روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۲)

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۲)

به قلم: شمس‌الدین نشخوف، شرکت‌کننده در جنگ

ترجمه: کارزان شکاک

۱۶ ژانویه ۱۹۹۶

تمام شب، نیروهای روسی تلاش کردند پروومایسکویه را تصرف کنند. واحدهای روسی، با پشتیبانی خودروهای جنگی پیاده نظام و نفربرهای زرهی، از تمام خیابان‌ها به عمق روستا نفوذ کردند. با این حال، تا ساعت ۵ صبح، آنها از روستا بیرون رانده شدند و تنها توانستند در دو یا سه خانه در حومه شهر جای پایی برای خود دست و پا کنند. تا صبح، بیش از ۱۶۰ جسد سرباز روسی در خیابان‌های روستا پخش شده بود.

طبق گزارش‌های ساعت ۵ صبح، پنج مجاهد چچنی دیگر کشته و ۱۱ نفر زخمی شده بودند. چهار گروگان نیز کشته و بیش از ۲۰ نفر زخمی شدند.

در نزدیکی روستای نووگروزننسکی (اویسخار)، ساکنان محلی ستونی از خودروهای زرهی روسی را که به سمت پروومایسکویه در حرکت بودند، متوقف کردند. راهپیمایی غیرنظامیان از خاساویورت به سمت پروومایسکویه آغاز شد و خواستار پایان قتل عام شدند.

در همین حال، در پروومایسکویه، ده‌ها گروگان در آوار یک ساختمان ویران شده به دام افتادند. گروگان‌ها به شش گروه تقسیم شدند و در زیرزمین‌های ساختمان‌ها پناه گرفتند.

تا شامگاه ۱۶ ژانویه، طی دو روز درگیری، ۱۷ جنگجوی چچنی کشته و حدود ۲۰ نفر زخمی شدند (که حال دو نفر از آنها وخیم است). نیروهای روسی بیش از ۲۰۰ نفر تلفات دادند.

۲۶ گروگان موفق به فرار از روستا شدند.

واحدهای چچنی از حلقه بیرونی با نیروهای روسی جنگیدند.

۱۷ ژانویه ۱۹۹۶

پس از یک حمله ناموفق دیگر، نیروهای روسی با موشک‌اندازهای گراد به مدت چهار تا پنج ساعت پروومایسکویه را گلوله‌باران کردند. حملات بیشتری پس از آن انجام شد. حدود ۲۰ گروگان کشته شدند.

جنگجویان چچنی با سربازان روسی از طریق رادیو تماس گرفتند و پیشنهاد دادند که دوباره گروگان‌ها را از روستا بگیرند. تنها پاسخ، الفاظ رکیک بود. هر نیم ساعت، گروگان‌ها روی آنتن می‌آمدند و ادعا می‌کردند که زنده هستند و التماس می‌کردند که از روستا بیرون برده شوند. سربازان روسی با فحاشی، گلوله‌باران بیشتر و حملات بیشتر پاسخ می‌دادند.

مانند گذشته، جنگجویان چچنی مجبور شدند از یک لحظه کم و بیش آرام استفاده کنند و گروگان‌ها را خودشان، یکی دو نفر، آزاد کنند. گروهی متشکل از نه گروگان که با پرچم سفید از روستا خارج شده بودند، از یک خودروی جنگی پیاده نظام روسی مورد اصابت گلوله قرار گرفتند.

سلمان رادویف با رادیو به استودیوی تلویزیونی “کانال ریاست جمهوری” جمهوری چچن ایچکریا پیام داد و پخش زنده داشت. او گزارش داد که هفت افسر پلیس ضد شورش اسیر شده توسط آتش روسیه کشته شده‌اند و برخی از افسران پلیس ضد شورش که زنده مانده بودند، اسلحه به دست گرفته و به همراه جنگجویان چچنی، شروع به دفع حملات نیروهای روسی کرده‌اند. پیامی از گروگان‌ها به ارتش روسیه پخش شد.

از حلقه بیرونی، چندین گروه چچنی، که تعدادشان بین ۱۵۰ تا ۲۵۰ نفر بود، با نیروهای روسی جنگیدند. مواضع روسیه با موشک‌های گراد، ATGM و NURS گلوله‌باران شد. یکی از گروه‌های چچنی از دشت سیلابی رودخانه ترک جنگید.

در شب ۱۷-۱۸ ژانویه، نیروهای روسی بار دیگر تلاش کردند تا به پروومایسکویه حمله کنند. یک هلیکوپتر روسی در حین تلاش برای فرود یک گروه تهاجمی سرنگون شد. دو هلیکوپتر دیگر آسیب دیدند اما توانستند به پایگاه بازگردند.

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن

روزشمار جهاد چچنی ها در جنگ گروزنی با کفار محارب و اشغالگر روسی و قدم به قدم با مجاهدین چچن (۱)

به قلم: شمس‌الدین نشخوف، شرکت‌کننده در جنگ

ترجمه: کارزان شکاک

۳۰ سال از عملیات کیزلیار و نبرد پروومایسکویه می‌گذرد. در ۹ ژانویه، واحدهای چچنی به رهبری سلمان رادویف، خونکارپاشا اسرائیلوف و تورپال اتگیریف حمله‌ای غافلگیرانه به تأسیسات نظامی در کیزلیار، داغستان انجام دادند. در ۱۸ ژانویه ۱۹۹۶، مجاهدین محاصره را شکستند و راه خود را به چچن باز کردند.

وقایع‌نگاری لشکرکشی کیزلیار

۹ ژانویه ۱۹۹۶

صبح زود ۹ ژانویه ۱۹۹۶، دسته‌ای از جنگجویان چچنی به فرماندهی سلمان رادویف وارد شهر کیزلیار، داغستان شدند. این دسته شامل ۲۵۶ نفر بود. طبق اطلاعات اطلاعاتی چچن، یک پایگاه هلیکوپتر روسی در کیزلیار وجود داشت که مقدار زیادی سلاح در آن ذخیره شده بود.

هدف از لشکرکشی کیزلیار نابودی این پایگاه بود. با این حال، این اطلاعات تأیید نشد. نیروهای رادویف تنها چند هلیکوپتر بدون سوخت و جعبه‌های خالی سلاح را در فرودگاه کشف کردند. هلیکوپترها سوزانده شدند.

نبرد شدیدی با واحدهای روسی درگرفت که سپس عمداً “راهرویی” برای عقب‌نشینی گروه چچنی به بیمارستان و زایشگاه باقی گذاشتند.

واحد سلمان رادویف که تقریباً ۳۵ نفر را در خیابان‌های کیزلیار از دست داده بود، در بیمارستان موضع دفاعی گرفت. ساکنان خانه‌های اطراف نیز به آنجا آورده شدند. در مجموع ۳۷۰۰ نفر گروگان گرفته شدند.

گروگان‌گیری در طول لشکرکشی در کیزلیار برنامه‌ریزی نشده بود. رادویف طبق شرایط عمل کرد و تلاش کرد گروه را که در دام روسیه افتاده بود، نجات دهد. سلمان رادویف با سوءاستفاده از این موقعیت، از مسکو خواست که نیروهای خود را از چچن و قفقاز شمالی به طور کلی خارج کند.

۱۰ ژانویه ۱۹۹۶

سلمان رادویف موافقت کرد که بیشتر گروگان‌ها را آزاد کند و کیزلیار را ترک کند. مقامات روسی قول دادند که به گروه او اجازه ورود به چچن را بدهند.

گروه چچنی با بردن برخی از اجساد رفقای کشته شده و ۲۳۰ گروگان، صبح به سمت روستای پروومایسکویه در مرز با چچن حرکت کردند. کاروان عصر همان روز به روستا رسید.

در یک ایست بازرسی در نزدیکی پروومایسکویه، جنگجویان رادویف ۳۶ پلیس ضد شورش روسیه را اسیر کردند. با نزدیک شدن آنها به پل روی رودخانه ترک، یک هلیکوپتر روسی به کاروان شلیک کرد که پل را نیز با موشک منهدم کرد.

بنابراین، گروه دیگر نتوانست از پروومایسکویه به چچن عبور کند. سلمان رادویف خواستار مسیر جایگزین یا بازسازی پل شد که رد شد.

۱۱-۱۴ ژانویه ۱۹۹۶

نیروهای روسی، پروومایسکویه را مسدود کردند. نیروهای بیشتر و بیشتری دائماً به روستا می‌رسیدند. ساکنان پروومایسکویه روستا را ترک کردند.

پرسنل و رسانه‌های نظامی روسیه شروع به انتشار دروغ‌هایی در مورد اعدام گروگان‌ها توسط چچنی‌ها کردند. با این حال، جنگجویان رادویف گروگان‌ها را نه در کیزلیار و نه در پروومایسکویه اعدام نکردند.

در شب ۱۴-۱۵ ژانویه، تقریباً ۳۵ جنگجوی چچنی موفق شدند با جنگیدن راه خود را به چچن باز کنند. تنها ۱۸۵ جنگجو در پروومایسکویه باقی ماندند.

بین ۱۱ تا ۱۵ ژانویه، واحد سلمان رادویف، به رهبری فرماندهان چچنی آیدامیر آبالایف، خونکار-پاشا اسرافیلوف و تورپال اتگیریف، یک سیستم دفاعی بسیار حرفه‌ای را آماده کردند: در سراسر روستا سنگرهایی حفر شد و سنگرهایی ساخته شد. این واحد آماده جنگیدن تا پای جان شد. گروگان‌ها در حفر سنگرها کمک کردند.

۱۵ ژانویه ۱۹۹۶

مشخص شد که نیروهای روسی قصد حمله به پروومایسکویه را دارند. سلمان رادویف پیشنهاد داد که ارتش روسیه همه گروگان‌ها را از روستا خارج کند. رادویف اعلام کرد که واحد او دیگر به آنها نیازی ندارد: جنگجویان او آماده بودند تا همه را به جز زندانیان پلیس ضد شورش آزاد کنند و مانند مردان، بدون به خطر انداختن غیرنظامیان، شروع به جنگ کنند.

با این حال، ارتش روسیه این پیشنهاد را رد کرد. آنها به انتشار دروغ در مورد ادعای تیراندازی به گروگان‌ها ادامه دادند و اعلام کردند که تصمیم گرفته‌اند فوراً حمله – یعنی تیراندازی واقعی به گروگان‌ها – را آغاز کنند.

تا ۱۵ ژانویه، جنگجویان رادویف همه زنان را آزاد کردند. چندین نفر از زنان آزاد شده تصمیم گرفتند داوطلبانه در روستا بمانند و حاضر به ترک بستگان مرد خود نبودند. یکی از ژنرال‌های روسی گفت که او این زنان را “همدست تروریست‌ها” می‌داند و آنها “پاسخگوی این کار خواهند بود.”

جنگجویان چچنی نگهبانان گروگان‌ها را بیرون کشیدند و تصمیم گرفتند آنها را در گروه‌های کوچک آزاد کنند.

گروهی از ساکنان محلی در نزدیکی پروومایسکویه جمع شدند و خواستار عبور واحد رادویف به چچن شدند. ناگهان، هلیکوپترهای روسی ظاهر شدند و به سمت جمعیت شلیک کردند. چهار نفر کشته شدند.

ساعت ۶:۲۰ بعد از ظهر، واحدهای روسی حمله‌ای را به پروومایسکویه آغاز کردند. سه حمله دفع شد. نیروهای روسی ۳۴ نفر کشته شدند. هشت نفربر زرهی در روستا منهدم شد و چندین تانک T-72 در خارج از روستا مورد اصابت قرار گرفت. تلفات چچنی‌ها: هفت کشته و نه زخمی. پانزده گروگان کشته و ده‌ها نفر زخمی شدند.

یک واحد ۴۵ نفره مجاهدین از چچن، از حلقه بیرونی، تلاش کرد تا به پروومایسکویه نفوذ کند. این واحد با از دست دادن سه جنگجو، مجبور به عقب‌نشینی شد.

ساعت ۱۰ شب، آماده‌سازی توپخانه آغاز شد.

تقریباً ساعت ۱۱ شب، حمله جدیدی آغاز شد.

تاریخ خود را بشناسید. ۲۰ سال پس از عملیات نالچیک: از بین این دو، بهترین – پیروزی یا بهشت! (۲)

تاریخ خود را بشناسید. ۲۰ سال پس از عملیات نالچیک: از بین این دو، بهترین – پیروزی یا بهشت! (۲)

به قلم: کارزان شکاک

پیروزی از جانب خداست، همانطور که شکست. او با حکمت خود تصمیم گرفت ما را بیازماید، ایمان ما را تقویت کند و صفوف ما را از منافقان پاک کند. علاوه بر این، خداوند ما را از فتنه‌ای که در صورت پیروزی، با توجه به وضعیت قبلی‌مان، می‌توانست بر ما وارد شود، نجات داد. در هر صورت، ما از تصمیم خداوند راضی هستیم.

“اگر زخمی به شما وارد شده است، زخمی مشابه قبلاً بر آن مردم وارد شده است. ما روزها (پیروزی و شکست) را برای مردم عوض می‌کنیم تا خداوند کسانی را که ایمان آورده‌اند بشناسد و از میان شما شهیدانی برگزیند – زیرا خداوند ستمگران را دوست ندارد – و خداوند کسانی را که ایمان آورده‌اند پاک کند و کافران را نابود کند. آیا گمان کردید که وارد بهشت خواهید شد تا اینکه خداوند مجاهدان و صابران شما را مشخص کند؟» (آل عمران ۳: ۱۴۰-۱۴۲)

«چه بسیار پیامبرانی که بسیاری از مؤمنان نیکوکار در کنارشان جنگیدند! آنها از آنچه در راه خدا به آنها رسید، سست نشدند و سستی و تسلیم نشان ندادند. خداوند صابران را دوست دارد.»  (آل عمران/ ۱۴۶)

شامیل باسایف :

«هدف این عملیات، وارد کردن ضربه‌ای به دشمن بود. در واقع، این تا حدودی قیام مسلمانان جمهوری کاباردینو-بالکاریا برای آزادسازی نالچیک از کفار و مرتدانی بود که توسط سیاست‌های نئوامپریالیستی و شیطانی روس‌ها به این نقطه رانده شده بودند.

دو سال پیش، من در کاباردینو-بالکاریا بودم و هیچ وجه مشترکی با اکثریت مسلمانان جمهوری کاباردینو-بالکاریا پیدا نکردم، اما بهار امسال خودشان مرا دعوت کردند…

دستاورد اصلی این عملیات، انجام آگاهانه وظیفه اسلامی (فرض عین) مسلمانان جمهوری کاباردینو-بالکاریا در برابر خداوند متعال و انجام وظیفه جهاد برای ایمان، آزادی و شرفشان بود.

ما ۲۱۷ مجاهد در این عملیات تهاجمی شرکت داشتیم و نتوانستیم ۱۵۰ مجاهد دیگر را که قرار بود تقاطع‌های اصلی در مرکز نالچیک را مسدود کنند، مستقر کنیم.

ما این کار را نکردیم وقت داریم آنها را از کاشخاتائو به داخل شهر بیاوریم، زیرا جاده‌های خسانیا و بلایا رچکا به دلیل کشف یکی از گروه‌های ما در اوایل صبح ۱۳ اکتبر توسط کفار و مرتدان مسدود شده بود و ما قادر به ارسال وسایل نقلیه برای آنها نبودیم.

تلفات ما به ۳۷ مجاهد کشته شده می‌رسد. چهار مجاهد که قبلاً مرده فرض می‌شدند، زنده پیدا شدند. کفار و منافقین «یک و نیم کشته و یک زخمی بسیار سطحی» از دست دادند. (طبق گفته ستاد جبهه قفقاز، کل تلفات دشمن در کشته‌ها و زخمی‌ها بیش از ۳۰۰ نفر بوده است. “KC”).

در مورد غیرنظامیان، بر کسی پوشیده نیست که نیروهای امنیتی روسیه برنامه خاصی برای بازداشت مجاهدین دارند. به عنوان مثال، در چچن، اگر هر نیروی امنیتی اشغالگر به مدت یک هفته یک مجاهد را بازداشت یا نکشد، از بخشی از پاداش حقوق خود محروم می‌شود. بنابراین، جای تعجب نیست که تعداد زیادی «شبه نظامیان کشته و بازداشت شده» در … وجود دارد. نالچیک.

به همین دلیل است که آنها انواع و اقسام “تابستان‌های آتشین” را به نام من اعلام می‌کنند (اگرچه من چنین اظهاراتی نکردم) و سپس “با موفقیت از آنها جلوگیری می‌کنند.”

البته، از نظر تاکتیکی، ما در این عملیات شکست خوردیم، زیرا نتوانستیم به هدف خود برسیم. اما از نظر استراتژیک، این یک پیروزی بزرگ برای ماست، حتی اگر هر ۴۰۰ مجاهد شرکت کننده در این عملیات کشته شده باشند.

تاریخ خود را بشناسید. ۲۰ سال پس از عملیات نالچیک: از بین این دو، بهترین – پیروزی یا بهشت! (۱)

تاریخ خود را بشناسید. ۲۰ سال پس از عملیات نالچیک: از بین این دو، بهترین – پیروزی یا بهشت! (۱)

به قلم: کارزان شکاک

همچنانکه هویت ما «عقیده» ی ماست و وطن و دار و سرای ما «دارالاسلام» است به همین ترتیب تاریخ ما یعنی تاریخ اهل دعوت و جهان و مومنین در جهان اسلام و تاریخ قفقاز هم بخشی از تاریخ ماست.

در ۱۰ رمضان ۱۴۲۶، که مطابق با ۱۳ اکتبر ۲۰۰۵ است، مجاهدین بخش کاباردینو-بالکاریایی جبهه قفقاز حمله گسترده‌ای را علیه نیروهای اشغالگر و تشکل‌های دست‌نشانده در شهر نالچیک انجام دادند.

این عملیات توسط امیر سیف‌الله انزور آستمیروف (شهید، ان‌شاءالله)، فرمانده بخش کاباردینو-بالکاریایی جبهه قفقاز نیروهای مسلح جمهوری چچن ایچکریا (ایچکریا) فرماندهی شد.

کنترل کلی عملیات توسط امیر نظامی قفقاز، شامیل باسایف (شهید، ان‌شاءالله) انجام شد.

دویست و هفده مجاهد در عملیات حمله شرکت کردند و همزمان در ساعت ۹:۱۴ صبح به ۱۵ تأسیسات نظامی متعلق به تمام سازمان‌های امنیتی کاباردینو-بالکاریا حمله کردند – از جمله FSB، مرکز “T”، ستاد اصلی اداره اطلاعات (GROU)، روبوپ (اداره پلیس اوکراین)، وزارت امور داخلی (MVD)، ادارات اول، دوم و سوم امور داخلی (OVD)، یک هنگ پلیس گشت، پلیس ضد شورش، نیروهای ویژه اداره اصلی خدمات زندان (GUIN)، یک گروهان مرزی، فرودگاه، یک گروهان وزارت دفاع و یک تیپ نیروهای داخلی.

علاوه بر این، همانطور که چند روز پس از حمله مشخص شد، گروه‌های ناشناس به فروشگاه‌های اسلحه حمله کردند.

طبق گفته فرماندهی مجاهدین، بیش از ۳۰۰ کافر و مرتد در طول عملیات حمله کشته یا زخمی شدند (تقریباً ۱۴۰ کشته و بیش از ۱۶۰ زخمی)، که عمدتاً از نیروهای ویژه بودند. سه هلیکوپتر و چندین خودروی زرهی منهدم شد و سلاح‌های غنیمت گرفته شده به غنیمت گرفته شد.

دقیقاً دو ساعت بعد، ساعت ۱۱:۱۵ صبح، گروه‌های اصلی شهر را به مقصد پایگاه‌های خود ترک کردند.

مجاهدین در طول عملیات حمله ۳۷ کشته و زخمی شدند. مجاهدین زخمی که قادر به حرکت نبودند و بنابراین تا پایان در حالی که در شهر مانده بودند، جنگیدند، به شهادت رسیدند (انشاءالله).

در بیانیه ویژه‌ای که چهار روز پس از عملیات حمله به دفتر تحریریه KC ارسال شد، امیر عبدالله شامل ابو ادریس گزارش داد که پنج روز قبل از عملیات، نشت جدی اطلاعات رخ داده است و کافران بیش از ۱۰۰۰ پرسنل نیروهای ویژه اضافی را با هواپیما، قطار و وسیله نقلیه به نالچیک آورده‌اند.

در ۱۱ و ۱۲ اکتبر، تانک‌ها و خودروهای جنگی پیاده نظام وارد شهر شدند. با این حال، مجاهدین در مجلس در ۱۱ اکتبر از به تعویق انداختن عملیات خودداری کردند و طبق برنامه، صبح ۱۳ اکتبر، یک عملیات تهاجمی دو ساعته با نام رمز «یکی از دو بهترین» («پیروزی یا بهشت») انجام دادند.

در جریان حمله به ساختمان FSB، معاون امیر باسایف برای کار عملیاتی، امیر جماعت اینگوش، الیاس گورچخانوف، که فرماندهی گروه‌های تهاجمی مجاهدین «مرکز» را بر عهده داشت، به شهادت رسید، انشاالله. امیران بخش‌های اوستیا و کراسنودار جراحات جزئی برداشتند.

یکی از ویژگی‌های متمایز عملیات نالچیک در ۱۳ اکتبر ۲۰۰۵ این بود که برای اولین بار بود که یک عملیات صرفاً تهاجمی، نه یک عملیات مسدودکننده، در چنین مقیاسی انجام می‌شد. این کار علیرغم تغییر شدید در تعداد و کیفیت دشمن، کمبود شدید مهمات و وضعیتی که امکان لغو یا تعویق عملیات را فراهم می‌کرد، انجام شد.

با وجود تلفات سنگین، فرماندهی جبهه قفقاز این عملیات را موفقیت بزرگی دانست، زیرا، همانطور که امیر سیف‌الله و شامیل باسایف اظهار داشتند، «کشته‌های ما در بهشت هستند، ان‌شاءالله، و کشته‌های آنها در جهنم!»

امیر سیف‌الله، فرمانده بخش کاباردینو-بالکاریایی جبهه قفقاز، نیز اظهار داشت:

«خود عملیات نالچیک با دقت برنامه‌ریزی و آماده شده بود. هر گروه شامل متخصصان نظامی باتجربه بود. به مجاهدین وظایف غیرممکن محول نشده بود و آنها ملزم به نادیده گرفتن قوانین ایمنی معمول جنگ نبودند.

هدف هر گروه تصرف هدف خود و در صورت مقاومت جدی، مسدود کردن آن برای مدتی از فاصله ایمن بود. اما هیچ میزان آمادگی نمی‌تواند موفقیت را تضمین کند. نتیجه کاملاً در دست خداست.

آنچه خداوند دستور داد، اتفاق افتاد و ما از هر تصمیم او راضی هستیم. خداوند متعال فرمود:

«آنچه در روز رویارویی دو لشکر در احد بر شما گذشت، به اذن خدا بود تا مؤمنان را بشناسد و منافقان را بشناسد.» آنها در حالی که در خانه نشسته بودند، به برادرانشان گفتند: «اگر به حرف ما گوش می‌دادند، کشته نمی‌شدند.» بگو: «اگر راست می‌گویید، مرگ را از خود دور کنید.»  (آل عمران / ۱۶۶-۱۶۸)

اگرچه ما در ۱۳ اکتبر متحمل شکست ظاهری شدیم، اما این شکست برای مسلمانان بسیار سودمند بود. فایده اصلی این بود که بسیاری از مسلمانان در کاباردا و بالکاریا زندگی گناه و ریا خود را رها کردند و راه جهاد را در پیش گرفتند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

«اگر به محصولات خود قناعت کنید، دم گاوها را بگیرید و جهاد را رها کنید، خداوند قطعاً شما را به ذلتی دچار خواهد کرد که تا زمانی که به دین خود باز نگردید، شما را رها نخواهد کرد.» (ابو داوود، ابن عدی، طبرانی از ابن عمر. حدیث معتبر. به صحیح الجامع ۴۲۳ مراجعه کنید)

برادران پس از مجاهد شدن، به دین خود بازگشتند و مرزی بین اسلام و کفر کشیدند که در این زمان تقریباً کاملاً محو شده بود. جامعه به دو گروه تقسیم شد: کسانی که از مسلمانان حمایت می‌کردند و کسانی که با آنها همدردی می‌کردند. کافران.

ماهیت واقعی بسیاری از رهبران و مقامات، از جمله در میان مسلمانان نمازگزار، آشکار شد. خائنینی که در غیر این صورت از آنها بی‌خبر بودیم، آشکار شدند.

چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۹)

چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۹)

به قلم: شمس الدین ناشخویف، کهنه سرباز جنگ

مترجم: کارزان شکاک

در مورد چچنی‌هایی که برای جهاد علیه کفار بیرون رفتند، تنها کاری که باید انجام می‌دادند این بود که به سادگی وارد شهر شوند. به سادگی با هر سلاحی که در دست داشتند وارد شهر می‌شدند… نکته اصلی ورود بود… حتی بدون سلاح.

زیرا چچنی‌ها در آن زمان قدرتمندترین سلاح جهان را داشتند – دعای کل جهان اسلام برای برادرانشان در چچن.

نیروهای روسی متحمل خسارات عظیمی شدند – خساراتی که آنها پنهان می‌کنند و تا زمان فروپاشی رژیم کرملین پنهان خواهند ماند. مواضع و استقرار واحدهای روسی به طور دوره‌ای مورد اصابت آتش سنگین برخی سلاح‌های بزرگ قرار می‌گرفت. و همه این حوادث به اشتباهات و عدم هماهنگی نیروهای روسی، به “پوشش آتش خودشان” نسبت داده شد.

چنین اتفاقاتی در جنگ رخ می‌دهد. اما موارد زیادی از این دست وجود داشت و پرسنل نظامی نمی‌توانند اینقدر اشتباه کنند، حتی اگر ژنرال‌های روسی باشند.

یکی از شرکت‌کنندگان و شاهدان آن وقایع این را روایت کرد. او در یک خانه ویران شده دستگیر شد و به محوطه بیمارستان سابق جمهوری برده شد تا به نقطه فیلتراسیون در موزدوک منتقل شود.

در حیاط بیمارستان، او را مجبور کردند که با دستانش یک تیرک را بگیرد و دستبند زده شد. حدود ۵۰ سرباز آنجا بودند و ناهار می‌خوردند. ناگهان، رگبار مداوم گلوله‌ها، شبیه آتش خمپاره، شروع به باریدن روی حیاط کرد. همه گلوله‌ها دقیقاً در داخل حیاط فرود آمدند.

بیشتر آنها کشته شدند؛ هیچ سنگر یا پوششی از آنها محافظت نمی‌کرد. کمی بیش از ده سرباز زنده ماندند. هیچ زخمی وجود نداشت. “حتی یک تکه ترکش هم به من برخورد نکرد، حتی با اینکه در فضای باز بودم.”

و نکته مهم دیگری که همه ساکنان چچن می‌دانند. از همان روز اول حمله، گروزنی با ابر آبی تیره عجیبی پوشیده شده بود که مشکلات جدی برای هواپیماهای روسی ایجاد می‌کرد. در همین حال، برف در اطراف گروزنی وجود داشت و یک ماه تمام هوا آفتابی بود.

اما وقتی وارد محدوده شهر شدیم، احساس کردیم که گرگ و میش عصرگاهی فرا رسیده است. این ابر به مدت ۵۴ روز بر فراز گروزنی باقی ماند و پس از خروج آخرین گروه از مجاهدین از شهر ناپدید شد.

جنگ در گروزنی فروکش کرد، اما جنگ تمام نشده بود….

چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۸)

چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۸)

به قلم: شمس الدین ناشخویف، کهنه سرباز جنگ

مترجم: کارزان شکاک

در اینجا، دشمن مواضع را با آتش مستقیم تانک‌ها، خودروهای جنگی پیاده نظام، هویتزرها می‌کوبید و راه‌ها را با آتش خمپاره می‌پوشاند. و طبیعتاً همه نمی‌توانستند تحمل کنند… و به دنبال بهانه‌ای برای ترک مواضع خود بودند.

برخی به دلیل جراحات جزئی عقب‌نشینی کردند. دیگران به گروه انتقال شهید به خانه پیوستند و تعداد اسکورت‌ها گاهی بیش از هفت نفر بود. این امر عملاً موقعیت را لو می‌داد. برخی دیگر نیز بدون دلیل آنجا را ترک کردند.

اما کسانی نیز بودند که معجزات شجاعت و جسارت را نشان دادند. آنها خودروهای زرهی دشمن را منهدم کردند، از فاصله نزدیک به پیاده نظام آنها شلیک کردند، مسیرهای منتهی به مواضع خود را مین‌گذاری کردند و در جستجوی گروه‌های دشمن به گشت‌زنی پرداختند.

به طور معمول، تعداد چنین افرادی کم است. اما آنها به اندازه کافی هستند که با سرمشق خود، عزم و اراده را در اطرافیانشان القا کنند. پس از مدت کوتاهی، جوانان به اقدامات خود اعتماد به نفس پیدا کردند و به سرعت اصول اولیه جنگ را آموختند. و طی چند هفته جنگ، تعداد شرکت‌کنندگان در دفاع افزایش یافت و احساس مسئولیت برای آرمان مشترک در بین مردم احیا و تثبیت شد.

دسته دیگری از جهادگران نیز وجود داشتند. آنها ساکت، نامحسوس، کم صحبت، هرگز مواضع خود را ترک نمی‌کردند و وظایف محوله خود را انجام می‌دادند. وقتی آنها شهید می‌شدند یا زخمی به خانه بازمی‌گشتند، روستاییان دیگر شگفت‌زده می‌شدند. آنها شگفت‌زده شدند زیرا هیچ‌کس فکر نمی‌کرد که آنها قادر به جنگیدن باشند. اما حالا مردم به آنها طور دیگری نگاه می‌کردند.

در میان نیروهای مقاومت، افراد جسور و شجاع صدها نفر و افراد مردد و ضعیف هزاران نفر بودند. در مرکز شهر، در نزدیکی کاخ ریاست جمهوری، بیش از ۱۰۰ مجاهد خط مقدم را حفظ کردند. و این داستان نیست. این واقعیت توسط کسانی که در جنگ شهری شرکت داشتند و هنوز زنده هستند، تأیید خواهد شد.

۱۰۰ جنگجو در برابر دو لشکر روسی. حتی اگر این لشکرها نمی‌توانستند در شرایط شهری با تمام قوا مستقر شوند، چنین عدم تناسبی در توازن نیروها شگفت‌انگیز بود.

در توصیف آن روزها، ما سعی کرده‌ایم به واقعیت وفادار بمانیم و روح زمان را منتقل کنیم. و اکنون خواننده می‌تواند برای خود نتیجه‌گیری‌های خاصی بکند. و با این حال، برای توضیح شکست حمله برق‌آسا، عقل متعارف «داده‌های معادله» را دستکاری خواهد کرد.

ما قبلاً در مورد این موضوع بحث کرده‌ایم. برای مثال، آنها می‌توانند قدرت ارتش روسیه را کاهش دهند، عدم هماهنگی ژنرال‌ها، جدایی واحدهای خط مقدم از رده‌های دوم، فقدان ارتباطات خوب و غیره را اغراق کنند. در عین حال، آنها می‌توانند پتانسیل استراتژیک مقاومت چچن را اغراق کنند.

استقامت و شجاعت سربازان همیشه مورد احترام بوده است. و چنین مواردی در میان نیروهای دفاعی گروزنی رخ داده است، همانطور که روزنامه‌نگاران خارجی متعددی مستند کرده‌اند. با این حال، حتی این هم شکست حمله را توضیح نمی‌دهد.

تنها توضیح صحیح برای این وقایع این است که شکست این حمله از پیش تعیین شده بود.

حتی اگر ژنرال‌های روسی نیروی انسانی و تجهیزات بیشتری را برای حمله به کار می‌گرفتند، نتیجه همان می‌شد: سربازان روسی به مدت ۵۴ روز در گروزنی گیر می‌افتادند و همان تلفات را متحمل می‌شدند.

چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۷)

چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۷)

به قلم: شمس الدین ناشخویف، کهنه سرباز جنگ

مترجم: کارزان شکاک

سه مانع اول ترس.

تمام کسانی که به گروزنی رسیدند، سپس در میدان مینوتکا در قسمت جنوبی شهر گرد هم آمدند. بوی جنگ از قبل در اینجا قابل لمس بود، زیرا گلوله‌های تانک گهگاه به مجتمع‌های مسکونی اطراف می‌رسیدند. اما توپ‌های اصلی از مرکز شهر می‌آمدند. اکثر آنها غیرمسلح بودند. برخی نارنجک‌انداز و برخی دیگر تفنگ شکاری داشتند. تعداد کمی مسلح به مسلسل و نارنجک‌انداز بودند.

رسیدن به شهر را می‌توان نشانه روشنی از غلبه بر اولین مانع ترس دانست. اما ترغیب مردم به رفتن به مرکز شهر، جایی که نبرد در جریان بود، دشوار بود. مسخدوف دستیاران خود را فرستاد تا از افراد جمع شده بخواهند به مقر فرماندهی بیایند.

نماینده مسخدوف برای گروه‌هایی از شبه‌نظامیان سخنرانی کرد و سپس به همراه کسانی که تصمیم به جنگ گرفته بودند، به مرکز شهر رفت. خیابان اصلی که آنها به مرکز شهر رفته بودند، زیر آتش خمپاره بود. در طول مسیر، برخی از داوطلبان عقب ماندند و بی‌سروصدا به کوچه‌ها و ورودی‌ها پیچیدند. بنابراین، زمانی که به پل روی سانژا رسیدند، مواقعی بود که فقط ۵ تا ۷ نفر از گروه باقی مانده بودند و می‌توانستند جزو کسانی باشند که بر مانع دوم ترس غلبه کرده بودند.

تنها کاری که باقی مانده بود عبور از پل برای رسیدن به میدان بود، جایی که ساختمان شورای وزیران در سمت راست و کاخ ریاست جمهوری در سمت چپ، در آن سوی میدان، قرار داشت، جایی که ستاد کل قرار داشت.

این پل، که به “شورای وزیران” معروف بود، زیر آتش خودروهای جنگی پیاده نظام و مسلسل‌های سنگین از سمت کتابخانه جمهوری بود. هر کسی که جرات عبور از آن را داشت، بر مانع سوم ترس غلبه می‌کرد.

ده‌ها نفر جلوی پل جمع می‌شدند و پشت دیوارهای خانه‌های اطراف پنهان می‌شدند. گهگاه کسی دعا می‌کرد، بالا می‌پرید و چمباتمه می‌زد و از روی پل می‌دوید. اما بسیاری جرات نمی‌کردند و ایستاده می‌ماندند و به دیوارهای خانه‌ها چسبیده بودند.

یک روز، شامیل باسایف نزدیک شد. او در وسط پل ایستاد، رو به شبه‌نظامیان کرد، دستانش را باز کرد و با صدای بلند فریاد زد: “به من نگاه کنید… ببینید، من ایستاده‌ام… ببینید، هیچ اتفاقی برای من نیفتاده است… بیایید برادران، به جلو! دنبالم بیایید!” برخی از داوطلبان به شامیل توجه کردند و از روی پل دویدند.

سطح متفاوتی از آزمایش‌ها در انتظار کسانی بود که بر خود غلبه می‌کردند و به مواضع خود می‌رسیدند.

چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۶)

چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۶)

به قلم: شمس الدین ناشخویف، کهنه سرباز جنگ

مترجم: کارزان شکاک

مردم به خود، به قدرت و حق خود برای دفاع از دین و آزادی خود، برای دفاع از سرزمین خود ایمان داشتند.

در آن زمان، حادثه جالبی رخ داد که به پربازدیدترین خبر تبدیل شد. پنج یا شش شکارچی روستایی از روستای سعدی-کوتار به طور اتفاقی با یک گروه ویژه از کافران روسی، “عقرب”، که برای عملیات خرابکاری در جنگل به چچن اعزام شده بودند، برخورد کردند.

پس از شلیک گلوله‌های هشدار، شکارچیان از آنها خواستند که سلاح‌های خود را زمین بگذارند. گروه ۴۰ نفره نیروهای ویژه با این باور که در کمین افتاده‌اند، تسلیم شکارچیان شدند. سلاح‌های ویژه مصادره شده از آنها، یک گاری را تا لب پر کرد.

دودایف گفت: “تانک‌ها مانند قوطی کبریت می‌سوزند.” بسیاری این را اغراقی طنزآمیز دانستند که قصد داشت مردم را قبل از درگیری پیش رو تهییج کند.

با این حال، در ۲۶ نوامبر، چچنی‌ها از نزدیک دیدند که تانک‌ها واقعاً مانند کبریت می‌سوزند. علاوه بر این، آنها می‌توانند به گونه‌ای منفجر شوند که برجک در طبقه پنجم قرار گیرد و قاب آن به میدان مجاور پرتاب شود. به خواست خدا، به حکمت او، این تهاجم ننگین تانک توسط مخالفان و شکست شرم‌آور آن، روحیه چچنی‌ها و آمادگی آنها برای نبرد را افزایش داد.

و این باعث شد که مردم در ۳۱ دسامبر ۱۹۹۴ از دیدن ستون‌های تانک نترسدند یا فرار نکنند. علاوه بر این، تانک‌ها هدف نارنجک‌اندازهای چچنی قرار گرفتند. و برای اولین بار در دهه‌ها، ژنرال‌های روسی متوجه شدند که فرستادن ستون‌های تانک به داخل شهر یک اشتباه بزرگ بوده است. در هر صورت، فرستادن تانک‌ها به داخل گروزنی قطعاً یک اشتباه بود.

و با این حال، وقتی می‌گوییم “مردم نترسیدند”، باید توضیح دهیم. تا آخرین لحظه، مردم به نوعی نتیجه صلح‌آمیز، نوعی مذاکرات صلح امیدوار بودند. اما وقتی مشخص شد که حمله به گروزنی آغاز شده است، غم و ترس قلب اکثر مردم را فرا گرفت.

حتی بسیاری از کسانی که سلاح به دست آورده بودند و برای جهاد آماده می‌شدند، در روستاهای خود نشسته بودند و به غرش توپ‌ها گوش می‌دادند. و آن غرش حتی در روستاهای دورافتاده در سراسر چچن نیز شنیده می‌شد.

تنها زمانی که جوهر دودایف روز بعد در تلویزیون محلی ظاهر شد و خودروهای زرهی سوخته روسی و اجساد متجاوزان را نشان داد، روحیه مردم بالا رفت. این به معنای مقاومت بود، این به معنای نبرد بود! و داوطلبان از روستاهای مختلف، در گروه‌ها و دسته‌ها، شروع به ورود به گروزنی کردند.

چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۵)

چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۵)

به قلم: شمس الدین ناشخویف، کهنه سرباز جنگ

مترجم: کارزان شکاک

وقتی برنامه‌ها و انتظارات انسانی شکست می‌خورد، مردم با اشتیاق به دنبال توضیحاتی برای چرایی اتفاقات می‌گردند. و وقتی آنچه اتفاق افتاده با منطق دنیوی آنها سازگار نیست، شروع به تطبیق داده‌های اصلی با رویداد، تحریف حقایق و اغراق در اهمیت برخی نقص‌ها می‌کنند تا به نحوی نتیجه غیرمنتظره را توضیح دهند. روس‌ها به ویژه مستعد تحریف و جعل هستند.

آنها این کار را بدون ذره‌ای عذاب وجدان انجام می‌دهند، به همین دلیل است که چچنی‌ها ۴۲ تانک، یک اسکادران هلیکوپتر و تعداد باورنکردنی از گردان‌ها و هنگ‌های آموزش‌دیده حرفه‌ای، در مجموع بین ۱۲۰۰۰ تا ۱۵۰۰۰ نفر، داشتند.

هر کسی که در آن رویدادها شرکت کرده یا شاهد آن بوده است، خواهد گفت که این یک دروغ بی‌شرمانه است. اما این حساب ساختگی حداقل می‌تواند به نحوی شکست حمله را توضیح دهد و به مردم روسیه و حتی خود ژنرال‌ها اطمینان خاطر دهد.

با گذشت زمان، از تکرار مکرر، آنها دروغ‌های خود را باور می‌کنند. با این حال، این چیز جدیدی نیست؛ تمام تاریخ روسیه مجموعه‌ای از حقایق تحریف شده است – دروغ، دروغ، دروغ و جعل.

در واقع، همانطور که قبلاً اشاره کردیم، دفاع از گروزنی توسط چندین هزار مجاهد انجام می‌شد. اکثر آنها داوطلبان جوانی بودند که از روستاهای نزدیک و دورافتاده چچن آمده بودند.

در واقع دو تانک آماده نبرد وجود داشت. یکی پشت کاخ ریاست جمهوری پارک شده بود. ژنرال مسخدوف، با مسئولیت خودش، تانک دوم را بسته به شرایط، از یک بخش جبهه به بخش دیگر منتقل کرد. بزرگترین ترس او این بود که توسط نارنجک‌اندازهای خودش از کار بیفتد. درست مانند اتفاقی که برای دو نفربر زرهی که شمیل باسایف از پایگاه گردان آبخازیا به مرکز برای تخلیه مجروحان فرستاده بود، افتاد.

چچنی‌ها گروه‌های خودمختار زیادی بدون ارتباط داشتند و هر وسیله نقلیه‌ای را در خیابان‌های گروزنی با روسی اشتباه می‌گرفتند. در مجموع، چچنی‌ها پنج یا شش وسیله نقلیه زرهی و یک تراکتور MTLB داشتند که برای تخلیه مجروحان استفاده می‌شد.

در بیش از سه سال آزادی، چچنی‌ها خود را متحول کرده بودند و باید توجه داشت که جوهر دودایف و رفقایش در OKChN نقش مهمی در این امر داشتند.

موانع روانی که تبلیغات امپریالیستی برای دهه‌ها در میان مردم فتح‌شده القا کرده بود، شکسته شد. دودایف حافظه تاریخی و حس عزت چچنی‌ها را بیدار کرد و اغلب تکرار می‌کرد که تسلیم شدن در برابر رعیت‌های روسی که هیچ دین، شرف و اخلاقی نداشتند، شرم‌آور است.

او مسائل را به سادگی و روشنی توضیح می‌داد. دودایف می‌گفت مهم نیست یک روس چه نام‌هایی برای خود اختراع کند – “اسپتسناز”، “برِت”های مختلف، “آلفا” و غیره تا آخر الفبا – اینها فقط نام‌هایی هستند که ذره‌ای جوهره یک روس را تغییر نمی‌دهند – او همان برده رقت‌انگیز و فروتن باقی می‌ماند.

چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۴)

چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۴)

به قلم: شمس الدین ناشخویف، کهنه سرباز جنگ

مترجم: کارزان شکاک

اما بیایید به این نکته برگردیم که پیشروی تانک‌ها به داخل شهر بدون پشتیبانی کافی پیاده نظام یک اشتباه بود. شاید از نظر نظامی، واقعاً یک اشتباه بود. اما در عمل، ارتش سرخ همیشه با استقرار تانک‌ها، قیام‌های مردم فتح شده را سرکوب می‌کرد.

اینگونه بود که قیام مردمی در مجارستان در سال ۱۹۵۶ سرکوب شد. تانک‌های شوروی وارد بوداپست شدند و بدون هیچ تشریفاتی تظاهرکنندگان را سرکوب کردند. همانطور که شاهدان قتل عام توصیف کردند، با رسیدن به سواحل دانوب، خدمه تانک‌ها روده‌های انسان را از روی پاهای خود شستند. به همین ترتیب، تانک‌های شوروی در سال ۱۹۶۸ وارد چکسلواکی شدند و به اصطلاح “بهار پراگ” را در هم کوبیدند.

چند سال قبل از فروپاشی امپراتوری شوروی، موجی از قیام‌های مردمی سراسر کشور را فرا گرفت و حتی پس از فروپاشی نیز ادامه یافت. و مقامات کرملین تاکتیک چند دهه‌ای خود را رها نکردند: تانک‌ها به جلو. اینگونه بود که اعتراضات مردمی در اوش، فرغانه، تفلیس، باکو، ویلنیوس و اینگوشتیا سرکوب شد.

با دیدن تانک‌ها، مردم وحشت‌زده فرار کردند. در سال ۱۹۹۳، در مسکو، چهار تانک برای یلتسین و همدستانش کافی بود تا شورای عالی و کل ارتش ملی‌گرایان روس را پراکنده کنند.

بنابراین، برخلاف نظریه نظامی، ورود تانک‌ها به شهر در عمل توجیه‌پذیر بود. اما هنگام برنامه‌ریزی حمله به گروزنی، ژنرال‌های روسی فهمیدند که چهار تانک کافی نخواهد بود. و آنها چند صد تانک، بدون احتساب خودروهای زرهی سبک، سامانه‌های موشکی پرتاب چندگانه، توپخانه سنگین خودکششی، صدها و صدها توپ، خمپاره و هواپیما، مستقر کردند.

نه یک، بلکه بسیاری از هنگ‌های چترباز، هنگ‌های نیروهای ویژه نیروهای داخلی، تفنگداران دریایی، هنگ‌های تفنگدار موتوری و دیگران در این حمله مستقر شدند. در مجموع چند ده هزار سرباز.

تا این لحظه، کرملین در هیچ منطقه‌ای از فضای شوروی یا پس از شوروی چنین تعداد زیادی نیروی انسانی و تجهیزات مستقر نکرده بود. کرملین می‌خواست به هر قیمتی کنترل خود را در چچن دوباره به دست آورد، زیرا در چند سال گذشته، این منطقه به نمونه‌ای خطرناک از استقلال واقعی برای زندان ملت‌های روسیه تبدیل شده بود.

مسکو با استقرار کل این ناوگان، می‌خواست هرگونه اتفاق غیرمنتظره‌ای را منتفی کند.

و هیچ کس در مورد نتیجه این عملیات شک نداشت: ژنرال‌های روسی، روزنامه‌نگاران، به اصطلاح کارشناسان و به ویژه مردم روسیه. علاوه بر این، خود چچنی‌ها، اگرچه مصمم به جنگ بودند، اما انتظار چنین نتیجه‌ای را نداشتند.

جهان نظاره‌گر و منتظر نتیجه منطقی این رویارویی بود. در یک طرف، یک قدرت هسته‌ای قرار داشت که ارتش آن یکی از قدرتمندترین ارتش‌های جهان محسوب می‌شود. از طرف دیگر، این یک جمهوری کوچک است، با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر.

و با این حال، وقایع به شکلی غیرمنتظره رخ دادند! آنقدر غیرمنتظره که رسانه‌ها برای لحظه‌ای خشکشان زد، و نتوانستند گزارش‌هایی را که دریافت می‌کردند باور کنند… سپس تصاویر تانک‌های سوخته روسی و اجساد سربازان روسی که در خیابان‌ها پخش شده بودند، در سراسر جهان پخش شد.