بازگشت به شوری و امت  در فهم صحیح مساله ی تکثر در مقابل تفــــرق (۱)

بازگشت به شوری و امت  در فهم صحیح مساله ی تکثر در مقابل تفــــرق (۱)

به قلم: س. حسینی

بسم الله الرحمن الرحیم

بدیهی است که انسان ها به علت دوبعدی بودن با هم تفاوت دارند. این تفاوت باعث به وجود آمدن نظرات مختلف در انسان ها می شود. هیچ دو انسانی را نمی توان یافت که کاملا مانند هم فکر کنند حتی دوقلوها، زیرا عواملی چون ژنتیک و خصوصیات اکتسابی ناشی از خانواده، جامعه، رسانه ها و … (در یک کلمه «محیط») آن ها را متفاوت از هم بار می آورد.

اگر مقیاس کلان یک جامعه را در نظر بگیریم، این تفاوت نظرات را می توان با عبارت «تکثر» نشان داد. حال سوال این جاست که آیا می توان با وجود تکثر در یک جامعه، آن جامعه دارای یک نظام واحد باشد؟ و یا قبل از پاسخ دادن به این سوال،باید پرسید که آیا یک جامعه نیاز به داشتن نظام واحدی دارد؟ برای پاسخ به این سوال نیاز به مقایسه جامعه با یک فرد است.

 یک فرد در عین داشتن اجزای «متکثر» دارای یک جهت گیری واحد است زیرا آن اجزا در عین تکثر طوری با هم هماهنگ هستند که این وحدت رویه را ایجاد می کنند و تکثر آن ها در نهایت منجر به یک تصمیم و حرکت «واحد» می شود که فرد را در آن جهت سوق می دهد و اگر این طور نمی بود درون فرد تفرق و تشنج به وجود می آمد و هر عضو به جای این که در جهت تکمیل عملکرد اعضای دیگر گام برمی داشت خلاف جهت آن ها فعالیت می کرد در این صورت هیچ جهت گیری و حرکت مثبتی برای آن فرد نمی توان متصور شد زیرا انرژی که اجزای مختلف فرد به کار می گرفتند به جای سازنده بودن، به هدر می رفت و ادامه حیات برای فرد امکان نداشت.

 افراد یک جامعه نیز همانند اعضای یک فرد هستند و باید همگی طوری فعالیت کنند که نهایتا جامعه در یک جهت «واحد» و مشخص حرکت کند. یعنی تکثر افراد باید منجر به وحدت شود که این همان وحدت رویه جامه است. اگر افراد یک جامعه طوری فعالیت کنند که تکثر آن ها منجر به تفرق شود ادامه حیات واقعی آن جامعه ممکن نخواهد بود و آن جامعه تدریجا (یا سریعا) به سمت نابودی (مثلا یک جامعه ایستا و راکد یا یک جامعه قهقرایی) خواهد رفت، زیرا آن جامعه نمی تواند از انرژی تک تک انسان ها در جهت سازندگی خود استفاده کند و آن انرژی ها به هدر خواهد رفت و منجر به تشتت جامعه خواهد شد.

لازم به ذکر است یک جامعه در صورتی قابلیت حیات و دوام دارد که حرکت داشته باشد و لازمه حرکت یک جامعه مشخص بودن و واحد بودن مسیر آن است و اگر در یک لحظه دو جهت متفاوت برای حرکت جامعه در نظر بگیریم آن جامعه دوشقه خواهد شد. تفرق را می توان به این صورت تعبیر کرد که کشمکش دسته های مختلف متفرق در جامعه آن را راکد و ایستا می سازد (همچون آب راکد درون یک مرداب) زیرا حرکت های مختلف اجزای متفرق، حرکت برایندی را برای جامعه ایجاد نمی کند یا این که ممکن است یکی از دسته های متفرق بر دیگر دسته ها بچربد و کل جامعه را در جهت خودش سوق دهد که البته این حرکت پربازدهی برای جامعه نمی باشد زیرا نیروهای ناشی از حرکت های مخالف، حرکت آن را تضعیف می کنند. پس نتیجه گرفتیم وحدت (در مقابل تفرق) برای جامعه مورد نیاز است.

 آیا با وجود تکثر افراد چنین وحدتی ممکن خواهد بود؟ جواب مثبت است. شوری تنها راه ایجاد وحدت از دل تکثر است.

هنر برخورد با نظام جاهلی  / تجزیه و کم کردن دشمنان با بستن پیمان با مشرکین و… علیه کافر اساسی

هنر برخورد با نظام جاهلی  / تجزیه و کم کردن دشمنان با بستن پیمان با مشرکین و… علیه کافر اساسی

ارائه دهنده : عبدالله جوانرویی و کارزان شکاک ( از درسهای استاد هورامی ) 

این یکی از برنامه های رسول الله صلی الله علیه وسلم  بود که با همسایگان و قبایل مجاور پیمان می بست  و همراه آنان علیه دشمن مشترک جبهه ی واحد تشکیل می داد، به ندرت این پیمان ها شکسته می شد و چنان که در ابتدای دوران مدینه دیدیم گروهی از هم پیمانان به علت پایین آمدن شکوه و اقتدار مسلمانان در جنگ احد، به ویژه در جنگ احزاب ، به پیمان خود با رسول الله صلی الله علیه وسلم  خیانت کردند و به ائتلاف ضد اسلامی پیوستند که رسول الله صلی الله علیه وسلم  قبل از برخورد مسلحانه هیئتی را جهت تذکر و نصیحت پیش آنان فرستاد.

باید به یاد داشته باشیم با آنکه یهود و سکولاریستها دشمنان شماره یک مسلمین و قانون شریعت الله هستند ،  اما فتح مکه در نتیجه ی حمله ی سکولاریستهای قریش به قبیله ای از سکولاریستهای هم پیمان رسول الله صلی الله علیه وسلم  صورت گرفت . این حمله ی سکولاریستهای قریش به سکولاریستهای  بنی‌خزاعه  که هم پیمان رسول الله صلی الله علیه وسلم بودند به منزله ی نقض صلح حدیبیه تلقی گردیده و اسباب فتح مکه و نابودی مرکزی سکولاریستها در جزیره العرب را فراهم ساخت .

قریشیان، در کمتر از دو سال، بند اول صلح‌نامه را نقض کردند، زیرا طبق بند پایانی، قبیله سکولار بنی‌خزاعه با مسلمانان و قبیله سکولار بنی‌بکر با سکولاریستهای قریش هم‌پیمان شدند، اما در نبردی که در سال هشتم میان این دو قبیله رخ‌داد، مردانی از سکولاریستهای قریش به نفع بنی‌بکر، افرادی از بنی‌خزاعه را کشتند.

این به معنای نقض صلح حدیبیه بود و با اینکه ابوسفیان شخصآ برای عذرخواهی به مدینه رفت، عذرش پذیرفته نشد و در اندک مدتی، رسول الله صلی الله علیه وسلم با سپاهی انبوه، که در زمان صلح و گسترش اسلام گردآمده بودند، عازم فتح مکه شد .

در این جا باید دقت شود که پیمان با یک کافر بر علیه یک کافر دیگر است ، نه اینکه با یک کافر بر علیه یک مسلمان . این شبهه ای است که معمولا دین فروشان خائن جهت توجیه خیانت اربابانشان در اتحاد با سکولاریستهای جهانی بر علیه مسلمین  ، جهت انحراف افکار عمومی مسلمین ، به کار گرفت و می گیرند .

بۆ ناتوانین گۆرانکاری بکه‌ین ؟!!

بۆ ناتوانین گۆرانکاری بکه‌ین ؟!!

کێ ئه‌توانێت گۆڕانکاری بکات .؟ کێ ده‌توانێت بانگه‌وازی پێغه‌مبه‌ران بگه‌یه‌نێت.؟ کام گروپ کام کۆمه‌ڵ کام حیزب.؟

کۆمه‌ڵێک که‌ حیزبین و ئه‌وه‌نده‌ی پابه‌ندن به‌ په‌یڕه‌و و پرۆگرامی حیزبه‌که‌یانه‌وه‌ ئه‌وه‌نده‌ی پابه‌ندن به‌ قسه‌و بڕیاری سه‌رکرده‌که‌یانه‌وه‌ هێچ کات ئه‌وه‌نده‌ پابه‌ند نین به‌ سونه‌تی پێغه‌مبرانه‌وه‌ (صلی الله‌ علی وسلم )ئه‌وه‌نده‌ پابه‌ند نین‌ به‌ دینه‌ که‌یانه‌وه‌ یان ئه‌وه‌نده‌ی کار ده‌که‌ن بۆ به‌ره‌و پێش چونی و زیاد کردنی ئه‌ندامانیان ئه‌وه‌نده‌ کار ده‌که‌ن بۆ به‌ شه‌رعی کردنی ئیش و کاریان کاره‌ ئه‌سڵه‌که‌ی خۆیان بیرچۆته‌وه‌ که‌ خزمه‌ت کردنه‌ به‌ مسوڵمانان و به‌ره‌و پێش چونی دینه‌که‌یان ئه‌وه‌ی له‌ هاودید و هاو به‌رنامه‌مه‌یان نه‌بێت وه‌لا یان ناوه‌ جا با کابرایه‌کی سه‌ر ڕاستو حه‌ق بێژیش بێت چون هاو ڕا نیه‌ ئه‌وه‌ له‌ ئه‌وان نیه‌ کۆڕ و کۆبونه‌وه‌شیان ته‌نها حیزبیانه‌یه‌و هیچ ئینتیمایه‌کی دینی پێوه‌ دیار نیه‌ بۆ مانه‌وه‌و به‌رژه‌وه‌ندی حیزبیانه‌یان ئاماده‌ن له‌گه‌ڵ عیلمانیه‌تدا ڕێک بکه‌ون به‌ڵام له‌گه‌ڵ براکانی خۆیان پێک نایه‌ن،

 وه‌ یان سه‌له‌فیه‌کی (مه‌دخه‌لین)و هیچ کات له‌ گه‌ڵ قیتال دا نین وه‌ ناشیانه‌وه‌ێت هیچ که‌س کافر که‌ن و سه‌رکرده‌ی وڵاته‌که‌شیان به‌ ئه‌ولیای زه‌مانه‌ی ده‌زانن هه‌میشه‌ کار بۆوه‌ ده‌که‌ن خه‌ڵکی له‌ بیدعه‌ دوور خه نه‌وه‌و ڕه‌خنه‌ له‌ سۆفی و ته‌کفیر چیان ده‌گرن وزه‌ی خۆیان له‌و بواره‌دا خستوته‌ گه‌ڕ ئه‌وانه‌شی خه‌ریکی کاری توننڕه‌وین.! به‌ ناڕه‌وای ده‌زانن و ده‌ڵێن ده‌بێ نوێژی مردوشیان له‌سه‌ر نه‌کرێت ،

وه‌ یان ووشکه‌ سۆفیه‌کی بیدعه‌ چین و هه‌میشه‌ به‌ زیکر و نوێژی خۆیانه‌وه‌ خه‌ریکن هیچ کات خۆیان له‌ بواری حاکمیه‌ت نا ده‌ن و ئه‌وه‌ی سیاسه‌ت بێت په‌یوه‌ندی به‌ دینه‌وه‌ نیه‌ کاری ئه‌مانه‌ ته‌نها ورید خوێندن و تاعه‌ته‌ یان له‌ سوچی مزگه‌وتێکا دانیشن ومسوڵمانانیش چیان لێ به‌سه‌ر دێ که‌یفی خۆیانه‌ ، وه‌یان ده‌روێشی بابه‌ شێخن و خه‌ریکی سیخ له‌ خۆدان و زیکر کردنن وه‌ هه‌رچی مامه‌ شێخ وتی ئه‌وه‌ دینه‌و وه‌ بێ ئاگان له‌ده‌ورو به‌رو ده‌وڵه‌ت، شه‌ق له‌ قورئانه‌که‌شیان هه‌ڵ ده‌ن کاری ئه‌ما ن نیه‌ ڕه‌زامه‌ندی باوه‌ شێخ هه‌موو شتێکه‌ بۆیان ئه‌وه‌نده‌ی پابه‌ندن به‌ قسه‌ی شێخه‌که‌یانه‌وه‌ ئه‌وه‌نده‌ پابه‌ند نین به‌ سونه‌تی پێغه‌مبه‌ره‌وه‌ (صلی الله علیه‌ وسلم ) کاری ناشیاوی وا ده‌که‌ن تا نزیکی شیرکیش ده‌بێته‌وه‌، وه‌ یان کۆمه‌ڵێکیان که‌نار گیرن و ده‌سیان گرتوه‌ به‌ کڵاوه‌که‌ی خۆیانه‌وه‌و ده‌ڵێن خوای گه‌وره‌ خۆ دینی خۆی سه‌ر ده‌خا چ پێویستی به‌ ئێمه نیه‌ کاری ئێمه‌ ته‌نها نوێژو ڕۆژو زه‌کاته‌ خوای گه‌وره‌ دینی خۆی ده‌پارێزێت که‌سیش ڕێی دیندارێکه‌ی لێ نه‌گرتوین،

وه‌یان مه‌لاو کارمه‌ندی ئه‌وقافن و گوێ له‌ مشتی حوکمه‌تن و کاریان ته‌نها جیبه‌جێ کردنی یاسای ده‌وڵه‌ته‌و ئه‌وه‌شی سه‌رپێچی بکات ده‌ر ده‌کرێت چون یاسا به‌زاندن واته‌ کارێکی ناشه‌رعیه‌و ئاژاوه‌نانه‌وه‌یه‌و جێگه‌ی ڕه‌زامه‌ندی خه‌ڵکی نیه‌و دوره‌ له‌ دینه‌وه‌و دوره‌ له‌ نه‌ریتی باو باپیرانمانه‌وه‌ ،

 نه‌خێر هه‌رگیس به‌مانه‌ نه‌ک گۆڕانکاری ناکرێت به‌ڵکوو ئه‌و وزه‌یه‌ی که‌ هه‌شیانه‌ به‌ هه‌ده‌ری ده‌ده‌ن کاریش له‌وانه‌ ده‌شێوێنن که‌ له‌ دینه‌که‌ (لااله‌لاالله‌ )به‌ باشی تێگه‌شتون سه‌ر ڕاستانه‌ ده‌ستیان پێوه‌ گرتووه‌و و پا به‌ندن پێیه‌وه‌ و ئه‌یانه‌وێت کار بکه‌ن بۆم ئیسلامه‌

هنر برخورد با نظام جاهلی  / از آزادی دعوت  و عمل به آن صرفنظر کنیم و در سایه ی حمایت سکولاریستها در منزل خود به عبادت خویش بپردازیم  یا ….

هنر برخورد با نظام جاهلی  / از آزادی دعوت  و عمل به آن صرفنظر کنیم و در سایه ی حمایت سکولاریستها در منزل خود به عبادت خویش بپردازیم  یا ….

ارائه دهنده : عبدالله جوانرویی و کارزان شکاک ( از درسهای استاد هورامی )

جامعه ی جاهلی ارزش زیادی برای قانون «حمایت قوی از ضعیف» قائل بود. هر ضعیفی که به حمایت قوی ای پناه می برد، از حمایت کامل او بهره مند می گشت و هر تجاوزی را از حریم او دور می کرد و آزادی فکر و حرکت را به او می بخشید و هیچ کس نمی توانست به حریم این پناهندگی تجواز کند. چنانچه کسی حریم حمایت را تهدید می کرد به منزله ی برانگیخته شدن جنگ بین دو دسته بود. بنابراین هر که اعلام پذیرش می کرد، می بایست در میان قوم خود محترم و دارای مصونیت و قوت بازدارنده در اجرای حمایت باشد و هر رویداد ممکنی را در محاسبه ی خود قرار می داد. اکنون به ذکر چند نمونه در این مورد می پردازیم:

در جامعه ی مکی اولین پناهندگی و امان گرفتن، حمایت ابوطالب از رسول الله  صلی الله علیه وسلم  بود. ابن اسحاق می گوید :

«ابوطالب به رسول الله  صلی الله علیه وسلم  رأفت و مهربانی کرد، او را مصون ساخت و از او حمایت کرد. رسول الله  صلی الله علیه وسلم  مسئولیت الهی را بر دوش نهاد و پیام خود را آشکار ساخت و هیچ چیزی او را از مسئولیت خود باز نداشت. زمانی که قریش دیدند رسول الله  صلی الله علیه وسلم  از آنها جداست و معبودهایشان را ملامت می کند و باز ابوطالب از حمایت او دست برنمی دارد و او را به آنها تسلیم نمی کند، عده ای نزد او رفتند، به او گفتند : برادر زاده ات معبودهایمان را ناسزا گفته و دینمان را ناروا، رؤیاها و آرزوهایمان را ناکام و پدرانمان را گمراه می داند. باید او را کنترل یا رها کنی.

ابوطالب با سخن نرم و برخورد زیبا آنان را برگرداند، پس از او منصرف شدند. رسول الله  صلی الله علیه وسلم  به کار خود ادامه داد، دین خدا را آشکار و به سوی آن دعوت می کرد، کار به جایی کشید که مردمان دور شدند و کینه اندوختند، نام رسول الله  صلی الله علیه وسلم  ر بر سر زبانها افتاد و شروع به سرزنش و ملامت او کردند و بعضی از آنها بعضی دیگر را علیه او برمی انگیختند.

بار دیگر نزد ابوطالب رفتند و بدو گفتند : تو مردی سالخورده و شریف و محترمی، از تو خواهش کردیم برادرزاده ی خویش را منع کنی از ما نپذیرفتنی، ما نمی توانیم تحمل کنیم که محمد از پدران ما بد بگوید و به عقل ما بخندد و از خدایان ما عیبجویی کند. دست او را از سر ما بردار یا با تو و او مبارزه می کنیم تا یک طرف از بین برود.

ابوطالب کسی را به دنبال رسول الله  صلی الله علیه وسلم  فرستاد و همین که آمد به او گفت : «برادرزاده ی عزیزم! قوم تو پیش من آمدند و به من چنین و چنان گفتند، به من و خودت رحم کن و مرا به زحمت مینداز». رسول الله  صلی الله علیه وسلم  حدس زد عمویش از یاری او ناتوان است و او را تسلیم خواهد کرد و از یاری او به ستوه آمده است؛ خطاب به عمویش فرمود : «به خدا اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپم بگذارند که از دعوت خویش دست بردارم از پای نخواهم نشست تا خدا دین مرا رواج دهد یا جان بر سر آن گذارم». رسول الله  صلی الله علیه وسلم  زمانی از جای برخاست که به خاطر سخنان ناگهانی و بی سابقه ی ابوطالب بغض گلویش را گرفته بود. زمانی که خواست ابوطالب را تنها بگذارد و به دنبال کار خود رود، ابوطالب به او گفت : «برو هر چه می خواهی بگو، به خدا نمی گذارم به تو گزندی برسد»[۱].

ادامه خواندن هنر برخورد با نظام جاهلی  / از آزادی دعوت  و عمل به آن صرفنظر کنیم و در سایه ی حمایت سکولاریستها در منزل خود به عبادت خویش بپردازیم  یا ….

صدمات ناشی از انحراف از اصول و آلوده شدن منهج اسلامی به اندیشه های غیر اسلامی

‍ (صدمات ناشی از انحراف از اصول و آلوده شدن منهج اسلامی به اندیشه های غیر اسلامی
به قلم: دکتر عبدالله العجیری
اصحاب در فتوحات اسلامی، دو امپراتوری عظیم (روم و فارس) را شکست دادند، که دارای تمدن پیشرفته ای بودند، و بیشتر دنیا تحت سلطه ی آنان بود… آیا اصحاب، هنگامی که با این دو تمدن بزرگ فارس و روم رو به رو شدند، چه رفتار و تعاملی داشتند؟
“مالک بن نبی” توضیح می دهد که چگونه نسل اصحاب توانستند در آن زمان بشریت را نجات دهند (به سوی اسلام دعوت کنند)، و می گوید:
چرا این بادیه نشین های فقیر در عصر محمد (صلی لله علیه وسلم) این کار را انجام دادند؟ چرا این بادیه نشین های بی سواد اقدام به نجات بشریت کردند و احساس کردند که آنان برای نجات بشریت آمده اند؟ به صراحت در سخنانشان برای غیر خودشان از فارس و روم به این اشاره می کردند و می گفتند: آمده ایم تا شما را نجات دهیم، آنان احساس حقارت نمی کردند، چرا آنان احساس حقارت نداشتند؟ زیرا آن تمدن قدیمیِ مقابلشان از فارس یا بیزانس یا روم، نتوانست حقارت را بر آنان تحمیل کند، به عبارتی دیگر به آن متعجب نبودند (اصحاب از تمدن و پیشرفت آنان شگفت زده نشدند تا اینکه در مقابل آنان احساس حقارت کنند). در مقابل این تمدن بزرگ، احساس می کردند که به یک تمدن بسیار قوی تر از این تمدنی که در جوامع متمدن آن زمان وجود داشت، نیاز دارند.
بله، این راز موفقیت اصحاب ، از پیشرفت و تقدم تمدن های مقابلشان متحیر و شگفت زده نشدند، از جوانب مثبت آن استفاده کردند، اما هرگز احساس فشار نکردند و روحیه ی شکست بر آنان چیره نشد و در مقابل این پیشرفت (روم و فارس) احساس حقارت نکردند به شیوه ای که آنان را وادار کند تا از (تبلیغ) مبانی دینشان شرم کنند و تلاش کنند که آن را با فکر و فلسفه و ارزشهای فارس و روم بگنجانند.
به همین خاطر وقتی که “ربعی بن عام” به نزد فرمانده ی فارس؛ رستم، برای گفتگو می رود، بدون اینکه منظره ی زیبا و خوشگذرانی و چادر مجلل رستم، بر او تاثیر داشته باشد، با عزت و سربلندی ایمانی به آنان می گوید که: آمده‌ایم تا بندگان خدا را از بندگی بندگان، به بندگی پروردگارشان فرا بخوانیم و از مضیقت و تنگی دنیا، به گشایش و وسعت دنیا ببریم و از ستم ادیان (غیر الهی) به عدالت دین اسلام دعوتشان کنیم.
اما متاسفانه این احساس والای ایمانی اصحاب و عدم تحقیر نفس، در نزد دیگر مسلمانان تداوم نداشت. به همین خاطر در زمان های بعد، هنگام ترجمه ی کتاب های یونانی و ملت های دیگر، با اینکه جوانب مثبت هم به همراه داشت اما جوانب منفی بسیاری نیز به همراه داشت، و تعداد بسیاری از مسلمانان مشغول این علوم (علوم یونانی (فلسفه ی یونان) و دیگر ملت ها) شدند، و تاثیر بدی را بر عقیده ی پاک اسلامی که اصحاب و تابعین بر آن بودند، گذاشت.
و در این عصر هم معلوم است که شگفت زدگی مسلمانان به غرب و فکر و فلسفه و تمدن غرب به اوج رسیده است، و احساس حقارت و روحیه ی شکست نزد آنان پیدا شده، تا اینکه شروع به گنجاندن مبانی اسلام با ارزشهای سکولاریستی غربی و تغییر اصول و مبانی ثابت، تحت عنوان تازه گری، رفرم، عقل گرایی و قرآنی بودن، کردند.

تو مادامی که خدا را اطاعت کنی، برادر من هستی

تو مادامی که خدا را اطاعت کنی، برادر من هستی

به قلم: شیعه علی

برای مسلمان معیار اطاعت از خدا و رسولش صلی الله علیه و آله و سلم و به دنبال آن اطاعت از اولی الامر است که در نهایت ولی امری را برای دارالاسلام تعیین می کنند و این ولی امر در مواردی که شریعت به عنوان وظیفه به او سپرده است واجب الاطاعه می شود و هر کسی که اطاعت خودش را از الله و رسولش بگیرد و در راه معصیت الله و رسولش حرکت کند در واقع ارتباط خودش را با رهبریت دارالاسلام و سایر مومنین قطع کرده است. 

بخشی از بیانات امام رضا (علیه السلام) را برای شما عزیران نقل می کنم که ناظر به رفتارهای برادرش زیدبن موسی است .از آن جا که زید بن موسی خانه‌های مخالفان خود را آتش می‌زد، به «زیدالنار» معروف شد. پس از آن که زید دستگیر شد و مأمون او را نزد امام رضا (علیه السلام) فرستاد، امام خطاب به او گفت:
آیا فرومایگان کوفه فریبت داده‌اند و تصور کرده ای که خداوند آتش را بر ذریه زهرا حرام نموده؟ این اختصاص به امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) دارد. اگر فکر می‌کنی که خدا را عصیان می‌کنی و داخل بهشت می‌شوی و موسی بن جعفر خدا را اطاعت کرد و وارد بهشت شد، پس تو از پدرت برتری. به خدا قسم، هیچ کس به آنچه نزد خداوند است، جز با طاعت دست نخواهد یافت و تو می‌پنداری با معصیت می‌توان بدان دست یافت؛ چه بدگمان کردی!
زید به امام رضا گفت: «من برادر و پسر پدر شما هستم.» حضرت فرمود: «تو مادامی که خدا را اطاعت کنی، برادر من هستی…» (صدوق، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج۲، ص ۲۳۴)

این واکنش یک امام در برابر برادر خونی مجرمش است که از یک پدر و مادر بودند . به نظر شما واکنش رهبر دارالاسلام ما باید با مجرمین اطراف خود که در مسیری غیر از مسیر قانون اساسی دارالاسلام حرکت می کنند باید متفاوت باشد؟ قطعاً خیر

اما غلات و شیعیان انگلیسی در برابر این موقف آشکار شیعیان جعفری چکارکردند:  به پیروان خود چنین فهماندند که در روز قیامت اهل بیت ( مثلا امام علی و فاطمه و حسن و حسین و…) يک طرف ايستاده‌اند و مثلاعمر و ابوبکر هم يک طرف ديگر. بعد سني‌ها مي‌روند پشت سر عمر و ابوبکر و شيعه‌ها  می‌روند پشت سر علي.آنگاه عمر و ابوبکر را به همراه سني‌ها به جهنم می‌برند و شيعه‌ها را به همراه علي وارد بهشت می‌کنند بدون حساب و کتاب و…

هم شیعیان و هم سنی ها باید مواظب منحرفین میان خود باشند و اجاره ندهند این منحرفین بلندگوی آنها باشند و عقلای میان شیعه و سنی هم این منحرفین را از پیروان راستین جدا کنند و اجازه ندهند دشمنان با معیار قرار دادن این منحرفین به شیعه یا سنی حمله کنند.

نیاز روز ما اتحاد و وحدت اسلامی و حمایت از دارالاسلام در برابر دشمنان است . نگذاریم دشمنان با ایجاد تفرق ما را طبق اهداف و سناریوهای خودشان بازی بدهند.

آیا در بلوچستان با سکولارها هستی؟

آیا در بلوچستان با سکولارها هستی؟

به قلم: براهندک بلوچ

مدتهاست که عده ای مجازی و ماهواره ای سعی دارند مردم حنفی مذهب بلوچستان را با شعارهای ملی گرایانه به سمت سکولاریسم بکشانند و ما در طی این چند سال گذشته مفاسد آشکار تفکرات سکولاریستی را رد عقاید و افکار و رفتار و اخلاق دسته هایی از بلوچها دیده ایم .

امروز  حین گشت زنی در فضای مجازی دو خبر را دیدیم که یکی از دستاوردهای سکولارهای بلوچ چون حبیب سربازی برای ملت ما را نشان می داد. در این اخبار آمده بود:

  •  قانونی شدن رابطه جنسی مردان همجنسگرا با کودکان و نوجوانان در ایالت کالیفرنیا.
  • یک بیمارستان بریتانیایی به پزشکان، پرستاران و مهدكودک‌ها اعلام كرده است که به جاي عبارات «از مادر زاده شدن» و «شیر مادر»، از «از پدر و مادر زاده شدن» و «شیر انسان» استفاده کنند تا احساسات هم‌جنس‌گرايان و کسانی که جنسیت خود را تغییر داده‌اند جريحه دار نگردد!.

این اقدام در میان سکولاریستها( به زبان عربی مشرکین یا احزاب) امری جدید نیست . چون قوم لوط هم قرنها قبل از اینها دست به چنین عمل زشتی زده بودند. اما برای مسلمین چنین اموری آنهم تحت عناوین فریبنده ی آزادی های شخصی و رضایت جنسی و غیره تازگی دارد.

از نگاه سکولاریستها و در دموکراسی سکولاریستها هر کسی که «رضایت جنسی» داشته باشد می تواند دست به هر فحشایی بزند و حکومت و قانون هم با قدرت نظامی از او حمایت می کند.

در نگرش سکولاریستها و دموکراسی آنها:

  • لوط باید فحشای (همجنسبازی) قوم خود را می‌پذیرفت چون آنها اکثریت جامعه را تشکیل می‌دادند!
  • لوط حق نداشت آنها را از همجنسبازی باز می‌داشت چونکه آنها در کارهای خود آزاد هستند و نمی توان آزادی شخصی و فردی آنها را نادیده گرفت
  • مسائل جنسی مادامی که با رضایت دو طرف باشد کسی حق دخالت در آن را ندارد چه پدر باشد یا برادر و ….
  • همجنس‌گرایان گروهی از افراد این جامعه هستند و همه مردم باید به آنها احترام بگذارند و حقوق انجام فحشا را به آنها بدهند بلکه آنها حق دارند نماینده‌ای در پارلمان داشته باشند!!

این هم از سیر تکامل عقل و تفکر انسانی در مجامع سکولار و ضد شریعت و قانون الله؛مجامعی سکولار که شاید در نگاه اول و در بعد ظاهر چنین نمود کند که افرادی که در این جامعه هستند بسیار سعادتمند هستند اما در واقعیت لجنزار ساخته دست بشر این جوامع را در برگرفته است!

ای قومم هوشیار…

 این نمونه لنجنزاری است که سهاب سکولار قصد اجرای آن را در بلوچستان دارد

تمام سرمایه گذاری کفار سکولار جهانی مثل آمریکا و اتحادیه ی اروپا و مزدوران منطقه ای آنها چون آل سعود و امارات در راه اندازی شبکه های ماهواره ای و آنهمه هزینه برای این جوجه سکولارهای بومی چون حبیب سربازی رسیدن به مفاسدی اینچنین برای مسلمین است.

پس هوشیار باشید و فریب تبلیغات قومیت گرائی و حتی مذهب گرائی اینها را نخورید چون مذهب و قومیت برای اینها رسیدن به این اهداف سکولاریستی است.

حقیقیتی تلخ در مورد فلسطین و سایر سرزمینهای اشغال شده

حقیقیتی تلخ در مورد فلسطین و سایر سرزمینهای اشغال شده

اسامه بن لادن

حقیقت تلخ این است  که سرزمین های ما از داخل اشغال شده است و صهیونیست های عرب که حکام منطقه و وکلای دشمنان هستند و سربازان آنان ما را از نصرت مظلومین منع می کنند.

اگر این مسئله را متوجه نشویم که سرزمین های ما به نفع حکام و موکلان آن اشغال شده است و  ارتش ها هم به آنها کمک می کنند. این مسئله خیلی مهم و خطرناک است.

در مقدمه این افراد هم علمای سو قرار دارند و اعلامی هایی را که مزدور خودشان کرده اند. این افراد امت را به ضلالات کشیده اند و روح هزیمت را در میان آنها نشر داده اند و امت را به طریق مختلف رام کرده اند تا در پشت این حکام حرکت کنند. این افراد اداره مردم و ارداده آنها را در دست گرفته اند و به این شکل امت عاجز گرفتن امور در دست خودش است و نمی تواند بدون حکام کاری کند.

 اگر این مسئله را درک نکنیم و نتوانیم حقیقت این افراد را کشف کنیم هرگز نمی توانیم فلسطین را آزاد کنیم و همواره در دایره بسته ای باقی می مانیم.

……………………….

با این وجود دیروز و در تاسوعای ۱۴۰۱ش دختر بچه ی فلسطینی که در حملات اخیر صهیونیستهای سکولار به غزه زخمی شده بود امیدوارانه و مقدرانه و با اطمینان خطاب به صهیوینستها می گوید : اسرائیل هرگز یک کشور نخواهد بود، اسرائیل زیر کفش‌های ماست، آشغال زیر پای ماست، آنها قاتل هستند و بچه‌ها را بمباران می‌کنند ( ناشر)

در چگونگی شکل گیری حادثه ی کربلا خواص طرفدار باطل را نادیده نگیریم

در چگونگی شکل گیری حادثه ی کربلا خواص طرفدار باطل را نادیده نگیریم

به قلم: شیعه علی

 بزرگترین خطر برای هر جماعت و گروه و دارالاسلامی زمانی است که دارودسته ی منافقین در آن نفوذ می کنند و با شگردهای خاصی که دارند صاحب مقام و موقعیت معنوی و یا مسئولیتی اجرائی و حکومتی می شوند اینها به عنوان دشمنان پنهان داخلی نه تنها خود از داخل تخریبگر هستند بلکه یکی از کانالهای مطمئن نفوذ دشمنان خارجی در میان مومنین و دارالاسلام نیز به شمار می روند.

یکی از برهه های حساس تاریخ، واقعه خونین عاشوراست که در حقیقت خواص طرفدار باطل (امویان) آن را به راه انداختند. در این میان، از سویی، نقش خواصی که به دنیاطلبی،عافیت طلبی و مصلحت اندیشی نابخردانه، روی آوردند و از سویی دیگر، خواصی که شجاعانه به حمایت از امام حق برخاستند و در عرصه دفاع از ولی خدا استقامت کردند، در چگونگی شکل گیری نهضت عاشورا قابل تامل است؛ اما نکته روز ما تمرکز بر ویژگی های دارودسته ی منافقین یا به اصطلاح خواص نفوذی است که غفلت از این موجودات در هر برهه ای از تاریخ می تواند به جریان مبارک بیداری و انقلاب اسلامی صدمه بزند.

به نظر شما شمر کی بود؟ از خشکه مقدسه هایی بود که ۱۶ بار با پای پیاده حج رفته بود و در سپاه دارالاسلام و الجماعه به رهبری امیرالمومنین علی بر علیه سپاه اهل بغی معاویه جنگیده بود[۱] و بعد جزو خوارج و بر علیه علی شد [۲]و بعد از یاران و فرماندهان سپاه معاویه و بعد که موقعیت را برآورد می کند از یاران حسن بن علی شد[۳] و بعد از سربازان یزید می شود بر علیه حسین [۴]

شمر هنگام دستگیری حُجر بن عَدی (از صحابه پیامبر(ص) و از یاران امام علی (ع)) در سال ۵۱، جزو کسانی بود که نزد زیاد بن ابیه به دروغ شهادت داد که حجر  از «جماعت» جدا شده و شهر را به آشوب کشیده است و….[۵]  زمانی هم که مختار ثقفی او را به همراه سپاه امویان شکست می دهد و فراری می شود  نامه‌ای برای مُصعَب بن زبیر فرستاد که آماده جنگ با مختار بود، اما برخی از سپاهیان مختار، شمر را محاصره کردند و در حالی که یارانش گریخته بودند، او را کشتند.[۶]

یعنی این شخص اصلی ثابت نداشت و یکی از دارودسته ی منافقینی بود که اصل برایش صدمه زدن به مومنین و دارالاسلام و تأمین منافع شخصی اش به هر قیمتی بود حالا برایش مهم نبود کجا و توسط چه کسی به این اهداف می رسد. به همین دلیل شمر به عنوان انسانی منفور نزد اهل سنت  شایستگی برای روایت حدیث را ندارد.[۷]

بعد: شبث بن ربعی از نخبگان و خواص و چهره ی مورد اعتماد کوفه به عنوان اولین خائن به نهضت امام حسین (ع) کی بود؟ از منافقینی بود که بعد از وفات پیامبر نفاق خود را آشکار کرده و به تکامل خود رسانده و مرتد شده بود اما با روی‌کار آمدن خلیفه اول و مواجهه او با مرتدان، به سرعت رنگ عوض کرد و به اسلام بازگشت.

شبث حتی در کوفه «ضرار»ی در قالب مسجد به نام خود بنا کرده بود و توانسته بود با شگردهای خاصی که دارودسته ی منافقین دارند برای خود نزد مردم جاهل اسم و رسمی به دست بیاورد و در جنگ صفین هم در کنار الجماعه و زیر پرچم امیرالمومنین علی (ع) بر علیه گروه اهل بغی معاویه جنگید و بعد قبول حکمیت توسط امیر المومنین علی (ع) این شخص از فرماندهان خوارج نهروان می شود اما چون جدیت امیرالمومنین در سرکوب خوارج را می بیند ناگهان ناپدید می شود و به کوفه برمی گردد و در آنجا موضع منفی در برابر امیرالمومنین علی اتخاذ نمی کند و در ضراری که ساخته بود به نقش بازی کردنهای خود ادامه می دهد.

شبث بعد از شنیدن خبر قیام امام حسین (ع) آخرین نامه به امام (ع) را امضا کرد. اما وقتی عبیدالله بن زیاد به کوفه می‌آید، او از نخستین کسانی است که به امام حسین (ع) خیانت می‌کند و به سوی عبیدالله می‌رود و در جنگی که نیروهای عبیدالله با مسلم بن عقیل (ع) دارند، فرماندهی مقابله با حضرت مسلم را برعهده می‌گیرد ودر کربلا نیز فرماندهی پیادگان لشکر عمر بن سعد را در عاشورا برعهده داشت؛ بعد از قیام مختار نیز به نهضت عبدالله بن زبیر بر علیه امویان پیوست و بعد از شکست عبدالله بن زبیر دوباره به زیر پرچم بنی امیه در آمد… .

در عصر حاضر نیز مگر چنین موجوداتی را نمی بینم که انبوهی از مسلمین فریب خورده و ضعیف الایمان را دور خود جمع کرده اند، بخصوص آنهایی که عهدشان به دلار و وفایشان به سکه های زرین وابسته است؟!!

امروز باید نگاه کنیم و ببینیم با دارالاسلام و انقلاب اسلامی هستیم یا با بی‌بصیرتی و فقدان تحلیل درست مرید دارودسته ی منافقین و سکولار زده ها شده ایم و یا بنده دینار و درهم و زرق و برق دنیا؟


[۱] تاریخ الطبری، ج ۵، ص ۲۸؛ الکامل، ج ۲، ص ۳۷۷

[۲] یاسین، صلح الحسن، صص ۶۰ و ۷۰

[۳] الشیعه و الحاکمون، ص ۶۲

[۴] هدایه الکبری، ص ۱۸۴ / الاختصاص، ص ۱۳۹؛

[۵] تاریخ طبری، ج ۵، ص۲۶۹ـ۲۷۰/  ابن سعد، ج۶، ص۲۱۹؛ مسعودی، ج۳، ص۱۸۹/ یعقوبی، ج۲، ص۲۳۱/ طبری، ج۵، ص۲۷۵-۲۷۸؛ قس ابن سعد، ج۶، ص۲۲۰ ج۲، ص۲۳۱ ج۳، ص۱۸۸ ۱۸۹ یعقوبی، ج۲، ص۲۳۱؛ / ابن سعد، ج۶، ص۲۱۷؛ یعقوبی؛، ج۲، ص۲۳۱، ابن اثیر، ج۱، ص۴۶۲

[۶]  انساب الاشراف بلاذری، ج ۶، ص۶۵ـ۶۶.

[۷] ذهبی، میزان الاعتدال، ج ۲، ص۲۸۰.

هدایت دست الله است و ایمان را تنها نصیب اهلش می کند

«احمد مانیو» در لباس سنتی ژاپنی ها و با شمشیر سامورائی ها به همراه  دو پسرش

هدایت دست الله است و ایمان را نصیب اهلش می کند

به قلم: مسعود سنه ای

بعضی اوقات در اطراف ما دیده می شود که  دارودسته ی منافقین یا سکولار زده ها که ما تحت عنوان «ضالین» و سرگردانان آنها را می شناسیم عقاید فاسد و رفتارها و اخلاقیات ضد اسلامی خود را آشکار می کنند و گاه با احزاب سکولار کافر که یکی از «مغضوب علیهم» هستند ابراز همدردی می کنند و در رسانه های خود هم چنان تبلیغ می کنند که انگار همه ی مردم با این مجرمین هستند!

دیدن این تعداد از افراد محدود با آنهمه تبلیغات گسترده گاه باعث می شود که عده ای احساس کنند با امر تازه ای روبرو هستند اما واقعیت این است که وجود این منحرفین امری تاریخی است و تنها مختص به زمان ما نیست.

 زمانی که در ارتش پیامبر صلی الله علیه وسلم در جنگ احد نزدیک به یک سوم مردان آنها جزو همین دارودسته ی منافقین می شوند و مسلمین را به نفع کفارسکولار(مشرک) رها می کنند به نظر شما الان باید در این جمعیت چند میلونی جامعه ی ما تعدادشان چند نفر باشد؟ اما می بینیم که تعداد این منحرفین امروزه بسیار کمتر از توقع ماست و عدد بسیار ناچیزی هستند در برابر انبوهی از مسلمین و مومنین پایبند و متعهد.   

اینها لیاقت آنرا ندارند که در گروه مومنین قرار بگیرند . الله به همه رزق و روزی می دهد چه انسان چه حیوان چه کافر و چه مسلمان اما به همه ی انسانها لیاقت داشتن ایمان را نمی دهد. صرفنظر از کسانی که در جامعه ی خودمان از کفر توبه کرده و وارد دایره ی مومنین شده اند با دو مثال از شرق و غرب زمین مساله را روشن می کنم:

  1. احمد مانیو در سن هجده سالگی به اسلام گروید و یکی از مشهورترین دعوتگران ژاپنی شد.

احمد مانیو می‌گوید:”معتقد بودم که اسلامی دینی متعصب است اما با خانواده‌ای مسلمان و عزیز آشنا شدم و به اسلام نزدیک گشتم و شروع به بحث و پژوهش در موردش نمودم و سبحان الله، آن را با دین حقیقی‌ای که در جستجویش بودم سازگار بود”.

هوگو، تازه مسلمانی از پدری سکولار آتئیست و مادری نصرانی
  • هوگو، پزشکی سوئدی و مسیحی و مسئول جوانان کلیسا بود، پدرش سکولاری آتئیست و مادرش نصرانی(مسیحی) است.

وی می‌گوید: ” در کلیسا شنیدم که در مورد اسلام سخن می‌گویند و قرآن را از اعمال شیطان می‌دانند وهنگامی که در اینترنت به قرآن با زبان عربی گوش دادم زیبایی و موزون بودن آن را حس کردم انگار که قرآن، بُعد دیگری دارد و من آن را تجربه کرده‌ام و نقطه‌ی تحول من شد.درباره اسلام مطالعه کردم و ترجمه معانی قرآن را خواندم و با کشیش‌ها بحث کردم و با مسلمانان نیز به گفتگو نشستم و احساس کردم که من از درونم یک مسلمان هستم لذا از خوردن گوشت خوک و شراب دست کشیدم.

هنگامی که به کلیسا می‌رفتم همه نماز خاص مسیحیت می‌خواندند ولی من سوره فاتحه را می‌خواندم و حس کردم تنها خودم را دارم فریب می‌دهم، پس تصمیم گرفتم شهادتین را بر زبان بیاورم و پیش از رمضان به اسلام بگروم تا بتوانم نماز بخوانم و روزه بگیرم.”

کسی که دلش را برای پذیرش حق باز گذاشته باشد و حق پذیر باشد الله تعالی او را به نعمت هدایت مفتخر می کند و ایمان را رزقش می کند؛ اما اگر کسی دلش را برای شیطان و هوا و هوسهای خود باز گذاشته باشد حتی اگر پیامبر خدا و آنهمه صحابی هم باشند و مستقیما دعوت را از خود پیامبر بشنوند باز مثل فرزند نوح و پدر ابراهیم و همسر لوط و نوح و یا ابولهب عموی پیامبر خاتم تسلیم هدایت نمی شوند و خود را از ایمان محروم می کنند، حالا چه رسد به افراد دیگر؛ و حتی اگر مثل عبدالله بن ابی رهبر منافقین دارالاسلام مدینه هم در اموری و به خاطر منافعی ادای مسلمین را در پاره ای موارد در بیاورند اما باز خود را از ایمان محروم می کنند.

پس با وجود این افراد که حکم علفاهای هرز را دارند، در مسیر شرعی که در پیش گرفتی شک نکن و تنها به ادامه ی صحیح مسیر از کانال جماعتی که توسط دارالاسلام تشکیل شده فکر کن و دقت کن در کارنامه ی خودت چه می نویسی .