پرده ای از خیانت ابو محمد جولانی به اهل دعوت و جهاد و انقلاب سوریه (۲)

پرده ای از خیانت ابو محمد جولانی به اهل دعوت و جهاد و انقلاب سوریه (۲)

نویسنده: ابن‌الشرقیه

ترجمه: ابوهاجر خان آبادی

قتل قحطانی: پس از آزادی قحطانی، طرح کشتن او آغاز شد. ابو‌النور با یک داعشیِ عراقی از عشیره‌ی جبوری—که نزد او زندانی بود—هماهنگ کرد تا راه کشتن قحطانی را که او را مرتد می‌دانست، هموار کند. همچنین جولانی با او دیدار کرد و به او گفت قحطانی کسی است که بغدادی و جانشینش را به آمریکایی‌ها تحویل داد تا کشته شوند.

این داعشی در ۲۵ شعبان آزاد شد و اجرای طرح را آغاز کرد؛ دو بار پیش از قتل به دیدار قحطانی رفت. اما در روز حادثه، دو نفر دیگر همراهش بودند که هویتشان تا امروز روشن نشد؛ هرچند برخی خبرها می‌گوید آنان نیز داعشی بودند و هیئت آن‌ها را به ترکیه منتقل کرد.

این داعشی با کمربند انفجاری، خود را کنار ابو‌ماریا منفجر کرد و دو همراهش گریختند. ده دقیقه بعد، حکیم حاضر شد و هرچه مربوط به عملیات بود—از جمله تلفن‌های قحطانی—را جمع‌آوری کرد.

کسی که قحطانی را رصد می‌کرد، «کوسینا» بود؛ او نیز بر اساس توافق با جولانی برای کشتن قحطانی آزاد شده بود و هنگام انفجار از قحطانی فاصله داشت. روایت او از حادثه چند بار تغییر کرد.

داعشِ عامل، با وجود اینکه مجری از افرادشان بود، عملیات را برعهده نگرفت؛ زیرا آنچه رخ داد بدون اطلاع و موافقت آنان و با برنامه‌ریزی جولانی انجام شد. با اینکه نوار اعتراف به دستشان رسید، از پذیرش مسئولیت خودداری کردند.

بنابراین، کسی که مجری را آزاد کرد، راه را برایش هموار ساخت، با او هماهنگ شد، پشتیبانی لجستیکی داد و همراهانش را فراری داد، جولانی و پیروان قحطانی در هسته‌های ائتلاف بودند.

جولانی با این عملیات چند هدف را با هم زد: قحطانیِ خطرساز را کشت، فرماندهانِ عامل را دوباره زیر بال خود آورد تا کارشان را ادامه دهند و از آنان به‌عنوان مجرمانی استفاده کند که توان حرکت مستقل ندارند و فقط مجری‌اند.

درباره‌ی شایعه‌ای که می‌گوید مجری «ابو عبدالله آغا» از هیئت بوده، این نادرست است. مجری، عراقیِ جبوری بود.

پرونده‌ی ابو‌ماریا بسته شد؛ در حالی که بیشتر اعضای هیئت می‌دانند قاتل قحطانی خودِ جولانی است، اما کسی توان انجام کاری ندارد، به‌ویژه شرقیه؛ زیرا آنان بیش از همه نفع دارند که قاتل واقعی شناخته نشود تا مطالبه‌ی خون‌خواهی نکنند؛ چراکه از آن هم بزدل‌ترند.

این، به‌اختصار، روایت عملیات کشتن قحطانی به‌دست جولانی است، بدون ورود به جزئیات فراوان. نکات اصلی گفته شد تا تصویر عملیات برای همگان روشن شود.

پس نخستین کسانی که به قحطانی خیانت کردند، سربازان و امیرانِ عاملِ خودش بودند؛ با نیرنگ جولانی.

پرده ای از خیانت ابو محمد جولانی به اهل دعوت و جهاد و انقلاب سوریه (۱)

پرده ای از خیانت ابو محمد جولانی به اهل دعوت و جهاد و انقلاب سوریه (۱)

نویسنده: ابن‌الشرقیه

ترجمه: ابوهاجر خان آبادی

الحمدلله و الصلاة والسلام علی رسول‌الله

ابو عمر فلسطینی–سوئدی  کسی که مخزن اسرارِ «قحطانیِ عاملِ ائتلاف» بود و به شیوه‌ی «پایان مأموریت» که دستگاه‌های اطلاعاتی و باندهای مافیا به‌کار می‌برند، کشته شد.

 در حقیقت، عامل‌بودن قحطانی موضوع تازه‌ای نزد جولانی نیست. او در سال ۲۰۱۵ در جلسه‌ای از شورای شوری تصریح کرد که قحطانی عامل است؛ مطلبی که یکی از حاضران جلسه برای من نقل کرد. همان زمان جولانی «ابو جلیبیب» را مأمور کشتن قحطانی کرد. این حادثه شناخته‌شده است و نیازی به پرداختن به آن نیست.

وقتی قحطانی به شمال رسید، با جولانی نشست‌هایی داشت و پس از جلسات طولانی، ماهیت کار خود را برای او توضیح داد. جولانی با این کار موافقت کرد و بدین‌ترتیب عملیات علیه فرماندهان «تنظیم القاعده» آغاز شد؛ به‌گونه‌ای که بیشترشان به همان روش، از طریق پهپادهای آمریکایی و با واسطه‌ی قحطانی و هسته‌هایی در دستگاه امنیتی، کشته شدند. همه‌ی این‌ها با اطلاع جولانی بود و او از این روند خشنود بود، زیرا قحطانی راه انحراف را برایش هموار می‌کرد تا کسی باقی نماند که او را بازخواست کند؛ و همین‌گونه هم شد.

قحطانی شبکه‌ای بسیار قوی از عواملِ ائتلاف بنا کرد که عمدتاً از فرماندهان امنیتی هیئت تشکیل می‌شد؛ از جمله: ابو‌النور، ابو‌محجن، حکیم، ابو‌ترابِ رقه، رواد و افراد بسیار دیگر. حتی در پرونده‌ی ائتلاف و مستقل‌ها، از میان ده مسئول، ۹ نفرشان در این شبکه بودند.

این شبکه همان‌گونه که گفته شد کار خود را آغاز کرد و بیشتر فرماندهان القاعده را کشت؛ علاوه بر بغدادی و جانشینش در اطمه و نیز چند نام از داعش. همه‌ی این‌ها با برکت و چراغ سبز جولانی و از طریق شبکه‌ی قحطانی کشته شدند.

نکته‌ی مهم، تصمیم برای کودتا علیه جولانی بود که از سوی گردانندگان قحطانی صادر شد؛ با ضرورت عزل جولانی و سپردن رهبری به یکی از نزدیکان قحطانی مانند «مظهر» یا «زکور»، همراه با بازداشت جولانی و تعیین حدود.

این درز اطلاعات از طریق افسران ترک به جولانی رسید؛ افسرانی که جولانی ماهانه یک میلیون دلار و حتی بیش از آن به آنان می‌پرداخت تا ورودش به مناطق «درع» تسهیل شود. رابطه‌ای نزدیک میانشان برقرار بود و از مسیر برخی سازمان‌ها نیز این خبر را در برابر مبلغی کلان به او رساندند؛ چراکه اتاق اربیل که قحطانی برای آن کار می‌کرد، افسران روس هم در آن حضور داشتند. روس‌ها جولانی را می‌خواستند و قحطانیِ هم‌پیمانِ آمریکایی‌ها را نمی‌خواستند.

جولانی قحطانی را بازداشت کرد، اما همه‌ی فرماندهانِ عضو هسته‌های قحطانی را بازداشت نکرد؛ جز ابو‌محجن، ابو‌امیر کوسینا و خطاب الجبوری. در مقابل، حکیم، ابو‌تراب، رواد و ابو‌النور را بیرون از زندان نگه داشت.

پس از این بازداشت‌ها و گزارش‌هایی که از شکنجه شنیده می‌شد، هرج‌ومرجی در هیئت آغاز شد.

نقشه‌ی خبیثانه‌ی جولانی این بود که افراد بسیاری را که ارتباطی با پرونده‌ی عوامل نداشتند، بازداشت کند تا بر عوامل اصلی سرپوش بگذارد؛ همه را شکنجه کرد و سپس همه را آزاد نمود.

سپس جولانی با فرماندهان هسته‌های قحطانی نشست و با آنان توافق کرد که آزادشان کند و تبرئه‌شان نماید؛ در مقابل، آنان قحطانی را تحویل دهند تا جولانی بدون هیچ اعتراضی یا واکنشی او را بکشد.

بدین‌ترتیب ابو‌محجن، خطاب و کوسینا آزاد شدند و حکیم، ابو‌النور و رواد به کار بازگردانده شدند.

ضرورت رسیدگی قضایی به مواضع مولوی عبدالحمید از منظر مسئولیت شرعی، اجتماعی و حقوقی

ضرورت رسیدگی قضایی به مواضع مولوی عبدالحمید از منظر مسئولیت شرعی، اجتماعی و حقوقی

کاتب: صلاح الدین مجاهد

در زمان خلافت عمر بن خطاب رضی الله عنه یکی از اصحاب به نام قدامه بن مظعون رضی الله عنه به همراه جمعی دیگر مرتکب تأویلِ اشتباه در حد تحلیل شدند، خمر را برای خودشان حلال كردند، و اين فرموده ی الله تعالی را تأويل كردند كه می فرمايد: «لَیْسَ عَلَى الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِیمَا طَعِمُواْ إِذَا مَا اتَّقَواْ وَّآمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَواْ وَّآمَنُواْ ثُمَّ اتَّقَواْ وَّأَحْسَنُواْ وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» (مائده/۹۳)، بر کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته انجام داده‌اند، گناهی به سبب آنچه نوشیده‌اند متوجّه آنان نیست، اگر بپرهیزند وایمان بیاورند و کارهای شایسته انجام دهند. بعد از آن بپرهیزند و ایمان داشته باشند. سپس، بپرهیزند و همه کارهای خود را نیکو کنند، و خداوند نیکوکاران را دوست ‌دارد.

«لَیْسَ عَلَى الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ» را این شخص اینگونه فهمیده بود و از این آیه به همراه دوستان خود چنین تأویل کرده بودند که هرکسی ایمان بیاورد و کارهای خوب انجام دهد و هوای خودش را داشته باشد دیگر اشکالی ندارد شراب بخورد؛ و اگر نوشیدنی های مست کننده مصرف کند برایش اشکالی ندارد. این ها تأویل کرده بودند و عمر ابتدا قصد گردن زدن آنها را داشت اما با مشورت علی ابن ابی طالب رضی الله عنه اقامه ی حجت شدند و توبه کردند هر چند که حد شراب خوار (کسی که چیزهای مست کننده می خورد بر آن ها اجرا شد) با این حال به آنها اجاره داده نشد که هر سخنی را با نام شریعت بگویند.

به این شکل در هر جامعه‌ای که مدعی قانون‌مداری و حاکمیت نظم عمومی است، هیچ شخصی ــ صرف‌نظر از جایگاه مذهبی یا اجتماعی ــ فراتر از پاسخ‌گویی قانونی قرار نمی‌گیرد. اصل «مسئولیت در برابر پیامد گفتار و رفتار» هم در شریعت اسلامی پذیرفته شده و هم در حقوق عمومی.

در فقه اسلامی، گفتارِ عالم و خطیب، به دلیل اثرگذاری اجتماعی، مسئولیت مضاعف دارد. رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمودند: كَفَى بالمَرْءِ كَذِبًا أنْ يُحَدِّثَ بكُلِّ ما سَمِعَ.[۱] دروغگویی انسان همین کافی است که هر چیزی را که می شنود بازگو کند .

هر سخنی که در شرایط ملتهب اجتماعی موجب تهییج احساسات و تشویش اذهان عمومی و یا سوق‌دادن مردم به رفتارهای خارج از قانون و افتادن آنها در فتنه شود از منظر شرع و عقل، قابل مؤاخذه است؛ حتی اگر به‌صورت غیرمستقیم بیان شود.

در آشوب طلبی اخیر و جنگ مسلحانه ی شهری اغتشاشگران در دی ماه ۱۴۰۴  واقعیت‌های تلخی رخ داد، از جمله هتک حرمت قرآن کریم، آتش‌زدن قرآن و مساجد، تخریب اموال عمومی و قتل مسلمین و ناامنی اجتماعی.

بدیهی است که هرکس مستقیماً مرتکب این اعمال شده، مسئول مستقیم جرم است اما در عین حال، در حقوق و فقه، اصل «تسبیب» نیز وجود دارد؛ یعنی اگر سخن یا موضع‌گیری فردی بانفوذ زمینه‌ساز بروز این رفتارها شده باشد، قابل بررسی قضایی است.

علما نزد اهل‌سنت همواره مأمور به جمع‌کردن صفوف، کاهش فتنه و دفع شرّ اعظم بوده‌اند.

عبدالرحمن بن مهدي می گوید: شنیدم که الحسن البصری می گوید: إن الفتنة إذا أقبلت عرفها العالم، وإذا أدبرت عرفها كل جاهل.[۲]  این فتنه ی اغتشاشگران دی ماه که ابتدا با اعتراضات و شعارهای زیبای اقتصادی و معیشتی تزئین شده بود برای اهل علم آخرش مشخص بود چون فتنه هایی چون این را قبلا دیده بودند، اما بعد از تولید مجدد فتنه، هر جاهلی هم می دانست که این هیچ ربطی به اصلاح و شریعت ندارد.

در شرایطی که دشمنان کافر و محارب و اشغالگر خارجی چون صهیونیستها و آمریکا و مرتدین داخلی آشکارا از اغتشاش و بی‌ثباتی حمایت می‌کنند، هر سخنی که حتی ناخواسته در همان مسیر تفسیر شود، نیازمند پاسخ‌گویی روشن و بررسی مسئولانه است.

ما اهل دعوت و جهاد و تمام مومنین شریعت گرای اهل سنت و جماعت ایران که عده ای از عزیرانمان در این فتنه و اغتشاشات به صورت تصادفی کشته شده یا صدمه دیده اند خواهان نه تسویه‌حساب شخصی هستیم، نه تحریک مردم و نه صدور حکم رسانه‌ای بلکه مطالبه ما رسیدگی قضایی عادلانه و شفاف بر اساس شریعت الله و فقه اهل سنت و جماعت است تا روشن شود آیا مواضع بیان‌شده امثال مولوی عبدالحمید مصداق تهییج و تسبیب بوده یا خیر و مرز میان «نقد»، «بیان نظر» و «تحریک به اغتشاش» مشخص گردد و اعتماد عمومی به قانون و عدالت حفظ شود.

ما اهل سنت بر این باوریم اگر جامعه اسلامی در برابر سخنان اثرگذار و پیامدهای آن سکوت مطلق کند، راه برای تکرار فتنه هموار می‌شود و اگر رسیدگی قانونی، منصفانه و بدون پیش‌داوری انجام گیرد، هم حق افراد محفوظ می‌ماند و هم حرمت دین، مسجد و قرآن صیانت می‌شود.


[۱]  مسلم ۵

[۲]  أخرجه أبو نعيم في «الحلية» (٩/٢٤) .

سقوط  آشکار مولوی عبدالحمید در چاه نفاق و همسویی شوم با «مزدوران آمریکا و صهیونیسم» علیه حاکمیت بر دارالاسلام ایران

سقوط  آشکار مولوی عبدالحمید در چاه نفاق و همسویی شوم با «مزدوران آمریکا و صهیونیسم» علیه حاکمیت بر دارالاسلام ایران

به قلم: خالد سیف الله المسلول

مدتها بود که مولوی عبدالحمید یکی به میخ میزد و یکی به نعل و این اسلام آمریکایی صهیونی جدید خودش را که امثال ابوولید المصری هم به آن اشاره کرده بودند را می پوشاند تا اینکه الله متعال چهره ی حقیر و ذلیل او را به عموم مسلمین نشان داد.

امروزه و بعد از این سخنرانی مولوی عبدالحمید در خطبه ی نماز جمعه ی زاهدان در تاریخ ۱۰/۱۱/۱۴۰۴ش پرده‌ها کنار رفته و چهره واقعی او که مذهب مردم حنفی مذهب بلوچ را ابزاری برای رسیدن به مقاصد سیاسی سکولاریستهای کافر و محارب اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار داخلی قرار داده‌اند، بیش از پیش نمایان گشته است. همسویی «ربع پهلوی» (عروسک دست‌نشانده ترامپ و نتانیاهو) با مواضع «مولوی عبدالحمید»، نشان‌دهنده تولد نسخه‌ای جدید از «اسلام آمریکایی – صهیونی جدید» در میان بلوچهای حنفی مذهب است که هدفش نابودی اقتدار اسلام و حرکت رو به جلو حاکمیت در دارالاسلام ایران است.

پس از اظهارات صریح ربع پهلوی مبنی بر همسویی مولوی عبدالحمید با جریان‌های ضد شریعت و سکولار، انتظار می‌رفت کسی که ادعای رهبری مذهبی بلوچها را دارد، قاطعانه این سخنان را تکذیب کند. اما سکوت و مواضع دوپهلوی او در خطبه‌های اخیر، ثابت کرد که او حاکمیت اسلام را فدای خوش‌خدمتی به جبهه کفر و استبداد کرده است. این مصداق عینی آیه شریفه « نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذَٰلِكَ سَبِيلًا »(نساء/۱۵۰) است.

واضح است که همه انبیا الهی برای استقرار حاکمیت الله و تطبیق شریعت الله و برپایی عدل اسلامی مبعوث شدند. اما امروز شاهدیم کسانی در لباس علما و خطبای مذهب، که باید وارثان انبیا باشند، عملاً در مسیر نفی حکومت اسلامی حرکت می‌کنند. مولوی عبدالحمید با گرایش به سمت تفکرات سکولار، عملاً به آرمان‌های توحیدی پشت کرده و راه را برای نفوذ بیگانگان هموار ساخته است.

این «مولوی دین‌فروش» با تغییر مسیر از شریعت به سمت سیاست‌های دیکته‌شده غربی، جوانان و مردم مظلوم بلوچ را به قربانگاه منافع آمریکا و صهیونیستها و اپوزیسیون سکولار و ارتدادی ایران می‌برد. او با تحریک احساسات مذهبی برای رسیدن به اهداف غیرمذهبی و سکولاریستی، امنیت و جان مردم را به بازی گرفته است. هدف نهایی این جریان، نه حقوق ملت ایران و قوم حنفی مذهب بلوچ، بلکه ضربه زدن به حاکمیت بر دارالاسلام و سپردن مقدرات کشور و مومنین به دست کفار سکولار و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار داخلی است که دشمنی‌شان با اسلام و اهل‌سنت تاریخی است.

چرا باید کسی که خود را مبلغ مذهب حنفیت می‌نامد، پای دین الله را وسط بکشد تا جاده‌صاف‌کن اپوزیسون سکولار و مرتد داخلی و افرادی چون ربع پهلوی و یا کفار محارب آمریکایی و صهیونیست‌ها شود؟

این حرکت، تلاشی مذبوحانه برای جایگزینی حاکمیت شرع با حاکمیت کفری و ارتدادی لیبرالیسم سکولارغربی است.

 مردم هوشیار و بخصوص مومنین اهل دعوت و جهاد  باید بدانند که میان حقوق ملت و نفی حاکمیت اسلام پیوندی وجود ندارد؛ بلکه این نفاق آشکار است که سعی دارد این دو را در مقابل هم قرار دهد.

آل‌سعود؛ یک قرن خدمت به استعمار، از عبدالعزیز تا بن سلمان

  آل‌سعود؛ یک قرن خدمت به استعمار، از عبدالعزیز تا بن سلمان

به قلم: ابوابراهیم هورامی

تاریخ معاصر جهان اسلام گواهی می‌دهد که خاندان آل‌سعود ـ از پدران و اجدادشان تا نسل امروز به رهبری محمد بن سلمان ـ همواره در خدمت مستقیم استعمار غرب بوده‌اند؛

ابتدا در رکاب انگلیس، سپس در آغوش آمریکا و امروز به‌عنوان یکی از ستون‌های اصلی نظم غربی–صهیونیستی در منطقه.

دقت کنید که عبدالعزیز آل‌سعود از همان ابتدای قدرت‌گیری:

 ▪️ با انگلیس بر علیه مسلمین پیمان بست

▪️ از آن پول، سلاح و مشروعیت سیاسی گرفت

▪️ و در مقابل، شمشیر را علیه خلافت عثمانی ـ دارالاسلام زمان ـ از نیام کشید

سقوط خلافت عثمانی نه صرفاً نتیجهٔ قدرت نظامی غرب،بلکه محصول خیانت داخلیِ حاکمان عربِ دست‌نشانده بود؛ و آل‌سعود در رأس این خیانت ایستاده بود.

اگر پوشش دینیِ ساختگی و توجیه شرعیِ قلابی وجود نداشت، نه انگلیس و نه آمریکا هرگز نمی‌توانستند نقشه‌های خود را در قلب سرزمین‌های اسلامی به سرانجام برسانند.

اینجاست که نقش:

 ▪️ اسلام آمریکایی

▪️ و قرائت خشک، تکفیری و سیاسی‌شدهٔ منسوب به محمد بن عبدالوهاب نجدی

آشکار می‌شود؛ قرائتی که:

• شمشیرش علیه مسلمانان بود

• و سکوتش در برابر کفار اشغالگر

این تفسیرِ تحریف‌شده، مُهر شرعی بر پروژه‌های استعمار زد و راه را برای نفوذ انگلیس و سپس آمریکا هموار کرد.

بر این اساس می توان گفت آل سعود از انگلیس تا آمریکا یک مسیر ثابتی را طی کرده اند و پس از افول انگلیس:

 ▪️ آل‌سعود بی‌درنگ به دامان آمریکا رفت

▪️ پایگاه‌های نظامی آمریکا را در حرمین پذیرفت

▪️ در اشغال عراق، ویرانی یمن، محاصرهٔ غزه و عادی‌سازی با صهیونیست‌ها نقش ایفا کرد

امروز محمد بن سلمان همان مسیر پدرانش را ادامه می‌دهد؛اما عریان‌تر، بی‌پرده‌تر و با افتخار:

• اسلام را به «افراط‌گرایی» متهم می‌کند

• جهاد را «تروریسم» می‌نامد

• و دوستی با آمریکا و اسرائیل را «مصلحت» معرفی می‌کند

این حقیقتی است که نباید فراموش شود و امت اسلامی باید بداند غرب بدون سربازان بومیِ ارزان و مفت هرگز پیروز نمی‌شد و آل‌سعود و دیگر حاکمان عربِ خائن، همین نقش را بازی کردند

خیانت اینان به اسلام، از بسیاری لشکرهای کافر و اشغالگر، ضربه‌زننده‌تر بود؛ زیرا دشمن بیرونی را با نقاب دین به درون امت آوردند.

ذهن‌های اشغال‌شده توسط کفار محارب و اشغالگر خارجی؛ وقتی شعار عوض می‌شود، وابستگی نه

ذهن‌های اشغال‌شده توسط کفار محارب و اشغالگر خارجی؛ وقتی شعار عوض می‌شود، وابستگی نه

به قلم: ابومحمود کندزی

عده ای چون سیاف و حکمتیار و ربانی و امرالله صالح و امثالهم در افغانستان کسانی بودند که روزگاری با داکتر نجیب‌الله جنگیدند و او را «کمونیست» و «غلام شوروی» می‌نامیدند. آن روزها، شعارشان استقلال بود و ادعایشان مبارزه با اشغالگران خارجی.

اما با آنچه که از این اشخاص دیدیم حق داریم سوال کنیم چه فرقی میان غلامی شوروی و غلامی امریکا و ناتو است؟

اگر نجیب‌الله به مسکو تکیه داشت، اینان به واشنگتن.

اگر آن یکی با تانک سرخ ایستاد، اینان با طیاره‌های بی‌سرنشین.

نام‌ها عوض شد، پرچم‌ها عوض شد، اما وابستگی همان وابستگی ماند.

تناقض دردناک اینجاست کسی که دیروز «اشغالگری» را حرام می‌دانست، امروز با اشغالگران «شراکت استراتژیک» ساخت.

کسی که دیروز غلامی را ننگ می‌دانست، امروز آن را «دیپلماسی» نامید.

مشکل فقط یک فرد نیست بلکه مشکل ذهن‌های اشغال‌شده‌ای‌ست که اشغالگری را فقط وقتی بد می‌دانند که از سوی رقیب باشد.

وقتی اشغالگری از طرف خودی شد، نامش می‌شود کمک، حمایت، یا مبارزه با تروریزم.

اینجاست که باید سوال شود اگر داکتر نجیب به‌خاطر تکیه به شوروی خائن بود، پس آنان که سال‌ها به امریکا و ناتو تکیه کردند، چه نام دارند؟

مومنین آگاه با شعار قانع نمی‌شوند بلکه عمل را می‌سنجند. و عمل نشان داد که برخی نه ضد اشغالگری خارجی ها بودند، بلکه فقط طرفدار اشغالگر مورد علاقه‌ی خودشان بودند.

فریاد مردم و علمای سوریه در دفاع از حق تربیت اسلامی و خواست ما از مُلا فتاحی

فریاد مردم و علمای سوریه در دفاع از حق تربیت اسلامی و خواست ما از مُلا فتاحی

به قلم: ابوخالد کُردستانی

دکتر ماجد علوی، رئیس پیشین دانشکدهٔ شریعت در دانشگاه حلب آزاد، در واکنش به کاهش ساعات درسی «تربیت اسلامی» این اقدام را به شدت نکوهش کرده است.

اما این تنها صدای یک استاد نیست؛ بلکه فریاد مردم مؤمن سوریه و علمای این سرزمین است که می‌گویند: اسلام اساس هویت ماست، و حذف یا محدود ساختن آموزش دینی، خیانت به دین و آیندهٔ نسل‌هاست.

ما از تمامی علما، طلاب علم و صاحبان اندیشه انتظار داریم که سکوت را بشکنند و در برابر این تصمیم ایستادگی کنند. آیندهٔ فرزندان سوریه در گرو دفاع از معارف اسلامی است.

ای  ابو محمد جولانی وعده‌ها و عمل باید یکی باشند

ای ابو محمد جولانی:

مردم می‌پرسند و با حقّ از تو جواب می‌خواهند: چی شد  این بود که وعدهٔ حاکمیت شریعت می‌دادی؟ آن ‌وعده‌ها کجاست؟

امروز که درس‌های اسلامی و دینی از برنامه‌های آموزشی حذف می‌شود و به جای آن‌، مضامین سکولاریزه و سرگرمی به فرزندان مسلمان ما تحمیل می‌گردد، چگونه می‌توان بر سخنان پیشین تو اعتماد کرد؟

ای کسی که نام اسلام را بر زبان می‌آوری:

اسلام تنها به شعار نیست؛ به قول، به ایمان و به عمل است. اگر مدعی حاکمیت شریعتی، پس حافظ حقوق دینیِ جامعه باش — ویژه‌برنامه‌های آموزشی دینی را بازگردان، آموزش قرآنی و مبانی اسلام را تضمین کن، و اجازه نده که نسل‌های آینده از میراث دینی خود محروم شوند.

ما از تو انتظار پاسخ عملی داریم، نه حرف‌های رنگین. مردم می‌پرسند: آیا وعده‌ها واقعاً برای خدا و شریعت بوده یا برای سیاست و فریب؟

جواب روشن بده؛ عمل کن؛ وگرنه این صدا (صدای مردم و علما) بلندتر خواهد شد و پرسش‌ها پاسخ‌شان را خواهند گرفت.

اهل سنت ایران و بخصوص خانواده ی کسانی که مُلا فتاحی فرزندان آنها را با شعار جهاد به سوریه شکاند و در راه اهداف آمریکا و ناتو و صهیونیستها به کشتن داد از او می خواهند پاسخ دهد ثمره ی اینهمه خون چه شد؟

اینکه حاکمیتی سکولار برود و حاکمیتی سکولار و ارتدادی دیگری جایش را بگیرد؟

اینکه روسیه و مخالفین آمریکا از سوریه بروند و به جایش آمریکا و غرب و صهیونیستها جایگزین شوند؟

اینکه به بهانه ی مبارزه با تروریسم هم صف و هم سنگر با کفار محارب و اشغالگر خارجی به رهبری آمریکا شوند و بر علیه مسلمین وارد جنگ شوند؟

اینکه مُلا فتاحی با نادیده گرفتن اینهمه کفر مخرج من الملة و به بهانه ی مخالفت با حکومت شیعه مذهب ایران با جبهه ی اپوزیسیون سکولار و مرتدین ایرانی و شبکه هائی چون کلمه همسو شود؟

جواب بده مُلا فتاحی؟

مُلا فتاحی در مورد «ربا» در قانون اقتصادی حاکمیت جولانی بر سوریه توضیح دهد

مُلا فتاحی در مورد «ربا» در قانون اقتصادی حاکمیت جولانی بر سوریه توضیح دهد

به قلم: ابوخالد کُردستانی

مُلا عبدالرحمن فتاحی سالها به خاطر جهاد و تشکیل حکومت اسلامی و تطبیق شریعت الله در سوریه تبلیغ کرد اما ثمره ی آنهمه جنگ این شد که حاکمیتی سکولار غربگرا سرکار بیاد که نه حکم شریعت در آن پیاده می شود و نه اهداف جهاد برآورده شده اند.

یکی از موارد خلاف شرع، مادهٔ قانون سوریه (شمارهٔ ۲۲۸ از قانون مدنی) است که می گوید:

«دو طرف قرارداد می‌توانند بر نرخ دیگری برای سود توافق کنند، چه این سود به دلیل تأخیر در انجام تعهد باشد، یا در هر مورد دیگری که دریافت سود شرط شده است، مشروط بر اینکه این نرخ از ۹ درصد تجاوز نکند. اگر توافق بر سودی بالاتر از این میزان صورت گیرد، باید نرخ به ۹ درصد کاهش یابد و مازاد پرداختی بازگردانده شود.»

این قانون نمونه‌ای از حکم بغیر ما أنزل الله است چرا که بر اساس این قانون ربا حلال شده است و با استناد به فقه و اجماع  باید گفت ربا در اسلام حرام است. هیچ اختلاف واقعی و اجتهادی در حرام بودن ربا وجود ندارد. هر کس چیزی را که خداوند حرام کرده، مشروع بداند، از نظر فقهی کافر محسوب می‌شود. بنابراین، اگر قانونی مانند این قانون مدنی، گرفتن سود یا بهره را (حتی با سقف مشخص) مجاز بداند، دستگاه قانونگذاری کافر است و هر کسی که چنین قانونی را تصویب یا اجرا کند، طبق اجماع، کافر خواهد بود.

حالا ممکن است مریدان جولانی در سوریه به صدا درآیند و به جای پاسخ شرعی دست به فرافکنی و عوام فریبی بزنند و بگویند در بانکهای ایران هم «ربا» وجود دارد. پس این چه؟

اولاً، ما در مورد حاکمیت شما صحبت می کنیم که مدعی هستید از اهل سنت است و سالهای به خاطرش خون جوانان را فدایش کرده اید نه حاکمیت شیعه مذهب ایران.

ثانیاً، در قانون اساسی ایران «ربا» حرام است (دقت کردید: حرام و ممنوع است) اما این حرام و ممنوع بنا به تاویلاتی که برایش دارند در بانکهای ایران وجود دارد.  شما فرق این دو را در منهج اهل سنت و جماعت متوجه هستید؟

قانون ۲۲۸ سوریه مصداق حکم بغیر ما أنزل‌الله است و جولانی مثل بسیاری از قوانین دیگر دست به حلال سازی«حرام» در قانون خود زده است و تشریع بغیر ما أنزل‌الله یعنی حاکمیت غیرالهی به همین دلیل فقها اجماع دارند که ربا حرام است، و هرکس آن را حلال بداند، کافر است.

وقتی قانون حاکمیت جولانی می‌گوید «می‌توان تا ۹٪ سود گرفت»، در حقیقت می‌گوید «می‌توان بخشی از ربا را حلال کرد»! اما در شریعت، ربا اندک و بسیار ندارد و کلاً حرام است.

این غیر از هم جبهه ای شدن مُلا فتاحی و اربابش جولانی با آمریکا در مبارزه با تمام اهل دعوت و جهاد و مخالفین آمریکا تحت شعار مبارزه با تروریسم است.

اینها در سوریه به زیر پرچم آمریکا درآمده اند و بر اساس آیه و حکم « وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ» (مائده/۵۱) یکی از همین کفار محارب و اشغالگر خارجی محسوب می شوند. پناه بر الله از این جرم و الکفر بزرگ مخرج من الملة.

از ثمرات قتال فی سبیل آمریکا و ناتوی جولانی و نوچه هائی چون باند مُلا عبدالرحمن فتاحی در سوریه بر کلاسهای دینی در مدارس حکومتی

از ثمرات قتال فی سبیل آمریکا و ناتوی جولانی و نوچه هائی چون باند مُلا عبدالرحمن فتاحی در سوریه بر کلاسهای دینی در مدارس حکومتی

به قلم: مجاهد مهاجر

شیخ عبدالرزاق المهدی می گوید پیامی از سوی معلمان سوریه به ما رسیده که نشان می‌دهد وزارت معارف به وعده‌اش وفا نکرده است

بله، در آغاز وزارت به خواستهٔ ما پاسخ مثبت داد و اجازه بازگشت درس قرآن را صادر کرد.

اما متأسفانه امروز وزارت پیمان خود را شکست و تمام تصمیمات و وعده‌های خود را لغو کرد.

این کار تأثیر بسیار منفی بر معلمان گذاشته است، زیرا اعتمادشان به سخن و تصمیمات وزارت از بین رفت. آنچه امروز رخ داد نشان می‌دهد وعده‌های وزارت چیزی جز «سوزن بی‌حسی موقت» نبوده است.

امروز حتی در مقطع بکلوریا (پایهٔ نهایی دبیرستان) فقط یک ساعت برای درس دین باقی گذاشته‌اند، و اگر شرم و واکنش مردم نبود، درس دین به‌کلی از مدارس حذف می‌شد.

ما به خدا پناه می‌بریم از پیمان‌شکنی، و هرگز از دفاع از حق فرزندان‌مان برای یادگیری قرآن کریم دست نخواهیم کشید.

و اما سخن ما با کسانی که خود را «مجاهد» و «اهل حکومت اسلامی» می‌نامند:

این است آن حکومتی که وعده‌اش را می‌دادید؟

قرآن، کلام خدای متعال را از مدارس حذف کردید و به‌جایش دروس سکولار و افکار غربی را تدریس می‌کنید!

آیا برای همین بود که خون هزاران شهید ریخته شد؟

آیا هدف قیام، خاموش کردن نور قرآن در دل فرزندان مسلمان بود؟

به خدا قسم، هر نظامی که قرآن را کنار بگذارد و سکولاریسم را جایگزین آن کند، از اسلام فقط نامی دروغین دارد.

و خطاب به وزیر معارف می‌گوییم: اگر این تصمیم بر تو تحمیل شده است، صادقانه آن را برای مردم توضیح بده، تا مردم بدانند باید اعتراض و مطالبه‌شان را متوجه چه کسی کنند.

این تنها بخشی از ثمرات قتال فی سبیل آمریکا و ناتو و محافظت از برنامه های رژیم صهیونیستی در منطقه است حالا بماند که جولانی و باندش و از جمله مُلافتاحی رسماً به زیر پرچم آمریکا و تحالفش در مبارزه با تروریسم ( مبارزه با تمام مخالفین آمریکا از جمله مخلصین اهل دعوت و جهاد و حماس و جهاد اسلامی فلسطین و …) در آمده اند.

همینها یک زمانی صحوات عراق را به باد تکفیر گرفته بودند چون در مبارزه با گروههای جهادی اهل سنت و مجلس شورای مجاهدین و دولت عراق اسلامی و دولت اسلامی در عراق و شام با آمریکائی ها همکاری می کردند؛ حالا نگاه کنید جولانی و باندش به چه خفتی در سوریه و نزد اهل دعوت و جهاد دنیا رسیده اند؟  

البته باید منتظر باشیم که مُلافتاحی بیاید و بدون در نظر گرفتن این ارتداد آشکاری که جولانی و خودش در آن افتاده اند، در مورد تاریخ تشیع و حاکمیت ایران و ولایت فقیه و تصوف و… مطالبی راست و دروغ را بلغور کند.

اینها واقعاً مخاطبین خود را چه فرض کرده اند؟  

سخن اهل سنت و جماعت ایران به پیروانِ محمد بن‌عبدالوهاب نجدی در شبکه های ماهواره ای همسو با کفار خارجی و مرتدین داخلی در اغتشاشات دی ۱۴۰۴ ایران

سخن اهل سنت و جماعت ایران به پیروانِ محمد بن‌عبدالوهاب نجدی در شبکه های ماهواره ای همسو با کفار خارجی و مرتدین داخلی در اغتشاشات دی ۱۴۰۴ ایران

به قلم: ابوبکر خراسانی

شما قرن‌ها از منهج تند، خشک و اشتباه محمد بن‌عبدالوهاب در برخورد با مسلمین پیروی کرده‌اید؛ خشک و تند و خشن در برابر اشتباهات مسلمین اما نرم و منعطف و سازشکار با کفار سکولار اشغالگر خارجی.

دقت کرده اید که نهایتِ این پیروی شماها که این روزها در شبکه های ماهواره ای چون «کلمه» به اوج وقاحت خود رسیده است چه بوده است؟

جز تفرقه در میان امت، تکفیر و طرد اهل‌سنت، و تباهی سرزمین‌های اسلامی و تسلط کفار سکولار جهانی و مرتدین سکولار محلی چه حاصل آمده است؟

داریم شماها را می بینیم به‌جای آنکه در برابر دشمنانِ اسلام همچون آمریکا و صهیونیستها و مرتدینی چون ربع پهلوی و سایر احزاب سکولار و مرتد بایستید، شمشیرتان را به حمایت از آنها و به‌سوی برادرانِ مسلمان کشیده‌اید در حالی‌که رسول‌الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: سِبَابُ المسْلِمِ فُسُوقٌ، وَقِتَالُهُ كُفْرٌ . دشنام دادن مسلمان فسق و جنگیدن با او کفر است.

شما نه تنها به شیعیان بلکه به دیگر فرقه‌های اهل‌سنت هم حمله می‌کنید، اما در برابر ظالمین، استعمارگران و سیاست‌های اشغالگرانه و خیانتها و جنایات مرتدین بومی سکوت می‌گزینید؛ آیا این دعوت به توحید است یا خیانت آشکار به امتِ محمد صلی الله علیه وسلم؟

و به‌ویژه از امثال خدمتی و هاشمی و ترشابی و کیانی و احراری که امروز در خدمتِ قدرت‌های سکولار و دربار حکومتهای دست نشانده ی عربی و احزاب و گروههای سکولار و مرتد داخلی میان شیعیان ایران قرار گرفته‌اند باید پرسید:

آیا پیام بعثت، عدالتِ الهی و دفاع از حقوق امت، با تأمینِ منافع کفار محارب و اشغالگر خارجی و حفظِ موقعیتِ دوستان مرتدتان همخوانی دارد؟

این علمای رسانه های که به‌نام دین، از سیاست‌های آل‌سعود و امارات متحده و ربع پهلوی و سایر احزاب سکولار و مرتد ایرانی و منافع آمریکا و صهیونیستها و غرب سکولار دفاع می‌کنند، در حقیقت از صفوف امت جدا شده و در خدمتِ حفظِ منافع کفار و مرتدین هستند  نه در راهِ حق و عدالت.

تاریخ و امت دربارهٔ آن‌هایی که دین را ابزار قدرت ساختند حساب خواهند گرفت.