
ترسیم کننده سیمای جهان آینده پس از جنگ رمضان۱۴۰۴ش با فروپاشی توهم مدعیان پلیس و قدرت نظامی و مالی منطقه (۲)
به قلم: براهندک بلوچ
ثالثاً: توازن ضعف به جای توازن قدرت
جهان دیگر با اراده قدرتمندان پیروز پس از جنگهای جهانی، مانند دوران پس از ۱۹۴۵، ساخته نمیشود؛ بلکه نتیجه امتیازدهی ضعیفترها (آمریکا، روسیه، ایران و رژیم صهیونیستی) است، چرا که دیگر هیچ قدرتی قادر به تحمیل اراده مطلق خود یا حمایت کامل از همپیمانانش نیست.
از سوی دیگر، جنگ اخیر علیه ایران، منطقه خاورمیانه را از معادلات کنترل بینالمللی (قدرتهای بزرگ) به معادله کنترل منطقهای بدون مرجعیت بینالمللی منتقل کرده است. بنابراین، تمام آشفتگیهای قدیمی که حتی با وجود تسلط و کنترل قدرتهای بزرگ وجود داشتند، تحت کنترل دو قدرت منطقهای فرسوده، بسیار آشفتهتر خواهند شد، و ذاتاً هر دو پروژههایی غیربومی در منطقه هستند. نه منطقه تحت پروژه صهیونیستی تسلیم و منضبط خواهد شد و نه سلطه پروژه منفعت طلبانه آمریکا را خواهد پذیرفت. همانطور که آشفتگی تحت معادله قدرت وجود داشت، تحت معادلات ضعف شدت بیشتری خواهد گرفت.
رابعاً: فروپاشی روانی فرد
هنگامی که انسان میبیند ماشین جنگی عظیم (در آمریکا یا رژیم صهیونیستی و خلیج فارس) از دستیابی به یک سرنوشتساز یا حفاظت واقعی عاجز مانده است، “هیبت نظام” در چشم او فرومیریزد و پرسشهای وجودی آغاز میشود. پرسش مردمی آغاز میشود: “چرا باید هزینههای اقتصادی و سیاسی سنگینی را متحمل شویم در حالی که این نظامها در لحظه بحرانی از حمایت ما عاجزند؟” یا نمیتوانند در برابر کسانی که دشمنان ضعیفتر معرفی می کردند به اهداف نظامی دست یابند.
بنابراین، مرحله “پس از جنگ” همان جنگ حقیقی است. زیرا اگر جنگ نظامی نبرد “ارادههای نظامها” باشد، پس از جنگ نبرد “بقا بین نظامها و ملتهایشان” است. و نتایج جنگ شکننده و نامفهوم، بحران را از “جبهههای نبرد” به “میدانها و صحنههای داخلی” منتقل خواهد کرد.
خامساً: فروپاشی الگوها
مدل “پلیس جهانی” (آمریکا)، مدل “ارتش شکستناپذیر” (رژیم صهیونیستی)، و مدل “ثبات و شکوفایی مالی خلیج فارس” سقوط کرده اند. و منطقه در برابر یک قدرت نوظهور بزرگی به نام ایران و بیداری اسلامی قرار گرفته است؛ ما در برابر منطقهای بدون “پلیس بزرگ”، بدون “ضمانتها های توهمی”، بدون و بدون “حمایتهای خیالی” هستیم، که پیشبینی انفجار مردمی آتی را ممکن و اجتنابناپذیر به عنوان نتیجه طبیعی “ناامیدی مطلق” میسازد.
سادساً: هرجومرج، اولین مرتبه آزادی
هر چه هرجومرج در ساختار بینالمللی سکولاریستی گستردهتر شود، ساختارهای اجتماعی به سمت منطق رهایی و سلوک راهی متفاوت گرایش پیدا میکنند. و در اینجا فرصتهای تاریخی در چارچوببندی فرایند رهایی، حفاظت از دستاوردهای آن، و پیوند مسیر استراتژیک آن با اراده الهی نهفته است؛ تا مبادا برخی از الگوهای انقلابی آن را به اسارت بگیرند که در نهایت آن را بار دیگر تحت معادلات سرکوب و سلطه طاغوتی بازگردانند. و در اینجا، ارائه الگوی دعوت دینی به عنوان حاکم بر مسیر انقلاب، مسئلهای برای توانمندسازی اهل دعوت و جهاد میشود، نه صرفاً اراده انقلابی.
در گیر و دار همه اینها، نمیتوانیم آنچه را که در حال رخ دادن است کاملاً درک کنیم مگر با حضور عامل غیب و اینکه خداوند فاعل اساسی و مستقیم در این رویدادهاست و اینکه همه امور به او بازمیگردد. پس هر کس خدا را در تحلیل خود غایب بداند، جز هرجومرج نخواهد دید و هر کس خدا را پیش روی خود قرار دهد، او را به فضای امن رهنمون میشود و او را از فتنهها عبور میدهد تا سنتهای فضل و بخشش الهی را درک کند؛ فضل نجات و فضل توانمندسازی.