آخوند، ماموستا، مولوی و شیخی که در اغتشاشات دی ۱۴۰۴ایران در جبهه ی آمریکا و صهیونیستهاست را مرجئه نگوئید او منافقی آشکار شده و مرتد است (۲)

آخوند، ماموستا، مولوی و شیخی که در اغتشاشات دی ۱۴۰۴ایران در جبهه ی آمریکا و صهیونیستهاست را مرجئه نگوئید او منافقی آشکار شده و مرتد است (۲)

به قلم: خالد سیف الله السملول

این منافقین آشکار شده ای که با ظاهری شبه اسلامی در جبهه ی کفار و مرتدین قرار گرفته و سربازی از سربازان بخش رسانه ای و تبلیغی این دشمنان شده اند یکی از مشخصه های بارز و سنت همیشگی آنها فشار بر شریعت‌گرایان است.

هر چه این مجریان بخش جنگ روانی دشمنان خارجی و داخلی بیشتر در عوامفریبی موفق بوده باشند و هرجا قدرت گرفتند راه بر مؤمنان شریعت‌گرا تنگ شد؛ چرا که ایمانِ زنده، برای قدرتِ اشغالگر و وابسته خطرناک است.

امروز نیز همین دین فروشان خائن :

• با فتوای نرم،

• با ادبیات آشتی‌جویانه با کفار سکولار و اشغالگر خارجی چون آمریکا و مرتدین سکولار و مزدور و خائن میان مسلمین،

• و با تخطئهٔ جریان‌های شریعت‌گرا،

عملاً کار را بر برادران مؤمن سخت می‌کنند و میدان را برای سلطه ی آمریکا و نظم سکولارغربی هموار می‌سازند.

آیا نمی بینید که امثال خدمتی و ترشابی و احراری چگونه در کفر و ارتداد سکولاریستی و دموکراسی سکولاریستها فرو رفته و چهره ی واقعی خود را آشکار کرده اند؟

اما سنت الهی تغییر نمی‌کند و اهل سنت و جماعت باید تابع شریعت الله و منهج اسلامی خود باشند و بدانند که نصرت الهی، نه با عدد و میزان تجهیزات کفاری چون آمریکا و صهیونیستها است و نه با رسانه های متنوعی که راه انداخته اند بلکه با ایمان است حتی اگر اندک باشد.

«كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ»

هم مومنین و هم خائنین دین فروشی که نقاب خود را برداشته و ارتداد خود را با ورود به جبهه ی کفاری چون آمریکا و غرب و صهیونیستها و مرتدین داخلی آشکار کرده اند بدانند که با بررسی تاریخ به این حقیقت می رسیم که:

 نه تنها مرجئه ماندگار نشدند بلکه منافقین آشکار شده و خائنین جزو روسیاهان میان قوم و جامعه خود بوده اند و به مروز زمان لگد مال و فراموش شده اند، همچنانکهعلمای درباری فراموش شدند و طاغوت‌ها یکی پس از دیگری فرو ریختند.

اما ایمان صادق ماند؛و هرجا مؤمنان بر حق ایستادند،نصرت الله، هرچند دیر فرا رسید.

پس ای مومنین بدانید که این دین فروشان خائن با بازی با اصطلاحات شرعی در نهایت دین را بی‌خطر برای کفار اشغالگر خارجی و مرتدین محلی  و حتی ابزاری برای بسیج مردم جهت پیاده شدن برنامه های این دشمنان و ابزار ثبات نظامهای سکولار دست نشانده و وابسته می‌خواهند و در برابر شریعت‌گرایان، هدف فشار و تخطئه قرار می‌گیرند.

اما وعده ی الله روشن است، حق باطل را می‌بلعد، حتی اگر باطل پرهیاهو باشد.

آخوند، ماموستا، مولوی و شیخی که در اغتشاشات دی ۱۴۰۴ایران در جبهه ی آمریکا و صهیونیستهاست را مرجئه نگوئید او منافقی آشکار شده و مرتد است (۱)

آخوند، ماموستا، مولوی و شیخی که در اغتشاشات دی ۱۴۰۴ایران در جبهه ی آمریکا و صهیونیستهاست را مرجئه نگوئید او منافقی آشکار شده و مرتد است (۱)

به قلم: خالد سیف الله السملول

در ابتدا با بررسی جریان مرجئه و تاثیرات مخرب آنها بر عقاید و رفتار و اخلاق فردی و اجتماعی مومنین و در نهایت با ضرباتی که به اصل حاکمیت اسلامی مومنین زده اند متوجه خواهیم شد ما با تفکری مخرب چند قرنه در میان مومنین طرفیم با این وجود مرجئه و بخصوص بزرگان آنها همیشه در جانب حکومت اسلامی بوده اند نه در جانب کفار اشغالگر خارجی و کسانی که در جانب کفار خارجی بوده اند را مورد هجوم قرار داده اند و آنها را قتل عام کرده اند هر چند ممکن است ما چیزی در مورد فتوای آنها در مورد ایمانشان چیزی نشنیده باشیم.

بله، ما در میان سربازان امارت اسلامی افغانستان مجاهدین زیادی را دیده ایم که دارای تفکرات مرجئه بودند و در تمام سالها بر علیه کفار اشغالگر خارجی و مزدوران داخلی آنها جهاد کرده و آنها را به عنوان کفار اشغالگر و غلامان آنها را به عنوان غلام  و خائن به دین و ملت و مزدور قتل عام کرده اند هر چند در مورد این غلامان حکم به ارتداد نداده باشند و در مورد ایمان آنها سکوت کرده باشند.

پس در این اغتشاشات دی ۱۴۰۴ش ایران حساب این دسته از مولوی ها و آخوندها و ماموستاهائی که دارای عقاید مرجئه هم باشند اما در برابر کفار خارجی و مزدوران داخلی آنها ایستاده اند با کسانی دیگر از همین طبقه که در جبهه ی این کفار اشغالگر قرار گرفته اند فرق بگذارید.

آنهائی که در ایران و در جبهه ی کفار اشغالگر خارجی و مرتدین داخلی قرار گرفته اند ربطی به تفکر و رجیان مرجئه ندارند بلکه منافقین آشکار شده ای هستند که وارد دایره ی مرتدین شده اند حتی اگر با یک کلمه در این جبهه قرار گرفته باشند، و همچنانکه شیخ اسامه بن لادن می گوید این افراد اگر با یک کلمه هم در این جبهه قرار گرفته اند باید ایمان خود را تجدید کنند . ولا حول و لا قوة الا بالله.

و اما در مورد مرجئه به صورت مختصر باید بگوئیم که گاه عده ای «حنفی‌گری»، «شیعه گری»، «شافعی گری» و… را نقاب مرجئه می‌کنند و طاغوت داهلی را منجی معرفی میکنند و درهای انواع مفاسد عقیدتی و رفتاری و اخلاقی را با حذف عمل از تعریف ایمان بر روی افراد جامعه باز می کنند.

در تاریخ امت، همواره جریانی بوده که ایمان را از عمل جدا کرده و با این تفکیک، فساد افراد عاد یو حکام را تطهیر نموده است؛ این جریان همان مرجئه است؛ مکتبی که می‌گفت «گناه به ایمان ضرر نمی‌زند» و نتیجه‌اش چیزی نبود جز تسلیم دینی در برابر قدرت سیاسی و انواع مفاسد اجتماعی.

امروز نیز همان اندیشه، با لباسی نو بازگشته است؛برخی علمای درباری با نام حنفی، اما با روح مرجئی، در کنار حاکمان سکولار و مزدور ایستاده‌اند، و به جای ایستادن با حق، پشت طاغوت‌ها صف بسته‌اند.

مرجئه در تاریخ، ابزار تثبیت خلافت‌های ستمگر بود؛ و در روزگار ما توسط منافقین آشکار شده ای که کفر و ارتداد خود را آشکار کرده اند ابزار مشروع‌سازی نظام‌های وابسته شده است.

آنجا که توسط این منافقین آشکار شده که با چشم سر آنها در سبکه هایی چون کلمه می بینیم :

• سکولاریسم «مصلحت» نامیده می‌شود،

• وابستگی «حکمت سیاسی» خوانده می‌شود،

• و آمریکا ( این سر افعی و طاغوت آشکار) «منجی امنیت» معرفی می‌گردد،

بدانید که این فقه نیست و ربطی به اسلام ندارد هر چند توسط هزاران نفر چون خدمتی و کیانی و ترشابی و احراری و غیره بیان شود بلکه این بازاری با فقه و تحریف دین به نفع کفار سکولار خارجی و مرتدین محلی است و اینها سربازان بخش تبلیغی این کفار و مرتدین هستند که شر آنها زا سرباز مسلح این دشمنان برای ایمان مومنین بیشتر است.

مجاهدین القاعده در جنوب یمن،غیبت پرسش‌برانگیز در برابر خیانت آل‌سعود و امارات

مجاهدین القاعده در جنوب یمن،غیبت پرسش‌برانگیز در برابر خیانت آل‌سعود و امارات

به قلم: خالد سیف الله المسلول

واقعیتی که امروز نمی‌توان از آن چشم پوشید این است که غیر از بخشهائی از آفریقا، مجاهدین القاعده عمدتاً در جنوب یمن فعالیت دارند؛ اما پرسش اساسی اینجاست که چرا در برابر نقش مستقیم آل‌سعود و امارات متحده صهیونیستی در ویرانی یمن، اشغال غیرمستقیم سرزمین‌های مسلمانان و تأمین امنیت منافع آمریکا و صهیونیسم، موضعی جدی و عملی دیده نمی‌شود؟

آل‌سعود و امارات، آشکارا به خوش‌خدمتی برای آمریکا و رژیم صهیونیستی مشغول‌اند؛ از تضمین امنیت مسیرهای راهبردی گرفته تا مشارکت در محاصره، بمباران و تجزیه یمن. این اقدامات، نه دفاع از اسلام است و نه حمایت از امت، بلکه اجرای بی‌واسطه پروژه‌های بیگانه بر سرزمین‌های اسلامی است.

با این حال، تمرکز اصلی برخی جریان‌های مسلح، به‌جای مقابله با این خیانت‌های روشن، بر جنگ‌های مذهبی داخلی قرار گرفته است؛ جنگ‌هایی علیه اتحادیه شافعی ها و زیدی های حاکم بر صنعا و دیگر فرقه‌های مسلمان که نتیجه‌ای جز فرسایش داخلی، تضعیف امت و فراهم‌کردن بستر برای نفوذ بیشتر آمریکا و صهیونیسم ندارد.

اهل سنت و جماعت حق دارند بپرسند چرا با اتحادی سراسری تمام مذاهب اسلامی تیرها به‌سوی عاملان اصلی ویرانی یمن نشانه نمی‌رود؟

چرا به‌جای مقابله با آل‌سعود و اماراتِ هم‌پیمان با صهیونیسم، انرژی‌ها صرف درگیری‌های فرقه‌ای می‌شود؟

این مسیر، ناخواسته یا آگاهانه، در خدمت دشمنان امت است. تجربه سال‌های گذشته نشان داده که جنگ مذهبی، بزرگ‌ترین هدیه به آمریکا و صهیونیسم است؛ زیرا توجه‌ها را از اشغال، خیانت و سلطه خارجی منحرف می‌کند.

روشنگری امروز یعنی تشخیص دشمن واقعی و تمرکز بر آن، پرهیز از افتادن در دام جنگ‌های مذهبی، و افشای نقش کسانی که امنیت دشمنان اسلام را بر سرزمین‌های مسلمانان تأمین می‌کنند؛ حتی اگر این خیانت با شعارهای دینی پوشانده شود.

واکنشی شرعی به موضع گیری ضد اسلامی علمای سوء و دعوتگران به سوی جهنم در اغتشاش دی ۱۴۰۴ سکولارهای در ایران

واکنشی شرعی به موضع گیری ضد اسلامی علمای سوء و دعوتگران به سوی جهنم در اغتشاش دی ۱۴۰۴ سکولارهای در ایران

به قلم: ابراهیم یعقوبی هورامی

نزد عده ای از اهل سنت و جماعت اسم مذهب تنها نام است اما عمل آنها بر اساس مرجئه گری فاسد و فاسد کننده ای است که هر عمل کفری و هر فسادی را تحمل می کند و با آن هم مسیر می شود البته این تنها مختص به مذاهب معروف به اهل سنت بلکه رد میان شیعیان نیز چنین افرادی یافت می شوند.

یکی از تلخ‌ترین واقعیت‌های این اغتشاشات ایران و فتنه هائی که از سال ۷۶ تا کنون در نوبتهای مختلف با آن مواجه شده ایم تناقضی است که همه با چشم سر دیدند و هنوز می بینند اما کمتر درباره‌اش صریح سخن گفته شد و آنهم اینکه بسیاری از ملاها و خطیبان، خود را پیرو مذاهب اهل سنت و جماعت معرفی می کنند اما در عمل، بر اندیشه و روش مرجئه حرکت می کنند و با هر کفر و مفسده  یاین اغتشاشگران سکولار کنار آمده اند چه با سخن و چه با سکوت.

چرا می گوئیم اغتشاشگران سکولار؟ چون در تمام این اغتشاشات حتی یک جماعت و گروه اسلامی دارای منهج صحیح اهل سنت و جماعت و حتی یک مومن صاحب منهج صحیح مشارکت نکرده است.

همه می دانیم که سکولاریسم کفر محض است و از نگاه تمام مذاهب اسلامی و تمام تفاسیر اسلامی سکولاریستها که خواهان حکومتی سکولار و جایگزینی قوانین کفری سکولاریستی به جای قوانین اسلامی هستند کافر و مرتد هستند و بر این اساس هیچ یک از مذاهب اسلامی هم مسیری با این مرتدین تحمل نکرده بلکه از اسباب ارتداد می دانند.

پس نزد مذاهب اهل سنت و جماعت هرگز ایمانِ بی‌تعهد، اسلامِ بی‌مسئولیت و دیانتِ سازگار با کفر و ارتداد وجود ندارد اما آنچه در دوران اغتشاشات سکولارهای مرتد و هرزه های سکولار که عده ای فریب خورده هم گله وار با آنها هم مسیر شده اند، رایج شد، دقیقاً خلاف این میراث بوده است.

در این رویکرد ومرجئه‌گریِ مدرنی که این دسته از مُلاها و مولوی ها و شیوخ و آخوندها در هم مسیری با کفار سکولار جهانی و هرزه ها و خائنین سکولار محلی درپیش گرفته اند ایمان به یک «ادعا» تقلیل داده شده است و عمل و موضع‌گیری بر ساسا شریعت الله بی‌اهمیت جلوه داده شده است و هم‌سویی با نظام‌ها و گروههای کفری و ارتدادی، از دایره ی نقد دینی هم خارج شده است.

اما نتیجه چه بوده است؟ دسته هائی از جوانان که به دلیل عدم آکاهی به منهج صحیح اسلامی در چگونگی امر به معروف و نهی از منکر و عدم آگاهی در چگونگی برخورد با فتنه و اغتشاشی که جبهه ی کفار اصلی و مرتدین محلی برپا کرده اند وارد این جبهه ی ارتدادی و کفری شدند و خون بعضی از آنها هدر رفت.

این مُلاها و مولوی ها و شیوخ بی ارزشی که هم مسیر با این جریان هرزه ها شده اند، با وجود تخریبات و شعارهای ضد اسلامی و اهداف ضد اسلامی که از این هرزه های وابسته دیده اند اما ندیدم و نشنیدم که ماهیت دینیِ این وابستگی‌ها و کفر گوئی ها به‌روشنی تو سط آنها نقد شرعی شود و جوانان از افتادن در چنین مهلکه یا حذر داده شوند.

این مُلاها و مولوی ها و شیوخ بی ارزش دیدند و می بینند که سکولاریسم و کفر گوئی و حرکت به سوی کفر و ارتداد در این اغتشاشات واضح و آشکار است اما مرزهای اعتقادی را برای مردم تبیین و روشن نکردند.

این همان مرجئه‌گری عملی است، به تأخیر انداختن داوری ایمانی و خنثی‌کردن حساسیت دینی جامعه.

این تجربه ای است که با چشم دیده ایم که در این اغتشاش هرزه های سکولار کفر و ارتداد و توهین به قرآن و مسجد و الله و پیامبر و تمام ارزشهای دینی و جود دارد و از کانال لیدرها و نفوذی های خائن نیروهای کفار خارجی تصمیم‌گیر بوده اند و سیاست و روش عمل این اغتشاشگران سکولار از بیرون دیکته می‌شده است اما در منابر و تریبون‌های این مُلاها و مولوی ها و شیوخ بی ارزش زبان‌ها نرم شد ه و خطوط قرمز کمرنگ و حتی بی رنگ و ناپدید شده اند و مردم از فهم دقیق پیامدهای اعتقادیِ هم مسیری با این جبهه ی متشکل از کفار خارجی و مرتدین و منافقین داخلی بی‌خبر مانده اند.

پس این سکوت، اتفاقی نبوده و نیست، این نتیجه ی غلبه ی تفکر مرجئه‌گرایانه  و حتی نتیجه ی غدر و خیانت منافقین میان مسلمین بوده است که می گوید: «ایمان در دل است؛ این مسائل ربطی به دین ندارد.» و اهل دین را برای کفار سکولار خارجی و رمتدین محلی بی‌خطر می‌خواهند و جامعه را بی‌حساسیت می‌سازند و راه نفوذ و اشغالگری و تخریب و هرج و مرج گرائی و فتنه را در جامعه هموار می‌کنند.

در اینجا باید این اغتشاشات هرزه های سکولار به ما یاد بدهد که مشکل امت، نام مذهب نیست؛ تحریف در عمل است و خطر اصلی، نه فقط اشغالگری نظامی و سرو صدای هرزه های سکولار و مرتدین بومی بلکه تخدیر اعتقادی است و زمانی که علما مرزهای ایمان را تبیین نکنند جامعه در برابر فتنه ها آسیب‌پذیر می‌شود.

این واقعیت را هرگز فراموش نکنیم که این فتنه هم می رود اما اگر آگاهی بر اساس منهج صحیح اسلامی نمانَد، فتنه با چهره‌ای تازه بازمی‌گردد.

هشداری فقهی و نقدی بر مواضع مولوی عبدالحمید زاهدانی در زمان فتنه

هشداری فقهی و نقدی بر مواضع مولوی عبدالحمید زاهدانی در زمان فتنه

به قلم: ابراهیم یعقوبی هورامی

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِهِ وَصَحْبِهِ أَجْمَعِينَ

منبر در شریعت، جای امانت است نه میدان آزمون سخنان بی‌محاسبه. اهل‌سنت و جماعت، در گفتار و کردار، به فقه مآلات پایبندند؛ یعنی سنجش پیامد سخن پیش از اظهار آن. از این رو هر سخنی که در روزگار التهاب و آشوب به تضعیف قوانسن شریعت الله و دارالاسلام، شکستن صف امت و تقویت اهل فتنه و دارالکفرها بینجامد، هرچند در ظاهر حق نماید، از دیدگاه شریعت مردود است.

در این زمینه، اهل سنت و جماعت دارای قواعد مشخصی است ازجمله اینکه:

  1. دفع فساد بر جلب منفعت مقدم است

این قاعده نزد فقهای اهل‌سنت قطعی است.

امام نووی رحمه‌الله می‌فرماید اگر نهی از منکر به منکری بزرگ‌تر بینجامد جایز نیست.

امام غزالی رحمه‌الله تصریح می‌کند هر عملی که مفسده آن غالب باشد ترک آن واجب است هرچند در اصل پنداشته شود مصلحتی در آن هست.

بر این اساس، بیان سخنانی که در شرایط ملتهب مردم را به میدان آشوب بکشاند و بخصوص اغتشاشی که توسط مرتدین سکولار محلی و با حمایت کفار سکولار و اشغالگر خارجی چون آمریکا و صهیونیستها به وجود آمده باشد که اصل قوانین شریعت الله و حاکمیت بر دارالاسلام را مورد هدف قرار داده باشد، نقض آشکار این قاعده است.

  •  تمایز امر به معروف از تحریک فتنه

امر به معروف دعوتی است آمیخته با علم، حلم و سنجش پیامدها.

شیخ‌الاسلام ابن تیمیه رحمه‌الله می‌گوید امر به معروف زمانی مشروع است که مصلحت آن غالب باشد و به شر بزرگ‌تر نیانجامد.

تحریک احساسات عمومی در هنگامه‌ای که آشوب به هتک حرمت قرآن، ریختن خون بی‌گناهان و تخریب امنیت می‌انجامد، امر به معروف نیست؛ بلکه تحریش و افساد است و در منهج اهل‌سنت مردود.

  • وظیفه عالم هنگام آشکار شدن صف‌ها

وقتی دشمنان شناخته‌شده امت از آشوبی پشتیبانی می‌کنند و همان آشوب به اهانت به مقدسات و شکستن حرمت دین می‌رسد، صف‌ها آشکار شده است. خدای متعال فرمود کافران هرگز خیر مؤمنان را نمی‌خواهند.

در چنین وضعی، عالم حق ندارد با سخن کلی و مبهم، مردم را به مسیری بکشاند که پایان آن تقویت دشمنان دین و سستی ایمان است.

  • سکوت حکیمانه عین دیانت است

در سیره سلف نمونه‌های فراوان است که اهل علم از گفتن سخنی خودداری کردند؛ نه از بیم، بلکه از حکمت. فقها تصریح کرده‌اند اگر گفتن حق به ظلمی بزرگ‌تر بینجامد ترک آن واجب است. این سکوت کتمان حقیقت نیست، بلکه پاسداری از دین و جان مسلمانان است.

بر پایه این اصول روشن فقهی، مواضعی که در زمان فتنه با تعبیرهایی کلی درباره اعتراض بیان می‌شود، بی‌آنکه خطر افساد و سوءاستفاده دشمنان به‌صراحت تبیین گردد، خلاف منهج اهل‌سنت و جماعت است.

مولوی عبدالحمید زاهدانی باید بداند که منبر جای بیان گزاره‌های کلیِ بی‌قید نیست؛ بلکه جای هدایت مردم در بستر واقعیت و با سنجش پیامدهاست. سخنی که حتی ناخواسته به تحریک جمعی محدود و گشوده شدن باب آشوب بینجامد، مسئولیت شرعی دارد.

  • معیشت بهانه فروش دین نیست

هیچ تنگنای اقتصادی مجوز هتک حرمت قرآن، شکستن حرمت خون مسلمان و هم‌صدایی با دشمنان آشکار امت نیست.

امام ابوحنیفه رحمه‌الله بر حفظ جماعت و پرهیز از فتنه تأکید داشت و هر حرکتی را که به خون‌ریزی و آشوب بینجامد مردود می‌دانست.

با این توضیحات مختصر می توانیم بگوئیم که بر اهل منبر واجب است مردم را از افتادن در فتنه بازدارند نه آنکه آتش آن را شعله‌ور سازند؛ پیامد سخن را بسنجند؛ و در نزاع آشکار میان ایمان و دشمنی با دین، جانب حفظ دین، امنیت و وحدت امت را بگیرند. هر سخنی که چراغ راه فتنه شود در پیشگاه خداوند مسئولیت دارد و هر دعوتی که مردم را به آشوب بکشاند از منهج اهل‌سنت و جماعت بیرون است.

وَآخِرُ دَعْوَانَا أَنِ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

تحریم کفار و خیانت منافقان؛ دو لبهٔ یک فتنه

تحریم کفار و خیانت منافقان؛ دو لبهٔ یک فتنه

به قلم: مجاهد دین

نگه‌داشتن اسلام در روزگار آخرالزمان همان است که پیامبر صلی الله علیه و سلم آن را گرفتن اخگری سوزان در دست تشبیه فرموده‌اند؛ اخگری که تنها اهل ایمان راستین توان نگه‌داشتنش را دارند:

«يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ، الصَّابِرُ فِيهِمْ عَلَى دِينِهِ، كَالْقَابِضِ عَلَى الْجَمْرِ» (سنن ترمذی، ۲۲۶۰)

ترجمه: «زمانی بر مردم خواهد آمد که صبرکننده بر دین خود، همانند کسی است که اخگری سوزان را در دست نگه داشته است.»

این حدیث، راه مؤمن در روزگار فتنه را آشکار می‌سازد؛ راهی که آسایش و رفاه همیشگی ندارد، بلکه راه ابتلاء، صبر، سوختن و هزینه‌دادن برای خداست.

اصل نخست: صبر در برابر فشار و فتنه

خداوند بندگانش را با فشار، تنگنا و سختی معیشت می‌آزماید تا صف مؤمنان صادق از منافقان و ناپاکان جدا شود:

«أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ» (سوره عنکبوت، آیه ۲)

ترجمه: «آیا مردم گمان کرده‌اند همین که گفتند ایمان آوردیم، رها می‌شوند و آزموده نخواهند شد؟»

در این دوران، هر کس بخواهد اخگر ایمان را در دست نگاه دارد، باید بهای آن را بپردازد؛ بهایی که صبر، تحمل سختی، تنهایی و پایداری در راه خداست.

اصل دوم: جنگ نان در برابر ایمان

وضعیت اقتصادی سخت، تحریم، گرانی و فشار معیشت، بخشی از فتنه‌ای حساب‌شده است. دجال‌صفتان با ابزار تحریم و محاصره اقتصادی، مسلمانان را به زانو درآورده‌اند تا ایمانشان را معامله کنند.

پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند:

«الدَّجَّالُ أَعْوَرُ العَيْنِ الْيُسْرَى، جُفَالُ الشَّعَرِ، مَعَهُ جَنَّةٌ وَنَارٌ، فَنَارُهُ جَنَّةٌ، وَجَنَّتُهُ نَارٌ» (صحیح مسلم، ۲۹۳۴)

ترجمه: «دجال چشم چپش کور است، موهای ژولیده دارد، و با خود بهشت و آتشی می‌آورد؛ اما آتش او در حقیقت بهشت است و بهشت او آتش.»

مسلمان باید گرسنگی در راه خدا را تحمل کند، اما ایمان خود را نفروشد. سختی معیشت در مسیر خدا، شرافت دارد بر رفاه در مسیر دشمنان دین.

اصل سوم: عبرت از تاریخ صدر اسلام

همان‌گونه که پیامبر صلی الله علیه و سلم و صحابه در شعب ابی‌طالب تحریم اقتصادی شدند، امروز ملت مسلمان ایران با نسخه‌ای مدرن از همان محاصره روبه‌روست.

• دیروز محاصره بازار مکه، امروز تحریم بانک، غذا، دارو و انرژی

• دیروز فشار برای رها کردن پیامبر صلی الله علیه و سلم، امروز فشار برای رها کردن اسلام و مقاومت

صحابه بزرگ مانند علی بن ابی‌طالب و زبیر بن عوام نشان دادند که صبر و پایداری در برابر تحریم و فشار، ارزشمندتر از کوتاه آمدن از دین است.

اصل چهارم: مقابله با منافقان و اصلاح درونی

مؤمن آگاه، صبر در برابر دشمن بیرونی را به معنای سکوت در برابر فساد درونی و خیانت منافقان نمی‌داند.

مطالبۀ عدالت، افشای دزدان و مقابله با نفوذ داخلی، بخشی از جهاد در راه خداست.

پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند:

«مَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّدًا فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ» (صحیح بخاری، ۱۰۵)

کسی که دین و حقیقت را تحریف یا سوءاستفاده کند، در پیشگاه خدا مسئول است. منافقان داخلی بدتر از دشمن خارجی ضربه می‌زنند و فتنه را سنگین‌تر می‌کنند.

جمع‌بندی

راه برون‌رفت از مشکلات اقتصادی، اغتشاش و هم‌صف‌شدن با دشمنان اسلام نیست.

راه آن اصلاح از درون، تقوا، مسئولیت‌پذیری خواص و برخورد قاطع با فساد است.

مسلمان باید اخگر ایمان را در دست نگاه دارد، صبر کند و صفوف امت را از فتنه جدا نگه دارد.

  پرده‌برداری از دروغ‌گویان؛ آمریکا و مزدوران محلی‌اش در دارالکفر طاری پاکستان و…

  پرده‌برداری از دروغ‌گویان؛ آمریکا و مزدوران محلی‌اش در دارالکفر طاری پاکستان و…

به قلم: محمد اسامه

وقتی وزیر دفاع دارالکفر پاکستان با وقاحت می‌گوید:

«حملات دو روز پیش که منجر به شهادت ده‌ها زن و کودک شد، کار ما نبود»، این مرتد باید حقیقت را نیز اعتراف می‌کرد:این حملات را اربابشان آمریکا از همان پایگاه‌های نظامی‌اش در خاک پاکستان اجرا کرده است؛ اما جرأت گفتن حقیقت را ندارد، زیرا قدرت این رژیم‌های وابسته از واشنگتن تغذیه می‌شود.

آمریکا همیشه در سرزمین‌های اسلامی با تکیه بر مزدوران محلی پایگاه می‌سازد و همان پایگاه‌ها را برای کشتار مردم مسلمان، رهبران مردمی، و مجاهدان شریعت‌گرا به‌کار می‌گیرد؛ و مزدوران محلی، نقش سپر دروغ و توجیه رسانه‌ای را ایفا می‌کنند.

مگر ما در افغانستانِ خودمان ندیدیم؟سال‌ها از بگرام، قندهار، شندند و ده‌ها پایگاه دیگر،مراسم عروسی، تشییع جنازه، مدارس، مساجد و خانه‌های مردم را بمباران کردند؛ و تمام دولت‌های مزدور وقت، فقط نقش «سخنگوی دروغ» را بازی می‌کردند.—

همین سیاست امروز در کشور‌های دیگر هم جریان دارد: در شام و سوریه، آمریکا از مزدورش جولانی احمدالشرع استفاده می‌کند؛

و هر مجاهدی که با جولانی مخالفت کند، با پهپادهای آمریکایی از آسمان ترور می‌شود؛ درحالی‌که رسانه‌ها، این جنایات را به «حساب‌های ساختگی» و «اتهامات امنیتی» می‌نویسند تا چهرهٔ مزدوران محلی پاک نشان داده شود.

این همان سیاست ثابتی است که آمریکا و غرب دنبال می‌کنند: از مزدوران‌شان برای تثبیت میدان استفاده می‌کنند، و خودشان نیز با قدرت هوایی و اطلاعاتی پشت سر آنان می‌ایستند.

مجاهدان باید دشمن حقیقی را بشناسند: پایگاه‌ها، منافع، مراکز فرماندهی و شبکهٔ نفوذِ آمریکا در سرزمین‌های اسلامی، محور اصلی تمام این فجایع است. تا زمانی که این حقیقت پنهان بماند، مزدوران محلی، بدنامی جنایات اربابشان را می‌پوشانند و امت را در خون‌ریزی‌های مدیریت‌شدهٔ غرب غرق می‌کنند.

اهمیت فقه اکبر و غفلت امت – نگاهی به واقعیت امروز مسلمانان

اهمیت فقه اکبر و غفلت امت – نگاهی به واقعیت امروز مسلمانان

کاتب: خالد سیف الله المسلول

امت اسلامی امروز در بزرگ‌ترین غفلت تاریخی خود به‌سر می‌برد؛ غفلتی که ریشهٔ آن دوری از «فقه اکبر» است، همان فقهی که اساس توحید، شناخت طاغوت و کفر به طاغوت، پذیرش حاکمیت شریعت الله جلّ جلاله، دشمن شناسی شرعی و درجه بندی دشمنان و مساپلی از این دست بر آن بنا شده است. مسلمانان قرن‌ها است که از این بنیاد دور افتاده‌اند و در میان مسائل فقه اصغر ــ طهارت، نکاح، معاملات و امور فرعی ــ غرق مانده‌اند.

علمای وابستهٔ به سلطه و دنیا، مردم را عمداً در «فقه اصغر» زندانی کرده‌اند تا امت هرگز به فهم اصول دین نرسد. زیرا اگر مردم فقه اکبر را بفهمند، نخستین کسانی که در معرض سؤال قرار می‌گیرند همین خائنانی‌اند که بر محراب و منبر نشسته‌اند. امروز مسلمانان بدون شناخت توحید، بدون شناخت طاغوت و کفر به طاغوت، بدون دشمن شناسی شرعی و درجه بندی شرعی دشمنان  و بدون پذیرش حاکمیت شریعت، در پیروی کورکورانهٔ این افراد اسیر شده‌اند.

فقه اکبر چه می‌خواهد؟

فقه اکبر از انسان می‌خواهد که:

  •  الله را آنگونه که در قرآن و سنت بیان شده بشناسد.
  • طاغوتهای پنج گانه در میان انسانها را در کنار شیطان که طاغوت اصلی است به‌روشنی بشناسد و به آن کفر کند
  • بداند که عبادت بدون کفر به طاغوت اصلاً عبادت نیست.
  • از میان طاغوتها از مشرکین(سکولاریستها) بری شود و بیزاری جوید
  • از دشمن شناسی شرعی برخوردار باشد و دشمنان را بتواند بر اساس شریعت الله درجه بندی کند که دشمنان اصلی او را در این زمینه ی مهم منحرف نکنند.
  • حکم الله را بالاتر از هر قانون، نظام، دولت و ایدئولوژی بداند.
  • حاکمیت شریعت الله را روح و اصل قانون و حاکمیت بداند.

اینها همان ارکانی‌اند که اگر ترک شوند، فقه اصغر هیچ ارزشی ندارد.

الله سبحانه‌وتعالی در سورهٔ حج، آیهٔ ۱۷ پنج گروه طاغوت میان انسانها را بیان می کند که ما باید در کنار شیطان به آنها کفر کنیم:

«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَىٰ وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا ۚ إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ»

  1. یهود ۲- صابیین (منداییان) ۳- نصارا (مسیحی ها) ۴- مجوس ( زرتشتی ها) ۵- مشرکین ( سکولاریستها)

هر جای قرآن و سنت صحیح اسمی از طاغوت آمده یعنی: کافر. و بعد از شیطان، اینها طاغوتهای میان اسناها هستند که باید به آنها کفر کنیم.  

چرا امام ابو حنیفه رحمه‌الله «فقه اکبر» را نوشت؟

امام اعظم ابو حنیفه رحمه‌الله با بصیرتی که کمتر عالمی در دوران خودش داشته، فهمید که:

  • فقه اصغر بدون فقه اکبر کارایی لازم شرعی را جهت اصلاح جامعه ندارد
  • عبادت بدون فقه اکبرهیچ اعتباری ندارد.
  • و هیچ‌کس نمی‌تواند طاغوت را بپرستد و هم‌زمان مدعی اسلام باشد.

او می‌دانست که اگر امت در بنیادهای عقیدوی منحرف گردد، نماز و روزه و نکاح و معاملات، هیچ‌چیز از آنان را نجات نمی‌دهد و در دام دشمنان می افتند و رهایی پیدا نمی کنند.

به همین دلیل، پیش از تدوین فقه اصغر، کتاب «الفقه الاکبر» را نوشت تا به مسلمانان بفهماند:

  • آغاز اصلاح از توحید و عقیده است، نه از مسائل فرعی.
  • هر عبادتی که بر عقیدهٔ فاسد بنا شود، باطل است.
  • شناخت طاغوت و کفر به آن و برائت از مشرکین، شرطِ صحت ایمان است.
  • دین، فقه اکبر است؛ و فقه اصغر بر دوش آن استوار می‌شود.

نگرشی تازه به اصطلاح «جماعت و اهل جماعت شدن»

نگرشی تازه به اصطلاح «جماعت و اهل جماعت شدن»

به قلم: ابومحمود کندزی

یکی از بزرگ‌ترین کج‌فهمی‌های امروز این است که «جماعت» و «اهل جماعت شدن» را تنها در حد نماز جماعت معنا می‌کنند؛ در حالی که رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم وقتی از جماعت سخن گفتند، مقصودشان حکومت واحد و حاکمیت اسلامی بود که امت را زیر یک پرچم و یک امام گرد آورد.

رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمودند:مَنْ فَارَقَ الْجَمَاعَةَ شِبْرًا فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَةَ الْإِسْلَامِ مِنْ عُنُقِهِ (مسلم ۱۸۴۸) كسي كه بفاصله يك وجب از جماعت دوري گزيند رشته اسلام را از گردن خود جدا كرده است.

آیا این «جماعت» یعنی فقط نماز؟ نه، مقصود همان حاکمیت اسلامی است؛ همان جماعتی که با امام و حکومت برپا می‌شود.

این هشدار رسول الله صلی الله علیه وسلم، دستور به حفظ و نگهداری امت واحد و حکومت واحد است؛ نه صرفاً ایستادن چند نفر در صف نماز.

تاریخ اسلام شاهد این حقیقت است:

در بدر، احد، یرموک و قادسیه، مسلمانان زیر پرچم حکومت واحد حرکت کردند و نصرت یافتند.

و هرگاه جماعت به تفرقه افتاد، مثل سقوط بغداد به مغول یا اندلس به نصاری، امت دچار ذلت و اسارت شد.

امروز متأسفانه بسیاری از علما و ملاهای درباری یا جاهل، مفهوم جماعت را تحریف کرده‌اند. آنان می‌گویند «جماعت» یعنی فقط نماز با جماعت در مسجد؛ و مردم ساده‌دل را با همین تعبیر فریب می‌دهند. در حالی که حقیقت جماعت، همان دارالاسلام و حکومت اسلامی واحد است که رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم به آن دستور دادند.

رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم وقتی از تفرق امت به ۷۳ فرقه سخن گفتند، فرمودند تنها یک فرقه نجات می‌یابد:

«مَا أَنَا عَلَيْهِ وَأَصْحَابِي» و در روایت آمده است: «وَهِيَ الْجَمَاعَةُ» (ابو داود ۴۵۹۷).

این جماعت همان حکومت اسلامی است؛ همان چیزی که اصحاب بر آن بودند، نه صرفاً صف نماز.

پس بدانید! هرکس جماعت (حاکمیت واحد اسلامی) را رها کند، راه اهل کتاب را رفته و ابزار دشمنان خواهد شد.

ای مسلمانان، بر شماست که جماعت را در معنای حقیقی‌اش دریابید: یعنی حاکمیت واحد اسلامی، همان دارالاسلام که از تفرقه جلوگیری می‌کند و راه امت را به سوی وحدت و عزت می‌برد.

 قدرت؛ آزمون بزرگ جنبش‌های جهادی

 قدرت؛ آزمون بزرگ جنبش‌های جهادی

به قلم: صلاح الدین مجاهد

تاریخ معاصر نشان داده است که بسیاری از جنبش‌های جهادی، وقتی در میدان مبارزه‌اند، خود را فریادرس مظلومان و مدافع آرمان امت می‌خوانند؛ اما به محض آن‌که به مسند قدرت و حاکمیت می‌رسند، روحیهٔ جهادی و شورِ دفاع از مظلومان را از دست می‌دهند.

در دورهٔ مبارزه شعار «یاری امت» می‌دهند، ولی پس از تشکیل حکومت، با تکیه بر منطق «مصلحت» و «اولویت‌های داخلی» از کمک به دیگر برادران مجاهد سر باز می‌زنند و برای این عقب‌نشینی، بهانه‌ها و توجیه‌های فراوان می‌آورند.

نمونهٔ روشن آن در سال‌های اخیر، مجاهدین سوریه و به‌ویژه جریان تحت رهبری ابو محمد جولانی (احمد الشرع) است؛ کسانی که در اوج نبردها شعار می‌دادند «ما به کمک برادران خود در فلسطین و غزه و حماس می‌رویم»، اما وقتی در عمل ساختار اداری و قدرت منطقه‌ای پیدا کردند، گفتند «اکنون زمانش نیست» و این وعده‌ها به تعویق افتاد. این رفتار، نمادی از همان فاصله گرفتن از آرمان‌های اولیهٔ جهادی است که تاریخ بارها شاهدش بوده است.

در برابر این منحرفین، جماعتها و جریانات و جبهه های جهادی اصلی نیز وجود داشته اند که به آرمانهای جهادی خود وفادار مانده اند مثل اتحاده ی شافعی ها و زیدی های یمن و جبهه ی همسو با آنها؛ یا الشباب سومالی و جبهه النصره الاسلام و مسلمین غرب اسلامی و… .

آزمون اصلی یک جنبش اسلامی، نه در میدان جنگ بلکه در عرصهٔ قدرت است؛ جایی که صداقت و ایثار واقعی روشن می‌شود. تاریخ، با هیچ‌کس تعارف ندارد: هرکس آرمان‌هایش را فراموش کند، در حافظهٔ امت به عنوان درس عبرت باقی خواهد ماند، نه به عنوان الگوی وفاداری و فداکاری.