چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۷)

چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۷)

به قلم: شمس الدین ناشخویف، کهنه سرباز جنگ

مترجم: کارزان شکاک

سه مانع اول ترس.

تمام کسانی که به گروزنی رسیدند، سپس در میدان مینوتکا در قسمت جنوبی شهر گرد هم آمدند. بوی جنگ از قبل در اینجا قابل لمس بود، زیرا گلوله‌های تانک گهگاه به مجتمع‌های مسکونی اطراف می‌رسیدند. اما توپ‌های اصلی از مرکز شهر می‌آمدند. اکثر آنها غیرمسلح بودند. برخی نارنجک‌انداز و برخی دیگر تفنگ شکاری داشتند. تعداد کمی مسلح به مسلسل و نارنجک‌انداز بودند.

رسیدن به شهر را می‌توان نشانه روشنی از غلبه بر اولین مانع ترس دانست. اما ترغیب مردم به رفتن به مرکز شهر، جایی که نبرد در جریان بود، دشوار بود. مسخدوف دستیاران خود را فرستاد تا از افراد جمع شده بخواهند به مقر فرماندهی بیایند.

نماینده مسخدوف برای گروه‌هایی از شبه‌نظامیان سخنرانی کرد و سپس به همراه کسانی که تصمیم به جنگ گرفته بودند، به مرکز شهر رفت. خیابان اصلی که آنها به مرکز شهر رفته بودند، زیر آتش خمپاره بود. در طول مسیر، برخی از داوطلبان عقب ماندند و بی‌سروصدا به کوچه‌ها و ورودی‌ها پیچیدند. بنابراین، زمانی که به پل روی سانژا رسیدند، مواقعی بود که فقط ۵ تا ۷ نفر از گروه باقی مانده بودند و می‌توانستند جزو کسانی باشند که بر مانع دوم ترس غلبه کرده بودند.

تنها کاری که باقی مانده بود عبور از پل برای رسیدن به میدان بود، جایی که ساختمان شورای وزیران در سمت راست و کاخ ریاست جمهوری در سمت چپ، در آن سوی میدان، قرار داشت، جایی که ستاد کل قرار داشت.

این پل، که به “شورای وزیران” معروف بود، زیر آتش خودروهای جنگی پیاده نظام و مسلسل‌های سنگین از سمت کتابخانه جمهوری بود. هر کسی که جرات عبور از آن را داشت، بر مانع سوم ترس غلبه می‌کرد.

ده‌ها نفر جلوی پل جمع می‌شدند و پشت دیوارهای خانه‌های اطراف پنهان می‌شدند. گهگاه کسی دعا می‌کرد، بالا می‌پرید و چمباتمه می‌زد و از روی پل می‌دوید. اما بسیاری جرات نمی‌کردند و ایستاده می‌ماندند و به دیوارهای خانه‌ها چسبیده بودند.

یک روز، شامیل باسایف نزدیک شد. او در وسط پل ایستاد، رو به شبه‌نظامیان کرد، دستانش را باز کرد و با صدای بلند فریاد زد: “به من نگاه کنید… ببینید، من ایستاده‌ام… ببینید، هیچ اتفاقی برای من نیفتاده است… بیایید برادران، به جلو! دنبالم بیایید!” برخی از داوطلبان به شامیل توجه کردند و از روی پل دویدند.

سطح متفاوتی از آزمایش‌ها در انتظار کسانی بود که بر خود غلبه می‌کردند و به مواضع خود می‌رسیدند.

چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۶)

چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۶)

به قلم: شمس الدین ناشخویف، کهنه سرباز جنگ

مترجم: کارزان شکاک

مردم به خود، به قدرت و حق خود برای دفاع از دین و آزادی خود، برای دفاع از سرزمین خود ایمان داشتند.

در آن زمان، حادثه جالبی رخ داد که به پربازدیدترین خبر تبدیل شد. پنج یا شش شکارچی روستایی از روستای سعدی-کوتار به طور اتفاقی با یک گروه ویژه از کافران روسی، “عقرب”، که برای عملیات خرابکاری در جنگل به چچن اعزام شده بودند، برخورد کردند.

پس از شلیک گلوله‌های هشدار، شکارچیان از آنها خواستند که سلاح‌های خود را زمین بگذارند. گروه ۴۰ نفره نیروهای ویژه با این باور که در کمین افتاده‌اند، تسلیم شکارچیان شدند. سلاح‌های ویژه مصادره شده از آنها، یک گاری را تا لب پر کرد.

دودایف گفت: “تانک‌ها مانند قوطی کبریت می‌سوزند.” بسیاری این را اغراقی طنزآمیز دانستند که قصد داشت مردم را قبل از درگیری پیش رو تهییج کند.

با این حال، در ۲۶ نوامبر، چچنی‌ها از نزدیک دیدند که تانک‌ها واقعاً مانند کبریت می‌سوزند. علاوه بر این، آنها می‌توانند به گونه‌ای منفجر شوند که برجک در طبقه پنجم قرار گیرد و قاب آن به میدان مجاور پرتاب شود. به خواست خدا، به حکمت او، این تهاجم ننگین تانک توسط مخالفان و شکست شرم‌آور آن، روحیه چچنی‌ها و آمادگی آنها برای نبرد را افزایش داد.

و این باعث شد که مردم در ۳۱ دسامبر ۱۹۹۴ از دیدن ستون‌های تانک نترسدند یا فرار نکنند. علاوه بر این، تانک‌ها هدف نارنجک‌اندازهای چچنی قرار گرفتند. و برای اولین بار در دهه‌ها، ژنرال‌های روسی متوجه شدند که فرستادن ستون‌های تانک به داخل شهر یک اشتباه بزرگ بوده است. در هر صورت، فرستادن تانک‌ها به داخل گروزنی قطعاً یک اشتباه بود.

و با این حال، وقتی می‌گوییم “مردم نترسیدند”، باید توضیح دهیم. تا آخرین لحظه، مردم به نوعی نتیجه صلح‌آمیز، نوعی مذاکرات صلح امیدوار بودند. اما وقتی مشخص شد که حمله به گروزنی آغاز شده است، غم و ترس قلب اکثر مردم را فرا گرفت.

حتی بسیاری از کسانی که سلاح به دست آورده بودند و برای جهاد آماده می‌شدند، در روستاهای خود نشسته بودند و به غرش توپ‌ها گوش می‌دادند. و آن غرش حتی در روستاهای دورافتاده در سراسر چچن نیز شنیده می‌شد.

تنها زمانی که جوهر دودایف روز بعد در تلویزیون محلی ظاهر شد و خودروهای زرهی سوخته روسی و اجساد متجاوزان را نشان داد، روحیه مردم بالا رفت. این به معنای مقاومت بود، این به معنای نبرد بود! و داوطلبان از روستاهای مختلف، در گروه‌ها و دسته‌ها، شروع به ورود به گروزنی کردند.

چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۵)

چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۵)

به قلم: شمس الدین ناشخویف، کهنه سرباز جنگ

مترجم: کارزان شکاک

وقتی برنامه‌ها و انتظارات انسانی شکست می‌خورد، مردم با اشتیاق به دنبال توضیحاتی برای چرایی اتفاقات می‌گردند. و وقتی آنچه اتفاق افتاده با منطق دنیوی آنها سازگار نیست، شروع به تطبیق داده‌های اصلی با رویداد، تحریف حقایق و اغراق در اهمیت برخی نقص‌ها می‌کنند تا به نحوی نتیجه غیرمنتظره را توضیح دهند. روس‌ها به ویژه مستعد تحریف و جعل هستند.

آنها این کار را بدون ذره‌ای عذاب وجدان انجام می‌دهند، به همین دلیل است که چچنی‌ها ۴۲ تانک، یک اسکادران هلیکوپتر و تعداد باورنکردنی از گردان‌ها و هنگ‌های آموزش‌دیده حرفه‌ای، در مجموع بین ۱۲۰۰۰ تا ۱۵۰۰۰ نفر، داشتند.

هر کسی که در آن رویدادها شرکت کرده یا شاهد آن بوده است، خواهد گفت که این یک دروغ بی‌شرمانه است. اما این حساب ساختگی حداقل می‌تواند به نحوی شکست حمله را توضیح دهد و به مردم روسیه و حتی خود ژنرال‌ها اطمینان خاطر دهد.

با گذشت زمان، از تکرار مکرر، آنها دروغ‌های خود را باور می‌کنند. با این حال، این چیز جدیدی نیست؛ تمام تاریخ روسیه مجموعه‌ای از حقایق تحریف شده است – دروغ، دروغ، دروغ و جعل.

در واقع، همانطور که قبلاً اشاره کردیم، دفاع از گروزنی توسط چندین هزار مجاهد انجام می‌شد. اکثر آنها داوطلبان جوانی بودند که از روستاهای نزدیک و دورافتاده چچن آمده بودند.

در واقع دو تانک آماده نبرد وجود داشت. یکی پشت کاخ ریاست جمهوری پارک شده بود. ژنرال مسخدوف، با مسئولیت خودش، تانک دوم را بسته به شرایط، از یک بخش جبهه به بخش دیگر منتقل کرد. بزرگترین ترس او این بود که توسط نارنجک‌اندازهای خودش از کار بیفتد. درست مانند اتفاقی که برای دو نفربر زرهی که شمیل باسایف از پایگاه گردان آبخازیا به مرکز برای تخلیه مجروحان فرستاده بود، افتاد.

چچنی‌ها گروه‌های خودمختار زیادی بدون ارتباط داشتند و هر وسیله نقلیه‌ای را در خیابان‌های گروزنی با روسی اشتباه می‌گرفتند. در مجموع، چچنی‌ها پنج یا شش وسیله نقلیه زرهی و یک تراکتور MTLB داشتند که برای تخلیه مجروحان استفاده می‌شد.

در بیش از سه سال آزادی، چچنی‌ها خود را متحول کرده بودند و باید توجه داشت که جوهر دودایف و رفقایش در OKChN نقش مهمی در این امر داشتند.

موانع روانی که تبلیغات امپریالیستی برای دهه‌ها در میان مردم فتح‌شده القا کرده بود، شکسته شد. دودایف حافظه تاریخی و حس عزت چچنی‌ها را بیدار کرد و اغلب تکرار می‌کرد که تسلیم شدن در برابر رعیت‌های روسی که هیچ دین، شرف و اخلاقی نداشتند، شرم‌آور است.

او مسائل را به سادگی و روشنی توضیح می‌داد. دودایف می‌گفت مهم نیست یک روس چه نام‌هایی برای خود اختراع کند – “اسپتسناز”، “برِت”های مختلف، “آلفا” و غیره تا آخر الفبا – اینها فقط نام‌هایی هستند که ذره‌ای جوهره یک روس را تغییر نمی‌دهند – او همان برده رقت‌انگیز و فروتن باقی می‌ماند.

چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۴)

چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۴)

به قلم: شمس الدین ناشخویف، کهنه سرباز جنگ

مترجم: کارزان شکاک

اما بیایید به این نکته برگردیم که پیشروی تانک‌ها به داخل شهر بدون پشتیبانی کافی پیاده نظام یک اشتباه بود. شاید از نظر نظامی، واقعاً یک اشتباه بود. اما در عمل، ارتش سرخ همیشه با استقرار تانک‌ها، قیام‌های مردم فتح شده را سرکوب می‌کرد.

اینگونه بود که قیام مردمی در مجارستان در سال ۱۹۵۶ سرکوب شد. تانک‌های شوروی وارد بوداپست شدند و بدون هیچ تشریفاتی تظاهرکنندگان را سرکوب کردند. همانطور که شاهدان قتل عام توصیف کردند، با رسیدن به سواحل دانوب، خدمه تانک‌ها روده‌های انسان را از روی پاهای خود شستند. به همین ترتیب، تانک‌های شوروی در سال ۱۹۶۸ وارد چکسلواکی شدند و به اصطلاح “بهار پراگ” را در هم کوبیدند.

چند سال قبل از فروپاشی امپراتوری شوروی، موجی از قیام‌های مردمی سراسر کشور را فرا گرفت و حتی پس از فروپاشی نیز ادامه یافت. و مقامات کرملین تاکتیک چند دهه‌ای خود را رها نکردند: تانک‌ها به جلو. اینگونه بود که اعتراضات مردمی در اوش، فرغانه، تفلیس، باکو، ویلنیوس و اینگوشتیا سرکوب شد.

با دیدن تانک‌ها، مردم وحشت‌زده فرار کردند. در سال ۱۹۹۳، در مسکو، چهار تانک برای یلتسین و همدستانش کافی بود تا شورای عالی و کل ارتش ملی‌گرایان روس را پراکنده کنند.

بنابراین، برخلاف نظریه نظامی، ورود تانک‌ها به شهر در عمل توجیه‌پذیر بود. اما هنگام برنامه‌ریزی حمله به گروزنی، ژنرال‌های روسی فهمیدند که چهار تانک کافی نخواهد بود. و آنها چند صد تانک، بدون احتساب خودروهای زرهی سبک، سامانه‌های موشکی پرتاب چندگانه، توپخانه سنگین خودکششی، صدها و صدها توپ، خمپاره و هواپیما، مستقر کردند.

نه یک، بلکه بسیاری از هنگ‌های چترباز، هنگ‌های نیروهای ویژه نیروهای داخلی، تفنگداران دریایی، هنگ‌های تفنگدار موتوری و دیگران در این حمله مستقر شدند. در مجموع چند ده هزار سرباز.

تا این لحظه، کرملین در هیچ منطقه‌ای از فضای شوروی یا پس از شوروی چنین تعداد زیادی نیروی انسانی و تجهیزات مستقر نکرده بود. کرملین می‌خواست به هر قیمتی کنترل خود را در چچن دوباره به دست آورد، زیرا در چند سال گذشته، این منطقه به نمونه‌ای خطرناک از استقلال واقعی برای زندان ملت‌های روسیه تبدیل شده بود.

مسکو با استقرار کل این ناوگان، می‌خواست هرگونه اتفاق غیرمنتظره‌ای را منتفی کند.

و هیچ کس در مورد نتیجه این عملیات شک نداشت: ژنرال‌های روسی، روزنامه‌نگاران، به اصطلاح کارشناسان و به ویژه مردم روسیه. علاوه بر این، خود چچنی‌ها، اگرچه مصمم به جنگ بودند، اما انتظار چنین نتیجه‌ای را نداشتند.

جهان نظاره‌گر و منتظر نتیجه منطقی این رویارویی بود. در یک طرف، یک قدرت هسته‌ای قرار داشت که ارتش آن یکی از قدرتمندترین ارتش‌های جهان محسوب می‌شود. از طرف دیگر، این یک جمهوری کوچک است، با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر.

و با این حال، وقایع به شکلی غیرمنتظره رخ دادند! آنقدر غیرمنتظره که رسانه‌ها برای لحظه‌ای خشکشان زد، و نتوانستند گزارش‌هایی را که دریافت می‌کردند باور کنند… سپس تصاویر تانک‌های سوخته روسی و اجساد سربازان روسی که در خیابان‌ها پخش شده بودند، در سراسر جهان پخش شد.

چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۳)

چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۳)

به قلم: شمس الدین ناشخویف، کهنه سرباز جنگ

مترجم: کارزان شکاک

بیایید این دلایل را که روس‌ها برای توضیح شکست‌های خود استفاده می‌کنند، به یاد بیاوریم:

“…نیروهای (روسی) یکدیگر را نمی‌شناختند؛ آنها در تمرینات مشترک شرکت نکردند؛ آنها در طول نبرد با یکدیگر ارتباط برقرار نکردند؛ آنها به درس‌های جنگ جهانی دوم توجه نکردند و در نبردهای خیابانی (علیرغم تجربه قبلی خود) شکست خوردند.”

نویسنده مطالب عربی سپس کاستی‌های دیگر فرماندهی روسیه را فهرست می‌کند: “هیچ ستاد فرماندهی واحدی وجود نداشت (؟)”.

در این مورد می‌توان با اطمینان یک چیز را گفت: نیروهای روسی فقط از ژوئن تا اکتبر ۱۹۴۱، از اولین روزهای جنگ تا زمانی که آلمانی‌ها به مسکو نزدیک شدند، فاقد یک ستاد فرماندهی واحد بودند.

در این دوره، یک ستاد فرماندهی متحد مانند تاجی طلایی بر سر الاغ به نظر می‌رسید. زیرا سربازان شوروی وحشت‌زده عقب‌نشینی کردند، اما اکثر آنها به صورت دسته جمعی تسلیم آلمانی‌ها شدند و در طول سه ماه جنگ، ۴.۵ میلیون سرباز شوروی تسلیم شدند. به طور کلی، در روسیه، غیرمعمول است که یک ژنرال روسی به کسی گزارش ندهد و از یک مرکز واحد دستور نگیرد.

در مورد ما، سپهبد آ. کواشنین به عنوان فرماندهی “گروه مشترک نیروهای فدرال در جمهوری چچن” منصوب شد. سپهبد ال. شوتسوف ریاست ستاد عملیات را بر عهده داشت.

این حمله توسط یک گروه ویژه به رهبری وزیر دفاع روسیه، ژنرال ارتش پ. گراچف، مستقر در یک پست فرماندهی راه‌آهن در موزدوک، رهبری شد.

یک بهانه دیگر: “شرکت‌کنندگان در نبرد نقشه‌های دقیقی از گروزنی نداشتند.” این ممکن است به عنوان یک دلیل ضعیف به لیست کلی دلایل ارائه شده اضافه شود.

اما برای ژنرال‌های روسی غیرممکن است که کارت‌ها را به زیردستان خود ندهند و ماموریت‌ها و اهداف خود را به طور کامل توضیح ندهند. ژنرال‌های روسی را می‌توان به هر چیزی متهم کرد، اما نه به چنین رفتار بی‌ملاحظه‌ای هنگام برنامه‌ریزی یک عملیات بزرگ با چنین تعداد زیادی نیرو و تجهیزات.

بهانه بعدی: “هیچ رونوشتی از ارتباطات وجود نداشت.” این گفته به ویژه با توجه به اینکه جنگجویان چچنی هیچ رمزگذاری نداشتند، جالب است. اطلاعات و دستورالعمل‌ها به صورت متن ساده منتقل می‌شدند. به سادگی نمی‌توانست غیر از این باشد، زیرا هرگونه رمزگذاری، کسانی را که قبلاً هرگز در نبرد نجنگیده بودند و هرگز رادیو ندیده بودند، گیج می‌کرد.

نویسنده در ادامه می‌نویسد که “چچنی‌ها از مزیت شناخت منطقه و صحبت به زبان روسی برخوردار بودند.” اینکه این را مزیت بنامیم، اغراق است.

اولاً، جوانان روستایی که در نبرد شرکت داشتند، شهر را نیز به خوبی نمی‌شناختند. گروه‌های جداگانه مجاهدین مدت زیادی در خیابان‌ها پرسه می‌زدند و از مناطق اشغالی شهر فرار می‌کردند. برخی از مردم می‌توانستند از طریق رودخانه سانژا حرکت کنند، زیرا می‌دانستند که از مرکز شهر عبور می‌کند.

در مورد زبان، مهم است به یاد داشته باشیم که در میان سربازان روسی دو هزار “چچنی دوست” – به عبارت دیگر، خائن به دین و مردم خود – بودند که می‌توانستند هر کلمه‌ای را که از طریق امواج رادیویی برای اربابان خود صحبت می‌شد، ترجمه کنند.

چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۲)

چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۲)

به قلم: شمس الدین ناشخویف، کهنه سرباز جنگ

مترجم: کارزان شکاک

چه در آن زمان و چه امروز… منابع روسی سعی می‌کنند تعداد نیروها و خودروهای زرهی خود را که برای حمله به گروزنی اعزام شده بودند، کمتر از حد واقعی اعلام کنند. و بر این اساس، تعداد چچنی‌هایی که از شهر دفاع می‌کردند را به میزان قابل توجهی افزایش دهند. این قابل درک است؛ روس‌ها نمی‌توانستند برای تأیید بی‌آبرویی خود به اعداد واقعی استناد کنند.

۱۵۰۰ خودروی زرهی در حمله به گروزنی و محاصره استفاده شد. این واقعیت که طبق ادعای منابع روسی، ۱۵۰۰۰ سرباز در این حمله شرکت داشتند، چیزی جز لبخند تحقیرآمیز را تداعی نمی‌کند.

در ارتش روسیه، این تنها قدرت یک لشکر است. در همین حال، گروزنی از چهار طرف توسط دو لشکر به فرماندهی روخلین و بابیچف و دو تیپ ترکیبی به فرماندهی ژنرال پولیکوفسکی و ژنرال استاسکوف مورد حمله قرار گرفت. این حداقل ده‌ها هزار سرباز است.

به این نیروها باید انبوه عظیم نیروهای داخلی، پلیس ضد شورش و واحدهای واکنش سریع ویژه، و همچنین واحدهای سرویس امنیت فدرال (که اکنون سرویس امنیت فدرال نام دارد) به علاوه نیروی هوایی را اضافه کرد.

در مورد نیروهای شبه‌نظامی چچن، تعداد آنها در مجموع به چند هزار نفر می‌رسید. از این تعداد، تقریباً ۴۰۰ تا ۵۰۰ چچنی از به اصطلاح “گردان آبخازیا” تجربه جنگی واقعی داشتند.

ستاد کل چچن چندین واحد رزمی داشت که در مجموع به ۳۰۰۰ نفر می‌رسید. بیش از نیمی از این واحدها به دلایلی از منطقه جنگی عقب‌نشینی کردند. و به طرز عجیبی، اولین کسانی که فرار کردند چچنی‌ها بودند – افسران حرفه‌ای ارتش شوروی، به استثنای دو یا سه نفری که به فراخوان دودایف به چچن آمده بودند.

اما واحدهای مسلح چچنی دائماً توسط جوانان روستایی که به فراخوان جهاد پاسخ می‌دادند، تقویت می‌شدند. آنها داوطلبانه برای اولین بار در زندگی خود وارد گروزنی شدند تا در نبرد شرکت کنند. هر گروه ورود خود را به همراه ژنرال مسخدوف در ستاد کل، واقع در زیرزمین ساختمان ریاست جمهوری، جشن گرفت.

پس از دریافت دستورالعمل‌ها و مهمات، گروه‌ها به سمت مواضع تعیین‌شده خود حرکت کردند. در میان آنها بسیاری بودند که برای اولین بار مسلسل به دست می‌گرفتند، اما از اعتراف به آن خجالت می‌کشیدند. بنابراین، ستاد کل یک اردوی آموزشی یک هفته‌ای را که در یکی از جماعت‌های رزمی برپا شده بود، تصویب کرد که در آن نحوه کار با سلاح، تاکتیک‌های اولیه نبرد شهری و دعا (ذکر) در طول نبرد آموزش داده می‌شد.

گروه به طور متوسط شامل ۱۲ تا ۱۵ نفر بود. و همانطور که در تلویزیون چچن توصیه شده بود، هر گروه سعی کرد یک نارنجک‌انداز، یک مسلسل و یک تفنگ تک‌تیرانداز تهیه کند. اما در واقعیت، همه گروه‌ها نمی‌توانستند نارنجک‌انداز یا تفنگ بخرند – آنها گران بودند. و همه افراد گروه حتی مسلسل هم نداشتند.

در طول تغییر شیفت در مواضع مقدم (رباط)، که به طور متوسط هر سه روز یکبار اتفاق می‌افتاد، اغلب سلاح‌ها جا می‌ماندند. مجاهدین غیرمسلح مجبور شدند به سمت پایگاه خود پیشروی کنند و خطر رویارویی با نیروهای ویژه دشمن را که شبانه به پشت جبهه مجاهدین اعزام شده بودند، به جان بخرند.

این وضعیت واقعی با “جنگجویان آموزش دیده دودایف” بود.

با توجه به حقایق فوق، دلایل حمله ناموفق، که توسط نویسنده مقاله عربی ذکر شده است، بسیار غیرقابل قبول به نظر می‌رسد.

چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۱)

چچن و نبرد گروزنی (جوخار) [یک جمهوری کوچک با دو ساعت رانندگی از یک سر تا سر دیگر، با جمعیتی کمی بیش از ۱ میلیون نفر] (۱)

به قلم: شمس الدین ناشخویف، کهنه سرباز جنگ

مترجم: کارزان شکاک

در روزهای اول حمله، مجاهدین چچنی خیابان‌های گروزنی را به گورستانی برای خودروهای زرهی روسی تبدیل کردند.

گزیده‌ای از خاطرات یک کهنه سرباز: “ما در تلاش برای پایبندی به حقیقت، از آن روزها برای شما خواهیم گفت…”

… حمله برق‌آسا به پایتخت چچن شکست خورد و نبرد در داخل شهر به مدت ۵۴ روز ادامه یافت (جنگ در حومه و حومه شهر تا اواسط مارس ۱۹۹۵ ادامه داشت .

مجاهدین چچنی نه تنها مقاومت شایسته‌ای از خود نشان دادند، بلکه در روزهای اول حمله، خیابان‌های گروزنی را به گورستانی برای خودروهای زرهی روسی تبدیل کردند.

این امر منجر به سردرگمی و آشفتگی کامل در میان نیروهای روسی شد. جنگجویان چچنی با غیرت شکارچیان، خودروهای زرهی روسی را نابود کردند. داستان‌های عجیبی در مورد فرار یک تانک روسی از یک ژیگولی وجود دارد که یک نارنجک‌انداز چچنی، که از پنجره به بیرون خم شده بود، سعی داشت به هدف در حال فرار ضربه بزند.

در آن زمان، تعداد زیادی از روزنامه‌نگاران و خبرنگاران جنگی از آژانس‌های خبری برجسته غربی، از جمله نمایندگان رسانه‌های اصلی روسیه، در گروزنی بودند. نمایندگان سازمان‌های حقوق بشر و بشردوستانه نیز حضور داشتند. تمام جهان شاهد شکست نقشه‌های ژنرال‌های روسی بودند.

و همانطور که انتظار می‌رفت، طوفانی از انتقاد در جامعه روسیه فوران کرد. همه و همه صحبت کردند: کارشناسان نظامی، نمایندگان مجلس، فعالان حقوق بشر و رهگذران عادی. بسیاری با تمسخر از پاول گراچف، وزیر دفاع روسیه، نقل قول کردند که روز قبل گفته بود گروزنی را می‌توان با یک هنگ چترباز در عرض دو ساعت تصرف کرد.

از میان تمام دلایلی که برای حمله ناموفق ارائه شد، دو دلیل برای عموم مردم روسیه جذاب‌ترین و راحت‌ترین بود:

اولین و تکرارترین دلیل این بود که پیشروی ستون‌های تانک به داخل شهر بدون پشتیبانی کافی پیاده نظام، یک اشتباه بزرگ بود.

دومی، که به راحتی برای مردم عادی روسیه جذاب بود، این افسانه بود که «پسران ۱۸ ساله بی‌تجربه» برای حمله به گروزنی علیه «جنگجویان باتجربه و آموزش‌دیده دودایف» فرستاده شده‌اند.

بیایید فوراً به ادعای دوم بپردازیم تا دوباره به آن برنگردیم. نه تنها نیروهای ضربت ارتش منظم روسیه برای حمله اعزام شدند، بلکه قاتلان باتجربه وزارت کشور و نیروهای ویژه نیز که قیام‌های مردمی را در اوش، فرغانه، تفلیس، باکو و ویلنیوس با خون سرکوب کرده بودند، نیز در این حمله شرکت داشتند.

در میان آنها همان موجودات انسان‌نمایی بودند که در سال ۱۹۹۲ نوزادان اینگوش را تکه‌تکه کردند و جلوی چشم مادرانشان به خوک‌ها خوراندند. بنابراین، داستان‌های پسران ۱۸ ساله نمی‌تواند قلب افرادی را که خشم وحشیانه و سادیستی ارتش روسیه را تجربه کرده‌اند، لمس کند.

قهرمانان خود را بشناسید. اومالت داشائف چچنی: نبردهایی برای خانکالا

قهرمانان خود را بشناسید. اومالت داشائف چچنی: نبردهایی برای خانکالا

بقلم: روسلان سینباریگوف

مترجم: کارزان شکاک

در ۱ دسامبر ۱۹۹۴، هواپیماهای روسی مجموعه‌ای از حملات هوایی فشرده را به پایگاه نظامی شوروی سابق در خانکالا انجام دادند.

این روستا در حومه جوخار واقع شده و یک مکان استراتژیک کلیدی را اشغال می‌کند.

حتی در قرون وسطی، برج‌های دیده‌بانی چچنی در اینجا قرار داشتند که بخشی از سیستم برج‌های سیگنالی بودند که به کوه‌های چچن امتداد داشتند.

هدف آنها هشدار دادن به جوامع چچنی در مورد خطر در صورت تهاجم خارجی بود.

در طول جنگ روسیه و قفقاز، تمام برج‌های خانکالا نابود شدند. با توجه به موقعیت استراتژیک آن، روس‌ها در ابتدا خانکالا را برای پایگاه‌های نظامی خود انتخاب کردند.

در ۲۵ دسامبر ۱۹۹۴، واحدهای بزرگی از نیروهای روسی از موزدوک به خانکالا نزدیک شدند. حمله به خانقلعه در ۲۶ دسامبر آغاز شد.

متجاوزان روسی بیش از ۴۰ تانک را در این نبرد مستقر کردند، بدون احتساب سایر خودروهای زرهی مانند خودروهای جنگی پیاده نظام و نفربرهای زرهی.

گردان بورز، به فرماندهی اومالت داشایف، برای مقابله با دشمن پیشروی کرد. این گردان شامل کمی بیش از ۱۰۰ سرباز ارتش چچن بود. دو تانک (T-۷۲)، دو خودروی جنگی پیاده نظام و دو نفربر زرهی برای پشتیبانی از جنگجویان چچنی اختصاص داده شده بودند. گزارش‌های روسی، نیروهای زرهی چچن را متشکل از شش تانک ذکر کرده‌اند.

در روز اول نبرد، ۲۶ دسامبر، تانک‌های چچنی موفق شدند چندین تانک دشمن را از کار بیندازند و مهاجمان روسی را دفع کنند.

در ۲۷ دسامبر، روس‌ها نیروهای بیشتری را به این نبرد اعزام کردند و هواپیما و هلیکوپتر به کار گرفتند. در طول نبرد، گردان چچنی یک تانک و یک خودروی جنگی پیاده نظام را از دست داد.

لازم به ذکر است که این نبرد در یک میدان باز انجام شد. نویسنده این سطور شهادت می‌دهد که جنگجویان چچنی با خودروهای زرهی روسی که در ارتفاع کامل ایستاده بودند و از فاصله نزدیک به دشمن نارنجک‌انداز شلیک می‌کردند، روبرو شدند.

چندین خودروی زرهی چچنی نیز تا جایی که می‌توانستند به دشمن حمله کردند. در طول نبرد، هلیکوپترهای روسی موفق شدند دو خودروی زرهی دیگر را منهدم کنند.

امالت داشایف با مثال شخصی خود، الهام‌بخش جنگجویان چچنی بود. همانطور که کسانی که بعداً در نبرد شرکت داشتند، تعریف کردند، او برای مقابله با هر تانک بیرون می‌رفت و با آرپی‌جی از فاصله نزدیک به آن شلیک می‌کرد.

خندق‌ها و سنگرها فقط تا حدی حفر شده بودند؛ نبرد در فضای باز رخ داد. خود امالت داشایف به طور دوره‌ای وضعیت میدان نبرد را از طریق رادیو به اصلان مسخدوف گزارش می‌داد.

در یک پخش رادیویی اعلام شد که داشایف زخمی شده است. بعداً مشخص شد که او در آن روز چندین بار زخمی شده است، اما او همچنان در نبرد شرکت می‌کرد و فرماندهی جنگجویان چچنی را بر عهده داشت.

دشمن واحدهای بیشتری را به حمله فرستاد و تانک‌ها، هلیکوپترها و هواپیماها را به میدان نبرد پرتاب کرد.

در ۲۸ دسامبر، طی حمله‌ای دیگر، وقتی اومالت داشف، با حمل یک نارنجک‌انداز، به سمت چندین تانک پیشروی کرد و توانست یکی را هدف قرار دهد، توسط گلوله تانک کشته شد.

در شب ۲۸-۲۹ دسامبر، گردان بورز به دستور اصلان مسخدوف، رئیس ستاد نیروهای مسلح جمهوری چچن ایچکریا، از خانقلعه عقب‌نشینی کرد و در محدوده شهر گروزنی (جوخار) مواضع دفاعی گرفت.

حمله ننگین ۳۱ دسامبر و شکست نیروهای روسی در پیش بود.

اومالت داشایف یک فرمانده چچنی است. از همکاران جوهر دودایف، اصلان مسخدوف، شامیل باسایف، حمزت گلایف و حمزت خانکاروف.

او در گردان داوطلب چچنی در آبخازیا جنگید. او چشم راست خود را در آبخازیا از دست داد.

او در عملیات نظامی علیه باند مسلح طرفدار مسکو آوتورخانوف در ناحیه نادرچنی چچن شرکت کرد.

او در عملیات نظامی علیه باند مسلح طرفدار مسکو لابازانوف شرکت کرد.

او در عملیات نظامی علیه باند مسلح طرفدار مسکو گانتمیروف در اوروس-مارتان شرکت کرد.

او در شکست باندهای مسلح مخالفان طرفدار مسکو و واحدهای تانک روسی لشکرهای کانتمیروف و تامان در ۲۶ نوامبر ۱۹۹۴ شرکت کرد. واحد او در نزدیکی میدان مینوتکا با یکی از ستون‌های مبارزان مسلح “مخالف” و تانک‌های روسی روبرو شد.

پس از شلیک به ستون از توپ مستقر در میدان دایره‌ای، واحد بورز به دشمن حمله کرد و آنها را مجبور به عقب‌نشینی فراتر از محدوده شهر کرد.

قبل از انتقال به خانقلا در ۲۵ دسامبر، یکی از واحدهای گردان اومالت داشایف، پیشروی روس‌ها را در جهت پتروپاولوفسک در حومه پایتخت چچن متوقف کرد.

همانطور که همه کسانی که اومالت داشایف را می‌شناختند، از جمله این نویسنده، شهادت می‌دهند، او مردی با شجاعت و استقامت فوق‌العاده بود. او هرگز صدایش را بالا نمی‌برد و حتی در بحرانی‌ترین شرایط آرام بود. او همیشه در خط مقدم هر نبرد و درگیری که در آن شرکت می‌کرد، بود.

تاریخ خود را بشناسید.  ۳۱ دسامبر ۱۹۹۴. شکست نیروهای روسی. نبرد برای پایتخت چچن

تاریخ خود را بشناسید.  31 دسامبر ۱۹۹۴. شکست نیروهای روسی. نبرد برای پایتخت چچن

به قلم: کارزان شکاک

در ۳۱ دسامبر ۱۹۹۴، ناوگان زرهی روسیه حمله خود را به پایتخت چچن آغاز کرد.

یک نیروی متجاوز ۹۰ هزار نفری، با پشتیبانی ۶۰۰۰ خودروی زرهی سنگین و سبک، توپخانه، موشک‌انداز و تجهیزات پشتیبانی، تحت پوشش هوایی مداوم و حملات هوایی گسترده، از سه طرف وارد گروزنی (جوخار) شد.

به دستور فرماندهی چچن، ستون‌هایی از خودروهای زرهی روسی، همانطور که در ۲۶ اکتبر در جریان حمله به گروزنی (جوخار فعلی) توسط مخالفان طرفدار مسکو انجام داده بودند، اجازه ورود به مرکز شهر را یافتند. سپس ضد حمله معروف چچن آغاز شد.

در طول روز، واحدهای پیشرو و خودروهای زرهی نیروهای روسی که وارد شهر شده بودند، نابود شدند.

نبرد شدیدی مستقیماً در مقابل کاخ ریاست جمهوری درگرفت. گروه‌های سیار مجاهدین چچنی و شبه‌نظامیان روستایی با نارنجک‌انداز به تانک‌ها و خودروهای جنگی پیاده‌نظام شلیک می‌کردند (ویدئو).

چندین تانک چچنی به طور دوره‌ای وارد مرکز شهر شده و به دشمن حمله می‌کردند. با این حال، تا روز سوم نبرد، فرماندهی چچن مجبور شد استفاده از تانک‌ها در مرکز شهر را کنار بگذارد، زیرا شبه‌نظامیان روستایی بارها به خودروهای زرهی شلیک می‌کردند و آنها را با خودروهای دشمن اشتباه می‌گرفتند.

صلیم‌خان یانداربیف، معاون رئیس جمهور چچن، که فرماندهی کل را در زمین بر عهده داشت، و اصلان مسخدوف، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری چچن ایچکریا، که مستقیماً بر دفاع از شهر نظارت داشت، در کاخ ریاست جمهوری حضور داشتند.

جوهر دودایف در ستاد ذخیره در روستای آلدی در غرب گروزنی بود و اقدامات نیروهای مسلح چچن را هماهنگ می‌کرد.

در نبرد ۳۱ دسامبر ۱۹۹۴ و روزهای بعد از آن در ژانویه ۱۹۹۵، مجاهدین چچنی، که عمدتاً از شبه‌نظامیان روستایی تشکیل شده بودند، ناوگانی از نیروهای روسی را کاملاً شکست دادند. حملات متعدد دیگری نیز در پی آن رخ داد که در آنها جنگجویان و شبه‌نظامیان چچنی اراده و شجاعت تزلزل‌ناپذیری را نشان دادند.

صدها خودروی زرهی و هزاران جسد از مهاجمان نابود شده، خیابان‌های پایتخت چچن را پوشانده بود. در آن نبردهای بی‌سابقه، کل هنگ‌ها و تیپ‌ها شکست خوردند. صدها اشغالگر اسیر شدند.

نبرد گروزنی ۲.۵ ماه طول کشید. کل تلفات روسیه در نبرد گروزنی بین ۱۸۰۰۰ تا ۲۲۰۰۰ سرباز و افسر بود. بیش از ۱۲۰۰ خودروی زرهی توسط نارنجک‌اندازهای چچنی منهدم شد.

نبرد ایستگاه راه‌آهن، جایی که تیپ موتوری مایکوپ به طور کامل نابود شد، به طور گسترده شناخته شد.

تنها در اواسط مارس ۱۹۹۵ بود که آخرین واحدهای بزرگ نیروهای چچنی پایتخت را ترک کردند و به دستور شامیل باسایف یک برج تلویزیونی را منفجر کردند.

تبلیغات روسی هنوز هم تلاش می‌کند تا موفقیت نظامی بی‌چون و چرای مجاهدین را که تقریباً ۹۰٪ آنها شبه‌نظامیان عادی بودند و در آن روزها برای اولین بار مسلسل به دست گرفته بودند، کم‌اهمیت جلوه دهد یا آن وقایع مهم را کاملاً مسکوت بگذارد.

ژنرال‌ها و تبلیغات روسی کوهی از دروغ‌ها را در مورد “جویبارها و سنگرهای دودایف” که وجود خارجی نداشتند، “خطوط دفاعی” چند لایه که باید “به قیمت تلاش‌های باورنکردنی و قهرمانی سربازان روسی بر آنها غلبه می‌شد”، مزدوران حرفه‌ای افسانه‌ای، مزدوران افغان و تک‌تیراندازان زن دوآتشه بالتیک که روزانه ۱۰۰۰ دلار از دودایف دریافت می‌کردند، انباشته‌اند.

نویسنده این سطور، به عنوان شاهد مستقیم آن وقایع، می‌تواند با مسئولیت کامل شهادت دهد که برای مثال، لشکر روخلین به مدت چند هفته توسط چند ده جنگجوی چچنی (این یک اشتباه تایپی نیست – چند ده نفر) که از مواضع در امتداد خط – خانه پیشگامان، کمیته منطقه‌ای قدیمی، شورای وزیران و هتل قفقاز – دفاع می‌کردند، عقب رانده شد.

تنها مانع غیرقابل عبور در مقابل ناوگان روسیه، یک روستایی ساده چچنی بود که مسلسل برداشت و به کمک و رحمت خداوند توکل کرد.

امت باید مسلح باشد؛ هویت ما جهاد، رمایه و آمادگی دائمی است

امت باید مسلح باشد؛ هویت ما جهاد، رمایه و آمادگی دائمی است

کاتب: صلاح الدین مجاهد

امروز که سرزمینهای اسلامی مختلفی چون ایران و افغانستان و یمن و سومالی و مالی و بخشهایی از آفریقای مرکزی دارای دارالاسلامهای کوچک و بزرگی هستند جهاد باید از کانال این دارالاسلامها صورت گیرد نه گروههای متفرق، و مخاطب آیات قرآن در صدر اسلام برای جهاد نیز دارالاسلام واحد تحت پرچم رسول الله صلی الله علیه وسلم بود نه گروههای متفرق.

در این دارالاسلام امت محمد باید بداند که آمادگی نظامی یک حکم حاشیه‌ای یا تجملی نیست؛ رکن بقا و عزت امت است.اسلام از روز نخست، مسلمان را سربازِ بیدار می‌خواهد، نه تماشاگرِ منفعل.

قرآن خطاب به مومنین موجود در دارالاسلام می فرماید: وَأَعِدُّوا لَهُم مَا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ (انفال/۶۰)

🔹 ما استطعتم من قوة» شامل هرگونه قدرت رزمی در هر عصر است

🔹 امروز «رباط الخیل» تعبیر به تانک، موتر، پهپاد، هواپیما و تجهیزات روز می‌شود

🔹 علما اجماع دارند که این آیه امر به توسعه نظامی در همه زمان‌ها توسط حاکمیت بر دارالاسلام و جماعت مسلمین است

سنت نبوی نیز این مسیر را تأیید می‌کند چنانچه از عقبة بن عامر رضی الله عنه روایت است که می گويد: از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنيدم که بالای منبر می فرمود: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ» [انفال: ۶۰] «آنچه از نيرو در توان تان است، برای جنگ با آنان آماده سازيد». و افزود: «أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ، أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ، أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ» [۱]: «بدانيد که نيرو همان تيراندازی است؛ بدانيد که نيرو همان تيراندازی است؛ بدانيد که نيرو همان تيراندازی است».

از سلمة بن اکوع رضی الله عنه نیز روایت است که می گويد: رسول الله صلى الله عليه وسلم از کنار چند نفر که مسابقه ی تيراندازی می دادند، گذشت و فرمود: «ارْمُوا بَنِي إسماعِيلَ فَإنَّ أَبَاكُمْ كَانَ رَامِياً».[۲] ای فرزندان اسماعيل، تيراندازی کنيد که پدرتان (اسماعيل – عليه السلام -) تيرانداز بود.

این حدیث فقط یک ورزش را تشویق نمی‌کند؛ بلکه هویت جنگی امت را در داخل حاکمیت اسلامی و دارالاسلام زنده می‌سازد.

رسول الله صلی الله علیه وسلم تیراندازی، سوارکاری و شنا را توصیه کرد. امروز سوارکاری = مدیریت ابزار جنگ مدرن است. سلاح آن زمان تیر و کمان بود؛ امروز تفنگ، موتر زرهی، پهپاد، جنگ‌افزار.

علمای اهل سنت و جماعت گفته اند که:  آمادگی نظامی فرض کفایه است؛ و اگر دشمن هجوم آورد فرض عَین می‌شود.

یعنی اگر امتی حتی هیچ کشوری به سرزمینهای اسلامی حمله نکرده باشد و بدون آمادگی نظامی  باشد، گناه آن بر گردن همه می‌نشیند و اگر در برابر اینهمه اشغالگری کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار محلی بدون آمادگی نظامی باشد یک فرض عین را ترک کرده است.

امت بی‌سلاح و بدون آمادگی نظامی امت بی‌فردا است.و امروز که دشمن با بمب‌افکن می‌آید، امت باید با علم + ایمان + قدرت نظامی پاسخ دهد.

ما وارثان ابراهیم و اسماعیل هستیم؛ امت شمشیر نه امت سرود.اگر کمان را انداختیم و تفنگ برداشتیم،اگر اسب را رها کردیم و تانک گرفتیم، این تبدیل ابزار است، نه تغییر مسیر.

دشمن مسلح است؛ پس مسلمان نیز باید مسلح باشد. «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ» هنوز حکم است برای حاکمیت بر دارالاسلام و مومنین ساکن در دارالاسلام و سایر مومنینی که هنوز موفق به تشکیل دارالاسلام نشده اند و در تلاش جهت بیرون راندن کفار اشغالگر خارجی و مرتدین داخلی از سرزمین خود تشکیل حاکمیت اسلامی هستند. 


[۱]  مسلم ۱۹۱۷

[۲]  بخاری ۲۸۹۹- أحمد ۱۶۵۲۸ –  ابن حبان ۴۶۹۳ –  البيهقي ۱۹۷۸۴