ملا فتاحی و رقص ننگین بر خون مظلومان و اهداف و مبانی جهاد در سوریه

ملا فتاحی و رقص ننگین بر خون مظلومان و اهداف و مبانی جهاد در سوریه

به قلم: ابوخالد کُردستانی

با آنکه در چچن کسانی چون رمضان قدیرف مرتد و پدر هلاک شده اش توانستند با تفکرات سکولاریستی و دفاع از تصوفی که در میان مردم ریشه داشت بر مردم سوار شوند اما آنچه در اساس به جهاد اهل چچن ضربه وارد کرد و مردم مسلمان و مجاهد چچن را از مجاهدین جدا کرد تفکرات نجدیت بود که با مشرک نامیدن به ناحق مسلمین و با اهل بدعت و … نامیدن آنها به صورت تدریجی بزرگترین ضربه را به جهاد چچنی ها و اهل قفقاز وارد کرده اند.

این دسته از مجاهدین با تفکرات نجدیدت در سراسر دنیا یک نتیجه به بار آورده اند هر چند ما شاهد رشادتهای کم سابقه ای از آنها در جهاد با کفار اصلی و مرتدین داخلی هم بوده ایم که افراد تنظیم دولة بارزترین نمونه های این تفکر بوده اند با این وجود خروجی تمام فعالیتهای آنها در نهایت به جدا شدن مردم از مجاهدین و حاکم شدن کفار سکولار و محارب خارجی بر سرزمینهای اسلامی از کانال مرتدین و دست نشاندگان داخلی بوده است.

این تفکر نجدیت به دهها شاخه ی مختلف و متفرق تقسیم می شود و بدترین آنها کسانی هستند که با نام الدعوة النجدیة (نجدیت) یا سلفیت و … مستقیماَ در اختیار آمریکا و کفار محارب خارجی و مرتدین داخلی قرار گرفته اند که ملافتاحی نوچه ی جولانی یکی از همین مرتدینی است که رسماً به تحالف تحت پرچم آمریکا در سوریه ملحق شده اند و جدیرین جنایت این تحالف کفار اصلی و مرتدین داخلی ترور الشیخ المجاهد سامی العریدی تقبله الله در چند روز گذشته بود.

مُلا فتاحی، خوت هم خوب این را می دانی با این وجود خوب با طبل  آمریکائی ها و شرکایش و بخصوص با طبل صهیونیست‌ها می‌رقصی؛ شما که در سوریه به مسلمین گیر می‌دهید و فریاد می‌زنید که رقص حرام است، چگونه است که رقص و پایکوبی اشغالگران آمریکایی و صهیونیستی بر ویرانه‌های خانه‌های مردم قنیطره و  درعا برایتان حلال شده و دهان بسته‌اید؟

خوب بدان که مومنین اهل دعوت و جهاد و مسلمین عادی هم خیانت جریان‌ نجدی آمریکائی – صهیونی شما را هرگز فراموش نخواهد کرد. شما که با بازی با اصطلاحات شرعی و جهادی و با شعار دفاع از توحید مسیر را برای کشاندن جوانان احساسی و ناآگاه به اهداف پلید تو و اربابت جولانی مرتد به سوریه هموار کردی و مسیر حمایت از حکومت‌های مرتد سکولاری همچون جولانی را برای مخاطبینت هموار کردید همچنان خواهان حاکمیتی کفری سکولاریستی و ارتدادی برای یاران هم هستی، اما در عوض در برابر رقص اشغالگران سکوت کرده‌اید. این رقص، تنها رقص چند سرباز نیست، بلکه نمادی از توهین به کرامت انسانی و حقوق ملت‌های مظلوم است.

صهیونیستها هم اکنون در بخشهائی از خاک سوریه هستند و تو به صورت رسمی بخشی از تحالف آمریکائی در جنگ با دشمنان آمریکا و شرکایش درآمده ای، آیا این ارتداد آشکار نیست ای جوجه مُلا؟

الله تعالی خطاب به مومنین که تو از آنها بری هستی می فرماید: فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ (بقره/ ۱۹۴)

ای نیمچه ملا، آیا این آیه شامل حال اشغالگران آمریکائی و صهیونیست که روبرویت هستند نمی‌شود؟ یا فقط برای سرکوب مومنین اهل دعوت و جهاد و منتقدان خودتان از قرآن خرج می‌کنید؟ بدانید که این همراهی با دشمنان و خیانت به آرمان فلسطین و شام، لکه‌ی ننگی است که در تاریخ ثبت خواهد شد. چگونه می‌توان پس از دیدن آوارگی مسلمین و جشن اشغالگران، باز هم به بیانیه دادن و محکوم کردن‌های توخالی اکتفا کرد؟

 روسیاهی برای تو و امثال تو می‌ماند که دین و جهاد و اهل آنرا به بهای رضایت آمریکا و صهیونیستها و مرتدینی چون جولانی فروختید.

یک مثالی در میان ما کُردها وجود دارد که می گوید: نیمه دکتر جان را می گیرد و نیمه مُلا ایمان را.

مُلافتاحی با پیوستن به تحالف و پیمان آمریکائی مبارزه با تروریسم بر علیه مومنین اهل دعوت و جهاد و سهیم شدن در قتل صدها مجاهد چون الشیخ سامی العریدی تقبله الله مرتدی است که ره کسی با آن هم مسیر شود ایمان او را نیز می گیرد.

اتهام افراط گرائی  برای بومیان چچن و داغستان و بسیج اجباری در چچن

اتهام افراط گرائی  برای بومیان چچن و داغستان و بسیج اجباری در چچن

به قلم: کارزان شکاک

دقت داشته باشید، برای کفار محارب سکولار هر کسی که دارای تفکرات توحیدی خالص باشد در هر صورت یک تروریست است که باید به آن رسیدگی شود، همچنین هرگونه مخالفت با قوانین سکولاریستی آنها در هر اندازه ای که باشد باز دشمنی با حاکمیت و نظم اجتماعی و آزادی های مدنی و… محسوب می شود.                                                                                                                                    

ارسلان تاوشف، اهل چچن، به ۲۳ سال زندان و رسول کوشمانبتوف، اهل داغستان، به ۲۴ سال زندان محکوم شدند. آنها متهم به جنگیدن در چچن در دهه ۲۰۰۰ به عنوان بخشی از “گردان نوگای” علیه نیروهای اشغالگر روسیه بودند.

سه نفر از ساکنان روستای گوبدن داغستان به شرکت در یک به اصطلاح “جامعه افراطی” متهم شدند. کمیته تحقیقات روسیه پرونده‌ای علیه “گشت شریعت” که “به ساکنان فشار می‌آورد” تشکیل داد. اما خود داغستانی‌ها می‌گویند که این مردان جوان صرفاً به دلیل صحبت علیه الکل و مواد مخدر مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرند.

گزارش‌های نگران‌کننده‌ای از چچن منتشر می‌شود. حملات برای بسیج اجباری جوانان برای کشتار در اوکراین در سراسر چچن بیشتر شده است. حتی دانش‌آموزان نیز بسیج می‌شوند. گزارش‌هایی از بازداشت مردان جوان در ایست‌های بازرسی پلیس راهنمایی و رانندگی و در خیابان‌های مناطق پرجمعیت وجود دارد.

در همین حال، سهمیه‌بندی سوخت در مناطق اشغالی قفقاز شمالی در حال اجرا است. در داغستان، محدودیت ۲۰ لیتر بنزین و ۵۰ لیتر سوخت دیزل برای هر نفر است. در چچن، این محدودیت کمی بیشتر است، اما کمبود عرضه در پمپ بنزین‌های روس‌نفت گزارش شده است. محدودیت‌هایی نیز در مناطق دیگر، از جمله اینگوشتیا، آدیغه و اوستیای شمالی اعمال می‌شود.

دست نشاندن قفقاز شمالی  با چنین وضعیتی که برای شهروندان خود به وجود آورده اند هر گاه احساس کنند حرکتی اصلاحی به نفع مومنین و قوانین شریعت الله در جریان است با شدیدترین روش ممکن با آن مقابله می کنند.

سکولار مرتد چچنی و قفقازی و کُرد و تُرک و عرب و فارس و … هیچ فرقی با هم ندارند همگی یک نجاست هستند همچنانکه الله تعالی آنها را نجس نامیده و می فرماید:  يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ (توبه/۲۸) ای کسانی که ایمان آورده‌اید، محققا بدانید که سکولاریستها نجس و پلیدند.

(مشرکین در معنی شرعی آن و ادبیات قرآنی معادل سکولاریستهاست و مشرک در معنی شرعی آن یعنی سکولار. )

دارالکفر سکولار لیتوانی یک مجاهد سابق چچنی را جهت شکنجه و مرگ به دارالکفر سکولار روسیه تحویل داد

دارالکفر سکولار لیتوانی یک مجاهد سابق چچنی را جهت شکنجه و مرگ به دارالکفر سکولار روسیه تحویل داد

گزارش‌هایی از لیتوانی مبنی بر تحویل بسلان استمیروف، اهل چچن، به روسیه منتشر شد. او در نبرد علیه اشغالگران روسی در چچن شرکت داشته است. او بیش از ۲۰ سال در لیتوانی زندگی کرده است. در سال ۲۰۱۸، در آن کشور به او پناهندگی سیاسی اعطا شد.

با وجود این، در جریان بازدید منظم او از وزارت امور داخلی برای تمدید مجوز اقامتش، او بازداشت و تقریباً بلافاصله به روسیه تبعید شد، در حالی که مقامات لیتوانی قبلاً رسماً اعلام کرده بودند که بومیان چچن را به روسیه تبعید یا مسترد نمی‌کنند.

۲۲ ژوئن ۲۰۰۴، عملیات معروف نازران به فرماندهی شامیل باسایف و دوکو عمروف (۲)

۲۲ ژوئن ۲۰۰۴، عملیات معروف نازران به فرماندهی شامیل باسایف و دوکو عمروف (۲)

به قلم: کارزان شکاک

به یاد داشته باشیم که در جریان حمله مجاهدین، کفار به کمک نیروهای دست نشانده محلی نیامدند. این موضوع در آن زمان توسط خود مرتدان اینگوش علناً اعلام شد و روزنامه ورمیا نووستی به آن استناد کرد.

همانطور که یک مقام عالی رتبه ناشناس از دولت دست نشانده به روزنامه شکایت کرد، واحدهای کفار روسی تنها دو ساعت پس از عزیمت واحدهای مجاهدین به منطقه درگیری رسیدند.

او به روزنامه گفت: “تماس تلفنی با هیچ یک از نیروهای فدرال در شب غیرممکن بود. آنها به سادگی پاسخ ندادند.”

به گفته این مقام، آنها موفق به برقراری ارتباط شدند، اما وقتی درخواست کمک کردند، گفتند که نمی‌توانند جان خود را به خطر بیندازند.

ذخایر نیروهای مرتد توسط مجاهدین در محل‌های خود مسدود شده بود. به گفته این روزنامه، ساکنان نازران از قبل گزارش می‌دادند که آمار رسمی تلفات مرتدان بسیار کمتر از حد واقعی است.

انجمن دوستی روسیه و چچن، صحنه‌ای تکان دهنده از آن شب را گزارش کرد.

حسن مامیلوف، مدیر فروشگاه «قرن بیست و یکم» واقع در خیابان بازورکینا در شهر نازران، جمهوری اینگوشتیا، شب را در مغازه‌اش گذراند. او به خبرنگار مرکز اطلاعات انجمن دوستی روسیه و چچن در مورد صحنه‌های نبرد شبانه‌ای که شاهد آن بوده، گفت.

به گفته مامیلوف، او از زمان شروع تیراندازی شدید در خیابان‌های شهر، مغازه‌اش را ترک نکرده بود. پس از مدتی، او دو نفربر زرهی متعلق به نیروهای اشغالگر را دید که در خیابان در حال حرکت بودند. آنها زیر آتش شدید یک انبار غله در نزدیکی بودند. ابتدا، یکی از نفربرهای زرهی توسط یک نارنجک‌انداز مورد اصابت قرار گرفت. سه کافر (که یکی از آنها آتش گرفته بود) که از آن بیرون پریدند، توسط آتش خودکار کشته شدند. سپس، نزدیک‌تر به مغازه، نفربر زرهی دوم مورد اصابت قرار گرفت.

سربازان داخل و روی زره آن نیز تحت آتش شدید قرار گرفتند – برخی بلافاصله کشته یا زخمی شدند، برخی دیگر به سمت مغازه دویدند، حتی تلاشی برای کمک به رفقای خود که در جاده افتاده بودند، نکردند.

حسن از ترس اینکه مجاهدین به مغازه‌اش آتش بگشایند، با ترس و لرز سعی کرد اعتراض کند. با این حال، کفار وحشت‌زده او را کنار زدند و به تجارتخانه پناه بردند. آنها و صاحب مغازه تا سپیده دم آنجا ماندند. تنها با فرا رسیدن صبح جرات کردند بیرون بروند، اما هنوز از بیرون رفتن می‌ترسیدند. آنها به حسن دستور دادند: «بروید و اجساد را بکشید، آخرش شما قفقازی‌ها از گلوله نمی‌ترسید.»

حسن به کفار روسی گفت که مجاهدین مدت‌هاست رفته‌اند و آنها بالاخره می‌توانند مغازه‌اش را ترک کنند. اما سربازان بلافاصله حرف او را باور نکردند و تصمیم گرفتند حداقل نیم ساعت دیگر مخفیگاه خود را ترک کنند.

بسیاری از مفسران و تحلیلگران روسی و غربی خاطرنشان کرده‌اند که عملیات ویژه نازران از نظر جسارت، دقت، همزمانی و قاطعیت واقعاً بی‌سابقه بوده است.

نووایا گازتا در آن زمان نوشت: «کماندوهای هالیوودی در نازران. شبه‌نظامیان نه با تعداد، بلکه با مهارت پیروز می‌شوند.»

در اینجا برخی از نتیجه‌گیری‌ها و مشاهدات تحلیل روزنامه آمده است:

«عملیات ویژه موفقیت‌آمیز شبه‌نظامیان در اینگوشتیا نه تنها شهروندان عادی، بلکه کارشناسان داخلی و خارجی را نیز شگفت‌زده کرد. ما معمولاً این نوع چیزها را فقط در فیلم‌های اکشن هالیوود و فیلم‌های جنگی خودمان می‌بینیم: خرابکاران نیروهای ویژه، که در حال پرواز لباس دشمن را به تن می‌کنند، ایست‌های بازرسی، گشت‌ها و کمین‌های غافلگیرکننده ایجاد می‌کنند؛ آنها در تاریکی شب همه را غافلگیر می‌کنند و ضربه می‌زنند، بی‌نهایت ضربه می‌زنند، خودشان آسیب‌ناپذیرند…»

«… و همه اینها بدون عجله، اساساً، در عقب گروه فدرال، به معنای واقعی کلمه در آستانه بزرگترین پادگان‌های ما، در یک زمین مسطح پرجمعیت. خرابکاران-پارتیزان، پس از انجام کار کثیف خود، طبق معمول، در جنگل‌ها ناپدید شدند و با گستاخی و بدون مانع از تانک‌های ارتش دست و پا چلفتی و هلیکوپترهای تهاجمی که راه بهتری نمی‌دانستند، فرار کردند.

درست است، در تاریخ واقعی عملیات ویژه (برخلاف نسخه هالیوود)، نمونه‌هایی از چنین جسارت‌هایی کم است. با این حال، نمونه‌های بی‌شماری از حملات کماندویی با دقت آماده شده وجود دارد که به فاجعه ختم شده‌اند. اما ویناخ‌های ناامید (آنها آنقدر احمق نیستند) می‌توانستند واقعاً پس از تماشای ویدیوهای دزدی دریایی، این عملیات را برنامه‌ریزی کنند…”

“…هیچ کجا از قبل، در هیچ زمین آموزشی مخفی، شبه‌نظامیان برای این عملیات آماده نشده بودند و تعاملات خود را در مدل‌های واقعی تمرین نکرده بودند. احتمالاً بسیاری از آنها قبلاً هرگز همدیگر را ندیده بودند.” با این وجود، گروه‌های رزمی به طرز شگفت‌آوری هماهنگ و سازمان‌یافته عمل کردند، در حالی که همزمان با انعطاف‌پذیری به تغییرات اجتناب‌ناپذیر و پیش‌بینی نشده در وضعیت پاسخ می‌دادند…”

“…روسیه دشمن جالبی دارد: به شدت جسور، ماهر، متحد با اعتقاد به آرمان خود، قادر به بیرون آوردن فوری صدها جنگجوی آموزش دیده از مخفیگاه، و ناپدید شدن آنها به همان سرعت… پس حالا چه باید کرد؟”

مسکو هنوز هیچ پاسخی به این سوال ندارد…

۲۲ ژوئن ۲۰۰۴، عملیات معروف نازران به فرماندهی شامیل باسایف و دوکو عمروف (۱)

۲۲ ژوئن ۲۰۰۴، عملیات معروف نازران به فرماندهی شامیل باسایف و دوکو عمروف (۱)

به قلم: کارزان شکاک

در ۲۲ ژوئن ۲۰۰۴، عملیات ویژه نازران، که در جسارت و حرفه‌ای‌گری بی‌سابقه بود، وارد تاریخ هنر نظامی جهان شد و به نمونه‌ای کلاسیک از یک عملیات خرابکاری و حمله موفق برای تصرف کل یک شهر با حداقل نیروهای نظامی تبدیل شد.

به عنوان یادآوری، ۶۰۰ مجاهد به رهبری شامیل باسایف و دوکو عمروف در عملیات ویژه نازران شرکت کردند. آنها برای چند ساعت کنترل کامل شهر را به دست گرفتند، در حالی که توانستند نیروهای نظامی عظیم کفار روسی و مرتدان اینگوش را مسدود کرده و آنها را در پایگاه‌ها و محل‌های استقرارشان فلج کنند.

چند روز پس از این عملیات ویژه، کانال تلویزیونی عربی العربیه فیلم‌هایی را پخش کرد که ساکنان اینگوشتیا را با شادی در حال استقبال از مجاهدین اینگوشتیا و چچن نشان می‌داد، که در چندین شهر و روستای اینگوشتیا حمله مسلحانه‌ای را در اعماق خطوط ارتش روسیه انجام داده بودند.

این فیلم به وضوح ده‌ها نفر از ساکنان اینگوش را نشان می‌داد که مردان مسلح را در لباس استتار در آغوش گرفته بودند، بدون اینکه هیچ کس تعجب یا خشمی نشان دهد.

این فیلم همچنین شامل فریادهای “الله اکبر!” و “مرگ بر کافران!” بود.

این فیلم همچنین تاریخ فیلمبرداری را در ساعت ۹:۰۰ شب، ۳۰ دقیقه تا ۲۱:۳۶ دقیقه، ۲۱ ژوئن ۲۰۰۴ نشان می‌داد.

سپس یک مفسر العربیه به طور خاص اشاره کرد که مجاهدین در فیلم ویدیویی همگی اروپایی، با موهای بور و چهره‌های روشن بودند. تمرکز بر ظاهر مجاهدین به دلیل تلاش دولت روسیه برای به تصویر کشیدن وضعیت به گونه‌ای بود که گویی “مزدوران خارجی” در عملیات نظامی در اینگوشتیا شرکت دارند. بنابراین، نماینده‌ای از سرویس امنیت فدرال روسیه به خبرنگاران گفت که واحدهای مجاهدین شامل اعراب، پاکستانی‌ها و الجزایری‌ها بودند.

با این حال، این ادعاها از قبل با شک و تردید مواجه شده بود، زیرا ساکنان محلی و روزنامه‌نگاران اینگوش شهادت دادند که آنها چچنی و اینگوشی هستند.

در جریان گلوله‌باران ساختمان وزارت امور داخلی اینگوش، مجاهدین گروه‌های سیار را در محله‌های مجاور میدان نبرد مستقر کردند. ساکنان محلی با برخی از آنها گفتگو کردند.

یکی از مجاهدین حتی گفت که آنها، اینگوشی‌ها، بودند که شامیل باسایف را متقاعد کردند تا این عملیات را انجام دهد تا به نیروهای امنیتی دست‌نشانده اینگوشتیا، وزارت امور داخلی روسیه، سرویس امنیت فدرال روسیه و سایر سازمان‌های اطلاعاتی که مرتکب اعدام‌های فراقضایی و آدم‌ربایی در اینگوشتیا می‌شوند، درس عبرتی بدهد.

مجاهدین اظهار داشتند: “…وقتی برادرم ربوده شد و یک سال است که نتوانسته‌ام جسد او یا محل او را پیدا کنم، به کوهستان نزد شامیل باسایف رفتم. صدها نفر مثل من هستند. بیشتر اینگوشی‌ها اینجا می‌جنگند.”

ادعاهای طرف روسی در مورد تلفات سنگین غیرنظامیان نیز تأیید نشد. ساکنان محلی خود از مرگ یک مدیر بازار خبر دادند که او را با یک افسر پلیس اشتباه گرفته بودند زیرا او یک تپانچه پلیس حمل می‌کرد، یک کارمند سازمان ملل که در تیراندازی متقابل گرفتار شده بود و دو غیرنظامی ناشناس.

در مورد ادعاهای FSB در مورد “تیراندازی به یک زن باردار و آمبولانس‌ها”، همانطور که انتظار می‌رفت، این اظهارات به دروغ استانداردی تبدیل شد که لوبیانکا برای هر احتمالی در نظر دارد.

به یاد داشته باشید که کفار و مرتدان در آن زمان گزارش دادند که عملیات ویژه نازران “۸۰ سرباز و غیرنظامی را کشته و حدود ۲۰۰ نفر را زخمی کرده است.”

فرماندهی مجاهدین به نوبه خود ادعا کرد که بین ۱۵۰ تا ۲۰۰ کافر روسی و مرتدان اینگوش را کشته و حداقل ۳۰۰ نفر را زخمی کرده است. مجاهدین منحصراً به اهداف نظامی در اینگوشتیا حمله کردند.

«دوازده ضربه ناقوس»: نگاهی انتقادی به مانیفست پروفسور یانگ فان

«دوازده ضربه ناقوس»: نگاهی انتقادی به مانیفست پروفسور یانگ فان

به قلم: کارزان شکاک

مانیفست «دوازده ضربه ناقوس» نوشته پروفسور یانگ فان از دانشگاه علوم سیاسی و حقوق چین به طور فعال در رسانه‌های اجتماعی چین – و فراتر از آن – در حال پخش است.

دوازده نکته، دوازده «رد» فناوری‌های غربی – از GPS گرفته تا اوراکل، از بوئینگ گرفته تا ویندوز.

این متن با روحیه گزارش‌های پیروزمندانه نوشته شده و برای حداکثر تأثیر تبلیغاتی محاسبه شده است. اما این تزها چقدر با واقعیت مطابقت دارند؟ و چه چیزی در پشت این روایت از نظر ژئوپلیتیک جهانی نهفته است؟

کارزان شکاک از اعضای شورای مدیریت مرکز بنیان جهاد علیه دین سکولاریسم و احزاب آن تحلیلی از مانیفست یک استاد چینی ارائه می‌دهد.

حقیقتی پنهان در پس پوسته‌ای از اغراق

نکته اصلی باید اذعان شود: هر یک از دوازده تز پروفسور یانگ فان واقعاً یک دستاورد واقعی را پنهان می‌کند. چین در طول یک دهه و نیم گذشته جهشی واقعی در فناوری داشته است – و انکار این امر نادیده گرفتن واقعیت‌ها است.

کنار گذاشتن GPS. شاید BeiDou قانع‌کننده‌ترین نمونه باشد. این سیستم ناوبری که از دهه ۱۹۹۰ توسعه یافته است، واقعاً به یک رقیب جهانی تمام عیار برای GPS تبدیل شده است.

طبق گزارش‌های صنعت، فروش داخلی ترمینال‌های سازگار در سال ۲۰۲۵ از ۴۱۰ میلیون واحد فراتر خواهد رفت و خود سیستم به بیش از ۱۴۰ کشور صادر می‌شود.

چین همچنین نسل بعدی BeiDou را اعلام کرد که استقرار آن برای سال ۲۰۳۵ برنامه‌ریزی شده است. این تبلیغات نیست. این یک واقعیت مهندسی است.

کنار گذاشتن ایرباس و بوئینگ: هواپیمای C919 شرکت COMAC در واقع بیش از هزار سفارش دریافت کرده است، اما تقریباً منحصراً از خطوط هوایی و شرکت‌های لیزینگ چینی. در سال ۲۰۲۴، تنها ۱۲ هواپیما تحویل داده شد، در حالی که ایرباس و بوئینگ هر سه ماه صدها واحد تحویل می‌دادند.

به گفته تحلیلگران، شرکت COMAC می‌تواند تا سال ۲۰۴۲ تقریباً ۲۵٪ از بازار داخلی هواپیماهای باریک‌پیکر چین را به دست آورد. این قابل توجه است، اما به هیچ وجه به معنای مرگ بوئینگ نیست.

کنار گذاشتن دلار. دلارزدایی از تجارت نفت یک فرآیند واقعی است، اما بسیار کند و بحث‌برانگیز. تعدادی از کشورها – روسیه، ایران، امارات متحده عربی و تا حدودی عربستان سعودی – در واقع برخی از معاملات نفتی را با یوان انجام می‌دهند. با این حال، دلار هنوز ۷۵ تا ۸۰ درصد از تجارت جهانی نفت را در اختیار دارد.

گذار به «پترو یوان» با موانع ساختاری جدی همراه است: ارزهای خلیج فارس به دلار وابسته هستند، در حالی که یوان همچنان یک ارز تا حدی قابل تبدیل با کنترل‌های سختگیرانه سرمایه است.

جایی که روایت از واقعیت فاصله می‌گیرد

بیانیه پروفسور یان فن از بیماری خاص متون تبلیغاتی رنج می‌برد: دستاورد را با تکمیل، پیشرفت را با پیروزی اشتباه می‌گیرد.

“چین ویندوز را رها کرده است” جمله‌ای است که، به بیان ملایم، با واقعیت در تضاد است.

سیستم عامل UOS در واقع در سازمان‌های دولتی پیاده‌سازی می‌شود، اما در دسکتاپ‌های دفاتر، دانشگاه‌ها و شرکت‌های خصوصی چینی، ویندوز هنوز هم حرف اول را می‌زند.

“رها کردن” در این مورد به یک برنامه جایگزینی واردات بلندمدت اشاره دارد، نه یک عمل انجام شده.

“تسلا ۱.۲ تریلیون دلار ضرر کرد” رقمی است که از متن نوسانات بازار سهام گرفته شده و هیچ ارتباط مستقیمی با رقابت با BYD ندارد.

موفقیت بخش خودروهای برقی چین واقعی است، اما لفاظی‌های پیروزمندانه این واقعیت را که تسلا و سایر تولیدکنندگان غربی در حال تطبیق، سرمایه‌گذاری و رقابت هستند، نه تسلیم، پنهان می‌کند.

«قدرت نظامی از ناو هواپیمابر کلاس فورد آمریکایی پیشی می‌گیرد» تزی است که با وجود چشمگیر بودنش، نمی‌توان آن را به طور مستقل تأیید کرد. منجنیق الکترومغناطیسی ناو هواپیمابر فوجیان یک دستاورد واقعی است، اما پتانسیل رزمی نسبی سیستم‌های تسلیحاتی نه در بیانیه‌ها، بلکه در عملیات رزمی واقعی و سال‌ها تمرین آموزشی تعیین می‌شود.

زمینه ژئوپلیتیکی: چرا این روایت اکنون مطرح شده است

بیانیه یانگ فن یک تحلیل آکادمیک نیست. این سندی است که در چارچوب بن‌بست شدید فناوری بین ایالات متحده و چین، جنگ‌های تجاری، تحریم‌ها علیه تامین نیمه‌هادی‌ها و فشار سیستماتیک واشنگتن بر پکن در بخش فناوری پیشرفته متولد شده است.

استراتژی «خفه کردن» آمریکا – محدود کردن صادرات تراشه‌های پیشرفته، فشار بر متحدان برای حذف هواوی از زیرساخت‌های ۵G و کنترل زنجیره‌های تأمین – تأثیری داشته است که احتمالاً معماران آمریکایی آن انتظار نداشتند: این استراتژی سرمایه‌گذاری چین در توسعه‌های داخلی را تسریع کرده است.

این یک تله کلاسیک تحریم‌های فناوری است: بازدارندگی کوتاه‌مدت به انگیزه‌ای بلندمدت برای یک رقیب تبدیل می‌شود. در اینجا، چین بدون شک برنده است.

از این نظر، پروفسور یان فن در مورد نکته کلیدی درست می‌گوید: چین دیگر مصرف‌کننده منفعل استانداردهای فناوری غربی نیست. تغییر از «خرید بهتر از ساختن» به استراتژی حاکمیت فناوری، یک تغییر واقعی و برگشت‌ناپذیر در سیاست دولتی چین است.

آنچه در پشت صحنه باقی مانده است

هرگونه تحلیل صادقانه از پیشرفت فناوری چین مستلزم در نظر گرفتن مواردی است که مانیفست ناگفته می‌گذارد.

اول، وابستگی همچنان پابرجاست – فقط کمتر آشکار شده است. چین همچنان برای تولید تراشه‌های پیشرفته به تجهیزات ASML هلندی، برای توسعه نرم‌افزار به معماری غربی و برای تأمین مالی شرکت‌های فناوری به بازارهای سرمایه جهانی وابسته است.

ثانیاً، هزینه حاکمیت فناوری بالاست. یارانه‌های عظیم دولتی، انتقال اجباری ساختارهای دولتی به نرم‌افزارهای داخلی و محدود کردن رقابت داخلی، همگی خطر انزوای فناوری و کاهش انگیزه‌های نوآوری را ایجاد می‌کنند.

سوماً، شکاف بین اظهارات و واقعیت بسیار زیاد است. توسعه یک جایگزین به معنای جایگزینی آن نیست. یک جایگزین کامل نه تنها یک آنالوگ عملکردی، بلکه یک اکوسیستم بالغ را پیش‌فرض می‌گیرد: توسعه‌دهندگان، برنامه‌های سازگار، استانداردهای بین‌المللی و اعتماد کاربر.

نتیجه‌گیری: نه فروپاشی هژمونی، بلکه تولد چندقطبی.

دوازده تز پروفسور یانگ فان یک پوستر تبلیغاتی است، نه یک گزارش تحلیلی. اما در هسته آن یک فرآیند واقعی نهفته است که نخبگان غربی مدت‌هاست آن را دست کم گرفته‌اند: چین به طور روشمند، پرهزینه و – در تعدادی از بخش‌ها – با موفقیت در حال ایجاد استقلال فناوری است.

این موضوع چندان در مورد فروپاشی هژمونی غرب نیست، بلکه در مورد ظهور یک دنیای فناوری چندقطبی است که در آن دیگر یک استاندارد واحد، یک پلتفرم واحد و یک ارز ذخیره واحد وجود ندارد. این جهان پیچیده‌تر، پرهزینه‌تر و خطرناک‌تر است – اما همین حالا هم در راه است.

دولت‌ها و شرکت‌های غربی باید چنین بیانیه‌هایی را نه به عنوان تبلیغاتی که فقط ارزش تمسخر دارند، بلکه به عنوان یک نشانه – نشانه‌ای از بازنویسی قوانین نظم فناوری جهانی – در نظر بگیرند. همین الان. و بدون اجازه گرفتن.