
تله چینی. پیامدهای ژئوپلیتیکی
به قلم: کارزان شکاک
جنگ تجاری بین ایالات متحده و چین که توسط دونالد ترامپ در دوره اول ریاست جمهوریاش آغاز شد، به سطح جدیدی از تنش رسیده است. ترامپ از اول نوامبر تعرفه ۱۰۰ درصدی اضافی بر کالاهای چینی اعمال کرد که آن را پاسخی به کنترل «شیطانی و خصمانه» پکن بر صادرات مواد معدنی کمیاب (REM) توصیف کرد.
این اقدام نه تنها فشار اقتصادی بر چین را افزایش میدهد، بلکه آسیبپذیری استراتژیک غرب در زنجیرههای تأمین منابع حیاتی را نیز برجسته میکند.
بررسی وقایع اخیر نشان میدهد که چگونه عناصر خاکی کمیاب به یک اهرم کلیدی و در واقع سلاحی برای جنگ ترکیبی در یک بنبست ژئوپلیتیکی تبدیل شدهاند که در آن تعرفهها نه تنها به عنوان یک ابزار تجاری، بلکه به عنوان نمایندهای برای یک جنگ اقتصادی گستردهتر عمل میکنند.
سیاست تعرفهای ترامپ: از لفاظی تا عمل
ترامپ از همان آغاز دوره دوم ریاست جمهوری خود، چین را به عنوان «مهمترین و خطرناکترین رقیب» آمریکا قرار داد. همانطور که مستند شده است، بحثهای داخلی در کاخ سفید بیشتر حول محور تعرفهها بود که به عنوان وسیلهای برای آغاز «جنگ اقتصادی بزرگ» با پکن تلقی میشد.
ترامپ، بدون پرداختن به جزئیات سیاست، اما به طور شهودی بر چین تمرکز میکرد و بخش قابل توجهی از جلسات خود – تا ۳۰ دقیقه از بحثهای دو ساعته – را به این موضوع اختصاص میداد. رویکرد او به غرایز اولیه متوسل میشود: استفاده از «ابزارهای کند» برای نشان دادن پیروزی بر حریف «بازنده».
اقدامات اخیر این خط را تأیید میکند. در آوریل ۲۰۲۵، دولت ترامپ تعرفههای کالاهای وارداتی کمارزش از چین را از ۱۲۰٪ به ۵۴٪ کاهش داد، از جمله یک آستانه حداقلی برای بستههای پستی از چین و هنگ کنگ.
این به عنوان یک امتیاز موقت در مذاکرات تلقی میشد، اما صرفاً آمادهسازی برای تشدید تنش را پنهان میکرد. تا اکتبر، ترامپ موضع خود را به شدت سختگیرانهتر کرده بود: تعرفههای ۱۰۰٪ اضافی بر تمام کالاهای چینی، از جمله لوازم الکترونیکی، که قبلاً تا حدی معاف بودند.
هاوارد لوتنیک، وزیر بازرگانی، اظهار داشت که این معافیتها میتوانند در آینده با «هزینههای دیگر» جایگزین شوند که نشاندهنده تمایل به تشدید بیشتر است. بازارها بلافاصله واکنش نشان دادند: سهام سقوط کرد و تورم، که پیش از این بازار کار را تضعیف کرده بود، خطر افزایش بیشتر را دارد.
استراتژی تعرفه ترامپ صرفاً حمایتگرایی نیست، بلکه تلاشی برای بازسازی زنجیرههای تأمین جهانی است. با این حال، این استراتژی واقعیت را نادیده میگیرد: ایالات متحده در صنایع پیشرفته به شدت به چین وابسته است، جایی که مواد معدنی کمیاب نقش حیاتی ایفا میکنند.
منابع کمیاب: تلهای چینی برای غرب
چین تقریباً ۸۰٪ از تولید و فرآوری عناصر خاکی کمیاب جهان را کنترل میکند – گروهی از ۱۷ فلز ضروری برای تولید محصولات با فناوری پیشرفته مانند وسایل نقلیه الکتریکی، توربینهای بادی، تلفنهای هوشمند و تجهیزات نظامی.
این انحصار به سلاحی قدرتمند در جنگ تجاری تبدیل شده است. پکن در پاسخ به فشار ترامپ، صادرات عناصر خاکی کمیاب و آهنرباها را که برای فناوریهای پیشرفته ضروری هستند، در آوریل ۲۰۲۵ به حالت تعلیق درآورد.
توماس فریدمن در تحلیلی برای نیویورک تایمز میپرسد: «این به تولیدکنندگان ما کمک میکند تا در موقعیتی باقی بمانند که نتوانند کالاهای کلیدی را تولید کنند – اما چین میتواند؟» و پوچی این وضعیت را برای طرف آمریکایی برجسته میکند.
کارشناسانی مانند مایلز یو از موسسه هادسون تأکید میکنند که چین از عناصر خاکی کمیاب نه تنها به عنوان یک ابزار اقتصادی، بلکه به عنوان یک ابزار استراتژیک نیز استفاده میکند.
پادکست چاینا اینسایدر در مورد چگونگی تلاش پکن برای تضعیف نفوذ ایالات متحده در مناطقی مانند خاورمیانه با ارائه یوان به کشورهای عربی به جای دلار بحث میکند.
ترامپ، به نوبه خود، این را به عنوان «چنگ زدن به بازار عناصر خاکی کمیاب» مورد انتقاد قرار میدهد و آن را تهدیدی برای امنیت ملی میداند. در ماه اکتبر، او مستقیماً چین را به استفاده از تسلط خود بر بازار عناصر خاکی کمیاب به عنوان «یک برگ برنده» در اختلافات تجاری متهم کرد.
برای ایالات متحده، این نشان دهنده یک ضربه مضاعف است: تعرفهها قیمت واردات را افزایش میدهند، در حالی که کمبود عناصر خاکی کمیاب تولید را فلج میکند. متحدان آمریکا، از جمله اروپا، نیز آسیبپذیر هستند – غرب عموماً به منابع چینی متکی است.
پیشنهادهای تنوعبخشی، مانند توسعه معادن داخلی در استرالیا یا ایالات متحده، سالها طول میکشد، نه ماهها، و با موانع زیستمحیطی و اقتصادی روبرو هستند.
پیامدهای ژئوپلیتیکی: چه کسی از تشدید تنش سود خواهد برد؟
تحلیلگران موافقند که جنگ تجاری ترامپ خطر نتیجه معکوس برای ایالات متحده را دارد. چین، با وجود چالشهای داخلی، در حال نشان دادن انعطافپذیری است: تعلیق صادرات عناصر خاکی کمیاب یک اقدام استراتژیک محاسبهشده برای مجبور کردن واشنگتن به سازش است.
همانطور که فریدمن خاطرنشان میکند، سوال اصلی این است که «هدف چه باید باشد؟» ترامپ بر پیروزیهای سریع تمرکز میکند اما خطرات بلندمدت را نادیده میگیرد: تضعیف دلار، افزایش تورم و از دست دادن رهبری فناوری.
از نظر ژئوپلیتیکی، تشدید تنشها، تقسیم جهان به بلوکها را عمیقتر میکند. چین در حال تقویت روابط با «جنوب جهان» است و جایگزینهایی برای سلطه آمریکا ارائه میدهد، در حالی که روایت «اول آمریکا»ی ترامپ، ایالات متحده را حتی از متحدان ناراضی از تعرفهها نیز منزوی میکند.
در زمینه منابع عناصر خاکی کمیاب، این میتواند به یک «بلوک منابع» تحت نظارت پکن منجر شود، جایی که غرب خود را به عنوان یک مصرفکننده به جای یک تولیدکننده میبیند.
رویکرد ترامپ با هدف وادار کردن چین به میز مذاکره است، همانطور که در سالهای ۲۰۱۸-۲۰۱۹، زمانی که شی جینپینگ شخصاً با رهبران گروه ۲۰ دیدار کرد، انجام داد.
اگر واشنگتن بتواند متحدان را به سرمایهگذاریهای مشترک در منابع خاکی کمیاب جذب کند، این امر انحصار چین را تضعیف خواهد کرد. اما در حال حاضر، همانطور که رویدادهای اخیر نشان میدهد، جنگ تجاری در حال تبدیل شدن به یک جنگ منابع است، جایی که خطرات نه تنها اقتصاد، بلکه سلطه جهانی نیز هستند.
در نهایت، سیاستهای ترامپ در مورد منابع و تعرفههای عناصر خاکی کمیاب، یک پارادوکس کلاسیک را نشان میدهد: تجاوز میتواند پیروزی به همراه داشته باشد، اما بدون عمق استراتژیک، محکوم به شکست است.
برای ایالات متحده و غرب، درس ساده است: تنوع بخشیدن به زنجیرههای تأمین یک کالای لوکس نیست، بلکه یک ضرورت برای جلوگیری از گیر افتادن در دام چینیها است.