شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :طالبان کنونی و عدم تکفیر مرتدین و شبهه ی مرجئه بودن امام ابوحنیفه رحمه الله (۲)

«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (پاسخ به سوالات)

طالبان کنونی و عدم تکفیر مرتدین و شبهه ی مرجئه بودن امام ابوحنیفه رحمه الله (۲)

قبل از آنکه وارد بحث «ایمان» شویم باز لازم است مثل صلاة، جهاد، حج، زکات، بدعت، مشرک و مشرکین و غیره، هم معنی لفظی و لغوی اصطلاح ایمان را در نظر بگیریم و هم مفهوم شرعی و فقهی آن را؛ و گرنه تنها با تکیه بر معنی لفظی و لغوی آن، باز ممکن است به سادگی دچار اشتباهاتی شویم که بسیاری دیگر از مسلمین در این اصطلاح و سایر اصطلاحات مرتکب انحرافاتی آشکار و مرتکب فجایع خطرناکی برای خود و سایر مسلمین شده اند، و با همین اشتباه ساده، به سادگی با باز کردن درهای نفوذ دارودسته ی منافقین به میان فرقه و مذهب خود و سپس با قدرت دهی تبلیغی و فرهنگی و اجتماعی و حتی با قدرت دهی حکومتی به آنان، دارودسته ی منافقین را به بهانه های مختلف وارد مراکز مختلف قدرت کنند و دست دارودسته ی منافقین و حتی مرتدین را در تولید انواع مفاسد عقیدتی و رفتاری و اجتماعی و بازی با منهج و زندگی دنیوی خود باز بگذارند.  

ایمان از لحاظ لغوی و لفظی از ماده «أمن» گرفته شده است، یعنی پذیرش، تصدیق،[۱] اعتماد و آسودگی و «آرامش قلبی»[۲] نسبت به چیزی یا کسی، ابن مسعود می گوید: اليَقِينُ الإِيمَانُ كُلُّهُ. یقین کل ایمان است،[۳] مرحله ی بالاتر از ایمان همان اطمینانی است که سیدنا ابراهیم در مورد آن صحبت می کند: وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِی الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَى وَلَکِن لِّیَطْمَئِنَّ قَلْبِی (بقره/۲۶۰) ‏و هنگامی که ابراهیم گفت: پروردگارا ! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده می‌کنی. گفت: مگر ایمان نیاورده‌ای‌؟! گفت: چرا! ولی تا اطمینان قلب پیدا کنم.

 رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: انْتَدَبَ اللَّهُ لِمَنْ خَرَجَ فِي سَبِيلِهِ لا يُخْرِجُهُ إِلاَّ إِيمَانٌ بِي وَتَصْدِيقٌ بِرُسُلِي [وتَصْدِيقُ كَلِماتِهِ[۴]] أَنْ أُرْجِعَهُ بِمَا نَالَ مِنْ أَجْرٍ أَوْ غَنِيمَةٍ، أَوْ أُدْخِلَهُ الْجَنَّةَ؛ ولَوْلَا أنْ أشُقَّ علَى أُمَّتي ما قَعَدْتُ خَلْفَ سَرِيَّةٍ، ولَوَدِدْتُ أنِّي أُقْتَلُ في سَبيلِ اللَّهِ ثُمَّ أُحْيَا، ثُمَّ أُقْتَلُ ثُمَّ أُحْيَا، ثُمَّ أُقْتَلُ.[۵]

« الله تبارک و تعالی ضامن شد کسی را که در راه الله خارج شد در حالیکه او را به جهاد نمی کشد مگر ایمان به من و تصدیق به پیامبران من که او را بر گردانم به خانه اش با چیزیکه از اجر و ثواب و یا غنیمت به دست آورده است یا (اگر شهید شود) او را در بهشت در می آورم؛ واگر برای امتم مشكل نمي شد، هيچگاه  بعد از یک حمله نمی نشستم و استراحت نمی کردم (یعنی: حملات دیگر را شروع می کردم و از رفتن به جهاد متوقف نمی شدم) من دوست دارم كه در راه الله کشته شوم سپس زنده شوم، سپس زنده شوم بعد کشته شوم، سپس زنده شوم و بعد کشته شوم (یعنی بارها در راه الله کشته شوم).

پس مکان و جایگاه اصل ایمان که محرک شخص برای انجام جهاد و سایر اعمال صالح خواسته شده بر اساس ایمان است در قلب است چنانچه الله تعالی می فرماید:

  •  قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَکِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ ‏(حجرات/۱۴)

 اعراب می‌گویند: ایمان آورده‌ایم. بگو: شما ایمان نیاورده‌اید، بلکه بگوئید: تسلیم (ظاهری اسلام) شده‌ایم. چرا که ایمان هنوز به دلهایتان داخل نشده است.

  • لَا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءهُمْ أَوْ أَبْنَاءهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُوْلَئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ ‏(مجادله/۲۲)

‏مردمانی را نخواهی یافت که به الله و روز قیامت ایمان داشته باشند، ولی کسانی را به سرپرستی بگیرند که با الله و پیامبرش دشمنی کرده باشند، هرچند که آنان پدران، یا پسران، یا برادران، و یا قوم و قبیله ایشان باشند. چرا که مؤمنان، الله بر دلهایشان رقم ایمان زده است.‏

 یعنی کسی که این دشمنان الله را به سرپرستی بگیرد در قلبش ایمانی به الله و روز قیامتی که مورد نظر شریعت پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم است وجود ندارد و مومن به شریعت پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم نیست، هر چند در قلب هم به حقانیت اسلام یقین داشته باشد و تصدیق قلبی داشته باشد همچنانکه الله تعالی در مورد کفار سکولار اطراف فرعون می گوید: ‏وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْماً وَعُلُوّاً (نمل/۱۴) ‏ستمگرانه و مستکبرانه معجزات را انکار کردند، هر چند که در دل بدانها یقین داشتند. اینها با آنکه به رسالت پیامبر یقین قلبی داشتند و الله تعالی به آن گواهی می دهد، اما ستمگرانه و متکبرانه اطاعت خودشان را به قوانین شریعت الله و پیامبر الله ندادند بلکه سرپرستی کافری سکولار چون فرعون و قوانین سکولاریستی او را پذیرفتند. 

 پس تصدیق قلبی به تنهائی کافی نیست همچنانکه اقرار به زبان هم به تنهائی کافی نیست؛ «اقرار»، هم متضمن تصدیق یا قول قلب است و هم دربرگیرنده ی انقیاد و مطیع شدن و فرمانبرداری کردن که عمل قلب است[۶]: قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَکِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ ‏(حجرات/۱۴) پس تنها اقرار این اعراب آنها را صاحب ایمان نکرد همچنانچه الله تعالی در مورد اقرار منافقین هم می فرماید: وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَمَا هُمْ بِمُؤْمِنِينَ (بقره/۸) ‏در میان مردم دسته‌ای هستند که می‌گویند: ما به الله و روز قیامت ایمان داریم؛ در صورتی که ایمان ندارند و جزو مؤمنان بشمار نمی‌آیند.‏ اقرار اینها نیز باعث نشد که وارد دایره ی مومنین شوند هر چند خودشان می گویند جزو مومنین هستند.

ادامه خواندن  شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :طالبان کنونی و عدم تکفیر مرتدین و شبهه ی مرجئه بودن امام ابوحنیفه رحمه الله (۲)

 شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله : چرا طالبان جدید حاضر نیست حتی مرتدینی چون نجیب الله و دوستُم و غیره را که آنهمه سال در کنار شوروی ها و سپس آمریکائی ها بر علیه مسلمین جنگیدند کافری مرتد بنامد؟… (۱)

بسم الله و الحمد لله

اللهُ أكبَرُ، اللهُ أكبَرُ، لا إلهَ إلَّا اللهُ، واللهُ أكبَرُ، اللهُ أكبَرُ وللهِ الحَمدُ.[۱]

السلام علیکم و رحمه الله و برکاته؛عید فطر را به تمام مومنین جهان و بخصوص مومنین «اهل جماعت» و مجاهدین عرصه های مختلف مالی، مسلحانه و تبلیغی تبریک می گویم.

«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (پاسخ به سوالات)

س۳۷: چرا طالبان جدید حاضر نیست حتی مرتدینی چون نجیب الله و دوستُم و غیره را که آنهمه سال در کنار شوروی ها و سپس آمریکائی ها بر علیه مسلمین جنگیدند کافری مرتد بنامد؟ یا برای کرزای و سایر مرتدین که ۲۰ سال در پهلو آمریکا و ناتو مسلمان کشی و ناموس فروشی کرده اند و باربار دچار خیانت شده اند و با مجاهدین ساده جنگیدند و خون مجاهدین و مردم بی گناه را ریختند امنیت کامل با حقوق کامل قرار داده اند، می گویند اینها کلمه می گویند و مسلمان هستند، آیا این سرگردانی عقیدتی و منهجی حنفی های معاصر ریشه در عقاید مرجئه ای ابوحنیفه ندارد؟ (۱)

ج:[۲] کافر اصلی در اصطلاح شرعی و مضموم آن در میان انسانها به زبان ساده یعنی پوشاننده ی بخشی یا کل حقی که از سوی پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم آمده است که معادل طاغوت است و هر جا در قرآن و احادیث صحیح اسمی از طاغوت آورده شده یعنی کافر.

پس، کافر یعنی طاغوت، و کفر به طاغوتی که الله قبل از ایمان به خودش از ما می خواهد: فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ لَا انْفِصَامَ لَهَا ۗ(بقره/۲۵۶) یعنی کفر کردن به کفار که ابتدا باید به همراه شیطان که کافر و طاغوت اصلی است به این طاغوتهای میان انسانها نیز کفر کرد که از زمان بعثت پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم تا روز قیامت به پنج دسته تقسیم می شوند:۱- الَّذِينَ هَادُوا [یهودی ها]۲- وَالصَّابِئِينَ [مندائیان یا ستاره پرستان] ۳- وَالنَّصَارَىٰ [مسیحی ها] ۴- وَالْمَجُوسَ[زرتشتی ها] ۵- وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا [مشرکین= احزاب = سکولاریستها]  (حج/۱۷) البته «وَمَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ» (بقره/۲۱۷) یا «الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَىٰ أَدْبَارِهِمْ» (محمد/۲۵) یا مرتدین نیز جزو همین طاغوتها و کفار آشکار هستند اما چون بعد از ارتداد به یکی از این کفار پنج گانه ملحق می شوند اسمی از آنها در مساله ی کفر به طاغوت برده نمی شود.

در برابر اصطلاح شرعی کافر، اصطلاح شرعی مومن و «الَّذِينَ آمَنُوا» (حج/۱۷) یعنی کسانی هستند که بعد از کفر به آن طاغوتها و بعد با ایمان به الله جزو مومنین می شوند؛ البته این کفر به طاغوت و بعد ایمان به الله رسالت تمام پیامبران در طول تاریخ بشریت بوده است: وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ (نحل/۳۶) که به صورت مختصر در: أيُّها النَّاسُ قولوا لا إلَهَ إلَّا اللَّهُ تُفلِحوا.[۳] بیان می شود.

یعنی: «لا اله» می شود کفر به طاغوت و در نتیجه کفر به تمام اله ها و جبتها و صنمها و وثنها و جاهلیتی که توسط این طاغوتها تولید شده است و «الا الله» هم می شود ایمان به الله و هر آنچه که توسط آخرین فرستاده اش نازل کرده است که در نهایت در قالب شهادتین بیان می شود: أشهَدُ أنْ لا إلهَ إلَّا اللهُ، أشهَدُ أنَّ مُحمَّدًا رسولُ اللهِ؛ و شخص تسلیم شده و مسلمان به این موارد با برپا داشتن نماز، و در صورت توانائی با انجام سایر فرایض مثل زکات و حج و غیره این اسلام و مسلمان شدن خودش را نشان می دهد.

پاسخ به سوال شما در تعریف از اصطلاح «ایمان» است؛ باید بدانید که مشکل از فلان خطیب مسجد یا فلان گروه و فرقه و جماعت یا فلان حکومت مثل امارت اسلامی افغانستان است که به دلایل نفسانی و تبعیت از شهوات این اشخاص را مرتد نمی نامد یا مشکل از تفکر و مذهب کلامی است که به آن پایبند هستند و این تفکر و  مذهب کلامی با شبهات و محدودیتهائی که به وجود آورده چنین اجازه ای را به آنها نمی دهد؟

شما اگر تعریفتان از «ایمان» به الله را مشخص کنید به سادگی تعریف شما از مومن و سپس کفر و کافر نیز مشخص می شود؛ به دنبال این مساله است که باید مشخص کنید که چه چیزی باعث می شود به «ایمان»  شخص مومن چنان صدمه ای وارد شود که ایمانش فاسد و باطل شده و او را از دایره ی مومنین به دایره ی بزرگ مسلمین تنزل درجه و مقام می دهد و یا حتی به دایره ی کفار سقوطش می دهد و به اصطلاح چنین شخصی مرتد می شود.

 تمام این مراحل بعد از مشخص شدن تعریف شما از کلمه ی شرعی «ایمان» است؛ ایمانی که خودش «عمل» است؛ یعنی همچنانکه رسول الله صلی الله علیه وسلم در تبیین آیاتی چون: أُبَلِّغُکُمْ رِسَالَاتِ رَبِّی وَأَنَا لَکُمْ نَاصِحٌ أَمِینٌ (اعراف/۶۸) برای نشان دادن میزان اهمیت و تأکید و جا افتادن مطلب سه بار تکرار می کند و می فرماید: إِنَّ الدِّينَ النَّصِيحَةُ، إِنَّ الدِّينَ النَّصِيحَةُ، إِنَّ الدِّينَ النَّصِيحَةُ.[۴] دين نصيحت كردن است؛ به همین شکل «ایمان»، عمل معرفی می شود آنهم عمل صالحی که بالاتر از آن، عمل صالحی وجود ندارد چنانچه از رسول الله صلی الله علیه وسلم سوال می شود: أَيُّ الْعَمَلِ أَفْضَلُ؟ كدام عمل، بهتر است؟ فرمود: «إِيمَانٌ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ» ايمان به الله و رسولش.  پرسيدند: ثُمَّ مَاذَا؟ سپس چه كاري؟ فرمود: «الْجِهَادُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ» جهاد در راه الله. سؤال شد: ثُمَّ مَاذَا؟ بعد از آن، چه كاري؟ فرمود:«حَجٌّ مَبْرُورٌ».[۵] «حج مقبول».

ادامه خواندن  شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله : چرا طالبان جدید حاضر نیست حتی مرتدینی چون نجیب الله و دوستُم و غیره را که آنهمه سال در کنار شوروی ها و سپس آمریکائی ها بر علیه مسلمین جنگیدند کافری مرتد بنامد؟… (۱)

به بهانه تحویل صدها زندانی زندان بزرگ و فراموش شده ی الهول شمال سوریه به حکومت فاسد عراق

به بهانه تحویل صدها زندانی زندان بزرگ و فراموش شده ی الهول شمال سوریه به حکومت فاسد عراق

به قلم: کیوان مریوانی

چند روز پیش سکولاریستهای کورد حزب کارگران اوجالان با رضایت آمریکا صدها زندانی زندان الهول سوریه را جهت اعدام تحویل حکومت فاسدعراق داد و…

در همین ابتدای امر به این نکته ی مهم دقت داشته باشیم که تمام مومنین با تمام تفاسیر مذهبی شیعی وسنی که دارند مادام که در دایره ی اسلام باشند خواهر و برادران ما هستند و مذهب مخالف آنها باعث خارج شدن اینها از دایره ی «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚ» (حجرات/۱۰) نمی شود.

مورد دیگر اینکه این زنان و اطفال و نوجوانانی که در اردوگاه الهول زنداین شده اند توسط کفار اسیر شده و در چنگ کفار سکولار به رهبری آمریکا و مزدوران سکولار و مرتد محلی به رهبری حزب کاران اوجالان هستند.

با در نظر گرفتن این دو نکته به معرفی زندان بزرگ الهول می پردازیم.

الهول که در جنوب شرقی حسکه از شهرهای کُردنشین کُردستان سوریه قرار گرفته است . در گزارش سال ۲۰۲۰ مرصد سوری برای حقوق بشر از وضعیت فاجعه بار این زندان خبر داد و با سند مرگ فجیع ۲۰۹ نفر از این مسلمین را در همین سال می آورد که ۹۵ نفر از اآنها زیر ۱۸ سال سن داشتند.

زنان و کودکان و نوجوانانی که در این اردوگاه هستند اهل عراق و سوریه و انگلیس و گرتقال و مراکش و روسیه و ترکیه و آذربایجان و اکراین و بلژیک و ترکستان شرقی تحت اشغال چین و چچن و چین و تونس و مالدیو و اندونزی و سایر کشورهای اروپائی و آمریکا و استرالیان و آفریقائی هستند.

هم اکنون که فرزندان این زندانی ها بزرگ شده اند آرزوی انتقام گیری از آمریکا و متحدینش و بخصوص مزدوران سکولار و مرتد کُرد به شدت در میان آنها جوانه زده و شکوفا شده است به گونه ای که تنها در عرض یک سال ۲۳ مخبر داخلی را ترور کرده که ۲۱ نفر از آنها عراقی بودند که در الهول برای سازمان اطلاعات داخلی آمریکا و کوردهای مرتد جاسوسی می کردند.

در سال ۲۰۲۰ آمریکا ۱۲۵ مسلمان زیر ۱۸ سال را به همراه ۴ زن که همگی غیر سوری بودند تحویل نماینده ی کشور سکولاری که از آن امده بودند داد و به دنبال آن چندین زن و کودک دیگر را نیز تحویل طاغوتهای حاکم بر  ازبکستان و تاجیکستان و غیره داد .

همچنین در همین سال با پرداخت رشوه از سوی قبایل منطقه ی جزیره سوریه  1300 خانواده آزاد شدند که در مجموع بیشتر از ۵۰۰۰ نفر می شدند که بیشتر اهل شهرهای الرقه و دیرالزور  و اطراف آن بودند.

به دنبال این در زندان بزرگ الهول نزدیک به ۶۲۴۹۸ مسلمان اسیر وجود دارد که ۳۰۶۹۴ نفر از آنها اهل عراق و ۲۲۶۲۶ نفر از آنها اهل سوریه و ۹۱۷۸ نفر هم از مهاجرین سایر کشورهای سکولار جهان هستند.

بگذار در تاریخ ثبت شود که با وجود نزدیک به دو میلیارد و اندی مسلمان اینهمه خواهر و فرزند مسلمان ما اسیر بودند و عده ای نیز به جنگ داخلی و تکفیر همدیگر از جمله امثال معتصم عباسی معتزلی و سایرین مشغول بودند و اکثریت آنها نیز حتی نمی دانستند «اهل جماعت» شدن یعنی چه که به قول عمر بن خطاب:لاَ إِسْلاَمَ إِلاَّ بِجَمَاعَةٍ، وَلاَ جَمَاعَةَ إِلاَّ بِإِمَارَةٍ، وَلاَ إِمَارَةَ إِلاَّ بِطَاعَةٍ. قطعاً اسلام وجود ندارد مگر با جماعت و جماعت وجود ندارد مگر با رهبریت و رهبریت وجود ندارد مگر با فرمانبرداری و اطاعت.[۱]


[۱] سنن الدارمي، مقدمة باب في ذهاب العلم، ۲۵۷- ۲۶۵/ ئەبوداوود (۳۶۶۴)، ئەحمەد (۲/۳۳۸)، داریمی (۲۵۷)، ابن عبدالبر، جامع بیان العلم وفضله ۳۲۶

مردم مسلمان کُرد ایران با مشارکت در جشنهای حکومتی به مناسبت هفته وحدت نشان دادند…

مردم مسلمان کُرد ایران با مشارکت در جشنهای حکومتی به مناسبت هفته وحدت نشان دادند…

به قلم: کیوان مریوانی

چند روز قبل از سوی نهادهای حکومتی جشنی عمومی به مناسبت هفته ی وحدت و مولود رسول الله صلی الله علیه وسلم اعلام شد که در آن از عموم مسلمین هم دعوت به مشارکت شده بود.

همگام با این چند مجازی معلوم الحال با تهدید و ارعاب هشدار دادند که : هر کسی یا هر شخصی، تحت هر نامی شرکت کند قطعا تحت پیگرد جوانان انقلابی خواهد بود و اینچنین و آنچنان می کنند و ….

اما مردم مسلمان مریوان بالای سی هزار نفر در این جشن «قه لای ره حمه ت» مشارکت کردند؛ متوجه شدید؟ بالای ۳۰ هزار نفر.

علاوه بر این در شهرستان سنندج هم باز نهادهای حکومتی مردم را به جشنی حکومتی به همین مناسبت تحت عنوان مهمانی بزرگ امت احمد دعوت کردند، باز دهها هزار نفر در این جشن مشارکت کردند.

این نشان داد اگر در زمان اغتشاشات هرزه های سکولار که هرگز تعداد آنها از پانصد و یا نهایتش هشتصد نفر تجاوز نمی کرد همین عده واکنش نشان می دادند ما شاهد آنهمه فجایع توسط این هرزه های سکولار نبودیم.

سکوت این جمعیت انبوه از مسلمین شریعت گرا و نظاره گر شدن اینهمه مسلمان یکی از اسباب میدان داری آن تعداد محدود و قلیل از هرزه های سکولار شده بود

باور کنید اگر بگویند که در روستا یک قاتل وجود دارد یا یک بی ناموس هرزه وجود دارد که ممکن است به نوامیس مردم دست درازی کند، اگر مردم تماشاچی و نظاره گر باشند و در برابر این شیاد فاسد نایستند همین شخص می تواند جوی امنیتی را بر مردم تحمیل کند؛ الان اگر چند فاسد دیگر دور این فاسد را بگیرند چه خواهد شد؟

پس به فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر خود از کانال جماعت بپردازیم قبل از آنکه دیر شود و اغتشاشات هرزه های سکولار سال قبل را درسی برای خود بدانیم که چراغ راه آینده ی ما باشد تا بار دیگر دچار چنان سهل انگار و نظاره گر شدن و در واقع دچار چنان خیانتی در حق خود و اهل جماعت و نسلهای آینده ی خود نشویم.

ما با همین ایمان به الله و امر به معروف و نهی از منکر تبدیل به بهترین امت می شویم و با رها کردن آن تبدیل به یکی از امتهای فاسد می شویم. الله می فرماید: ‏ کُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ ( آل عمران ۱۱۰ ) شما ( ای پیروان محمّد ) بهترین امّتی هستید که به سود انسانها آفریده شده‌اید ( مادام که ) امر به معروف و نهی از منکر می‌نمائید و به الله ایمان دارید .

با همین امر به معروف و نهی از منکر سلامت عقیدتی و رفتاری و اخلاقی جامعه تضمین می شود و با تماشاچی شدن و نظاره گرشدن و سهل انگاری در برابر مفسدین نه تنها به خود و قیامت خود ضربه یم زنیم بلکه در حق آینده ها و فرزندانمان نیز دچار خیانت خواهیم شد.

  ما بهترین ملت هستیم اجازه ندهیم چند هرزه ی سکولار به همراه دارودسته ی منافقین داخلی به ملت ما صدمه بزنند.

جنایات حکومت سکولار و فدرال پاکستان در حق ملت مسلمان پاکستان تمامی ندارد

جنایات حکومت سکولار و فدرال پاکستان در حق ملت مسلمان پاکستان تمامی ندارد

به قلم: عبدالکریم/ وزیرستان

در زمان اشغال ۲۰ ساله ی افغانستان توسط آمریکا و ناتو و تولید آنهمه جنایت و توحش توسط این اشغالگران و مزدوران مرتدشان، تمام هواپیماهای آمریکا  و ناتوو امارات و آل سعود از خاک پاکستان بلند می شدند و بمبهای خود را بر سر مردم مسلمان افغانستان خالی می کردند.

تمام مسلمین شریعت گرائی چون دکتر عافیه صدیقی و … توسط همین حکومت مرتد پاکستان اسیر و تحویل آمریکا داده شده اند که کثیفترین جنایات را در حق این مسلمین شاهد بوده ایم .

چندی قبل هم جهت توجیه حضور افغانی ها در بین مجاهدین حرکت طالبان پاکستان اقدام به اعدام زندانیان بی پاسپورت افغانی کرد که حتی صدای مسئولین طالبان مثل استانکزی معاون امور سیاسی را نیز در آورد و این جنایت حکومت مرتد و سکولار پاکستان را فاش کرد.

اخیراً نیز که گروههای مختلف جهادی به حرکت طالبان پاکستان ملحق می شوند و در آخرین مورد جماعت‌الاحرار یک گروه کلیدی زیر مجموعه تحریک طالبان پاکستانی در بیانیه‌ای تازه از آغاز حملات مرگبار به این کشور خبر داد و گفت که آماده هستیم مرگبارترین حملات را در پاکستان آغاز کنیم؛ حکومت خائن و فاسد پاکستان دست به انجام انفجاراتی در مساجد و مراسمات دینی و مراکز تجمع مسلمین زده است.

مجاهدین برای دفاع از شریعت الله و این مسلمین قیام کرده اند و اگر عملیاتی انجام دهند عملیاتی مثل حمله امروز بالای یک پاسگاه نظامیان پاکستانی در منطقه‌ی شکر تنگی ایالت خیبرپختونخواه را انجام می دهند که مرکزی نظامی این سکولارهای مرتد است؛ نه اینکه صبح امروز درمراسم دینی در منطقه مستونگ بلوچستان تفجیر کنند که دهها نفر از مسلمین قربانی شوند؛ و نه اینکه امروز در حین نماز جمعه در مسجد منطقه هانگو در ایالت خیبرپختونخواه و در میان نمازگزاران تفجیر کنند و…

انفجارات امروز هم توسط استخبارات پاکستان (آی اس آی) و به دایت آمریکا و ناتو سازمان داده شده است .

مومنین باید بدانند تا زمانی که این مزدوران سکولار حاکم هستند جنایت و خیانت ادامه خواهد داشت و باید با اتحاد و یکصدائی، یکبار برای همیشه در برابر تمام مزدوران سکولار محلی بایستند و به این زنجیره جنایات خاتمه دهند .

ما تمام انفجارات و جنایات اتفاق افتاده در اماکن عمومی مسلمین مثل مساجد و سخنرانی ها و تمام تجمعات عمومی را محکوم نموده و مسئولیت تمام این جنایات را که قربانیان آن تنها زا مردم ملکی هستند متوجه حکومت سکولار و فدرال پاکستان و می دانیم که سابقه صدها نوع از این جنایات را جهت سیاه نمائی و ترور شخصیتی مجاهدین انجام داده است.  

حمله استشهادی بر تجمع افسران مزدور آمریکا و ناتو در سومالی

حمله استشهادی بر تجمع افسران مزدور آمریکا و ناتو در سومالی

مجاهدین الشباب با یک عملیات شهادت طلبانه تجمع افسران سرویس اطلاعاتی و امنیتی دولت سومالی و ارتش را در نزدیکی مجمع کاخ ریاست جمهوری در پایتخت سومالی مگاديشو، هدف قرار دادند. گزارش‌ها از تلفات جانی در میان افسران گزارش شده است.
ولله الحمد والمنه

«اهل بغی» در شریعت اسلام چه کسانی هستند؟

«اهل بغی» در شریعت اسلام چه کسانی هستند؟

به قلم: عبدالرحمن براهوئی

امر به معروف و نهی از منکر در سطح حکومتی مثل سایر سطوح در سه بخش انجام می شود که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:

  1. مَن رَأَى مِنكُم مُنْكَرًا فَلْيُغَيِّرْهُ بيَدِهِ، هر کس از شما منکری را دید آن را با دست تغییر بدهد،
  2. ۲-     فإنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسانِهِ، اگر با دست نتوانست با زبان آن را تغییر بدهد،
  3. ۳-     فإنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ، وذلكَ أضْعَفُ الإيمانِ[۱]. اگر با زبان نتوانست با قلبش آنرا تغییر دهد، این ضعیف‏ترین مرحله‏ی ایمان است.

این امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یکی از محافظت کننده های ایمان، بر مسلمین جهت حمایت از شریعت اسلام واجب شده است، که هم در قالب فردی انجام می شود و هم به صورت گروهی و در قالب «امت»ی واحد که باز قالب فردی به نحوی از سوی قالب «امت» تغذیه و مدیرت وهدایت می شود.

اگر دقت کنیم اصل در تغییر منکر با «دست» است ، بعد به مرحله ی زبان و قلب می رسد . در تغییر منکر در سطح حکومتی ما شاهد قواعدی نزد اهل سنت و جماعت هستیم و اگر شخص بر خلاف این منهج حرکت کند کار او منجر به «قتال الفتنه» می شود و خودش تبدیل می شود به «اهل بغی».

پس اهل بغی یعنی کسانی که بر خلاف قوانین شریعت الله به صورت مسلحانه در برابر دیگران و بخصوص در برابر دارالاسلام و جماعت مسلمین قرار می گیرند.

در این صورت آنهایی که در غیر مسیر شرعی آن به خاطر بدست آوردن قدرت برای خود، یا برای شخص دیگری به غیر از حاکم شرعی دست به اسلحه می برند و می خواهند از این طریق رهبر را مجبور به قبول خواسته های خود کنند… به این ها متجاوزین(البغاة) گفته می شود، قرآن به وجود و مشکل و چگونگی متوقف کردن آنها اشاره نموده .خداوند متعال می فرماید: وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِیءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ(حجرات/۹)

و اگر دو طایفه از مؤمنان با هم بجنگند میان آن دو را اصلاح دهید و اگر [باز] یکى از آن دو بر دیگرى تعدى کرد با آن [طایفه‏اى] که تعدى مى‏کند بجنگید تا به فرمان خدا بازگردد پس اگر باز گشت میان آنها را دادگرانه سازش دهید و عدالت کنید که خدا دادگران را دوست مى‏دارد.

فرقه های مختلف همیشه پیام آور «قتال الفتنه» بوده اند و هرگز موفق به تغییر منکر حاکمیت بر دارالاسلام نشده اند بلکه باعث گسترش انواع نا امنی ها و کشته شدن جوانان و بیوه شدن زنان و یتیم شدن کودکان و حتی باعث تحمیل انحرافات مختلفی بر این بیوه ها و یتیمان شده اند.

پس ما بر اساس منهج اهل سنت و جماعت هرگز قتال و جنگ مسلحانه ی گروهها و فرقه های مختلف و متضاد سکولار و اسلامگرای بلوچ و کورد و عرب و غیره در برابر دارالاسلام ایران را شرعی نمی دانیم و اهل سنت با این فرقه بازها همراه و هم مسیر نخواهد بود هر چند جوانانی مومن نیز همچون فتنه زمان امام احمد بن حنبل یا فتنه «قیام حرّه» در این شورشها مشارکت کنند.


[۱]  مسلم  49 

 شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله : منِ شافعی مذهب چگونه ممکن است به مُلا عمر حنفی مذهب یا به رهبر شیعه ایران بیعت دهم؟ شما می دانید که باید از مذهب آنها پیروی کنید؟

«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (پاسخ به سوالات)

س۳۵: منِ شافعی مذهب چگونه ممکن است به مُلا عمر حنفی مذهب یا به رهبر شیعه ایران بیعت دهم؟ شما می دانید که باید از مذهب آنها پیروی کنید؟

ج: دارالاسلام سرزمینی است که بر اساس قوانین شریعت الله و توسط یکی از مسلمین اداره می شود و بعد از رحلت رسول الله صلی الله علیه وسلم دارای سه قالب حکومتی است:

  1. حکومت اسلامی بر منهاج و روش نبوت « خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ » که دارای دو مشخصه ی حاکمیت شورا و نظارت همگانی است.
  2. شاهیگری مستبدانه ای که با چنگ و دندان تنها در فکر حاکمیت و نگه داشتن حاکمیت خودش است و تنها حاکمیت برایش مهم است و کاری به عقاید مردم ندارد « ثُمَّ تَكُونُ مُلْكًا عَاضًّا».
  3. ۳-     شاهیگری ظالمانه و مستبدانه ای که علاوه بر آن سعی می کند عقاید و افکار و رفتارهائی خاص را نیز بر اعضای دارالاسلام تحمیل کند «ثُمَّ تَكُونُ مُلْكًا جَبْرِيّاً». 

 البته در نهایت مسلمین بار دیگر به حکومت اسلامی بر روش نبوت دست پیدا می کنند«ثُمَّ تَكُونُ خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّة»ِ[۱] این وعده ای است که توسط رسول الله صلی الله علیه وسلم به ما داده شده است و در میان انس و جن چه کسی صادقتر از رسول الله صلی الله علیه وسلم و سایر پیامبران الله وجود دارد؟ و ما در مساله ی حاکمیت برای رسیدن به چنین هدفی در حرکت و جهاد هستیم. 

الله تعالی برای چنین دارالاسلامی امر می کند: یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأَمْرِ مِنْکمْ (نساء/۵۹) ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از الله اطاعت کنید و از پیامبر اطاعت کنید و از اولی الامری که از خودتان هستند. امام نووی می گوید: مراد از أُولِي الْأَمْرِ که الله اطاعت از آنها را واجب کرده است رهبران و امراء هستند؛ این قول جماهیر سلف و خلف از مفسرین و فقهاء و غیره است. [۲]

از خودمان «مِنْکمْ» یعنی از میان ۶ دسته از انسانهای: الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَىٰ وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا (حج/۱۷) ۱- مومنین  2- یهودی ها ۳- مندائیان ستاره پرست ۴- نصرانی ها یا به قول عوام مسیحی ها ۵- زرتشتی ها ۶- سکولاریستها (یا مشرکین یا احزاب)؛  1- مومنین یا «الَّذِينَ آمَنُوا».

پس تمام مذاهب اسلامی مادام که مسلمان هستند مشمول این «الَّذِينَ آمَنُوا» هستند و از خودمان هستند و مذهب اینها باعث نمی شود اینها جزو آن پنج دسته ی دیگر شوند که کفار میان انسانها و طاغوتهای میان انسانها هستند که در همان قدم اول ما به این کفار کفر کرده ایم و هیچ راهی برای حاکمیت این کفار پنجگانه بر مسلمین وجود ندارد: «وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا» (نساء/۱۴۱) هیچ راهی وجود ندارد که از چنین راهی کفار بر مسلمین مسلط و حاکم شوند.

وظایف این رهبریت هم  چیست؟ الْإِمَامَةُ: مَوْضُوعَةٌ لِخِلَافَةِ النُّبُوَّةِ فِي حِرَاسَةِ الدِّينِ وَسِيَاسَةِ الدُّنْيَا. [۳]  امامت موضوعی است برای جانشینی نبوت در امر حراست از دین و سیاست دنیا. یا: أَنَّه نِيَابَةٌ عَنْ صَاحِبِ الشَّرِيعَةِ فِي حِفْظِ الدِّينِ، وَسِيَاسَةُ الدُّنْيَا بِهِ.[۴] نماینده ی صاحب شریعت در حفظ دین و سیاست و اداره ی دنیا به وسیله شریعت است. پس وظایف رهبر دارالاسلام در واقع همان وظایف رسول الله صلی الله علیه وسلم است و جانشنین رسول الله صلی الله علیه وسلم است با تمام اختیارات رسول الله صلی الله علیه وسلم در نگهبانی از دین و اداره ی امور زندگی دنیوی و پیاده کردن قوانین شریعت الله در زندگی دنیوی انسانها.

حالا حد و مرز اطاعت از این «الَّذِينَ آمَنُوا» که از خودمان هستند را نیز رسول الله صلی الله علیه وسلم مشخص کرده است که: «لا طَاعَةَ في مَعْصِيَةٍ»[۵] در گناه اطاعتی وجود ندارد؛ و اطاعت تا زمانی وجود دارد که «ما لَمْ يُؤْمَرْ بمَعْصِيَةٍ»[۶] ما را به گناه و معصیت الله دستور نداده اند؛ و ما در هر امر خیر و مشروعی که به آن دستور داده شویم اطاعت خود را به جماعت و حاکمیت بر جماعت می دهیم و اهل جماعت می شویم؛ حتی اگر حاکمیتی چون حاکمیت زمان ابوحنیفه و جعفر صادق و مالک و شافعی و احمد بن حنبل داشته باشیم. 

مورد دیگر اینکه این «اطاعت» متعلقِ به رهبریتِ اولین دارالاسلامی است که تشکیل شده است «فُوا ببَيْعَةِ الأوَّلِ فالأوَّلِ» چون: «لَا يَجُوزُ أَنْ يَكُونَ لِلْأُمَّةِ إمَامَانِ فِي وَقْتٍ وَاحِدٍ»[۷] مجاز نیست که در یک زمان برای «امت» دو رهبر وجود داشته باشد و این اتفاق تمام اهل فقه است [۸] که «لَا يَجُوزُ تَعَدُّدُ الإمامِ».[۹] یعنی شرعاً صحیح نیست چون مثلاً در ایران شما به دارالاسلام ایران بیعت داده اید اگر در سرزمین دیگری حاکمیتی بر اساس مذهب شما درست شد شما بیعت اول را بشکنی و به آن حاکمیت بیعت دهی بلکه در همان قدم اول تشکیل دارالاسلام موازی با دارالاسلام اولی شرعی نیست و باید تمام سعی و تلاش شما این باشد که اولاً دارالاسلام موازی شکل نگیرد و اگر در حالت ضرورت و ناچاری شکل گرفت این دارالاسلام جدید به دارالاسلام قدیمی بیعت دهد و یکی شوند یا در بدترین حالت اینها با هم متحد شوند مثل اتحادیه اروپا و غیره؛ و بر اساس رأی تمام سرمذهبهای مذاهب اسلامی معروف به اهل سنت و اهل جماعت هیچ راه شرعی برای مستقلانه عمل کردن این دارالاسلام جدید وجود ندارد.  

حالا و برای اولین بار در تاریخ شیعیان جعفری ما شاهد تشکیل دارالاسلامی در جغرافیای کنونی ایران در سال ۱۳۵۷ش هستیم؛ مثل سایر موارد، برای رهبریت هم وظایفی تعریف کرده اند؛ وظایف رهبریت در این دارالاسلام بر اساس اصل ۱۱۰ قانون اساسی در ۱۱ مورد تعریف شده اند:

ادامه خواندن  شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله : منِ شافعی مذهب چگونه ممکن است به مُلا عمر حنفی مذهب یا به رهبر شیعه ایران بیعت دهم؟ شما می دانید که باید از مذهب آنها پیروی کنید؟

 شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :پیامبر قبل از بعثت با کفار مشرک قریش جهت دفاع از مظلوم در پیمان «حلف الفضول» شرکت کرد و.. می دانیم که تعداد مخالفین اهل سنت در ایران بیشتر است و اگر این حکومت آخوندها برود حاکمیت هم قطعا

«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (پاسخ به سوالات)

س۳۴: پیامبر قبل از بعثت با کفار مشرک قریش جهت دفاع از مظلوم در پیمان «حلف الفضول» شرکت کرد و گفت بعد از اسلام هم اگر من را به  پیمانی مثل این دعوت کنند آنرا قبول می کنم، ما هم اکنون در پیمانی مثل «حلف الفضول» با مسلمان و کافر و باخدا و بی خدا و بهائی و سکولار و کمونیست و با حجاب و بی حجاب و غیره متحد شده ایم تا جلو ظلم آخوندهای ایران را بگیریم، می دانیم که تعداد مخالفین اهل سنت در ایران بیشتر است و اگر این حکومت آخوندها برود حاکمیت هم قطعاً به سکولاریستها می رسد اما ما از سکولاریستها و غیر مسلمانان تنها در قوانینی خاص پیروی می کنیم که بشود با آن به این حاکمیت ضربه زد؛ مشکل چنین جنبشی برای اهل سنت چیست؟

ج: حِلف و پیمان که نزد عربها «جنبه ی عقیدتی» داشت و با سوگندهایی که در کنار مکانهای مقدسشان چون کعبه و بت خانه ها و غیره بسته می شد[۱]جهت تأمین منافع و مصالح شخصی یا گروهی بود؛ و نوعی قرار داد و معاهده ی مبنی بر همدستی و یاری رساندن و پرداخت هزینه است که در جاهلیت به دو شیوه انجام می شد:

  1. همدستی و همگامی در فتنه ها و جنگ بین قبایل و غارت و چپاول
  2. یاری رساندن به شخص مظلوم و همراهی با او در گرفتن حقش[۲]  که مخالفتی با اخلاق عمومی و پس مانده ی تعالیم انبیاء در میان انسانها ندارد و بعدها شریعت اسلام با قوانینی که در اخلاق عقیدتی می آورد نه تنها این بخش و پیمانهای در این زمینه را باطل نمی کند بلکه با تعریف و پروش و غنی کردن و دادن چارچوب مشخص به این بخش با حفظ و تاکید و شدت بیشتری در قالب نهادهای مختلف حکومتی و مردم نهاد به آن پرداخته می شود.

حلف با کارکردهای ۱- نظامی ( مثل: حِلْفُ المُطَیّبین[۳]؛ و اَحلاف[۴] )  2- و اقتصادی (مثل: ایلاف قریش[۵]) ۳- و اجتماعی (حلف الفضول) که داشت و با کارکرد حکومتی و به اصطلاح سیاسی که قبایل داشتند شخص ضعیف از شخص یا قبیله ای درخواست پناه و حمایت می کرد[۶] و چنانچه درخواستش مورد پذیرش واقع می شد آن شخص یا قبیله از او حمایت می کرد؛[۷] و مشخص است هدف اصلی، ایجاد پوشش حمایتی برای شخص ضعیف است، اما در پیمانهای جمعی انگیزه ها و اغراض مختلفی با کارکردهای مختلفی وجود دارد.

 در هر دو مورد فردی و جمعی، حمایت اشخاص و قبایل از همدیگر با عصبیت همراه بود، یعنی همدیگر را چه ظالم باشند یا مظلوم یاری می دادند،[۸] علاوه بر این، وفای به عهد و پیمان جایگاهی بزرگ داشت و عهد شکنان با بدترین الفاظ و بدترین جایگاه اجتماعی روبرو می شدند،[۹] و حتی پرچم غداران پیمان شکن را در بازار عُكاظ  آویزان می کردند، تا به این شکل همه او را بشناسند،[۱۰] یا آتشى موسوم به آتش پيمان شكنى (نار الغدر) را در مِنا (مِنیٰ)، در ايام حج روشن می کردند و جار می زدند و با صدای بلند اعلان می کردند كه اين آتش پيمان شكنى فلانى است تا مردم او را بشناسند و از او برحذر باشند.[۱۱]

پس، در یک معنی، حلف یعنی پیمان و عده ای «حلف الفضول» را به معنی «پيمان جوانمردان» ترجمه کرده اند که در دوران جاهلیتی که به صورت قبیله ای اداره می شد و حکومت مرکزی واحدی در مکه و اطراف آن وجود نداشت تا مانع از ظلم قبایل قوی به قبایل ضعیف یا حتی مانع از ظلم این افراد و قبایل به افراد بدون قبیله و غریبه شود چنین پیمانی به وجود آمد.

عادت عرب بوده که افرادی را با «حلف» یا «الموالاة» به قبیله خود می پذیرفتند، «الموالاة» به معنی الناصر، التابع، الحليف و غیره آمده،[۱۲] مثلاً می گفتند فلانی حلیف بنی هاشم است یا فلانی مولی بنی هاشم است نه با تولد. در اینجا هم اسم قوم و قبیله قبلی و هم نسب اصلی شخص حفظ می شود و انکار نمی شود و شخص تنها سرپرستی فلان قوم را پذیرفته و پشتیبانی و حمایت فلان قوم را به دست آورده و مثل یکی از افراد آن قوم و تابع سیاستهای کلی آن قوم و قبیله می شود؛ به عنوان مثال الله تعالی می فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَىٰ أَوْلِيَاءَ ۘ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ ۚ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (مائده/۵۱) ‏ای مؤمنان! یهودیان و نصرانی ها را به سرپرستی نگیرید. ایشان برخی سرپرست همدیگر هستند(و در دشمنی با شما یکسان و برابرند) . هرکس از شما  اینها را به سرپرستی بگیرد بیگمان او از زمره ایشان محسوب می شود. و شکّ نیست که الله افراد ستمگر را هدایت نمی‌کند.‏

به دنبال این می فرماید: فَتَرَى الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ یُسَارِعُونَ فِیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشَى أَن تُصِیبَنَا دَآئِرَةٌ (مائده/۵۲) می‌بینی کسانی که بیماری به دل دارند (دارودسته ی منافقین = سکولار زده ها)،  (در به سرپرستی گرفتن کفار) بر یکدیگر سبقت می‌گیرند و می‌گویند: می‌ترسیم که (روزگار برگردد و) بلائی بر سر ما آید.

به دنبال این، الله تعالی چنین کسانی که ۱- آگاهانه  2- عمداً  3- به میل خودشان و اختیاری کفار را به سرپرستی گرفته اند و یکی از همان کفار محسوب می شوند را  تکفیر می کند و می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِکَ فَضْلُ اللّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ ‏(مائده/۵۴) ای مؤمنان! هرکس از شما از دین خود بازگردد ( چون با به سرپرستی گرفتن این کفار شخص هر ۴ معنی و مفهوم دین یعنی ۱- قدرت حاکمیت ۲- قانون و برنامه ۳- اطاعت و فرمانبرداری ۴- مجازات و پاداش را به این کفار می دهد) الله جمعیّتی را ( به جای ایشان بر روی زمین ) خواهد آورد که ۱- الله دوستشان می‌دارد و آنان هم الله را دوست می‌دارند .۲-  نسبت به مؤمنان نرم و فروتن و ذلیل هستند و در برابر کافران سخت و نیرومند و با عزت هستند . ۳-  در راه الله جهاد می‌کنند و از سرزنش هیچ سرزنش‌کننده‌ای هراسی به خود راه نمی‌دهند. این هم فضل الله است (که کسی دارای چنین اوصافی باشد) ؛ الله آن را به هرکس که بخواهد (به خیر و خوبی نائل شود) عطاء می‌کند . و الله دارای فضل فراوان و آگاه است .‏

‏ إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ ‏(مائده/۵۵) تنها الله سرپرست شماست و پیغمبر او و مؤمنانی سرپرست شما هستند که نماز را برپا می‌آورند و زکات را می دهند.

وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَیُطِیعُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ ‏(توبه/۷۱) مردان و زنان مؤمن، برخی سرپرست و یاوران برخی دیگرند. همدیگر را به کار نیک می‌خوانند و از کار بد باز می‌دارند، و نماز را برپا می دارند، و زکات را می‌پردازند، و از الله و پیغمبرش فرمانبرداری می‌کنند. اینها کسانی هستند که الله به زودی ایشان را مشمول رحمت خود می‌گرداند. الله توانا و حکیم است .‏

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الَّذِینَ اتَّخَذُواْ دِینَکُمْ هُزُواً وَلَعِباً مِّنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ مِن قَبْلِکُمْ وَالْکُفَّارَ أَوْلِیَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ ‏(مائده/۵۷) ای مؤمنان! کسانی از اهل کتاب و از (سایر) کافران را به سرپرستی نگیرید که دین شما را مسخره می‌کنند و به بازی می‌گیرند. از الله پرهیز کنید اگر (از) مؤمنان هستید.‏

پس زمانی که شخص «الموالاة» قومی را می پذیرفت در هر ۴ معنی و مفهوم دین یکی از آنها می شد و تابع ۴ معنی و مفهوم دین آنها می شود یعنی: «اَلنّاسُ عَلى دینِ مُلُوکِهِمْ»، دیگران هم او را یکی از همان قوم محسوب می کردند؛ بعد از اسلام هم شما با افراد زیادی برخورد می کنید که مثلاً می گویند فلانی مولی فلان شخص یا فلان قبیله مسلمان شده است، یعنی تابع و تحت سرپرستی آنها شده است که از حمایت و پشتیبانی آنها برخوردار است یا برده ای بوده که آنها او را به شیوه های مختلف از بردگی رها کرده اند اما در هر حالت تابع قوانین شریعت الله بودند چنانچه الله تعالی می فرماید: فَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَوْلاَکُمْ نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِیرُ (انفال/۴۰) بدانید که الله سرپرست شما است و او بهترین سرپرست و بهترین یاور و مددکار است.‏ و رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز می فرماید: قُرَيْشٌ، والأنْصارُ، وجُهَيْنَةُ، ومُزَيْنَةُ، وأَسْلَمُ، وأَشْجَعُ، وغِفارُ مَوالِيَّ، ليسَ لهمْ مَوْلًى دُونَ اللَّهِ ورَسولِهِ. [۱۳] قبایل قُرَیش، و أَنصار، و جُهَینَه، و مُزَینَه، و أَسلم، و اَشجع، و غِفَار مَوالِي من هستند (تحت سرپرستی من هستند)، و به جز از الله و رسول او، مَوْلًى (سرپرست) دیگری برای آن‌ها نیست. یا می بینیم که رسول الله صلی الله علیه وسلم خطاب به کفار سکولا قریش می فرماید: «اللَّهُ مَوْلَانَا، ولَا مَوْلَى لَكُمْ».[۱۴] الله  سرپرست ماست و شما سرپرست ندارید.

در دوران جاهلیت، «حِلف» یا پیمان و اتفاقیه و اتحاد نیز شخص را «الحليف» و هم پیمان و متحد فلان قبیله یا جماعت می کرد و شخص به چنین قبیله یا جماعت و دسته و گروهی می پیوست و بین آنها «التحالف» و اتحاد و ائتلاف و پیوستگی و وَصلتی به وجود می آمد و شخص اطاعتش را به قوانین این قبیله می داد و طبعاً تسلیم مجازاتها و پادشهای این قوم و قبیله هم می شد. مثلاً  چون یاسر از یمن و سمیه حبشی بود و تحت سرپرستی بنی مخزوم قرار گرفته بودند گفته می شد: عمار بن ياسر حليف مخزوم ، یا سعيد بن وهب حليف بنى عامر و… .

در اینجا عربهای سکولار (مشرک) با آنکه حکومتی مرکزی نداشتند[۱۵] و دارای احزاب مختلف با افکار و عقاید و آداب و رسوم مختلف و متنوعی بودند و هیچ حزبی حاکمیت سایر احزاب سکولار را نمی پذیرفت و قدرتی هم نبود که تمام این احزاب سکولار را با زور اسلحه در دموکراسی مورد پذیرش خودشان با هم متحد کند هر قبیله ای در جایگاه یک حکومت محلی بود و از منافع و افکار و آداب و رسوم خاص قبیله خودش که در واقع حزبی جداگانه ی سکولار بود محافظت می کرد همچنین سرپرستی غریبه هائی که به آنها پناه آورده بودند بر عهده می گرفتند و به اصطلاح به آنها حق پناهندگی و تابعیت قبیله می دادند؛ یعنی مثل همین الان، شخص که پناهنده و تابعیت می گرفت «اطاعت» خودش را به حاکمیت و قوانین و برنامه های این قبیله و کشور می دادند و در پاداشها و مجازات نیز تابع همان قبیله و کشور می شده اند. بر همین اساس بود که عَمرو بن هشام بن مغیره مخزومی معروف به ابوجَهل به خودش حق می داد که سمیه ی اصالتاً حبشی و یاسر اصالتاً یمنی و فرزندشان عمار را که حلیف قبیله ی بنی مخزوم بودند بر اساس قوانین خودشان مجازات و شکنجه و حتی زجر کش کند؛[۱۶] افراد دیگری چون ابوحذیفه و مغیره (پدر ابوحذیفه) و حَکَم بن هشام هم که در شکنجه یاسر و سمیه و عمار شرکت می کردند همگی از قبیله بنی مخزوم بودند نه از قبایل دیگر.

حالا افرادی وجود داشتند که قصد اقامت دائم و گرفتن سرپرستی و پناهندگی قبیله ای جهت حمایت را نداشتند و می خواستند بعد از تمام شدن تجارت یا کاری مثل ادای حج که موقتاً به خاطرش به مکه آمده اند به سرزمین و قبیله ی خود برگردند اما چون ضعیف بودند و حاکمیتی هم وجود نداشت که از حق آنها در برابر احزاب مختلف سکولار دفاع کند مورد ظلم واقع می شدند؛ برای محافظت از حق این افراد، حلف و پیمانی فرا قومیتی و فرا حزبی و شبه حکومتی تحت عنوان حلف الفضول به وجود آمد.

ادامه خواندن  شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :پیامبر قبل از بعثت با کفار مشرک قریش جهت دفاع از مظلوم در پیمان «حلف الفضول» شرکت کرد و.. می دانیم که تعداد مخالفین اهل سنت در ایران بیشتر است و اگر این حکومت آخوندها برود حاکمیت هم قطعا

 شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :چرا ایران و داعش و غیره کسی که دینش را عوض کند می کشند در حالی که در قرآن تنها برای قصاص و کسانی که بر علیه مسلمین می جنگند حکم کشتن آمده است؟ و اگر جائی هم مرتد کشته شده به خاطر محارب و جنگجو بودنش بوده نه اینکه جنگ نکرده باشد و تنها دینش را عوض کرده…

«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (پاسخ به سوالات)

س۳۳٫ چرا ایران و داعش و غیره کسی که دینش را عوض کند می کشند در حالی که در قرآن تنها برای قصاص و کسانی که بر علیه مسلمین می جنگند حکم کشتن آمده است؟ و اگر جائی هم مرتد کشته شده به خاطر محارب و جنگجو بودنش بوده نه اینکه جنگ نکرده باشد و تنها دینش را عوض کرده باشد.

ج: الله تعالی در شریعتش علاوه بر قصاص و کسانی که بر علیه ما جنگ را شروع کرده اند در موارد دیگری هم کشتن افرادی را مجاز دانسته است، به عنوان مثال:

  1. سکولاریستها(مشرکین/ احزاب) بر خلاف کفار اهل کتاب و شبهه اهل کتاب اهل ذمه و جزیه نمی شوند و این کفار سکولاری که قبلاً پیمانی با دارالاسلام نداشته اند بین اسلام یا جنگ باید یکی را قبول کنند؛ الله تعالی می فرماید: فَإِذَا انسَلَخَ الأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُواْ لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّکَاةَ فَخَلُّواْ سَبِیلَهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ‏(توبه/۵) ‏هنگامی که ماههای حرام (که مدّت چهار ماهه امان است) پایان گرفت، مشرکان (سکولاریستها) را هرکجا بیابید بکشید و بگیرید و محاصره کنید و در همه کمینگاهها برای (به دام انداختن) آنان بنشینید. اگر توبه کردند و ( از کفر برگشتند و به اسلام گرویدند و برای نشان دادن آن) نماز خواندند و زکات دادند، (دیگر از زمره شمایند و) راه را بر آنان باز گذارید. بیگمان خداوند دارای مغفرت فراوان (برای توبه‌کنندگان از گناهان) و رحمت گسترده (برای همه بندگان) است.‏

در اینجا به دو نکته دقت کنید:

  • جنگ ما بر علیه تمام کفار در صورت توانائی، تحمیلی است و ما شروع کننده هستیم و کفار سکولارِ میان این کفار پنجگانه ی اشکار: الَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَىٰ وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا (حج/۱۷)  تنها دو انتخاب دارند یا اسلام را بپذیرند و مسلمان شوند یا بجنگند. به عنوان مثال الله تعالی می فرماید: قُل لِّلْمُخَلَّفِینَ مِنَ الْأَعْرَابِ سَتُدْعَوْنَ إِلَى قَوْمٍ أُوْلِی بَأْسٍ شَدِیدٍ تُقَاتِلُونَهُمْ أَوْ یُسْلِمُونَ (فتح/۱۶) به بازپس ‌ماندگان (کسانی که مانده بودند) عربها بگو: در آینده ای نزدیک از شما دعوت خواهد شد که به سوی قومی جنگجو و پرقدرت بیرون بروید. با آنان می جنگید یا این که مسلمان می‌شوند. 

مشخص است که مسلمین تهاجم کننده هستند نه کفار، و این کفار سکولار هم «تُقَاتِلُونَهُمْ أَوْ یُسْلِمُونَ» یا جنگ را انتخاب می کنند یا اسلام را. پس جنگ ما با تمام کفار به خاطر کافر بودن آنهاست، اگر کافر نبودند ما جنگی تهاجمی و ابتدائی بر علیه آنها نداشتیم؛ اما دسته ای از این کفار که اهل کتاب و شبهه اهل کتاب هستند به دستور الله و رسولش صلی الله علیه وسلم می توانند طبق پیمانهائی جنگ نکنند و اهل ذمه و شهروندی از دارالاسلام با قوانین و شروطی خاص شوند و عقاید کفری خودشان را نگه دارند اما کفار سکولار باز به دستور الله تنها بین اسلام و جنگ باید یکی را انتخاب کنند،«تُقَاتِلُونَهُمْ أَوْ یُسْلِمُونَ» یا جنگ یا پذیرش اسلام. فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّکَاةَ فَخَلُّواْ سَبِیلَهُمْ.

پس جنگ و جهاد در اسلام تنها تدافعی نیست، بلکه بعد از اصل دعوت، بر اساس میزان قدرت نظامی جماعت و دارالاسلام، اصل بر جهاد تهاجمی و آزادسازی سرزمینهای کفار است و کفار غیر سکولار باید بین مسلمان شدن یا تسلیم شدن و دادن جزیه یا جنگ یکی را انتخاب کنند و این سخنی که بیان می شود: جنگ در اسلام تنها تدافعی است سخن دارودسته ی منافقین و شکست خوردگان روحی و ذلیل شده های کم خرد و فاسد شده است.

  • بعد از اعلام اسلام چیزی که از خون و مال اهل قبله محافظت می کند برپا داشتن نماز و پرداخت زکات است و چنانچه ۱- آگاهانه ۲- عمداً ۳- به میل خودشان منکر زکات یا هر یک از قوانین شریعت الله شوند یا نماز را ترک کنند جزو مرتدین محسوب می شوند. چنانچه ابوبکر صدیق با منکرین زکات به عنوان جهاد با مرتدیدن و اهل ردّه جنگید.[۱]
  • کسانی از مومنین که بر علیه سایر مومنین یا جماعت مسلمین «اهل بغی» می شوند که افراد عادی و طیفها و فرقه های مختلفی از میان مسلمین اهل بغی مثل گروه صفین و نهروان را در بر می گیرد. الله تعالی می فرماید: وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّهِ ۚ (حجرات/۹) هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به جنگ پرداختند، در میان آنان صلح برقرار سازید. اگر یکی از آنان در حق دیگری ستم کند و تعدی ورزد (و صلح را پذیرا نشود)، با آن دسته‌ای که ستم می‌کند و تعدی می‌ورزد بجنگید تا زمانی که به سوی اطاعت از فرمان الله برمی‌گردد و حکم الله را پذیرا می‌شود.

صرفنظر از افراد مختلفی که ممکن است بر علیه همدیگر بغی کنند مثالی از اهل بغی در عالی ترین درجات جماعت را بیاورم که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده: مَنْ أَتَاكُمْ وَأَمْرُكُمْ جَمِيعٌ عَلَى رَجُلٍ وَاحِدٍ، يُرِيدُ أَنْ يَشُقَّ عَصَاكُمْ، أَوْ يُفَرِّقَ جَمَاعَتَكُمْ، فَاقْتُلُوهُ.[۲]هرکس درحالی نزد شما آمد که حول یک شخص اتحاد و انسجام داشتید و قصد ایجاد تفرقه در بین تان داشت، او را بکشید؛ در اینجا جنگ را جماعت مومنین شروع می کند و جنگی تهاجمی بر علیه اهل بغی است و شروع کننده جماعت مسلمین است و اصلاً مهم نیست این شخص یا گروهی که اهل بغی و الهل فرقه بازی و تفرق و حزب گرائی شده انسان پرهیزگارتری است یا فاجر؛ مهم این است که بر اساس قواعد و منابع شرعی «اهل بغی» شمرده می شود و حامل قتال الفتنه و جنگ مسلحانه ی منتهی به فتنه و فساد در دارالاسلام و جماعت مسلمین است؛ چون به قول امام شافعی رحمه الله (۱۵۰–۲۰۴ق): ما أجمَعَ المُسْلِمونَ عليه: مِن أن يَكونَ الخَليفةُ واحِدًا، والقاضيُ واحِدًا والأميرُ واحِدًا، والإمامُ.[۳] آنچه مسلمین بر آن اجماع دارند اینکه: باید خلیفه یکی و قاضی یکی، و امیر یکی و رهبر هم یکی باشد.

  • مورد دیگر محاربین با الله و رسولش صلی الله علیه وسلم و کسانی هستند که تلاش دارند در زمین فساد برپا کنند. الله تعالی می فرماید: إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ۚ ذَٰلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا ۖ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ (مائده/۳۳) ‏کیفر کسانی که با الله و پیغمبرش می‌جنگند، و در روی زمین دست به فساد می‌زنند، این است که کشته شوند، یا به دار زده شوند، یا دست و پای آنان در جهت عکس یکدیگر بریده شود، و یا این که از جائی به جائی تبعید گردند. این رسوائی آنان در دنیا است، و برای ایشان در آخرت مجازات بزرگی است.‏

مصداقهای محارب و مفسد در زمین را نیز سایر آیات و احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم و فقه تمام مذاهب اسلامی به روشنی مشخص کرده اند؛ مثلاً:

الف: دارودسته ی منافقین: الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ (احزاب/۶۱) با آنکه دشمنان داخلی مومنین هستند اما در دارالاسلام تا زمانی که صف خود را از جماعت جدا نکرده اند دارای حقوقی هستند که مسلمین دارند اما به محض اینکه به دلیل فشار حکومتی جماعت «لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ» (احزاب/۶۱) یا به میل خودشان از جماعت مسلمین و دارالاسلام جدا می شوند حکم آنها مرگ و کشته شدن است چنانچه الله تعالی می فرماید:مَلْعُونِينَ ۖ أَيْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِيلًا (احزاب/۶۱) ‏(آن وقت ایشان) نفرین شدگان و رانده شدگانند.هر کجا یافته شوند، گرفته خواهند شد و پیاپی به قتل خواهند رسید.

دقت داشته باشید با آنکه ما همچنانکه به جهاد با کفار آشکار امر شده ایم به جهاد و سخت گیری با منافقین هم امر شده ایم: يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ ۚ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ ۖ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ(توبه/۷۳) اما هیچ انسانی وجود ندارد که بتواند منافق را در میان مسلمین تشخیص دهد بلکه ما تنها دارودسته ی آنها یا «الضالین» و صفات دارودسته ی منافقین را می شناسیم، دارودسته ای از: الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ (احزاب/۶۱) مومنین ضعیف الایمان و جاهل و مسلمینی که بیماری قلبی و آلودگی درونی دارند و بخشی از جنگ روانی و تبلیغی بر علیه مومنین و جماعت شده اند به همراه منافقین اصلی جبهه ای را تشکیل داده اند که منافقین اصلی خودشان را در بین این جبهه و افراد پنهان و گم کرده اند و ما با این دارودسته و جبهه و صفات آنها وارد مبارزه و سختگیری می شویم؛ سختگیری هم تنها در بخش تطبیق و اجرای قوانین شریعت الله و جلوگیری از ضرار سازی ها و اهل تفرق شدن آنها و مبارزه ی تبلیغی و خنثی کردن شبهات و توطئه ها و جنگ روانی آنهاست؛ الله تعالی تنها اسم تعدادی از این منافقین اصلی را به رسول الله صلی الله علیه وسلم گفت و رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز اسم آنها را به حذیفه گفت.

 منافق در قلب کافر است و آگاهی بر قلب تنها کار الله است چنانچه رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: إِنِّي لَمْ أُومَرْ أَنْ أَنْقُبَ عَنْ قُلُوبِ النَّاسِ وَلاَ أَشُقَّ بُطُونَهُمْ.[۴]من دستور ندارم كه دل و درون مردم را بشكافم. و به اسامه بن زید هم که با اجتهاد و تأویل اشتباه در مورد آنچه در قلب شخص وجود دارد مرتکب قتل به ناحق شده بود گفت: أَفَلَا شَقَقْتَ عَنْ قَلْبِهِ حَتَّى تَعْلَمَ أَقَالَهَا أَمْ لَا؟.[۵] آیا قلبش را شکافتی که مطمئن شوی به خاطر ترس از اسلحه بوده یا خیر؟

 کسی که مثل عمر بن خطاب به حَاطِب می گوید منافق در واقع او را تکفیر کرده است؛ اما اگر کسی دیگر بگوید شخص کافر نیست و من این شخص را کافر نمی دانم بلکه منافق است؛ در واقع :

  • اولاً جاهلانه و نفهمانه در جایگاه الله نشسته است، نعوذ بالله، و در کاری دخالت کرده است که تنها کار الله است و ادعای چیزی را کرده که رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز از داشتن آن اعلام نا آگاهی کرده چه رسد به اصحاب نزدیکش و دیگران
  • –          ثانیاً: اگر کسی مثل عبدالله بن ابی و سایرین هم توسط الله مشخص شوند که منافق هستند باز همین منافق بودن دلیل و برهانی برای کشتن آنها نیست

 این جهالت را ما در میان بسیاری از برادران مجاهد و مولوی های حنفی مرجئه زده که از فقر منهجی رنج می برند در افغانستان و پاکستان دیده ایم که کار را به جائی می رسانند که جاهلانه مستحقین مرگ را به کافر و منافق و مشرک تقسیم می کنند اما در واقع تمام زمینه چینی ها و حتی کشتنهای آنها این را می رساند که این افراد مرتد هستند و اصطلاح «منافق» و «مشرک» با ارتداد و مرتد شدن یکی می شود.

 زمانی که حَاطِبِ بن ابی بَلْتَعَةَ در هنگام فتح مکه نامه ای برای بعضی از سکولاریستهای مکه می نویسد و خبر حمله را می دهد عمر بن خطاب به رسول الله صلی الله علیه وسلم می گوید:«يا رَسولَ اللَّهِ دَعْنِي أضْرِبْ عُنُقَ هذا المُنَافِقِ» ای رسول الله! اجازه بده گردن این منافق را بزنم؛ اما حاطب می گوید:«وما فَعَلْتُ كُفْرًا ولَا ارْتِدَادًا، ولَا رِضًا بالكُفْرِ بَعْدَ الإسْلَامِ» یا «ولَمْ أفْعَلْهُ ارْتِدَادًا عن دِينِي، ولَا رِضًا بالكُفْرِ بَعْدَ الإسْلَامِ»[۶] این کار را از روی کفر و ارتداد از دینم و رضایت به کفر بعد از اسلام، انجام ندادم. یعنی نه تنها برای عمر بن خطاب بلکه برای حاطب و سایر مومنین واضح و روشن بود که اگر کسی حتی با یک نامه یا حتی با یک اشاره، مثل اشاره ی ابولُبابه در غزوه بنی قریظه مبنی بر کشتن شدنشان در صورت تسلیم شدن[۷]، کفار را بر علیه دارالاسلام یاری دهد دچار خیانتی شده درحد ارتداد و شخص با این خیانت مرتد می شود حالا چه رسد به مرتدین امروزین که در کنفرانسهائی مثل کنفرانس بُن و غیره نه تنها با زبان بلکه با اسلحه و جان نیز کفار را در حمله به دارالاسلام و اشغال سرزمینهای مسلمین یاری می رسانند و آنوقت احمقی پیدا می شود و به این خائنین مرتد می گوید اینها چون کلمه می گویند مسلمان هستند اما منافق! انگار حاطب و ابولبابه و مسلیمه کذاب کلمه نمی گفتند!

ادامه خواندن  شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :چرا ایران و داعش و غیره کسی که دینش را عوض کند می کشند در حالی که در قرآن تنها برای قصاص و کسانی که بر علیه مسلمین می جنگند حکم کشتن آمده است؟ و اگر جائی هم مرتد کشته شده به خاطر محارب و جنگجو بودنش بوده نه اینکه جنگ نکرده باشد و تنها دینش را عوض کرده…