به صورت مختصر و ساده یعنی: در تبیین مفاهیم اسلامی و در عرصه ی جنگ روانی در چارچوب قوانین دارالاسلام به اندازه ی توان و وسعتی که داری خادم و پاسبان و محافظ ارزشها و مبارزی بیدارگر و فعال باشید.
در اینجا مهم نیست که شما در خط مقدم جهاد قرار گرفته ای یا یکی از فعالین پشت جبهه هستی . رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: طُوبَى لِعَبْدٍ آخِذٍ بِعِنَانِ فَرَسِهِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ، أَشْعَثَ رَأْسُهُ، مُغْبَرَّةٍ قَدَمَاهُ، إِنْ كَانَ فِي الْحِرَاسَةِ كَانَ فِي الْحِرَاسَةِ، وَإِنْ كَانَ فِي السَّاقَةِ كَانَ فِي السَّاقَةِ؛ خوش به حال بندهای كه با سری ژولیده و پاهایی غبار آلود، عنان اسبش را در راه خدا بدست گیرد. اگر در خط مقدم جبهه، مأمور نگهبانی شود، نگهبانی میدهد و اگر مأموریتش، پشت جبهه باشد، آنجا نیز به وظیفهاش عمل مینماید. إِنِ اسْتَأْذَنَ لَمْ يُؤْذَنْ لَهُ، وَإِنْ شَفَعَ لَمْ يُشَفَّعْ (بخاری/ ۲۸۸۶) اگر اجازه بخواهد، به او اجازه نمیدهند و اگر شفاعتی كند، كسی شفاعتش را نمیپذیرد.
چرا اهل زمین برای چنین شخصی جایگاهی قائل نیست چون آنگونه که هست نزدشان شناخته شده نیست، اما در معیار الله بهشت برای اوست و چنان جایگاهی دارد که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: خوش به حالش (یا درخت بهشتی طوبی برای او)
این مقام به چنین شخص مومنی می رسد چون او تنها رضایت خداوند را میخواهد نه شهرت و خوشنامی یا مقام ومنصبی حکومتی و دنیوی را.
بسیاری از پیامبران نیز به وظایف خود عمل کرده اند در حالی که الله تعالی هیچ اسمی از آنها نیاورده است و یادی از آنها نمانده و نامشان معلوم نیست، با این حال پیامبر خدا بودهاند. الله تعالی می فرماید: وَرُسُلًا لَم نَقصُصهُم (نساء/ ۱۶۴)
پس معیار این است که شما به اندازه ی توان و وسعتی که داری به وظایف شرعی خود عمل کنی و نزد الله صاحب نام و شهرت شوی.
این دین بر شانههای افراد تساهلپیشه و رخصتطلب برپای نمیشود
سید قطب در تفسیر في ظلال القرآن می گوید:
“پرچمی که مسلمان از آن حمایت و حفاظت میکند فقط عقیده است و وطن و میهن او که بخاطر آن جهاد میکند سرزمینی است که شریعت و قانون الله در آنجا حکمفرما میباشد وسرزمین او که از آن به دفاع برمیخیزد (دار الاسلام) است که برنامه اسلام را به عنوان برنامه زندگانی برمیگیرد وهر گونه نگرش و جهانبینی دیگری از وطن، نگرشی غیراسلامی است و از تراوش جاهلیت است و اسلام آن را به رسمیت نمیشناسد”.
پس در نگرش سید قطب رحمه الله دین اسلام تنها دو نوع جامعه را میشناسد:… جامعه اسلامی و جامعه جاهلی؛ همچنانکه در کتاب معالم فی الطریق می گوید:
«جامعه اسلامی،جامعهای است که منهج اسلام در آن اجرا میشود. یعنی در همه زمینههای عقیده، عبادت، شریعت (قانون) ساختار سیاسی و اقتصادی و اجتماعی، اخلاقی و رفتاری منطبق بر منهج اسلام باشد.
جامعه جاهلی، جامعهای است که منهج اسلام در آن اجرا نمیشود و عقیده، تصورات، ارزشها و مقیاسهای اسلامی در آن حاکم نیست و ساختارها و قانون و رفتار و اخلاقیات جامعه منطبق بر منهج اسلام نیست».
جامعه اسلامی آن نیست که دربردارنده مردمی باشد که خود را مسلمان مینامند در حالی که قانون جامعهشان را شریعت اسلام شکل نداده باشد. اگرچه آن مردم نماز بخوانند و روزه بگیرند و به حج بروند،(باز هم تا قانون جامعهشان منطبق با اسلام نباشد، جامعهشان اسلامی نیست)
همچنین جامعه اسلامی، آن جامعهای نیست که از نزد خود اسلامی را به عنوان “اسلام پیشرفته” ایجاد کند، حال آنکه این اسلام من درآوردی غیر از اسلامی است که الله سبحانه آن را مورد تأیید قرار داده و توسط رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را تفصیل کرده است.
در اینجاست که سید قطب در جای دیگری می گوید: وقتیکه پیوند خویشاوندی میان محمدﷺ و خویشاوندانش گسسته شد، رابطه عقیده، مهاجرین و انصار را با هم پیوند داد و این پیوند، مسلمانان عرب و برادرانشان «صهیب رومی» و «بلال حبشی» و «سلمان فارسی» را باهم ربط داد و تعصّبِ قبیله و تعصّبِ نژاد و تعصّبِ وطن جملگی ناپدید گشتند و پیامبرخداﷺ بدانها فرمود: «دعوها فإنها منتنه: آنها را فروگذارید چون گَند و مُتعفّن هستند» و به آنها فرمود: «از ما نیست کسی که با تعصّبی بمیرد» و بدین ترتیب، عمر این تَعفّن یعنی تَعفّن تعصّبِ خویشاوندی به سر رسید و این غرور یعنی غرور نژادی مُرد و این پلیدی یعنی پلیدی ملیّت زدوده شد و بشر به دور از تَعفّن گوشت و خون و آلودگی خاک و زمین، در فضای عطرآگین افقهای بلند بیاسود.
از آن روز دیگر وطن انسان مسلمان، خاک نبود بلکه وطن او دارلاسلام بود.
یعنی دیاری که عـقیده اسلامی بر آن حــکم میرانَد و تنها شریعت خدا درآن اجرا میگردد و دیاری که فرد مسلمان در آن پناه میگیرد و به دفاع از آن می پردازد و در راه حمایت و گسترش دادن قلمرو آن به شهادت میرسد.
… عرب ها با عقیده اسلام، از سرزمین خود بیرون نرفتند تا یک امپراتوری عربی را تشکیل دهند و در سایۀ آن از نعمت برخوردار شوند و به رفاه برسند و بخورند و بیاشامند و در سایۀ آن سربرافرازند و تکبّر و گردنکشی کنند و مردمان را از زیر سلطۀ حکومت روم و ایران مجوس بیرون بیاورند و به زیر سلطۀ حکومت عرب بکشانند و به فرمانبرداری از خودشان وادارند! بلکه عربها به پا خاستند تا جملگی مردمان را از پرستش بندگان بیرون بیاورند و به پرستش یزدان یگانۀ جهان بکشانند، همان گونه که ربعی پسر عامر، قاصد مسلمانان در مجلس یزدگرد گفت: خدا ما را فرستاده است تا مردمان را از پرستش بندگان بیرون بیاوریم و ایشان را به پرستش یزدان یگانه برسانیم، و آنان را از تنگای دنیا رها گردانیم و به فراخنای آخرت داخل نمائیم، و ایشان را از جور و ستم آئینها برهانیم و به عدالت و دادگری اسلام نائل گردانیم.
اینجاست که سید قطب رحمه الله می گوید: انا من أمة الجنسية فيها [العقيدة]والوطن فيها [دار الإسلام] والحاكم فيها هو [الله] والدستور فيها [القرءان]من از امتی هستم که ملیت در آن عقیده…وطن در آن دارالاسلام…فرمانروا در آن تنها الله…و قانون اساسی در آن قرآن است.
به این شکل سید قطب رحمه الله در جمله ای مختصر اما پر معنی در مورد دین اسلام می گوید:”إنَّ هذا الدّين لا يقومُ على أكتافِ المترخّصين”. «این دین بر شانههای افراد تساهلپیشه و رخصتطلب برپای نمیشود».
نقش سرداران بلوچ ایرانی در بسیج عمومی بر علیه احزاب سکولار و فرقه گرا
به قلم: نذیر احمد بلوچ
قوم بلوچ مثل بعضی از اقوام عرب برخلاف سایر قومیتهای ایرانی چون کوردها و مازنی ها و ترکها و غیره دارای بافتی قبیله ای است و رهبران اقوام که تحت عنوان سردار از آنها نام برده می شود می توانند نقش مهمی در هدایت قوم خود داشته باشند.
در بلوچستان پاکستان که بر اساس فدرالیسم اداره می شود عده ای از این این سرداران نقش مهمی در سرکوب مومنین شریعت گرای بلوچ و خاموش کردن آتش خشم جوانان غیور و مجاهد بلوچ بر علیه حکومت سکولار پاکستان بر عهده دارند.
اما در بلوچستان ایران این سرداران با آنکه تعدادی محدود از آنها چون رضا گمشادزهی فعالیتهایی نزدیک به سرمچاران دارد و بیشتر تمایل دارد مبارزه ی بلوچها را به سمت حکومت سکولار و فدرال پاکستان هدایت کند اما اکثراً با علمای خود و سیاستهای دارالاسلام ایران هماهنگ هستند.
همین هماهنگی سرداران و اکثریت مطلق علماء و خطباء و ائمه ی مساجد بلوچ در برخورد با مزدوران سکولار و فرقه گرای مدیریت شده توسط دشمنان باعث دلسردی و حتی خشم آنها شده است . چون این مزدوران سعی داشتند با بهره گیری از احساسات ملی گرایانه و مذهبی بلوچها و حتی با کمک از دارودسته ی خائن رجوی و اربابان آنها چون آمریکا و صهیونیستها و آل سعود رخ مبارزاتی بلوچ را از پاکستان به دارالاسلام ایران تبدیل کنند و نوعی جبهه ی قومی بلوچ به سوی ایران سوق دهند.
البته این مزدوران سکولار بلوچ سالهاست تلاش دارند در کنار سایر خائنین سابقه داری چون دارودسته ی رجوی و کومله ها و دمکراتهای کورد و سایر احزاب سکولار اپوزیسیونی واحد جهت ضربه زدن به دارالاسلام ایران و تشکیل حکومتی سکولار تشکیل دهند اما زمانی که از اینهمه تشتت و تضاد میان این احزاب نا امید شدند سعی کردند بر قوم بلوچ تمرکز کنند و زمانی که واکنش علمای بلوچستان و سرداران را دیدند این نا امیدی آنها با خشم مضاعف نسبت به این سرادران و علماء آمیخته شد.
امروزه یکی از توطئه گرانی که در لباس بلوچ و حتی اهل سنت بلوچستان قصد دارد بلوچها را در خدمت به اهداف دشمنان خرج کند کسانی از دارودسته ی رجوی هستند که به امثال حبیب سربازی و بهمن و غیره خط داده و آنها را مدیرت می کنند و سعی دارند در فضای مجازی نیز افکار عمومی بلوچها را مدیرت کنند و به آنها خط بدهند در حالی که نه بلوچ هستند و نه برایشان بلوچ و مذهب حنفی بلوچها برایشان اهمیت دارد.
سرداران بلوچ به عنوان امرای سنتی قوم خود باید به وظایف خود عمل کنند و نباید اجازه دهند که احزاب سکولار مسلح و غیر مسلح سهابی و آجوئی و … و فرقه های مذهبی مسلح از پس مانده های ریگی و غیره فرزندان آنها را خواسته یا ناخواسته در راه اهداف آمریکا و آل سعود و صهیونیستها خرج کنند.
بیانیه طالبان پاکستان در مورد اعتراض اخیر مردم بلوچ پاکستان
تظاهرات مردم بلوچ که در نتیجه جنایات ارگان های مسلح دولتی آغاز شد، راه درازی را برای رسیدن به اسلام آباد طی کرده است و در آنجا با اجبار و دستگیری دولتی مواجه می شوند.
در این راستا، طالبان پاکستان از شجاعت فداکارانه، مبارزات خستگی ناپذیر و فداکاری های ملت بلوچ تجلیل می کند. کشورهای تحت ستم باید به یاد داشته باشند که نهادهای سرکوبگر پاکستان تنها راه مقاومت و مبارزه همه جانبه با آنها را می شناسند. نخبگان حاکم بار دیگر چهره نفرت انگیز خود را به جهانیان نشان دادند که هنوز قانونی بر پاکستان حاکم نیست. پاکستان تنها کشوری در جهان است که قانون «قدرت بر حق» در آن اعمال میشود.
با توجه به این اعمال ناپسند و رفتارهای ظالمانه طبقه مسلح تحمیل شده بر پاکستان، سازمان های مسلح مختلفی برای دستیابی به حقوق مشروع خود در این کشور پدید آمده اند.
دولت پاکستان مثل همیشه از آزار و اذیت زنان، دانشجویان و سالمندان دست برنداشته است و سکوت سازمان های بین المللی از جمله سازمان ملل در این زمینه بسیار ناراحت کننده است.
قدردانی حماس از مقاومت یمن و لبنان در حمایت از مجاهدین غزه
همه میدانیم که رژیم سکولار و اشغالگر صهیونیستی به تنهایی هرگز قادر به ادامه حیات نبوده و نیست، بلکه این رژیم جنایتکار با حمایتهای آمریکا و ناتو و مزدوران عرب سرپا ایستاده است.
بر این اساس ما در جنگ صهیونیستها با مسلمین غزه با یک جبهه طرف هستیم نه فقط با یک رژیم نژاد پرست جنایتکار.
پس برای بارها و بارها جهت رسوا سازی کسانی که فقط شعار حمایت از غزه و مسلمین تحت ستم فلسطین سر می دهند باید بگوییم: اگر غزه دور است و دستتان به آن نمی رسد اما آمریکا و سایر متحدین آمریکا و صهیونیستها دم دستتان هستند، ثابت کنید فقط اهل شعار دادن نیستید بلکه مرد عمل و صادق هستید .
غزه تنها ماند، زخم برداشت، قربانی داد، خون گریست و جگرگوشه های خودش را تقدیم راه الله متعال نمود. مگر بسا چهره ها را افشا ساخت و بسا شعار ها را برزمین کوبید. ان شا الله که غزه دوباره به پا میخیزد. وبه وجه امت جا افتاده تبسم تلخی اهدا خواهد کرد.سوء تفاهم نشود. آدرس را اشتباه نگیرید.
تمام دنیا هم اکنون می داند که کدام جبهه در برابر صهیونیستها قرار گرفته است، اما عده ای جاهلانه و به دلیل کینه و تنفری که دارند این واقعیتها را کتمان می کنند. حماس و بخصوص ابوعبیده سخنگوی گردانهای عزالدین قسام بارها به وجود متحدین راستین خود اقرار کرده و در تازه ترین خبر، ابوعبیده می گوید:
به رزمندگان امت به ویژه در جبهههای یمن و لبنان که دشمن را سردرگم میکنند، درود میفرستیم.
آیا تویی که خودت را حامی جهاد مسلمین فلسطین می دانی با حماس هم رای هستی یا …؟
جماعت جهادی”مرابطون” در ساحل و صحراء چگونه شکل گرفت؟
ارائه دهنده : سوران موكرياني مهابادی
کتیبه “الموقعون بالدم” که به کتیبه “الملثمون” معروف است و فرمانده آن یک فرد الجزائری به نام شیخ خالد أبو العباس معرف به “مختار بلمختار” بود از پیوستن رهبر این کتیبه و یارانش به جماعت “توحید و جهاد در غرب آفریقا” که فرماندهی آن را یک أزوادی به نام شیخ أحمد ولد عامر که با نام مستعار “أحمد التلمسی” شناخته میشود خبر داد.
جماعت جدیدی که با همکاری این دو جماعت به وجود آمد با نام جماعت “المرابطون” به فعالیت جهادی خود ادامه میداد. فرمانده این دو گروه “مختار بلمختار” و “أحمد ولد عامر” اعلام کردند فرمانده جماعت جدید انتخاب شده اما نام این فرمانده جدید همچنان ناشناخته باقی خواهد ماند.
برخی از منابع گفتند که امیر جدید جماعت المرابطون که مختار بلمختار و أحمد ولد عامر با وی بیعت کردهاند یک مجاهد افغانی است که در جنگ با اتحاد جماهیر شوروی حضور داشته و چندین سال نیز با نیروهای اشغالگر آمریکایی در افغانستان مبارزه کرده و به منطقه أزواد در مالی رفته و یکی از فرماندهان در این گروه که در مقابل هجوم فرانسه و سایر کفار سکولار اشغالگر مقابله میکنند بوده است.
جماعت “مرابطون” نیز به مناسبت تشکیل این جماعت از دو گروه “توحید و جهاد و الملثمون” بیانیهای را صادر کرد که در آن اعلام میکند که تشکیل این جماعت برای پیروی از نداهای رحمانی و اوامر شریعت اسلامی است.
این بیانیه با آیات قرآن عظیم در مورد وحدت مسلمانان و دوری از اختلاف در میان مسلمانان آغاز شده و سپس آمده است: ” برادرانتان در جماعت الملثمون و توحید و جهاد در غرب آفریقا اعلام میکنند که ما گرد آمده و بر یک گروه متحد شدهایم که نام آن “مرابطون” است که برای جمع کردن تمام مسلمانان از نیل تا اقیانوس در یک جماعت واحد است.
در این بیانیه اعلام شده است که دلیل این وحدت احساس نیاز به “ایستادن در یک صف واحد در مقابل حملات صهیو-صلیبی برعليه مسلمانان و شعائر دین مبین اسلام است و توهینهای آنها به رسول خدا صلی الله علیه وسلم به علاوهی تجاوز به اراضی مسلمانان در فلسطین و عراق و افغانستان و در آخر تجاوزات صلیبیها با رهبریت فرانسه بر منطقه أزواد برای سرنگون کردن حکومت اسلامی در این منطقه است”.
این جماعت جدید (مرابطون) در این بیانیه فرانسه و متحدان آن در منطقه را تهدید کرده و تاکید نمود که مجاهدان نیرو گرفتهاند و اضافه کرد: ما فرانسه و متحدان آن در منطقه را به آتش مژده میهیم زیرا مجاهدان گرد آمده و عهد بستهاند که ارتش آنها را شکست دهند و نقشهها و پروژههای آنها را نابود سازند. و امروز به لطف خداوند بیشترین عزم و اراده و استحکام در مقابله با آنها وجود دارد و بعد از مبارزه با آنها جز یقین عزم و ارادهای که نصیب ما میگردد چیزی عاید آنها نمیشود.
همچنین جماعت “مرابطون” به هدف قرار دادن مصالح فرانسه در هر کجا که قرار دارد دعوت میکرد و به مشارکت در سرزمین جهاد برای رد افعال دشمنان و ضربه زدن به مصالح صلیبیها در هر مکانی به اندازه توانایی فرا میخواند. و این عمل جماعت به این دلیل است که اجابت دعوت شرعی جهاد بر هر مسلمان در هر زمانی که سکولاریستها به سرزمین آنها هجوم بردند واجب است.
و در این بیایه از تمام مسلمانان دعوت شده است که برای مقابله با سكولارها که اسلام را رد میکنند برای مثال در مصر با هم همکاری کنند و این جماعت از مسلمانان به صورت عام و جماعتهای اسلامی به صور خاص خواست که برای پیشرفت مسلمانان و باز گرداندن حقوق غصب شده آنها و آزادی مقدسات مسلمانان به خصوص قدس شریف با هم همکاری نمایند. و بر حول کلمه توحید متحد شوند و اعلام کردند که شعار ما همکاری در چیزی است که با هم توافق داریم و بعضی را که با بعضی دیگر در آن چیزی که اختلاف دارند نصیحت میکنیم.
آنها اعلام کردند که بعضی از علما در موریتانیا مداخله نظامی فرانسه در مالی را محکوم کردند و آن را یک جنگ اشغالگری کفار نام نهادند که ما به صورت خصوصی از این علما سپاسگذاری میکنیم و میگوییم که علمای موریتانیا آنچه را که باید میگفتند بیان نمودند و حق را گفتند و روشن ساختند که خداوند یاری دادن برادرانمان را بر ما واجب نموده است.
در پایان باید گفت: این برادران ما باز به فرقه های مختلفی تقسیم شدند، ای کاش این برادران ما به چنان رشد منهجی دست پیدا می کردند که بر اساس فقه تمام مذاهب اسلامی «اهل جماعت» می شدند و در برابر آمریکا و ناتو و مزدوران محلی آنها با دارالاسلام ایران متحد می شدند و با قدرتی بزرگتر در برابر این متجاوزین اشغالگر سکولار جهاد می کردند.
بخشی از پیمان عمر بن خطاب با نصرانی های بیت المقدس بعد از آزادسازی فلسطین
“بسم الله الرحمن الرحیم
این امان نامه ای است که بنده ی خدا و امیر مومنان عمر به مردم ایلیاء(قدس)داده است. که بر اساس آن نباید به جان و مال و معابد و کلیساهای آنان تعرض شود و مردمان شهر مورد اذیت قرار گیرند.همچنین نباید کلیساهای آنان اشغال یا تخریب شده و به صلیبشان اهانت شود و از ارزش و اعتبار پول و دارایی آنان کاسته شود. آنان در اجرای مراسم دینی خویش آزادند و نباید به هیچ کدامشان آسیبی رسانده شود و نباید یهودیان در کنار آنان سکونت گزینند…”
این برخورد مسلمین با کفار ساکن در قدس بعد از آزاد سازی آن است، حالا شما برخورد کفار سکولار صهیونیست با مسلمین و نصرانی ها بعد از اشغال فلسطین را نگاه کنید تا فرق بین اسلام و سکولاریسم را بهتر متوجه شوید.
وحشی گری صهیونیستهای سکولار ثابت کرد هر نوع اشغالگری در سرزمینهای اسلامی همواره محکوم به شکست است
به قلم: م. مهاجر
زمانی که مسلمین اهل جماعت شوند و از عذاب تفرق دوری کرده باشند اشغالگران در طول تاریخ، در سرزمینهای اسلامی راه به جایی نبردهاند؛ همواره با شکستهای مفتضحانهای روبرو گشته و نهایتاً به عقب برگشتهاند. رژیم سکولار صهیونیستها در فلسطین اشغال شده نیز سرنوشتی بهترین از این در انتظارش نیست!
نشانههای جنگ دو ماهه در غزه، چنین مینماید که پیروز میدان نبرد، صاحبان خانه، مجاهدان فلسطینی اند؛ چرا که ابتکار جنگ فعلاً در دستان مجاهدین است و صهیونیستهای سکولار در جنگ زمینی، بهنوعی حالت دفاعی دارند؛ هر کوچه و هر مخروبه، برای آنها یک «حماسی» بهنظر میرسد. بنابر محاسبهٔ تخمینیای که ابوعبیده داده حد متوسط، روزانه ده عدد تانک طعمهٔ موشکهای دوشپرتاب الیاسین میشود؛ بماند مینهای ضد نفر، گلولههای پهپادی و کمینهای مجاهدان. در حقیقت نتانیاهو با واردشدن به غزه بهای سنگینی را پرداخت و در صورت ادامهدادن، سنگینتر از آن را پرداخت خواهد نمود. خانهها و برجهای ویرانشده در غزه به بهترین سنگر برای مجاهدان فلسطینی تبدیل شدهاند. تونلهای زیرزمینی، تمام زمین غزه را به جهنمی تبدیل کرده که نیروهای صهیونیست زنده زنده با پاهای خود وارد آن میشوند. در چشم سربازان صهیونیستی «جنگ با اشباح» جریان دارد.
تلاش صهیونیستها در حد کشتن مسلمین غیر مسلح و بیدفاع غزه است؛ کشتن مسلمین غیر مسلح که پیروزی نیست. تا حالا شاید صدنفر از نیروهای هزاراننفری حماس کشته نشده باشد؛ اما صهیونیستهای سکولار میخواهند با کشتن اطفال و زنان و سایر مسلمین غیر مسلح برندهٔ میدان بشوند که این در محاسبات بینالمللی جنایت جنگی است و روزی میآید که نتانیاهو باید تاوان این نادانی خود را پس بدهد. رژیم صهیونیستی خود را دانسته یا ندانسته در باتلاقی انداخت (باتلاقی بهنام کوچهپسکوچههای غزه) که مشکل است به آسانی بتواند خود را از آن، سالم بیرون کند. روزانه دهها تن از نیروهایش کشته میشوند و دهها عدد از تانکهای میلیاردیاش با پرتاب یک قذیفه به هوا پرپر میشود.
خسارات وارده به دولت مصنوعی صهیونیستها، از مصارف هنگفت جنگی گرفته تا تلفات بیسابقهٔ نیروهایش، روزبهروز او را زیر فشار بیشترِ تسلیمی در برابر حماس وادار میکند. آتشبس موقت چند وقت پیش، اولین چراغ سبز صهیونیستها به حماس بود که «ما تسلیم هستیم!». اینکه آنها با زبان بگویند یا نگویند مهم نیست؛ اما صحنههای ضبطشده از میدان جنگ، تمامی حقایق میدان را واضح میسازد و صهیونیستها نمیتواند با پروپاگاندا خاک به چشم جهانیان بیندازد. پیروزی نهایی از آنِ کسانی است که بیصبرانه مشتاق مردن در راه خداوند اند؛ پیروزی نصیب کسانی است که از دین و جان و ناموس و خاک و خانهٔ خود با تمام وجود دفاع میکنند؛ نه آنانی که به زور و غصب، دنبال مالکبودن خانه هستند؛
جهان کُفر در فکر این نیست که شما در مساجد نشسته و الله الله بگویید، نماز بخوانید یا مدتهای طولانی در ذکر مصروف باشید، در منابر مشغول گفتن فضایل باشید یا درسهای قرآن و حدیث را تقدیم کنید، عمامه های رنگارنگ بپوشید، یا عزاداری نمایید ، یا محافل میلاد برگزار کنید ، شب نشینی (قیام اللیل) کنید، یا اجتماعات حمد و نعت ثنا خوانی را برگزار کنید.
جهان کفر می خواهد همه این کارها را با اشتیاق انجام دهید! اما زیر پرچم کفر و الحاد سکولاریسم بمانید و در مورد حاکمیت نظام الله صحبت نکنید.
شما عبادتگاه ها را بسازید، جشن بگیرید، اجتماعات موعظه برگزار کنید اما در مورد برتری نظام الله صحبت نکنید، قدرت و حکومت را به کفر ببخشید و بگذارید و اسلام در محکومیت بماند.
قصر های کفار وقتی به لرزه میاید که مسلمانان به سنت بدر و حنین عمل نمایند- چنین نشده که در اسلام با ابوجهل و فرعون زمانه مبارزه صورت نگرفته باشد.
کشته شدن ۱۲ تن از نیروهای نظامی دارالاسلام ایران در مقر فرماندهی راسک توسط گروه جیش العدل
امروز ۲۴ قوس ۱۴۰۲، رسانه های حکومتی دارالاسلام ایران کشته شدن ۱۲ تن از نیروهای نظامی در مقر فرماندهی شهرستان راسک را تایید کردند. در این گزارش به تعداد زخمیهای این حمله اشاره ای نشده است. بامداد امروز افراد مسلح به مقر فرماندهی نیروی انتظامی شهرستان راسک حمله کردند که علاوه بر انفجار مهیب، این درگیریها با شدت حدود پنج ساعت به طول انجامید. گروه جیش العدل که یکی از چندین گروه مسلح در میان بلوچهای ایران است با انتشار بیانیه ای مسئولیت این حمله را پذیرفت.
در زمانی که :
صهیونیستهای سکولار در حال قتل عام اهل سنت و جنگ با دارالاسلام ایران و متحدین ایران چون حماس هستند،
و زمانی که آمریکا پرچمدار سکولاریستهای جنایتکار حتی آتش بس در غزه را وتو می کند و محکم پشت جنایات صهیونیستها است،
و زمانی که آمریکا در پاکستان است و در دسترس قرار دارد، حمله به نیروهای نظامی دارالاسلام ایران تنها کمک به آمریکا و صهیونیستها و قرار گرفتن در جبهه ای است که آمریکا رهبری آنرا بر دوش دارد.