
درک وضع موجود عقیدتی جامعه(۳۸۶)
بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم
مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی
براي فهم و درك و متقابلاً برخورد با پديده هاي موجود و بافتهاي دروني و در كل موجوديت اين حقيقت انكار ناپذير، روشها و مسيرهاي مختلفي پيشنهاد و اجرا مي گردند، در اين ميان ديدگاه فرد بعنوان موجودي مختار و آزاد نسبت به يك پديده ، قطعاً در روش تحليلي وي نسبت به آن پديده تأثير قاطعي خواهد داشت.
براي شناخت دقيق هر سيستم و يا شيوة سياسي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي، نظامي و يا مذهبي بايد خود را در آن شرايط تاريخي كه اين ديدگاه و شيوه را پرورانده و ارائه داده است، قرار داد. مثلاً براي شناخت انديشه بوديسم يا كنفوسيوس يا شينتوئيسم در شرق، و يا شيوة شكل گيري دین سكولاريسم به شیوه ی نوین آن بعد از قرون وسطي و رنسانس ،بايد خود را در جامعه آن زمان قرار داد و يا براي شناخت روشها و تفاسير كنوني مذهبي اسلامي بايد به چگونگي انهدام شوراي اولي الامر و تأسيس حكومت استبداد فردي و شرايط جبري پيدايش اين مذاهب توسط پيروان دانشمندان هر قرن، به همان قرن يا سال تولد آن، كه شرايط را براي تولد چنين ديدگاهي از دين فراهم نموده مراجعه نمود.
با اين ديدگاه مشخص ،مي توان به عمده ديدگاهها و نظامهاي موجود و روشهاي مختلف ارائه شده جهت اداره زندگي بشريت، اشاره كرد:
- دین سکولاریسم و مذاهب متعدد و مختلف آن چون :
- ليبرال دموكراسي كاپيتاليست غرب (نيز نئوليبرال دمكراتهاي مدعي)
- كمونيسم كلاسيك جزمي (اعم از كمونيسم رمانتيك يا دموكراتيك يا ماركسيستی ، ماركس جوان يا پير، تنها يا با فردريك انگلس و…)
- ناسيوناليستي آميخته با يكي از اينها و يا التقاطي از دو مذهب نامبرده
- چپ جديد يا سوسياليستهاي سربرآوده ناشي از شكست و انحراف انقلابات و انديشه هاي جزمي ماركسيستي و كمونيستي.
- جهانبيني مذهبي التقاطی زيرسلطه موبدان، خاخامها ، پاپها ، مولويان ،برهمنها و…. که التقاطي اند از دين توحيدي و انديشه هاي سکولاریستی قديمي يا جديد بشر ، که به صورت وعاظ السلاطین و خادمین آنها درآمده اند و بر اساس تقاضای آنها فتوا تولید نموده و از کانال آنها به جامعه عرضه می کنند .
- جهانبيني ديني توحیدی اسلام، كه بدون كوچكترين اعلان جنگي، تمامي روشهاي ياد شدة بالا به ستيز با آن برخاسته اند، چرا كه اين بيداري براي چهار مورد از موارد ذكر شده، مخالف و حريفي سرسخت و بدون سازش، نوپا و تازه نفس، و با مراجعه به مبدأ آن، حريفي شناخته شده؛ و براي جهانبینی مذهبی التقاطی رقيبي افشاگر، بدون ملاحظه و از بين برنده موقعيتهاي ايجاد شده طبقاتي (چه مادي و چه معنوي) به حساب مي آيد.