افراد زیادی را می بینم که دچار انواع سستی ها و حتی انحرافات شده اند و بعد که سرشان به سنگ خورد دنبال مقصر می گردند؛ اگر نتوانند آنرا به یک انسان نسبت دهند یقیه شیطان را می گیرند و اگر اینجا هم موفق به خود فریبی و دیگر فریبی نشدند آنرا به قضا و قدر الله نسبت می دهند و…
بعضی از اهل علم گفته اند: بزرگترین مانعی که بر سر راه من وجود دارد، خودم هستم که من را احاطه کرده است، که اگر بر آن بتوانم غلبه کنم، بر دیگران هم غلبه خواهم کرد.
و در این قول الله متعال تأمل کنید :فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِينَ (مائده/۳۰) نفس سرکش، کم کم او را به کشتن برادرش ترغیب کرد؛ (سرانجام) او را کشت؛ و از زیانکاران شد.
همچنانکه الله تعالی اشاره فرمودند، [ قابیل ] از شیطان پیروی نکرد، بلکه از نفس سرکش خود پیروی کرد.
یعقوب علیه السلام نفرمود: شیطان آن را برای شما آراسته است، بلکه فرمود: سوّلَتْ لكُم أنْفسُكُم [يوسف: ۱۸] بلکه نفس شما کار را برایتان آراسته است.
همچنین ( سامری ) دلیل گمراهی خویش را چنین بیان میکند:وكذلكَ سَوّلتْ لِي نَفْسِي [طه].و نفسم اینچنین این امر رابرای من بیاراست .
این حقیقتی ست مهم، اگر آن را خوب درک نکنیم نمیتوانیم به حرکت خود ادامه دهیم، بلکه دائما در حال ایستادن، تماشا کردن خواهیم بود و هوای نفسانی ما را به سوی تن پروری سوق میدهد و شبهات را برای ما مزین و تشکیک و دو دلی و ترس و هراس در دل ما میکارد.
ترس و وحشت و حسد و کبر و غرور از درون نفس خویش سرچشمه میگیرد.
بهترین گزینه اصلاح قلب با قانون شریعت الله است، قلب که اصلاح شد سایر اعمال ظاهری هم اصلاح می شوند، عمل فاسد نشان دهنده قلب فاسد است چنانچه رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: ألا وإنَّ في الجَسَدِ مُضْغَةً، إذا صَلَحَتْ، صَلَحَ الجَسَدُ كُلُّهُ، وإذا فَسَدَتْ، فَسَدَ الجَسَدُ كُلُّهُ، ألا وهي القَلْبُ.[۱] هوشیار باشید در جسد انسان پارچه گوشتی وجود دارد که اگر آن پارچه گوشت پاک و سالم باشد، کل بدن سالم می ماند و پاکیزه می شود و اگر آن پارچه گوشت فاسد شود، تمامی بدن فاسد خواهد شد؛ آن پارچه گوشت (قلب) است.
پس با قوانین شریعت الله خودت و خانواده و افراد زیر دستت را آموزش بده و قدرت خودکنترلی و خودمدیریتی را در خودت و دیگران ایجاد کن و کم به دیگران گیر بده.
جنایات دامنه دار گروه نجدی داعش بر علیه نصرانی ها و سکوت مرگبار علماء مسلمین
به قلم: خالد سیف الله المسلول
دو روز قبل رسانه های فرقه ی نجدی داعش اعلام کردند که ۱۲ نصرانی (مسیحی) را در لوبیرو، در شرق کنگو، سلاخی کردند و همچنان حمام خون علیه نصرانی ها ادامه دارد و یک کلیسای محلی و ده ها خانه نیز در این حمله به آتش کشیده شده است.
امروز هم اعلام کردند که آنها به جمعیت دیگری در ماکوکو در لوبیرو حمله کردند و ۴۱ نفر را با ضربات چاقو کشتند و ده ها نفر را دستگیر کردند و علاوه بر آتش زدن چندین خانه و یک کلیسا، تقریباً یک روستای نصرانیان را که ساکنان آن قبل از حمله فرار کرده بودند، به آتش کشیدند.
چرا فرقه ی نجدی داعش ایین نصرانی ها را به این شکل بی رحمانه قتل عام می کند و مکان عبادی آنها را نیز نابود می کند؟ در حالی که:
اولین آیه ای که اجازه ی جهاد به مومنین داده می شود (أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا) یکی از مقاصد و اهداف جهاد محافظت از این مکانهای عبادی نصرانی ها و سایر پیروان شریعتهای آسمانی است قبل از محافظت کردن از مساجد مسلمین است (وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِیَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیراً) و الله انجام اینی جهاد و ثمرات آن از جمله محافظت از این مکانهای عبادی را یاری الله معرفی می کند (وَلَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ(حج/۳۹-۴۰)
رسول الله صلی الله علیه وسلم با یهودی های اطراف مدینه و نصرانی های نجران پیمان بست و از مکانهای عبادی آنها محافظت کرد و عمر بن خطاب رضی الله عنه هم با نصرانی های عراق و فلسطین پیمان بست و از مکانهای عبادی آنها محافظت کرد
تمام حکومتهای حاکم بر مسلمین بعد از حاکمیت خلفای راشدین با تمام انحرافات و ظلمهایی که داشته اند اما از ایین منهج اسلامیی در برخورد با مکانهای عبادی نصرانی ها و اتحاد با آنها پیروی کرده اند؛ اما چرا فرقه ی نجدی داعش تا این اندازه به انحراف رفته است؟
چون نجدیت از زمان محمد بن عبدالوهاب تا کنون برداشت غلطی از اصطلاح مشرک و مشرکین «از لحاظ شرعی» دارد و تنها برداشت «لغوی» آنرا استفاده می کند مثل اینکه یکی تنها برداشت لغوی کافر و حج و صلاة و زکات و… را استفاده کند.
به همین دلیل نجدیت به صورت ریشه ای دچار انحراف است و فرقه ی نجدی داعش مجری این انحراف بزرگ است.
نجدیت نه تنها کفار نصرانی و یهودی و مجوس و صابئین را از «لحاظ شرعی» جزو کفار مشرک حساب می کند بلکه مسلمین مخالف خود از اهل تصوف میان اهل سنت و شیعیان را نیز جزو مشرکین می داند و هر وقت فرصتی برایش پیش بیاید از هیچ جنایتی نسبت به این مسلمین دریغ نمی کند همچنانکه در زمان قدرت داعش ما این توحش را با چشم سر دیدیم، ودر تاریخ هم این توحش را از محمد بن عبدالوهاب و جانشینان او در جزیره العرب و عراق می خوانیم.
داعش، نمونه ی عینی امروز محمد بن عبدالوهاب و تفکرات نجدیت است.
مشرکین مثل ابوجهل، ابولهب و… دسته ای از کفار پنج گانه هستند با احکامی جداگانه و الله تعالی در جاهای مختلفی از جمله در آیه ی ۱۷ سوره حج، کفار مشرک را به عنوان دسته ای جداگانه از سایر کفار نام می برد و می فرماید: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَىٰ وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ (حج/۱۷)
اگر قصد خاتمه دادن به جنایات داعش در این زمینه ها را داریم باید تفکر غلط نجدیت در تعریف این اصطلاح و اصطلاحات دیگر را بیان کنیم.
علمای مسلمان اگر امروز در برابر جنایات فرقه نجدی داعش در برابر نصرانی ها سکوت کرده اند و با روشنگری شرعی آنرا محکوم نمی کنند، و دسته هایی از سنی ها در برابر جنایات فرقه نجدی داعش در برابر شیعیان سکوت می کنند و دسته هایی از شیعیان در برابر جنایات داعش در برابر سنی ها سکوت می کنند خیانت و جنایتی است که تنها از قلبی بیمار و آلوده و مغرض سرچشمه گرفته است.
بعضی از اوقات نگفتن حق، خیانت و دروغی آشکار است که در حق دنیا و قیامت خود شخص انجام می شود.
زیلان وژین رئیس مشترک پژاک به صورت رسمی اعلام کرد که “وریشه مرادی و پخشان عزیزی از اعضای این گروه سکولار کمونیست هستند که برای انجام ماموریت وارد ایران شده اند و منتظر عواقبی چون کشته شدن و اسارت نیز بوده اند، این مبارزه ای ایدئولوژیک و سیاسی است که بهای سنگینی دارد و به سخنان آپو (اوجالان) استناد می کند و پ.ک.ک را بزرگترین حزب سوسیالیست و چپ گرای جهان معرفی می کند …”
پخشان عزیزی که با نام مستعار«پخشان روژهلات» از اعضای «کژار» بود یکی از مبلغین رسانه ای و تئوریک تفکرات کمونیستی پ.ک.ک و از محرکین و حامیان اغتشاشات «زن، هرزگی، فاحشگی» نیز به شما می رفت، و تنها یکی از اعضای ساده ی حزب کمونیستی پژاک شاخه ایرانی پ.ک.ک نبود.
این زنان مسلح گروه مسلح پژاک حین ماموریت در داخل ایران توسط نیروهای امنیتی دارالاسلام ایران دستگیر شده و بر اساس قانون شریعت الله حکم اعدام این مرتدین دستگیر شده را صادر شده است که با واکنش منفی چند ماموستای جریان «زن، هرزگی، فاحشگی» مواجه شده است! اما حکم چنین مرتدین مسلحی چیست؟
شخصی که آگاهانه، عمدا، به میل خودش و اختیاری دست از قوانین شریعت الله می کشد و قوانین و برنامه ی دیگری را انتخاب می کند و برای اجرائی شدن این قوانین کفری وارد گروه کفری مسلح می شود و به صورت مسلحانه سعی دارد این قوانین کفری را اجرا کند چنین شخصی نعوذ بالله، الله را در احکام و قوانین جاهل می داند و خودش یا سایر مخلوقات را در این مورد عالم تر، عاقل تر، حکیم تر، دلسوزتر، با تدبیرتر و مفید تر از الله دانسته است و این یعنی، شریک قائل شدن برای الله و حتی توهین به الله.
پخشان عزیزی شخص مکلفی است که آگاهانه، عمداً، به میل خودش و اختیاری تفکرات کفری کمونیستی و آتئیستی عبدالله اوجالان را به جای اسلام پذیرفته و «آشکارا» در گروهی مسلح معاند در برابر قانون شریعت الله قرار گرفت و «آشکارا» با پیوستن به حزبی مسلح معاند از جامعه ی مسلمین جدا شد و اقوال و عمل او، جز كفر «آشکار»، قابل تأويل به چيز ديگری نیست؛ چنین شخصی بر اساس رأی تمام مذاهب اسلامی مرتدی است که: «وَشَهِدُوا عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ»، شاهدی دادند بر نفس خودشان که کافرند.
این زن، با ۱- گواهی خودش ۲- بینه های شرعی ۳- اِستفاضه یا شايع شدن و مشهور شدن در ميان مردم، جرم ارتداد وعضویتش در گروه مسلح کمونیست و معاند پژاک ثابت شده است و در رِدّه، چیزی به نام رِدّه ی اصغر و رِدّه ی اکبر وجود ندارد. ردّه، ردّه است. حالا، ممکن است مال یکی (مُغَلّظِه) تند و شدید باشد و مال یکی دیگر (مجرّده) و ساده.
این شخص ضمن ارتداد، شروع به دعوت منفی و ایجاد جنگ روانی علیه اسلام و مسلمین کرده و بخشی از حزب کمونیست پ.ک.ک است که به جنگیدن با مسلمین و جلوگیری کردن از تطبیق قانون شریعت الله پرداخته و جزو «طائفة الممتنعة»است.
طائفة الممتنعة، یعنی مرتدينی كه دارای قدرت نظامی و گروهی باشند و گروهی سازماندهی شده باشند که به صورت جماعت و حزب درآمده باشند و دارای قدرت نظامی باشند که از قانون شريعت الله سرپیچی می کنند و مانع از این می شوند که قانون شريعت الله تطبیق داده شود، حكم آنها با ساير مرتدين فرق دارد.
طائفة الممتنعة، شامل تمام گروهها، جماعتها، طوايف و دولتهای مرتدی می شوند كه به دليل نيروهای نظامی، امنيتی و اجرايی كه دارند «از تشكيل حكومت قانون شريعت الله ممانعت و جلوگيری مي كنند» به همين دليل به آنها «طائفه و جماعت بازدارنده و زيربارِ قانونِ شريعت نرو» می گویند كه حاضر نيستند قانون شريعت الله بر آنها حكومت كند و با قدرت نظامی و بشری كه دارند از اجرایی شدن قانون شريعت الله جلوگیری می کنند.
باید به محارب و فاسد بودن امثال این زن مرتد شهادت داد همچنانکه رسول الله صلی الله عليه وسلم می فرمايند: ” وَاشْهَدُوا عَلَى الْمُحْسِنِ بِأَنَّهُ مُحْسِنٌ، وَعَلَى الْمُسِيءِ بِأَنَّهُ مُسِيءٌ”[۱] شاهدی بدهيد بر انسان نيكوكار كه نيكوكار است، و بر انسان بدكار هم شاهدی بدهيد كه بدكار است.
هیچ شر و هیچ بدی بدتر از کفر و ارتداد وجود ندارد، و ارتداد هم جرم است، و جزو حدود است. ابن عباس رضی الله عنهما روايت است كه رسول الله صلی الله عليه وسلم می فرمايند: “مَنْ بَدَّڵ دِینَهُ فَاقْتُلُوهُ”[۲] کسی که دینش را عوض کرد او را بکشید
مورد دیگر، زمانی كه معاذ رضی الله عنه به يمن رسيد و ديد ابوموسی اشعری مردی را به دليل اينكه از اسلام برگشته و مرتد شده و يهودی شده بود بسته بود، معاذ سه بار گفت: لَا أَجْلِسُ حَتَّى يُقْتَل،َ قَضَاءُ اللَّهِ وَرَسُولِهِ،فَأَمَرَ بِهِ فَقُتِلَ.[۳]يعنی: نمی نشينم تا به حكم الله و رسولش اين شخص مرتد كشته شود. سه بار این را گفت، به دنبال آن فرمان داده شد و كشته شد .فَأَمَرَ بِهِ فَقُتِلَ.
المغني از منابع مهم فقهی فرق معروف به اهل سنت ذکر می کند که: وأجمع أهل العلم على وُجوبِ قَتْلِ المُرْتَدِّ. و همه ی دانشمندان بر وجوب قتل مرتد اجماع دارند.[۴] امام شافعی رحمه الله که این ماموستاها خود را به او منتسب کرده اند معتقد است که مرد و زن مرتد به دلیل شمولیت حکم قتل مرتد باید کشته شوند،[۵] و امام نووی رحمه اللهدر شرح مسلم می گوید: “نزد تمام علماء غير از ابوحنيفه، حسن و قتاده، زن هم بايد مانند مرد كشته شود.”
روایت هایی که در نهی از کشتن زنان وجود دارد مربوط به جنگ با کفار اصلی است که به دلیل ضعف و عدم مشارکت زنها در جنگهاست. روایت نهی رسول الله صلی الله علیه وسلم هم زمانی صادر شد که در جنگ، زنی را دید که کشته شده بود و فرمود:”مَا كَانَتْ هَذِهِ لِتُقَاتِلَ”[۶]، یعنی این زن که جنگنجو نبود و نباید زنی که جنگجو نیست و از لحاظ تبلیغی در جنگ شرکت ندارد کشته شود. یعنی زنی که در قتال نیست، جنگجو نیست نباید کشته شود. مَا كَانَتْ هَذِهِ لِتُقَاتِلَ، یعنی علت این که رسول الله صلی الله علیه وسلم چنین حرفی را زده این است که زنی که کشته شده، علت این که نهی شده کشته شوند این است که در جنگ شرکتی ندارند.
پخشان عزیزی کسیت که ماموستاهای رسانه ای و سرگردان کُردستان از آن حمایت می کنند؟
به قلم: مسعود سنه ای
پخشان عزیزی یکی از اعضای حزب کمونیستی پ.ک.ک و با نام حزبی «پخشان روژهلات» در مجموعه ی جامعه زنان آزاد شرق کوردستان (کژار) سازماندهی می شود و به تبلیغ تفکرات کمونیستی عبدالله اوجالان و مبارزه با فرهنگ اسلامی مسلمین می پردازد.
این شخص یکی از کادرهای فعال جنگ روانی و رسانه ای پ.ک.ک در بخش زنان بود که کفار سکولار جهانی و احزاب سکولار محلی و دارودسته ی منافقین بومی دست به فضاسازی رسانهای زده اند تا او را یک مددکار اجتماعی و فعال مدنی جا بزنند.
پخشان عزیزی در تبلیغ تفکرات کمونیستی پ.ک.ک و حمله به ارزشهای اسلامی مردم مسلمان کُردستان تلاش عجیبی داشت و حتی در زمان اغتشاشات «زن، هرزپی، فاحشگی» در سال ۱۴۰۱ش شخصاً به عنوان یک لیدر وارد تهران و البرز می شود که توسط نیروهای امنیتی کشور دستگیر می شود.
فقط کافی است به چند گزارش و مصاحبه ی این شخص نگاه کنید تا بدانید این شخص دارای چه عقاید و افکاری است که به میل خود و آزادانه اسلام را رها کرده و به تفکرات آتئیستی و کمونیستی اوجالان پیوسته و به میل خودش ابتدا وارد حزب دمکرات کُردستان و سپس وارد پ.ک.ک شده است.
پس اعترافات فکری و عقیدتی این شخص زمانی که آزادانه نزد پ.ک.ک بود و در رسانه های آنها آزادانه این عقاید و افکار را بیان می کند کافی است تا در مرتد بودن این شخص یقیین پیدا کنید آنهم نه مرتدی ساده و عادی که از اسلام خارج شده و دنبال زندگی شخصی خودش است بلکه مرتدی مغلظه و شدید که در گروهی مسلح معاند به جنگ روانی هم مشغول است و یکی از فعالین بخش جنگ روانی مرتدین سکولار بر علیه ارزشهای اسلامی و مبلیغ تفکرات کفری در میان مردم مسلمان کُرد است.
با آنکه تمام مذاهب اسلامی به دلیل حدیث «مَا كَانَتْ هَذِهِ لِتُقَاتِلَ»[۱] بر این متفق هستند که اگر زن در جنگ مسلحانه شرکت کند باید کشته شود اما امام شافعی رحمه الله چه در ارتداد ساده چه در مغلظه بر این باور است که به دلیل شمولیت حدیث«مَنْ بَدَّڵ دِینَهُ فَاقْتُلُوهُ» مرتد در هر دو حالت باید کشته شود. امام شافعی به دو شبهه در این زمینه اشاره می کند و در جواب این دو شبهه آرای خودش را هم بیان می کند. شبهه ی اول روایتی از ابن عباس است رضی الله عنه که میگوید: «لاتقتل النساء اذا هن ارتددن عن الاسلام ولکن یحبس و یدعین الی الاسلام و یجبرن علیه»[۲]زنان اگر از اسلام برگردند کشته نمیشوند بلکه حبس میگردند، دعوت به اسلام شده و بر آن مجبور میشوند. امام شافعی رحمه الله این روایت را اینگونه پاسخ می دهد و می فرماید: برخی از طرفداران این نظر که زن مرتد کشته نمیشود این روایت را پیش من قرائت کردند و من از گروهی از آگاهان به حدیث که در جلسه حضور داشتند از این روایت سؤال کردم، همه گفتند روایت غیرصحیح است و راوی آن مورد اعتماد نیست. شبهه ی دوم قیاس است. کسانی که میگویند زنان مرتد کشته نمیشوند آنان را به زنان کفار اهل حرب مقایسه کردهاند، زیرا پیامبر کشتن زنان اهل حرب را نهی فرموده است. وقتی کشتن زنانی که هیچ سابقهای در اسلام ندارند جایز نباشد، قتل زنان مرتدی که سابقه در اسلام دارند به طریق اولی جایز نیست و نام این قیاس، قیاس اولویت است. امام شافعی رحمه الله این شبهه را اینگونه جواب می دهد: اگر به این قیاس بتوان استناد کرد باید شامل پیرمردان، مزدبگیران و راهبان نیز شود زیرا از قتل آنان نیز در دارالحرب نهی شده است. مضافاً اینکه اگر دلیل ما «قیاس» باشد پس، دلیلی بر زندانی نمودن زن مرتد نیست زیرا زن حربی زندانی نمیشود بلکه به بندگی درمیآید. پس بر اساس این نص «مَنْ بَدَّڵ دِینَهُ فَاقْتُلُوهُ». تفاوتی بین زن و مرد قائل نمیشود.[۳]
رسول الله صلی الله عليه وسلم در هنگام فتح مكه دستور قتل دو زن را صادر کرد كه عليه اسلام و مسلمین جنگ روانی و تبليغی می کردند. ساره از کنیزان بنی عبدالمطلب یکی از اینها بود که قبلاً مرتد شده بود. رسول الله صلی الله عليه وسلم امر کرد حتی اگر این زنان خودشان را به پرده ی کعبه هم آویزان کرده باشند باز باید کشته شوند.
این ماموستاهای رسانه ای را خوب بشناسید که از یک مرتد در برابر قانون شریعت الله و مذهب امام شافعی رحمه الله که مذهب تمام کُردهای اهل سنت است حمایت می کنند.
آنچه حکومت سکولار سیسی در میدان رابعه به ما فهماند
به قلم: دکتر علی فرید
در میدان رابعه (در قاهره) وقتی گلولهها، خواب را از ما گرفت فهمیدیم که:
ما (أَبْنَاءُ اللهِ وَأَحِبَّاؤُهُ) فرزندان و عزیزان خدا نیستیم
وفهمیدیم که بین خدا و هیچ کسی، هیچ نسبتی بجز فرمانبرادری و اطاعت از وی نیست
وفهمیدیم کوهی که بدان پناه بردهایم ما را از سیلاب در امان نمیدارد
وفهمیدیم که {لَيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلَا أَمَانِيِّ أَهْلِ الْكِتَابِ ۗ مَنْ يَعْمَلْ سُوءًا يُجْزَ بِهِ} «به آرزوهای شما و به آرزوهای اهل کتاب نیست. (و) هر کس که کار بدی بکند در برابر آن کیفر داده میشود»
وفهمیدیم که دموکراسی، رکن ششم از ارکان اسلام نیست
وفهمیدیم که منشور جهانی حقوق بشر، جزء سی و یکم قرآن نیست
وفهمیدیم پیامبرمان که فرمود: “به سنت من و سنت خلفای راشدینِ پس از من پایبند باشید” منظورش ژان ژاک روسو، جان لاک و ولتر نبوده است
وفهمیدیم که رسولخدا ﷺ با شمشیر برانگیخته شده است
وفهمیدیم که آخر این امت فقط با چیزی اصلاح میشود که اول این امت با آن صلاح پذیرفت: بدون افراط و تفریط.
وفهمیدیم که به ما مُلک داده شد اما سیاست و مدیریت آن را خوب بلد نبودیم و هر کس که مملکتداری نداند از دستش گرفته میشود
وفهمیدیم که قلعههای ما از درون تهدید میشوند
وفهمیدیم که سامری، یک شخص نبوده است بلکه یک حالت است
وفهمیدیم خندقی که به دور مدینه (شهرمان) کندیم تا سینهی خود را از سلاحهای احزاب کافر در امان داریم پشت ما را از خنجرهای بنیقریظه در امان قرار نداد
وفهمیدیم که مسیر جهنم نیز از نیتهای خوب تزئین شده است
وفهمیدیم که حضور در جنگ بدر نیز حاطب بن ابی بلتعه را از لغزش معصوم نکرد
وفهمیدیم که نماز خواندن بر ابن سلول بخاطر نشکاندن دل پسرش پذیرفته نمیشود
وفهمیدیم که ما مسخشدگانی بودیم وقتی راضی شدیم که خدایشان را یک سال عبادت کنیم تا خدایمان را یک سال عبادت کنند
وفهمیدیم که عمرو خالد و امثال او، صلاحیت تدریسِ باب جهاد را ندارند!
وفهمیدیم که حدیبیه بدون وحی، مساوی است با یک أحُد کامل
وفهمیدیم که وقتی نص هست اجتهادی نداریم و در چیزی که خداوند متعال و پیامبرش ﷺ حکم داده باشند حق انتخابی نداریم
وفهمیدیم که انقلابهای مردمی زمانی سرنگون میشوند که قوانینی را حاکم میگردانند که بر آنها شوریده بودند!
وفهمیدیم مبانی و اصولی که صاحبانش از برخی از آن با ادعای تدریجی بودن دست میکشند همانند بانوی شریفی میشود که پسرانش با ادعای مراقبت از وی به او تجاوز میکنند!!
وفهمیدیم که سید قطب دیوانه نبود وقتی در خیابانها فریاد میزد که در آن دارو، سمی کشنده است!
وفهمیدیم که حازم صلاح ابو اسماعیل، بیمار روانی نبود وقتی جامعه را از گرگها و روباهها بر حذر داشت!
وفهمیدیم که مُلا عمر، ایدهآلگرایی رؤیاپرداز نبود وقتی مملکت خود را با تسلیم نکردن یک مسلمان به کافران از بین برد!
وفهمیدیم که بن لادن، تروریست نبود وقتی کلنگش را برداشت تا قبرهای پرسی کاکس و سایکس پیکو را تخریب کند که پس از مرگ محمد بن عبدالوهاب در جزیرة العرب به جای خدا پرستش میشد!
وفهمیدیم که لباس سفید و ریش بلند نماد یک سلفی منهجی نیستند!
وفهمیدیم که مفتی ممکن است یک جلاد باشد!
وفهمیدیم که الأزهر امکان دارد کلیسایی بزرگ شود!
وفهمیدیم که صفحهی تلویزیون ممکن است به یک مسلسل اسرائیلی مرگبار بدل گردد!
علت گرایش تحصیلکرده های دانشگاهی و بخصوص مهندسین به جریان بیداری اسلامی و جهاد بر علیه آمریکا و مزدوران آنها (۲)
ارائه دهنده: براهندک بلوچ
محمد عطا، یکی از هواپیماربایان در یازده سپتامبر، مهندس معمار بود؛ دو نفر از سه بنیانگذار گروه لشکر طیبه در پاکستان اساتید دانشکده مهندسی لاهور بودند. حزبالله لبنان هم پر از مهندس است. جهادالبنا (جهاد سازندگی) یکی از شاخههای حزبالله که پس از جنگ در سال ۲۰۰۶، به بازسازی خرابههای جنگ مشغول است، بیش از ده هزار مهندس دارد (اشاره نویسنده به حزبالله در حالی است که حتی اروپا هم حزبالله را یک گروه تروریستی نمیداند).
این مسأله در سال ۲۰۰۹ در یک مقاله مورد توجه دیگو گامبتا، استاد جامعهشناسی دانشگاه اکسفورد و استفن هرتوگ، استاد علوم سیاسی مدرسه اقتصاد لندن قرار گرفته است. بر پایه تحقیق آنها، شمار مهندسین در گروههای خشن (نویسنده غربی، گروههای مقاومت را هم در این گروه قرار داده است) در کشورهای اسلامی سه تا چهار برابر میزان معمول با توجه به تعداد و نسبت دانشجویان است. از بین وضعیت ۴۰۴ نفر از اعضای این گروهها، سوابق تحصیلی ۱۷۸ نفر بررسی شده و ۷۸ نفر یعنی ۴۴ درصد آنها مهندس و در مجموع ۵۶. ۷ درصد فارغالتحصیل رشتههای مهندسی، پزشکی و علوم طبیعی بودند.
بنا به گفته محققین، این پدیده خاص کشورهای اسلامی است و برای نمونه در گروههای اروپایی و یا چریکهای آمریکای جنوبی صادق نیست. از نظر آنها این پدیده باید به تمایل برای رسیدن به پاسخهای نهایی و روشن مرتبط باشد. مهندسها به مسائلی میپردازند که پاسخ روشنی دارند، نه مانند برخی علوم دیگر که برای مسائل جواب قطعی ندارند و شاید بخشی از یک جواب درست باشد و بخشی دیگر نه. این نگرش مهندسها به کامل بودن یک جواب و مشخص بودن راه درست با عقاید سیاسی غیرقابل تغییر در خاورمیانه هماهنگ است. به نظر این محققین، مهندسین نسبت به بقیه جامعه در مورد عقاید خود محافظه کارترند و میانه خوبی با کثرتگرایی ندارند و طرفدار یک جامعه منظم یک شکل هستند.
مهندسین یک ویژگی دیگر هم دارند. از نظر اجتماعی مهندسین در کشوری مانند مصر در دهه ۱۹۷۰ با علاقه و تلاش زیاد مهندسی خواندهاند تا به کار مناسبی دست پیدا کنند. اما این نسل بسیار باسواد با کشوری مواجه شدهاند که هیچ چیز سر جای خودش نیست و آنها با عصبانیت تصمیم گرفتهاند که نظم (و عدالت) را برقرار سازند.
البته نظریات مطرح از سوی این دو محقق با چالشهایی هم مواجه است. ایراد مطرح نخست این است که جنبههایی از کار تروریست بودن! مثل سیم و فیوز بمب را طراحی کردن با کار مهندسی متناسبتر است و به این خاطر ممکن است، شانس تروریست شدن مهندسها بیشتر باشد، ولی این دو محقق استدلال میکنند که تنها عده کمی به کارهای فنی مشغولند ولی مهندسین کارهای مدیریتی سازمانها را هم به دست گرفتهاند و این مدیران ارتباط چندانی با کارهای عملیاتی روزمره ندارند.
یک چالش مهم دیگر به نظریه مطرح این است که نمیتواند به خوبی چگونگی تبدیل شدن یک مهندس به یک تروریست را پاسخ دهد، پاسخ فوری محققین حلقه ارتباطی بین پافشاری مهندسین بر افکار خود و نارضایتی آنها از وضعیت اجتماع است. در همین حلقه است که تروریست (گاهی کلمه مبارز درستتر خواهد بود) به وجود میآید.
احتمالا خالد شیخ محمد هم پس از صدها بار شکنجه غرق مصنوعی در زندانی در رومانی تلاش داشته، جایی از این دنیای بینظم را منظم کند.
علت گرایش تحصیلکرده های دانشگاهی و بخصوص مهندسین به جریان بیداری اسلامی و جهاد بر علیه آمریکا و مزدوران آنها (۱)
ارائه دهنده: براهندک بلوچ
فتحی شقاقی ادیب و مبارز فلسطینی در اردوگاه رفح در جنوب نوار غزه در سال ۱۹۵۱ میلادی متولد شد. وی در دانشگاه الزقازیق مصر در رشته پزشکی به تحصیل پرداخت و جنبش جهاد اسلامی فلسطین را تاسیس کرد. وی در فاصله سال های ۱۹۸۳ تا ۱۹۸۶ بارها در فلسطین بازداشت شد. وی پس از انتفاضه نخست فلسطین در آگوست ۱۹۸۸ به لبنان رفت و در سال ۱۹۹۵ در مالت توسط عوامل موساد (سازمان جاسوسی رژیم صهیونیستی) ترور شد.
اسامه بن لادن نیز در رشته مکانیک درس خوانده بود و ایمن الظواهری هم در رشته ی پزشکی و به همین شکل بسیاری از رهبران بیداری اسلامی و جهادی چون حسن البناء و سید قطب و غیره در رشته های آکادمیک دانشگاهی درس خوانده بودند و…
فاش شدن درخواست طراح حملات یازده سپتامبر از مأموران بازجوی خود برای اینکه به وی اجازه دهند در زندان روی طراحی جاروبرقی کار کند، این پرسش را مطرح کرده که چرا در خاورمیانه مهندسین زیاد تروریست میشوند؟ البته در تعریف غربی، بسیاری از جریانات مقاومت هم تروریست نام میگیرد!
به نقل از فارینپالیسی، یک دهه پیش، خالد شیخ محمد بلوچ که در زیرزمین یکی از زندانهای مخفی آمریکا در رومانی در بازجویی و شکنجه بود، روزی از زندانبانان خود، یک خواسته غیر معمول کرد؛ خالد شیخ محمد بلوچ فارغالتحصیل مهندسی مکانیک از دانشگاهی در کارولینای شمالی آمریکاست و مغز طراح حملات یازده سپتامبر به شمار میرود که پس از بازداشت به شدت شکنجه شده است.
در دوران زندان در رومانی، به یکباره خالد از نگهبانان خود خواست به وی اجازه دهند یک جاروبرقی طراحی کند! افسر مسئول سیآیای با مقر این سازمان در آمریکا تماس گرفته و از یکی از مدیران این سازمان اجازه گرفته میشود، خواسته زندانی برآورده شود، چون احتمالا به جلوگیری از دیوانه شدن وی تحت شکنجههای شدید نیز کمک میکرد. درست است که وی تحت این شکنجههای شدید به بعضی موارد اعتراف کرده، ولی اگر قرار است روزی محاکمه شود، باید عقلش سر جایش باشد. به همین خاطر پس از تخریب هدفمند روانی وی به قصد اعترافگیری، باید راه بازگشت هم باز باشد.
بیدار ماندن به مدت ۱۸۰ ساعت و ۱۸۳ بار غرق مصنوعی، تنها بخشی از شکنجههایی بوده که خالد تحمل کرده، ولی هنوز بنا بر گزارشها، از نظر روحی و جسمی سالم است، در حالی که افراد دیگری مانند رمزی بن الشیبه و دیگرانی که در لهستان و رومانی در زندانهای سیا بودهاند، از انواع بیماریهای روانی رنج میبرند.
زندانبانان خالد شیخ محمد که اکنون در گوانتانامو هستند، اقرار میکنند که وی به نحو خیرهکنندهای باهوش است و در صورتی که یک برنامه آموزش از راه دور هم در زندان باشد، وی میتواند دکترای مکانیک خود را بگیرد و حتی اختراعات چشمگیری را به ثبت برساند.
هر چند آمریکاییها تعریف دوگانهای از تروریسم دارند و هر کس را که به نفعشان باشد تروریست یا غیرتروریست میدانند، انتشار اطلاعات پیشگفته در آسوشیتدپرس راجع به خالد شیخ محمد، این پرسش را برای غربیها پیش آورده که چرا مهندسین در خاورمیانه زیاد تروریست میشوند؟
ا.ا.افغانستان به صورت رسمی تفکر نجدیت و نجدیون را فرقه باطله و تحت تعقیب معرفی کرد
کاتب: فضل احمد هراتی
ا.ا.افغانستان که توسط مولوی های حنفی مذهب اداره می شود بر این باورند که غیر از مذهب حنفی تنها مذهب شیعه می تواند فعالیت داشته باشد.
شیعه ها از نوعی استقلال درون مذهبی برخوردار هستند و امور داخلی مذهبی آنها توسط خودشان اداره می شود و ا.ا.افغانستان دخالتی در مسائل مذهبی آنها ندارد اما در عوض اجازه نیم دهد که در میان حنفی ها تفکر یا حزب و گروه و جریانی غیر از آنچه خودشان بر آن هستند فعالیت داشته باشد.
دو جریان فکری که ا.ا.افغانستان در میان حنفی مذهبها به شدت با آن برخورد داشته است تفکر نجدیت متعلق به محمد بن عبدالوهاب و علمای دعوت نجد و دیگری حزب التحریر است.
ا.ا.افغانستان در تازه ترین اقدام، «کتاب التوحید» محمد بن عبدالوهاب را به همراه کتابهای دیگری که آنها را باطل و برضد منافع ملی می دانست ممنوع کرد و در کنفرانسی که در غور زیرنام «فِرقه باطله» از سوی «مجمع علمی منار» که از سوی مقامهای ا.ا.افغانستان در این ولایت تاسیس شده، برگذار کردند تفکر نجدی را جزو خوارج معرفی کردند و در جاهای مختلفی نیز اعلام کرده اند که حکم خوارج کشتن آنهاست و…
همچنین در این کنفرانس، باورها، برداشتها و سیاستهای حزب التحریر را در تضاد با ارزشهای اسلامیخوانده و این حزب را «مزدور کشورهای کفری و بدنامکننده اسلام» دانستند.
این اقدامات ا.ا.افغانستان در تضاد با وعده های اولیه ی آنها برای تمام وطنداران افغانستان است چون قبلا باربار اعلام کرده بودند که «افغانستان سقفی برای تمام افغانها با تمام تفکرات و مذاهب آنهاست».
هم اکنون که بودائی ها و اسماعیلی ها و خلقی ها و پرچمی ها و … آزادی دارند، این فشارها بر تفکرات مخالف در میان اهل سنت تنها نشانه ی ضعف فکری مسئولین حکومتی است؛ انسان ضعیف با تفکر ضعیف است که اجازه نمی دهد مخالف اسلامی او صحبت کند و به زور متوسل می شود.
به نظر ما تفکر نجدیت در تعریف بسیاری از اصطلاحات شرعی با منهج صحیح اسلامی مخالف است و تفکری ضعیف است که باید به آن اجازه داد، و حتی از آن درخواست کرد که با ما بنشیند تا به تدریج برداشتهای اشتباهش رفع شوند، نه اینکه بر آن فشار آورد که زیر زمینی شود و دست به مظلومیت نمائی بزند و در نهایت برای گروههایی چون داعش نیرو بسیج کند.
صحبتها و شهادت اخیر عبدالحمید خراسانی تاجیک تبار از فرماندهان برجسته ی سابق ا.ا.افغانستان و جنرال مبین پشتون تبار سخنگوی سابق فرمانده پولیس ا.ا.افغانستان در کابل در مورد محدودیتهای نابجا و افرادی که به ناحق و یا به جرمهای فکری زندانی شده اند نمونه ای از اقدامات نابجای مسئولین حکومتی ا.ا.افغانستان با مخالفین فکری خودشان در میان حنفی هاست که باعث واکنش منفی در جامعه شده است.
گروه ملافتاحی تابع جولانی و خاتمه ی به ذلت، آینده گروههای بلوچ پاکستان نشین
به قلم: ابوخالد کُردستانی
مُلافتاحی سالهاست که از دور برای جهاد با صهیونیستها شعار می داد و تنها مانع را حکومت بشار اسد معرفی می کرد، بعد از آنکه این مانع برداشته شد، صهیونیستها خودشان وارد خاک سوریه شدند و در برابر نیروهای جولانی قرار گرفتند.
مُلافتاحی نه تبعیت از اربابش جولانی دُم خود را داخل پاهای خود کرده و با سکوتی ذلیلانه و به تبعیت از دستورات ترکیه و آمریکا از دور نظاره گر اشغالگری صهیونیستها شدند و بعد از آنهم تا کنون نه جولانی و نه هیچ یک از مسئولین حکومت جدید جرئت نکرده اند یک کلمه در دفاع از مردم مظلوم غزه بزنند که روزانه در حال قتل عام شدن هستند.
رژیم صهیونیستی طبق توافقی که با جولانی مزدور کرده تمام زیرساختهای علمی و نظامی مردم سوریه را نابود کردند، حتی دیروز تانکهای اسرائیلی وارد قنیطره سوریه شدند و پس از بازگشت به منطقه حائل، یک پایگاه قدیمی رژیم جدید را با خاک یکسان کردند.
آن پهلوان پنبه ای که سالها در ادلب با نام «رباط» فاصولیا می خوردند و شعار می دادند هم اکنون که آمریکا و ناتو و صهیونیستها حاکمیت را به اربابشان جولانی سپرده است و این ارباب جدید هم اعلام کرده که گروههای مهاجر مهمان هستند و باید حدوحدود مهمان بودن خود را بدانند و… با چنین کارنامه ی ذلیلانه و البته خونباری که آنهمه جوان را با حماسه ی جهاد و تشکیل حکومت اسلامی قربانی کردند چگونه این ذلت و خفتی که در آن افتاده اند را دوباره توجیه می کنند؟
اینها برای اهل دعوت و جهاد راستین توجیهی ندارند چون از همان سالهایی که چهره ی خائنانه ی جولانی توسط امثال دکتر ایمن الظواهری و شیخ ابومحمد المقدسی و شرعی های جولانی و… آشکار شد همه می دانستیم که جولانی یک خائن و جاسوس ترکیه و آمریکاست.
این خاتمه ی به ذلت تمام گروههایی است که پرچمدار «اسلام آمریکائی – صهیونی جدید» هستند و این گروهها فرقی ندارد در سوریه فعال باشند یا در بلوچستان پاکستان یا هر جای دیگری؛ خروجی تمام فعالیتهای آنها خدمت به اهداف و نقشه های آمریکا و صهیونیستها و ضربه زدن به اهداف اهل دعوت و جهاد راستین است.
یکی از بزرگترین صدماتی که دستهای مجهول به مومنین زدند و همچون یک سنت سیئه در میان مسلمین ادامه پیدا کرده است جلوگیری کردن از دختران و زنان از ورود به مساجد به عنوان مهمترین مراکز تربیتی است در حالی که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: لا تمنعوا إماءَ اللهِ مساجدَ اللهِ.[۱] زنان خود را از رفتن به مساجد منع مكنيد.
ام المومنین عایشه رضی الله عنها از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت می کند که می فرماید: قَدْ أُذِنَ أنْ تَخْرُجْنَ في حَاجَتِكُنَّ. [۲]براى قضاى حاجات و برطرف كردن آن به شما اجازه خروج از خانه داده شده است.
آیا نیاز و حاجتی مهمتر از گرفتن شریعت الله و آگاه شدن از مبانی شریعت الله برای هر مسلمانی وجود دارد؟ اگر مسلمانی چنینی علم و آگاهی هایی را نگیرد چگونه خود و جامعه را اصلاح کند در حالی که یک ضرب المثل عربی است که می گوید:«الام تصنع الامة»مادر پایه وسازنده امت است.
این یک واقعیت است که از زمانی که نوزاد در شکم مادر شروع به حرکت می کند، تأثیر هر خوبی و بدی مادر را می پذیرد. تا زمانی که عاقل تر شود، تاثیر مادر را بیشتر می پذیرد
. بلکه پاکی زن بر زندگی شوهر و عبادت و دین او تأثیر می گذارد. به همین دلیل گفته شده است که زن حافظ نیمی از دین مرد است
دینداری و معرفت دینی زن رنگ خوبی را به فرزندان القا می کند، اگر مادر دیندار باشد فرزند کامل می شود.
امام شافعی را مادرش تربیت کرد. امام احمد تحت تربیت مادرش بود. امام بخاری را مادرش تربیت کرد. عفراء بنت عبید صحابی خوش شانسی است که هفت پسرش در جنگ اول اسلام شرکت کردند. آن دو پسر دلیر یک مادر مقدس، معاذ و معوذ بودند که ابوجهل را کشتند. زمانی که مادران به فرزندان خود هدیه دینی دادند، فرزندان مجاهد به دنیا آمدند، سپس فرزندان عالم به دنیا آمدند.
این مادران به اصول شرعی آگاه بودند و چنین بزرگانی تربیت کردند، هم اکنون اطراف خودت را نگاه کن و ببین در امور فقه شرعی و آگاهی بر قوانین شریعت الله فرق بین زنان و مردان ما چقدر شده است؟
میزان جهالت قشر دختران و زنان به منابع فقه و درک شریعت را نمی بینی؟
پس به تدریج و بار دیگر زنها را به مساجد الله برگردانیم.