اختلافِ نمایشیِ آل‌سعود و امارات دریمن و درسهای برای مومنین اهل دعوت و جهاد

اختلافِ نمایشیِ آل‌سعود و امارات دریمن و درسهای برای مومنین اهل دعوت و جهاد

به قلم: صلاح الدین مجاهد

مدتی است که شاهد بازیِ قدیمیِ مزدوران برای اجرای سناریوی آمریکا در یمن هستیم و آنچه امروز در یمن به‌عنوان «اختلاف میان عربستان و امارات» نمایش داده می‌شود، نه نزاعی واقعی است و نه تعارضی راهبردی؛بلکه تقسیم نقشِ حساب‌شده ی دو بازوی آمریکا برای بازطراحی نفوذ، یارگیری میدانی و تثبیت پروژه ی غرب است.

اختلاف یا تقسیم کار؟

عربستان با خروج و بازاستقرار «درع‌الوطن» ژست عقب‌نشینی می‌گیرد؛امارات با شورای انتقالی جنوب پیشروی می‌کند؛ رسانه‌ها از «تنش ریاض–ابوظبی» می‌نویسند، اما هدف واحد است:کنترل منابع، مرزها، بنادر و ساختن نظم دلخواه آمریکا در یمن.

این همان «اختلافی» است که هرگز به قطع همکاری امنیتی، اطلاعاتی و سیاسی نمی‌رسد؛چون هر دو، در یک اتاق فرمان تصمیم می‌گیرند.

در کنار این مهندسی نظامی–سیاسی، بار دیگر علما و نهادهای دینیِ وابسته به میدان آورده می‌شوند و «هیئت افتا» ساخته می‌شود، فتوای سفارشی تولید می‌گردد، و دین به ابزار مشروع‌سازی اشغال و تجزیه تبدیل می‌شود.

این الگوی تکراری است وقتی توپخانه ی نظامی کافی نیست، توپخانه ی دینیِ تحریف‌شده وارد میدان می‌شود.

در سوی دیگر، واقعیتی انکارناپذیر وجود دارد و آن اینکه مردم مؤمن یمن – از شافعی تا زیدی در برابر پروژه ی آمریکایی–صهیونیستی ایستاده‌اند.

اتحاد بومیِ ضد اشغال، توانسته است طرح‌های ریاض و ابوظبی را بارها به بن‌بست بکشاند.

معیار حق، نه برچسب‌ها و نه اختلافات فقهی است بلکه معیار، موضع در برابر اشغالگری، استعمار و طاغوت است.

در این معادله ی روشن، یک انحراف جدی خودنمایی می‌کند و آن اینکه هر جریانی که نام «جهاد» را بر خود می‌گذارد اما به‌جای تمرکز بر دشمنِ اصلی (آمریکا، آل‌سعود، امارات وابسته و شبکهٔ مزدوران محلی) شمشیر را به‌سوی مسلمانان بومیِ ضد اشغالگران می‌چرخاند،خواسته یا ناخواسته در زمین دشمن بازی کرده است.

اختلافات مذهبی یا فقهی،هرگز مجوز نادیده‌گرفتن دشمنِ صائلِ امت نبوده است.

تجربه ی دهه‌ها نشان می‌دهد که جنگ‌های درون‌امت همواره به سود آمریکا و متحدان منطقه‌ای‌اش تمام شده است.

اگر ادعای جهاد صادقانه باشد، نخستین گام، تصحیح دشمن‌شناسی شرعی است، دشمنِ اصلی همان است که اشغال می‌کند، محاصره می‌کند و با دست آل‌سعود و امارات، یمن را می‌سوزاند.

در این میان نه عربستان بازنده است و نه امارات؛ برندهٔ اصلی آمریکا و غرب‌اند که بدون هزینه ی مستقیم، با مزدوران منطقه‌ای، و با فرسایش مسلمان به دست مسلمان، نقشه ی خود را پیش می‌برند.

پس این صحنه، صحنه ی «اختلاف» نیست بلکه صحنه ی فریب سازمان‌یافته است.

هرکس این بازی را نفهمد، یا جاهل به معادلات طاغوتی زمانه است، یا آگاهانه در همان مسیر حرکت می‌کند.

جولانی و باندش در سوریه را از زبان نزدیکانش بشناس (۲)

جولانی و باندش در سوریه را از زبان نزدیکانش بشناس (۲)

به قلم: ابوخالد کُردستانی

از این زاویه ی داخلی و نزدیک به جولانی و باندش این خائن آزمایش شده را دیده بودید؟

جولانی با ارتداد خود و خیانت به اهل دعوت و جهاد و فروش جهاد و اهداف و اهل آن، ننگی را بر تاریخ امت اسلامی و بعد بر تاریخ سوریه گذاشت که تنها با بهره گیری از تجربه ی تلخی که برجای گذاشته با پناه بردن به «شورا» و ادامه ی جهاد می توان این لکه را از تاریخ مسلمین پاک گرد.

پس از یک نگاه می توان گفت که داستان منبر، خلاصه ی شخصیت جولانی است:

  • رؤیاهای بیمارگونه به‌جای واقعیت نظامی
  • شخصیت‌سازی خیالی به‌جای تواضع مجاهدانه
  • دنباله‌روی از غرب به‌جای ثبات بر مبانی
  • مصادره ی خون مجاهدین دیگر به‌جای صداقت و حق‌گویی
  • خیانت به انقلاب شام به‌جای حفظ امانت امت

بله، از «منبر مهدی» تا «منبر جوناتان پاول» سفر یک مرد بود از خیال‌پردازی مذهبی تا وابستگی امنیتی کامل.

ای اهل دعوت و جهاد و بخصوص ای کسانی که به وساطه ی خائنینی چون مُلا عبدالرحمن فتاحی در مسیر این خائن مرتد قرار گرفتید بدانید که این داستان تنها یک روایت تاریخی نیست، بلکه هشدار است.

جولانی امروز خطرناک‌تر از گذشته است نه به‌خاطر قدرت، بلکه به‌خاطر پیوندهای امنیتی با غرب و تسلط کامل بر بخشهای زیادی از سوریه و اهل سنت سوریه و به خاطر خفقان و سرکوب و دشمنی عمیق با هر صدای آزاد و حذف هر جریان جهادی واقعی

بدانید که این مسیر، سرنوشت شام را به «سقوط سیاسی» و «تجزیه ی اخلاقی» هم می‌کشاند.

اما حقیقتی که سال‌ها برای عده ای در پرده بود، امروز روشن‌تر از همیشه است که جولانی نه ادامه‌دهنده ی مسیر جهاد است و نه حافظ خون شهدا بلکه او پروژه‌ای امنیتی است که از رؤیای فتح دمشق به دفتر خدمات اطلاعات غرب ختم شد.

آیا دنباله روهای مُلافتاحی هنوز متوجه نیستند اینهمه سال در کنار چه مرتدی و برای چه اهدافی جنگیده اند؟

جولانی و باندش در سوریه را از زبان نزدیکانش بشناس (۱)

جولانی و باندش در سوریه را از زبان نزدیکانش بشناس (۱)

به قلم: ابوخالد کُردستانی

متن زیر توسط یکی از نزدیکان جولانی نوشته شده و بدون دخل و تصرف عین این متن خدمت شما عزیران ارائه می شود:

“پیش از هر چیز، تا کسی گمان نکند که ما بر کسی افترا می‌بندیم یا به او ظلم می‌کنیم، لازم است یادآوری کنم:

– من ماجرای «منبر» را با جزئیات کامل در سال ۲۰۱۸ در هشتگ «من هو الجولانی» توضیح داده بودم.

این لینک آن مقاله است:

https://t.me/asseraaalsham1/529

۱. داستان منبر از سال ۲۰۱۴ است، نه ۲۰۱۲

جولانی پس از آنکه در سال ۲۰۱۴ از پیروزی در شمال ناامید شد — زمانی که داعش بر همه‌چیز مسلط شد و «خلافت» اعلام کرد — تصمیم گرفت از این شکست فرار کند و به‌سراغ «معرکهٔ دمشق» برود.

ایده را به من عرضه کرد، و من آن را رد کردم، چون غیرواقعی بود.

بعد آن را به ابوهمام، فرماندهٔ نظامی، ارائه کرد و او نیز به دلیل بی‌فایده بودنِ طرح آن را رد کرد.

یعنی اصل ایدهٔ «منبر» مربوط به سال ۲۰۱۴ است، نه ۲۰۱۲.

۲. موضوع، آن‌گونه که جولانی بازنمایی کرده، «تحریک نسل‌های بعد» نبود

جولانی خود را نقض می‌کند:

در چندین مصاحبه گفت که «از مدت‌ها پیش طرح ورود به دمشق را آماده کرده بود و یقین داشت که وارد می‌شود».

اما حالا ادعا می‌کند که ماجرا «تحریکی برای نسل آینده» بوده!

اصل ماجرا این بود:

او باور داشت که مأموریتی الهی دارد، و وارد دمشق می‌شود در حالی که بر اسب عربی اصیل سوار است و خطبهٔ فتح را در شرق دمشق، کنار «منارهٔ سفید» ایراد خواهد کرد.

به همین دلیل هم مؤسسهٔ رسانه‌ای جبهه‌النصره را «المنارة البیضاء» نامیده بود.

«منبر» در ذهن او همان منبر مهدی در آخرالزمان بود.

۳. تغییر مسیر: از ادعای فتح دمشق تا همکاری امنیتی با غرب

اما مدتی بعد فهمید که تا زمانی‌که در قالب یک جهادی باقی بماند، هرگز وارد دمشق نخواهد شد.

بنابراین باید از این فکر دست می‌کشید و وارد پروژه‌ای بزرگ از تخادم امنیتی با غرب و همکاری علیه تروریسم می‌شد.

و این دقیقاً همان چیزی است که رخ داد.

بلکه در سال ۲۰۲۱ به «جوناتان باول» و تیمش گفت:

«من را زلنسکیِ کوچک حساب کنید، و آماده‌ام هرچه می‌خواهید انجام دهم.»

۴. نهایتاً وارد دمشق شد؛ اما نه فاتح، بلکه مدیرِ نصب‌شده توسط غرب

بله، او وارد دمشق شد…

اما نه بر صَهلِ اسب عربی، نه با خطبهٔ فتح.

بلکه بر «اسب غرب» وارد شد و به‌عنوان یک مدیر منصوب‌شده نه یک فاتح.

در حالی‌که ما در «غرفة فتح دمشق» پیش از او وارد شدیم و بیانیهٔ فتح را پخش کردیم.

(به فضل خدا من خودم این بیانیه را نوشتم و موجود است؛ آن را منتشر خواهم کرد.)

آن روز، صبحِ پیروزی، جولانی به فرماندهان نظامی ناسزا گفت:

«چرا دیر کردید؟ حمص را رها کنید، من می‌خواهم سریع‌تر وارد دمشق شوم!»

و از همان زمان دشمنی‌اش با من شدت گرفت.

او و «الشيبانی» بر من سخت گرفتند تا جایی که از یک کشور منطقه‌ای بزرگ خواستند توییتی را که در صبح روز آزادی منتشر کرده بودم حذف کنم.

وقتی نپذیرفتم، همان روز مرا از آن کشور اخراج کردند.”

اغتشاشات دی ۱۴۰۴ ایران و خدمتی و باندش در شبکه کلمه در خدمت کفار و مرتدین

اغتشاشات دی ۱۴۰۴ ایران و خدمتی و باندش در شبکه کلمه در خدمت کفار و مرتدین

به قلم: خالد سیف الله المسلول

دیشب و بعد از راهپیمائی عظیم و ملیونی مردم ایران، در میزگردی که خدمتی و ترشیده و کیانی در شبکه ی کلمه که از شبکه های «اسلام آمریکائی – صهیونی جدید»است، کسی که کمترین شناختی از فقه اسلامی داشت متوجه می شد که این گروه و جمع، در مسیر خیانت به اهل سنت و جماعت و تمام اهل ایران و در مسیر خدمت به کفار اصلی محارب و اشغالگر و مرتدین داخلی قرار گرفته اند و از اعضای «جبهه» ی این کفار و مرتدین هستند.

این برنامه  با آنکه تنها یکی از نمونه های افشاگرایانه ی این جریان ارتدادی در میان اهل سنت و جماعت است با این وجود چهره ی حقیقی آنها را تنها در یک سوال بیننده ها مشخص و روشن کرد.

این افراد با توضیح در مورد اینکه ترامپ رئیس جمهور آمریکا وعده ی کمک به اغتشاشگران را داده و آنها را ناامید نمی کند و اینکه آمریکا و غربی ها از کسی حمایت می کنند که منافع آنها تامین کند و اینکه پهلوی فراخون داده و مردم نباید خیابانها را خالی کنند و خود مردم باید کاری انجام دهند و…. سعی در «التحریش» (تحریک مکارانه ی به شر) مردم و بخصوص اهل سنت ایران را داشتند که دسته هائی از این اهل سنت مخاطبین آنها هستند.  

با آنکه اهل سنت ایران در این اغتشاشات دی ۱۴۰۴ش به نداهای این افراد و امثال اینها در جبهه ی کفار محارب و اشغالگر خارجی و احزاب و افراد سکولار و مرتد داخلی و گروه منافقین بومی پاسخ مثبتی ندادند و این «جبهه ی شر» را ناامید کردند با این وجود تبلیغات آنها جهت تحریش مردم ادامه دارد.

در همین میزگرد، یکی از بیننده ها از آنها خواست که توضیح دهند آیا بر اساس دیدگاه ابن تیمیه و آلبانی (از محدثین معاصر) خروج بر علیه حاکم اسلامی جایز است یا خیر؟

خدمتی پاسخ داد بر اساس منهج اهل سنت و جماعت حاکم حتی اگر فاجر و فاسق باشد نباید بر علیه آن خروج کرد مگر اینکه کفر بواحی از او سر بزند و ادامه داد که حاکمیت ایران دیکتاتور است و ظلم می کند و مردم  باید به خیابانها بریزند.

همین پاسخ برای اهل فقه و درک و فهم کافی است که بدانند با چه موجودات دغل باز دین فروش خائنی طرفند.

چون به فرض صحبت سخنان این شخص، نه دیکتاتوری (ملکاً عاضاً) کفر بواح است نه ظلمی که این شخص نام برد؛ کفر بواح یعنی شخص را از اسلام خارج می کند و او را مرتد می گرداند.

خدمتی  در جبهه ی «جبهه ی شر» ی فعالیت دارد که صاحبکار و رهبر آن ترامپ است و صهیونیستها؛ و پیمانکاران این  صاحبکار هم احزاب سکولار و مرتد محلی و افرادی چون ربع پهلوی سکولار و مرتد خائن هستند و پادوهای تبلیغی آنها نیز افرادی چون خدمتی و ترشیده و کیانی و امثالهم.

آیا همین کافی نیست که اهل سنت و جماعت یک لگد جانانه به این «جبهه» ی کفار اصلی جنایتکار خارجی و مرتدین داخلی و دارودسته ی منافقین بومی بزنند؟

مُلا عبدالرحمن فتاحی چرا هنوز در جبهه ی جولانی مرتد باقی مانده و لال شده است؟

مُلا عبدالرحمن فتاحی چرا هنوز در جبهه ی جولانی مرتد باقی مانده و لال شده است؟

به قلم: ابوخالد کُردستانی

بیشتر از ۱۲ سال است که با صدائی روشن و با دلیل بیان کرده ایم که جولانی فی سبیل آمریکا و ناتو و صهیونیستها در حال جنگ است و از همان ابتدا اعلام کردیم که این جنگ جولانی و باندش وسایر مزدوران آل سعود و ترکیه و قطر و غیره صرفاً جنگ آمریکا و غرب و صهیونیستها با دشمنان این کفار محارب و اشغالگر است نه جنگ شیعه و سنی اما مُلا فتاحی خائن با همان ادعاهای تکراری علمای درباری آل سعود و اردن و سایر صهیونیستهای عرب ادعا می کرد که ای هاوار خون اهل سنت در سوریه ریخته می شود و ایران و حزب الله در حال کشتار اهل سنت هستند و…

با این خیمه شب بازی های عوام فریبانه و بازی با آیات و احادیث و آرای ائمه ی سلف بسیاری از جوانان را در راه آمریکا و غرب و صهیونیستها قربانی کرد در حالی که می دانست آنطرف جنگ، یعنی ارتش سکولار بشار اسد، بیشتر از ۹۰ درصد آنها سنی زاده هستند و مفتی بشار یعنی حسون از اهل سنت است و رمضان بوطی از کردهای اهل سنت بود که رئیس هیئت علمای سوریه را داشت و اصلاً جنگ شیعه سنی مطرح نبود بلکه جنگ بین دو جبهه بود : ۱- جبهه آمریکا و غرب و صهیونیستها ۲- جبهه ی مخالفین آمریکا وغرب و صهیونیستها که در آن هم کفار روسی وجود داشتند هم شیعیان ایران و حزب الله و هم اهل سنت شافعی یمن و حماس و جهاد اسلامی و هم زیدی های یمن و … همچنانکه در جبهه ی رسول الله صلی الله علیه وسلم بر علیه کفار سکولار قریش هم مومنین وجودد داشتند هم کفار یهود اطراف مدینه و هم کفار سکولاربنی خزاعه و بنی ضمره و…

این واقعیت را عده ای در آن زمان نمی دیدند تا اینکه به تدریج جولانی مرتد ارتداد خودش را علنی کرد و با پیوستن رسمی به تحالف تحت پرچم آمریکا آنهم تحت شعار مبارزه با تروریسم که در واقع جنگ با تمام مخلصین اهل دعوت و جهاد و تمام دشمنان آمریکا و شرکای آمریکا از جمله رژیم صهیونیستی است بر این ارتداد خود مهر نهائی زد اما هنوز مُلا فتاحی خودش را یکی از سربازان این مرتد می داند.

اخیراً آمریکا و اسرائیل و جولانی مرتد با هم بیانیه ی مشترکی را نشر دادند که در آن آمده است:

  • سوریه و اسرائیل تصمیم به ایتجاد مکانیزم هماهنگ و مشترک گرفتند
  • هدف مکانیزم مشترک تبادل اطلاعات و کاهش تنش است
  • هدف مکنیزم مشترک تقویتتقویت فرصتهای تجاری تحت نظارت آمریکاست
  • واشنگتن متعهد به حمایت از اجرای تفاهمات بین سوریه و اسرائیل است .

البته دفتر نتانیابو هم اعلام کرد که” با حمایت آمریکا گفتگو با سوریه از سرگرفته شده  و در مذاکرات با سوریه بر تضمین امنیت خود و جلوگیری از تهدیدها و تقویت ثبات و امنیت و بر اهمیت پیشبرد همکاری اقتصادی مشترک تاکید کردیم “

آیا کفری مانده که جولانی سکولار و مرتد انجام نداده باشد؟ آیا کسی مانده که جبهه ی این خائن به دین و ملت و اهل دعوت و جهاد را هنوز تشخیص نداده باشد؟

اینهائی که ادعا می کردند بعد از دمشق می خواهند قدس را آزاد کنند و هزاران نفر را به این بهانه و به بهانه ی دروغین جنگ شیعه – سنی به کشتن دادند در نهایت و به صورت علنی سربازی از سربازان تحالف تحت پرچم آمریکا و مرزداری از مرزداران رژیم  صهیونیستی و متحد امنیتی این رژیم جنایتکار در جنگ با تمام دشمنان اسرائیل و آمریکا و غرب سکولار شدند.

آیا این ارتداد آشکار قابل پنهان کردن است؟ قطعاً خیر؛ پس چرا مُلا فتاحی هنوز با این مرتد مانده است اگر خودش هم یکی از این خائنین به دین و ملت و یکی از مزدوران آمریکا و غرب و صهیونیستها نیست؟

البته لازم است بدانیم که مُلا فتاحی از همان ابتدا با تمام خیانتها و مزدوری های جولانی خودش را سازگار و هماهنگ کرده و تقریباً می توان گفت «راهاتووه» عادت کرده است.

هشدار اهل سنت و جماعت به مولوی ها، ماموستاها و شیخهائی که بر منبر مساجد الله هستند اما سخنانشان در اغتشاشات دی ۱۴۰۴ در خدمت منافع دشمنان است

هشدار اهل سنت و جماعت به مولوی ها، ماموستاها و شیخهائی که بر منبر مساجد الله هستند اما سخنانشان در اغتشاشات دی ۱۴۰۴ در خدمت منافع دشمنان است

به قلم: مسعود سنه ای

صرفنظر از آنکه در میان عده ای از آخوندهای شیعه چه می گذرد، در میان بلوچهای حنفی مذهب کسی چون مولوی عبدالحمید و در میان شافعی های جنوب کسی چون شیخ عبدالرحیم خطیب و در میان شافعی های غرب ایران کسی چون محمد رفیعی هستند که در این اغتشاشات دی ماه ۱۴۰۴ «عملاً» در جبهه ی کفار آمریکائی – صهیونی و احزاب سکولار و مرتد داخلی ایران قرار گرفتند.

همه می دانیم اعتراض بازاری های تهران و چند شهر شیعه نشین دیگر ایران بعد از چند روز تبدیل به اغتشاش شد و اهل سنت و جماعت ایران در اغتشاشات سکولارهای میان تشیع مشارکت نکردند، به ناگاه مولوی ها وماموستاها و شیخهائی معلوم الحال و به صورت مشکوک و به بهانه ی اینکه اعتراض حق قانونی مردم است و… سعی در تحریک و کشاندن اهل سنت به فتنه ای کردند که خودشان هم می دانند اغتشاش است نه اعتراض قانونی و مسالمت آمیز.  

این دسته از خطبای مساجد که حتی یک عالم در میان آنها یافت نمی شود بر منبر مساجد الله می‌ایستند، اما محتوای سخنانشان نه در چارچوب اسلام‌گرایی اصیل و بر اساس منهج اهل سنت، بلکه در مسیر تولید فتنه و عوام زدگی و رسانه پسند و همسو با گفتمان و اهداف قدرت‌های سکولار غربی، به‌ویژه کاخ سفید واشنگتن، و احزاب سکولار و مرتد ایرانی حرکت می‌کنند.

در گفتار این افراد  آنچه دیده می شود سنت عبدالله بن سبا یهودی در تولید اغتشاش است نه سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم . سنت عبدالله بن سباً که در زمان خلافت عثمان بن عفان رضی الله عنه چنان فتنه ای به پا کرد که نه تنها در زمان عثمان بلکه در زمان علی رضی الله عنه و تا کنون دامنه ی تخریبات آن ادامه یافته است.

این خطبای مساجد در مساله ی امربه معروف و نهی از منکر تحت هیچ عنوانی از منهج اهل سنت و جماعت پیروی نمی کنند، در عوض، محور سخنانشان غالباً بر مفاهیمی می‌چرخد که ریشه در ادبیات انسان‌گرایی لیبرال دارد؛ مفاهیمی که با حذف مرجعیت شریعت، دین را به اخلاقی خنثی و بی‌خاصیت فرو می‌کاهد و جامعه را به اغتشاش و فتنه گری می کشاند.

اسلام‌گرایی یعنی پیوند ایمان با عمل، عدالت با شریعت، و اخلاق با وحی. اما در این سخنان خطبای سکولار و عوام زده، منهج صحیح اسلام به حاشیه رانده می‌شود و دعوت به سوی سکولاریسم نرم  و سکولارهای اغتشاشگر در قالب واژه‌های زیبا عرضه می‌گردد و مخاطب به جای پیروی از سیره ی نبوی، به همراهی با نظم مطلوب غرب و تولید فتنه و اغتشاش دعوت می‌شود.

این خطبا باید بدانند که منبر مسجد، امانتِ دعوت به خدا و پیامبر است نه تریبونی برای بازتولید گفتمان‌های وارداتی و تخریبی و فتنه جویانه.

هر دعوتی که شریعت را کمرنگ و مرجعیت وحی را حذف کند، هرچند با الفاظ زیبا آراسته شود، در نهایت به سکولارگرایی می‌انجامد؛ نه به اصلاح امت و این عین خیانت است و چنانچه جوانی از اهل سنت و جماعت در این اغتشاشاتی که توسط سکولارها هدایت می شود و حتی نفوذی هائی از احزاب سکولار و مرتد در میان آنها راه یافته اند صدمه ببیند یکی از مسئولینی که باید پاسخگوی خانواده ها و بازماندگان این افراد باشند همین مُلاهای سکولار زده ای هستند که می دانستند اغتشاش در کار است نه اعتراض اما جوانان اهل سنت ما را به رفتن در این مهلکه تشویق و تحریک کردند.

چرا «جبهه مبارزین مردمی» یا همان جیش العدل، ضمن همسوئی با اپوزیسیون سکولار ایران، آلترناتیو معرفی نمی کند؟

چرا «جبهه مبارزین مردمی» یا همان جیش العدل، ضمن همسوئی با اپوزیسیون سکولار ایران، آلترناتیو معرفی نمی کند؟

کاتب: محمد اسامه

جبهه ی مبارزین مردمی که یکی از لباسهای سکولار شده ی جیش العدل است در بیانیه ی جدید خود گفته است که « اعتماد، ستون اصلی رابطه میان مردم و اپوزیسیون است»، سوالی که مردم اهل سنت بلوچ دارند این است که شما در عوض این حاکمیت شیعه مذهبی که بر ایران وجود دارد چه می خواهید بدهید؟ بدیل و آلترناتیو شما چیست؟

همه می دانیم که اپوزیسیونی که شما با آن هستید و جزئی ناچیز از آن شده اید یک حاکمیت سکولار می خواهند؛ در اینجا ما اهل سنت و جماعت با شناختی که از حاکمیتهای سکولار و مرتد در سرزمینهای اسلامی داریم حق داریم بپرسیم شما در عوض این منزلی که در آن هستیم چه به ما می دهید؟

بدون شک شما نه غیرت و شهامت آن را دارید که صادقانه به مردم اهل سنت بلوچستان بگوئید که ما حاکمیت سکولار و قوانینی سکولاریستی می خواهیم و نه به شما اجازه می دهند تا زمانی که مردم اهل سنت را در این راه خرج نکرده اید در این زمینه چیزی بگوئید، چون اهل سنت و جماعت آشکارا نظام سکولار و قوانین سکولاریستی را کفر محض و ارتداد آشکار می دانند.

این را خوب بدانید ای جاهلهائی که خیال می کنید اهل سنت و جماعت هم مثل خودتان هستند که الله جل جلاله به صورت واضح و روشن بیان کرده است که دو جبهه بیشتر وجود ندارد یا جبهه ی کفر و ارتداد و حکومت کفری سکولاریستی و غیر سکولاریستی است، یا جبهه ی قانون شریعت الله و حکومت اسلامی و می فرماید: 

الَّذِینَ آمَنُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُواْ أَوْلِیَاء الشَّیْطَانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفاً‏(نساء/۷۶) کسانی که ایمان آورده‌اند، در راه الله می‌جنگند، و کسانی که کفرپیشه‌اند، در راه شیطان می‌جنگند. پس با یاران شیطان بجنگید. بیگمان نیرنگ شیطان همیشه ضعیف بوده است .‏

بله، نیرنگ شیطان و یاران شیطان همیشه ضعیف بوده است و همین یک آیه کافی است تا سحر و چشم بندی شما را فاش کند؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز می فرماید: من قاتل لتکون کلمه الله هی العیا فهو فی سبیل الله .

این تنها گزینه برای ماست که قانون و شریعت الله بر جامعه حاکم باشد و بالاتر از تمام قوانین دیگر؛ اما اپوزیسیون سکولار و مرتد شما می خواهد که کلمه و شرع الله حاکم نباشد بلکه زیر دست و پایین قوانین کفری سکولاریستی باشد، وشما یک نظامی ایران در ایرانشهر را به دلیل انتقام از کشته شده های سکولار ملکشاهی و… کشتید که ضد هر گونه حکومت بر اساس شریعت الله هستند و برایشان شیعه و سنی فرقی ندارد؛ پس شماها هم یکی از همین مرتدین هستید هر چند از الفاظ شبه اسلامی هم استفاده کنید.  

آنوقت می گوئید: «اعتماد، رکن اساسی مبارزه و پیوند مردم با اپوزیسیون» است؟

بله، ما اهل سنت و جماعت هرگز به مرتدین اعتماد نخواهیم کرد. ما منهج و عقیده و بزرگان و برنامه ی خودمان را داریم. فقط کافی است به این سخن جابر بن عبدالله  در تفسير این آيه  نگاه کنید: لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ. (الحدید/۲۵) با يكي از دستهايش قرآن (مصحف) را بر داشته و در دست ديگرش نيز شمشيري (سيف) داشت و مي فرمود: أمَرَنا رسول الله صلى الله عليه وسلم أن نَضرب بهذا من عَدِلَ عن هذا . يعني: پيامبر خدا (صلی الله علیه وسلم)  به ما دستور داده است كه با اين شمشير گردن كساني را بزنيم كه از اين قرآن  سرپيچي نمايند.[۱]

پس وظیفه ی اهل سنت و جماعت این است که گردن امثال شما را بزند نه اینکه به ارتداد و کفر شما اعتماد داشته باشد و هم مسیر مرتدین سکولار شود.

ابن تيميه هم می گوید: فالمقصود من إرسال الرسول وإنزال الكتب أن یقوم الناس بالقسط فی حقوق الله، و حقوق خلقه. يعني هدف از فرستادن پيامبران و نازل كردن (كتاب) اين است كه مردم جهت برپاي داشتن عدالت و دادگري در حقوق الله و حقوق بنده گان الله به پا خيزند.[۲]

ابن تیمیه باز می گویند: “ودين الإسلام: أن يكون السيف تابعا للكتاب، فإذا أظهر العلم بالكتاب والسنة وكان السيف تابعا لذلك كان أمر الإسلام قائما”  یعنی: و دین اسلام به این شیوه است که : شمشیرباید به همراه و تابع کتاب (قرآن ) باشد ، اگر علم با قرآن و سنت آشکار گردید و شمشیر نیز همراه و دنباله رواین دو بود ، در این صورت عمود و ستون دین پابرجامی ماند . فقوام الدين بكتاب يهدي و سيف ينصر وكفى بربك هاديا ونصيرا .

پس جنگی که برای برپائی حکومت اسلامی و تطبیق شریعت الله نباشد این جنگ جنگ کفر و ارتداد است و مطمئن باشید اهل سنت و جماعت هرگز با ارتدادی که شماها در آن افتاده اید هم مسیر نخواهند شد به همین دلیل است که همچنانکه مرتدینی چون دارودسته ی رجوی و ربع پهلوی و کومله ها و دمکراتها و سهاب و سرخوش و… آلترناتیو ارتدادی و کفری سکولاریستی خودشان اعلام کرده اند شماها هرگز بدیل و جایگزین و آلترناتیو خودتان برای این حکومت مذهبی ایران را معرفی نخواهید کرد. چون فوراً رسوا خواهید شد و منوفر خاص و عام.


[۱] ابن تيمية ،  قواعد الملة و مقاصد الدين ، (ص۶۴۱) / باب تفسير اية لقد أرسلنا رسلنا بالبينات

[۲] ابن تيمية  ، مجموعة الفتاوى ، (ج۲۸/ ۲۶۳) كتاب الجهاد .

خیانت آل‌سعود و سکوت علمای درباری ؛ بمباران یمن هم‌صدایی با صهیونیسم

خیانت آل‌سعود و سکوت علمای درباری ؛ بمباران یمن هم‌صدایی با صهیونیسم

به قلم: ابوبکر خراسانی

ببینید به کجا رسیده است کار آل‌سعود و علمای درباریِ وابسته به آنان؛ سرزمین وحی، سرزمینی که باید پناه امت باشد، امروز به پایگاه بمباران مسلمانان یمن تبدیل شده است.

هواپیماهای جنگی سعودی، شهرها و روستاهای یمن را هدف قرار می‌دهند؛ زن و کودک، پیر و جوان مسلمان را به خاک و خون می‌کشند؛ درست همان‌گونه که صهیونیست‌های اشغالگر در غزه جنایت می‌کنند.

مومنین حق دارند بپرسند که این همه تانک، موشک، توپ و جنگنده برای چه ساخته شده است؟ برای دفاع از امت؟ یا برای کشتن مسلمانان مظلوم؟

آل‌سعود امروز در عمل نشان داده است که دشمن را اشتباه گرفته است؛ دشمن، ملت مظلوم یمن نیست بلکه دشمن، صهیونیسم اشغالگر است که قبلهٔ اول مسلمانان را در اشغال دارد

اما در دو سال گذشته که رژیم صهیونیستی غزه را با خاک یکسان کرد و بیش از ۷۰ هزار مسلمان را به شهادت رساند و زنان و کودکان را زنده‌زنده زیر آوار دفن کرد کجایند این علما‌ی درباری؟ کجاست صدای خاندان آل‌شیخ؟

کدام یک از این مفتیانِ درباری، آل‌سعود را به خاطر حمایت عملی و سکوت ننگینش در برابر جنایات اسرائیل بازخواست کرد؟

این سکوت، سکوت عادی نیست؛ این همدستی با ظلم است.

علمایی که بمباران یمن را توجیه می‌کنند و در برابر کشتار غزه لال می‌شوند و طاغوت سعودی را «ولی‌امر» می‌نامند، این‌ها علمای اسلام نیستند این‌ها علمای سوء، خائنان به دین، امت و سرزمین وحی هستند.

اسرائیل صهیونیستیِ سکولار اشغالگر و قاتل مسلمین است، نه مردم مظلوم یمن که سال‌هاست زیر محاصره، گرسنگی و بمباران زندگی می‌کنند.

این علمای سوء باید بدانند که مردم دارند می بینند که چه کسانی در کنار مظلوم ایستادند و چه کسانی با لباس دین، در خدمت طاغوت و صهیونیسم قرار گرفته اند.

آل‌سعود و امارات متحده صهیونیستی، ابزار آمریکا در ویرانی یمن

آل‌سعود و امارات متحده صهیونیستی؛ ابزار آمریکا در ویرانی یمن

به قلم: ابراهیم یعقوبی هورامی

آنچه امروز در یمن جریان دارد، یک جنگ واقعی و مستقل نیست؛ بلکه پروژه‌ای حساب‌شده در خدمت آمریکا، غرب و صهیونیسم جهانی است. آل‌سعود و امارات متحده صهیونیستی در کنار مزدوران محلی، نقش بازوی اجرایی این پروژه را بر عهده دارند و آگاهانه در مسیر نابودی یمن حرکت می‌کنند.

در سال‌های گذشته، ملت یمن به‌سبب همین خیانت سازمان‌یافته با شدیدترین فشارها روبه‌رو شده است؛ از تحریم‌های اقتصادی فلج‌کننده و محاصره همه‌جانبه گرفته تا بمباران مستقیم مردم بی‌گناه، تخریب زیرساخت‌ها و گسترش فاجعه انسانی. این جنایت‌ها بدون همکاری آل‌سعود، امارات و شبکه مزدوران محلی هرگز ممکن نبود.

آل‌سعود و امارات نه به‌دنبال امنیت منطقه‌اند و نه دلسوز ملت‌های مسلمان؛ آنان مجریان بی‌اراده سیاست‌های واشنگتن و نگهبان منافع رژیم صهیونیستی هستند. درگیری‌هایی که به راه انداخته‌اند، چیزی جز جنگ‌های زرگری و نمایشی نیست؛ جنگ‌هایی که خون مسلمانان را می‌ریزد تا منافع آمریکا و صهیونیسم تأمین شود.

با این همه، ملت مقاوم یمن که از اتحاد شافعی مذهبها و زیدی مذهبها تشکیل شده است نشان داده است که نه با تحریم، نه با بمباران و نه با خیانت مزدوران، تسلیم نخواهد شد.

سیاف‌های دیروز در افغانستان، فضل‌الرحمن ها امروز در پاکستان

سیاف‌های دیروز در افغانستان، فضل‌الرحمن ها امروز در پاکستان

به قلم: ابوهاجر خان آبادی

تاریخ یک‌بار مصرف نیست، چهره‌ها عوض می‌شوند، اما نقش‌ها ثابت می‌مانند.

دیروز، همین سیاف‌ها در افغانستاندر خدمت مزدوران داخلی، آمریکا و ناتو بودند، امروز، همان جریان با لباس تازه، در پاکستان در قالب احزاب دینی‌نما چون «جمعیت علمای اسلام» و امثال آن ظاهر شده است.

این‌ها تفاوت جغرافیا ندارند، هرجا که باشند، یک خصلت دارند: دین را نردبان قدرت می‌کنند و شریعت را خرج بقای نظام‌های وابسته.

این افراد نه نمایندهٔ اسلام‌اند و نه صدای امت، آنان درباریان سیاست‌اند که دیروز اشغال را «ضرورت» نامیدند، امروز وابستگی را «مصلحت» می‌خوانند، و فردا هر قدرت مسلطی را با فتوای آماده، تطهیر می‌کنند.

افغانستان شاهد بود که چگونه همین چهره‌ها زیر پرچم جهاد، اما در عمل در خدمت پروژهٔ غرب ایستادند؛ و امروز، پاکستان همان صحنه را دوباره تجربه می‌کند.

پس خیانت، ملیت نمی‌شناسد و خیانت شناسنامه ندارد، چه در کابل باشد، چه در اسلام‌آباد، چه با نام جهاد، چه با نام سیاست دینی. هرجا که آمریکا منجی معرفی شود، شریعت به حاشیه رانده شود، و مقاومت اسلامی افراط نام گیرد، بدانید که همان سیافِ دیروز دوباره زنده شده است.

این جریان‌ها دیروز ابزار اشغال بودند، امروز ابزار مهار امت‌اند، و فردا هم قربانی همان قدرت‌هایی می‌شوند که به آن‌ها خدمت کردند.اما تجربهٔ امت روشن است دینِ فروخته‌شده ماندگار نیست، و تاریخ، درباریان را با رسوایی به حاشیه می‌راند. حق، اگرچه تنها بماند، در نهایت باقی می‌ماند.