حکم اهانت و آتش زدن قرآن نزد مذاهب اهل سنت و جماعت و چرائی سکوت مولوی عبدالحمید در برابر هتاکان به قرآن در اغتشاشات دی ماه ۱۴۰۴ش ایران (۲)

حکم اهانت و آتش زدن قرآن نزد مذاهب اهل سنت و جماعت و چرائی سکوت مولوی عبدالحمید در برابر هتاکان به قرآن در اغتشاشات دی ماه ۱۴۰۴ش ایران (۲)

ارائه دهنده: ابوامیر احمد

فتوای فقهای مالکی درباره اهانت به قرآن

فقهای مالکی به ارتداد کسی که قرآن را سبک بشمار فتوا داده اند که یکی از مهمترین مصدایق این استخفاف سوزاندن اوراق مقدس قرآن است. در نوشته زیر عبارت های که به رنگ قرمز آمده محل بحث و فتواست لذا تنها آنها ترجمه می شود.

عبارت فقهای مالکی عبارتند از:

  1. أمّا كتب الحديث والفقه وغيرها فقال المالكيّة: إن كان على وجه الاستخفاف فإحراقها كفر مثل القرآن.
    اما سخن درباره کتاب‌های حدیثی و فقهی و غیر آن، در فقه مالکی این است که اگر بر وجه استخفاف باشد مانند سوزاندن قرآن و این کتاب‌ها، کفر است.[۱]
  2. اتّفق الفقهاء على أنّه من استخفّ بالقرآن، أو بالمصحف، أو بشيءٍ منه، أو جحد حرفاً منه، أو كذب بشيءٍ ممّا صرّح به من حكمٍ أو خبرٍ، أو شكّ في شيءٍ من ذلك، أو حاول إهانته بفعلٍ معيّنٍ، مثل إلقائه في القاذورات كفر بهذا الفعل. فقهای مالکی، کسی را که قرآن و یا چیزی از آن را سبک بشمارد و یا اینکه حرفی از آن را انکار کند و یا اینکه به چیزی که در قرآن حکمش یا خبرش آمده، تکذیب کند و یا اینکه درباره چیزی از قرآن شک کند و یا اینکه با یک فعل مشخصی به آن اهانت کند مانند قرار دادن آن در نجاسات، بر کفری بودن این اعمال اتفاق نظر دارند.[۲] 
  3. ما يوجب الرّدّة من الأفعال: اتّفق الفقهاء على أنّ إلقاء المصحف كلّه في محلٍّ قذرٍ يوجب الرّدّة ، لأنّ فعل ذلك استخفاف بكلام اللّه تعالى ، فهو أمارة عدم التّصديق وقال الشّافعيّة والمالكيّة: وكذا إلقاء بعضه. وكذا كلّ فعلٍ يدلّ على الاستخفاف بالقرآن الكريم. فقهای مالکی اتفاق نظر دارند که قرار دادن کل مصحف (قرآن) در محل نجاسات، موجب ارتداد خواهد شد زیرا چنین عملی سبک شمردن کلام الله تعالی است و این نشانه تکذیب آیات الهی است. فقهای شافعی و مالکی بر این هم اتفاق نظر دارند که قرار دادن بخشی از قران و هر فعلی (مانند آتش زدن) همان حکم ارتداد را دارد.[۳]
  4. إذا أهان المسلم مصحفاً متعمّداً مختاراً يكون مرتداً ويقام عليه حد الرّدّة وقد اتّفق الفقهاء على ذلك. زمانی که مسلمانی با اختیار و به صورت عمدی به قرآن اهانتی بکند، مرتد خواهد شد و باید بر او اقامه حدود ارتداد شود و فقهای بر این مساله اتفاق نظر دارند.[۴]
  5. ومن الأمثلة الدالّة على الكفر:… إِلقاء المصحف في القاذورات، وكذا كتب الحديث؛ استهانة بها، واستخفافاً بما جاء فيها. قلت: وجاء في “الروضة الندية” (۲/ ۶۲۹) تحت عنوان “والساب لله أو لرسوله أو للإِسلام أو للكتاب أو للسُّنة، والطاعن في الدين، وكل هذه الأفعال موجبة للكفر الصريح، ففاعلها مرتدّ. از نمونه‌های اعمالی که دلالت بر کفر می‌شود، از جمله قرار دادن مصحف در نجاسات است و همچنین کتب حدیثی که اهانت به آن و استخفاف به آنچه که در آن است، محسوب می‌شود. (حسين بن عودة العوايشة گوید) من می‌گویم که نویسنده روضۀ الندید تحت عنوان (گوینده ناسزا به خداوند و رسول الله یا به اسلام و قرآن و سنت و طعن زننده به دین، همه این ها از افعالی هستند که موجب کفر صریح می شود و انجام دهنده آن مرتد است.[۵]
  6. باب (الردة كفر المسلم)… (كإلقاء مصحف بقذر)… وانظر هل الحرق كالإلقاء فيما ذكر أم لا وينبغي أن لا يكون مثله اهـ. أي إن لم يقصد استهزاء وإلا فمثله. باب ارتداد که موجب کفر مسلمان می‌شود. مانند قرار دادن قران در نجاسات و باید تامل کرد که آیا سوزاندن قرآن همان حکم قرار دادن آن در نجاسات را دارد یا خیر، سزاوار است که مانند آن نباشد اگر قصد اهانت و مسخره به آن نباشد اما اگر مراد از آتش زدن قرآن، قصد اهانت و مسخره باشد، حکم کفر را دارد.[۶]
  7. (الردة والسب وأحكامهما وما يتعلق بذلك)ومثل المصحف كتاب الحديث إذا ألقاه بقذر، أو حرقه استخفافا. (باب ارتداد و ناسزاگویی و احکام متعلق به آن دو و چیزیهایی که به این مساله برمی گردد) و کتاب‌های حدیثی نیز مانند قرآن است که زمانی که آن را در نجاسات قرار بدهی و یا آن را آتش بزنی، حکم ارتداد می آورد.[۷]
  8. في تعريف الردة وأحكامها والعياذ بالله تعالى منها الردة: (كفر مسلم): متقرر إسلامه بالنطق بالشهادتين مختارا يكون: (بصريح) من القول كقوله أشرك بالله… (أو فعل يتضمنه): أي يستلزمه لزوما بينا:.. (كإلقاء مصحف): أو بعضه ولو كلمة، وكذا حرقه استخفافا. ارتداد موجب کفر مسلمان می‌شود. یا به صراحت مانند این جمله که کسی بگوید به خداوند شرک می‌ورزم و یا فعلی که متضمن کفر باشد به صورتی که آن عمل به صورت آشکار نتیجه ارتداد را داشته باشد مانند قرار دادن قرآن در نجاسات برخی از آیات آن و یا کلمه از آن، همان حکم کل قرآن را دارد. همچنین سوزاندن قرآن که استخفاف آن باشد حکم کفر را دارد. [۸]

فتوای فقهای مالکی درباره اهانت به مساجد

فقهای مالکی به جهت مبتلی نبودن مساله، حکمی درباره آتش زدن به مسجد را ندارند؛ اما از آنجا که حکم حرمت اجرای حدود و حتی انداختن آب دهان به مسجد را داده اند، به طریق اولیت آتش زدن مسجد نیز در فقه مالکی، حرام و قابل پذیرش نیست.

  1. وَأَفْتَى بَعْضُ الْفُقَهَاءِ فِي الَّذِي يُؤْذِي النَّاسَ فِي الْمَسْجِدِ بِإِخْرَاجِهِ مِنْ الْمَسْجِدِ … ابْنُ شَاسٍ: كَانُوا يُعَاقِبُونَ الرَّجُلَ عَلَى قَدْرِهِ وَقَدْرِ جِنَايَتِهِ؛ مِنْهُمْ مَنْ يُضْرَبُ، وَمِنْهُمْ مِنْ يُحْبَسُ، وَمِنْهُمْ مَنْ يُقَامُ وَاقِفًا عَلَى قَدَمَيْهِ فِي الْمَحَافِلِ، وَمِنْهُمْ مَنْ تُنْزَعُ عِمَامَتُهُ، وَمِنْهُمْ مَنْ يُحَلُّ إزَارُهُ. برخی از فقهای مالکی، درباره کسی که مردم را در مسجد آزار می دهد، فتوا داده اند که باید از مسجد اخراج بشود. از ابن شاس نقل شده: آنها (حاکمان یا قضات) مرد را به تناسب جایگاهش و میزان جرمش مجازات میکردند؛ برخی از آنها را میزدند، برخی را زندانی میکردند، برخی را در مجامع عمومی روی پاهایش می‌ایستانادند، از برخی عمامه‌اش را برمی‌داشتند و از برخی نیز لنگش (یا پوشش پایین تنه‌اش) را باز می‌کردند. [۹]
  2. (وخفيف تعزير بمسجد) ش: قال في التوضيح، قال مالك: كالخمسة الأسواط والعشرة، انتهى. ش: قال في المدونة: ولا يقيم في المسجد الحدود وشبهها أبو الحسن؛ لأن في ذلك إهانة له والله يقول: {في بيوت أذن الله أن ترفع} [النور: ۳۶] ، وقوله وشبهها يعني التعزيرات الكثيرة، انتهى. وقال ابن الحاجب: ولا تقام الحدود في المسجد، قال في التوضيح: هو محتمل للمنع؛ لأنه ذريعة إلى أن يخرج منه ما ينجس المسجد والكراهة تنزيها له، انتهى. (و تعزیر کسی که مسجد سبک بشمارد) در کتاب «توضیح» آمده است: مالک گفته است: مانند پنج یا ده ضربه شلاق. در «مدوّنه» گفته شده است: ابوالحسن می‌گوید: در مسجد نه حدّ و نه امثال آن اجرا می‌شود؛ زیرا این کار سبب اهانت به مسجد است و خداوند می‌فرماید: «در خانه‌هایی که خدا رخصت داده که [قدر و منزلت] آن‌ها رفعت یابد» (نور: ۳۶). و منظور او از «امثال آن» تعزیرهای سنگین است. و ابن حاجب گفته است: حدود در مسجد اجرا نمی‌شود. در «توضیح» آمده است: این قول قابل توجیه به نهی است؛ زیرا ممکن است به خروج چیزهایی از مجازات‌شونده بینجامد که مسجد را نجس کند، و کراهت [این عمل] به دلیل احترام گذاشتن به مسجد است. [۱۰]
  3. (وَ)جَازَ (خَفِيفُ تَعْزِيرٍ) مَالِكٌ كَخَمْسَةِ وَعَشْرَةِ الْأَسْوَاطِ (بِمَسْجِدٍ) لِأَنَّهُ مَظِنَّةُ السَّلَامَةِ مِنْ خُرُوجِ نَجَسٍ (لَا) يَجُوزُ (حَدٌّ) وَتَعْزِيرٌ شَدِيدٌ بِهِ. فِيهَا لَا بَأْسَ بِيَسِيرِ الْأَسْوَاطِ أَدَبًا فِي الْمَسْجِدِ، وَأَمَّا الْحُدُودُ وَشِبْهُهَا فَلَا. أَبُو الْحَسَنِ لِأَنَّ فِي ذَلِكَ إهَانَةً لَهُ، وَاَللَّهُ تَعَالَى يَقُولُ {فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ} [النور: ۳۶] وَقَوْلُهُ وَشِبْهُهَا يَعْنِي التَّعْزِيرَاتِ الْكَثِيرَةَ. ابْنُ الْحَاجِبِ لَا تُقَامُ الْحُدُودُ فِي الْمَسَاجِدِ فِي التَّوْضِيحِ مُحْتَمِلٌ لِلْمَنْعِ لِأَنَّهُ ذَرِيعَةٌ إلَى أَنْ يَخْرُجَ مِنْهُ مَا يُنَجِّسُ الْمَسْجِدَ وَالْكَرَاهَةُ تَنْزِيهًا لَهُ. و تعزیر کوچک در مسجد جایز است. مالک [اجازه می‌دهد] مانند پنج و پانزده ضربه شلاق (در مسجد)؛ زیرا جایگاه آن [مسجد] مظنون به سلامت از خروج نجاست است. (نه) جایز است (حد) و تعزیر شدید در آن [مسجد]. در اینجا [یعنی در مسجد] با تعداد کم شلاق برای تأدیب [فرد] اشکالی نیست. اما حدود و امثال آن [اجرا] نمی‌شود. [دلیل منع از نظر] ابوالحسن این است که در آن اهانت به مسجد است، و خداوند متعال می‌فرماید: «در خانه‌هایی که خدا اذن داده که [قدر و منزلت] آن‌ها رفعت یابد» (النور: ۳۶). و منظور او از «امثال آن» تعزیرهای زیاد [و سنگین] است. ابن الحاجب [می‌گوید]: حدود در مساجد اقامه نمی‌شود. در کتاب «التوضیح» [این نظر] محتملِ منع است؛ زیرا وسیله‌ای است برای اینکه از مجازات‌شونده چیزی خارج شود که مسجد را نجس کند، و کراهت [این عمل] به دلیل تنزیه [و بزرگداشت] آن [مسجد] است.[۱۱]
  4. (ويكره العمل في المساجد من خياطة ونحوها ولا يغسل فيه يديه ولا يأكل إلا مثل الشيء الخفيف كالسويق ونحوه ولا يقص فيه شاربه ولا يقلم أظافره وإن أخذه في ثوبه). قد أمر الله تعالى بتعظيم المساجد ونظافتها وتكريمها وتنزيهها عن غير ما بنيت له وبين الرسول صلى الله عليه وسلم للرجل الذي بال في المسجد ذلك بقوله ” إن المساجد لم تبن لهذا وإنما بنيت لذكر الله والصلاة وتلاوة القرآن” وقد قال تعالى: {في بيوت أذن الله أن ترفع} [النور: ۳۶]. الآية فالأمور ثلاثة أمر متمحض للآخرة وله بنيت المساجد وأمر بتمحض الدنيا فلم تبن له فلا يعمل فيها كإنشاد الضالة والبيع وإلا بتياع والأمر يكون تارة لله وتارة للدنيا كذكر أخبار الجاهلية وأكل الشيء الخفيف للضرورة ونحو ذلك وهذا بعد التحفظ مما يكون إهانة لها كالبصاق إذ قا عليه السلام: “البصاق في المسجد خطيئة وكفارتها دفنها” (وکار کردن در مساجد مانند خیاطی و مانند آن مکروه است، و در آن دست‌هایش را نشوید، و در آن نخورد مگر خوراکی سبک مانند سویق و مانند آن، و در آن سبیلش را نتراشد و ناخن‌هایش را نگیرد، هرچند آن‌ها را در لباسش بگیرد). خداوند متعال به بزرگداشت مساجد، پاکیزگی آن‌ها، گرامیداشت و تنزیه آن‌ها از هر آنچه برای آن ساخته نشده‌اند، فرمان داده است. و پیامبر اکرمﷺ آن را برای مردی که در مسجد ادرار کرد، بیان فرمود و گفت: «مساجد برای این [کارها] ساخته نشده‌اند، بلکه برای ذکر خدا و نماز و تلاوت قرآن ساخته شده‌اند.» و خداوند متعال فرموده است: «در خانه‌هایی که خدا اذن داده که [قدر و منزلت] آن‌ها رفعت یابد» (النور: ۳۶). پس امور بر سه قسم است: امری که منحصراً برای آخرت است و مساجد برای آن ساخته شده‌اند. امری که منحصراً برای دنیا است، پس مساجد برای آن ساخته نشده‌اند و در آن انجام نمی‌شود، مانند جستجوی گمشده، خرید و فروش و داد و ستد. و امری که گاه برای خدا و گاه برای دنیا است، مانند بیان اخبار دوران جاهلیت، خوردن خوراکی سبک به دلیل ضرورت و مانند آن. و این [تقسیم‌بندی] پس از مراقبت از چیزهایی که سبب اهانت به مسجد می‌شوند، مانند آب دهان انداختن است؛ زیرا پیامبرﷺ فرموده‌اند: «آب دهان انداختن در مسجد گناه است و کفاره آن پاک کردن (یا دفن) آن است.»[۱۲]
  5. وقال أي بعض أصحابه: وأما الاستنشاق في المسجد فإن لم يتحقق السلامة حرم وإن تحقق جاز والأولى أن لا يفعل قال ابن ناجي: قلت: الصواب التحريم؛ لأن فيه إهانة المسجد وهو عندي أشد من دخول النجاسة ملفوفة. و برخی از اصحاب (مالک) گفته‌اند: اما استنشاق (آب در بینی برای وضو) در مسجد، اگر اطمینان به پاک ماندن مسجد نباشد حرام است و اگر اطمینان حاصل شود جایز است، ولی بهتر است که انجام نشود. ابن ناجی گوید: من می‌گویم: رأی درست تحریم است؛ زیرا در آن اهانت به مسجد است و به نظر من از داخل کردن نجاست پیچیده شده (در پارچه) به مسجد شدیدتر است.[۱۳]
  6. وعن واثلة بن الأسقع عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه وسلّم: «جنّبوا مساجدكم صبيانكم ومجانينكم وشراءكم وبيعكم وخصوماتكم ورفع أصواتكم وإقامة حدودكم وسلّ سيوفكم واتّخذوا على أبوابها المطاهر المراحيض وجمّروها في الجمع.» وقد بنيت المساجد لذكر اللّه وللصّلاة فيها كما قال النّبي صلّى اللّه عليه وسلّم للأعرابيّ الّذي بال في طائفة المسجد: «إنّ هذه المساجد لا تصلح لشيء من هذا البول ولا القذر إنّما هي لذكر اللّه عزوجل والصّلاة وقراءة القرآن فهي بيوت اللّه في أرضه ومواطن عبادته وشكره وتوحيده وتنزيهه». و از واثله بن اسقع رضی الله عنه از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت شده که فرمود: «کودکان، دیوانگان، خرید و فروش، مجادلات، بلند کردن صداها، اجرای حدود (مجازات‌های شرعی)، کشیدن شمشیرهایتان را از مساجد خود دور نگه دارید و بر درهای آن‌ها آب‌خوری‌ها و مستراح‌ها قرار دهید و در روزهای جمعه آنها را خوشبو سازید.» و مساجد برای ذکر خدا و نماز در آن‌ها ساخته شده است، همان‌گونه که پیامبر صلی الله علیه وسلم به اعرابی که در گوشه‌ای از مسجد ادرار کرده بود فرمود: «این مساجد برای هیچ‌یک از این ادرار و نجاسات ساخته نشده‌اند، بلکه فقط برای ذکر خداوند عزوجل و نماز و تلاوت قرآن هستند. آن‌ها خانه‌های خدا در زمین او و جایگاه عبادت، شکرگزاری، توحید و تنزیه او هستند.»[۱۴]

با توجه به احکام صریح فقهی که فقهای مالکی بر حرمت اهانت به مساجد و وجوب تعظیم و تنزیه این اماکن مقدس تأکید می‌کنند — از جمله نهی از انجام امور دنیوی، اجرای حدود سنگین، و حتی اقداماتی مانند آب‌دهان‌اندازی که توهین‌آمیز شمرده می‌شود — می‌توان دریافت که هر عملی که موجب بی‌حرمتی شدید به مسجد گردد، به طریق اولی حرام و مورد نهی شدید شارع مقدس خواهد بود. در این میان، آتش زدن مسجد که نه تنها هتک حرمت آشکار، بلکه نابودی عمدی خانه خدا و مکانی است که برای عبادت و ذکر پروردگار بنا شده، یقیناً مصداق اعلای اهانت و تحقیر مسجد محسوب شده و حرامیتی به مراتب شدیدتر دارد. چنین فعلی علاوه بر نقض صریح آیات قرآن (مانند آیه ۳۶ سوره نور) و سنت نبوی، به منزله جنگ با شعائر الهی و اقدام علیه مقدسات اسلامی است که مجازات دنیوی و اخروی سخت در پی خواهد داشت.


[۱] . وزارة الأوقاف و الشؤون الإسلامية بالكويت، الموسوعة الفقهية الكويتية. (۲/۴۶۵)             

[۲] . حسين بن عودة العوايشة، الموسوعة الفقهية الميسرة في فقه الكتاب والسنة المطهرة، (۲/۹۲۹٫۹۳۰)

[۳] . حسين بن عودة العوايشة، الموسوعة الفقهية الميسرة في فقه الكتاب والسنة المطهرة، (۲/۷۷۸۳)

[۴] . حسين بن عودة العوايشة، الموسوعة الفقهية الميسرة في فقه الكتاب والسنة المطهرة، (۲/۱۳۹۷۹)

[۵] . حسين بن عودة العوايشة، الموسوعة الفقهية الميسرة في فقه الكتاب والسنة المطهرة، (۶/۹۵)

[۶] . شرح الزرقاني على مختصر خليل وحاشية البناني، عبد الباقي بن يوسف بن أحمد بن محمد الزرقاني المصري (م۱۰۹۹ق) (۸/۱۰۸و۱۰۹)

[۷] . محمد بن عبد الله الخرشي المالكي أبو عبد الله (م۱۱۰۱هـ) شرح مختصر خليل للخرشي الناشر: دار الفكر للطباعة – بيروت (۸/۶۲و۶۳)

[۸] . أبو العباس أحمد بن محمد الخلوتي، الشهير بالصاوي المالكي (م۱۲۴۱هـ) بلغة السالك لأقرب المسالك المعروف بحاشية الصاوي على الشرح الصغير (الشرح الصغير هو شرح الشيخ الدردير لكتابه المسمى أقرب المسالك لِمَذْهَبِ الْإِمَامِ مَالِكٍ) الناشر: دار المعارف (۴/۴۳۱ الی۴۳۳)

[۹] . محمد بن يوسف بن أبي القاسم بن يوسف العبدري الغرناطي، أبو عبد الله المواق المالكي (م۸۹۷هـ) ، التاج والإكليل لمختصر خليل، الناشر: دار الكتب العلمية، الطبعة: الأولى، ۱۴۱۶هـ-۱۹۹۴م. (۸/۴۳۷)

[۱۰] . مواهب الجليل في شرح مختصر خليل (۶/ ۱۱۴)

[۱۱] . منح الجليل شرح مختصر خليل (۸/ ۲۸۷)

[۱۲] . شرح زروق على متن الرسالة (۲/ ۱۰۸۰)

[۱۳] . مواهب الجليل في شرح مختصر خليل (۱/ ۲۸۳)

[۱۴] . الموسوعة الفقهية (۲/ ۱۳۷۵۵، بترقيم الشاملة آليا)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *