تدلیس دارودسته ی جولانی در عدم تحکیم شریعت الله در استان ادلب و اطراف آن
به قلم: مجاهد مهاجر
گروه نجدی جولانی سالهاست بر چند میلیون مسلمان و کافر دروزی حاکمیت دارد اما هرگز یکی از حدود شرعی را نیز اجرا نکرده است و حکومتی ملی را با سکولاریستهای ارتش آزاد و غیره تشکیل داده است که بر اساس قانون اتحادیه عرب و دموکراسی حکم می کنند، به نظر شما بهانه ی این فرقه ی نجدی در عدم تحکیم شریعت چیست؟
مهمترین بهانه ی آنها این است که ما فعلا در دارالکفر ی قرار داریم که دارالحرب است!!
باید عرض کنم که از لحاظ فقهی در بین فقهاء اختلاف وجود دارد که اگر لشکر اسلام برای انجام یک ماموریت به دار الکفر یا سرزمین تحت سیطره کفار وارد شود و سربازی از سربازان مسلمان در عین عملیات و در محدوده ی سرزمین تحت کنترل کفار کاری انجام دهد که مستوجب حد باشد آیا حد بر او اجرا می شود یا نمی شود و یا تا زمان برگشتن لشکر به سرزمین آزاد شده و یا دارالاسلام اجرای حد به تاخیر می افتد …
اما در مورد اجرای حدود در سرزمین های آزاد شدهء جهادی هیچ اختلافی وجود ندارد و مورد اجماع تمام علماست…
امام ابن قدامه رحمه الله در کتاب المغنی می نویسد: وتقام الحدود في الثغور، بغير خلاف نعلمه؛ لأنها من بلاد الإسلام، والحاجة داعية إلى زجر أهلها، كالحاجة إلى زجر غيرهم.( عبد الله بن قدامه، المغني، ج ١٠ ص ٥٣٩)
یعنی حدود در مرزهای جنگ و جهاد اجرا می شود ودر این مورد تا آنجا که می دانیم اختلافی وجود ندارد چرا که مرزها جزو بلاد اسلام است.
به نظر شما مناطق تحت حاکمیت گروه نجدی جولانی در این چند سال گذشته جزو دارالکفری محسوب می شود که دارالحرب است؟
به نظر شما شهر مدینه در زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم چقدر وسعت و جمعیت داشت و استان ادلب و بخشهائی از حماة و غیره چقدر وسعت و جمعیت دارند؟
اینجاست که برای هر عاقلی مشخص می شود که گروه جولانی و نوچه هایش چون گروه چند نفره ی فتاحی مجری قتال الفتنه و حافظ منافع ناتو و آمریکاست و برای منافع آنها می جنگد نه برای قانون شریعت الله و جهاد فی سبیل الله هر چند در فضای مجازی چیز دیگری بگویند و شعارهای عوامفریبانه ی شبهه جهادی بدهند و هر چند وقت یکبار چند راکت به سوی نیروهای بشار اسد پرتاب کنند…
معاون سیاسی نخستوزیر امارت اسلامی افغانستان: “مسئله حقآبه ایران با «تفاهم و گفتوگو» حل شده است”
معاون سیاسی نخستوزیر امارت اسلامی افغانستان گفته است که مساله حقابه ایران با «تفاهم و گفتوگو» حلوفصل شده است. بر اساس گزارش مولوی عبدالکبیر، معاون سیاسی ریاستالوزرا امارت اسلامی، شنبه (۲۸ اسد ۱۴۰۲) در مراسم گرامیداشت صدوچهارمین سالروز استرداد استقلال افغانستان از استعمار انگلیس گفت: “مساله آب با ایران بهجای جنگ، با خوشحالی زیاد با تفاهم حل شده است. این مثال سیاست و تعامل خوبمان با جهان است.” وی افزود: “در گذشته گاهی اوقات حملات کوچکی از جانب برخی همسایهها در سرحدات صورت میگرفت، اکنون الحمدلله بسیار کم شده است.”
پدیده ی «خوارج» شدن به دلیل فکر شاذ از متون است یا قیام و شورش بر علیه حاکمیت؟
به قلم: فضل احمد هراتی
فقط کافی است که به متون شریعت و همچنین به روش عمل خلیفه ی راشد رسول الله صلی الله علیه وسلم و برخورد ائمه ی بزرگوار دقت کنیم تا بدانیم که اگر کسی جدا از قواعد علمای اسلام متون شرعی را تحلیل و تفسیر کرد، یا نظر شاذی داشت، اما- مانند هر مسلمان دیگر- به متون اعتقاد داشت و به اسلام پایبند بود، اگر چه نظرش مورد قبول قرار نگیرد، حل مشکل چنین شخصی- یا چنین گروهی – فقط گفتگو و مناقشه ی نظرات وی می باشد.
باید برای تصحیح بینش و نظر وی و پیوستن دوباره به قواعد عمومی شریعت که تمام امت بر آن اتفاق نظر داشته اند، تلاش شود. خلاصه تا زمانی که اسلحه بدست نگرفته و مردم را به زور به پذیرش نظر خود وانداشته باید رفتار با وی به صورت مسالمت آمیز و گفتگو باشد.
قضیه ی این ها مانند قضیه ی خوارج با علی ابن ابی طالب – رضی الله عنه- است که از وی جدا شدند که همواره امام علی- رضی الله عنه- تلاش می کرد آنها را با گفتگو قانع سازد. لذا خود و راد مردان و علمای صحابه مانند:ابن عباس-رضی الله عنهم- پیش آنها می رفتند تا نظرات غلط آنها را تصحیح کنند. پیوسته به آنها می فرمود:نه راه مسجد را بر شما می بندیم و نه از غنایم جنگی محرومتان می کنیم و نه با اسلحه در مقابلتان می ایستیم مگر این که بر علیه ما قیام کنید و با اسلحه در مقابل ما بایستید….
اوضاع به همین ترتیب باقی ماند تا این که قیام و کشتن مردم را شروع کردند.
یعنی تا زمانی که راه گفتگو و بحث شرعی را نبستند یعنی تا زمانی که انحراف در تفکر را تبدیل به قیام مسلحانه نکردند، خلیفه و حکومت اسلامی با اسلحه در مقابل آنها نایستاد.
پس بر مسئولین امارت سالامی لازم است بر این امر مهم دقت داشته باشند. چون در میان افغانها مثل سایر مسلمین ما شاهد افکار و تفاسیر مختلفی از اسلام هستیم مثل دیوبندی و جعفری و نجدی و حزب التحریری و اخوان المسلمین و …..
تا زمانی که این تفکرات مختلف دست به اسلحه نبرده اند شهروندان دارالاسلام محسوب می شوند و کسی نباید دست تعرض به سوی آنها دراز کند و یا از آنها توبه بکشد و اگر توبه نکردند به شیوه های مختلفی آنها را از فعالیتهای اجتماعی و حتی از زندگی محروم کنند.
بخصوص بعد از روی کار آمدن مجدد امارت اسلامی بر تفکر «نجدیت» فشار و زورگوئی زیادی شده است و حتی عده ی زیادی مجبور به پنهان کردن افکار و اعمال و «خودسانسوری» و عده ای هم مجبور به ترک ولایت خود و افرادی هم کشته یا زندان شده اند.
ما بدون شک با تفکر «نجدیت» مخالفتهائی داریم اما این مخالفتهای هرگز به این معنی نیست که خودمان نیز دچار دوری از انصاف و عدالت و انحراف و کجروی از منهج اهل سنت و جماعت شویم.
اعلامیه امارت اسلامی افغانستان به مناسبت ۱۰۴ مین سالروز استرداد استقلال کشور از استعمار انگلیس
به تاریخ ۲۳ ذوالقعده سال ۱۳۳۷ هجری قمری که مصادف با ۲۸ اسد سال ۱۲۹۸ هجری شمسی می شود، مردم مجاهد و غیرتی افغانستان نیروهای اشغالگر ابر قدرت قرن نوزدهم را به نصرت الله جل جلاله و برکت قربانی های بی مثال مالی و جانی از سرزمین پاک خویش بیرون راندند و استقلال خویش را بدست آوردند. لشکر اشغالگران انگلیس دو مرتبه قبل از این نیز به نصرت الله جل جلاله شکست خورده بودند و این سومین شکست شان بود که از آن پس پای امپراتوری مستکبر بریتانیا محکم نگردید و در جهان گلیم ظلم آنها از سایر مستعمرات آن نیز جمع شد و از هم پاشیده شدن این امپراتوری جهانی به نام ملت مجاهد افغان ثبت گردید. جای شکر و افتخار است که روز استرداد استقلال کشور را در حالی تجلیل میکنیم که چهار روز قبل از امروز (۲۸ اسد)، روز شکست استعمار امریکا را تجلیل نمودیم. ملت مجاهد افغانستان این را برای خود افتخار بزرگ میداند که در یک صده به گونه پی در پی سه امپراتوری را تحت قیادت علمای مجاهد خویش به کمک الله تعالی از کشور خویش رانده است.
به نصرت الله تعالی شکست استعمار انگلیس به دست افغان ها و پس از آن شکست قشون سرخ و تجزیه اتحاد شوروی و بعداً شکست نیروهای امریکایی و ناتو نشان داد که افغانستان کشور تسخیر ناپذیر است، مردم آن مسلمانان قوی، متحد و عاشق استقلال هستند.
مردم مؤمن افغانستان همیشه مظلوم مانده اند و هرگز قصد آسیب رساندن به کشورها و ملت های دیگر را نداشته و ندارند، اما متأسفانه ابرقدرت های دیگر به حقوق و آزادی های آنان تجاوز و ظلم کرده که نتیجه ای نداشته است و برعکس متجاوزان را به یاری خداوند متعال از اعمال شان پشیمان کرده اند.
امارت اسلامی افغانستان روز پر افتخار استقلال را به ملت مجاهد و مومن خویش تبریک می گوید و علاوه بر این، خاطرنشان می کند که امارت اسلامی متعهد به پاسداری از ارزش های دینی، عقیده، اندیشه و فرهنگ خویش است که با قربانی های بی مثال اسلاف مجاهد ما بدست آمده است و به هیچ کسی اجازه نمی دهد که غرور و ارزش های ما را دست کم بگیرد و بالای آن خدعه و نیرنگ نماید.
امارت اسلامی به عنوان یک نظام مستقل و مشروع به روابط سالم با کشورهای منطقه و جهان بر اساس شریعت اسلامی معتقد است و همانگونه که هرگز قصد ظلم و آسیب رساندن به کسی را نداشته، از دیگران نیز آرزو دارد که این چنین پالیسی را اختیار نمایند که در آن خیر و فلاح همه نهفته است.
اوجلان آتئیست مسلیمه ی کذاب کوردها و بنیانگذار حزب کمونیستی پ.ک.ک و توهم پیامبر شدن(۳)
به قلم: ابوسلیمان هورامی
این داستان سرائی و مشابه کردن خودش ادامه دارد تا به پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم می رسد و می گوید:
زندگینامە محمد مرا متأثر می ساخت، شخصیت محمد سوالات بزرگی را در ذهنم درست می کرد. زیرا من نیز در کوە و غار زندگی می کردم، فکر می کردم رفتار من و او بە هم شباهت دارد، شباهتهایی را در رفتارهایمان می دیدم.[۱]
انقلابهای بزرگ در میان شرایط پیشرفتە تمدنی روی نمی دهند. آنها کە از وضعیت خویش راضی هستند نیازی بە انقلاب ندارند. حتی وقتی بە ظهور اسلام کە از نزدیک آن را می شناسیم می نگریم، می بینیم کە شخص بدوی صحرایی بسیار از عصر خویش دور بودە و چنان در وضعیت غیر انسانی بسر می برد کە می تواند انسانهایی را کە نمی شناسد زندە بگور کند. اوج گیری پیغمبر تنها در میان این انسانهای پست می تواند معنا یافتە و بە وجود بیاید. [۲]
اوجلان می خواهد نشان دهد که کوردها قبل از تشکیل پ.ک.ک و آمدن او ملتی گندیده و مرده و عقب مانده و حتی وحشی بودند و چیزی بودند مثل عربهای زمان جاهلیت و قبل از آمدن پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم و خودش بود که این کوردهای وحشی و گندیده را با دینش زنده کرد و… اوجلان می گوید:
عظمت محمد بە چە چیزی بستگی دارد؟ بە جوابگویی او با فکری پیشرفتە و معنویتی عظیم در مرحلەای کە شرایط بسیار خشن و ابتدایی اجتماعی وجود داشت، مرتبط میشود، با جمع اوری ماندەهای دینی و یکی ساختن آن با قرآن، بە شکل پیشرفتەتری آنها را ارائە میدهد. بدین شیوە انفجار عظیم اسلامی روی میدهد. شرایط مادی آن زمان اعراب بسیار عقب ماندە بودە و با فکر نیز بیگانە بودند. بدین شیوە انسانیت بە سهولت در راە منافعی پیش پا افتادە فدا می گردید. ظهور محمد، چارە این اوضاع بود.[۳]
اوضاع عینی کردستان نیز تا حدودی با آن شباهت دارد. سیستمی کاملا حیوانی وجود دارد. از طریق مدیریتی حیوان گونە از بالا، آنانکە در پایین قرار دارند بە حیوان تبدیل می شوند.[۴]
یعنی کوردهای قبل از اوجلان و حزب کمونیستی پ.ک.ک مثل عربهای زمان جاهلیت بودند ! و در جای دیگری در تشابه بیشتر کوردهای قبل از خودش با عربهای مشرک دوران جاهلی، کوردها را پیکر مردگانی متعفن و در حداقل انسانیت و وحشی و… معرفی کرده و می گوید:
کورد خلقی بی سر بود، یعنی رهبریت نداشت. پیکری بدون سر بود. توان ایفای نقش سر و مغز برای آنها بسیار صعب است. پیکر کرد همچون پیکر مردگانی بود کە برای تشریح از آن استفادە می کردند، پیکری متعفن بود. ببینید بە سخن آمدە و امروز دارای مغز است. تمامی اینها بە نوعی بیانگر واقعیت پ.ک.ک است.[۵]
این خلق بە نقطە حداقل انسانیت در دنیا سقوط کردە است و گویا این کافی نبودە، پس از آن خود را انکار نمودە و در این کار یک زندگی وخیمتر از دشمنان خود را دارد. بە شکل وحشی از قبول خویش بە مثابە یک ارزش دور شدە و یا دور افتادە شدە است.[۶]
اوجلان حتی کار را به جایی می رساند که غیر خودش و پ.ک.ک را غلط و منفور و مثل یک مجرم می داند که باید محکامه و کشته و نابود شود و می گوید: سالهاست کە در پ.ک.ک با تلاشی کە هیچ جنبشی آن را انجام ندادە، میخواهم اصلاح انسان از راە انتقادی را کارایی بخشم. در همین جا این را نیز بگویم کە زندگی غیر پ.ک.کەای را تماما باید محاکمە نمود.
زندگی ملی و اجتماعی ما غیر از پ.ک.ک منفور است، قابل محاکمە بودە و همانند زندگی کردن یک مجرم است… زندگی بدون پ.ک.ک یعنی زندگی فاقد تاثیر پ.ک.ک حاوی جرم است. سنگین ترین کیفر هر جرم سنگین، بە فقدان حیات است… داشتن شخصیت پ.ک.ک ای در عین حال گذار از وضعیت مجرمی است، ایجاد شرایط عفو خویش از جرم سنگینی است کە دشمن بر جامعە و بنیە اجتماعی حاکم گردانیدە است. بە تناسبی کە شخصیت پ.ک.ک ای را کسب کنید، از موقعیت جرم سنگین رهایی مییابید، حکم اعدام شما لغو می شود و خود را بە وضعیت انسان صادقی در می آورید کە بی جرم بودە، طناب اعدام را از گردن خارج کردە و از این نظر بە زندگی وارد شدە است… پ.ک.ک ای شدن اقدامی است کە شخصی در راستای انسان شدن و مورد عفو واقع گرداندن خویش انجام می دهد کە سنگین ترین جرمها را مرتکب شدە و خواهان بخشش است.[۷]
آرزوی پیامبر شدن آنهم با چنین رویکردی آرزوی اوجالان این مسیلمه ی کذاب میان کوردهاست و خیال می کند مثل سلطان سهاک (اسحاق) بنیانگذار شیطان پرستان ملک طاووسی علی اللهی ها یا مثل شیخ عدی بنیانگذار شیطان پرستان یزیدی یا مثل بنیانگذاران علوی های ترکیه و آغا خان اسماعیلی و… می توان برای خودش پیروانی جذب کند آنهم با عقیاد آتئیستی و کمونیستی در میان ملتی که خصلتاً اسلامگرا هستند و همه ی دجالها با تفسیر غلط از اسلام توانسته اند این فرقه های مختلف را تولید کنند نه با ماتریالیسم و سکولاریسم و دشمنی اساسی با الله و شریعتهای آسمانی !
اوجالان که قطعاً نمی تواند با این تئوریزه کردن توهم پیامبری رسماً مثل مصحفه ره ش و سرانجام و… کتاب مقدسی معرفی کند و … اما در عوض با دعوت به صلح و آشتی و برادری و… نه تنها آشفته گوئی و تضاد سخنانش آشکار می شود بلکه می خواهد خود را پیام آور این خوبی ها معرفی کند البته با تفکرات آتئیستی و ماتریالسیتی کمونیستی !
ما شاهد کشتار کوردها توسط کفار سکولار جهانی و حکام سکولار محلی در ترکیه و عراق و سوریه و ایران بوده ایم اما اوجالان در مواردی بیسار بیشتر از حکام فاسد و ظالم سکولار جهانی و محلی از کوردها کشته، با این وجود به نظر شما کدام رهبر کافر و ظالم جهانی و منطقه ای چنین بی ارزش در مورد کوردها صحبت کرده و با چنین سنگدلی و بی رحمی در مورد کوردهای مخالف خود صحبت کرده است؟
فقط تصور کنید که پیروان و مخاطبین اوجالان در چه سطحی از فهم و شعور قرار گرفته اند که اوجلان به خودش اجازه می دهد تا این اندازه پیش برود و چنین ادعاهایی داشته باشد.
به امید روزی که کوردهای مسلمان بار دیگر به خود بازگردند و با بازگشت به شریعت الله و «اهل جماعت شدن» بار دیگر عزت پایمال شده ی خود را بازیابند و از شر این لکه های چرکین سکولار نجات پیدا کنند و تاریخ خود را از ننگ این احزاب سکولار پاک کنند.
[۱] هفت روز با رهبر( وتووێژی نبیل الملحم لە گەڵ ئۆجەلان)، ص۲۶
اوجلان آتئیست مسلیمه ی کذاب کوردها و بنیانگذار حزب کمونیستی پ.ک.ک و توهم پیامبر شدن(۲)
به قلم: ابوسلیمان هورامی
اوجالان با در نظر گرفتن روایت تورات که «اور» را مکان تولد ابراهیم علیه السلام می داند می گوید اور همان اروفاست که مکان تولد اوجلان است در حالی که منابع تاریخی اور را از شهرهای کلدانیها و در عراق کنونی می دانند؛ چون ابراهیم نیای پیامبران یهودیت و نصرانیت(مسیحیت) و اسلام است اوجالان مشرک (سکولار) ماتریالیست هم می خواهد به این شکل با داستان سرائی و چسباندن خودش به ایراهیم و مبارک خواندن اورفا مکان تولدش برای دین سکولاریستی و آتئیستی خودش نوعی مشروعیت کسب کند!
به دقت به این مطالب اوجلان دقت کنید که می گوید:
اورفا ماکتی از جامعە موزاییکی خاور میانە است. اهمیت و جایگاە اورفا در خاور میانە همانند معنای خاور میانە در کل جهان است. موردی کە موقعیت ایفای نقش مشابە در تاریخ می نامیم همان است.[۱]
پ.ک.ک در اورفا، شاید هم بدون توجە عمیق و آگاهی ژرف از واقعیت آن دست بە آزمودن زد. نیت طرفداری آن از آزادی و روشنگری حقیقتی غیر قابل بحث است. انجام اولین عملیات آن نە بر ضد نهادهای جمهوریت کە بر ضد کانونهای واپسگرای فئودالی این را اثبات نماید.[۲]
آیا می توان با توجە بە این امر پ.ک.ک را یک جنبش معاصر ابراهیمی قلمداد نمود؟ از نظر نیت شباهتهای جالبی را نشان میدهد. یورش بە محیطهای منفور و نمرودیان کوچک تنها بنام ملی و دمکرات بودن نیست، بلکە گامی پیشرو برای جامعە بشری است.[۳]
چیزی کە برای پ.ک.ک و منطقە اورفا اهمیت بیشتری دارد، آغاز و یا عدم آغاز قداست معاصر شدە ابراهیم در قرن بیست و یکم است… بە راحتی میتوانم بگویم کە پ.ک.ک با نام و هویت قبلی خویش نمیتوانست در منطقە این دگردیسی را نشان بدهد و این از نظر تاریخی بدون معنا بود.[۴]
در واقع قبل از سال ١٩٧٩ دولت سعی نمود تا بە هر طریقی ما را از میان بردارد. من نیز درک نمودە بودم کە با خط مشی گذشتە نمیتوان موفقیت را کسب کرد… دو راە در مقابلم قرار داشت: یا رفتن بە کوە و یا رفتن بە یکی از عرصەهای خاور میانە. بعضی از رفقا را بە کوە راهنمایی کردم. کاری را کە ابراهیم کرد، من نیز انجام دادم و بە سوی خاور میانە حرکت کردم، بطرف قدس. بە این علت است کە میگویم ابراهیم در شهری کە در آن متولد شدم یعنی اورفا ظهور کرد… نمرود و اشخاص دیگری نیز از اورفا سر بر آوردەاند، اما من آپو هستم و نمرود و اشخاص دیگر نیستم. من بر راە پیامبران حرکت کردەام در حالیکە نمرود دیکتاتور بود. سرگذشت من همچون ابراهیم خلیل است کە نمرود راە کوهستان را بر وی مسدود کرد و مجبور شد بە سمت جنوب حرکت کند. بە سرگذشت موسی در مصر نیز شباهت دارد. بە این شیوە در خاور میانە جای گرفتم. دولت بە تعقیب ما ادامە داد تا سرانجام کودتای ١٩٨٠ بە وقوع پیوست. بعد از کودتا شدت و فشار افزایش یافت. ٩٠ درصد از رفقای ما دستگیر و روانە زندان شدند. تنها با گروە کوچکی توانستیم وارد عرصە خاور میانە شویم.[۵]
در اینجا اوجلان حزب کمونیستی پ.ک.ک را همچون دینی ابراهیمی قرن بیست و بیست و یک نام می برد و می گوید من و ابراهیم هر دو در اورفا به دنیا آمده ایم و… پ.ک.ک که مکتب و دین من است در اروفا قیام کرد و اولین جنگهای ما بر علیه فئودالهای کورد بود نه حکومت تورکیه ، و همانگونه که نمرود ابراهیم را به خاورمیانه فراری داد به همین شیوه حکومت ترکیه من را به خاورمیانه فراری داد! در اینجا حکومت ترکیه نقش نمرود و خودش نقش ابراهیم را بازی می کند!
اوجلان مسلیمه ی کذاب کوردها همچنانکه ذکر شد مدعی است که در مسیر پیامبران حرکت کرده است و کسی نمی تواند ادعای او را رد کند و باید دعوتش و مکتبش و دینش که حزب کمونیست پ.ک.ک است پذیرفته شود و به آن ایمان آورده شود؛ دقت کنید باز چه می گوید: برپایی جنبش عیسای معاصر گزیر ناپذیر است، براستی نیز شباهتی عجیب وجود دارد. حرکت اسنیهای زمان عیسی دارای ویژەگیهای نزدیک بە جنبش زحمتکشان است. یحیای تعمید دهندە بسیار شبیە بە مبلغین سوسیالیست است، جنبە جالبتر مسئلە این کە گروە اولیە تشکیل دهندە پ.ک.ک نیز حدودا ١٢ نفر است، محتملا یک یا دو جاسوس در صفوف آن وجود دارند.[۶]
در اینجا منظور از عیسی علیه السلام معاصر خود اوجالان است که باید قیام کند و اعضای پ.ک.ک را نیز مثل یحی و ۱۲ حواریون اطراف عیسی علیه السلام معرفی می کندو بعد از یک جاسوس در میان اعضای پ.ک.ک صحبت می کند که همان یهودا، جاسوسی است که در میان حواریون وجود داشت. آن جاسوس میان پ.ک.ک هم به قول خودشان فاطمه زن اوجلان و نجاتی کایان بود که دو نفرند البته!
اوجلان آتئیست مسلیمه ی کذاب کوردها و بنیانگذار حزب کمونیستی پ.ک.ک و توهم پیامبر شدن(۱)
به قلم: ابوسلیمان هورامی
زمانی که اوجالان پیام نوروزی سال ۱۳۹۲ش(۲۰۱۳ن) را فرستاد عده ای سکولار شیفته ی اوجلان دچار نوعی شوک شدند و بهت زده از خود می پرسیدند چرا اوجالان؟
اوجالان شخصی آتئیست و ماده گرای کمونیست است که حزب کارگران اوجالان (پ.ک.ک) را با عقیده و ایدئولوژی کمونیستی و چپ و جنگ با امپریالیسم و بورزوائی ساخت اما پس از نابودی شوروی و شکست کمونیستها به تدریج رنگ عوض کرده است تا اینکه به جایی رسیده که خودش و نیروهایش تبدیل شده اند به فاحشه های سیاسی و واگنرهای آمریکا و امپریالیستها و…
اوجالان آتئیست در پیام نوروزی سال ۱۳۹۲ش خودش را در قالب یک پیامبر جدید به پیروانش نشان داد و قصد دارد نقش مسلیمه ی کذاب و سایر پیامبران دروغین را برای پیروانش بازی کند؛ البته در این پیام به جای اسم کوردستان از اسم آناتولی استفاده کرد و پیمان ۱۹۲۰ن سکولاریستهای فاشیست تورک برای دوستی میان کورد و تورک را به عنوان اصل قرار داد و…
اوجالان در این پیام می گوید:
من بر این باورم آنهایی که به من ایمان آورده اند و دلشان را برای من باز کرده اند
پیام من برای آن جوانانی است که با دل و جان از دعوت من استقبال می کنند، پیام من برای آن مادرانی است که در عمق دلشان جایی برای این دعوت باز می کنند، سخنانم برای آن دوستانی است که بدون دودلی این سخنان را می پذیرند، کسانی که با دقت به این پیامها گوش می دهند
این گونه سخنان شاید برای افرادی سکولار چشم و گوش بسته ی مقلد تازگی داشته باشد اما برای کسانی که بر آثار اوجالان آگاهی داشته باشند تازگی ندارد. او در کتاب رهبریت و خلق می گوید: (عیسی) با ایمان و اخلاق خود چنین انقلابی را برپا نمود. با چنین روشی توانست بە امپراتوری روم خاتمە دهد. اسلام نیز هنگام نابود نمودن امپراتوری ساسانیان چنین دیدگاه و موقعیتی داشت. اسلام و مسیحیت دو امپراتوری بزرگ جهان را با استفادە از سلاح اعتقاد و ایمان از بین بردند، نە با نیروی اسلحە و اسب و نیروی نظامی. اینها مواردی هستند کە برای من بسیار واضح و شفاف هستند کە من در این راە مبارزات خود را ادامە می دهم.[۱]
همچنین می گوید: دیالکتیک منطقە خاورمیانە ظهوری پیامبرگونە میطلبد. رهبران این منطقە باید پیامبر باشند. هرگاە بە فعالیتها و مبارزات خود نظر می افکنم، میبینم کە همچون انبیا تلاش میکنم. نحوە فعالیت و شخصیت و اعتقاد و انساندوستی و پرنسیپهای زندگیم، بیشتر بە پیامبران شبیە است، من خود را همچون رهبر یک جنبش رهایی بخش ملی بە حساب نمی آورم.[۲]
در همان کتاب می گوید: مکتب سیاسی، کمیتە مرکزی و حتی دبیر کل حزب نیز از نظر ما القابی ظاهری بودند… من از متدهای پیامبران همچون برنامە و پروگرام و دیدگاەهای آنان بهرە می گیرم.[۳]
اوجالان مسلیمه ی کذاب کوردها در توهم پیامبری چنان پیش می رود که حتی ادعای معجزه هم می کند و می گوید: بە سبب اینکە من متناسب با واقعیت مادیمان دارای یک نیروی عظیم فکری هستم، و نیز قدرت آفرینش فکر و عمل بە آن را دارم، بە انفجار عظیم تبدیل شدەام. چرا تا این حد میتوانم تأثیر گذار باشم؟ زیرا فقدان معنویت و ایدئۆلۆژی در جامعە کُرد را در شخص خود تحلیل کردە و بە دلیل آنکە سطح عملکرد خود را با شرایط مادی خود سازگار ساختەام، اکنون در حد یک معجزەگر مورد ارزیابی قرار میگیرم، اساسا خصلت هر ظهور تاریخی بە این خصوصیت بستگی دارد.[۴]
اوجلان تاثیر گذار بودن را معجزه ی خود می داند و برایش افت دارد که به عنوان رهبر یک حزب سکولار و چپ کوردی از میان صدها حزب سکولار میان کوردها شناخته شود به همین دلیل ابتدا از آسیای میانه و خاورمیانه صحبت می کند که اینها به او ایمان بیاورند و بعد دنیا!
در این زمینه می گوید: اگر اسلام را در نظر بگیریم بە پاسخهای بسیاری می توانیم دست یابیم، حتی اگر بە نتیجە انقلابهای بزرگ جهانی نظری بیافکنیم میتوانیم بە پاسخ مورد نظر دست یابیم. اولا مرزبندی نتیجە سطحی نگری است. من هیچ مانعی در وجود مرزها نمی بینم. کسانیکە سیاستهای خود را بر پایە مرزبندی استوار می سازند، خود را منزوی و گوشەگیر می نمایند. در مراحل اولیە انقلاب، ما نیز از کردستانی آزاد و مستقل و متحد بحث می نمودیم، اما اکنون درمی یابیم کە تقسیم کردستان در زمان حال بە نفع کردهاست و امکانات فراوانی برای انجام فعالیتهای گوناگونی فراهم می کند. اگر کردستان محیطی بستە می بود، باعث بوجود آمدن اختلاف و تضاد می شد. اما حال انقلابی را کە ما شروع کردەایم، سریعا بە انقلاب خلقهای همسایە منجر می شود. امروزە، رستاخیز و انقلاب ما بە منبع تولید نیرو و موتور پیشرفت جوامع خاورمیانە تبدیل می شود.مخصوصا برای خلق کردستان کە در مرکز این جوامع قرار دارند و از طریق کردها این انقلاب بە مراکز دیگر سرایت می کند. [۵]
به دنبال این قصد دارد به اروفا، محل تولد خودش نوعی قداست بدهد و به نحوی خودش را به ابراهیم علیه السلام بچسباند به همین دلیل می گوید: وقتی بە گذشتە می نگرم، حقیقتی کە مهرش را بر پراکتیک من زدە است بیشتر بە شکل تجدد یافتە و روز آمد پیامبری است. من و بە تبع آن پ.ک.ک چندان پیوندی با قرن بیستم نداریم. انگار بە صورت ظاهری و در سطح کلمات و جهت اقتضای روز رابطەاش را با این سدە برقرار نمودە است. همچون فرد باید بگویم کە هیچگاە با روح سدە بیستم یکی نشدم.[۶]
در همین کتاب می گوید: فرهنگ پیامبری و سنت ابراهیم کە همچون پدر و بنیانگذار آن محسوب می گردد، نیازمند تفسیر و عملکرد نوین بودە و این از اهمیت فراوانی برخوردار است. وقتی جایگاە و پیشرفت اورفا و مناطق جوار آن در تاریخ بە طور صحیح بیان شود، امروزە امکان ارزایابی روشنگرانە را برایمان بوجود می آورد.[۷]. فردی هستم کە در درجە اول خود را در برابر زندگی هم در پ.ک.ک و هم در اورفا مسئول می دانم.[۸]
مختصری از سخنان امروز آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی و دارالاسلام ایران در دیدار با فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی . ۱۴۰۲/۰۵/۲۶
تشکیل سپاه در ابتدای انقلاب یک پدیدهی منحصر به فرد در بین انقلابهای بزرگ تاریخ بود. در انقلابهای بزرگی مثل انقلاب فرانسه، انقلاب شوروی بلشویکی، گروههایی پیدا شدند در اوایل انقلاب و بهعنوان طرفداری از انقلاب سر بلند کردند، اقداماتی کردند لکن سپاه مطلقاً قابل مقایسهی با آن گروهها و آن جمعیتها نبود. آنها ویرانگر بودند، خودسر بودند، بیانضباط بودند، بدون پایبندی به مبانی و اصول بودند. سپاه نه، سپاه از اول، از اول تشکیل، زیر نظر مرکزیت انقلاب تشکیل شد. در همه جای کشور حضور داشت اما مرکزیت به معنای واقعی کلمه فرماندهی میکرد. از اول تشکیل سپاه افراد سپاه و عناصر سپاه برخوردار بودند از ارزشهای دین و انقلاب مثل ایثار، مثل فداکاری، مثل حضور جهادی دائمی، شبانهروزی، مثل اطاعت و تسلیم در مقابل امام بزرگوار، مطلقاً غیر از این دیده نشد ما از اول ناظر و حاضر بودیم. در طول تاریخ کشور تا آنجایی که بنده اطلاع دارم نمیشناسیم هیچ مجموعهی نظامی را که تا این حد برخوردار باشند از سلامت معنوی و اخلاقی و سیاسی.
سپاه، این پدیدهی بینظیر استثنایی متوقف نشد؛ یعنی اینجور نبود که یک حرکتی را شروع کنند یک رشدی بکنند بعد متوقف بشوند نه، این تا امروز ادامه پیدا کرده به طوری که ما با گذشت حدود چهار دهه یک کانون عظیم و کاملاً مجهز دفاعی و نظامی را داریم، بزرگترین سازمان ضدّ تروریستی دنیا را داریم. امروز سپاه بزرگترین سازمان ضدّ تروریستی در همهی دنیاست. یک سازمان مجهّز نظامی است. یک سازمان کارآمد و مستقلی است که کارهایی میتواند انجام دهد که خیلی از ارتشهای بزرگ دنیا نمیتوانند انجام دهند.
یکی از گرفتاریهایی که گاهی ما به آن مبتلا شدیم و باید مراقب باشیم به آن مبتلا نشویم این است که در شناخت دشمن اشتباه نکنیم. گاهی اوقات انسان در شناخت دشمن اشتباه میکند. امام رضواناللهعلیه با آن «چشم بصیرت» – یعنی واقعا هیچ تعبیری بهتر از این در مقابل آن فرد نمیتوان گفت؛ بصیرت به معنای واقعی کلمه که نفوذ پیدا میکرد در لایههای پنهان و چیزهایی را میدید- گفت هرچه فریاد دارید بر سر آمریکا بزنید.
یک بخش دیگر در مورد عملکرد، مسئلهی سازندگیهای سپاه است. در حوزههای گوناگون، این فصل درخشانی است. در امور زیربنایی سپاه حرف اول را دارد میزند. کمتر دستگاهی را ما داریم که در مسائل زیربنایی کشور، راهها، بزرگراهها، سدها، پالایشگاهها و امثال اینها توانسته باشد به قدر سپاه این مقدار کار را با هزینههای کمتر از معمول، با سرعت بیشتر از معمول انجام بدهد. این یک فصل افتخار آفرین بسیار مهمی است.
یک فصل دیگر مسئلهی خدمات عمومی سپاه است. سپاه در بخشهای مختلف در کنار مردم قرار گرفت. در بخش سلامت، که بسیار مهم است، سپاه توانست کارهای بزرگ انجام بدهد. در حوادث طبیعی و بلیاتی مثل زلزله و سیل و کرونا و امثال اینها کمکهای اساسی کرد. رفع محرومیت؛ یکی از بخشهایی که همچنان ناشناخته است. کارهایی گستردهای انجام گرفته.
اعتماد باید وجود داشته باشد، نمیگویم انتقاد نباشد؛ انتقاد همراه با اعتماد. میخواهند انتقاد کنند اشکال ندارد اما اعتماد داشته باشند. مسئولین دارند با اخلاص، با علاقمندی، با شوق، با توکل به خدا، با همه توان کار میکنند. اعتماد بشود به آنها، انتقاد هم اگر لازم بود بشود. من مخالفتی با انتقاد ندارم. اگر این راه را دنبال کردیم، و به حمدالله تا امروز دنبال شده و بعد از این هم به فضل و توفیق الهی دنبال خواهد شد، پیروزی بر دشمن قطعی است.
یک بخش دیگر در مورد عملکرد، مسئلهی سازندگیهای سپاه است. در حوزههای گوناگون، این فصل درخشانی است. در امور زیربنایی سپاه حرف اول را دارد میزند. کمتر دستگاهی را ما داریم که در مسائل زیربنایی کشور، راهها، بزرگراهها، سدها، پالایشگاهها و امثال اینها توانسته باشد به قدر سپاه این مقدار کار را با هزینههای کمتر از معمول، با سرعت بیشتر از معمول انجام بدهد. این یک فصل افتخار آفرین بسیار مهمی است.
یک فصل دیگر مسئلهی خدمات عمومی سپاه است. سپاه در بخشهای مختلف در کنار مردم قرار گرفت. در بخش سلامت، که بسیار مهم است، سپاه توانست کارهای بزرگ انجام بدهد. در حوادث طبیعی و بلیاتی مثل زلزله و سیل و کرونا و امثال اینها کمکهای اساسی کرد. رفع محرومیت؛ یکی از بخشهایی که همچنان ناشناخته است. کارهایی گستردهای انجام گرفته.
یک سرفصل مهم در مورد سپاه مسئلهی پاسداری است از خود. همهی انسانها در معرض لغزشند، همهی سازمانها در معرض لغزشند. همهی رؤسا، همهی مدیران، همهی رهبران، همهی فرماندهان، همهی ماها، همهی ماها. در معرضیم پس نیازمندیم به خودحفاظتی. پاسداری از خویش در فرهنگ قرآنی اسمش تقواست.
هر انسانی در درون شخصیت خودش یک ضعفی دارد. گاهی غافلیم از اینها، یکجا یک موقعیتی بوجود میآید این بروز پیدا میکند، ما را مغلوب خودش میکند اگر مبارزه نکنیم ما را مغلوب خودش میکند، ما را زمین میزند باید پاسداری کنیم از خودمان. ارزشهای سپاه، برجستگیهای سپاه خیلی ارزشمندند از اینها باید حراست کرد، مسئولان رتبههای مختلف سپاه موظفند در این زمینهها فعال باشند. ۱۴۰۲/۰۵/۲۶