چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۴)

چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۴)

به قلم: شمس الدین ناشخویف، کهنه سرباز جنگ

مترجم: کارزان شکاک

اما بیایید به این نکته برگردیم که پیشروی تانک‌ها به داخل شهر بدون پشتیبانی کافی پیاده نظام یک اشتباه بود. شاید از نظر نظامی، واقعاً یک اشتباه بود. اما در عمل، ارتش سرخ همیشه با استقرار تانک‌ها، قیام‌های مردم فتح شده را سرکوب می‌کرد.

اینگونه بود که قیام مردمی در مجارستان در سال ۱۹۵۶ سرکوب شد. تانک‌های شوروی وارد بوداپست شدند و بدون هیچ تشریفاتی تظاهرکنندگان را سرکوب کردند. همانطور که شاهدان قتل عام توصیف کردند، با رسیدن به سواحل دانوب، خدمه تانک‌ها روده‌های انسان را از روی پاهای خود شستند. به همین ترتیب، تانک‌های شوروی در سال ۱۹۶۸ وارد چکسلواکی شدند و به اصطلاح “بهار پراگ” را در هم کوبیدند.

چند سال قبل از فروپاشی امپراتوری شوروی، موجی از قیام‌های مردمی سراسر کشور را فرا گرفت و حتی پس از فروپاشی نیز ادامه یافت. و مقامات کرملین تاکتیک چند دهه‌ای خود را رها نکردند: تانک‌ها به جلو. اینگونه بود که اعتراضات مردمی در اوش، فرغانه، تفلیس، باکو، ویلنیوس و اینگوشتیا سرکوب شد.

با دیدن تانک‌ها، مردم وحشت‌زده فرار کردند. در سال ۱۹۹۳، در مسکو، چهار تانک برای یلتسین و همدستانش کافی بود تا شورای عالی و کل ارتش ملی‌گرایان روس را پراکنده کنند.

بنابراین، برخلاف نظریه نظامی، ورود تانک‌ها به شهر در عمل توجیه‌پذیر بود. اما هنگام برنامه‌ریزی حمله به گروزنی، ژنرال‌های روسی فهمیدند که چهار تانک کافی نخواهد بود. و آنها چند صد تانک، بدون احتساب خودروهای زرهی سبک، سامانه‌های موشکی پرتاب چندگانه، توپخانه سنگین خودکششی، صدها و صدها توپ، خمپاره و هواپیما، مستقر کردند.

نه یک، بلکه بسیاری از هنگ‌های چترباز، هنگ‌های نیروهای ویژه نیروهای داخلی، تفنگداران دریایی، هنگ‌های تفنگدار موتوری و دیگران در این حمله مستقر شدند. در مجموع چند ده هزار سرباز.

تا این لحظه، کرملین در هیچ منطقه‌ای از فضای شوروی یا پس از شوروی چنین تعداد زیادی نیروی انسانی و تجهیزات مستقر نکرده بود. کرملین می‌خواست به هر قیمتی کنترل خود را در چچن دوباره به دست آورد، زیرا در چند سال گذشته، این منطقه به نمونه‌ای خطرناک از استقلال واقعی برای زندان ملت‌های روسیه تبدیل شده بود.

مسکو با استقرار کل این ناوگان، می‌خواست هرگونه اتفاق غیرمنتظره‌ای را منتفی کند.

و هیچ کس در مورد نتیجه این عملیات شک نداشت: ژنرال‌های روسی، روزنامه‌نگاران، به اصطلاح کارشناسان و به ویژه مردم روسیه. علاوه بر این، خود چچنی‌ها، اگرچه مصمم به جنگ بودند، اما انتظار چنین نتیجه‌ای را نداشتند.

جهان نظاره‌گر و منتظر نتیجه منطقی این رویارویی بود. در یک طرف، یک قدرت هسته‌ای قرار داشت که ارتش آن یکی از قدرتمندترین ارتش‌های جهان محسوب می‌شود. از طرف دیگر، این یک جمهوری کوچک است، با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر.

و با این حال، وقایع به شکلی غیرمنتظره رخ دادند! آنقدر غیرمنتظره که رسانه‌ها برای لحظه‌ای خشکشان زد، و نتوانستند گزارش‌هایی را که دریافت می‌کردند باور کنند… سپس تصاویر تانک‌های سوخته روسی و اجساد سربازان روسی که در خیابان‌ها پخش شده بودند، در سراسر جهان پخش شد.

چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۳)

چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۳)

به قلم: شمس الدین ناشخویف، کهنه سرباز جنگ

مترجم: کارزان شکاک

بیایید این دلایل را که روس‌ها برای توضیح شکست‌های خود استفاده می‌کنند، به یاد بیاوریم:

“…نیروهای (روسی) یکدیگر را نمی‌شناختند؛ آنها در تمرینات مشترک شرکت نکردند؛ آنها در طول نبرد با یکدیگر ارتباط برقرار نکردند؛ آنها به درس‌های جنگ جهانی دوم توجه نکردند و در نبردهای خیابانی (علیرغم تجربه قبلی خود) شکست خوردند.”

نویسنده مطالب عربی سپس کاستی‌های دیگر فرماندهی روسیه را فهرست می‌کند: “هیچ ستاد فرماندهی واحدی وجود نداشت (؟)”.

در این مورد می‌توان با اطمینان یک چیز را گفت: نیروهای روسی فقط از ژوئن تا اکتبر ۱۹۴۱، از اولین روزهای جنگ تا زمانی که آلمانی‌ها به مسکو نزدیک شدند، فاقد یک ستاد فرماندهی واحد بودند.

در این دوره، یک ستاد فرماندهی متحد مانند تاجی طلایی بر سر الاغ به نظر می‌رسید. زیرا سربازان شوروی وحشت‌زده عقب‌نشینی کردند، اما اکثر آنها به صورت دسته جمعی تسلیم آلمانی‌ها شدند و در طول سه ماه جنگ، ۴.۵ میلیون سرباز شوروی تسلیم شدند. به طور کلی، در روسیه، غیرمعمول است که یک ژنرال روسی به کسی گزارش ندهد و از یک مرکز واحد دستور نگیرد.

در مورد ما، سپهبد آ. کواشنین به عنوان فرماندهی “گروه مشترک نیروهای فدرال در جمهوری چچن” منصوب شد. سپهبد ال. شوتسوف ریاست ستاد عملیات را بر عهده داشت.

این حمله توسط یک گروه ویژه به رهبری وزیر دفاع روسیه، ژنرال ارتش پ. گراچف، مستقر در یک پست فرماندهی راه‌آهن در موزدوک، رهبری شد.

یک بهانه دیگر: “شرکت‌کنندگان در نبرد نقشه‌های دقیقی از گروزنی نداشتند.” این ممکن است به عنوان یک دلیل ضعیف به لیست کلی دلایل ارائه شده اضافه شود.

اما برای ژنرال‌های روسی غیرممکن است که کارت‌ها را به زیردستان خود ندهند و ماموریت‌ها و اهداف خود را به طور کامل توضیح ندهند. ژنرال‌های روسی را می‌توان به هر چیزی متهم کرد، اما نه به چنین رفتار بی‌ملاحظه‌ای هنگام برنامه‌ریزی یک عملیات بزرگ با چنین تعداد زیادی نیرو و تجهیزات.

بهانه بعدی: “هیچ رونوشتی از ارتباطات وجود نداشت.” این گفته به ویژه با توجه به اینکه جنگجویان چچنی هیچ رمزگذاری نداشتند، جالب است. اطلاعات و دستورالعمل‌ها به صورت متن ساده منتقل می‌شدند. به سادگی نمی‌توانست غیر از این باشد، زیرا هرگونه رمزگذاری، کسانی را که قبلاً هرگز در نبرد نجنگیده بودند و هرگز رادیو ندیده بودند، گیج می‌کرد.

نویسنده در ادامه می‌نویسد که “چچنی‌ها از مزیت شناخت منطقه و صحبت به زبان روسی برخوردار بودند.” اینکه این را مزیت بنامیم، اغراق است.

اولاً، جوانان روستایی که در نبرد شرکت داشتند، شهر را نیز به خوبی نمی‌شناختند. گروه‌های جداگانه مجاهدین مدت زیادی در خیابان‌ها پرسه می‌زدند و از مناطق اشغالی شهر فرار می‌کردند. برخی از مردم می‌توانستند از طریق رودخانه سانژا حرکت کنند، زیرا می‌دانستند که از مرکز شهر عبور می‌کند.

در مورد زبان، مهم است به یاد داشته باشیم که در میان سربازان روسی دو هزار “چچنی دوست” – به عبارت دیگر، خائن به دین و مردم خود – بودند که می‌توانستند هر کلمه‌ای را که از طریق امواج رادیویی برای اربابان خود صحبت می‌شد، ترجمه کنند.

چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۲)

چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۲)

به قلم: شمس الدین ناشخویف، کهنه سرباز جنگ

مترجم: کارزان شکاک

چه در آن زمان و چه امروز… منابع روسی سعی می‌کنند تعداد نیروها و خودروهای زرهی خود را که برای حمله به گروزنی اعزام شده بودند، کمتر از حد واقعی اعلام کنند. و بر این اساس، تعداد چچنی‌هایی که از شهر دفاع می‌کردند را به میزان قابل توجهی افزایش دهند. این قابل درک است؛ روس‌ها نمی‌توانستند برای تأیید بی‌آبرویی خود به اعداد واقعی استناد کنند.

۱۵۰۰ خودروی زرهی در حمله به گروزنی و محاصره استفاده شد. این واقعیت که طبق ادعای منابع روسی، ۱۵۰۰۰ سرباز در این حمله شرکت داشتند، چیزی جز لبخند تحقیرآمیز را تداعی نمی‌کند.

در ارتش روسیه، این تنها قدرت یک لشکر است. در همین حال، گروزنی از چهار طرف توسط دو لشکر به فرماندهی روخلین و بابیچف و دو تیپ ترکیبی به فرماندهی ژنرال پولیکوفسکی و ژنرال استاسکوف مورد حمله قرار گرفت. این حداقل ده‌ها هزار سرباز است.

به این نیروها باید انبوه عظیم نیروهای داخلی، پلیس ضد شورش و واحدهای واکنش سریع ویژه، و همچنین واحدهای سرویس امنیت فدرال (که اکنون سرویس امنیت فدرال نام دارد) به علاوه نیروی هوایی را اضافه کرد.

در مورد نیروهای شبه‌نظامی چچن، تعداد آنها در مجموع به چند هزار نفر می‌رسید. از این تعداد، تقریباً ۴۰۰ تا ۵۰۰ چچنی از به اصطلاح “گردان آبخازیا” تجربه جنگی واقعی داشتند.

ستاد کل چچن چندین واحد رزمی داشت که در مجموع به ۳۰۰۰ نفر می‌رسید. بیش از نیمی از این واحدها به دلایلی از منطقه جنگی عقب‌نشینی کردند. و به طرز عجیبی، اولین کسانی که فرار کردند چچنی‌ها بودند – افسران حرفه‌ای ارتش شوروی، به استثنای دو یا سه نفری که به فراخوان دودایف به چچن آمده بودند.

اما واحدهای مسلح چچنی دائماً توسط جوانان روستایی که به فراخوان جهاد پاسخ می‌دادند، تقویت می‌شدند. آنها داوطلبانه برای اولین بار در زندگی خود وارد گروزنی شدند تا در نبرد شرکت کنند. هر گروه ورود خود را به همراه ژنرال مسخدوف در ستاد کل، واقع در زیرزمین ساختمان ریاست جمهوری، جشن گرفت.

پس از دریافت دستورالعمل‌ها و مهمات، گروه‌ها به سمت مواضع تعیین‌شده خود حرکت کردند. در میان آنها بسیاری بودند که برای اولین بار مسلسل به دست می‌گرفتند، اما از اعتراف به آن خجالت می‌کشیدند. بنابراین، ستاد کل یک اردوی آموزشی یک هفته‌ای را که در یکی از جماعت‌های رزمی برپا شده بود، تصویب کرد که در آن نحوه کار با سلاح، تاکتیک‌های اولیه نبرد شهری و دعا (ذکر) در طول نبرد آموزش داده می‌شد.

گروه به طور متوسط شامل ۱۲ تا ۱۵ نفر بود. و همانطور که در تلویزیون چچن توصیه شده بود، هر گروه سعی کرد یک نارنجک‌انداز، یک مسلسل و یک تفنگ تک‌تیرانداز تهیه کند. اما در واقعیت، همه گروه‌ها نمی‌توانستند نارنجک‌انداز یا تفنگ بخرند – آنها گران بودند. و همه افراد گروه حتی مسلسل هم نداشتند.

در طول تغییر شیفت در مواضع مقدم (رباط)، که به طور متوسط هر سه روز یکبار اتفاق می‌افتاد، اغلب سلاح‌ها جا می‌ماندند. مجاهدین غیرمسلح مجبور شدند به سمت پایگاه خود پیشروی کنند و خطر رویارویی با نیروهای ویژه دشمن را که شبانه به پشت جبهه مجاهدین اعزام شده بودند، به جان بخرند.

این وضعیت واقعی با “جنگجویان آموزش دیده دودایف” بود.

با توجه به حقایق فوق، دلایل حمله ناموفق، که توسط نویسنده مقاله عربی ذکر شده است، بسیار غیرقابل قبول به نظر می‌رسد.

چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۱)

چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۱)

به قلم: شمس الدین ناشخویف، کهنه سرباز جنگ

مترجم: کارزان شکاک

در روزهای اول حمله، مجاهدین چچنی خیابان‌های گروزنی را به گورستانی برای خودروهای زرهی روسی تبدیل کردند.

گزیده‌ای از خاطرات یک کهنه سرباز: “ما در تلاش برای پایبندی به حقیقت، از آن روزها برای شما خواهیم گفت…”

… حمله برق‌آسا به پایتخت چچن شکست خورد و نبرد در داخل شهر به مدت ۵۴ روز ادامه یافت (جنگ در حومه و حومه شهر تا اواسط مارس ۱۹۹۵ ادامه داشت .

مجاهدین چچنی نه تنها مقاومت شایسته‌ای از خود نشان دادند، بلکه در روزهای اول حمله، خیابان‌های گروزنی را به گورستانی برای خودروهای زرهی روسی تبدیل کردند.

این امر منجر به سردرگمی و آشفتگی کامل در میان نیروهای روسی شد. جنگجویان چچنی با غیرت شکارچیان، خودروهای زرهی روسی را نابود کردند. داستان‌های عجیبی در مورد فرار یک تانک روسی از یک ژیگولی وجود دارد که یک نارنجک‌انداز چچنی، که از پنجره به بیرون خم شده بود، سعی داشت به هدف در حال فرار ضربه بزند.

در آن زمان، تعداد زیادی از روزنامه‌نگاران و خبرنگاران جنگی از آژانس‌های خبری برجسته غربی، از جمله نمایندگان رسانه‌های اصلی روسیه، در گروزنی بودند. نمایندگان سازمان‌های حقوق بشر و بشردوستانه نیز حضور داشتند. تمام جهان شاهد شکست نقشه‌های ژنرال‌های روسی بودند.

و همانطور که انتظار می‌رفت، طوفانی از انتقاد در جامعه روسیه فوران کرد. همه و همه صحبت کردند: کارشناسان نظامی، نمایندگان مجلس، فعالان حقوق بشر و رهگذران عادی. بسیاری با تمسخر از پاول گراچف، وزیر دفاع روسیه، نقل قول کردند که روز قبل گفته بود گروزنی را می‌توان با یک هنگ چترباز در عرض دو ساعت تصرف کرد.

از میان تمام دلایلی که برای حمله ناموفق ارائه شد، دو دلیل برای عموم مردم روسیه جذاب‌ترین و راحت‌ترین بود:

اولین و تکرارترین دلیل این بود که پیشروی ستون‌های تانک به داخل شهر بدون پشتیبانی کافی پیاده نظام، یک اشتباه بزرگ بود.

دومی، که به راحتی برای مردم عادی روسیه جذاب بود، این افسانه بود که «پسران ۱۸ ساله بی‌تجربه» برای حمله به گروزنی علیه «جنگجویان باتجربه و آموزش‌دیده دودایف» فرستاده شده‌اند.

بیایید فوراً به ادعای دوم بپردازیم تا دوباره به آن برنگردیم. نه تنها نیروهای ضربت ارتش منظم روسیه برای حمله اعزام شدند، بلکه قاتلان باتجربه وزارت کشور و نیروهای ویژه نیز که قیام‌های مردمی را در اوش، فرغانه، تفلیس، باکو و ویلنیوس با خون سرکوب کرده بودند، نیز در این حمله شرکت داشتند.

در میان آنها همان موجودات انسان‌نمایی بودند که در سال ۱۹۹۲ نوزادان اینگوش را تکه‌تکه کردند و جلوی چشم مادرانشان به خوک‌ها خوراندند. بنابراین، داستان‌های پسران ۱۸ ساله نمی‌تواند قلب افرادی را که خشم وحشیانه و سادیستی ارتش روسیه را تجربه کرده‌اند، لمس کند.

قهرمانان خود را بشناسید. اومالت داشائف چچنی: نبردهایی برای خانکالا

قهرمانان خود را بشناسید. اومالت داشائف چچنی: نبردهایی برای خانکالا

بقلم: روسلان سینباریگوف

مترجم: کارزان شکاک

در ۱ دسامبر ۱۹۹۴، هواپیماهای روسی مجموعه‌ای از حملات هوایی فشرده را به پایگاه نظامی شوروی سابق در خانکالا انجام دادند.

این روستا در حومه جوخار واقع شده و یک مکان استراتژیک کلیدی را اشغال می‌کند.

حتی در قرون وسطی، برج‌های دیده‌بانی چچنی در اینجا قرار داشتند که بخشی از سیستم برج‌های سیگنالی بودند که به کوه‌های چچن امتداد داشتند.

هدف آنها هشدار دادن به جوامع چچنی در مورد خطر در صورت تهاجم خارجی بود.

در طول جنگ روسیه و قفقاز، تمام برج‌های خانکالا نابود شدند. با توجه به موقعیت استراتژیک آن، روس‌ها در ابتدا خانکالا را برای پایگاه‌های نظامی خود انتخاب کردند.

در ۲۵ دسامبر ۱۹۹۴، واحدهای بزرگی از نیروهای روسی از موزدوک به خانکالا نزدیک شدند. حمله به خانقلعه در ۲۶ دسامبر آغاز شد.

متجاوزان روسی بیش از ۴۰ تانک را در این نبرد مستقر کردند، بدون احتساب سایر خودروهای زرهی مانند خودروهای جنگی پیاده نظام و نفربرهای زرهی.

گردان بورز، به فرماندهی اومالت داشایف، برای مقابله با دشمن پیشروی کرد. این گردان شامل کمی بیش از ۱۰۰ سرباز ارتش چچن بود. دو تانک (T-۷۲)، دو خودروی جنگی پیاده نظام و دو نفربر زرهی برای پشتیبانی از جنگجویان چچنی اختصاص داده شده بودند. گزارش‌های روسی، نیروهای زرهی چچن را متشکل از شش تانک ذکر کرده‌اند.

در روز اول نبرد، ۲۶ دسامبر، تانک‌های چچنی موفق شدند چندین تانک دشمن را از کار بیندازند و مهاجمان روسی را دفع کنند.

در ۲۷ دسامبر، روس‌ها نیروهای بیشتری را به این نبرد اعزام کردند و هواپیما و هلیکوپتر به کار گرفتند. در طول نبرد، گردان چچنی یک تانک و یک خودروی جنگی پیاده نظام را از دست داد.

لازم به ذکر است که این نبرد در یک میدان باز انجام شد. نویسنده این سطور شهادت می‌دهد که جنگجویان چچنی با خودروهای زرهی روسی که در ارتفاع کامل ایستاده بودند و از فاصله نزدیک به دشمن نارنجک‌انداز شلیک می‌کردند، روبرو شدند.

چندین خودروی زرهی چچنی نیز تا جایی که می‌توانستند به دشمن حمله کردند. در طول نبرد، هلیکوپترهای روسی موفق شدند دو خودروی زرهی دیگر را منهدم کنند.

امالت داشایف با مثال شخصی خود، الهام‌بخش جنگجویان چچنی بود. همانطور که کسانی که بعداً در نبرد شرکت داشتند، تعریف کردند، او برای مقابله با هر تانک بیرون می‌رفت و با آرپی‌جی از فاصله نزدیک به آن شلیک می‌کرد.

خندق‌ها و سنگرها فقط تا حدی حفر شده بودند؛ نبرد در فضای باز رخ داد. خود امالت داشایف به طور دوره‌ای وضعیت میدان نبرد را از طریق رادیو به اصلان مسخدوف گزارش می‌داد.

در یک پخش رادیویی اعلام شد که داشایف زخمی شده است. بعداً مشخص شد که او در آن روز چندین بار زخمی شده است، اما او همچنان در نبرد شرکت می‌کرد و فرماندهی جنگجویان چچنی را بر عهده داشت.

دشمن واحدهای بیشتری را به حمله فرستاد و تانک‌ها، هلیکوپترها و هواپیماها را به میدان نبرد پرتاب کرد.

در ۲۸ دسامبر، طی حمله‌ای دیگر، وقتی اومالت داشف، با حمل یک نارنجک‌انداز، به سمت چندین تانک پیشروی کرد و توانست یکی را هدف قرار دهد، توسط گلوله تانک کشته شد.

در شب ۲۸-۲۹ دسامبر، گردان بورز به دستور اصلان مسخدوف، رئیس ستاد نیروهای مسلح جمهوری چچن ایچکریا، از خانقلعه عقب‌نشینی کرد و در محدوده شهر گروزنی (جوخار) مواضع دفاعی گرفت.

حمله ننگین ۳۱ دسامبر و شکست نیروهای روسی در پیش بود.

اومالت داشایف یک فرمانده چچنی است. از همکاران جوهر دودایف، اصلان مسخدوف، شامیل باسایف، حمزت گلایف و حمزت خانکاروف.

او در گردان داوطلب چچنی در آبخازیا جنگید. او چشم راست خود را در آبخازیا از دست داد.

او در عملیات نظامی علیه باند مسلح طرفدار مسکو آوتورخانوف در ناحیه نادرچنی چچن شرکت کرد.

او در عملیات نظامی علیه باند مسلح طرفدار مسکو لابازانوف شرکت کرد.

او در عملیات نظامی علیه باند مسلح طرفدار مسکو گانتمیروف در اوروس-مارتان شرکت کرد.

او در شکست باندهای مسلح مخالفان طرفدار مسکو و واحدهای تانک روسی لشکرهای کانتمیروف و تامان در ۲۶ نوامبر ۱۹۹۴ شرکت کرد. واحد او در نزدیکی میدان مینوتکا با یکی از ستون‌های مبارزان مسلح “مخالف” و تانک‌های روسی روبرو شد.

پس از شلیک به ستون از توپ مستقر در میدان دایره‌ای، واحد بورز به دشمن حمله کرد و آنها را مجبور به عقب‌نشینی فراتر از محدوده شهر کرد.

قبل از انتقال به خانقلا در ۲۵ دسامبر، یکی از واحدهای گردان اومالت داشایف، پیشروی روس‌ها را در جهت پتروپاولوفسک در حومه پایتخت چچن متوقف کرد.

همانطور که همه کسانی که اومالت داشایف را می‌شناختند، از جمله این نویسنده، شهادت می‌دهند، او مردی با شجاعت و استقامت فوق‌العاده بود. او هرگز صدایش را بالا نمی‌برد و حتی در بحرانی‌ترین شرایط آرام بود. او همیشه در خط مقدم هر نبرد و درگیری که در آن شرکت می‌کرد، بود.

تاریخ خود را بشناسید.  ۳۱ دسامبر ۱۹۹۴. شکست نیروهای روسی. نبرد برای پایتخت چچن

تاریخ خود را بشناسید.  31 دسامبر ۱۹۹۴. شکست نیروهای روسی. نبرد برای پایتخت چچن

به قلم: کارزان شکاک

در ۳۱ دسامبر ۱۹۹۴، ناوگان زرهی روسیه حمله خود را به پایتخت چچن آغاز کرد.

یک نیروی متجاوز ۹۰ هزار نفری، با پشتیبانی ۶۰۰۰ خودروی زرهی سنگین و سبک، توپخانه، موشک‌انداز و تجهیزات پشتیبانی، تحت پوشش هوایی مداوم و حملات هوایی گسترده، از سه طرف وارد گروزنی (جوخار) شد.

به دستور فرماندهی چچن، ستون‌هایی از خودروهای زرهی روسی، همانطور که در ۲۶ اکتبر در جریان حمله به گروزنی (جوخار فعلی) توسط مخالفان طرفدار مسکو انجام داده بودند، اجازه ورود به مرکز شهر را یافتند. سپس ضد حمله معروف چچن آغاز شد.

در طول روز، واحدهای پیشرو و خودروهای زرهی نیروهای روسی که وارد شهر شده بودند، نابود شدند.

نبرد شدیدی مستقیماً در مقابل کاخ ریاست جمهوری درگرفت. گروه‌های سیار مجاهدین چچنی و شبه‌نظامیان روستایی با نارنجک‌انداز به تانک‌ها و خودروهای جنگی پیاده‌نظام شلیک می‌کردند (ویدئو).

چندین تانک چچنی به طور دوره‌ای وارد مرکز شهر شده و به دشمن حمله می‌کردند. با این حال، تا روز سوم نبرد، فرماندهی چچن مجبور شد استفاده از تانک‌ها در مرکز شهر را کنار بگذارد، زیرا شبه‌نظامیان روستایی بارها به خودروهای زرهی شلیک می‌کردند و آنها را با خودروهای دشمن اشتباه می‌گرفتند.

صلیم‌خان یانداربیف، معاون رئیس جمهور چچن، که فرماندهی کل را در زمین بر عهده داشت، و اصلان مسخدوف، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری چچن ایچکریا، که مستقیماً بر دفاع از شهر نظارت داشت، در کاخ ریاست جمهوری حضور داشتند.

جوهر دودایف در ستاد ذخیره در روستای آلدی در غرب گروزنی بود و اقدامات نیروهای مسلح چچن را هماهنگ می‌کرد.

در نبرد ۳۱ دسامبر ۱۹۹۴ و روزهای بعد از آن در ژانویه ۱۹۹۵، مجاهدین چچنی، که عمدتاً از شبه‌نظامیان روستایی تشکیل شده بودند، ناوگانی از نیروهای روسی را کاملاً شکست دادند. حملات متعدد دیگری نیز در پی آن رخ داد که در آنها جنگجویان و شبه‌نظامیان چچنی اراده و شجاعت تزلزل‌ناپذیری را نشان دادند.

صدها خودروی زرهی و هزاران جسد از مهاجمان نابود شده، خیابان‌های پایتخت چچن را پوشانده بود. در آن نبردهای بی‌سابقه، کل هنگ‌ها و تیپ‌ها شکست خوردند. صدها اشغالگر اسیر شدند.

نبرد گروزنی ۲.۵ ماه طول کشید. کل تلفات روسیه در نبرد گروزنی بین ۱۸۰۰۰ تا ۲۲۰۰۰ سرباز و افسر بود. بیش از ۱۲۰۰ خودروی زرهی توسط نارنجک‌اندازهای چچنی منهدم شد.

نبرد ایستگاه راه‌آهن، جایی که تیپ موتوری مایکوپ به طور کامل نابود شد، به طور گسترده شناخته شد.

تنها در اواسط مارس ۱۹۹۵ بود که آخرین واحدهای بزرگ نیروهای چچنی پایتخت را ترک کردند و به دستور شامیل باسایف یک برج تلویزیونی را منفجر کردند.

تبلیغات روسی هنوز هم تلاش می‌کند تا موفقیت نظامی بی‌چون و چرای مجاهدین را که تقریباً ۹۰٪ آنها شبه‌نظامیان عادی بودند و در آن روزها برای اولین بار مسلسل به دست گرفته بودند، کم‌اهمیت جلوه دهد یا آن وقایع مهم را کاملاً مسکوت بگذارد.

ژنرال‌ها و تبلیغات روسی کوهی از دروغ‌ها را در مورد “جویبارها و سنگرهای دودایف” که وجود خارجی نداشتند، “خطوط دفاعی” چند لایه که باید “به قیمت تلاش‌های باورنکردنی و قهرمانی سربازان روسی بر آنها غلبه می‌شد”، مزدوران حرفه‌ای افسانه‌ای، مزدوران افغان و تک‌تیراندازان زن دوآتشه بالتیک که روزانه ۱۰۰۰ دلار از دودایف دریافت می‌کردند، انباشته‌اند.

نویسنده این سطور، به عنوان شاهد مستقیم آن وقایع، می‌تواند با مسئولیت کامل شهادت دهد که برای مثال، لشکر روخلین به مدت چند هفته توسط چند ده جنگجوی چچنی (این یک اشتباه تایپی نیست – چند ده نفر) که از مواضع در امتداد خط – خانه پیشگامان، کمیته منطقه‌ای قدیمی، شورای وزیران و هتل قفقاز – دفاع می‌کردند، عقب رانده شد.

تنها مانع غیرقابل عبور در مقابل ناوگان روسیه، یک روستایی ساده چچنی بود که مسلسل برداشت و به کمک و رحمت خداوند توکل کرد.

امت باید مسلح باشد؛ هویت ما جهاد، رمایه و آمادگی دائمی است

امت باید مسلح باشد؛ هویت ما جهاد، رمایه و آمادگی دائمی است

کاتب: صلاح الدین مجاهد

امروز که سرزمینهای اسلامی مختلفی چون ایران و افغانستان و یمن و سومالی و مالی و بخشهایی از آفریقای مرکزی دارای دارالاسلامهای کوچک و بزرگی هستند جهاد باید از کانال این دارالاسلامها صورت گیرد نه گروههای متفرق، و مخاطب آیات قرآن در صدر اسلام برای جهاد نیز دارالاسلام واحد تحت پرچم رسول الله صلی الله علیه وسلم بود نه گروههای متفرق.

در این دارالاسلام امت محمد باید بداند که آمادگی نظامی یک حکم حاشیه‌ای یا تجملی نیست؛ رکن بقا و عزت امت است.اسلام از روز نخست، مسلمان را سربازِ بیدار می‌خواهد، نه تماشاگرِ منفعل.

قرآن خطاب به مومنین موجود در دارالاسلام می فرماید: وَأَعِدُّوا لَهُم مَا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ (انفال/۶۰)

🔹 ما استطعتم من قوة» شامل هرگونه قدرت رزمی در هر عصر است

🔹 امروز «رباط الخیل» تعبیر به تانک، موتر، پهپاد، هواپیما و تجهیزات روز می‌شود

🔹 علما اجماع دارند که این آیه امر به توسعه نظامی در همه زمان‌ها توسط حاکمیت بر دارالاسلام و جماعت مسلمین است

سنت نبوی نیز این مسیر را تأیید می‌کند چنانچه از عقبة بن عامر رضی الله عنه روایت است که می گويد: از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنيدم که بالای منبر می فرمود: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ» [انفال: ۶۰] «آنچه از نيرو در توان تان است، برای جنگ با آنان آماده سازيد». و افزود: «أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ، أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ، أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ» [۱]: «بدانيد که نيرو همان تيراندازی است؛ بدانيد که نيرو همان تيراندازی است؛ بدانيد که نيرو همان تيراندازی است».

از سلمة بن اکوع رضی الله عنه نیز روایت است که می گويد: رسول الله صلى الله عليه وسلم از کنار چند نفر که مسابقه ی تيراندازی می دادند، گذشت و فرمود: «ارْمُوا بَنِي إسماعِيلَ فَإنَّ أَبَاكُمْ كَانَ رَامِياً».[۲] ای فرزندان اسماعيل، تيراندازی کنيد که پدرتان (اسماعيل – عليه السلام -) تيرانداز بود.

این حدیث فقط یک ورزش را تشویق نمی‌کند؛ بلکه هویت جنگی امت را در داخل حاکمیت اسلامی و دارالاسلام زنده می‌سازد.

رسول الله صلی الله علیه وسلم تیراندازی، سوارکاری و شنا را توصیه کرد. امروز سوارکاری = مدیریت ابزار جنگ مدرن است. سلاح آن زمان تیر و کمان بود؛ امروز تفنگ، موتر زرهی، پهپاد، جنگ‌افزار.

علمای اهل سنت و جماعت گفته اند که:  آمادگی نظامی فرض کفایه است؛ و اگر دشمن هجوم آورد فرض عَین می‌شود.

یعنی اگر امتی حتی هیچ کشوری به سرزمینهای اسلامی حمله نکرده باشد و بدون آمادگی نظامی  باشد، گناه آن بر گردن همه می‌نشیند و اگر در برابر اینهمه اشغالگری کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار محلی بدون آمادگی نظامی باشد یک فرض عین را ترک کرده است.

امت بی‌سلاح و بدون آمادگی نظامی امت بی‌فردا است.و امروز که دشمن با بمب‌افکن می‌آید، امت باید با علم + ایمان + قدرت نظامی پاسخ دهد.

ما وارثان ابراهیم و اسماعیل هستیم؛ امت شمشیر نه امت سرود.اگر کمان را انداختیم و تفنگ برداشتیم،اگر اسب را رها کردیم و تانک گرفتیم، این تبدیل ابزار است، نه تغییر مسیر.

دشمن مسلح است؛ پس مسلمان نیز باید مسلح باشد. «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ» هنوز حکم است برای حاکمیت بر دارالاسلام و مومنین ساکن در دارالاسلام و سایر مومنینی که هنوز موفق به تشکیل دارالاسلام نشده اند و در تلاش جهت بیرون راندن کفار اشغالگر خارجی و مرتدین داخلی از سرزمین خود تشکیل حاکمیت اسلامی هستند. 


[۱]  مسلم ۱۹۱۷

[۲]  بخاری ۲۸۹۹- أحمد ۱۶۵۲۸ –  ابن حبان ۴۶۹۳ –  البيهقي ۱۹۷۸۴

افشای چهرهٔ واقعی آمریکا؛ جوایز میلیونی هرگز سدّ راه مبارزان شریعت‌گرا نمی‌شود

افشای چهرهٔ واقعی آمریکا؛ جوایز میلیونی هرگز سدّ راه مبارزان شریعت‌گرا نمی‌شود

به قلم: فضل احمد هراتی

اعلام جایزه‌های میلیون‌دلاری از سوی آمریکای جنایت‌کار بر سر رهبران شریعت‌گرا و مبارزان القاعده در پاکستان و هند، نه چیز تازه‌ای است و نه تهدیدی که بتواند ارادهٔ مجاهدان را در مسیر آزادی سرزمین‌های اسلامی کم‌ترین لرزه ورکړي.

آمریکا سال‌هاست با چنین نمایش‌های تبلیغاتی می‌کوشد صدای مقاومت را خاموش کند و چهرهٔ مجاهدان را تخریب نماید، اما تجربه ثابت کرده است که هیچ مبلغی توان درهم شکستن عزم انسان‌هایی را ندارد که با ایمان و عقیدهٔ راسخ می‌جنگند.

این‌گونه جوایز تنها پردهٔ دیگری از چهرهٔ واقعی آمریکا را برملا می‌کند؛کشوری که خود در اشغال، تجاوز، خون‌ریزی و ویران‌سازی سرزمین‌های مسلمانان نقش مستقیم دارد، اما مبارزان آزادی‌خواه را «تهدید» معرفی می‌کند.

پس این اقدام تازهٔ آمریکای جنایت‌کار در تعیین جوایز میلیون‌دلاری بر سر رهبران جریان‌های شریعت‌گرا، سال‌هاست بخشی از ماشین امنیتی آمریکا است؛ روشی که می‌کوشد با پول، افراد فرصت‌طلب، شبکه‌های محلی وابسته، و گروه‌های منفعت‌جو را به خدمت بگیرد و از آنان به‌عنوان ابزار اطلاعاتی استفاده کند.

آمریکا تصور می‌کند با این جوایز می‌تواند محیط محلی را علیه مبارزان فعال سازد و حلقه‌های ضعف را بخرد، اما حقیقت روشن است:مبارزه‌ای که ریشه در ایمان، باور و هدف دینی دارد، با پول شکسته نمی‌شود.

این اعلان‌ها در اصل چهرهٔ واقعی آمریکا را بیش‌تر برملا می‌سازد؛ کشوری که خود دراشغال، تجاوز، بی‌ثبات‌سازی و تخریب سرزمین‌های اسلامی نقش محوری داشته است،اما اکنون وانمود می‌کند که «مدافع امنیت» است.

مبارزان شریعت‌گرا و آزادی‌طلب نه‌تنها با این سیاست‌ها تضعیف نمی‌شوند، بلکه باورشان به حقانیت و ضرورت مبارزه‌شان عمیق‌تر می‌گردد؛ زیرا این جوایز نشان می‌دهد که آمریکا از اثرگذاری آنان تا چه اندازه هراسان است.

آمریکائی ها بدانید با جایزه، تهدید، تبلیغات یا فشار هرگز نمی‌توانید راه مجاهدانی را سد کنید که برای عزت امت و آزادی سرزمین اسلامی برخاسته‌اند. این اعلان‌ها نه مانع، بلکه آتش ارادهٔ مقاومت را شدیدتر می‌سازد.

آمریکا می‌تواند مزدوران محلی را با پول فعال کند، اما ارادهٔ یک جنبش عقیدتی را هرگز نمی‌تواند بخرد یا خاموش سازد.

این جوایز نه مانع حرکت‌اند و نه سد راه؛ بلکه دلیل ترس دشمن و نشانهٔ قوت همان مبارزه‌ای است که می‌خواهد آن را متوقف کند.

اعلام جنگ مجاهدین و انقلابیون مالی علیه روسیه: تحلیل تحولات جدید جبهه القاعده و نیروهای آزادیبخش ازواد (FLA)

اعلام جنگ مجاهدین و انقلابیون مالی علیه روسیه: تحلیل تحولات جدید جبهه القاعده و نیروهای آزادبخش ازواد (FLA)

به قلم: کارزان شکاک

مالی، کشوری که سال‌هاست با بحران‌های سیاسی و امنیتی دست و پنجه نرم می‌کند، به‌ویژه در مناطق شمالی خود، شاهد بروز گروه‌های مسلح مختلف بوده است. گروه FLA به عنوان یکی از نیروهای آزادی‌بخش قومیت گرا، تلاش می‌کند تا حقوق و منافع مردم آزاواد را نمایندگی کند. از سوی دیگر، روسیه به‌عنوان یک بازیگر بین‌المللی، با توسل به مزدوران و نیروهای نظامی خود، در تلاش است تا نفوذ خود را در آفریقا گسترش دهد.

در تحولی شگرف در بحران‌های جاری غرب آفریقا، مبارزان جبهه آزادبخش ازواد (FLA) به همراه مجاهدین القاعده اخیراً اعلام کرده‌اند که جنگ فراتر از مالی به سمت روسیه متحول شده و آن‌ها به یک جنگ مستقیم علیه سربازان و مزدوران روسی پرداخته‌اند. این اقدام می‌تواند پیامدهای قابل توجهی برای منطقه و همچنین تعادل قدرت بین‌المللی به دنبال داشته باشد.

اعلام جنگ مبارزان FLA  و نیروهای القاعده غرب اسلامی علیه نیروهای روسی نشان‌دهنده یک تغییر استراتژیک در رویکرد آن‌ها به بحران‌های جاری است. این گروهها اعلام کرده اند که دیگر به مبارزه با نیروهای محلی و فرانسوی اکتفا نکرده و اکنون به‌طور مستقیم به نیروهای روسی می‌تازند. این تصمیم می‌تواند به دلایلی چون نارضایتی از نفوذ خارجی و همچنین تلاش برای جلب توجه مجاهدین بین‌المللی نسبت به بحران‌های مالی باشد.

تحولات اخیر ممکن است پیامدهای زیادی برای مالی و منطقه داشته باشد. نخست، ممکن است منجر به تشدید درگیری‌ها و ناآرامی‌ها در منطقه شود، چرا که نیروهای روسی پاسخ هرگونه حمله را به شدت خواهند داد. همچنین، این جنگ می‌تواند به کاهش نفوذ روسیه در آفریقا منجر شود و در عین حال، به افزایش توجه و فعالیت‌های مجاهدین بین‌المللی برای کمک به مسلمین مالی دامن بزند و بر روابط بین‌المللی و سیاست‌های قدرت‌های بزرگ در آفریقا نیز سایه افکند.

با آنکه جهاد مجاهدین در نقطه ای از سرزمینهای اسلامی نشانگر بیداری اسلامی و تمایلات ضد اشغالگری است اما اگر این انرژی های متفرق با هم متحد شوند تاثیر آنها به مراتب بیشتر از تلاشهای متفرق آنهاست.

هم اکنون جبهه ای که دارالاسلام ایران برای جهاد با آمریکا و مزدورانش در بسیاری از سرزمینهای اسلامی باز کرده است می تواند بهترین گزینه برای اتحاد با کسانی باشد که در تمام سرزمینهای خاورمیانه و آفریقایی به سر می برند و با تمرکز جهاد بر آمریکا و شرکایش قدم بزرگی در رسیدن به پیروزی نهائی برداشت.

نگاهی گذرا به حکم شرعی فرار از میدان جنگ

نگاهی گذرا به حکم شرعی فرار از میدان جنگ

مجاهدین با دشمن در راه الله در دو حالات مقابل می‌شوند :

حالت اول- وقتی که دشمن دو برابر مجاهدین و یا کمتر باشد: پس در این حالت ثبات و محکم ماندن لازم بوده و فرار کردن حرام است، مگر اینکه قصدش فریب دشمن باشد، که به عقب رفته و دوباره ناگهان برگردد و حمله کند و یا از گروه خود تنها مانده باشد، پس خود را بخاطر کمک به آن و یا گروه دیگر میرساند، پس این دو حالت از آن استثناء میباشد و این قول عام فقهاء است[۱].

دلیل: الله تعالی می‌فرماید: {يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ زَحۡفٗا فَلَا تُوَلُّوهُمُ ٱلۡأَدۡبَارَ [۱۵] وَمَن يُوَلِّهِمۡ يَوۡمَئِذٖ دُبُرَهُۥٓ إِلَّا مُتَحَرِّفٗا لِّقِتَالٍ أَوۡ مُتَحَيِّزًا إِلَىٰ فِئَةٖ فَقَدۡ بَآءَ بِغَضَبٖ مِّنَ ٱللَّهِ وَمَأۡوَىٰهُ جَهَنَّمُۖ وَبِئۡسَ ٱلۡمَصِيرُ} [الأنفال: ۱۶]

ترجمه: اى كسانى كه ایمان آورده‌اید، هر گاه (در میدان جنگ) با انبوهِ كافران روبرو شدید، به آنان پشت نكنید، و هر کس در آن هنگام به آنان پشت كند ـمگر آنكه (انگیزه‌اش فریب دشمن یا) كناره‌گیرى براى نبردى (دوباره) یا پیوستن به گروهی (دیگر از سپاه مسلمانان‌) باشدـ قطعاً به خشم الله گرفتار می‌گردد و جایگاهش دوزخ است؛ و چه بد سرانجامى است!

و در حدیث ابوهریره (رضی الله عنه) وارد شده که نبی (صلی الله علیه وسلم) فرموده: “أجتَنِبوا السَّبْعَ المُوبِقاتِ…..، والتوَلِّي یومَ الزَّحفِ…”(متفق علیه) خود را از هفت گناه هلاک کننده نگهدارید… که یکی آن فرار از میدان جنگ است.

حالت دوم: که دشمن از دو برابر مجاهدین هم بیشتر باشند: پس اگر گمان غالب مجاهدین این بود، اگر ثابت بمانند پس پیروزی نصیب شان خواهد شد، پس ثبات بر ایشان لازم است، ولو هر اندازه دشمن بیشتر باشد، از جهت آن دلائلی که ثابت قدمی را واجب می‌گرداند، سبب دیگر اینست که در این ثابت قدمی مصلحتی برای امت می‌باشد، پس ثبات لازم است و اگر گمان غالب مجاهدین بر این بود که اگر ثابت قدم بمانند همه هلاک خواهند شد، پس در این حالت فرار برایشان جایز است.

دلیل: ٱلۡـَٰٔنَ خَفَّفَ ٱللَّهُ عَنكُمۡ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمۡ ضَعۡفٗاۚ فَإِن يَكُن مِّنكُم مِّاْئَةٞ صَابِرَةٞ يَغۡلِبُواْ مِاْئَتَيۡنِۚ وَإِن يَكُن مِّنكُمۡ أَلۡفٞ يَغۡلِبُوٓاْ أَلۡفَيۡنِ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ(انفال/۶۶) اکنون الله به شما تخفیف داد و دانست که (بر اثر جنگ،) ضعفی در وجودتان است، پس اگر از (میان) شما صد نفر شکیبا باشند، بر دو صد نفر (از کافران) پیروز می‌شوند و اگر از شما هزار نفر باشند، به فرمان الله، بر دو هزار نفر پیروز خواهند شد؛ و الله با شکیبایان است.

اما اگر مجاهدین بر عزیمت عمل کرده و در این حالت هم ثبات اختیار نمایند، برای اینکه شهادت برایشان حاصل گردد، باز هم جائز است و دفعات بسیاری الله عزوجل غلبه را نیز نصیبشان می‌گرداند، زیرا الله تعالی می‌فرماید: كَم مِّن فِئَةٖ قَلِيلَةٍ غَلَبَتۡ فِئَةٗ كَثِيرَةَۢ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ (بقره/۲۴۹)چه بسا گروه کوچکی که به فرمان الله بر گروهی بسیار پیروز شدند و (بدانید که همواره) الله همراه شکیبایان است

تنبیه: دو حالتی که قبلاً ذکر گردید مراد در جهاد الطلب و جهاد اقدامی می‌باشد و هرچه جهاد دفاعی است، پس در آن در هیچ صورتی فرار جائز نیست.

امام ابن القیم (رحمه الله) می‌فرماید: فقتال الدّفع أوسع من قتال الطّلب وأعم وجوبا وَلِهَذَا يتَعَيَّن على كل أحد يقم ويجاهد فِيهِ العَبْد بِإِذن سَيّده وَبِدُون إِذْنه وَالْولد بِدُونِ إِذن أَبَوَيْهِ والغريم بِغَيْر إِذن غَرِيمه وَهَذَا كجهاد الْمُسلمين يَوْم أحد وَالْخَنْدَق وَلَا يشْتَرط فِي هَذَا النَّوْع من الْجِهَاد أَن يكون الْعَدو ضعْفي الْمُسلمين فَمَا دون فَإِنَّهُم كَانُوا يَوْم أحد وَالْخَنْدَق أَضْعَاف الْمُسلمين فَكَانَ الْجِهَاد وَاجِبا عَلَيْهِم لِأَنَّهُ حِينَئِذٍ جِهَاد ضَرُورَة وَدفع لَا جِهَاد اخْتِيَار وَلِهَذَا تُبَاح فِيهِ صَلَاة الْخَوْف بِحَسب الْحَال فِي هَذَا النَّوْع وَهل تُبَاح فِي جِهَاد الطّلب إِذا خَافَ فَوت الْعَدو وَلم يخف كرته فِيهِ قَولَانِ للْعُلَمَاء هما رِوَايَتَانِ عَن الإِمَام أَحْمد” [الفروسية: ۱۸۸/۱]

جهاد دفاعی نسبت به جهاد اقدامی وسیع تر است، و عام تر است به وجوب، از این جهت که بالای هرکسی فرض عین میباشد و باید غلام با اجازه یا بدون اجازه سید (مالک) خود جهاد کند و فرزند بدون اجازه پدر و مادر و قرضدار بدون اجازه صاحب قرض، و این جهاد طوری فرض است مثلی که: بر مسلمانان جهاد اُحد و خندق فرض بود، و در این نوع جهاد (جهاد فرض عین) دو چند بودن و یا کمتر از آن تعداد دشمن شرط نیست، زیرا دشمنان در جنگ اُحد و خندق چند برابر نسبت به مسلمانان بیشتر بودند، اما جهاد بالای آنها واجب بود، زیرا در آن وقت جهاد دفاعی بوده و جهاد اختیاری نبود، از این جهت در این نوع جهاد صلاة الخوف (نماز به هنگام ترس) جايز است، که مطابق حالت خود باید ادا کنند و یا در جهاد اقدامی زمانی که خطر فوت شدن یا فرار کردن دشمن باشد و ترس از حمله نباشد، صلاة الخوف جایز است یا نه؟ پس در این مورد دو قول علماء وجود دارد، که هردو از امام احمد (رحمه الله) نقل شده است.


[۱]  انظر شرح السیر الکبیر: ۸۹/۱، الأم: ۱۶۹/۴