
«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (پاسخ به سوالات)
طالبان کنونی و عدم تکفیر مرتدین و شبهه ی مرجئه بودن امام ابوحنیفه رحمه الله (۲)
قبل از آنکه وارد بحث «ایمان» شویم باز لازم است مثل صلاة، جهاد، حج، زکات، بدعت، مشرک و مشرکین و غیره، هم معنی لفظی و لغوی اصطلاح ایمان را در نظر بگیریم و هم مفهوم شرعی و فقهی آن را؛ و گرنه تنها با تکیه بر معنی لفظی و لغوی آن، باز ممکن است به سادگی دچار اشتباهاتی شویم که بسیاری دیگر از مسلمین در این اصطلاح و سایر اصطلاحات مرتکب انحرافاتی آشکار و مرتکب فجایع خطرناکی برای خود و سایر مسلمین شده اند، و با همین اشتباه ساده، به سادگی با باز کردن درهای نفوذ دارودسته ی منافقین به میان فرقه و مذهب خود و سپس با قدرت دهی تبلیغی و فرهنگی و اجتماعی و حتی با قدرت دهی حکومتی به آنان، دارودسته ی منافقین را به بهانه های مختلف وارد مراکز مختلف قدرت کنند و دست دارودسته ی منافقین و حتی مرتدین را در تولید انواع مفاسد عقیدتی و رفتاری و اجتماعی و بازی با منهج و زندگی دنیوی خود باز بگذارند.
ایمان از لحاظ لغوی و لفظی از ماده «أمن» گرفته شده است، یعنی پذیرش، تصدیق،[۱] اعتماد و آسودگی و «آرامش قلبی»[۲] نسبت به چیزی یا کسی، ابن مسعود می گوید: اليَقِينُ الإِيمَانُ كُلُّهُ. یقین کل ایمان است،[۳] مرحله ی بالاتر از ایمان همان اطمینانی است که سیدنا ابراهیم در مورد آن صحبت می کند: وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِی الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَى وَلَکِن لِّیَطْمَئِنَّ قَلْبِی (بقره/۲۶۰) و هنگامی که ابراهیم گفت: پروردگارا ! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده میکنی. گفت: مگر ایمان نیاوردهای؟! گفت: چرا! ولی تا اطمینان قلب پیدا کنم.
رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: انْتَدَبَ اللَّهُ لِمَنْ خَرَجَ فِي سَبِيلِهِ لا يُخْرِجُهُ إِلاَّ إِيمَانٌ بِي وَتَصْدِيقٌ بِرُسُلِي [وتَصْدِيقُ كَلِماتِهِ[۴]] أَنْ أُرْجِعَهُ بِمَا نَالَ مِنْ أَجْرٍ أَوْ غَنِيمَةٍ، أَوْ أُدْخِلَهُ الْجَنَّةَ؛ ولَوْلَا أنْ أشُقَّ علَى أُمَّتي ما قَعَدْتُ خَلْفَ سَرِيَّةٍ، ولَوَدِدْتُ أنِّي أُقْتَلُ في سَبيلِ اللَّهِ ثُمَّ أُحْيَا، ثُمَّ أُقْتَلُ ثُمَّ أُحْيَا، ثُمَّ أُقْتَلُ.[۵]
« الله تبارک و تعالی ضامن شد کسی را که در راه الله خارج شد در حالیکه او را به جهاد نمی کشد مگر ایمان به من و تصدیق به پیامبران من که او را بر گردانم به خانه اش با چیزیکه از اجر و ثواب و یا غنیمت به دست آورده است یا (اگر شهید شود) او را در بهشت در می آورم؛ واگر برای امتم مشكل نمي شد، هيچگاه بعد از یک حمله نمی نشستم و استراحت نمی کردم (یعنی: حملات دیگر را شروع می کردم و از رفتن به جهاد متوقف نمی شدم) من دوست دارم كه در راه الله کشته شوم سپس زنده شوم، سپس زنده شوم بعد کشته شوم، سپس زنده شوم و بعد کشته شوم (یعنی بارها در راه الله کشته شوم).
پس مکان و جایگاه اصل ایمان که محرک شخص برای انجام جهاد و سایر اعمال صالح خواسته شده بر اساس ایمان است در قلب است چنانچه الله تعالی می فرماید:
- قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَکِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ (حجرات/۱۴)
اعراب میگویند: ایمان آوردهایم. بگو: شما ایمان نیاوردهاید، بلکه بگوئید: تسلیم (ظاهری اسلام) شدهایم. چرا که ایمان هنوز به دلهایتان داخل نشده است.
- لَا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءهُمْ أَوْ أَبْنَاءهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُوْلَئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ (مجادله/۲۲)
مردمانی را نخواهی یافت که به الله و روز قیامت ایمان داشته باشند، ولی کسانی را به سرپرستی بگیرند که با الله و پیامبرش دشمنی کرده باشند، هرچند که آنان پدران، یا پسران، یا برادران، و یا قوم و قبیله ایشان باشند. چرا که مؤمنان، الله بر دلهایشان رقم ایمان زده است.
یعنی کسی که این دشمنان الله را به سرپرستی بگیرد در قلبش ایمانی به الله و روز قیامتی که مورد نظر شریعت پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم است وجود ندارد و مومن به شریعت پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم نیست، هر چند در قلب هم به حقانیت اسلام یقین داشته باشد و تصدیق قلبی داشته باشد همچنانکه الله تعالی در مورد کفار سکولار اطراف فرعون می گوید: وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْماً وَعُلُوّاً (نمل/۱۴) ستمگرانه و مستکبرانه معجزات را انکار کردند، هر چند که در دل بدانها یقین داشتند. اینها با آنکه به رسالت پیامبر یقین قلبی داشتند و الله تعالی به آن گواهی می دهد، اما ستمگرانه و متکبرانه اطاعت خودشان را به قوانین شریعت الله و پیامبر الله ندادند بلکه سرپرستی کافری سکولار چون فرعون و قوانین سکولاریستی او را پذیرفتند.
پس تصدیق قلبی به تنهائی کافی نیست همچنانکه اقرار به زبان هم به تنهائی کافی نیست؛ «اقرار»، هم متضمن تصدیق یا قول قلب است و هم دربرگیرنده ی انقیاد و مطیع شدن و فرمانبرداری کردن که عمل قلب است[۶]: قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَکِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ (حجرات/۱۴) پس تنها اقرار این اعراب آنها را صاحب ایمان نکرد همچنانچه الله تعالی در مورد اقرار منافقین هم می فرماید: وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَمَا هُمْ بِمُؤْمِنِينَ (بقره/۸) در میان مردم دستهای هستند که میگویند: ما به الله و روز قیامت ایمان داریم؛ در صورتی که ایمان ندارند و جزو مؤمنان بشمار نمیآیند. اقرار اینها نیز باعث نشد که وارد دایره ی مومنین شوند هر چند خودشان می گویند جزو مومنین هستند.
ادامه خواندن شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :طالبان کنونی و عدم تکفیر مرتدین و شبهه ی مرجئه بودن امام ابوحنیفه رحمه الله (۲)











