
چرا مذاکره دارالاسلام ایران با دارالکفر محارب آمریکا درباره تنگه هرمز و موضوعات راهبردی بیمعناست؟
ارائه دهنده: ابوبکر الخراسانی
امروز خبرنگاری از سخنگوی کاخ سفید پرسید: رسانههای ایران آشکارا رئیسجمهور آمریکا را مسخره میکنند و میگویند: «ایران حتی درخواست تمدید آتشبس را هم نداده بود.»
سخنگوی کاخ سفید پاسخ داد: شما باید حرف ما را ملاک قرار دهید!
دان وینزلو، نویسنده آمریکایی می گوید:
” آخرین بیانیه ترامپ چیزی جز یک دروغ دیگر نیست. او مجبور است تظاهر کند که کشورهای دیگر از او «خواهش کردهاند»، چون نمیخواهد به شکست کامل و مطلق خودش بهعنوان فرمانده کل قوا اعتراف کند. او یک احمق و بیملاحظه است. او نمیتواند خودش را از باتلاق ایران بیرون بکشد. این جنگِ خود اوست؛ گندی است که خودش زده”

حساب کاربری تحلیل بازارهای مالی نیز نوشت:
“ایران تمام برگهای برنده را در اختیار دارد. این سریعترین عقبنشینی تاریخ ترامپ است.
ترامپ پیشتر گفته بود آتشبس را تمدید نخواهد کرد.”

پس واقعیت نشانگر چیز دیگریست و لازم است بپرسیم که چرا مذاکره دارالاسلام ایران با دارالکفر محارب آمریکا درباره تنگه هرمز و موضوعات راهبردی بیمعناست؟
به این دلایل دقت کنید:
- تثبیت حاکمیت بر تنگه هرمز: دستاوردی که نیاز به مذاکره ندارد
تنگه هرمز نه یک ادعا، که یک واقعیت جغرافیایی و حقوقی تحت کنترل هوشمندانه ایران است. این دستاورد پس از جنگ تثبیت شده و امروز به عنوان یک اصل راهبردی پذیرفته شده است. مذاکره درباره آن، به معنای زیر سؤال بردن یک وضعیت موجود و باز کردن مجدد پروندهای است که نیازی به مشروعیتزدایی خارجی ندارد.
ایران نشان داده که هیچ کشوری توان تغییر این واقعیت را ندارد، پس مذاکره در این باره نه تنها بیفایده، بلکه مضر و نشانه تردید در حاکمیت ملی است.
- خطوط قرمز هستهای و منطقهای: مذاکره به منزله عبور از خط قرمز
موضوع هستهای (میزان غنیسازی، ذخایر) و نیز نوع همکاریهای منطقهای ایران، رسماً جزو خطوط قرمز اعلام شدهاند. مذاکره در این حوزهها، فارغ از نتیجه، خودش نقض خط قرمز است؛ چراکه اصل ورود به گفتوگو، طرف مقابل را در جایگاه داوری یا ارزیابی مینشاند.
آمریکا به دنبال دریافت امتیازاتی است که در جنگ به دست نیاورده و مذاکره، بستری برای رسیدن به همان اهداف بدون هزینه است.
- رفتار آمریکا: دوگانگی تهدید و التماس، نه حسن نیت
ترامپ و تیمش همزمان با تهدید علنی، پیامهای غیرمستقیم (از طریق واسطه ها) ارسال میکند. این دوگانگی نشان میدهد هدف اصلی «ارزیابی ایران» و «ساخت تصویر قدرت» است، نه حل مسئله. مذاکره در چنین شرایطی، به جای دستاورد، به آمریکا اجازه میدهد با کمترین هزینه، خود را پیروز نشان دهد. تجربه ثابت کرده: در حین مذاکره، دو بار حمله صورت گرفته است. پس مذاکره پس از این رفتارها، نوعی حماقت است.
- بدون مذاکره چگونه پایان جنگ رقم میخورد؟
ایران نیازی به مذاکره برای پایان دادن به تقابل ندارد؛ بلکه کافی است دشمن «قواعد بازی» را بداند:
- اگر حمله زمینی شود، بحرین و امارات اهداف متقابل حمله زمینی هستند.
- اگر زیرساختهای ایران هدف بگیرند، تأسیسات برق و نفت کل منطقه در برابر آن قرار میگیرد.
- ترورها نیز پاسخ مشخص خود را دارند که قبلا به صورت رسمی اعلام شده است.
- اگر بحث جبران خسارت یا آزادی اموال بلوکهشده مطرح است، راهکار مکتوب و غیرحضوری (از طریق کانالهای حقوقی یا واسطههای بیطرف) کافی است.
این شفافیت در اقدام، نیازی به مذاکره ندارد.
مذاکره حضوری یا غیرمستقیم، صرفاً به دشمن زمان و اعتبار میدهد بدون آنکه ضرورتی برای ایران داشته باشد.
بنابراین مذاکره در شرایط کنونی، نه برای رفع تهدید، که برای مدیریت تصویر آمریکا و وادار کردن ایران به پذیرش ارزیابی خارجی طراحی شده است.
مسئولان ایرانی نیز مانند اکثریت مردم، این واقعیت را درک میکنند که حفظ دستاوردها و اعلام صریح خطوط قرمز، بازدارندهتر و عاقلانهتر از مذاکرهای است که هزینه آن بیش از فایدهاش است.