۱۱۷۰ نفر از علما، ائمه جمعه و شخصیت‌های برجسته اهل سنت استان هرمزگان با صدور بیانیه‌ای مشترک، شهادت رهبر انقلاب و حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی را محکوم کردند

۱۱۷۰ نفر از علما، ائمه جمعه و شخصیت‌های برجسته اهل سنت استان هرمزگان با صدور بیانیه‌ای مشترک، شهادت رهبر انقلاب و حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی را محکوم کردند

در این بیانیه با استناد به قرآن، شهادت رهبر انقلاب را نشانه دشمنی آشکار با جهان اسلام دانسته و تأکید شده: خون مطهر ایشان، درخت انقلاب را پربارتر خواهد کرد.

این علمای اهل سنت ضمن طلب نابودی دشمنان اسلام، بر تبعیت از رهبر جدید و حفظ انسجام امت اسلامی برای دفاع از عزت ایران تاکید کردند.

۱۴۰۰ ماموستا و عالم و خطیب مسجد اهل سنت کردستان تجاوز به ایران را محکوم کردند

۱۴۰۰ ماموستا و عالم و خطیب مسجد اهل سنت کردستان تجاوز به ایران را محکوم کردند

در این بیانیه آمده است:
ائمه جمعه و جماعت و روحانیون اهل سنت استان کردستان، در پی شهادت مظلومانه رهبر معظم انقلاب و جمعی از فرماندهان دلاور اسلام و نیز جنایت فجیع دشمن در حمله به مدرسه شجره‌الطیبه میناب که منجر به قربانی شدن دانش‌آموزان بی‌گناه شد، با قلبی آکنده از اندوه این حوادث تلخ و جان‌سوز را به ملت شریف ایران و امت اسلامی تسلیت عرض می‌نمایند.

ملت رشید ایران و امت بیدار اسلامی بار دیگر شاهد چهره واقعی استکبار جهانی، آمریکا و رژیم صهیونیستی بوده‌اند که از سر استیصال و کینه نسبت به مسیر حق و عدالت، دست به تجاوز آشکار علیه استقلال و عزت ایران اسلامی زدند و خون رهبر و فرزندان این ملت را بر زمین ریختند.

شهادت، میراث جاودانه انقلاب اسلامی و رمز پایداری امت است و راه و اندیشه رهبر شهید انقلاب هرگز خاموش نخواهد شد و به برکت ایمان، وحدت و بصیرت ملت مسلمان ایران، پرچم اسلام و عزت ملی با اقتدار در اهتزاز خواهد ماند.

ما روحانیون و علمای اهل سنت کردستان، ضمن دعای خالصانه برای روح پاک رهبر شهید انقلاب و تمام شهدای مظلوم این سرزمین، از خداوند متعال مسئلت داریم که ملت ایران را در سایه امنیت، وحدت و عزت روزافزون حفظ فرماید و ظالمان تاریخ را به سزای اعمالشان برساند.

فتوای جهاد هیئت افتاء و شورای ائمه ی اهل سنت و جماعت استان گلستان بر علیه آمریکا و رژیم صهیونیستی

فتوای جهاد هیئت افتاء و شورای ائمه ی اهل سنت و جماعت استان گلستان بر علیه آمریکا و رژیم صهیونیستی

القاعدة الجهاد و «جبهه ی جهانی اسلامی برضد سکولاریسم» در جنگ تحمیلی رمضان۱۴۴۷ق/۱۴۰۴ش کفار محارب و اشغالگر آمریکائی – صهیونی و مرتدین سکولار داخلی بر علیه دارالاسلام ایران، در جبهه ی دارالاسلام ایران ایستاده است

در جنگ تحمیلی رمضان۱۴۴۷ق/۱۴۰۴ش «جبهه» ی کفار محارب سکولار و اشغالگر آمریکائی – صهیونی و مرتدین سکولار داخلی بر علیه دارالاسلام ایران، در «جبهه» ی دارالاسلام ایران ایستاده ایم

بسم الله و الحمد لله      

اما بعد: السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

الله تعالی می فرماید: إنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُم بُنْيَانٌ مَّرْصُوصٌ (صف/۲-۴)، خطاب به تمام مومنین «اهل سنت و اهل جماعت»ی که دوست دارند الله آنها را دوست داشته باشد اعلام می شود:

هم اکنون که کفار سکولار و محارب آمریکائی «سرافعی»، به همراه کفار محارب سکولار و جنایتکار صهیونیستی و شرکای سکولار غربی آنها و مرتدین سکولار داخلی به دارالاسلام ایران یورش آورده اند، بر اساس «اجماع» تمام مومنین در طول قرون گذشته و حال مبنی بر «فرض عین» شدن جهاد در حمایت از دارالاسلام در برابر کفار محارب و اشغالگر خارجی، «جبهه ی جهانی اسلامی بر ضد سکولاریسم» به همراه «القاعدة الجهاد(بنیان جهاد) ضد سکولاریسم» و تمام هم مسیران منهجی سید قطب و الشیخ اسامه بن لادن (تقبلهما الله) و علامه کریکار (فک الله اسره) و سایر هم مسیران منهج صحیح اهل سنت و جماعت، جهاد مالی، جانی و زبانی خود را در جبهه ی دارالاسلام ایران بر علیه جبهه ی کفار سکولارِ محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولارِ داخلی تعریف می کنیم.

مومنین به صورت عام، و اهل دعوت و جهاد به صورت خاص باید بدانند:

  • همچنانکه الله تعالی امر می کند: وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ (توبه/۳۶) با همه سکولاریستها(ی محارب) بجنگید همان گونه که آنان همه شان با شما می‌جنگند، و بدانید که الله با پرهیزگاران است.‏
  • و هم اکنون که دو جبهه ی مشخصِ جبهه ی «کفر»، به پرچمداری کفار سکولار(مشرک)، و جبهه ی«اسلام»، به پرچمداری دارالاسلام ایران در برابر هم قرار گرفته اند
  • و در این دو جبهه ی کاملاً مشخص: الَّذِینَ آمَنُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ ‏(نساء/۷۶) کسانی که ایمان آورده‌اند، در راه الله می‌جنگند، و کسانی که کفرپیشه‌اند، در راه طاغوت می‌جنگند

 در اطاعت از این دستور صریح و آشکار الله و «اجماع» امت اسلامی، و در واکنش شرعی نشان دادنِ در برابر این تهاجم و «منکرِ» بزرگِ تولید شده توسط کفار سکولارِ محاربِ خارجی و داخلی، در میان مدعیان اسلام و ایمان، تماشاچی و نظاره گر شدن به هر بهانه ای، ویژگی و صفت بارز و آشکار دارودسته ی منافقین و سکولار زده هاست که شخص مدعی ایمان را از صف مومنین خارج کرده و وارد گروه منافقین می کند.

برادران و خواهران اهل دعوت و جهاد، درهای جهاد با سکولاریستها در هر سه بخش «جَاهِدُوا الْمُشْرِكِينَ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ وَأَلْسِنَتِكُمْ»[۱] باز شده است؛ در این میدان جهاد که صفِ مومنین و دروغگویانِ مدعیِ ایمان را مشخص می کند، و در برابر تمام شبهات و غوغاسلاری کفار سکولار و گروه منافقین، این قاعده و اصل را در نظر بگیرید که الله تعالی می فرماید: فَقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّهِ لاَ تُکَلَّفُ إِلاَّ نَفْسَکَ وَحَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَسَى اللّهُ أَن یَکُفَّ بَأْسَ الَّذِینَ کَفَرُواْ وَاللّهُ أَشَدُّ بَأْساً وَأَشَدُّ تَنکِیلاً ‏ (نساء/ ۸۴) در راه الله بجنگ (حتی اگر هم تنها باشی) تو جز مسؤول (اعمال) خود نیستی. و مؤمنان را (هم به جنگ دعوت و) تشویق و تحریک کن، تا این که الله قدرت‌کافران را باز گیرد و قدرت الله بیشتر و مجازات او سخت‌تر است .‏

بر این اساس:

  1. جهت حفظ «وحدت فرماندهی» و «وحدت دستور»، تمام فعالیتهای جهادی ما زیر پرچم واحد فرماندهان دارالاسلام صورت می گیرد
  2. در حالت ضرورت و اضطرار، و در موقعیتهای خاص دفاع مشروع با شرایط تعریف شده و خاص آن، و به میزان قدرتی که دارالاسلام در این شرایط بین شهروندان خود توزیع کرده است، عملیات در هر سطحی بر علیه کفار محارب اشغالگر خارجی و احزاب سکولار و مرتد مسلح موجود در این «جبهه»، بر اساس سنت حسنه ی «ابوبصیر الکُردی رضی الله عنه» صورت می گیرد.

در انجام این «فرض عین»، نیازی به فتوای هیچ بنده ای نیست، هر جا آمریکائی ها و صهیونیستها و شرکای آنها و احزاب سکولار و مرتد مسلح داخلی همسوِ با این کفارِ محاربِ سکولار و اشغالگر خارجی را دیدید، آنها را تا سطح «عملیات استشهادی گرگهای تنها» مورد حمله قرار دهید.

هرگز فراموش نکنید که «ما برای خودمان جهاد می کنیم»، پس اجازه ندهید شیطان و یارانش، در انجام این «فرض عین»، در ایمان و اراده ی جهادی شما شک و تردیدی به وجود بیاورند.

فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ ‏

وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ

اللَّهُمَّ مُنْزِلَ الْكِتَابِ، سَرِيعَ الْحِسَابِ، مُجْرِيَ السَّحَابِ، هَازِمَ الأَحْزَابِ، اهْزِمْ سکولاریین وَمَن حالَفَهُمْ مِنَ الْمُرتَدین. اللَّهُمَّ دَمِرهُمْ وَزَلْزِلْهُمْ. اللَّهُمَّ أَنْتَ عَضُدُنَا وَنَصِيرُنَا، بِكَ نَحُولُ، وَبِكَ نَصُولُ، وَبِكَ نُقَاتِلُ.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

برادرتان: ابوحمزه المهاجر هورامی

یک شنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ش/ ۱۲ رمضان۱۴۴۷ق

دانلود بیانیه ی صوتی الشیخ المجاهد ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :


[۱]  رواه أبوداود۲۵۰۴ – والنسائی ۳۰۹۶- وابن حبان في صحيحه ۱۶۱۸- و الحاکم ۲/۸۱ والدارمی ۲/۲۱۳ / با مشرکان (= سکولاریستها = احزاب) جهاد کنید به وسیله ی اموالتان و جان ها و زبان هایتان

مولوی عبدالحمید در مسیر تکرار کارنامه ی سیاه جریانات ارتدادی سرزمینهای اسلامی  

مولوی عبدالحمید در مسیر تکرار کارنامه ی سیاه جریانات ارتدادی سرزمینهای اسلامی  

به قلم: صلاح الدین مجاهد

سخنان مولوی عبدالحمید از ابتدا تا کنون تابع جریانات رایج سیاسی ایران و منطقه بوده به همین دلیل نمی توان او را تابع منهج ثابت اهل سنت و جماعت دانست که مسیر حرکتی آن ثابت و در « الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ » است.

مولوی عبدالحمید زمانی آیت الله خامنه ای را نه تنها رهبر شیعیان ایران بلکه رهبر تمام اهل سنت ایران و مسلمین جهان می دانست که باید برایش سمع و طاعه داشت و در تطبیق شریعت الله کمکش کرد و… اما ابتدا با طرفدارای از جریانات اصلاح طلبی چون رفسنجانی و خاتمی و روحانی و به دنبال آن کلاً در مسیر سکولاریسم و گروه منافقین قرار گرفته است.

بسیاری از دلسوزان دین و امت برایشان جای سوال است که آیا مسیر فکری و سیاسی مولوی عبدالحمید، به سمت سکولاریزه‌کردن زاهدان و الگوگیری از مدل‌هایی چون پاکستان و ترکیه و جولانی سوریه و سایر جماعتها و جریانات و حاکمیتهای ارتدادی پیش می‌رود؟

در سخنان اخیر مولوی عبدالحمید، که گفت اگر اکثریت بخواهند از حاکمیت اسلامی دست کشید باید تابع اکثریت شد و گفت من از اسلام دست می کشم! این معنا به‌روشنی القا می‌شود که اگر حاکمیت در اختیار او می‌بود، حکم‌رانی الزاماً بر پایه اسلام انجام نمی‌گرفت و امکان عبور از شریعت به‌سوی نظامی غیر اسلامی مطرح می‌شود.

برای بسیاری، این سخن نه یک اظهار نظر ساده، بلکه نشانه‌ای از پذیرش اصل حاکمیت غیر اسلامی و عبور از مبنای «اسلام به‌عنوان معیار حکومت» تلقی شده است.

 تجربه تلخ ترکیه دین‌زدایی با نقاب قومیت و آزادی بود که نمونه‌ای شناخته‌شده از جدایی دین از حاکمیت است؛جایی که به نام حقوق قومیت،حاکمیتی سکولار شکل گرفت و نتیجه آن، حاشیه‌رانی شریعت، عادی‌سازی فساد، و همسویی آشکار با پروژه‌های غربی بود.

به نظر شما آیا طرح برخی مفاهیم امروز در زاهدان، همان مسیری نیست که دیروز در پاکستان و ترکیه طی شد؟

تجربه منطقه نشان داده است که پروژه سکولارسازی، همیشه با چهره‌های آشکار غیر دینی پیش نرفته؛ بلکه اغلب با روحانی‌نماهایی جلو آمده که دین را از سیاست جدا کرده و رهبری جامعه را به سمت الگوهای سکولار و محلیِ وابسته سوق داده‌اند.

از پاکستان و ترکیه تا سوریه، و امروز زمزمه‌هایی مشابه در بلوچستان، کویته و زاهدان؛الگو یکی است، فقط جغرافیا تغییر کرده است.

نگرانی اصلی این است که با تضعیف گفتمان حاکمیت اسلامی و عادی‌سازی حکم‌کردن به غیر اسلام، راه برای سکولارسازی خزنده منطقه هموار شود؛ سکولارسازی‌ای که نه به نفع دین است و نه به نفع عزت اهل‌سنت و امت اسلام.

تجربه تمام سرزمینهای اسلامی که سکولاریستهای مرتد بر آن حاکمیت رانده اند پیشِ چشم ماست؛ و تاریخ بارها نشان داده است که عبور از شریعت، هرگز به آزادی واقعی نینجامیده بلکه دروازه‌ای به‌سوی ارتداد و وابستگی، تفرقه و استحاله بوده است.

مولوی عبدالحمید در حال حرکت جهت کسب تجربه ای تلخ دیگر توسط قوم مسلمان و شریعت گرای بلوچ است.

 آیا گذار از شریعت به سکولاریسم و پروژه «اربیل‌سازی» در زاهدان در حال اجراست؟

 آیا گذار از شریعت به سکولاریسم و پروژه «اربیل‌سازی» در زاهدان در حال اجراست؟

به قلم: ابراهیم یعقوبی هورامی

در اقلیم کُردستان عراق و ابتدای انتفاضه و ورود نیروهای کُرد به عراق، نیروهای حرکت اسلامی کُردستان عراق ( بزوتنه وه) قویترین و مهمترین قدرت میان کُردها بود اما به تدریج توسط دارودسته ی منافقین و سکولار زده ها به چنان درجه ای از ذلت تبدیل شده است که ابتدا حاکمیت در سلیمانیه و اربیل به احزاب سکولار و مرتد سپرده شد و بعد اینها همچون بوگیرهای چنین دستشویی که درست شده بود در حد چند نماینده به انجام وظیفه پرداخته اند و به همین سادگی ما شاهد گذار از شریعت به سکولاریسم در این بخش از سرزمینهای اسلامی بودیم که اسناد اسبین نیز نشان می دهد از این منطقه کُرد نشین عراق دخترانی را به آن جزیره ی شیطانی سکولاریستها منتقل کرده اند.

  در سیستان و بلوچستان هم ما مدتهاست شاهد این چرخش گفتمانی از دارالعلوم تا دکترین سکولار توسط مولوی عبدالحمید هستیم.

به همین دلیل می توانیم بگوئیم که مواضع سکولاریستی اخیر مولوی عبدالحمید نشان‌دهنده یک گسست جدی از مبانی سنتی فقهی و حرکت به سمت حاکمیتی سکولار است. اظهارات وی مبنی بر اینکه در صورت رسیدن به قدرت، لزوماً بر اساس احکام اسلامی حکم نخواهد کرد، پرسش‌های عمیقی را در میان جامعه مذهبی ایجاد کرده است. این رویکرد، تداعی‌کننده مسیر جریانات سکولار کُرد است که هویت قومی و سکولار را بر هویت دینی مقدم شمردند.

هم اکنون بسیاری از تحلیل‌گران اهل سنت و جماعت کُردستان ایران معتقدند که گفتار سیاسی کنونی در زاهدان، کپی‌برداری از مدل «اربیل» در کردستان عراق و ناسیونالیسم سکولار کُردهاست. در این الگو، دین به حاشیه رانده شده و ساختارهای سیاسی بر پایه ملی‌گرایی سکولار و همکاری با جریان‌های فرامنطقه‌ای بنا می‌شود. شباهت میان شعارهای اخیر در سیستان و بلوچستان با جریان‌های سکولار کُرد، این شائبه را تقویت می‌کند که هدفی فراتر از حقوق مذهبی، یعنی ایجاد یک واحد سیاسی مستقل و سکولار در حال پیگیری است، بخصوص اگر به پیوند میان جریان‌های  سکولار کُرد و بلوچ (از کویته تا اربیل) دقت داشته باشیم.

ارتباط فکری و سیاسی میان جریانات سکولار و قومیت گرای بلوچ در کویته (سرمچارها) و مدل‌های حکمرانی سکولار در کردستان عراق و سوریه، نشان‌دهنده یک استراتژی واحد است. این جریان‌ها با بهره‌گیری از ادبیات دموکراسی‌خواهی و حقوق بشر سکولاریستی، به دنبال حذف مرجعیت اسلام از حاکمیت هستند.

آگاهان اهل سنت و جماعت کُردستان ایران بر این باورند که برخی چهره‌های مذهبی میان بلوچها همچون سایر قومیتهای جهان با «دین‌فروشی» و عدول از اصول اسلامی، در حال هموار کردن جاده برای جریان‌هایی هستند که اساساً با حاکمیت دین مرزبندی دارند.

ادعای حاکمیت بر اساس چیزی غیر از اسلام، برای شخصی در جایگاه مولوی، به معنای نادیده گرفتن هویت تاریخی و مذهبی مردم منطقه است. این تغییر جهت، نه تنها تضعیف‌کننده جایگاه شریعت است، بلکه فضا را برای نفوذ تفکرات الحادی و سکولار فراهم می‌کند که پیش‌تر در مناطق کردنشین امتحان شده و منجر به شکاف‌های عمیق اجتماعی و عقیدتی شده است.

پس آنچه امروز تحت عنوان مطالبات مدنی سکولاریستی مطرح می‌شود، در لایه‌های زیرین خود حامل بذرهای سکولاریسم و مدل‌های ارتدادی و حتی تجزیه‌طلبانه مشابه اربیل است.

 هشدار نسبت به این تغییر ماهیت، وظیفه نخبگانی است که نگران حفظ اصالت دینی و حرکت به سوی حکومت اسلامی بر منهاج نبوت و تطبیق شریعت الله هستند.

اهل سنت و جماعت بلوچستان باید بدانند که هم اکنون مولوی عبدالحمید با نقاب دلسوزی و نصحیت گری همچون یک دشمن داخلی برای آنها عمل می کند چون ایمان آنها را هدف گرفته است که هم دنیا و هم قیامتشان را ضایع می کند پناه بر الله.

در این صورت سخن الله را گوش دهید و هر کسی که در مسیری غیر از حرکت به سوی تطبیق بهتر و کاملتر شریعت الله در حرکت بود و شما را به مسیرهای کفری و ارتدادی سکولاریستی دعوت کرد همچون یک دشمن به او نگاه کنید همچنانکه الله فرموده: هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُؤْفَکُونَ ‏(منافقون/۴) آنان دشمنان بشمارمی روند و از ایشان برحذر باش . خدایشان بکُشاد ! چگونه ( از حق ) برگردانده می‌شوند ( و منحرف می‌گردند ؟ ! ) .‏

حکم اهانت و آتش زدن قرآن نزد مذاهب اهل سنت و جماعت و چرائی سکوت مولوی عبدالحمید در برابر هتاکان به قرآن در اغتشاشات دی ماه ۱۴۰۴ش ایران (۳)

حکم اهانت و آتش زدن قرآن نزد مذاهب اهل سنت و جماعت و چرائی سکوت مولوی عبدالحمید در برابر هتاکان به قرآن در اغتشاشات دی ماه ۱۴۰۴ش ایران (۳)

ارائه دهنده: ابوامیر احمد

فتاوای فقهای شافعی درباره آتش زدن قرآن

آتش زدن قرآن نزدد علمای شافعی مصداق اهانت به قرآن بوده و موجب کفر و خروج از اسلام می شود. در این زمینه برخی از فتاوای علمای شافعی آورده می شود:

۱) وقال الشافعية: الخشبة المنقوش عليها قرآن في حرقها أربعة أحوال: يكره حرقها لحاجة الطبخ مثلا، وإن قصد بحرقها إحرازها لم يكره، وإن لم يكن الحرق لحاجة، وإنما فعله عبثا فيحرم، وإن قصد الامتهان فظاهر أنه يكفر. شافعیان گفته‌اند: در مورد سوزاندن تخته چوب منقوش به قرآن، چهار حالت وجود دارد:

۱. اگر برای نیاز (مثلاً پخت‌وپز) باشد، کراهت دارد.

۲. اگر هدف از سوزاندن، محفوظ‌نگه‌داشتن آن (از بی‌حرمتی) باشد، کراهت ندارد.

۳. اگر سوزاندن بدون نیاز و از روی لهو و بازی باشد، حرام است.

۴. اگر قصد اهانت و تحقیر باشد، ظاهراً موجب کفر می‌شود.[۱]

۲) محی الدین نووی به عنوان مقرر فقه شافعی می نویسد: «أجمع المسلمون على وجوب صيانة المصحف واحترامه قال أصحابنا وغيرهم ولو ألقاه مسلم في القاذورة والعياذ بالله تعالى صار الملقي كافرا. قالوا ويحرم توسده بل توسد آحاد كتب العلم حرام ويستحب أن يقوم للمصحف إذا قدم به عليه لأن القيام مستحب للفضلاء من العلماء والأخيار فالمصحف أولى» همه مسلمانان بر این اعتقاد هستند که مصحف را محترم شمارند و از آن نگهدارى كنند. همگان از فقهاى مذهب ما و ديگر مذاهب اسلامى اين را واجب مى‌دانند. حتى گفته‌اند اگر مسلمانى مصحف را به زباله‌دان بيندازد – كه به خدا پناه مى‌بريم از اين كار – آن شخص كافر مى‌گردد. همچنين گفته‌اند خوابيدن بر روى مصحف حرام است؛ حتى خوابيدن بر روى تك‌تك كتاب‌هاى علمى (به قصد تمسخر) نيز حرام مى‌باشد. و مستحب است انسان وقتي مصحف را به نزد او مى‌آورند، به احترام آن بايستد؛ زيرا برخاستن و ايستادن به احترام بزرگان و دانشمندان و نيكان، مستحب است و مصحف سزاوارتر به اين احترام است..[۲]

نووی در جایی دیگر می گوید: «والفعل المُكَفِّر ما تَعَمَّدَه القائل استهزاءً صريحاً بالدين عِناداً له أو جحوداً له كإلقاء مصحف أو شيء من القرآن وخرج بالعمد السهو كالنوم وغيره بقاذورة. لأنه استخفاف صريح بكلام الله وهذا استزاء بالله سبحانه وتعالى ومثل القرآن كتب الحديث؛ عملی کفرآمیز است که گوینده عمداً و به قصد تمسخر آشکار دین، یا از روی دشمنی با آن یا انکار آن انجام دهد؛ مانند انداختن مُصحف یا بخشی از قرآن ـ که پناه بر خدا ـ به مکان‌های پست. [این حکم] موارد غیرعمدی مانند انجام دادن کاری در حالت خواب یا موارد مشابه را شامل نمی‌شود. زیرا این [کار عمدی] سبک‌شماری آشکار کلام خداست و تمسخری نسبت به الله سبحان‌وتعالی محسوب می‌شود. و حکم کتاب‌های حدیث نیز همانند قرآن است.»[۳]

همچنین وی تصریح می کند هر کس اهانت به قرآن کند، کافر است و از اسلام خارج می شود. «الرِّدَّة قطع الْإِسْلَام بنية أَو قَول أَو فعل كسجود لصنم واستخفاف بالمصحف أَو الْكَعْبَة» ارتداد، قطع اسلام است به وسیله قصد یا سخن یا عملی، مانند سجده برای بت، و سبک شمردن و بی حرمتی نسبت به قرآن یا کعبه.[۴]

۳) سیوطی نیز بر این اعتقاد است که اهانت به قرآن موجب کفر می شود. وی درباره سوزاندن قرآن می گوید اگر این کار برای دوری جستن از بی احترامی باشد اشکال ندارد. 

«أَنَّ الْإِحْرَاقَ أَوْلَى مِنَ الْغَسْلِ، لِأَنَّ الْغُسَالَةَ قَدْ تَقَعُ عَلَى الْأَرْضِ وَجَزَمَ الْقَاضِي حُسَيْنٌ فِي تَعْلِيقِهِ بِامْتِنَاعِ الْإِحْرَاقِ، لِأَنَّهُ خِلَافَ الِاحْتِرَامِ، وَالنَّوَوِيُّ بِالْكَرَاهَةِ»[۵] سوزاندن (کتاب قرآن) بر شستن اولی است، زیرا آب شستشو ممکن است بر زمین ریخته شود. قاضی حسین در حاشیه‌نویسی خود به منع سوزاندن حکم داده است، چرا که آن را خلاف احترام می‌داند و نووی نیز آن را مکروه دانسته است.

۴) عبد الحمید شروانی متوفای ۱۳۰۱ قمری می نویسد: فالاسلام هو النطق بالشهادتين فقط فمن أقر بهما أجرينا عليه أحكام الاسلام في الدنيا ولم نحكم عليه بكفر إلا بظهور أمارات التكذيب كالسجود اختيارا للشمس أو الاستخفاف بنبي أو بالمصحف أو بالكعبة أو نحو ذلك والله أعلم؛ اسلام عبارت است از تنها اظهار شهادتین (شهادت به یگانگی خدا و پیامبری محمد). بنابراین هر کس که به آن دو اقرار کند، در دنیا احکام اسلام را درباره او جاری می‌کنیم و او را کافر نخواهیم شمرد، مگر آنکه نشانه‌های تکذیب (انکار) از او آشکار شود؛ مانند سجده اختیاری برای خورشید، یا توهین و سبک‌شماری نسبت به پیامبر، یا مصحف (قرآن)، یا کعبه، و امثال آن. والله اعلم (و خداوند داناتر است)».[۶]

۵) ابن ارسلان شافعی نیز می گوید: «فالإسلام هو النطق بالشهادتين فقط فمن أقر بهما أجريت عليه أحكام الإسلام في الدنيا ولم يحكم عليه بكفر إلا بظهور إمارات التكذيب كسجوده اختيارا لكواكب أو صورة أو استخفاف بنبي أو بمصحف أو بالكعبة أو نحو ذلك؛ اسلام تنها گفتن شهادتین است. بنابراین، هر کس به آنها اقرار کند، احکام اسلام در دنیا بر او جاری می‌شود و حکم به کفر او داده نمی‌شود، مگر اینکه نشانه‌های تکذیب از او آشکار گردد؛ مانند سجده اختیاری برای ستارگان یا تصاویر، یا سبک‌شماری پیامبر یا مُصحف یا کعبه و مانند آن.»[۷]

۶) شهاب الدین رملی دمشقی نیز درباره آتش زدن قرآن می گوید:

«ويجوز محو ما كتب عليه شيء من القرآن وشربه … ويكره حرق خشبة نقش عليها شيء من ذلك نعم يظهر أنه لو قصد بحرقها إحرازها لم يكره والقول بحرمة الإحراق محمول على فعله عبثا؛ و جایز است آنچه از قرآن بر چیزی نوشته شده است را محو کرده و [آب محو شده را] بنوشند … و سوزاندن چوبی که بر روی آن چیزی از قرآن نقش بسته است، مکروه است. آری، آشکار می‌شود که اگر قصد از سوزاندن آن، حفظ و نگهداری [محتوای آن] باشد، مکروه نیست. و قول به حرمت سوزاندن، بر انجام آن از روی عبث و بی‌هدف حمل می‌شود»[۸]

۷) در حاشیه رشیدی بر فتاوای رملی شافعی آمده است که اگر کسی به قصر اهانت قران را بسوزاند، کافر و از دین اسلام خارج است. «أي حاجة الطبخ مثلا بقرينة ما يأتي (قوله: عبثا) بأن لم يكن لحاجة، أما إذا قصد الامتهان فظاهر أنه يكفر؛ اگر قصد توهین و بی‌احترامی [به قرآن] را داشته باشد، ظاهراً کافر می‌شود»[۹]

سلطان العلما عز بن عبد السلام نیز می گوید:

«فمن شتم الرب أو الرسول أو استهان بالرسل أو كذب واحدا منهم أو ضمخ الكعبة بالعذرة أو ألقى المصحف في القاذورات فهذا من أكبر الكبائر؛ بنابراین، هر کس که به پروردگار یا پیامبر ناسزا گوید، یا به پیامبران توهین کند، یا یکی از آنها را تکذیب نماید، یا کعبه را با پلیدی بیالاید، یا قرآن را در مکان‌های پست بیندازد، این [اعمال] از بزرگ‌ترین گناهان کبیره است.»[۱۰]

۸) سبکی شافعی نیز بر این اعتقاد است که کسی که قرآن را در قاذورات می اندازد و به آن اهانت می کند، کافر است و لو این که معتقد به اسلام باشد. «الإجماع على الحكم على فاعل ذلك بالكفر فكذلك أقول هنا هذا الحديث الصحيح الذي ذكرته قائم على الحكم على مكفر هؤلاء المؤمنين بالكفر وإن كان المكفر معتقدا كاعتقاد الساجد للصنم أو ملقي المصحف في القاذورات ونحوه لا ينجيه اعتقاده للإسلام من الحكم بكفره»[۱۱]

۹) ابن حجر هيتمی نیز می گوید یکی از اسباب کفر انداختن مصحف در قاذورات است همچنین مسجد نیز در حکم قرآن و مصحف است. وی در این باره می نویسد: «ومنها: إلقاء المصحف في القاذورات لغير عذر ولا قرينة تدل على عدم الاستهزاء وإن ضعفت, والمراد بها النجاسات مطلقاً، بل والقذر الطاهر أيضاً كما صرح به بعضهم. … وكإلقاء المصحف ونحوه في القذر تلطيخ الكعبة أو غيرها من المساجد بنجس»[۱۲]

وی در جای دیگر می گوید: «أن إلقاء المصحف في المكان القذر كإلقائه في القاذورات، وأن سب الملك كالنبي، وأن من استخف بالمصحف أو التوراة أو الإنجيل أو الزبور كفر؛ برون‌افکندن قرآن در مکان پلید (مانند زباله‌دان)، و دشنام دادن به فرشته (همانند دشنام به پیامبر)، و هر کس که قرآن یا تورات یا انجیل یا زبور را سبک بشمارد، کفر است.» [۱۳]

فتاوای فقهای حنبلی درباره آتش زدن قرآن

محمد بن عبد الله الزركشي حنبلي در ضمن بحث سوگند بودن برخی از جملان می‌گوید:

وكذلك عندهم في: محوت المصحف، ونص عليه أحمد، واختار ابن عقيل أنه يمين، لأن ذلك إهانة للمصحف، وإسقاط لحرمته، وإنه كفر، ولو قال: لا يراني الله في موضع كذا إن فعلت كذا، فعند القاضي – وقال: إن أحمد نص عليه – وأبي البركات، هو من الأول، وهو واضح، وخالف أبو محمد فلم يوجب في ذلك كفارة، وظاهر كلامه وإن سلم وجوب الكفارة في الأول. همچنین به نظر آنان [اصحاب] در مورد کسی که بگوید: “مصحف را محو کردم” نیز همین حکم جاری است و احمد [بن حنبل] صراحتاً بر این نظر دارد. اما ابن عقیل برگزیده که این سوگند محسوب می‌شود، زیرا این گفته اهانت به مصحف و ساقط کردن حرمت آن است و [در واقع] کفر می‌باشد.[۱۴]

بحث در تشخیص مصادیق یمین (سوگند) و کفّاره آن در مذهب حنبلی است. از جمله موادي كه فقهاي حنبلي اختلاف نظر دارند عبارت است از: جمله “مصحف را محو کردم”  ابن عقیل: این سخن به دلیل اهانت به مصحف و کفرآمیز بودنش، خود یک سوگند است و کفاره دارد این بحث نشان‌دهنده حساسیت بالا نسبت به حرمت مصحف و توحید است، به گونه‌ای که حتی ذکر اهانت به آنها در قالب یک شرط یا جمله، می‌تواند احکام خاصی مانند وجوب کفاره سوگند را به دنبال داشته باشد.

مصطفى بن سعد بن عبده السيوطي شهرة، الرحيبانى در کتاب مطالب أولي النهى في شرح غاية المنتهى می‌گوید:

(و) حرم (كتبه)أي: القرآن (بِحَيث يُهان) كعلى بساط أو حصير يُداس أو يُجلَس عليه. (ويتجه: قتله) أي: قتل كاتب القرآن على محل مبتذل (إن قصد امتهانه بذلك) الكتب، قياسا على كتبه بالنجس أو عليه إذ لا فرق بينهما؛ و حرام است (نوشتنِ آن)؛ یعنی قرآن (به‌گونه‌ای که مورد اهانت قرار گیرد)، مانند اینکه بر فرش یا حصیری باشد که زیر پا گذاشته می‌شود یا بر آن می‌نشینند. و در این صورت حکم، قتل اوست؛ یعنی کشتنِ نویسنده قرآن بر محل پَست و خوار، اگر قصدش اهانت به قرآن با این کار باشد، به قیاسِ نوشتن آن با نجاست یا بر روی آن؛ زیرا میان این دو فرقی نیست.[۱۵]

مصطفی بن سعد از علمای حنبلی می‌گوید:

يحرم به أيضا (مس مصحف) (وبعضه ولو لصغير) قال في”الإنصاف”: على المذهب وعليه الأصحاب لقوله تعالى{لا يمسه إلا المطهرون} ولحديث عبد الله بن عمرو بن حزم عن أبيه عن جده أن النبي صلى الله عليه وسلم كتب إلى أهل اليمن كتابا وفيه: لايمس القرآن إلا طاهر. رواه الأثرم والنسائي والدارقطني متصلا، واحتج به أحمد، ورواه مالك مرسلا. (حتى جلده) أي: المصحف (المتصل) به (و) حتى (حواشيه) وما فيه من ورق أبيض، لأنه يشمله اسم المصحف، ويدخل في بيعه (بيد وغيرها) كصدر، إذ كل شيء لاقى شيئا فقد مسه. (ويتجه): أنه يحرم مسه (حتى بظفر وشعر) وسن قبل انفصالها عن محالها تعظيما له، واحتراما وهو متجه.

همچنین حرام است (لمس کردن مصحف) (و حتی بخشی از آن، هرچند برای کودک). در کتاب «الإنصاف» آمده است: این حکم بر اساس مذهب (حنابله) و مورد تأیید اصحاب است، به دلیل آیه کریمه {لا يمسه إلا المطهرون} (جز پاکان نباید آن را لمس کنند) و حدیث عبدالله بن عمرو بن حزم از پدرش از جدش که پیامبر اکرم (ص) در نامه‌ای به اهل یمن نوشت: «قرآن را جز پاکان لمس نکنند». این حدیث را اثرم، نسائی و دارقطنی به صورت متصل روایت کرده‌اند و احمد (بن حنبل) به آن استدلال کرده است. مالک نیز آن را به صورت مرسل نقل کرده است. (حتی جلد آن) یعنی مصحف (که به آن متصل است) و حتی (حاشیه‌های آن) و صفحات سفید داخل آن، زیرا تحت عنوان «مصحف» قرار می‌گیرد و در بیع (خرید و فروش) داخل می‌شود. (با دست و غیر آن) مانند سینه، زیرا هر چیزی که با چیزی تماس یابد، آن را لمس کرده است. (و منطقی است: که حتی لمس آن (با ناخن و مو) و دندانی که هنوز از جای خود جدا نشده باشد (مانند دندان کودک) حرام است، به دلیل تعظیم و احترام به قرآن. و این نظر متوجه (منطقی) است. [۱۶]

بنابراین فقهای حنبلی حرمت لمس مصحف را بدون طهارت، حتی برای کودکان و در کم‌ترین حد تماس (مانند ناخن یا مو) تبیین می‌کند که نشان‌دهنده‌ی اهمیت فوق‌العاده قرآن و لزوم پاسداری از حرمت آن در کوچک‌ترین جزئیات، و جلوگیری از هرگونه اهانت عملی یا احتمالی به این کتاب آسمانی است.

(و) يحرم (سفر به) أي المصحف (لدار حرب) للخبر (و) (يحرم توسده) أي المصحف… ويحرم الوزن به والاتكاء عليه… ويحرم كتب قرآن وذكر بنجس. وعليه قال في الفنون: إن قصد بكتبه بنجس إهانة، فالواجب قتله وإن كتبا بنجس أو عليه أو فيه أو تنجسا وجب غسلهما (و) يحرم كتبه أي القرآن (بحيث يهان) ببول حيوان، أو جلوس عليه ونحوه. قال تقي الدين: إجماعا، فيجب إزالته ويحرم دوسه ودوس ذكر. قال أحمد: لاينبغي تعليق شيء فيه قرآن يهان به. و سفر بردن قرآن (مُصحف) به سرزمین دشمن (دار الحرب) حرام است؛ به دلیل روایت. و بالش قرار دادن آن (یعنی قرآن) حرام است، و وزن کردن با آن و تکیه دادن بر آن حرام است. و نوشتن قرآن و ذکر (الهی) با چیز نجس حرام است. (و بر همین اساس در کتاب «الفنون» گفته شده: اگر قصد او از نوشتن با چیز نجس، اهانت باشد، واجب است کشته شود.) و اگر قرآن یا ذکر بر چیز نجس نوشته شود، یا روی آن نوشته شود، یا در آن باشد، یا نجس شوند، واجب است آن‌ها را شست. و نوشتن قرآن جایی که موجب اهانت شود حرام است، مانند جایی که حیوانی بر آن ادرار کند، یا روی آن نشسته شود و امثال آن. شیخ تقی‌الدین (ابن تیمیه) گفته است: به اجماع، واجب است آن را برطرف کرد (یا پاک کرد) و گذاشتن قرآن یا ذکر در جایی که پایمال شود حرام است. احمد (بن حنبل) گفته است: نباید چیزی که در آن قرآن است را در جایی آویزان کرد که موجب اهانت به آن شود.[۱۷]

منصور بن یونس البهوتی حنبلی (از علمای برجسته حنبلی) می‌نویسد:

قال القاضي عياض قد أجمع المسلمون على أن القرآن المتلو في جميع الأقطار المكتوب في المصحف الذي بأيدي المسلمين، مما جمعه الدفتان: من أول الحمد (لله رب العالمين – إلى آخر – قل أعوذ برب الناس) كلام الله تعالى ووحيه المنزل على نبيه محمد صلى الله عليه وسلم  وأن جميع ما فيه حق وأن من نقص منه حرفا قاصدا لذلك، أو بدله بحرف آخر مكانه، أو زاد فيه حرفا آخر مما لم يشتمل عليه المصحف الذي وقع عليه الإجماع، وأجمع عليه أنه ليس بقرآن عامدا لكل هذا فهو كافر.

قاضی عیاض گفته است: مسلمانان اجماع دارند بر اینکه قرآنی که در همه سرزمین‌ها تلاوت می‌شود و در مصحف‌هایی که در دست مسلمانان است از ابتدای «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» تا آخر «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ» نوشته شده و میان دو جلد جمع‌آوری شده، کلام خداوند متعال و وحی نازل‌شده بر پیامبرش محمد (ص) است و تمام آن حق است. و هر کس حتی یک حرف از آن را با قصد کم کند، یا حرفی را با حرف دیگر جایگزین کند، یا حرفی اضافه کند که در مصحف مورد اجماع قرارگرفته وجود ندارد – و [مسلمانان] اجماع دارند که چنین کسی عامدانه این کار را کرده – پس کافر است.[۱۸]

این متن با تأکید بر اجماع امت اسلامی، هرگونه دستبرد، تغییر یا تحریف عمدی در الفاظ قرآن کریم را، که نشانه‌ی بی‌حرمتی و انکار اصل وحیانی بودن آن است، کفر آشکار دانسته و حرمت مطلق و مصونیت قرآن از هرگونه اهانت یا تحریف را به‌عنوان یکی از ضروریات دین اسلام تثبیت می‌کند.

فقهای حنبلی با تأکید بر حرمت هرگونه تفسیر و تأویلی که به تضعیف جایگاه قرآن بینجامد، اهمیت حفظ عظمت قرآن را نه تنها در ظاهر (مانند منع سفر با مصحف به دارالکفر) بلکه در باطن (مانند پرهیز از تأویل‌های مخدوش‌کننده‌ی صفات الهی) نشان می‌دهد و هرگونه کوتاهی در این امر را نقض زحمات پیامبران و نوعی اهانت به این کتاب آسمانی می‌داند لذا اهانت و استخفاف آن را کفر می‌دانند. مرعي بن يوسف مقدسي حنبلى ضمن مباحث اسماء و صفات می‌گوید:

 وَكَلَامه إِنَّمَا هُوَ الصّفة الْقَائِمَة بِذَاتِهِ وَلَيْسَ عندنَا مِنْهُ شَيْء وَلَا يتَصَوَّر نُزُوله انمحى من قلبه تَعْظِيم الْمُصحف الَّذِي الإستخفاف بِهِ كفر وَلم ينتقش فِي سره إِثْبَات إِلَه وَهَذِه جِنَايَة عَظِيمَة على الْأَنْبِيَاء توجب نقض مَا تعبوا فِي إثْبَاته

و سخن او تنها صفتی است که در ذات او برقرار است و نزد ما هیچ جزء و ذره‌ای از آن وجود ندارد و نزول آن قابل تصور نیست. [اگر کسی چنین عقیده‌ای داشته باشد] تعظیم و بزرگداشت مصحفی که استخفاف و سبک‌شمردنش کفر است، از قلبش محو شده و اثبات وجود معبودی در ژرفای جانش نقش نبسته است. این جنایتی بزرگ بر پیامبران است که باعث تباه شدن زحمتی می‌شود که آنان برای اثبات [توحید] متحمل شده‌اند.[۱۹]

جمع بندی

بنابر آنچه گذشت آیا آقای مولوی عبدالحمید برای دفاع از کسانی که به ساحت قرآن و مساجد و شعائر الهی جسارت کرده و آنها را از باب اهانت و بی احترامی به آتش کشیدند توجیهی دارند؟

آیا وی برای دعوت کردن دستگاه انتظامی برای پیوستن به این جماعتی که بر اساس فقه اهل سنت کافر و مرتدند هیچ توجیهی دارند؟

آیا کسی می تواند به خاطر مسائل معیشتی به قرآن و مساجد جسارت کرده و آنها را به آتش بکشد؟

اگر کسی مرتکب چنین چیزی شود می توان از وی دفاع کرد؟

دنالود متن کامل به صورت ورد:

دانلود متن کامل به صورت PDF:


[۱] . وزارة الأوقاف والشئون الإسلامية – الكويت، الموسوعة الفقهية الكويتية، ج۲، ص۱۲۳، دارالسلاسل – الكويت.          

[۲] . محی الدین نووی، التبيان في آداب حملة القرآن، ص۱۹۰، حققه وعلق عليه: محمد الحجار، ناشر: دار ابن حزم للطباعة والنشر والتوزيع – بيروت – لبنان، الطبعة: الثالثة مزيدة ومنقحة، ۱۴۱۴ هـ – ۱۹۹۴ م

[۳] . دليل المحتاج شرح المنهاج للإمام النووي، ج۳، ص۳۴۶، لفضيلة الشيخ رجب نوري مشوح

[۴] . محیی الدین نووی، تحرير ألفاظ التنبيه، ص۳۱۲، محقق: عبد الغني الدقر، ناشر: دار القلم – دمشق، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۸

[۵] . سیوطی، الإتقان في علوم القرآن، ج۴، ص۱۹۰، محقق: محمد أبو الفضل إبراهيم، ناشر: الهيئة المصرية العامة للكتاب، الطبعة: ۱۳۹۴هـ/ ۱۹۷۴ م

[۶] . عبد الحميد المكي الشرواني (المتوفى : ۱۳۰۱هـ)، حواشي الشرواني والعبادي، ج۱، ص۶۱،  (1/ 61)

[۷] . شرح كتاب غاية البيان شرح ابن رسلان، ج۱، ص۹٫

[۸] . نهاية المحتاج إلى شرح المنهاج، ج۱، ص۱۲۶،

المؤلف: شمس الدين محمد بن أبي العباس أحمد بن حمزة شهاب الدين الرملي (المتوفى: ۱۰۰۴هـ)

الناشر: دار الفكر، بيروت

الطبعة: ط أخيرة – ۱۴۰۴هـ/۱۹۸۴م

[۹] . نهاية المحتاج إلى شرح المنهاج، ج۱، ص۱۲۷٫

[۱۰] . قواعد الأحكام في مصالح الأنام، ج۱، ص۲۳٫ مكتبة الكليات الأزهرية – القاهرة، ۱۴۱۴ هـ – ۱۹۹۱ م.

[۱۱] . فتاوى السبكي، ج۲، ص۵۷۰، الناشر: دار المعارف

[۱۲] . ابن حجر هیتمی مکی، الإعلام بقواطع الإسلام، ص۷۷-۷۸، تحقيق: محمد عواد العواد، الناشر: دار التقوى/ سوريا، الطبعة: الأولى، ۱۴۲۸هـ/ ۲۰۰۸م

[۱۳] . ابن حجر هیتمی مکی، الإعلام بقواطع الإسلام، ص۲۰۳٫

[۱۴]. محمد بن عبد الله الزركشي المصري الحنبلي (م۷۷۲) شرح الزركشي على مختصر الخرقي الناشر: دارالعبيكان الطبعة: الأولى، ۱۴۱۳ق. (۷/ ۸۸)

[۱۵] . مصطفي بن سعد (م ۱۲۴۳)، مطالب أولي النهى في شرح غاية المنتهى، المكتب الإسلامي، الطبعة: الثانية، ۱۴۱۵ق. ج۱، ص۱۵۶٫

[۱۶] . مطالب أولي النهى في شرح غاية المنتهى (۱/ ۱۵۳)

[۱۷] . ابن إدريس البهوتي، منصور بن يونس (م ۱۰۵۱)، دقائق أولي النهى لشرح المنتهى المعروف بشرح منتهى الإرادات، عالم الكتب، الطبعة: الأولى، ۱۴۱۴هـ.ق. (۱/ ۷۷)

[۱۸] . منصور بن يونس بن صلاح الدين ابن حسن بن إدريس البهوتى الحنبلى (م ۱۰۵۱) كشاف القناع عن متن الإقناع الناشر: دار الكتب العلمية  (1/ 433)

[۱۹] . مرعي بن يوسف بن أبى بكر بن أحمد الكرمى المقدسي الحنبلى (م۱۰۳۳ق)، أقاويل الثقات في تأويل الأسماء والصفات والآيات المحكمات والمشتبهات، المحقق: شعيب الأرناؤوط، الناشر: مؤسسة الرسالة بيروت، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۶ق. (ص: ۲۱۱)

حکم اهانت و آتش زدن قرآن نزد مذاهب اهل سنت و جماعت و چرائی سکوت مولوی عبدالحمید در برابر هتاکان به قرآن در اغتشاشات دی ماه ۱۴۰۴ش ایران (۲)

حکم اهانت و آتش زدن قرآن نزد مذاهب اهل سنت و جماعت و چرائی سکوت مولوی عبدالحمید در برابر هتاکان به قرآن در اغتشاشات دی ماه ۱۴۰۴ش ایران (۲)

ارائه دهنده: ابوامیر احمد

فتوای فقهای مالکی درباره اهانت به قرآن

فقهای مالکی به ارتداد کسی که قرآن را سبک بشمار فتوا داده اند که یکی از مهمترین مصدایق این استخفاف سوزاندن اوراق مقدس قرآن است. در نوشته زیر عبارت های که به رنگ قرمز آمده محل بحث و فتواست لذا تنها آنها ترجمه می شود.

عبارت فقهای مالکی عبارتند از:

  1. أمّا كتب الحديث والفقه وغيرها فقال المالكيّة: إن كان على وجه الاستخفاف فإحراقها كفر مثل القرآن.
    اما سخن درباره کتاب‌های حدیثی و فقهی و غیر آن، در فقه مالکی این است که اگر بر وجه استخفاف باشد مانند سوزاندن قرآن و این کتاب‌ها، کفر است.[۱]
  2. اتّفق الفقهاء على أنّه من استخفّ بالقرآن، أو بالمصحف، أو بشيءٍ منه، أو جحد حرفاً منه، أو كذب بشيءٍ ممّا صرّح به من حكمٍ أو خبرٍ، أو شكّ في شيءٍ من ذلك، أو حاول إهانته بفعلٍ معيّنٍ، مثل إلقائه في القاذورات كفر بهذا الفعل. فقهای مالکی، کسی را که قرآن و یا چیزی از آن را سبک بشمارد و یا اینکه حرفی از آن را انکار کند و یا اینکه به چیزی که در قرآن حکمش یا خبرش آمده، تکذیب کند و یا اینکه درباره چیزی از قرآن شک کند و یا اینکه با یک فعل مشخصی به آن اهانت کند مانند قرار دادن آن در نجاسات، بر کفری بودن این اعمال اتفاق نظر دارند.[۲] 
  3. ما يوجب الرّدّة من الأفعال: اتّفق الفقهاء على أنّ إلقاء المصحف كلّه في محلٍّ قذرٍ يوجب الرّدّة ، لأنّ فعل ذلك استخفاف بكلام اللّه تعالى ، فهو أمارة عدم التّصديق وقال الشّافعيّة والمالكيّة: وكذا إلقاء بعضه. وكذا كلّ فعلٍ يدلّ على الاستخفاف بالقرآن الكريم. فقهای مالکی اتفاق نظر دارند که قرار دادن کل مصحف (قرآن) در محل نجاسات، موجب ارتداد خواهد شد زیرا چنین عملی سبک شمردن کلام الله تعالی است و این نشانه تکذیب آیات الهی است. فقهای شافعی و مالکی بر این هم اتفاق نظر دارند که قرار دادن بخشی از قران و هر فعلی (مانند آتش زدن) همان حکم ارتداد را دارد.[۳]
  4. إذا أهان المسلم مصحفاً متعمّداً مختاراً يكون مرتداً ويقام عليه حد الرّدّة وقد اتّفق الفقهاء على ذلك. زمانی که مسلمانی با اختیار و به صورت عمدی به قرآن اهانتی بکند، مرتد خواهد شد و باید بر او اقامه حدود ارتداد شود و فقهای بر این مساله اتفاق نظر دارند.[۴]
  5. ومن الأمثلة الدالّة على الكفر:… إِلقاء المصحف في القاذورات، وكذا كتب الحديث؛ استهانة بها، واستخفافاً بما جاء فيها. قلت: وجاء في “الروضة الندية” (۲/ ۶۲۹) تحت عنوان “والساب لله أو لرسوله أو للإِسلام أو للكتاب أو للسُّنة، والطاعن في الدين، وكل هذه الأفعال موجبة للكفر الصريح، ففاعلها مرتدّ. از نمونه‌های اعمالی که دلالت بر کفر می‌شود، از جمله قرار دادن مصحف در نجاسات است و همچنین کتب حدیثی که اهانت به آن و استخفاف به آنچه که در آن است، محسوب می‌شود. (حسين بن عودة العوايشة گوید) من می‌گویم که نویسنده روضۀ الندید تحت عنوان (گوینده ناسزا به خداوند و رسول الله یا به اسلام و قرآن و سنت و طعن زننده به دین، همه این ها از افعالی هستند که موجب کفر صریح می شود و انجام دهنده آن مرتد است.[۵]
  6. باب (الردة كفر المسلم)… (كإلقاء مصحف بقذر)… وانظر هل الحرق كالإلقاء فيما ذكر أم لا وينبغي أن لا يكون مثله اهـ. أي إن لم يقصد استهزاء وإلا فمثله. باب ارتداد که موجب کفر مسلمان می‌شود. مانند قرار دادن قران در نجاسات و باید تامل کرد که آیا سوزاندن قرآن همان حکم قرار دادن آن در نجاسات را دارد یا خیر، سزاوار است که مانند آن نباشد اگر قصد اهانت و مسخره به آن نباشد اما اگر مراد از آتش زدن قرآن، قصد اهانت و مسخره باشد، حکم کفر را دارد.[۶]
  7. (الردة والسب وأحكامهما وما يتعلق بذلك)ومثل المصحف كتاب الحديث إذا ألقاه بقذر، أو حرقه استخفافا. (باب ارتداد و ناسزاگویی و احکام متعلق به آن دو و چیزیهایی که به این مساله برمی گردد) و کتاب‌های حدیثی نیز مانند قرآن است که زمانی که آن را در نجاسات قرار بدهی و یا آن را آتش بزنی، حکم ارتداد می آورد.[۷]
  8. في تعريف الردة وأحكامها والعياذ بالله تعالى منها الردة: (كفر مسلم): متقرر إسلامه بالنطق بالشهادتين مختارا يكون: (بصريح) من القول كقوله أشرك بالله… (أو فعل يتضمنه): أي يستلزمه لزوما بينا:.. (كإلقاء مصحف): أو بعضه ولو كلمة، وكذا حرقه استخفافا. ارتداد موجب کفر مسلمان می‌شود. یا به صراحت مانند این جمله که کسی بگوید به خداوند شرک می‌ورزم و یا فعلی که متضمن کفر باشد به صورتی که آن عمل به صورت آشکار نتیجه ارتداد را داشته باشد مانند قرار دادن قرآن در نجاسات برخی از آیات آن و یا کلمه از آن، همان حکم کل قرآن را دارد. همچنین سوزاندن قرآن که استخفاف آن باشد حکم کفر را دارد. [۸]

فتوای فقهای مالکی درباره اهانت به مساجد

فقهای مالکی به جهت مبتلی نبودن مساله، حکمی درباره آتش زدن به مسجد را ندارند؛ اما از آنجا که حکم حرمت اجرای حدود و حتی انداختن آب دهان به مسجد را داده اند، به طریق اولیت آتش زدن مسجد نیز در فقه مالکی، حرام و قابل پذیرش نیست.

  1. وَأَفْتَى بَعْضُ الْفُقَهَاءِ فِي الَّذِي يُؤْذِي النَّاسَ فِي الْمَسْجِدِ بِإِخْرَاجِهِ مِنْ الْمَسْجِدِ … ابْنُ شَاسٍ: كَانُوا يُعَاقِبُونَ الرَّجُلَ عَلَى قَدْرِهِ وَقَدْرِ جِنَايَتِهِ؛ مِنْهُمْ مَنْ يُضْرَبُ، وَمِنْهُمْ مِنْ يُحْبَسُ، وَمِنْهُمْ مَنْ يُقَامُ وَاقِفًا عَلَى قَدَمَيْهِ فِي الْمَحَافِلِ، وَمِنْهُمْ مَنْ تُنْزَعُ عِمَامَتُهُ، وَمِنْهُمْ مَنْ يُحَلُّ إزَارُهُ. برخی از فقهای مالکی، درباره کسی که مردم را در مسجد آزار می دهد، فتوا داده اند که باید از مسجد اخراج بشود. از ابن شاس نقل شده: آنها (حاکمان یا قضات) مرد را به تناسب جایگاهش و میزان جرمش مجازات میکردند؛ برخی از آنها را میزدند، برخی را زندانی میکردند، برخی را در مجامع عمومی روی پاهایش می‌ایستانادند، از برخی عمامه‌اش را برمی‌داشتند و از برخی نیز لنگش (یا پوشش پایین تنه‌اش) را باز می‌کردند. [۹]
  2. (وخفيف تعزير بمسجد) ش: قال في التوضيح، قال مالك: كالخمسة الأسواط والعشرة، انتهى. ش: قال في المدونة: ولا يقيم في المسجد الحدود وشبهها أبو الحسن؛ لأن في ذلك إهانة له والله يقول: {في بيوت أذن الله أن ترفع} [النور: ۳۶] ، وقوله وشبهها يعني التعزيرات الكثيرة، انتهى. وقال ابن الحاجب: ولا تقام الحدود في المسجد، قال في التوضيح: هو محتمل للمنع؛ لأنه ذريعة إلى أن يخرج منه ما ينجس المسجد والكراهة تنزيها له، انتهى. (و تعزیر کسی که مسجد سبک بشمارد) در کتاب «توضیح» آمده است: مالک گفته است: مانند پنج یا ده ضربه شلاق. در «مدوّنه» گفته شده است: ابوالحسن می‌گوید: در مسجد نه حدّ و نه امثال آن اجرا می‌شود؛ زیرا این کار سبب اهانت به مسجد است و خداوند می‌فرماید: «در خانه‌هایی که خدا رخصت داده که [قدر و منزلت] آن‌ها رفعت یابد» (نور: ۳۶). و منظور او از «امثال آن» تعزیرهای سنگین است. و ابن حاجب گفته است: حدود در مسجد اجرا نمی‌شود. در «توضیح» آمده است: این قول قابل توجیه به نهی است؛ زیرا ممکن است به خروج چیزهایی از مجازات‌شونده بینجامد که مسجد را نجس کند، و کراهت [این عمل] به دلیل احترام گذاشتن به مسجد است. [۱۰]
  3. (وَ)جَازَ (خَفِيفُ تَعْزِيرٍ) مَالِكٌ كَخَمْسَةِ وَعَشْرَةِ الْأَسْوَاطِ (بِمَسْجِدٍ) لِأَنَّهُ مَظِنَّةُ السَّلَامَةِ مِنْ خُرُوجِ نَجَسٍ (لَا) يَجُوزُ (حَدٌّ) وَتَعْزِيرٌ شَدِيدٌ بِهِ. فِيهَا لَا بَأْسَ بِيَسِيرِ الْأَسْوَاطِ أَدَبًا فِي الْمَسْجِدِ، وَأَمَّا الْحُدُودُ وَشِبْهُهَا فَلَا. أَبُو الْحَسَنِ لِأَنَّ فِي ذَلِكَ إهَانَةً لَهُ، وَاَللَّهُ تَعَالَى يَقُولُ {فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ} [النور: ۳۶] وَقَوْلُهُ وَشِبْهُهَا يَعْنِي التَّعْزِيرَاتِ الْكَثِيرَةَ. ابْنُ الْحَاجِبِ لَا تُقَامُ الْحُدُودُ فِي الْمَسَاجِدِ فِي التَّوْضِيحِ مُحْتَمِلٌ لِلْمَنْعِ لِأَنَّهُ ذَرِيعَةٌ إلَى أَنْ يَخْرُجَ مِنْهُ مَا يُنَجِّسُ الْمَسْجِدَ وَالْكَرَاهَةُ تَنْزِيهًا لَهُ. و تعزیر کوچک در مسجد جایز است. مالک [اجازه می‌دهد] مانند پنج و پانزده ضربه شلاق (در مسجد)؛ زیرا جایگاه آن [مسجد] مظنون به سلامت از خروج نجاست است. (نه) جایز است (حد) و تعزیر شدید در آن [مسجد]. در اینجا [یعنی در مسجد] با تعداد کم شلاق برای تأدیب [فرد] اشکالی نیست. اما حدود و امثال آن [اجرا] نمی‌شود. [دلیل منع از نظر] ابوالحسن این است که در آن اهانت به مسجد است، و خداوند متعال می‌فرماید: «در خانه‌هایی که خدا اذن داده که [قدر و منزلت] آن‌ها رفعت یابد» (النور: ۳۶). و منظور او از «امثال آن» تعزیرهای زیاد [و سنگین] است. ابن الحاجب [می‌گوید]: حدود در مساجد اقامه نمی‌شود. در کتاب «التوضیح» [این نظر] محتملِ منع است؛ زیرا وسیله‌ای است برای اینکه از مجازات‌شونده چیزی خارج شود که مسجد را نجس کند، و کراهت [این عمل] به دلیل تنزیه [و بزرگداشت] آن [مسجد] است.[۱۱]
  4. (ويكره العمل في المساجد من خياطة ونحوها ولا يغسل فيه يديه ولا يأكل إلا مثل الشيء الخفيف كالسويق ونحوه ولا يقص فيه شاربه ولا يقلم أظافره وإن أخذه في ثوبه). قد أمر الله تعالى بتعظيم المساجد ونظافتها وتكريمها وتنزيهها عن غير ما بنيت له وبين الرسول صلى الله عليه وسلم للرجل الذي بال في المسجد ذلك بقوله ” إن المساجد لم تبن لهذا وإنما بنيت لذكر الله والصلاة وتلاوة القرآن” وقد قال تعالى: {في بيوت أذن الله أن ترفع} [النور: ۳۶]. الآية فالأمور ثلاثة أمر متمحض للآخرة وله بنيت المساجد وأمر بتمحض الدنيا فلم تبن له فلا يعمل فيها كإنشاد الضالة والبيع وإلا بتياع والأمر يكون تارة لله وتارة للدنيا كذكر أخبار الجاهلية وأكل الشيء الخفيف للضرورة ونحو ذلك وهذا بعد التحفظ مما يكون إهانة لها كالبصاق إذ قا عليه السلام: “البصاق في المسجد خطيئة وكفارتها دفنها” (وکار کردن در مساجد مانند خیاطی و مانند آن مکروه است، و در آن دست‌هایش را نشوید، و در آن نخورد مگر خوراکی سبک مانند سویق و مانند آن، و در آن سبیلش را نتراشد و ناخن‌هایش را نگیرد، هرچند آن‌ها را در لباسش بگیرد). خداوند متعال به بزرگداشت مساجد، پاکیزگی آن‌ها، گرامیداشت و تنزیه آن‌ها از هر آنچه برای آن ساخته نشده‌اند، فرمان داده است. و پیامبر اکرمﷺ آن را برای مردی که در مسجد ادرار کرد، بیان فرمود و گفت: «مساجد برای این [کارها] ساخته نشده‌اند، بلکه برای ذکر خدا و نماز و تلاوت قرآن ساخته شده‌اند.» و خداوند متعال فرموده است: «در خانه‌هایی که خدا اذن داده که [قدر و منزلت] آن‌ها رفعت یابد» (النور: ۳۶). پس امور بر سه قسم است: امری که منحصراً برای آخرت است و مساجد برای آن ساخته شده‌اند. امری که منحصراً برای دنیا است، پس مساجد برای آن ساخته نشده‌اند و در آن انجام نمی‌شود، مانند جستجوی گمشده، خرید و فروش و داد و ستد. و امری که گاه برای خدا و گاه برای دنیا است، مانند بیان اخبار دوران جاهلیت، خوردن خوراکی سبک به دلیل ضرورت و مانند آن. و این [تقسیم‌بندی] پس از مراقبت از چیزهایی که سبب اهانت به مسجد می‌شوند، مانند آب دهان انداختن است؛ زیرا پیامبرﷺ فرموده‌اند: «آب دهان انداختن در مسجد گناه است و کفاره آن پاک کردن (یا دفن) آن است.»[۱۲]
  5. وقال أي بعض أصحابه: وأما الاستنشاق في المسجد فإن لم يتحقق السلامة حرم وإن تحقق جاز والأولى أن لا يفعل قال ابن ناجي: قلت: الصواب التحريم؛ لأن فيه إهانة المسجد وهو عندي أشد من دخول النجاسة ملفوفة. و برخی از اصحاب (مالک) گفته‌اند: اما استنشاق (آب در بینی برای وضو) در مسجد، اگر اطمینان به پاک ماندن مسجد نباشد حرام است و اگر اطمینان حاصل شود جایز است، ولی بهتر است که انجام نشود. ابن ناجی گوید: من می‌گویم: رأی درست تحریم است؛ زیرا در آن اهانت به مسجد است و به نظر من از داخل کردن نجاست پیچیده شده (در پارچه) به مسجد شدیدتر است.[۱۳]
  6. وعن واثلة بن الأسقع عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه وسلّم: «جنّبوا مساجدكم صبيانكم ومجانينكم وشراءكم وبيعكم وخصوماتكم ورفع أصواتكم وإقامة حدودكم وسلّ سيوفكم واتّخذوا على أبوابها المطاهر المراحيض وجمّروها في الجمع.» وقد بنيت المساجد لذكر اللّه وللصّلاة فيها كما قال النّبي صلّى اللّه عليه وسلّم للأعرابيّ الّذي بال في طائفة المسجد: «إنّ هذه المساجد لا تصلح لشيء من هذا البول ولا القذر إنّما هي لذكر اللّه عزوجل والصّلاة وقراءة القرآن فهي بيوت اللّه في أرضه ومواطن عبادته وشكره وتوحيده وتنزيهه». و از واثله بن اسقع رضی الله عنه از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت شده که فرمود: «کودکان، دیوانگان، خرید و فروش، مجادلات، بلند کردن صداها، اجرای حدود (مجازات‌های شرعی)، کشیدن شمشیرهایتان را از مساجد خود دور نگه دارید و بر درهای آن‌ها آب‌خوری‌ها و مستراح‌ها قرار دهید و در روزهای جمعه آنها را خوشبو سازید.» و مساجد برای ذکر خدا و نماز در آن‌ها ساخته شده است، همان‌گونه که پیامبر صلی الله علیه وسلم به اعرابی که در گوشه‌ای از مسجد ادرار کرده بود فرمود: «این مساجد برای هیچ‌یک از این ادرار و نجاسات ساخته نشده‌اند، بلکه فقط برای ذکر خداوند عزوجل و نماز و تلاوت قرآن هستند. آن‌ها خانه‌های خدا در زمین او و جایگاه عبادت، شکرگزاری، توحید و تنزیه او هستند.»[۱۴]

با توجه به احکام صریح فقهی که فقهای مالکی بر حرمت اهانت به مساجد و وجوب تعظیم و تنزیه این اماکن مقدس تأکید می‌کنند — از جمله نهی از انجام امور دنیوی، اجرای حدود سنگین، و حتی اقداماتی مانند آب‌دهان‌اندازی که توهین‌آمیز شمرده می‌شود — می‌توان دریافت که هر عملی که موجب بی‌حرمتی شدید به مسجد گردد، به طریق اولی حرام و مورد نهی شدید شارع مقدس خواهد بود. در این میان، آتش زدن مسجد که نه تنها هتک حرمت آشکار، بلکه نابودی عمدی خانه خدا و مکانی است که برای عبادت و ذکر پروردگار بنا شده، یقیناً مصداق اعلای اهانت و تحقیر مسجد محسوب شده و حرامیتی به مراتب شدیدتر دارد. چنین فعلی علاوه بر نقض صریح آیات قرآن (مانند آیه ۳۶ سوره نور) و سنت نبوی، به منزله جنگ با شعائر الهی و اقدام علیه مقدسات اسلامی است که مجازات دنیوی و اخروی سخت در پی خواهد داشت.


[۱] . وزارة الأوقاف و الشؤون الإسلامية بالكويت، الموسوعة الفقهية الكويتية. (۲/۴۶۵)             

[۲] . حسين بن عودة العوايشة، الموسوعة الفقهية الميسرة في فقه الكتاب والسنة المطهرة، (۲/۹۲۹٫۹۳۰)

[۳] . حسين بن عودة العوايشة، الموسوعة الفقهية الميسرة في فقه الكتاب والسنة المطهرة، (۲/۷۷۸۳)

[۴] . حسين بن عودة العوايشة، الموسوعة الفقهية الميسرة في فقه الكتاب والسنة المطهرة، (۲/۱۳۹۷۹)

[۵] . حسين بن عودة العوايشة، الموسوعة الفقهية الميسرة في فقه الكتاب والسنة المطهرة، (۶/۹۵)

[۶] . شرح الزرقاني على مختصر خليل وحاشية البناني، عبد الباقي بن يوسف بن أحمد بن محمد الزرقاني المصري (م۱۰۹۹ق) (۸/۱۰۸و۱۰۹)

[۷] . محمد بن عبد الله الخرشي المالكي أبو عبد الله (م۱۱۰۱هـ) شرح مختصر خليل للخرشي الناشر: دار الفكر للطباعة – بيروت (۸/۶۲و۶۳)

[۸] . أبو العباس أحمد بن محمد الخلوتي، الشهير بالصاوي المالكي (م۱۲۴۱هـ) بلغة السالك لأقرب المسالك المعروف بحاشية الصاوي على الشرح الصغير (الشرح الصغير هو شرح الشيخ الدردير لكتابه المسمى أقرب المسالك لِمَذْهَبِ الْإِمَامِ مَالِكٍ) الناشر: دار المعارف (۴/۴۳۱ الی۴۳۳)

[۹] . محمد بن يوسف بن أبي القاسم بن يوسف العبدري الغرناطي، أبو عبد الله المواق المالكي (م۸۹۷هـ) ، التاج والإكليل لمختصر خليل، الناشر: دار الكتب العلمية، الطبعة: الأولى، ۱۴۱۶هـ-۱۹۹۴م. (۸/۴۳۷)

[۱۰] . مواهب الجليل في شرح مختصر خليل (۶/ ۱۱۴)

[۱۱] . منح الجليل شرح مختصر خليل (۸/ ۲۸۷)

[۱۲] . شرح زروق على متن الرسالة (۲/ ۱۰۸۰)

[۱۳] . مواهب الجليل في شرح مختصر خليل (۱/ ۲۸۳)

[۱۴] . الموسوعة الفقهية (۲/ ۱۳۷۵۵، بترقيم الشاملة آليا)

حکم اهانت و آتش زدن قرآن نزد مذاهب اهل سنت و جماعت و چرائی سکوت مولوی عبدالحمید در برابر هتاکان به قرآن در اغتشاشات دی ماه ۱۴۰۴ش ایران (۱)

حکم اهانت و آتش زدن قرآن نزد مذاهب اهل سنت و جماعت و چرائی سکوت مولوی عبدالحمید در برابر هتاکان به قرآن در اغتشاشات دی ماه ۱۴۰۴ش ایران (۱)

ارائه دهنده: ابوامیر احمد

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه

فتنه‌ی دشمنان در رزوهای ۱۸ و ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ و ورود مستقیم آمریکا و اسرائیل به صحنه نبرد از یک طرف و اهانت به قرآن و مظاهر دین از جمله به آتش کشیدن قرآن کریم و لگد مال کردن آن و همچنین تخریب مساجد و به آتش کشیدن آنها از طرف دیگر نشان داد که عده ای به هیچ وجه دغدغه معیشت ندارند و خواهان جنگ و محاربه‌ی با خداوند و رسول الله هستند. به عبارت دیگر اعتراض به حق علیه گرانی و مسائل اقتصادی بهانه‌ای برای عده ای جاسوس و دست نشانده به قیام بر علیه اسلام و مسلمانان تبدیل شده است.

دشمنان اسلام در این جنگ از هر ابزاری برای ضربه زدن به مردم و اسلام و دیانت آنان استفاده کردند. عقائد آنان را هتک کردند. به مساجد حمله ور شده و اقدام به تحریب آنها کردند. به قرآن اهانت کرده و آن را به آتش کشیدند! با این وجود و علیرغم رو شدن دست دشمن و بر ملا شدن چهره واقعی اغتشاشگران ولی برخی همچنان چشم را بر روی حقائق بسته و از اهالی فتنه دفاع می‌کنند و آنها را در زمره‌ی جماعتی می‌دانند که نسبت به وضعیت معیشت و اقتصاد، اعتراض دارند. مولوی عبدالحمید از جمله کسانی است که به صورت تمام قد از اغتشاشگران دفاع کرده و آنان را در زمره جنبش اعتراض به مسائل اقتصادی و گرانی اجناس می‌داند. وی در کسوت دینی از گروه اغتشاشگر حمایت کرد و اقدام به انتشار مطالبی در فضای مجازی کرده و در خطبه های نماز جمعه -که باید محلی برای دفاع از دین و مسجد و قرآن باشد- از نیروهای امنیتی و نیروهای نظامی و انتظامی درخوداست کرد که به صف آشوبگران بپیوندند! و سد راه آنان نشوند!

آنچه مولوی عبدالحمید مرتکب شد ضد اسلام و فقه تمامی فرق اهل سنت است. علمای اهل سنت بر حفظ حرمت مسجد و قرآن اجماع دارند. آنان بیان داشته اند کسی که حرمت قرآن و مسجد را نگه ندارد کافر و مرتد است. لذا دفاع مولوی از کسانی که به مسجد و قرآن اهانت کرده و اقدام به آتش زدن این دو کردند برخلاف فتوای تمامی علمای اهل سنت است و دفاع از کفر و ارتداد است که در این نوشتار به تبیین آن پرداخته ایم.

تحلیل نفی اهانت و استخفاف مسجد با استناد به قرآن و روایات

خدای متعال می فرماید:

«وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَسَعَى فِي خَرَابِهَا أُولَئِكَ مَا كَانَ لَهُمْ أَنْ يَدْخُلُوهَا إِلَّا خَائِفِينَ لَهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ» (بقره/۱۱۴)

در این آیه به صراحت عمل مانعان ذکر خدا و ویرانگران مساجد را در اوج ستم قرار می‌دهد و برای آنان خواری دنیایی و عذاب عظیم اخروی مقرر می‌کند. این آیه به روشنی بیان می‌کند که مساجد، خانه‌های خداوند برای ذکر و عبادت هستند و هرگونه جلوگیری از این کارکرد یا تخریب فیزیکی آن، مصداق ظلمی بزرگ و دشمنی با شعائر الهی است.

در منابع حدیثی نیز بر این حرمت تأکید می‌کنند. در روایات صحیح مسلم و مسند احمد آمده است که حتی عمل ناپسند و غیرعمد یک فرد بی‌اطلاع (اعرابی جاهل و بادیه نشین) که در مسجد ادرار کرد، با واکنش قاطع پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) مواجه می‌شود. پیامبرخدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) ابتدا مانع قطع عمل او می‌شوند تا بی‌احترامی افزون‌تر نشود، سپس با آرامش اما صریحاً به او تذکر می‌دهند که «این مساجد برای چنین کارهای پلیدی (بول و قذر) ساخته نشده‌اند؛ این‌ها تنها برای ذکر خدا، نماز و قرائت قرآن هستند».

«بينما نحن في المسجد مع رسول الله صلى الله عليه وسلم. إذ جاء أعرابي فقام يبول في المسجد، فقال أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم: مه مه، قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: «لا تزرموه دعوه» فتركوه حتى بال، ثم إن رسول الله صلى الله عليه وسلم دعاه فقال له: «إن هذه المساجد لا تصلح لشيء من هذا البول، ولا القذر إنما هي لذكر الله عز وجل، والصلاة وقراءة القرآن» [۱]

این بیان نورانی پیامبر(ص)، حقیقت وجودی و قداست مسجد را ترسیم می‌کند: مسجد حریمی است که کوچک‌ترین آلودگی مادی (مانند ادرار) یا معنوی (مانند غفلت از ذکر خدا) با مقام آن سازگار نیست.

با توجه به این نصوص مقدس، روشن می‌شود که احترام به مسجد و پرهیز از کوچک‌ترین اهانت یا استخفاف نسبت به آن، یک حکم تأکیدشده شرعی است. اگر جلوگیری از ذکر خدا و ویرانی مسجد در آیه قرآن، ظلم بزرگ شمرده شده و اگر پیامبر(ص) حتی پاک‌سازی آلودگی ناشی از یک عمل غیرعمد را ضروری دانسته‌اند، به طریق اولی هر عمل عمدی و سازمان‌یافته با هدف تخریب، اهانت یا نابودی مسجد – مانند سوزاندن آن – مصداق بارز «سعی در خرابها» و دشمنی آشکار با دین خدا است. چنین عملی نه تنها تجاوز به حریم مقدسی است که برای عبادت و ذکر خدا بنا شده، بلکه حمله به نماد وحدت جامعه مسلمانان و هتک حرمت یکی از آشکارترین شعائر اسلامی است. بنابراین، سوزاندن مسجد جرمی است که هم در دنیا مستوجب مجازات شدید است و هم در آخرت، وعده عذاب عظیم الهی را برای مرتکب آن در پی دارد.

فتاوای علمای حنفی درباره اهانت به قرآن

تمامی علمای حنفی بر حفظ حرمت مسجد و قرآن اتفاق نظر دارند و استخفاف کنندگان را تکفیر کرده و مرتد می‌دانند.

۱) محمد انور شاه کشمیری حنفی دیوبندی استخفاف و اهانت به قرآن کریم را در شمار افعال کفری یاد کرده است، وی در این باره می‌نویسد:

اتفقوا في بعض الأفعال على أنها كفر، مع أنه يمكن فيها أن لا ينسلخ من التصديق، لأنها أفعال الجوارح لا القلب، وذلك كالهزل يلفظ كفر، وإن لم يعتقده، وكالسجود لصنم، وكقتل نبي، والاستخفاف به، وبالمصحف، والكعبة؛ فقهای حنفی در برخی از اعمال اتفاق نظر دارند که کفر محسوب می‌شود، هرچند ممکن است در آن‌ها شخص از تصدیق قلبی خارج نشده باشد؛ زیرا این‌ها اعمال جوارح هستند نه قلب. مانند شوخی و مزاحی که به زبان کفر گفته می‌شود، هرچند گوینده به آن معتقد نباشد؛ و مانند سجده کردن برای بت، و کشتن پیامبر، و بی‌احترامی و اهانت به او، و به قرآن، و به کعبه.[۲]

۲) ابن نجیم مصری حنفی درباره استخفاف به قرآن می‌گوید:

أما المصحف فلأن في تقديمه تعظيمه وتعظيمه عبادة والاستخفاف به كفر؛ اما (سخن درباره) قرآن از آن جهت که همراه داشتن آن، تعظیم آن به شمار می‌آید، و تعظیم آن عبادت است؛ و بی‌احترامی و استخفاف به آن کفر محسوب می‌شود.[۳]

ابن نجیم مصری حنفی باز نیز درباره استخفاف به قرآن می‌گوید:

ويكفر بوضع رجله على المصحف مستخفا به؛ و کسی که از روی بی‌احترامی پای خود را بر روی مصحف بگذارد، کافر می‌شود.[۴]

۳) شمس الأئمة سرخسی حنفی به جهت احترامی که به قرآن دارد از اینکه قرآن در معرض استخفاف دشمن قرار بگیرد، نهی کرده و می‌نویسد:

الْقُرْآنُ حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِينُ مَنْ اعْتَصَمَ بِهِ نَجَا، إلَّا أَنَّهُ مَنْهِيٌّ عَنْ تَعْرِيضِ الْمُصْحَفِ لِاسْتِخْفَافِ الْعَدُوِّ بِهِ؛ قرآن ریسمان استوار خداوند است؛ هر کس به آن چنگ زند نجات می‌یابد. با این حال، انسان از آن نهی شده است که مصحف را در معرض بی‌احترامی و استخفاف دشمن قرار دهد.[۵]

۴) شیخی زاده حنفی درباره زیر پا گذاشتن مصحف می‌گوید:

ويكفر بوضع رجله على المصحف مستخفا؛ و کسی که از روی بی‌احترامی پای خود را بر روی مصحف بگذارد، کافر می‌شود.[۶]

۵) فناری رومی حنفی می‌گوید:

أمارة الكفر الذي هو في نفسه خفي فيقوم مقامه كإلقاء المصحف في القاذورة؛ نشانه کفر ـ که خودِ آن در درون پنهان است ـ چیزی است که قائم‌مقام آن می‌شود؛ مانند انداختن مصحف در پلیدی و کثافت.[۷]

بنابراین می توان گفت که در فقه حنفی، مصحف به‌سبب اینکه کتاب وحی و منبع تشریع و دین است از جایگاه ویژه و قدسی دارد؛ لذا هر فعل عملی که دلالت بر تحقیر یا بی‌احترامی به آن باشد، استخفاف آن محسوب شده و از مصادیق کفر عملی محسوب می‌شود. همانطور که در متون فقهی، زیر پا گذاشتن یا انداختن مصحف در نجاست به‌عنوان اماره کفر بیان شده است؛ از این‌رو، آتش زدن مصحف که مستلزم اهانت آشکار و تخریب عمدی کتاب خداست، حکم شدیدتر و کفر آن بارزتر است و به‌طور قطعی حرام است.


[۱] . صحيح مسلم (۱/ ۲۳۶/۲۵۸) مسند أحمد بن حنبل ت شعيب (۲۰/ ۲۹۷/۱۲۹۸۴)

[۲] . اکفار الملحدین ص۶۸

[۳] . البحر الرائق شرح كنز الدقائق (۲/ ۳۴)

[۴] . الأشباه والنظائر (ص۱۶۰)

[۵] . شرح السير الكبير (ص۲۰۵)

[۶] . مجمع الأنهر في شرح ملتقى الأبحر (۲/ ۵۰۷)

[۷] . فصول البدائع في أصول الشرائع (۱/ ۳۴۹)

آنچه نزد رهبریت امارت اسلامی افغانستان معیار حاکمیت است و آنچه گروه اهل بغی «جم» یا جیش العدل سابق میان بلوچها بر آن است

آنچه نزد رهبریت امارت اسلامی افغانستان معیار حاکمیت است و آنچه گروه اهل بغی «جم» یا جیش العدل سابق میان بلوچها بر آن است

به قلم: سلیمان عبدالرحمن

زمانی که رهبر امارت اسلامی افغانستان در سیمینار تدویر شده اصلاحی و آموزشی سه روزه برای مسئولین شمار زیادی از وزارتخانه ها در قندهار اشتراک و سخنرانی کرد تاکید سخنش بر این بود که: قوانین امارت اسلامی بر بنیاد شریعت و خدمت به خلق است.

یعنی: حاکمیت مطلق شریعت و اولویت خدمت‌رسانی به اقشار آسیب‌پذیر تأکید کرد.

بر این اساس است که تصریح کرد که فرامین و قوانین نظام، برآمده از آرای شخصی نیست، بلکه بر اساس احکام الهی تدوین شده است و در آغاز، بر حاکمیت مطلق شریعت اسلامی تأکید کرده و تصریح نمودند که اساس نظام امارت اسلامی، فرمان الهی، احکام شریعت و سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم است و هیچ قانون یا فرمانی بر مبنای رأی شخصی یا خواست فردی صادر نمی‌گردد.

رهبر امارت اسلامی بیان داشتند که تمام فرامین و قوانین نظام، از قرآن کریم، سنت نبوی و فقه اسلامی اخذ شده و هدف اساسی آن‌ها:

  •  اقامهٔ دین،
  •  تعظیم شعایر و عبادات،
  • و تأمین خیر، عدالت و امنیت برای مردم می‌باشد.
  •  و هیچ فردی حق ندارد کسی را بدون حکم محکمهٔ شرعی مجازات نماید.

ایشان این اصل را از ارکان اساسی نظام اسلامی دانسته و مسئولان را به پایبندی کامل به قانون و محاکم شرعی توصیه نمودند.

این تمام آنچیزی است که امارت اسلامی افغانستان به عنوان حاکمیتی حنفی مذهب بر آن است و سعی دارد آنرا در جامعه پیاده کند؛ حالا گروه تازه تاسیس جم(جبهه مبارزین مردمی) یا همان جیش العدل که در میان بلوچهای حنفی مذهب اعلام موجودیت کرده و با مرتدین سکولار ایرانی هم جبهه ای شده است دنبال چیست؟

اکثریت مطلق اپوزیسیون ایرانی را سکولارهای مرتد میان شیعیان تشکیل می دهند و به دنبال آن عده ی قلیلی از احزاب سکولار و مرتد میان اهل سنت و جماعت هستند اما وجه مشترک همه ی این احزاب و گروهها این است که اینها تحت هیچ شرایطی حاضر به تطبیق شریعت الله نبوده و نیستند و دقیقاً جهت دشمنی با قوانین شریعت الله و هر حاکمیتی به وجود آومده اند که خواستار اجرائی کردن قوانین شریعت الله بر اساس هر مذهبی از مذاهب اسلامی باشد چه شیعه باشد چه سنی.

پس باید بدانیم که «جم» (جیش العدل سابق) بخشی از این جبهه ی مرتدین است و همچنانکه یک نظامی را در ایرانشهر به انتقام از کشته شده های میان اغتشاشگران اخیر میان شیعیان به قتل رساند نشان داد که ربطی به اهل سنت و جماعت و بخصوص بلوچهای حنفی ندارد و اهل سنت و جماعت و حتی حاکمیت ایران هم باید همان برخوردی را با این گروه مسلح میان حنفی مذهبها داشته باشد که با گروه رجوی میان شیعیان داشته است.

اهل سنت و جماعت از چنین گروه خائن و ضد اسلامی بری و بیزار است هر چند در بیانیه های خود از ادبیات شبه اسلامی هم استفاده کند و یا با دغل بازی قصد داشته باشد از کانال الرویبضه هائی چون مولوی عبدالغفار نقشبندی تحریشگر، بلوچهای حنفی مذهب را به بهانه های مذهبی یا قومیتی یا مشکلات اقتصادی و غیره به این جبهه ی کفر و ارتداد تشویق و ترغیب کند.