط خارجی سنا جلسه استماع با عنوان “استراتژی آینده ایالات متحده در دریای سیاه” برگزار کرد.

سخنران اصلی فردریک استار، بنیانگذار و عضو برجسته موسسه آسیای مرکزی-قفقاز در دانشگاه جان هاپکینز بود. ارائه او به طور مؤثر یک استراتژی جامع ایالات متحده در منطقه را ارائه داد که نه تنها دریای سیاه، بلکه کل قفقاز جنوبی را در بر می‌گیرد.

به گفته استار، دریای سیاه فقط یک پهنه آبی نیست، بلکه شریانی است که اروپای مرکزی و شرقی، قفقاز و آسیای مرکزی را به اقتصاد جهانی متصل می‌کند.

این تنها مسیر دسترسی به اقیانوس‌های جهان برای حوضه رودخانه دانوب است و آن را به اندازه دریای بالتیک از اهمیت استراتژیک برخوردار می‌کند. با این حال، برخلاف منطقه بالتیک که یکپارچه‌تر و از نظر نهادی امن‌تر است، کشورهای دریای سیاه کمتر توسعه‌یافته و از هماهنگی ضعیفی برخوردارند.

پیام کلیدی کاملاً واضح بود: سیاست فعلی ایالات متحده در منطقه ناکافی است و نیاز به تعامل و ابتکار عمل بسیار بیشتری دارد.

قفقاز جنوبی: تمرکز استراتژی آمریکا

سخنرانی استار بر قفقاز جنوبی متمرکز بود. او استدلال کرد که آزادی عمل گرجستان، ارمنستان و آذربایجان تا حد زیادی با دسترسی آنها به دریای سیاه تعیین می‌شود. بدون آن، این کشورها خود را از نظر ژئوپلیتیکی منزوی و مستعد کنترل توسط روسیه یا چین می‌بینند.

این تحلیلگر تأکید کرد: “اگر ایالات متحده و متحدانش نتوانند دسترسی آزاد و امن به مسیرهای دریایی را برای کشورهای منطقه و به ویژه برای جمهوری‌های آسیای مرکزی که دارای ذخایر انرژی قابل توجهی هستند، تضمین کنند، این امر منجر به بازگشت آنها به کنترل مسکو یا پکن خواهد شد.” این کارشناس به روندهای مثبت از دیدگاه واشنگتن اشاره کرد: ارمنستان و آذربایجان تمایل آشکاری برای همکاری با غرب نشان می‌دهند و گرجستان، با وجود سردی فعلی روابط با ایالات متحده، ممکن است پس از تغییر قدرت در تفلیس، به گفتگوی استراتژیک بازگردد.

به گفته استار، این «صرفاً مسئله زمان» است، زیرا حمایت از جریان طرفدار روسیه در گرجستان ناگزیر تضعیف خواهد شد.

استار همچنین اقدامات مشخصی را پیشنهاد کرد: بازنگری در استراتژی ایالات متحده در منطقه دریای سیاه برای شامل کردن اوکراین، مولداوی و هر سه جمهوری قفقاز جنوبی، با در نظر گرفتن منافع مشترک آنها، و تضمین حضور چرخشی نیروی دریایی ناتو در دریای سیاه.

فاجعه ی منهج و تفکر اشتباه نجدی در امت اسلام را همچون سایر گروههای اهل بدعت جدی بگیریم

فاجعه ی منهج و تفکر اشتباه نجدی در امت اسلام را همچون سایر گروههای اهل بدعت جدی بگیریم

به قلم: ابومحمود کندزی

 همیشه لازم می دانم یادآوری کنم که نجدیت یعنی پیروان محمد بن عبدالوهاب که برداشتی از مذهب امام احمد بن حنبل رحمه الله است و خودشان این برداشت را «الدعوة النجدیة» نامیده اند.

لازم است بدانید که در دو سه قرن گذشته، بلایی بر پیکر امت اسلامی افتاد، آن‌هم با این تفکرات و منهج گمراه و اشتباه محمد بن عبدالوهاب نجدی.

اینان فرقی بین اصطلاح مشرک و مشرکین از لحاظ لغوی و از لحاظ شرعی قائل نیستند و با مشرک دانستن مسلمانان، به‌ویژه شیعه و صوفیه، اکثریت قاطع مسلمین جهان غیر از خودشان را یا در گروه کفار مشرک قرار دادند یا اهل بدعت و به این شکل با بر هم زدن دشمن شناسی شرعی و درجه بندی شرعی دشمنان، مسیر جهاد را از هدف اصلی منحرف کردند و به جای تمرکز جنگ بر دشمنان اصلی، انرژی مسلمین را صرف جنگهای داخلی و مشغول کردن مسلمین به مسلمین کردند.

به جای آن‌که صفوف امت را متحد سازند و در برابر کفار سکولار اشغالگر خارجی و مرتدین محلی و بخصوصودر برابر صهیونیستهای سکولار اشغالگر و جنایت پیشه بایستند، شمشیر خویش را به روی اهل قبله کشیدند.

این تفکر منحرف چه آورد؟

  • خون‌ریزی در میان اهل اسلام،
  • تکفیر و حلال دانستن خون، مال و ناموس مسلمانان،
  • جنگ‌های خانمان‌سوز در الجزایر، چچن، سومال، لیبی، افغانستان، مالی، بورکینافاسو، نیجریه، عراق و شام و هر جائی که ندای جهاد بلند شده بود تا شعله های جهاد را به نفع دشمنان خاموش کنند.

واقعیت این است از روزی که این تفکر نجدی به دنیا آمد، جز مصیبت، تفرقه، ویرانی و انحراف از جهاد راستین چیزی برای امت نداشت.

جهاد یعنی مبارزه با طاغوتهای اشغالگر و مزدوران داخلی آنها و تشکیل حکومت اسلامی و تطبیق قانون شریعت الله و آزاد سازی زمین، نه این‌که برادر مسلمان خود را به ناحق «مشرک» بخوانیم و خونش را بریزیم و با دور کردن مسلمین از جهاد، جبهه ی دشمنان اشغالگر و مرتدین داخلی را تقویت کنیم.

گسترش اسلام در زندان‌های ایالات متحده: زمینه‌ها و پیامدها

گسترش اسلام در زندان‌های ایالات متحده: زمینه‌ها و پیامدها

به قلم: کارزان شکاک

در سال‌های اخیر، مقامات آمریکایی نگران افزایش تعداد مسلمانان در زندان‌های این کشور بوده‌اند. بر اساس برخی گزارش‌ها، اسلام به سرعت در میان زندانیان گسترش یافته و این پدیده تبدیل به موضوعی جدی برای مسئولان امنیتی و اجتماعی شده است. این مقاله به بررسی دلایل و پیامدهای این روند می‌پردازد.

 دلایل گسترش اسلام در زندان‌ها

۱٫ جستجوی معنا و روحیه: بسیاری از افراد که به زندان افتاده‌اند، به دنبال معنای عمیق‌تر و راهی برای فهم بهتر زندگی هستند. شرایط سخت زندان، افراد را به تفکر در مورد باورها و ارزش‌های خود سوق می‌دهد و تعداد زیادی از آن‌ها به دین اسلام روی می‌آورند.

۲٫ جامعه و هم‌بستگی: افراد مسلمان در زندان‌ها معمولاً از یک حس جامعه و هم‌بستگی برخوردارند. این شبکه اجتماعی می‌تواند به عنوان منبع حمایتی برای زندانیان عمل کند و احساس تنهایی و جدایی آن‌ها را کاهش دهد.

۳٫ محیط آموزشی: زندان‌ها می‌توانند به محیط‌هایی برای تبادل ایده‌ها و آموزش تبدیل شوند. بسیاری از زندانیان از طریق مطالعه و یادگیری درباره اسلام، به این دین گرایش پیدا می‌کنند.

 نگرانی‌های مقامات آمریکایی

افزایش تعداد مسلمانان در زندان‌ها موجب نگرانی مقامات آمریکایی شده است که به دنبال درک علت‌ها و پیامدهای این پدیده هستند. نگرانی‌های اصلی آن‌ها شامل:

– افزایش افراط‌گرایی: برخی مقامات از احتمال تبدیل شدن گروه‌هایی از زندانیان به بستری برای افراط‌گرایی و جذب افراد به سمت گروه‌های تندرو نگران هستند. این نگرانی موجب می‌شود که آن‌ها به دنبال راهکارهایی برای نظارت بر فعالیت‌های دینی در زندان‌ها بگردند.

– کاهش امنیت: تغییر در دین و باورهای زندانیان می‌تواند روابط میان زندانیان را تغییر داده و به ایجاد تنش و ناامنی منجر شود.

گسترش اسلام در زندان‌های ایالات متحده فصلی جدید از دیالوگ‌ها و چالش‌ها را به وجود آورده است. در حالی که دین می‌تواند در سخت‌ترین شرایط تسکین‌دهنده و روحیه‌افزا باشد، همزمان باید به تأثیرات اجتماعی و امنیتی آن نیز توجه شود. در نهایت، برخورد واقع‌بینانه و متفکرانه با این پدیده می‌تواند به درک بهتر جامعه از دین و معنویت در زندگی افرادی که با چالش‌های خاصی روبرو هستند، منجر شود.

بررسی تاکتیک‌های ترس و وحشت: نگاهی به ادعاهای درباره «تروریسم اسلامی» و تأثیر آن بر جامعه جهانی

بررسی تاکتیک‌های ترس و وحشت: نگاهی به ادعاهای درباره «تروریسم اسلامی» و تأثیر آن بر جامعه جهانی

به قلم: خالد سیف الله المسلول

در این بحث تروریسم را در برداشت جهانی از آن بررسی می کنیم نه در مفهوم اسلامی آن که در آیه ی: وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ ۚ (انفال/۶۰) بیان شده است.

 در دنیای امروز، ترس و وحشت از دیگر فرهنگ‌ها و مذاهب یکی از موضوعات پرچالش و بحث‌برانگیز است. یکی از این بحث‌ها ادعاهایی است که به «تروریسم اسلامی» نسبت داده می‌شود و گاهی به‌عنوان یک ابزار سیاسی برای ایجاد ترس و تفرقه در جوامع مختلف به کار می‌رود.

طی چهار دهه گذشته، برخی از گروه‌ها و کشورهای خاص تلاش کرده‌اند تا از مفهوم «تروریسم اسلامی» به‌عنوان ابزاری برای توجیه جنگ‌ها و سیاست‌های خود بهره‌برداری کنند. این رویکرد نه تنها موجب تشدید تنش‌ها در جوامع مختلف شده، بلکه بر دیدگاه عمومی مردم نسبت به مسلمانان و فرهنگ‌های اسلامی تأثیر منفی گذاشته است. به تدریج، این ادعا به یک روایت غالب تبدیل شده که موجب تفرقه و خصومت در سطح جهانی گردیده است.

با این حال، واقعیت ترور به‌سادگی در قالب یک مذهب یا فرهنگ گنجانده نمی‌شود. ترور ریشه‌های پیچیده اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دارد که در بسیاری از موارد فراتر از اعتقادات مذهبی است. به همین دلیل، نسبت دادن تروریسم به یک مذهب خاص، نه‌تنها نادرست است، بلکه به تضاد و بی‌اعتمادی نیز دامن می‌زند.

ادعاهای واژه‌سازی‌شده درباره «تروریسم اسلامی» به وضوح می‌تواند منجر به تفرقه بین جوامع مختلف و افزایش تنش‌ها شود. این وضعیت، بر توافق‌نامه‌های بین‌المللی، همکاری‌های اجتماعی و همچنین امنیت جهانی تأثیر منفی دارد. این در حالی است که همکاری، همزیستی مسالمت‌آمیز و درک متقابل میان فرهنگ‌ها و مذاهب مختلف می‌تواند به حل بسیاری از مشکلات و درگیری‌ها کمک کند.

سیاست‌های مبتنی بر ترس و وحشت، به‌ویژه در رابطه با موضوعاتی مانند «تروریسم اسلامی»، نه‌تنها به تفرقه میان جوامع منجر می‌شود، بلکه می‌تواند به دور کردن بشر از مسیر همزیستی مسالمت‌آمیز و تفاهم فرهنگی کمک کند. در عوض، به‌جای تقویت تصورات منفی و دروغین، باید بر محوریت ارزش‌های اسلامی و ارتقاء گفت‌وگو و تعامل میان فرهنگ‌ها تمرکز کنیم. در نهایت، همگان باید با ممانعت از جنگ افروزانی چون آمریکا و ناتو و صهیونیستها و چین و روسیه و مزدورانشان، برای یک دنیای عاری از ترس و سوءتفاهم تلاش کنند که تنها با منهج اسلامی امکان پذیر است.

قوم‌کشی در چچن: ضربه‌ای مضاعف به روح مردم (۲)

قوم‌کشی در چچن: ضربه‌ای مضاعف به روح مردم (۲)

به قلم: ابراهیم چینخو

ترجمه: ابراهیم یعقوبی

«قانون چچن»، آنطور که توسط دست‌نشانده‌های مسکو اجرا می‌شود، عبارت است از احترام به مقام، چاپلوسی و کیش یک خانواده – قدیروف و خانواده‌اش – که به جایگاه مطلق ارتقا یافته‌اند.

سگ پوتین به مقام یک شبه شاهزاده، یک ارباب مستبد، ارتقا یافته است که کرملین چچن اشغالی را به عنوان یک تیول به او اعطا کرده است.

او با تایید مسکو، در تلاش برای ایجاد یک سلسله خانوادگی است: پسرانش از قبل «به ارث» مناصب هستند و کرملین آنها را به عنوان ابزاری برای کنترل می‌بیند.

البته، اینها سنت‌های چچنی نیستند، بلکه یک فئودالیسم تحریف شده روسی هستند، جایی که یک مرد و خانواده‌اش به چهره‌های «مقدس» تبدیل می‌شوند.

اسلام برابری در برابر خدا را آموزش می‌دهد، اما در اینجا ما بت‌پرستی را نه تنها در برابر مردگان، بلکه در برابر فانیان نیز می‌بینیم. تحت پوشش «تعطیلات ملی»، آیین‌هایی تحمیل می‌شوند که همیشه در میان چچنی‌ها شرم‌آور تلقی شده‌اند.

هدایا و دسته گل‌ها برای همسر و مادر قدیروف، صف‌های طولانی برای «تبریک» به آنها به مناسبت یک «روز زن» ساختگی، ستایش بی‌پایان برای «مادر اصلی» چچن – اینها سنت نیستند، بلکه نمایش مضحکی هستند که به کرامت انسانی توهین می‌کنند.

در جامعه چچن، زنان نگهبانان کانون و ایمان هستند، نه اشیاء عیادت عمومی. اسلام و حتی آداب چچن چنین اعمال شنیعی را ممنوع می‌کنند. اما وقتی توسط مرتدان سکولار انجام می‌شود، این همان چیزی است که “نوخچالا” نامیده می‌شود.

تحت پوشش “حفظ فرهنگ ملی”، جنگی فعال علیه اسلام آغاز می‌شود. در ابتدا، مردم به دلیل ریش یا حجاب “نادرست” ربوده و کشته می‌شدند. امروزه، کودکان مجبور می‌شوند در مدارس پرسشنامه‌هایی را برای شناسایی “وهابیت” در خانواده پر کنند.

مساجد به صحنه‌های تبلیغاتی تبدیل شده‌اند. به جای توحید و آداب واقعی چچن، فرقه‌ای از خوانندگان و هنرمندان وجود دارد. کنسرت‌های دسته جمعی که در آن جمعیت زیادی از زن و مرد با هم هستند و فاحشه‌های شرور که توسط تبلیغات به ستاره تبدیل شده‌اند، به نسل جوان “راه درست زندگی” را می‌آموزند.

آموزش و پرورش جبهه دیگری در قوم‌کشی است. آموزش زبان چچنی در مدارس به حداقل رسیده است و حتی ایده تدریس به زبان مادری نیز مطرح نیست.

کودکان با به اصطلاح “فرهنگ روسی” بزرگ می‌شوند و ریشه‌های خود را فراموش می‌کنند، در حالی که “آموزش میهن‌پرستانه” وفاداری به اشغالگران را آموزش می‌دهد.

کرملین، تحت پوشش “حفظ سنت‌ها”، به دست عروسک‌های خود، در حال پاک کردن پایه‌های اسلامی فرهنگ ما است و آن را با جایگزینی برای رقص‌های مستهجن، کنسرت‌های سبت، فرهنگ عامه تحریف‌شده مصنوعی و پوچی فرقه‌ای مذهبی اهل بدعت جایگزین می‌کند.

قومی‌کشی نیز از طریق ترویج گردشگری و فسق و فجور – ابزاری موذیانه که پایه‌های فرهنگی مردم چچن را تضعیف می‌کند – در حال افزایش است. چچن به عنوان تفرجگاهی برای “استراحت و سرگرمی” تبلیغ می‌شود.

گردشگرانی که توسط عروسک‌ها جذب می‌شوند، عمدتاً زنان روس بی عفت و دور از پاکدامنی هستند که با لباس‌های تحریک‌آمیز و بدنام در خیابان‌ها پرسه می‌زنند. آنها در کمپین‌های رسانه‌ای شرکت می‌کنند و خود را به عنوان وبلاگ‌نویس‌های مسافرتی معرفی می‌کنند که توسط رژیم سفارش داده شده‌اند، جایی که چچن به عنوان مکانی برای «رها کردن» معرفی می‌شود.

آمریکا از سرزمنیهای اسلامی مزدور می خواهد نه متحد و هرگز نمی توان به آمریکا اعتماد کرد

آمریکا از سرزمنیهای اسلامی مزدور می خواهد نه متحد و هرگز نمی توان به آمریکا اعتماد کرد

به قلم: کارزان شکاک

به یاد بیاورید که قطر یک بوئینگ ۷۴۷-۸ طلایی به ارزش ۴۰۰ میلیون دلار به عنوان هواپیمای ریاست جمهوری در ماه مه ۲۰۲۵ به ترامپ داد.

ترامپ در عوض، حملات هوایی باند صهیونیستی کودک‌کش «اسرائیل» به دوحه را تأیید کرد که این حمله هوایی تضعیف حاکمیت قطر است.

روز قبل، صهیونیست‌ها مجموعه‌ای از حملات را به سوریه انجام دادند. آکادمی نظامی حمص و پایگاه‌های نظامی در لاذقیه و پالمیرا بمباران شدند. در نتیجه این بمباران‌ها، در میان سربازان نیروهای مسلح جولانی خائن تعدادی کشته و زخمی شده‌اند.

بمباران دوحه را باید در چارچوب مخالفت غیرمنتظره رژیم‌های عربی با بیانیه نتانیاهو در مورد برنامه‌های الحاق کرانه باختری و اتهامات علیه مصر که «اجازه نمی‌دهد ساکنان غزه داوطلبانه به مصر نقل مکان کنند» نیز دید.

رهبر صهیونیست، بدون هیچ تردیدی اعلام کرد که فلسطینی‌ها می‌خواهند غزه را ترک کنند، اما «کشورهای عربی اجازه نمی‌دهند این اتفاق بیفتد». صهیونیست کودک کش همچنین با تمسخر شکایت کرد که با این کار، «اعراب حقوق بشر را نقض می‌کنند» و به فلسطینی‌ها اجازه نمی‌دهند «داوطلبانه» به کشورهای دیگر بروند.

در پاسخ به این بیانیه، تقریباً همه رژیم‌های عربی نتانیاهو را محکوم کردند و امارات متحده عربی حتی تهدید کرد که اگر باند صهیونیستی کرانه باختری را الحاق کند، به اصطلاح «توافق ابراهیمی» را رد خواهد کرد. نوچه‌های عرب تهدید کرده‌اند که اخراج فلسطینی‌ها از غزه به «خط قرمز» تبدیل خواهد شد.

بنابراین، حملات به دوحه را می‌توان هشداری به رژیم‌های عربی نیز دانست که «آرام بنشینند و تکان نخورند»، همانطور که نتانیاهو در روزهای اول قتل عام غزه اعلام کرد.

در همین حال، تل آویو در حال اعلام «عملیات ویژه علیه حماس» در قطر است. اعتراضات دوحه نادیده گرفته شده است. علاوه بر این، با توجه به لفاظی‌های رهبران صهیونیستی، بمباران قطر به بهانه «مبارزه با حماس» ادامه خواهد یافت.

به یاد داشته باشید که یک دفتر بزرگ حماس نیز در ترکیه واقع شده است. بنابراین ممکن است که باند صهیونیستی کودک‌کش «اسرائیل» حمله تروریستی بعدی را به استانبول انجام دهد.

در این صورت، ترکیه، هر چقدر هم که بخواهد، باید وارد جنگی شود که نتانیاهو چندین ماه است اردوغان را به آن فرا می‌خواند. لفاظی به تنهایی برای آنکارا کافی نیست.

با تمام این احوال می توان یقین پیدا کرد که آمریکا از سرزمینهای اسلامی هرگز متحد نمی خواهد بلکه تنها مزدور می خواهد و آمریکا برای خودفروخته ترین افراد از میان مسلمین نیز قابل اعتماد نیست.

قوم‌کشی در چچن: ضربه‌ای مضاعف به روح مردم (۱)

قوم‌کشی در چچن: ضربه‌ای مضاعف به روح مردم (۱)

به قلم: ابراهیم چینخو

ترجمه: ابراهیم یعقوبی

من در سایه دو جنگ نسل‌کشی که توسط روسیه انجام شد بزرگ شدم و خود را در سرزمینی بیگانه یافتم.

من نمی‌توانم ساکت بمانم. چچنِ خون‌آلود، نه تنها زیر بار اشغال، بلکه زیر بار قوم‌کشی عمدی – نابودی هویت ملی و مذهبی ما – نیز رنج می‌برد.

این صرفاً یک سیاست سرکوب پس از نسل‌کشی نیست؛ بلکه جنگی علیه روح چچنی است، با اشغالگران سکولار روسی و دست‌نشانده‌های سکولارشان در یک طرف و مرتدان سکولار اروپایی‌شده‌ای که ریشه‌های خود را از دست داده‌اند و ارزش‌های بیگانه را به آنها تحمیل می‌کنند، در طرف دیگر.

پس از دو جنگی که جان تقریباً ۲۶۰۰۰۰ غیرنظامی را گرفته و ۴۰۰۰۰۰ چچنی را به تبعید مجبور کرده است، ما در لبه پرتگاه ایستاده‌ایم. اما – الله اکبر – مردم ما اگر به بنیان‌های واقعی خود بازگردند، یعنی استقلال زیر پرچم اسلام، دوام خواهند آورد.

هر دو جنگ روسیه و چچن صرفاً درگیری‌های مسلحانه نبودند، بلکه نسل‌کشی سیستماتیک بودند. بمباران شهرها، حملات گسترده به روستاها، سلاح‌های شیمیایی در کوهستان‌ها – همه اینها ویرانه‌ها، قبرها و پیامدهای جسمی و روانی وخیمی را برای یک نسل کامل به جا گذاشت.

روسیه حداقل ۲۶۰ هزار نفر بی‌گناه را کشت: زنان، کودکان، سالمندان، نمازگزاران در مساجد یا پنهان شده در زیرزمین‌ها. ۴۰۰ هزار نفر دیگر از سرزمین خود گریختند و در سراسر اروپا، ترکیه و خاورمیانه پراکنده شدند.

این ارقام آمار نیستند، بلکه نام‌های مشخصی هستند: احمد از اوروس-مارتان، که خانواده‌اش را در یک گلوله‌باران از دست داد؛ زبیره از ودنو، که فرزندانش هرگز از «فیلتراسیون» برنگشتند. سعید-سلیم، که در مارس ۱۹۹۵ در بازار شالی توسط یک بمب خوشه‌ای که نیمی از جمجمه‌اش را منفجر کرد، کشته شد.

چچنی‌ها حداقل ۲۵٪ از جمعیت خود را در این دو جنگ از دست دادند. و اگر نوزادان متولد نشده را هم در نظر بگیرید، رقم تلفات به مراتب بیشتر می‌شود.

روسیه به بهانه «مبارزه با تروریسم»، نسل‌های کامل را از بین برد، اما نتوانست اراده مردم را بشکند. یا این کار را کرد؟

پس از دو جنگ نسل‌کشی، روسیه به یک قوم‌کشی سیستماتیک مردم چچن دست زد و هدف آن تضعیف، تحریف و تغییر بنیان ریشه‌های قومی-فرهنگی آنها، یعنی همان روانشناسی مردم، بود.

در چچن اشغالی، یک رژیم بی‌رحم از مانکورت‌ها (mankurts) فعالیت می‌کند، جایی که شکنجه، آدم‌ربایی و قتل‌های فراقضایی به امری عادی تبدیل شده است. در کنار این، حمله‌ای همه‌جانبه به ذهنیت مردم چچن در حال انجام است.

سنت‌هایی که با ذهنیت چچنی بیگانه هستند، از طریق زور، ترس و رشوه تحمیل می‌شوند و نه تنها با اسلام، بلکه با آداب و رسومی که عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی آنها را «قانون چچن» (نوخچالا) اعلام کرده‌اند، در تضاد هستند.