
روشنگری پیرامون خط دیورند، و خیانت به دارالاسلام ا.ا.فغانستان و هوشیاری در برابر مزدوران و خودفروختگان
به قلم: فضل احمد هراتی
سخنان منتسب به برخی شخصیتهای خائن به دین و ملت افغانستان، از جمله آنچه اخیراً به محمد محقق نسبت داده شده مبنی بر به رسمیت شناختن خط دیورند به عنوان مرز رسمی با پاکستان و واگذاری بخشی از سرزمین دارالاسلام افغانستان، از موضوعاتی است که با حساسیت و خشم عمیق افکار عمومی و نخبگان ملی و دینی مواجه شده است. اینگونه اظهارات، در صورت صحت و بیانگر موضع رسمی باشد، نه تنها از منظر ملیگرایی که هر وجب از خاک وطن را مقدس میداند، بلکه از دیدگاه شریعت مقدس اسلام نیز قابل نقد جدی و محکومیت است. این موضعگیریها میتواند با اتهامات سنگین خیانت به دارالاسلام، وطنفروشی و خودفروختگی همراه باشد که در ادبیات دینی و انقلابی به خائنان و مزدوران امت اسلامی نسبت داده میشود.
۱. خط دیورند، دارالاسلام افغانستان و تضعیف کیان امت
خط دیورند، یادگار دوران استعمار بریتانیا، از همان ابتدا نه تنها مورد پذیرش ملت و دولتهای افغانستان نبوده، بلکه همواره به عنوان یک خط تحمیلی و غیرمشروع شناخته شده است. این خط، که به طور مصنوعی پیکره یک ملت و سرزمین را از هم جدا کرده، هرگز مشروعیت حقوقی و مردمی نیافته است.
• حرمت دارالاسلام: از منظر فقه اسلامی، دارالاسلام سرزمینی است که احکام اسلام در آن جاری و مسلمانان در آنجا از امنیت برخوردارند. هرگونه تضییع، واگذاری یا به رسمیت شناختن خطوط مرزی تحمیلی که به جدایی بخشهایی از این دارالاسلام و افتادن آن به دست بیگانگان یا تضعیف حاکمیت مسلمانان منجر شود، عملی مذموم و در بسیاری از موارد مصداق خیانت به امت اسلامی است. افغانستان با سابقه درخشان اسلامی و هویت دینی عمیق مردمش، یک دارالاسلام محسوب میشود و دفاع از تمامیت ارضی آن، وظیفهای شرعی و ملی است.
• موضع ملی و تاریخی: در طول تاریخ، مجاهدتها و قربانیهای فراوانی برای حفظ یکپارچگی افغانستان و عدم پذیرش خط دیورند صورت گرفته است. هرگونه اظهار نظری که این خط را به رسمیت بشناسد، به معنای نادیده گرفتن این تاریخ پرفراز و نشیب و زیر پا گذاشتن آرمانهای ملی است.
۲. خیانت به آرمانهای ملی و دینی و همسویی با منافع بیگانه
مفهوم خیانت در اسلام و ادبیات ملی، بسیار گسترده است و شامل هرگونه عملی میشود که به تضعیف دین، امت، یا سرزمین اسلامی بینجامد. همکاری با قدرتهای خارجی علیه منافع ملی و دینی، فروش اطلاعات، تضعیف روحیه مردم، و واگذاری اراضی مسلمانان، از مصادیق بارز خیانت هستند.
• خدمت به منافع بیگانه: زمانی که یک شخصیت سیاسی یا اجتماعی، به جای دفاع از منافع ملت و سرزمین خود، مواضعی اتخاذ میکند که مستقیماً در راستای منافع قدرتهای خارجی و همسایگان متخاصم قرار میگیرد، این اقدام به مثابه خدمت به اربابان و بیگانگان تلقی میشود. این رویکرد، یادآور افرادی است که در طول تاریخ، با تکیه بر حمایتهای بیرونی، به جای دفاع از ملت خود، به دنبال منافع شخصی یا گروهی بودهاند.
• تضعیف امارت اسلامی افغانستان: در شرایطی که امارت اسلامی افغانستان موضع روشنی در قبال عدم به رسمیت شناختن خط دیورند دارد، هرگونه اظهار نظری که به نفع پاکستان باشد، نه تنها به تضعیف موضع ملی افغانستان میانجامد، بلکه در راستای سیاستهای تفرقهافکنانه و توسعهطلبانه برخی همسایگان قابل تفسیر است. اینگونه رویکردها شباهتهایی به رفتارهای دیگرانی دارد که متهم به خدمت به منافع خارجی شدهاند و هدفشان تضعیف دولت مرکزی و ایجاد بیثباتی است.
تجربه تاریخی در جوامع اسلامی و سایر ملتها نشان میدهد که خائنین و خودفروختگان، فارغ از موقعیت جغرافیایی یا ایدئولوژیکی، دارای خلق و خو و رویکردهای مشترکی هستند که باید مورد روشنگری قرار گیرند:
• اولویت منافع شخصی و گروهی: این افراد معمولاً منافع شخصی، قدرتطلبی، یا بقای سیاسی خود را بر منافع ملی و دینی ترجیح میدهند.
• وابستگی به بیگانگان: مهمترین ویژگی، تبعیت و اطاعت از قدرتهای خارجی است، حتی اگر این تبعیت به ضرر ملت و امت خودشان باشد. این وابستگی، میتواند در اشکال مختلف سیاسی، مالی یا رسانهای نمود یابد.
• توجیه خیانت با شعارهای فریبنده: اغلب این افراد تلاش میکنند اعمال خود را با شعارهایی فریبنده مانند صلح، توسعه، واقعگرایی سیاسی یا همه شمولی و دموکراسی توجیه کنند، در حالی که در حقیقت به تضعیف ملت خود مشغولند.
• تغییر مواضع اصولی: این اشخاص ممکن است مواضع اصولی و ثابت خود را به خاطر تطابق با خواستههای اربابان خارجی تغییر دهند و از ارزشهای ملی و دینی خود دست بکشند.
• تفرقه افکنی: هدف آنها غالباً ایجاد شکاف و تفرقه در صفوف ملت و میان اقوام مختلف است تا از این طریق، منافع بیگانگان را تأمین کنند.
• فقدان غیرت ملی و دینی: اصلیترین وجه اینگونه افراد، فقدان غیرت و تعصب برای دین و میهن و عدم احساس مسئولیت در قبال آرمانهای ملی است.
ما باید همواره از ملحق شدن سرزمینهای اسلامی و استرداد حقوق تاریخی و ارضی ملتها حمایت کنیم. خط دیورند نیز از این قاعده مستثنی نیست و باید با به رسمیت نشناختن آن، از بازگشت و پیوستن مجدد مناطق جدا شده به سرزمین اصلی افغانستان حمایت شود. این یک اصل است که تقسیمات استعماری و تحمیلی باید باطل شمرده شوند و وحدت امت و سرزمینهای اسلامی باید اعاده گردد. هرگونه اظهار نظر در جهت به رسمیت شناختن این خط، محکوم است.
بر این اساس، اظهاراتی که منجر به واگذاری یا مشروعیت بخشیدن به خطوط مرزی تحمیلی در دارالاسلام افغانستان شود، از دیدگاه شرعی، ملی و تاریخی به شدت محکوم است. اینگونه اقدامات، نه تنها به کیان دارالاسلام افغانستان ضربه میزند، بلکه تیشه به ریشه وحدت و اقتدار امت اسلامی نیز میزند.
مسلمانان و به ویژه مسئولین، باید با هوشیاری کامل، در برابر هرگونه تلاشی برای تضعیف مرزها و اراضی اسلامی ایستادگی کرده و دست خائنین و خودفروختگان را از دامن امت اسلامی کوتاه کنند. تفاوت نمیکند که این خیانت در کجای جهان و توسط چه کسی صورت گیرد؛ ماهیت آن همیشه یکی است: فروش دین، ملت و وطن برای منافع حقیر و زودگذر.
هوشیاری ملتها در برابر اینگونه افراد و افشای چهره واقعی آنها، ضامن بقا و عزت دارالاسلام است.