
«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (پاسخ به سوالات)
س۳۲: ما در جنگ بین ایران و احزاب سکولار و سکولاریستها موضع بی طرفی مثل ابن عمر در جنگ بین علی و معاویه گرفته ایم، یعنی به قول شما ابن عمر جزو دارودسته ی منافقین بود؟
ج: بر اساس حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم که می فرماید: وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ. [۱] الله عمار را خیر بدهد! او را گروه باغی (و سرکش از امام مسلمین) خواهند كشت؛ معاویه با آنکه اهل بغی بود اما زمانی که دید کفار نصرانی روم (دشمنان شماره ۳ ما بعد از یهود و سکولاریستها دشمنان شماره ۱ و مجوس و سایر کفار شبه اهل کتاب دشمنان شماره ۲ مومنین) در زمان کنستانین دوم سعی دارند با سوء استفاده از حزب بازی و تفرق میان مسلمین و جنگ بین جماعت مسلمین با اهل بغی به دارالاسلام حمله کند، معاویه با آنکه باجها و هدیه هائی را به امپراطور روم جهت جلوگیری از جنگ می دهد،[۲] نامه ای تهدید آمیز به او می نویسد که اگر به دارالاسلام حمله کند با رهبر دارالاسلام علی ابن ابی طالب صلح می کند و در پیشاپیش سپاه علی و به عنوان سربازعلی[۳] به این کفار نصرانی حمله می کند و او را از تمام خاکش بیرون می کند.[۴]
قیصر روم به معاویه پیام فرستاد: از آنچه بین تو و علی ابن ابیطالب اتفاق افتاده باخبر شدیم… و ما فکر می کنیم شما مستحق تر به خلافتید اگر امرکنید لشکری می فرستم که سر علی را تقدیم ات کنند… معاویه جواب داد: ازمعاویه به هرقل، دو برادر با هم مشاجره کرده اند تو چکاره ای که دخالت می کنی؟ اگر لال نشوی لشکری را بسویت می فرستم که ابتدایش پیش تو و انتهایش پیش من باشد که سرت را بیاورند و به علی تقدیم کنم…[۵]
این موقف بزرگترین شخص اهل بغی بر علیه جماعت مسلمین و اهل جماعت و بنیانگذار بدعت «مُلْكًا عَاضًّا» در میان مسلمین است زمانی که دارالاسلام در معرض تهدیدات کفار خارجی و دشمنان مشترک تمام مسلمین قرار می گیرد.
بزرگتر از این، کار حسن بن علی خلیفه راشد رسول الله صلی الله علیه وسلم است، که یکی از بزرگترین دلایل تحویل حاکمیتش به معاویه ی اهل بغی در نظر گرفتن سیاستهای خارجی و تهدیدات خارجی بر دارالاسلام و اهل جماعت بود؛ چون ارتش کفار خارجی امپراطوری روم شرقی به عنوان دشمن مشترک همه ی اهل قبله در حال آماده باش حمله به دارالاسلام و ضربه زدن به جماعت مسلمین بود و ثمرات جنگ داخلی که معاویه آن را بر اهل جماعت تحمیل کرده بود نه به اهل جماعت می رسید و نه به اهل بغی بلکه تماماً به کفار خارجی می رسید.
امیر المومنین حسن بن علی می دانست که با ضربه خوردن جماعت مسلمین خود اسلام ضربه می خورد و اساس اسلام در معرض خطر قرار می گیرد چون: وقد عُلِمَ بالضرورةِ من دينِ الإسلامِ، أن لا دينَ إِلاَّ بِجَمَاعَةٍ ؛ یا همان سخن عمر بن خطاب است که می گوید:لاَ إِسْلاَمَ إِلاَّ بِجَمَاعَةٍ، وَلاَ جَمَاعَةَ إِلاَّ بِإِمَارَةٍ، وَلاَ إِمَارَةَ إِلاَّ بِطَاعَةٍ.[۶] قطعاً اسلام وجود ندارد مگر با جماعت و جماعت وجود ندارد مگر با رهبریت و رهبریت وجود ندارد مگر با فرمانبرداری و اطاعت.
حسن بن علی امیر المومنین و خلیفه ی راشد رسول الله صلی الله علیه وسلم مسند حاکمیت را که بالاترین مسند دنیایی است جهت دفع این خطر از دارالاسلام و جماعت مسلمین و جهان اسلام خالی می کند و آنرا به معاویه ی اهل بغی می دهد و خودش به معاویه بیعت می دهد و اطاعت خودش را در غیر معصیت الله به چنین حکومت بدیل اضطراری اسلامی می دهد، و علاوه بر این، آنهمه تحقیر و سرزنش و فشار روحی اطرافیان کوتاه بین را نیز تحمل می کند.
ابن عمر هم جنگاوری میدان دیده بود که از غزوه احزاب (سکولاریستها/ مشرکین) به بعد در ۲۱ غزوه[۷] و در جنگهای رده[۸] زمان خلافت ابوبکر صدیق و صدها نبرد خارج از جزیره العرب مثل فتح خراسان و جرجان[۹] و مصر[۱۰] و در فتح افریقیه، حد فاصل تونس و مراکش[۱۱] و سایر سرزمینهای آزاد شده ی اسلامی بر علیه کفار مشرک (سکولار) و کفار مجوس و نصرانی و مجوس و یهودی مشارکت کرده بود؛ علاوه بر این بر اساس سفارش پدرش هیچ شغل حکومتی و حتی حاکمیت را هم قبول نمی کند چنانچه عثمان بن عفان به او سفارش قضاوت و قاضی شدن را می دهد اما نمی پذیرد،[۱۲] و زمانی هم که عثمان توسط اهل الفتنه کشته می شود و کسی عهدهدار خلافت نمیشد، عدهای نزد او آمدند و از او خواستند تا خلیفه شود اما او خلافت را نیز قبول نکرد،[۱۳] علی هم در زمان خلافتش بر جماعت، ولایت شام را به وی پیشنهاد کرد اما او باز قبول نکرد.[۱۴] ابن عمر سه بار با حسین ابن علی جلسه می گیرد تا او را قانع کند که با پشتوانه این اهل کوفه و امثالهم که چنان واکنشی در برابر پدرش علی و برادرش حسن داشتند بر علیه یزید قیام نکند،[۱۵] زمانی هم که دید حسین بن علی در کار خودش مصمم است او را در بغل کشید و بین ابروان او را بوسید و با چشمانی گریان با او خدا حافظی کرد و گفت: «أستَودِعُكَ اللَّهَ مِن قَتيلٍ» تو را به الله میسپارم ــ تو که کشته میشوی؛[۱۶] و بعد از مرگ یزید هم باز به او منصب حاکمیت بر دارالاسلام را پیشنهاد می کنند اما باز نمی پذیرد.[۱۷]
چنین شخصیتی با چنان پشتوانه ی ای که از «العلم» داشت، بر اساس اجتهاد اشتباهش، اگر چه مخالفتی با رهبر شدن علی بر جماعت مسلمین ندارد[۱۸] و در ابتدا با اهل جماعت در سرکوب اهل بغی همراه نمی شود و موضع بی طرفی می گیرد برداشتش این بود: با خود گفتم اگر این راه هدایت باشد، حداکثر آن این است که ثوابی نبردم و اگر راه گمراهی باشد، با بیطرفی از شرّی خلاصی یافتهام؛[۱۹] چون اتفاقات بعد از مرگ عثمان بن عفان و جنگ بر سرخلافت را فتنه میدانست و مدعی بود که در فتنه از کسی حمایت نمیکند و پشت سر هر مسلمانی که پیروز شود نماز می خواند و به او بیعت می دهد،[۲۰] و معتقد بود «هرگاه همه مردم بیعت کردند، او هم بیعت میکند»؛[۲۱] معاویه هم بر این فکر ابن عمر آگاه بود و به یزید می گوید: اگر همه مردم با تو بیعت کردند بعد از همه، او نیز با تو بیعت خواهد کرد؛[۲۲] اما می بینیم که ابن عمر هم مثل سعد بن ابی وقاص و بسیاری از اصحابی که در جنگ بین اهل جماعت به رهبری علی ابن ابی طالب با اهل بغی نجنگیده بود پشیمان می شود و در مورد این اجتهاد اشتباهش می گوید: بر هیچیک از کارهای خود پشیمان نیستم، مگر اینکه در کنار علی در مقابل فتنهگران نجنگیدم.[۲۳]
ابن عمر که اینگونه بر اثر اجتهاد اشتباهش ابتدا در کنار جماعت مسلمین بر علیه اهل بغی قرار نمی گیرد اما می بینیم زمانی که جماعت مسلمین یک دست می شود در زمان حاکمیت معاویه و در سال ۴۹ق. در نبرد با کفار نصرانی و فتح قسطنطنیه شرکت می کند.[۲۴]
مگر این جنگ بین دارالاسلام ایران با احزاب سکولار جنگ بین دو گروه از مومنین بر سر حاکمیت است؟ جنگ بین حاکمیت بر جماعت و دارالاسلام با مومنین اهل بغی است؟ یا جنگ بین کفار سکولار جهانی و مرتدین سکولار محلی با جماعت مسلمین و دارالاسلام و جنگ بین اسلام و کفراست؟
ادامه خواندن شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :ما در جنگ بین ایران و احزاب سکولار و سکولاریستها موضع بی طرفی مثل ابن عمر در جنگ بین علی و معاویه گرفته ایم، یعنی به قول شما ابن عمر جزو دارودسته ی منافقین بود؟






