القاعدة الجهاد و «جبهه ی جهانی اسلامی برضد سکولاریسم» در جنگ تحمیلی رمضان۱۴۴۷ق/۱۴۰۴ش کفار محارب و اشغالگر آمریکائی – صهیونی و مرتدین سکولار داخلی بر علیه دارالاسلام ایران، در جبهه ی دارالاسلام ایران ایستاده است

در جنگ تحمیلی رمضان۱۴۴۷ق/۱۴۰۴ش «جبهه» ی کفار محارب سکولار و اشغالگر آمریکائی – صهیونی و مرتدین سکولار داخلی بر علیه دارالاسلام ایران، در «جبهه» ی دارالاسلام ایران ایستاده ایم

بسم الله و الحمد لله      

اما بعد: السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

الله تعالی می فرماید: إنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُم بُنْيَانٌ مَّرْصُوصٌ (صف/۲-۴)، خطاب به تمام مومنین «اهل سنت و اهل جماعت»ی که دوست دارند الله آنها را دوست داشته باشد اعلام می شود:

هم اکنون که کفار سکولار و محارب آمریکائی «سرافعی»، به همراه کفار محارب سکولار و جنایتکار صهیونیستی و شرکای سکولار غربی آنها و مرتدین سکولار داخلی به دارالاسلام ایران یورش آورده اند، بر اساس «اجماع» تمام مومنین در طول قرون گذشته و حال مبنی بر «فرض عین» شدن جهاد در حمایت از دارالاسلام در برابر کفار محارب و اشغالگر خارجی، «جبهه ی جهانی اسلامی بر ضد سکولاریسم» به همراه «القاعدة الجهاد(بنیان جهاد) ضد سکولاریسم» و تمام هم مسیران منهجی سید قطب و الشیخ اسامه بن لادن (تقبلهما الله) و علامه کریکار (فک الله اسره) و سایر هم مسیران منهج صحیح اهل سنت و جماعت، جهاد مالی، جانی و زبانی خود را در جبهه ی دارالاسلام ایران بر علیه جبهه ی کفار سکولارِ محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولارِ داخلی تعریف می کنیم.

مومنین به صورت عام، و اهل دعوت و جهاد به صورت خاص باید بدانند:

  • همچنانکه الله تعالی امر می کند: وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ (توبه/۳۶) با همه سکولاریستها(ی محارب) بجنگید همان گونه که آنان همه شان با شما می‌جنگند، و بدانید که الله با پرهیزگاران است.‏
  • و هم اکنون که دو جبهه ی مشخصِ جبهه ی «کفر»، به پرچمداری کفار سکولار(مشرک)، و جبهه ی«اسلام»، به پرچمداری دارالاسلام ایران در برابر هم قرار گرفته اند
  • و در این دو جبهه ی کاملاً مشخص: الَّذِینَ آمَنُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ ‏(نساء/۷۶) کسانی که ایمان آورده‌اند، در راه الله می‌جنگند، و کسانی که کفرپیشه‌اند، در راه طاغوت می‌جنگند

 در اطاعت از این دستور صریح و آشکار الله و «اجماع» امت اسلامی، و در واکنش شرعی نشان دادنِ در برابر این تهاجم و «منکرِ» بزرگِ تولید شده توسط کفار سکولارِ محاربِ خارجی و داخلی، در میان مدعیان اسلام و ایمان، تماشاچی و نظاره گر شدن به هر بهانه ای، ویژگی و صفت بارز و آشکار دارودسته ی منافقین و سکولار زده هاست که شخص مدعی ایمان را از صف مومنین خارج کرده و وارد گروه منافقین می کند.

برادران و خواهران اهل دعوت و جهاد، درهای جهاد با سکولاریستها در هر سه بخش «جَاهِدُوا الْمُشْرِكِينَ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ وَأَلْسِنَتِكُمْ»[۱] باز شده است؛ در این میدان جهاد که صفِ مومنین و دروغگویانِ مدعیِ ایمان را مشخص می کند، و در برابر تمام شبهات و غوغاسلاری کفار سکولار و گروه منافقین، این قاعده و اصل را در نظر بگیرید که الله تعالی می فرماید: فَقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّهِ لاَ تُکَلَّفُ إِلاَّ نَفْسَکَ وَحَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَسَى اللّهُ أَن یَکُفَّ بَأْسَ الَّذِینَ کَفَرُواْ وَاللّهُ أَشَدُّ بَأْساً وَأَشَدُّ تَنکِیلاً ‏ (نساء/ ۸۴) در راه الله بجنگ (حتی اگر هم تنها باشی) تو جز مسؤول (اعمال) خود نیستی. و مؤمنان را (هم به جنگ دعوت و) تشویق و تحریک کن، تا این که الله قدرت‌کافران را باز گیرد و قدرت الله بیشتر و مجازات او سخت‌تر است .‏

بر این اساس:

  1. جهت حفظ «وحدت فرماندهی» و «وحدت دستور»، تمام فعالیتهای جهادی ما زیر پرچم واحد فرماندهان دارالاسلام صورت می گیرد
  2. در حالت ضرورت و اضطرار، و در موقعیتهای خاص دفاع مشروع با شرایط تعریف شده و خاص آن، و به میزان قدرتی که دارالاسلام در این شرایط بین شهروندان خود توزیع کرده است، عملیات در هر سطحی بر علیه کفار محارب اشغالگر خارجی و احزاب سکولار و مرتد مسلح موجود در این «جبهه»، بر اساس سنت حسنه ی «ابوبصیر الکُردی رضی الله عنه» صورت می گیرد.

در انجام این «فرض عین»، نیازی به فتوای هیچ بنده ای نیست، هر جا آمریکائی ها و صهیونیستها و شرکای آنها و احزاب سکولار و مرتد مسلح داخلی همسوِ با این کفارِ محاربِ سکولار و اشغالگر خارجی را دیدید، آنها را تا سطح «عملیات استشهادی گرگهای تنها» مورد حمله قرار دهید.

هرگز فراموش نکنید که «ما برای خودمان جهاد می کنیم»، پس اجازه ندهید شیطان و یارانش، در انجام این «فرض عین»، در ایمان و اراده ی جهادی شما شک و تردیدی به وجود بیاورند.

فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ ‏

وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ

اللَّهُمَّ مُنْزِلَ الْكِتَابِ، سَرِيعَ الْحِسَابِ، مُجْرِيَ السَّحَابِ، هَازِمَ الأَحْزَابِ، اهْزِمْ سکولاریین وَمَن حالَفَهُمْ مِنَ الْمُرتَدین. اللَّهُمَّ دَمِرهُمْ وَزَلْزِلْهُمْ. اللَّهُمَّ أَنْتَ عَضُدُنَا وَنَصِيرُنَا، بِكَ نَحُولُ، وَبِكَ نَصُولُ، وَبِكَ نُقَاتِلُ.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

برادرتان: ابوحمزه المهاجر هورامی

یک شنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ش/ ۱۲ رمضان۱۴۴۷ق

دانلود بیانیه ی صوتی الشیخ المجاهد ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :


[۱]  رواه أبوداود۲۵۰۴ – والنسائی ۳۰۹۶- وابن حبان في صحيحه ۱۶۱۸- و الحاکم ۲/۸۱ والدارمی ۲/۲۱۳ / با مشرکان (= سکولاریستها = احزاب) جهاد کنید به وسیله ی اموالتان و جان ها و زبان هایتان

  فراتر از مرزهای ایران؛ نقشه‌ی شوم «جنگ بزرگ» و سقوط دومینوی سنگرهای اسلام

  فراتر از مرزهای ایران؛ نقشه‌ی شوم «جنگ بزرگ» و سقوط دومینوی سنگرهای اسلام

به قلم: فضل احمد هراتی

امروز جهان در آستانه‌ی حادثه‌ای عظیم قرار دارد که بر خلاف تصور بسیاری، نه یک درگیری منطقه‌ای محدود، بلکه یک «جنگ بزرگ» طراحی‌شده با ابعاد جهانی است. کسانی که گمان می‌کنند تجمع بی‌سابقه‌ی نیروهای نظامی آمریکا در منطقه، صرفاً برای تقابل با ایران یا گروه‌های مقاومت در لبنان و عراق و یمن است، در خطای استراتژیک به سر می‌برند. ایران در این نقشه، تنها یک «عنوان» و یک «دروازه» است؛ هدف اصلی، بسیار فراتر و هولناک‌تر طراحی شده است.

سقوط سنگر شام (سوریه) و تبدیل آن به جولانگاه مزدوران غرب نظیر «ابومحمد جولانی» و حامیان صهیونیست، تنها یک هدف داشت: «برداشتن مانع اول». دشمن با تثبیت امنیت رژیم صهیونیستی در جبهه‌ی غرب، اکنون دست خود را برای نفوذ به عمق استراتژیک جهان اسلام باز دیده است. شام، دیواری بود که فرو ریخت تا جبهه‌ی جنگ به قلب سرزمین‌های اسلامی (ایران و افغانستان) منتقل شود.

نام ایران امروز به عنوان هدف اصلی مطرح می‌شود، اما واقعیت این است که آمریکای وحشی به دنبال حذف هر نوع «قدرت مستقل اسلامی» در منطقه است. فشار بر ایران، تنها برای تغییر نظام نیست؛ بلکه برای نابودی زیرساخت‌های دفاعی و جیوپولیتیک ملتی است که دهه‌هاست مانع از تحقق نقشه‌ی «نیل تا فرات» شده است. ترامپ، چه آگاهانه و چه تحت فشار لابی‌های عمیق صهیونیستی، به سوی این تقابل کشیده شده تا آخرین قطعه از پازل هژمونی آمریکا را در منطقه جای‌گذاری کند.

این جنگ بزرگ، فراتر از ایران، دارالاسلامِ امارت اسلامی افغانستان و تمامی کانون‌های بیداری اسلامی را هدف قرار داده است. يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ (صف/ ۸)

دشمن به دنبال آن است که با درگیر کردن ایران در یک جنگ فرسایشی یا مستقیم، خلاء قدرتی ایجاد کند که در آن، مهره‌های سکولار و نفوذی‌های مذهبی (مانند لابی‌گرانِ داخلی که پیش‌تر ذکر شد) بتوانند کل منطقه را به سوی وابستگی مطلق به غرب سوق دهند.

تجمع کنونی نیروهای بین‌المللی، یادآور «جنگ احزاب» در صدر اسلام است. آن روز هم تمام قبایل و قدرت‌های کفر برای نابودی مرکزیت اسلام متحد شدند. امروز نیز، عنوان جنگ «ایران» است، اما هدف نهایی تسلط مطلق بر منابع انرژی جهان اسلام و نابود کردن مدل‌های حکمرانی مبتنی بر شریعت (در ایران و افغانستان) و ایجاد یک خاورمیانه‌ی جدید و سکولار است که در آن «اسلام» تنها یک نام بی‌محتوا باشد. وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماکِرینَ (آل عمران/ ۵۴)

زمانی که دشمن سنگر شام را با نفاق و جنگ داخلی تسخیر کرد، مرحله‌ی بعد را «جنگ بزرگ» قرار داد. اکنون وظیفه‌ی هر مسلمان بیدار و هر سیاست‌مدارِ متعهدی است که بداند هرگونه همراهی با سیاست‌های آمریکا، بازی در زمین این جنگ بزرگ است و شکاف میان دولت‌ اسلامی و ملت‌ه، همان «خلاء امنیتی» است که دشمن برای ورود به آن لحظه‌شماری می‌کند و باید میان «عالمِ مجاهد» و «عالمِ لابی‌گر» (که جاده‌صاف‌کنِ تهاجم است) تفکیک قائل شد.

بر این اساس، جنگ بزرگ در راه است و ترامپ تنها یک مهره در دست طراحان این نبرد تمدنی است. اگر سنگر ایران و ثبات منطقه تحت تاثیر فتنه‌های داخلی و فشار خارجی فروریزد، هیچ سرزمین اسلامی در امان نخواهد بود. امروز، اتحاد استراتژیک میان کانون‌های قدرت اسلامی و هوشیاری در برابر «منافقینِ جدید»، تنها راه عبور از این فتنه‌ی آخرالزمانی است.

نکاتی طلائی از حمایت دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان از دارالاسلام ایران در برابر احتمال وقوع جنگ با آمریکا و صهیونیستها

نکاتی طلائی از حمایت دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان از دارالاسلام ایران در برابر احتمال وقوع جنگ با آمریکا و صهیونیستها

به قلم: فضل احمد هراتی

موضع‌گیری اخیر ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی امارت اسلامی افغانستان، نشان‌دهنده پیوند عمیق میان برادران ایمانی و همبستگی دو ملت بزرگ در برابر تهدیدات است. این سخنان که بر پایه حقانیت، قدرت و همدردی بنا شده، پیامی روشن از اتحاد در جغرافیای اسلام (دارالاسلام) به جهان مخابره می‌کند.

امارت اسلامی با نگاهی به تاریخ مقاومت ایران، بر اقتدار و توانمندی این کشور تأکید دارد. باور به اینکه ایران در آزمون‌های سخت گذشته پیروزمندانه خارج شده و باز هم می‌تواند از کیان خود محافظت کند، نشان از اعتمادِ متقابل میان دو همسایه مسلمان و قدرتمند دارد.

از دیدگاه امارت اسلامی، ایران نه‌تنها یک قدرت منطقه‌ای، بلکه صاحبِ «موضع حق» است. بر این اساس، حق دفاع مشروع برای ایران در برابر هرگونه تجاوز، امری خلل‌ناپذیر و مورد تأیید است. این نگاه، فراتر از سیاست، ریشه در اصول عدالت‌خواهی اسلامی دارد.

ملت افغانستان که خود دهه‌ها رنج جنگ و ویرانی را چشیده است، بیش از هر ملت دیگری با مسائل ناشی از جنگ آشناست. ابراز همدردی خالصانه با مردم ایران در این برهه حساس، نشان‌دهنده پیوند عاطفی و انسانی میان دو ملتی است که در غم و شادی یکدیگر شریک هستند.

امارت اسلامی افغانستان صراحتاً اعلام داشته است که در مسیر همکاری با ایران هیچ تردیدی ندارد. این آمادگی برای «ارائه هرگونه همکاری ممکن»، گامی بلند در جهت تحکیم ثبات در منطقه و نشان‌دهنده روحیه ایثار و برادری در میان اجزای مختلف دارالاسلام است.

در عین تأکید بر حق دفاع، آرزوی امارت اسلامی برای دوری از جنگ، نشان‌دهنده خرد سیاسی و دلسوزی برای امت اسلامی است. هدف نهایی، استقرار امنیتی پایدار است که در سایه آن، ملت‌های مسلمان بتوانند در آرامش و عزت زندگی کنند.

اینجاست که متوجه خواهیم شد که پیوند میان دارالاسلام افغانستان و دارالاسلام ایران، پیوندی ریشه‌دار در ایمان و همسایگی است. موضعِ قاطع امارت اسلامی، لرزه بر اندام کسانی می‌اندازد که در پی تضعیفِ اقتدار کشورهای اسلامی هستند. وحدت و همکاری، تنها راه عزت و سربلندی امت اسلام در دوران معاصر است.

اتحادِ پولادینِ و اعلام رسمی همبستگیِ امارت اسلامی افغانستان با جمهوری اسلامی ایران در برابرِ جبهه کفر و ارتداد

اتحادِ پولادینِ و اعلام رسمی همبستگیِ امارت اسلامی افغانستان با جمهوری اسلامی ایران در برابرِ جبهه کفر و ارتداد

به قلم: ابوبکر الخراسانی

در وضعیتی حساس که سایه های جنگ بر علیه ایران نزدیک شده اند و زمانی که اکثریت مسلمین انتظارش را هم نداشتند، «ذبیح‌الله مجاهد» سخنگوی امارت اسلامی افغانستان طی سخنانی رسمی و فراتر از یک موضع‌گیری دیپلماتیک، در تجلیِ پیوندِ ناگسستنی میان مومنین در برابر کفار محارب و اشغالگر خارجی، حمایت و همبستگی امارت اسلامی افغانستان با ایران را در صورت وقوع جنگ اعلام کرد.

باید بگوئیم در چنین موقعیتی که گروه منافقین و مزدورانِ منطقه‌ای در پی تفرقه میان امت اسلام هستند، این صدای رسا از کابل، لرزه بر اندام دشمنان مشترک انداخت.

تأکید امارت اسلامی بر اینکه «ایران در موضع حق است» و «ایران قدرت دارد»، ابطال‌کننده‌ی تمام تبلیغاتِ مسمومِ رسانه‌های کفار اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار محلی و گروه منافقین بومی است. امارت اسلامی با درکِ درست از واقعیت‌های میدان، بر حقِ شرعی و قانونی دارالاسلام ایران برای دفاع از کیانِ خود صحه گذاشته است. این اعتراف به پیروزی و مقاومتِ ایران، نشان‌دهنده‌ی بصیرتِ رهبرانِ مجاهد در افغانستان است.

سخنان ذبیح‌الله مجاهد نشان داد که مرزهای جغرافیایی نمی‌تواند میانِ مجاهدینِ راه حق فاصله بیندازد. وقتی امارت اسلامی اعلام می‌کند که «در ابراز همدردی و همکاری با مردم ایران هیچ تردیدی ندارد»، پیامی روشن به آمریکا و ایادیِ آن در منطقه مخابره می‌کند: اگر به عضوی از پیکرِ دارالاسلام تعدی شود، سایر اعضا آرام نخواهند نشست.

مقایسه‌ی موضعِ عزتمندانه امارت اسلامی با رفتارهای خائنانه‌ی «احمد الشرع» (جولانی) در دمشق ، حقیقت را روشن‌تر می‌کند. در حالی که جولانی با معامله بر سرِ ناموسِ مجاهدین و هماهنگی با سازمان ملل در پی خوش‌خدمتی به کفر است، امارت اسلامی افغانستان با شجاعت در کنار برادرانِ ایمانی خود در ایران می‌ایستد. این همان تفاوتِ میان مجاهدِ واقعی و مدعیِ دروغین است.

اعلام آمادگی برای «ارائه هرگونه همکاری ممکن»، فراتر از کلام، یک تعهدِ اخلاقی و شرعی است. افغان‌های اهل سنت که خود دهه‌ها در برابر اشغالگری ایستادگی کرده‌اند، امروز دستِ یاری به سوی ایران دراز کرده‌اند تا جبهه‌ی واحدِ اسلامی در برابرِ فتنه‌های عبری-غربی مستحکم‌تر از همیشه باقی بماند.

در این صورت می توانیم بگوئیم که حمایتِ صریحِ امارت اسلامی افغانستان از جمهوری اسلامی ایران، نویدبخشِ شکوهِ دوباره‌ی تمدنِ اسلامی و شکل‌گیریِ بلوکِ قدرتمندِ دارالاسلام در قلب آسیاست. این اتحاد، خاری در چشمِ منافقینی است که گمان می‌کردند با شعارهای فرقه‌گرایانه می‌توانند میان دو ملتِ هم‌سرنوشت دیوار بکشند.

اتحادِ بنیان‌مرصوص و تبیین فقهی و قرآنی حمایتِ «دارالاسلامِ افغانستان» از «دارالاسلامِ ایران» در برابر آمریکا

اتحادِ بنیان‌مرصوص و تبیین فقهی و قرآنی حمایتِ «دارالاسلامِ افغانستان» از «دارالاسلامِ ایران» در برابر آمریکا

به قلم: ابومحمود کندزی

سخنان اخیر مولوی ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی امارت اسلامی افغانستان، در خصوص آمادگی برای همکاری با ملت ایران در صورت تجاوز آمریکا، تنها یک موضع‌گیری سیاسیِ گذرا نیست؛ بلکه طنینِ فریادِ ایمانی و برخاسته از عمقِ منهج اسلامی، قرآنی و فقهی است. این موضع‌گیری نشان‌دهنده‌ی درک عمیق از مفهوم «امت واحده» و وظیفه شرعی در قبال دفاع از کیانِ اسلام است.

خداوند متعال در قرآن کریم، مرزهای جغرافیایی را در برابر پیوند ایمانی رنگ‌باخته می‌داندو می فرماید:

  • إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ  (حجرات/ ۱۰): مؤمنان برادر یکدیگرند. این اخوت ایجاب می‌کند که در هنگام سختی، هیچ سرزمینی از دارالاسلام در برابر کفر تنها نماند.
  • وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ (نساء/ ۷۵): خداوند مؤمنان را توبیخ می‌کند که چرا در راه خدا و برای حمایت از مستضعفانی که تحت ستم هستند، پیار نمی‌کنند. حمایت از ایران در برابر تجاوز آمریکا، مصداق بارزِ نصرتِ مظلوم و جهاد در سبیل‌الله است.

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:

  • تَرَى المُؤْمِنِينَ في تَراحُمِهِمْ وتَوادِّهِمْ وتَعاطُفِهِمْ، كَمَثَلِ الجَسَدِ، إذا اشْتَكَى عُضْوًا تَداعَى له سائِرُ جَسَدِهِ بالسَّهَرِ والحُمَّى.[۱]مؤمنان همانند یک پیکرند؛ اگر عضوی (سرزمینی) به درد آید، دیگر اعضا با شب‌زنده‌داری و تب با او همدردی و همراهی می‌کنند. سخنان مجاهد، تجلی عملیِ این حدیث در دیپلماسیِ دارالاسلام است.

در فقه حنفی که مذهب رسمی و پایه فقهی امارت اسلامی است، دفاع از بلاد مسلمین یک فریضه است:

طبق فتوای امام ابوحنیفه رحمه الله و اکابر مذهب حنفی (مانند امام سرخسی در المبسوط  و امام کاسانی در بدائع الصنائع )، هرگاه دشمنِ کافر به مرزهای یک سرزمین اسلامی حمله کند، جهاد بر تمام مسلمانان آن منطقه «فرض عین» می‌گردد. اگر توان آن‌ها کافی نبود، این وظیفه به صورت سلسله‌وار بر دوش همسایگان و تمام امت اسلامی می‌افتد تا زمانی که فتنه کفر دفع شود.

همچنین از منظر فقه حنفی، حفظ ثغور (مرزهای) دارالاسلام واجب است. فرقی میان دارالاسلامی در آفریقا، کابل یا تهران نیست؛ هر جا که پرچم اسلام برافراشته است، دفاع از آن بر تمام کسانی که قدرت دارند، واجب شرعی است. تجاوز آمریکا به ایران، تجاوز به پناهگاهِ بخشی از امت اسلامی است و سکوت در برابر آن، با اصلِ «دفع تجاوز از دارالاسلام» در تناقض است.

پس اعلام آمادگی امارت اسلامی برای همکاری با ایران، لبیک به ندای قرآن و تداومِ مسیرِ امامِ اعظم در حمایت از کیان اسلام است. این موضع‌گیری نشان داد که «اخوت اسلامی» فراتر از تفاوت‌های سلیقه‌ای، در زمانِ هجومِ کفرِ جهانی (آمریکا و صهیونیسم)، به سدی پولادین و «بنیان مرصوص» تبدیل خواهد شد. امارت اسلامی و جمهوری اسلامی، به عنوان دو بازوی دارالاسلام، وظیفه دارند در برابر زیاده‌خواهی استکبار، یدِ واحده باشند.


[۱]  البخاري ۶۰۱۱ – مسلم   2586

نصرتِ فرامرزی  در پیام ا.ا.افغانستان در دفاع از دارالاسلام ایران در برابر آمریکا و صهیونیستها

نصرتِ فرامرزی  در پیام ا.ا.افغانستان در دفاع از دارالاسلام ایران در برابر آمریکا و صهیونیستها

به قلم: محمد اسامه

اگر به صورت مختصر به تبیین تاریخی و فقهیِ دفاع از دارالاسلام (از ایوبی و قره‌باغ تا امروز) بپردازیم متوجه خواهیم شد که تاریخِ امت اسلامی، داستانی ممتد از فداکاری و «نصرت» است؛ جایی که ایمان بر مرزهای جغرافیایی و تفاوت‌های مذهبی غلبه کرده است. اگر امروز می‌شنویم که دارالاسلامِ امارت اسلامی افغانستان در کنار دارالاسلامِ ایران در برابر تهدیدات آمریکا و صهیونیستها می‌ایستد، این نه یک اتفاق سیاسیِ جدید، بلکه عمل به یک واجبِ دینی و تکرارِ حماسه‌های مستندِ تاریخ است که به دو مورد قبل از این موضع گیری رسمی امارت اسلامی افغانستان در حمایت از دارالاسلام ایران اشاره می شود.

۱. حماسه صلاح‌الدین ایوبی: اتحادِ سُنّی و فاطمی در برابر کفار اشغالگر صلیبی

در قرن ششم هجری، زمانی که پادشاهی صلیبی بیت‌المقدس قصد اشغال مصر (تحت حاکمیت خلافت فاطمیان که شیعه‌مذهب بودند) را داشت، سلطان صلاح‌الدین ایوبی به فرمان نورالدین زنگی، برای نجات مصر شتافت.

صلاح‌الدین نه تنها به عنوان یک سردار سنی، بلکه به عنوان مدافعِ کیانِ اسلام، با تمام قوا در برابر تجاوزِ «آمالریک اول» (پادشاه صلیبی) ایستاد. او درک کرده بود که اگر مصر به عنوان بخشی از خاک اسلام سقوط کند، راه برای نابودی کلِ دارالاسلام هموار می‌شود. این نصرتِ برادرانه، مقدمه‌ای شد برای فتح عظیم قدس و بازپس‌گیری مسجدالاقصی.

۲. مجاهدین افغانستان در آذربایجان: دفاع از تشیع در اوجِ نبرد با ارتش سرخ

یکی از شگفت‌انگیزترین و مستندترین نمونه‌های وحدت اسلامی در تاریخ معاصر، حضور مجاهدین اهل سنت افغانستان در جنگ اول قره‌باغ (اوایل دهه ۹۰ میلادی) است.

در حالی که افغانستان هنوز از جراحات اشغال شوروی رنج می‌برد و مجاهدین درگیر نبردهای داخلی و بازسازی بودند، وقتی ارمنستان به خاکِ مسلمان‌نشینِ آذربایجان (که اکثریت مطلق آن‌ها پیرو مذهب تشیع هستند) تجاوز کرد، صدها تن از مجاهدینِ حنفی مذهب افغان به باکو شتافتند.

فرماندهانی همچون «گلبدین حکمتیار» و دیگران، نیروهای خود را برای دفاع از اراضی اسلامی اعزام کردند. خونِ مجاهدانِ افغان در کوه‌های قره‌باغ ریخته شد تا ثابت شود که «دردِ مسلمانِ آذری شیعه مذهب، دردِ مجاهدِ افغان سنی مذهب است». این حضور، پاسخی قاطع به کسانی بود که می‌خواستند میان امت اسلامی بر اساس مذهب تفرقه بیندازند.

۳. دارالاسلام افغانستان و ایران: تداوم یک واجبِ شرعی

امروز اگر امارت اسلامی افغانستان حنفی مذهب اعلام می‌کند که در برابر تجاوز آمریکا و صهیونیستها در کنار دارالاسلام شیعه مذهب و ملت ایران خواهد بود، این پدیده «چیز عجیبی» نیست. این همان مسیرِ صلاح‌الدین و مجاهدان قره‌باغ است.

در فقهِ اصیل اسلامی، هرگاه سرزمینی از بلاد مسلمین مورد هجمه کفار محارب و اشغالگر خارجی قرار گیرد، دفاع از آن بر تمام مسلمانانِ همجوار به صورت دایره وار «فرضِ عین» می‌گردد.

علاوه بر این، افغانستان و ایران، دو پاره از یک پیکر به نام «دارالاسلام» هستند. تهدیدِ ایران توسط آمریکا و صهیونیستها، تهدیدِ تمامِ جبهه اهل دعوت و جهاد راستین و بخصوص تهدیدِ ثباتِ افغانستان است. لذا، حمایت از دارالاسلام ایران نه یک گزینه‌ی دیپلماتیک، بلکه یک تکلیفِ شرعیِ تخلف‌ناپذیر است.

و این یعنی امت واحده در برابر کفرِ واحده و عمل به این حکم الله جل جلاله که می فرماید: قَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً ۚ (توبه/۳۶)

اگر به تاریخ نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که این کفار سکولار و حتی کفار محارب و اشغالگر دیگر، فرقی میان سُنّی و شیعه نمی‌گذارند؛ آن‌ها کلِ «اسلام» را هدف گرفته‌اند. بنابراین، حرکتِ امارت اسلامی در مسیرِ حمایت از ایران، لبیک به فرمانِ الله و فرمانِ رسول‌الله صلی الله علیه وسلم است که فرمود:

  • إنَّ المُؤْمِنَ لِلْمُؤْمِنِ كَالْبُنْيَانِ يَشُدُّ بَعْضُهُ بَعْضًا. وشَبَّكَ أصَابِعَهُ.[۱] مؤمن برای مؤمن همچون اجزای یک ساختمان است که همدیگر را محکم نگه می‌دارند
  •  المسلمونَ تتكافأُ دماؤهُم ويسعى بذمَّتِهم أدناهُم ويردُّ عليهم أقصاهُم وهم يدٌ على من سواهم.[۲] خون مسلمانان برابر است و آنان در برابر بیگانگان یک‌دستند.

این اتحاد، همان «بنیانِ مرصوص» است که هیچ قدرتی یارای مقابله با آن را نخواهد داشت. باذن الله.

وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ


[۱]  بخاری ۴۸۱- مسلم ۲۵۸۵

[۲]  ابن حجر العسقلاني، هداية الرواة ۳/۳۸۱ – أخرجه أبو داود (۴۵۳۰)، والنسائي (۴۷۳۴)، وأحمد (۹۹۳)

ابوعبیده سخنگوی گردان‌های القسام با تبریک سالگرد ۴۷ انقلاب اسلامی ایران و اعلام همبستگی با ایران هشدار داد هرگونه حمله به تهران، حمله به امت اسلامی تلقی خواهد شد.

ابوعبیده سخنگوی گردان‌های القسام با تبریک سالگرد ۴۷ انقلاب اسلامی ایران و اعلام همبستگی با ایران هشدار داد هرگونه حمله به تهران، حمله به امت اسلامی تلقی خواهد شد.

ابوعبیده، سخنگوی گردان‌های قسام، با اعلام همبستگی با رهبری و مردم ایران تأکید کرد هرگونه حمله به جمهوری اسلامی «حمله‌ای به امت اسلامی ما» محسوب می‌شود.

او در بیانیه‌ای، هرگونه تجاوز احتمالی علیه ایران را «نقضی جنایت‌کارانه» از حاکمیت یک کشور مسلمان دانست و آنچه را تلاش برای تحمیل واقعیت‌ها با زور یا دخالت در امور داخلی ایران خواند، رد کرد.

تمجید از توانمندی‌های نظامی ایران

ابوعبیده با ابراز اطمینان به نیروهای مسلح ایران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گفت که این نیروها در جریان آنچه او «نبرد وعده صادق ۳» در ژوئن ۲۰۲۵ نامید، به «اسرائیل» درس‌هایی داده‌اند. او افزود ایران توان دفع هرگونه تجاوز را دارد و می‌تواند از حق مشروع خود برای دفاع از خود استفاده کند.

پیوند دادن فشار بر ایران با حمایت از فلسطینیان

به گفته ابوعبیده، تهدیدها و تحریم‌هایی که ایران را هدف قرار می‌دهد، نوعی تلافی‌جویی به‌دلیل حمایت تهران از مردم فلسطین و مقاومت آنان است.

او کمک‌های ایران را، در کنار آنچه حمایت «آزادگان امت» خواند، عاملی دانست که به فلسطینیان کمک کرده در نبرد «طوفان الاقصی» ایستادگی کنند و اهداف اعلامی «اسرائیل» را ناکام بگذارند.

ابوعبیده تصریح کرد که در صورت جنگ احتمالی آمریکا علیه ایران، حماس در کنار حاکمیت و مردم ایران خواهد ایستاد.

همزمان با این سخنان، علی لاریجانی دبیر شورای‌عالی امنیت ملی دارالاسلام ایران، چهارشنبه ۲۲ بهمن‌ ۱۴۰۴، در سفارت دارالاسلام ایران در دوحه قطر با جمعی از رهبران حماس از جمله خالد مشعل دیدار و گفتگو کرد.

رئیس سازمان امنیت ایران، علی لاریجانی، به حماس اطلاع داد که ایران قصد دارد به تأمین مالی، تسلیحاتی و حمایت دیپلماتیک از آن ادامه دهد و روزی «مقاومت» بدون شک پیروز خواهد شد و فلسطین را از «اشغالگران صهیونیست» آزاد خواهد کرد.

جنبش حماس نیز بیانیه‌ای در این زمینه صادر و اعلام کرد:

  •  محمد درویش، رئیس شورای رهبری حماس به همراه هیئتی از این جنبش روز چهارشنبه در دوحه، پایتخت قطر با علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران دیدار و درباره آخرین تحولات سیاسی منطقه و نیز تداوم تجاوزات صهیونیست‌ها علیه نوار غزه گفتگو کردند.
  • در این دیدار محمد درویش، وضعیت کلی میدانی و انسانی در نوار غزه را توضیح داده و به جنایات مداوم صهیونیست‌ها علیه ملت فلسطین و نقض مداوم توافق آتش بس غزه توسط رژیم اشغالگر اشاره کرد. او همچنین بر تعهد حماس به اجرای توافق آتش بس و جلوگیری از بازگشت به جنگ تاکید کرد.
  • محمد درویش در این دیدار گفت، مقاومت فلسطین به پایداری و استقامت در میدان ادامه می‌دهد، به مسئولیت‌های ملی و اخلاقی خود در قبال مردمش عمل می‌کند، به تعهدات و پیمان‌های خود برای دفاع از آنها پایبند است و با تمام قوا برای توقف تجاوز، لغو محاصره، تضمین جریان کمک‌های بشردوستانه و امدادی و کاهش رنج مردم مقاوم ما در نوار غزه تلاش می‌کند
  • در این دیدار همچنین به تشدید تجاوزات صهیونیست‌ها در قدس اشغالی و کرانه باختری در سایه سیاست‌ها و اقدامات اشغالگرانه مداوم رژیم صهیونیستی به ویژه تصویب تصمیماتی توسط کنست این رژیم با هدف الحاق بخش‌هایی از کرانه باختری که گامی خطرناک و ناقض حقوق ملی غیرقابل انکار مردم فلسطین است، پرداخته شد.
  • رئیس شورای رهبری حماس بار دیگر همبستگی این جنبش با جمهوری اسلامی ایران و رد و محکومیت هرگونه تجاوزی به خاک آن را اعلام کرد و هر تجاوزی علیه ایران یا هر کشور دیگری در منطقه را اقدامی دانست که امنیت و ثبات منطقه را بی‌ثبات می‌کند.
  • آقای لاریجانی نیز به نوبه خود رهبری حماس را در جریان آخرین تحولات مربوط به وضعیت جمهوری اسلامی و مذاکرات جاری با طرف آمریکایی قرار داد و بر حمایت بی دریغ ایران از آرمان فلسطین تاکید کرد.
  • آقای لاریجانی ضمن ستایش فداکاری‌ها، پایداری و مقاومت مردم فلسطین، بر حمایت مداوم جمهوری اسلامی ایران از مبارزه آنها در عرصه‌ها و مجامع مختلف تأکید کرد و گفت: ملت فلسطین در این مدت نمونه‌های افتخارآمیزی از پایداری و فداکاری ارائه داده‌اند که نشان‌دهنده اراده بی‌دریغ آنها برای مقابله با چالش‌ها است.

بر اساس این بیانیه، در این دیدار، علاوه بر محمد درویش، خالد مشعل، نزار عوض‌الله، حسام بدران، سامی خاطر و باسم نعیم، رهبران برجسته حماس نیز حضور داشتند.

نقدی مختصر بر دیدگاه مولوی عبدالحمید درباره «شراکت ادیان و مذاهب در قدرت حاکمیت بر دارالاسلام»

نقدی مختصر بر دیدگاه مولوی عبدالحمید درباره «شراکت ادیان و مذاهب در قدرت حاکمیت بر دارالاسلام»

به قلم: صلاح الدین مجاهد

برایم بسیار جالب خواهد بود اگر به مولوی هبه الله بگویی که تو بیا حکومتت را به یک کافر بودائی افغان بده یا حداقلش این باشد که یک بودائی کافر وزیرت شود چه می گوید؟ یا حتی بگوئی یک اسماعیلی بدخشان حاکمی به جای تو والی شود چه؟

این مولوی عبدالحمید زاهدانی چون در برابر یک حاکمیت شیعه قرار گرفته است اینهمه زبان درازی می کند و برای کفر سکولریسم و دیموکراسی کفری دعوت وتبلیغ می دهد و گرنه اگر در یک حاکمیت حنفی یا هر یک از مذاهب اسلامی دیگر بود هم اکنون حداقلش این بود که یا در زندان بود یا زبانش بریده و مردار شده بود.

می بینیم که مولوی عبدالحمید زاهدانی  در مواضع خود بر این دیدگاه تأکید می‌کند که دیگر مذاهب و ادیان باید در قدرت و صلاحیت‌های حاکمیتی شریک باشند. این سخن در نگاه نخست برای دشمنان اسلام و مومنین، شعاری فراگیر و جذاب به نظر می‌رسد؛ اما وقتی با مبانی فقه اسلامی، تجربه تاریخی جوامع مسلمان و واقعیت‌های امنیتی سنجیده می‌شود، مسئله‌ی اصلی و پرسش‌های جدی و بنیادینی را پیش می‌کشد و آنهم اینکه مرجعیت چیست؟

در نظام اسلامی، مسئله صرف «حضور اجتماعی» یا «حقوق مدنی» افراد موجود در دارالاسلام نیست؛ بلکه پرسش کلیدی این است که مرجع قانون‌گذاری و حاکمیت نهایی کدام است؟

از منظر اسلام «الحُکمُ إلاّ لله» و حاکمیت تشریعی از آنِ خداوند است و اجرای آن بر عهده‌ی نظامی است که به شریعت ملتزم باشد.

شراکت در قدرت توسط کفار و غیر مسلمین به معنای تعدد مراجع قانون‌گذاری یا نفی مرجعیت شریعت است و عملاً به سکولاریسم می‌انجامد؛ حتی اگر با الفاظ دینی بیان شود.

اگر پس از کسب قدرت توسط عمر ثالث رحمه الله و تشکیل امارت اسلامی افغانستان یا پس از انقلاب اسلامی ۵۷ ایران، قدرت در افغانستان و ایران به‌دست احزاب متکثر با هویت‌های مذهبی و دینی مختلف می‌افتاد و اسلام مرجع واحد باقی نمی‌ماند، نتیجه چه می‌شد؟

نزاع‌های دائمی حزبی (همان چیزی که در احزاب ۷گانه پیشاور و ۸گانه ایران در افغانستان دیدیم) و سهم‌خواهی دینی و مذهبی (مثل آنچه در لبنان می بینیم) و فلج‌شدن تصمیم‌گیری‌های کلان و بازشدن راه نفوذ دشمنان خارجی

در چنین فضایی، طبیعی بود که هر جریانی برای خود قدرت مستقل تعریف کند. این دقیقاً همان سناریویی است که بسیاری از کشورهای منطقه را به فروپاشی امنیتی کشاند.

تصمیم عمر سوم در امارت اسلامی افغانستان و آیت الله خمینی در منحل‌کردن احزاب متفرق و تأکید بر مرجعیت اسلام، تصمیمی صرفاً سیاسی نبود؛ بلکه اقدامی اسلامی و فقهی برای جلوگیری از تفرقه بود. این منطق با اصول فقه اهل‌سنت نیز هم‌خوان است.

ائمه‌ی اربعه اهل‌سنت بر این اصل اتفاق دارند که حفظ جماعت واجب است و فتنه و تفرقه حرام است و اختلاف فقهی پذیرفتنی است، اما تبدیل آن به قدرت سیاسیِ متکثر، فتنه‌انگیز است چون به اطاعت اعضای دارالاسلام صدمه می زند که در واقع ضربه زدن به اصل حاکمیت و دارالاسلام و در نهایت ضربه زدن به اسلام است چنانچه عمر بن خطاب رضی الله عنه می گوید: عمر بن خطاب است که می گوید:لاَ إِسْلاَمَ إِلاَّ بِجَمَاعَةٍ، وَلاَ جَمَاعَةَ إِلاَّ بِإِمَارَةٍ، وَلاَ إِمَارَةَ إِلاَّ بِطَاعَةٍ.[۱] قطعاً اسلام وجود ندارد مگر با جماعت و جماعت وجود ندارد مگر با امارت و حاکمیت، و حاکمیت وجود ندارد مگر با فرمانبرداری و اطاعت.

پس اسلام میان حقوق اجتماعی اقلیت‌ها و مرجعیت حاکمیتی تفاوت قائل است. دادن حق زندگی، عبادت و امنیت با سپردن صلاحیت قانون‌گذاری و حاکمیت یکی نیست. خلط این دو، همان خطایی است که نظریه‌ی «شراکت ادیان در قدرت» را به بن‌بست می‌کشاند و دیدگاه مولوی عبدالحمید درباره شراکت ادیان و مذاهب در قدرت، که به معنای نفی مرجعیت شریعت است (همچنانکه در خطبه ی جمعه ی ۱۰دی ۱۴۰۴ به صراحت آنرا بیان کرد) ، نه با فقه اسلامی سازگار است و نه با تجربه‌ی تاریخی جوامع مسلمان. نتیجه‌ی چنین نگاهی، نه هم‌زیستی پایدار، بلکه تفرقه، هرج‌ومرج و نفوذ دشمن و حرکت به سوی سکولاریسم خواهد بود.

اسلام، وحدت را در سایه‌ی مرجعیت واحد می‌خواهد؛ نه در کثرتِ مراکز قدرت و تبدیل دارالاسلام به دارالکفر.


[۱] سنن الدارمي، مقدمة باب في ذهاب العلم، ۲۵۷- ۲۶۵/ ابوداود (۳۶۶۴)، احمد (۲/۳۳۸)

مولوی ها و شیوخ و ماموستاها و آخوندها، در زمان حمله ی آمریکا و شرکایش به دارالاسلام ایران ایمانت را در برخورد با دشمنان بسنجید

مولوی ها و شیوخ و ماموستاها و آخوندها، در زمان حمله ی آمریکا و شرکایش به دارالاسلام ایران ایمانتان را در برخورد با دشمنان بسنجید

به قلم: خالد سیف الله المسلول

الله جل جلاله زمانی که احزاب ( گروههای مختلف سکولار به رهبری قریش) مدینه پایتخت دارالاسلام تحت حاکمیت رسول الله صلی الله علیه وسلم را محاصره کرده بودند در مورد دو دسته ی مشخص صحبتهای کوبنده و تعیین کننده ای در قرآن نازل کرده است، نگاه کنید:

  • ‏در مورد گروه منافقین می فرماید:  یَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ یَذْهَبُوا وَإِن یَأْتِ الْأَحْزَابُ یَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُم بَادُونَ فِی الْأَعْرَابِ یَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِکُمْ وَلَوْ کَانُوا فِیکُم مَّا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِیلاً ‏(احزاب/۲۰) آنان ( از شدّت خوف و هراس هنوز ) گمان می‌کنند لشکریان احزاب نرفته‌اند ، و اگر احزاب بار دیگر برگردند ، ایشان دوست می‌دارند در میان اعراب بادیه‌نشین ، صحرانشین شوند ( تا اذیّت و آزاری بدیشان نرسد ، و بدین اکتفاء می‌کنند که از شما خبر بگیرند ) و اخبار شما را جویا شوند . اگر آنان ( قبلاً فرار نمی‌کردند و به مدینه برنمی‌گشتند و ) در میان شما می‌ماندند ، جز مقدار کم و ناچیزی نمی‌جنگیدند ( و آن هم برای ریا و خودنمائی ) و . . .‏
  • در مورد مومنین می فرماید: وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَٰذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ ۚ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا (احزاب/۲۲) ‏هنگامی که مؤمنان احزاب را دیدند ، گفتند : این همان چیزی است که خدا و پیغمبرش به ما وعده فرموده بودند .  ( خدا و رسول او به ما وعده داده بودند که اگر حق را بگوئی برایت دشمن تراشیده می شود و نخست سختیها و رنجها ، و به دنبال آن خوشیها و گنجها است ) و خدا و پیغمبرش راست فرموده‌اند . این سختیها جز بر ایمان ( به خدا ) و تسلیم ( قضا و قدر شدن ) ایشان نمی‌افزاید .‏

هم اکنون نیز احزاب (کشورها و گروههای مختلف سکولار) به رهبری آمریکا (قریش سکولار معاصر) با دارالاسلام ایران را محاصره کرده و در معرض خطر تهدیدات مختلف نظامی و اقتصادی و اغتشاشات داخلی قرار داده اند؛ اینجاست که خودت تعیین می کنی که در کدام یک از این دو دسته قرار بگیری . واکنش تو دسته ی تو را نشان می دهد.

اینجاست که متوجه خواهیم شد ماموستا کریکار چرا بدون کوچکترین شک و شبهه ای و بدون معطلی حمایت خود و هم مسیرانش از دارالاسلام ایران در برابر آمریکا و تمام کفار را اعلام کرد.

پس حق داریم خطاب به دسته هایی از مولوی ها و شیوخ و ماموستاها و آخوندها بگوئیم اگر ایمانِ واقعی در دل‌هایتان بود، اگر آن ایمانی را داشتید که قرآن و سلف صالح و مومنین اهل دعوت و جهاد معاصر می‌شناختند، هرگز در برابر دشمن شماره‌یک اسلام؛ آمریکا جنایت‌کار، این‌همه ترس، محاسبه و عقب‌نشینی نداشتید.

قرآن، ترس از قدرت‌های کافر و حتی قدرتهای مسلمین ظالم را نشانه ی ایمان نمی‌داند بلکه آن را انحرافِ قلب می‌شمارد.

نگاه کنید امروز عده ای در خطبه‌های خود به چه چیزی مشغول‌اند؟

واقعیت این است که عده ای در هر خطبه ی جمعه ی آنها، بوی سازش و تسلیم و امتیاز دهی به کفار محارب و اشغالگر خارجی چون آمریکا و مرتدین سکولار داخلی می‌آید و دغدغه‌ ی آنها نه غضب خدا، که خشم آمریکاست و ترس‌شان این است که مبادا سخن از اسلام، هزینه داشته باشد و ایستادن بر حق، «تحریم» بیاورد و قصر و بارگاه‌شان فرو بریزد در حالی که الله می فرماید: أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ (توبه/۱۳) آیا از آنان می‌ترسید؟ اگر مؤمنید، خدا سزاوارتر است که از او بترسید.

نگاه کنید بزرگان سلف چه گفته اند:

  • عبدالله بن مسعود رضی الله عنه می گوید: إنَّما الإيمانُ ما وقر في القلب وصدَّقه العمل (ایمان آن است که در دل ریشه کند و عمل آن را تصدیق نماید.)
  • حسن بصری رحمه‌الله می گوید:ليس الإيمان بالتحلّي ولا بالتمنّي، ولكن ما وقر في القلب وصدّقه العمل (ایمان با آرایش لفظی و آرزو نیست؛ آن است که در دل بنشیند و در عمل ظاهر شود.)
  • امام احمد بن حنبل رحمه‌الله می گوید:من غلّب الدنيا على الدّين خسرهما جميعًا (کسی که دنیا را بر دین ترجیح دهد، هر دو را می‌بازد.)
  • ابن تیمیه رحمه‌الله می گوید:القلب إذا تعلّق بغير الله عُذِّب به (هر دلی که به غیر خدا وابسته شود، به همان چیز عذاب می‌شود.)

با این توصیفات ایمان صحابه را نگاه کنید و متوجه شوید که چرا دین را فدای امنیت و مشکلات اقتصادی و اجتماعی نکردند و حق را با تهدید معامله نکردند و از اینکه قدرت‌های زمانه خشمگین شوند، نهراسیدند.

پس مشکل کنونی ما دشمنیِ آمریکا نیست، قبلا قریش و بدتر از آن در برابر مومنین قرار داشتند، بلکه مشکل کنونی ما از سوی کسانی است که ایمان را به مصلحت فروخته اند.

مولوی عبدالحمید نمایانگر یکی از دوبالِ پروژه ی سلطه در سرزمین‌های اسلامی

مولوی عبدالحمید نمایانگر یکی از دوبالِ پروژه ی سلطه در سرزمین‌های اسلامی

به قلم: خالد سیف الله المسلول

اگر به رخدادهای ستمام سرزمینهای اسلامی و بخصوص در سرزمینهای اشغال شده ی خاورمیانه توسط آمریکا و صهیونیستها و مرتدین داخلی نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که آنچه امروز سلطه ی آمریکا و صهیونیسم را در جهان اسلام ممکن کرده، فقط سلاح و دلار نیست بلکه دو بالِ مکمل دارد یکی حاکمانِ وابسته که بقای خود را در رضایت قدرت‌های کفار و محارب و اشغالگر خارجی می‌بینند و دیگری علماى دین‌فروش و دنیا طلب و شهرت دوستی که برای این وابستگی، توجیه مذهبی شبه اسلامی می تراشند.  

اگر بال اول زور و ثروت است، بال دوم تحریف، تلبیس و خاموش‌سازی و خنثی سازی ایمان اسلامی مومنین جامعه است.

این گروه از «عالِم» بودن فقط عنوان را نگه داشته‌اند و از دین، ابزاری برای پیشبرد سیاستهای سکولاریستی کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین داخلی ساخته‌اند.

کارنامه ی آنان نیز عادی سازی اشغالگری و تبدیل اشغالگری به «فتنهٔ دوری‌گزین»  و  سکوت در برابر آمریکا و غرب و صهیونیسم و تندی علیه منتقدان داخلی و تقدیس حاکم ظالم و تخطئهٔ هر صدای مستقل و جا‌به‌جا کردن اولویت دشمن و دشمن شناسی شرعی و درجه بندی شرعی دشمنان بوده است به این شکل که دشمنِ واقعی گم می‌شود، مخالفِ بی‌پناه «خطر اصلی» معرفی می‌گردد.این همان جایی است که دین اسلام، سپر حاکم سکولار و مرتد دشت نشانده و کافر اشغالگر خارجی می‌شود نه پناه مظلوم.

اینها الگوهای ضد اسلامی و تکرارشونده در منطقه بوده اند که کارشان فتاوای آرام‌بخش برای عادی‌سازی و توجیه سیاسی با واژگان به اسلامی و سکوت در برابر جهاد شرعی فلسطین، فریاد علیه هر منتقد و مشروعیت‌بخشی به سرکوب و تبدیل ظلم ساختاری به «حفظ ثبات» و جرم‌انگاری حرکت در مسیر دعوت و جهاد شرعی و چشم‌پوشی از اشغال و تجزیه ی تدریجی و حتی تمرکز بر تسویه‌حساب‌های اعتقادی و در نهایت برچسب‌زنی به جریان‌های مستقل به‌جای مقابله با پروژه ی بیرونی بوده است.

به این شکل می توان گفت در همه‌جا، یک منطق بر سرزمینهای اشغال شده توسط کفار خارجی و مرتدین داخلی حاکم است: دین اگر در خدمت قدرت حاکمه بود «حکمت» نام می‌گیرد و اگر علیه قدرت سخن گفت، «فتنه» می‌شود.

اینجاست که می بینیم  ثروت، فتوا می‌خرد و ثروتِ متعلق به مسلمانان خرج ساخت روایت می‌شود نه ساخت زندگی.

در این صورت با درهم و با دلاررسانه دینی ساخته می‌شود و منبر مدیریت می‌شود و سکوت، تقدیس می‌گردد.

این‌گونه است که فتوا جای عدالت را می‌گیرد و اطاعت، جای حق را.

به این شکل وقتی در سرزمینهای تحت اشغالگر کفار محارب و اشغالگر خارجی و رمتیدن سکولار محلی عالم، حاکم را بی‌قید و شرط تطهیر کند ظلم عادی می‌شود و اشغالگری و اجرایی شدن قانون شریعت الله به حاشیه می‌رود و جامعه، قدرت تشخیص را از دست می‌دهد.

تا اینجا باید متوجه شده باشیم که کافر محارب اشغالگر و مرتد داخلی بدون توجیه دینی دوام نمی‌آورد و توجیه دینی جهت سرگردان کردن مسلمین نیز بدون علماى دین‌فروش ممکن نیست.

پس مسئله فقط خیانت سیاسی نیست بلکه خیانت معرفتی است و تا زمانی که حاکم وابسته بماند و عالمِ دین فروش به دلایل دنیوی توجیه کند و مسلمین را از مسیر صحیح اسلامی دور و پراکنده کند، تحریم و محاصره ی اقتصادی و جنگ، اشغال و ویرانی ادامه خواهد داشت و اینهم نه از سر ناتوانی امت بلکه به‌خاطر مصادره ی دین به نفع دشمنان امت.

اینجاست که به خطر موضع گیری ها و سخنان مولوی عبدالحمید در خدمت به دشمنان و خیانت به مسلمین و بخصوص در خیانت به مومنین اهل دعوت و جهاد پی می بریم.