شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :انتخابات آزاد برای دارالاسلام زیر نظر ناظر غربی که بعضی ها از آن دم زده اند به چه معناست و چه حکمی دارد؟

س ۱۷: انتخابات آزاد برای دارالاسلام زیر نظر ناظر غربی که بعضی ها از آن دم زده اند به چه معناست و چه حکمی دارد؟

ج: ابتدا لازم است بدانیم چه کسانی چنین  شعارهائی را  برای دارالاسلام سر می دهند؟ اینها سه طیف در یک «جبهه» ی واحد هستند: ۱- کفار سکولار جهانی  و منطقه ای  2- احزاب سکولار و مرتد محلی ۳- دارودسته ی منافقین یا سکولار زده های بومی و داخلی.

این جبهه بر این باور است که شخص مسلمان یا به قول خودشان اسلامگرا و شخص  کافر یا غیر اسلامگرا بتوانند جهت کسب پستهای حکومتی جماعت مسلمین و دارالاسلام به یکسان حق مشارکت و حق انتخب شدن داشته باشند و اسم این کار را گذاشته اند انتخاب آزاد البته در کنار این، به شدت برای ۱- تحزب و حزب بازی در قالب تکثرگرائی ۲- اینکه شخص بتواند در دارالاسلام مسلمان باقی بماند یا به قول خودشان غیر دینی شود هم شعار می دهند.

باید دقت داشته باشیم که منظور اینها این نیست که مثلاً یک یهودی یا نصرانی یا زرتشتی یا صابئی که کافر هستند بر کفر خود به عنوان یک شهروند اهل ذمه در دارالاسلام باقی بمانند و مثلاً از حق انتخاب شدن در مناصب رهبریت و رئیس جمهوری و سایر مسئولیتهای حکومتی را داشته باشند بلکه منظورشان این است که بچه مسلمانهائی که مرتد شده و به یکی از احزاب سکولار پیوسته اند با تشکیل حزبی سکولار یا به صورت مستقل دارای چنین حقی شوند در حالی که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: مَنْ بَدَّلَ دِینَهُ فَاقْتُلُوهُ.[۱] یعنی کسی که دین اسلامش را با دین دیگری عوض کند باید کشته شود و حق حیات ندارد نه اینکه در حاکمیت بر جماعت و دارالاسلام به او موقعیت و جایگاه و سهمی هم داده شود!

مُسَیلَمة ی كَذَّاب  هم از رهبر جماعت و دارالاسلام چنین سهمی را از رسول الله صلی الله علیه وسلم می خواست[۲] که رسول الله صلی الله علیه و سلم در موردش فرمود: لو سَأَلْتَنِي هذِه القِطْعَةَ ما أَعْطَيْتُكَهَا،[۳] اگر این تکه چوب را از من بخواهی، به تو نخواهم داد. و دیدیم که مسلیمه ی کذاب با زبان اسلحه و قهر مسلحانه ی مومنین و با مرگ مواجه شد.[۴]  منابع اسلامی از كشته شدن ۱۲۰۰ مجاهد از مومنین كه ۷۰۰ نفر از آنان حافظ قرآن بودند خبر داده اند.[۵]

 اینها با شعار آزادی در تغییر دین برای مسلمین و تکثرگرائی خواهان تسهیل در آشکار کردن نفاق خود و خواهان وجود احزاب مختلف و تفرق در دارالاسلام و جماعت مسلمین هستند؛ یعنی علاوه بر زمینه سازی جهت برداشتن قبح ارتداد در میان مسلمین خواهان تولید تفرق و ضربه زدن به اتحاد و وحدت اسلامی «اهل جماعت» و ایجاد تضاد و کشمکش و جنگ قدرت دائمی و سهم خواهی و ویژه خواری و… در میان مسلمین هستند؛ البته این «جبهه» می خواهد با نادیده گرفتن حاکمیت بر دارالاسلام و ضربه زدن به حیثیت و جایگاه آن، چنین انتخاباتی زیر نظر ناظر غربی انجام شود و همه ی ما می دانیم که تمام حاکمیتهای بر غرب سکولار هستند و منظور این اشخاص نیز حاکمیتهای سکولار و نهادهای سکولاریستی لیبرال غرب هستند و منظور اصلی آنها این است که کفار سکولار بر چنین انتخاباتی نظارت داشته باشند؛ چون به سبک خودشان است.   

همه می دانیم که چنین ادعا و درخواستی هرگز برای دارالکفرهای سکولار وجود نداشته و ندارد و شخص مسلمانی که اسلام کامل را در عقیده و عمل بخواهد و معتقد به قوانین شریعت الله باشد و بخواهد به صورت کامل عبادت در هر ۵ جزء آن یعنی در ۱- عقیدتی ۲- قلبی ۳- زبانی ۴- بدنی ۵- مالی را مختص الله کند نه می تواند در انتخابات سکولاریستی آنها مشارکت کند و نه اجازه ی تاسیس حزبی اسلامی شریعت گرا را دارد و اصلاً برای سکولاریستها قابل تصور نیست که در کشور سکولارشان یک مسلمان شریعت گرا که معتقد به قوانینی غیر از قوانین سکولاریستی است و می خواهد بر اساس قوانینی غیر از قوانین سکولاریستی حاکم بر جامعه «عمل» کند در میان آنها حق حیات و زندگی آزاد داشته باشد چه رسد به اینکه او را مسئولی حکومتی کنند، و تنها شخص به ظاهر مسلمانی را می پذیرند که هر چهار معنی و مفهوم دین یعنی ۱- قدرت حاکمیت ۲- قانون و برنامه ۳- اطاعت و فرمانبرداری ۴- مجازات و پاداش را به این کفار سکولار و دین سکولاریسم داده باشد و به جای «برائت» سرپرستی و «ولاء» این کفار سکولار را پذیرفته باشد و اسلامی تهی و ناقص و توخالی برایش مانده باشد که مثل نصرانیت و یهودیتِ ذلیل و فرقه فرقه شده در چند امر کاملاً فردی و قلبی خلاصه می شود.  

پس این درخواست انتخابات آزادی که در آن هم کفار- که طبعاً منظورشان مرتدین سکولار داخلی است- حق انتخاب شدن داشته باشند و هم مومنین، و هم سکولاریستها احزاب مختلف و متنوع داشته باشند و هم مومین، درخواستی است که منحصراً از جماعت مسلمین و اهل جماعت و دارالاسلام می شود نه از سایر دارالکفرهای سکولار.

بدون شک چنین توطئه ای که با رنگ و بوی آزادی خواهی به میان آمده از سوی هزاران مسلمان اهل نماز در دارالاسلام نیز مورد پذیرش قرار می گیرد، حالا چه رسد به منافقین آشکار شده ای که با ترک نماز، کفر خود را اعلام کرده و علناً یکی از اعضاء یا از طرفداران احزاب سکولار و سکولاریسم شده اند؛ اگر در زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم یک سوم مردان اهل جنگ دارالاسلام مدینه در جنگ احد پیرو عبدالله بن منافق شده بودند و جزو دارودسته ی منافقین شده بودند و میدان جنگ را به نفع کفار سکولار جهت ضربه زدن به مومنین ترک کردند[۶] به نظر شما الان در جمعیت چند میلیونی یا حتی چند صد میلیونی مسلمین باید چه تعدادی از این موجودات وجود داشته باشند؟

ادامه خواندن شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :انتخابات آزاد برای دارالاسلام زیر نظر ناظر غربی که بعضی ها از آن دم زده اند به چه معناست و چه حکمی دارد؟

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :امروزه گروههای مختلف جهادی و مفتی های جهادی وجود دارند در حال حاضر ما از چه کسانی می توانیم درخواست فتوای جهاد بکنیم؟

«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (پاسخ به سوالات)

س۱۶: امروزه گروههای مختلف جهادی و مفتی های جهادی وجود دارند در حال حاضر ما از چه کسانی می توانیم درخواست فتوای جهاد بکنیم؟

‌ج:  در سرزمینی واحد جهاد تنها از کانال جماعتی واحد انجام می شود که از وحدت فرماندهی و وحدت دستور برخوردار است نه توسط فرقه ها و احزاب مختلفی که پیامد جنگ مسلحانه ی آنها تماماً مصیبت و جنگ داخلی و قتال الفتنه بوده است؛ امروزه تنها از امام جماعت درخواست فتوای جهاد داده می شود که با شوراهای مختلف متخصص اولی الامر نظامی و امنیتی و مالی و تبلیغی و غیره که در اختیار دارد بر اوضاع بین المللی و منطقه ای و داخلی مسلط است و می تواند متناسب با «وضع موجود» و «نیاز روز» و «تعین دشمن اصلی» پاسخی مناسب داشته باشد، نه فرقه های مختلف که از یکی از علمای کتابخانه ای و رسانه ای که علاوه بر آنکه از چنین امکانات و آگاهی های لازم و ضروری محروم هستند در یکی از دارالکفرهای سکولار ساکن بوده که همین دارالکفرهای سکولار دارالحرب نیز هستند.

فتوا یعنی نقشه ی انتخاب راه، اگر می بینید که جنگ مسلحانه ی بسیاری از برادران ما در افغانستان و عراق و سوریه و یمن و سومالی و مالی و بورکینافاسو و غیره در دورانی تبدیل به قتال فی سبیل آمریکا و ناتو و سایر کفار شده است به دلیل اهل فرقه و تفرق و حزب بازی بودن و وجود راههای مختلف و دوری از اهل جماعت شدن این تحرکات مسلحانه بوده است.

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: إِنَّ اللهَ تعالى لا يجمَعُ أمتي على ضلالَةٍ ، و يدُ اللهِ على الجماعَةِ.[۱] بدون شک الله امت مرا بر سرگردانی و گمراهی جمع نمی‌کند و دست الله با جماعت است. فَعَلَيْكُمْ بِالْجَمَاعَةِ فَإِنَّ يَدَ اللهِ عَلَى الْجَمَاعَةِ.[۲] پس به جماعت تمسک بجوئید بدون شک دست و حمایت و پشتیبانی الله بر جماعت است.

این فرقه های مختلف اگر با تبعیت از یکی از مذاهب رایج در میان مردم خودشان در کنار اهل سنت بودن به سخن رسول الله صلی الله علیه وسلم گوش می دادند و «اهل جماعت» می شدند و همگی یک مسیر و راه مورد تأئید جماعت را درپیش می گرفتند و «اطاعت» خودشان را به امیر این جماعت می دادند قطعاً ما شاهد برداشتن قدمهای بزرگتر رو به جلو بودیم و امروزه به جای جهاد تدافعی در حال انجام جهاد تهاجمی و آزاد سازی دارالکفرهای اصلی بودیم، اما متأسفانه در بسیاری از سرزمینهایی که این فرقه ها فعالیت کرده اند علاوه بر آنهمه مصیبت و شکست و ذلیلی برای اهل دعوت و جهاد و سایر مسلمین ما شاهد بازگشت کفار سکولار بر این مناطق و ضربه دیدن اسلام کامل و تخلیه ی دین اسلام از مفاهیم و محتوای ۴ گانه ی آن : ۱- قدرت حاکمیت ۲- قانون و برنامه ۳- اطاعت کردن ۴- مجازات و پاداش و غصب این مفاهیم توسط کفار سکولار خارجی و مزدوران سکولار بومی بوده ایم  به همین دلیل نتیجه ی فعالیت این فرقه های مختلف صدمه دیدن خود اسلام نیز بوده است و مسلمین در اصل اسلام نیز ضرر کرده اند چون: لاَ إِسْلاَمَ إِلاَّ بِجَمَاعَةٍ، وَلاَ جَمَاعَةَ إِلاَّ بِإِمَارَةٍ، وَلاَ إِمَارَةَ إِلاَّ بِطَاعَةٍ.[۳] قطعاً اسلام وجود ندارد مگر با جماعت و جماعت وجود ندارد مگر با رهبریت و رهبریت وجود ندارد مگر با فرمانبرداری و اطاعت.


[۱] الألباني، صحيح الجامع ۱۸۴۸ / الألباني، الذب الأحمد ۱۱

[۲]  في المعجم الكبير للطبراني، ٢١٧١، ٣٤٤٠، ١٣٦٢٣، صححه الشيخ الألباني بهذا اللفظ في ظلال الجنة، ٨٠

[۳] سنن الدارمي، مقدمة باب في ذهاب العلم، ۲۵۷- ۲۶۵/ ئەبوداوود (۳۶۶۴)، ئەحمەد (۲/۳۳۸)، داریمی (۲۵۷)، ابن عبدالبر، جامع بیان العلم وفضله ۳۲۶

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :کسی تا به حال امام احمد بن حنبل را که با قیام کنندگان بر علیه حاکمیت عباسیان معتزلی یکی نشد را خائن به انقلاب ننامیده اند اما

«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (پاسخ به سوالات)

س۱۵: کسی تا به حال امام احمد بن حنبل را که با قیام کنندگان بر علیه حاکمیت عباسیان معتزلی یکی نشد را خائن به انقلاب ننامیده اند اما امروزه عده ای در دهها فرقه و حزب و گروه مسلح و غیر مسلح تقسیم شده اند و هر کسی از اهل جماعت که قتال فتنه آنها قبول نکند او را متهم به خائن به انقلاب و جاسوس و هزاران تهمت نابجا می کنند به نظر شما علت چیست؟

ج: قبل از قیام زمان امام احمد بن حنبل ما شاهد قیامهای بزرگتری چون قیام امام حسین بن علی و قیام حرّه هستیم که افرادی چون ابن عمر و سجاد و … در آن مشارکت نکردند و هرگز از سوی این انقلابیون متهم به چیز سوء و بدی نشدند؛ اما قبل از پاسخ به سوال شما در مورد انقلابیون زمان امام احمد بن حنبل لازم است شناخت مختصری از امام احمد بن حنبل و انقلابیون زمان او و تصویری کلی از ثمره ی دادگاههای تفتیش عقاید معتزله ی حاکم بر جامعه داشته باشیم.

معتزله  که نزد عده ای به عدلیه و قَدَریه نیز شناخته شده بودند، در واقع با پس زمینه هائی از مذهب اهل رای و مذهب حنفی و اضافاتی که بعدها به این مذاهب فقهی و کلامی افزودند ادامه ی این فرقه ها بودند که عقل انسان را به تنهایی برای فهم قرآن کافی می‌دانستند و اگر حدیثی از رسول الله صلی الله علیه وسلم یا اجماع صحابه و اقوال آنها با عقلشان سازگار نبود حدیث و اجماع و سایر اقوال صحابه را رد می کردند، و لازم الاجرا نمی دانستند؛[۱] و حتی بهشت و جهنم و پل صراط و غیره را نیز که با عقل آلوده به عقاید فلاسفه ی سکولارشان سازگار نبود با مفهومهای مجازی تأویل می کردند چون اینها از اساس اهل رای بودند و با نهضت ترجمه ای که شده بود دیدگاههای فیلسوفان سکولار یونانی را با رای و برداشت خودشان از اسلام مخلوط کرده بودند به همین دلیل با این ترکیب جدیدی که ساخته بودند با اهل سنت و اهل جماعت راستین درگیر بودند. اینهم یکی از ثمرات کسانی که منهج صحیح اسلامی را رها کرده و تابع منهج انسان محوری و اومانیسم سکولاریستها می شوند و یا سکولار زده می شوند. 

بعد از آنکه حکومت اسلامی برمنهاج نبوت و شورای اولی الامر آن نابود شد و در زیر سایه ی حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی امویان و سپس عباسیان فرقه ها و مذاهب مختلف تولید شدند معتزله اولین فرقه ی دارالاسلام هستند که اصل وجود یک مذهب دولتی را که برای همه ی مسلمانان اجباری باشد اعلام کردند و در سال ۲۱۲ق از سوی مأمون، مذهب معتزله برای تمام دارالاسلام اجباری اعلام شد و ۴ ماه قبل از مرگ مامون و در تمام دوران معتصم و واثق عباسی جهت تثبیت این مذهب در مراکز مختلف قضائی و آموزشی و غیره از قاضیان و علما و فقیهان و سایر مسئولین حکومتی از لحاظ عقاید و برداشتهای اسلامی توسط سازمان بازرسی و تفتیش عقاید «محنة» امتحان گرفته می شد و هرکس که از قبول عقاید معتزله سرپیچی می کرد محکوم به زندان و شکنجه و تبعید و حتی اعدام می شد و به این شکل بعد از دوران « خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ » که دوران «مُلْكًا عَاضًّا» به وجود آمده بود با این فرمان مأمون ما شاهد دوران «مُلْكاً جَبْرِيَّةً» شدیم و پس از آن تا کنون تمام حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی به نسبتهائی از این سه سیستم حکومتی بهره جسته اند تا اینکه باذن الله بار دیگر به « ثُمَّ تَكُونُ خِلاَفَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ نُبُوَّةٍ »[۲] و شورای اولی الامر و اجماع واحد آن برسیم که به آن وعده داده شده ایم.

 البته جالب است بدانید قبل از حاکمیت متوکل عباسی و کنار زدن معتزله از حاکمیت با آنکه معتزله از ابتدا از لحاظ فقهی برای یکدست کردن مسلمین با حاکمیت یکی شده بودند خودشان به ۱۹ فرقه ی فرعی تقسیم شده بود که عده ای تابع فقه حنفی ها و عده ای تابع شیعیان عمدتاً زیدی و عده ای جعفری شدند[۳] و عده ای که در بصره بودند به سایر فرقه ها و مذاهب معروف به اهل سنت پیوستند که هنوز پس مانده هائی از عقاید آلوده ی اینها در میان بسیاری از تفاسیر و مذاهب اسلامی باقی مانده است به نحوی که می توان از نظر کلامی شیعیان زیدی و جعفری و دسته هائی از احناف را دنباله رو معتزله دانست[۴].

ادامه خواندن شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :کسی تا به حال امام احمد بن حنبل را که با قیام کنندگان بر علیه حاکمیت عباسیان معتزلی یکی نشد را خائن به انقلاب ننامیده اند اما

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :آیا این حکومت ایران که با ربا و اختلاس به این جدی مبارزه نمی کند چرا موضوع حجاب را پیگیری می کند؟

«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (پاسخ به سوالات)

س۱۴:  آیا این حکومت ایران که با ربا و اختلاس به این جدی مبارزه نمی کند چرا موضوع حجاب را پیگیری می کند؟

ج: صرفنظر از صحت و سقم این ادعای شما باید بر اساس قاعده ی:لاَ إِسْلاَمَ إِلاَّ بِجَمَاعَةٍ، وَلاَ جَمَاعَةَ إِلاَّ بِإِمَارَةٍ، وَلاَ إِمَارَةَ إِلاَّ بِطَاعَةٍ.[۱] عرض کنم که زیر بنای «اهل جماعت»شدن به اطاعت کردن از حاکمیت بر دارالاسلام در معروف و امور شرعی بر می گرد و شخص اهل جماعت باید در هر امر شرعی اطاعت خودش را به حاکمیت بر دارالاسلام داده و در اجرا کردن و عمل به این امور شرعی یاریگر جماعت و دارالاسلام باشد. در چنین مواردی اطاعت از جماعت و حاکمیت بر دارالاسلام اطاعت از الله و رسولش صلی الله علیه وسلم است چنانچه رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: مَنْ أَطَاعَنِي فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَمَنْ عَصَانِي فَقَدْ عَصَى اللَّهَ وَ مَنْ أَطَاعَ الإِمَامَ فَقَدْ أَطَاعَنِي وَمَنْ عَصَى الإِمَامَ فَقَدْ عَصَانِي.[۲]هرکس از من اطاعت و پیروی کرد (او در حقیقت) از الله اطاعت و پیروی کرده است، و هرکس از من نافرمانی کرد (او در حقیقت) از الله نافرمانی کرده است، و هرکس از امام و رهبری (الجماعه در معروف و غیر معصیت الله) اطاعت و پیروی نمود، (اودر حقیقت) از من اطاعت و پیروی نموده است، و هرکس از امام و رهبر (در معروف) نافرمانی کرد (او در حقیقت) ازمن نافرمانی کرده است.

ابنُ هُبَيرة می گوید: تمام امرایی که حاکمیت و مسئولیتش از شرع رسول الله صلی الله علیه وسلم است از جانب رسول الله صلی الله علیه وسلم است، پس اطاعت از چنین امیری اطاعت از رسول الله صلی الله علیه وسلم است.[۳]

در این صورت از چنین حاکمیتی مادام که ما را به گناه و معصیت الله دستور نداده اند «ما لَمْ يُؤْمَرْ بمَعْصِيَةٍ»[۴] اطاعت می کنیم و آنها را در عمل به قوانین شریعت الله یاری هم می دهیم مثل انجام فریضه ی جهاد که «از زمانی که الله جل جلاله رسولش رسول الله صلی الله علیه وسلم را مبعوث کرده تا برپا شدن قیامت با «أولي الأمر» از رهبران مسلمین باقی است و هیچ چیزی آنرا باطل نمی کند.»[۵] این حکم واضح شریعت در یاری دادن حاکمیت بر دارالاسلام توسط مومنین «اهل جماعت» است.

در کنار این، مگر وجود مشکلات و حتی مفاسدی اداری و اجرائی در مسائلی، مجوزی برای سایر جرائم و فحشاء و هرزگی است؟ یعنی چون فلان مفسده ی اقتصادی وجود دارد شخص نمی تواند در مورد سایر مفاسد، امر به معروف و نهی از منکر کند؟  یعنی این احمقها فکر می کنند راه ریشه کردن بعضی از مفاسد اداری و اجرائی و مشکلات اقتصادی رواج سایر مفاسد عقیدتی و اخلاقی و رفتاری است و راه ریشه کردن این چند مفسده ای که وجود دارند اعتراض به واجب بودن سایر امور شرعی  و ضربه زدن به سایر واجبات شرعی و ضروریات زندگی مومنین است؟ قطعاً خیر، اصلاً مساله ی اینها بر سر اصلاح فلان مشکل اقتصادی یا اداری و اجرائی نیست بلکه هدف ضربه زدن به اصل حاکمیت قوانین شریعت الله و جماعت و دارالاسلام و حاکم کردن قوانین سکولاریستی و جایگزین کردن دارالکفری سکولار به جای دارالاسلام کنونی است.  

همه می دانیم که دین اسلام مجموعه ای است از اجزای مختلف با احکام مختلف؛ و شخص مسلمان یا حاکمیت بر جماعت و دارالاسلام ممکن است ضمن اقرار به کل دین و اقرار به عمل به کل قوانین شریعت الله در مواردی دچار « كُفْرٌ دُونَ كُفْرٍ»[۶] شود یعنی مسلمانی باشد که دچار کفر و گناه و جرمی غیر از کفر بواح شود و قرار نیست اگر شخص سهل انگار یا گناهکار یا حاکمیتی در « مُلْكًا عَاضًّا» یا «مُلْكًا جَبْرِيّاً» و یا حتی «خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّة»ِ[۷] که قانون اساسی آن بر اساس شریعت الله بر اساس شورا یا هر یک از مذاهب اسلامی است اما سهل انگارانه و گناهکارانه به حکمی از دین و قوانین حاکم بر دارالاسلام عمل نکرد پس نباید به سایر اجزاء و بخشهای دین نیز عمل کند.

بله، این صحیح است که: من كفرَ بحرفٍ من القرآنِ ، أو بآيةٍ منه فقد كَفَرَ به كلَّه.[۸] هر كس به حرفى از حروف قرآن يا به آيه‏اى از آن كفر ورزد، به همه قرآن كفر ورزيده است. و کسی که تنها یکی از قوانین شریعت الله را قبول نداشته باشد و قانونی دیگر را جایگزین کند بدون شک کافر است حالا چه رسد به کفار سکولار که بسیاری از قوانین شریعت الله را کنار زده و قوانین دیگری را جایگزین می کنند و با قدرت اسلحه چنین قوانین کفری را بر مسلمین تحمیل می کنند و با مومنین شریعت گرا که خواهان بازگشت قوانین شریعت الله هستند با خشونت هرچه تمامتر می جنگند.

چنین کافر مرتدی که ۱- آگاهانه ۲- عمداً ۳- به میل خودش و اختیاری دچار کفر بواحی شده  «إلَّا أنْ تَرَوْا كُفْرًا بَواحًا، عِنْدَكُمْ مِنَ اللَّهِ فيه بُرْهانٌ».[۹]  اگر مثل منکرین زکات و یا مثل مسلیمه ی کذاب هم به اکثریت مطلق قوانین شریعت الله عمل کنند اما تنها یک قانون یا چند قانون شریعت الله را کلاً از دستور کار و اداره ی زندگی درونی و ظاهری خود خود حذف کنند و کنار بزنند هیچ چیزی از آنها پذیرفته نمی شود و باید با آنها وارد جهاد شد و شر چنین کفاری را از سر مسلمین برداشت چون: «أَجْمَعَ الْعُلَمَاءُ عَلَى أَنَّ الْإِمَامَةَ لَا تَنْعَقِدُ لِكَافِرٍ وَعَلَى أَنَّهُ لَوْ طَرَأَ عَلَيْهِ الْكُفْرُ انْعَزَلَ»[۱۰] علماء اجماع دارند که امامت و رهبریت برای کافر منعقد نمی شود و چنانچه رهبر مسلمانی هم کافر شود از مقامش عزل می گردد؛ و تمام اهل علم بر این امر اجماع دارند که به هیچ عنوان کافر ولایت و سرپرستی بر مسلمان ندارد[۱۱] و « يَنْعَزِلُ بِالْكُفْرِ إِجْمَاعًا ».[۱۲] در اینجا فقط ترک حکم و حکم نکردن به حکمی از احکام الله و گناهکار بودن درکار نیست بلکه مبارزه با قانون و حکم الله و حذف این قانون یا قوانین شریعت الله و جایگزین کردن قوانین کفری سکولاریستی یا غیر سکولاریستی درکار است و بین این دو بسیار فرق هست.

ادامه خواندن شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :آیا این حکومت ایران که با ربا و اختلاس به این جدی مبارزه نمی کند چرا موضوع حجاب را پیگیری می کند؟

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله : من در …. ایران زندگی می کنم مُلای محله ی ما آشکارا برای احزاب سکولار محلی تبلیغ می کند و طرفدار حاکم شدن سکولاریستهاست، آیا پشت سر این مُلا می توانیم نماز بخوانیم؟

«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (پاسخ به سوالات)

س۱۳: من در …. ایران زندگی می کنم مُلای محله ی ما آشکارا برای احزاب سکولار محلی تبلیغ می کند و طرفدار حاکم شدن سکولاریستهاست، آیا پشت سر این مُلا می توانیم نماز بخوانیم؟

ج: مُلا و مولوی که ۱- آگاهانه ۲- عمداً ۳- به میل خودش و اختیاری برای قوانین سکولاریستی به جای قوانین شریعت الله تبلیغ می کند منافقی است که منافق بودن خود را آشکار کرده و تبدیل به کافری مرتد شده است؛ و طبعاً با آنکه اقامه نماز پشت سر اهل بدعت جایز است اما اقامه نماز پشت سر کفار جایز نیست. 

الله تعالی می فرماید: لاَّ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاء مِن دُوْنِ الْمُؤْمِنِینَ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللّهِ فِی شَیْءٍ إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاةً وَیُحَذِّرُکُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللّهِ الْمَصِیرُ ‏(آل عمران/۲۸) مؤمنان نباید مؤمنان را رها کنند و کافران را به جای ایشان به سرپرستی بگیرند، و هر که چنین کند ( رابطه او با الله قطع شده است و بهره‌ای) وی را در چیزی از الله نیست – مگر آن که (ناچار شوید و) خویشتن را از (اذیّت و آزار) ایشان مصون دارید و (به خاطر حفظ جان خود تقیه کنید)  – و الله شما را از (نافرمانی) خود برحذر می‌دارد و بازگشت (همگان) به سوی او است.‏

این مُلایی که در دارالاسلام ایران زندگی می کند در موقعیتی قرار ندارد که بخواهد از ترس جانش در برابر کفار سکولار تقیه کند بلکه مشمول کسانی می شود که الله تعالی در موردشان می فرماید: وَمَن یَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ ‏(مائده/۵۱) هرکس از شما اینها را (این کفار را) به سرپرستی بپذیرد بدون شک او از زمره ایشان بشمار می آید و یکی از اینها محسوب می شود.

 یعنی فقط کافی است که شخص موجود در دارالاسلام و جماعت مسلمین بداند و آگاه باشد که این ۵ دسته از کفار وجود دارند: ۱- الَّذِينَ هَادُوا [یهودی ها]۲- وَالصَّابِئِينَ [مندائیان یا ستاره پرستان] ۳- وَالنَّصَارَىٰ [مسیحی ها] ۴- وَالْمَجُوسَ [زرتشتی ها] ۵- وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا [مشرکین= احزاب = سکولاریستها](حج/۱۷) بعد بگوید من خواهان حاکم شدن یکی از این کفار و حاکمیت قوانین این کفار به جای حاکمیت جماعت مسلمین هستم و اطاعت خودم را از قوانین شریعت الله می گیریم و به حاکمیت و قوانین یکی از این کفار می دهم، در چنین حالتی این شخص بدون شک مرتدی است که یکی از همان کفار خواهد بود چون ۱- آگاهانه ۲- عمدا ۳- به میل خودش و اختیاری در ۴ معنی و مفهوم دین یعنی ۱- قدرت حاکمیت ۲- قانون و برنامه ۳- اطاعت کردن ۴- مجازات و پاداش خودش را شبیه به این کفار کرده و بر اساس «مَن تَشَبَّهَ بِقَومٍ فَهُوَ مِنهُم»[۱] یکی از همان کفار است و این شخصی که با این شرایط این ۴ معنی و مفهوم دین را برای – وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا [مشرکین= احزاب = سکولاریستها] می خواهد و برای آن تبلیغ می کند خودش نیز جزو یکی از کفار سکولار است.

چنین افرادی را تنها با عدم اقامه ی نماز پشت سر آنها رها نکنید تا علاوه بر خلاص شدن از دست امثال شما راحتتر بتوانند به اشغالگری و تخریبات خود در منابر رسول الله صلی الله علیه وسلم که از مراکز قدرت هستند ادامه دهند بلکه این منافقین آشکار شده را از کانالهای شرعی و با توسل به قدرت جماعت و مردمی از منابر رسول الله صلی الله علیه و سلم و مدارس دینی دور بریزید و این مرکز قدرت را همچون سایر مراکز قدرت از نجاست این موجودات پاک کنید.


[۱]  أبو داود (۴۰۳۱) واللفظ له، وأحمد (۵۱۱۴) و العراقي، تخريج الإحياء ۱/۳۵۹ /  أحمد شاكر، تخريج المسند لشاكر۷/۱۲۲ /  الألباني، صحيح الجامع ۲۸۳۱

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله : در حدیثی از پیامبر دیدم که می گوید مردم بر دین حاکمان خود هستند؛ اما می بینیم که در آمریکا و اروپا و روسیه و چین و خیلی از کشورهای دیگر مردم دینی دارند و حکام دینی دیگر و مردم تابع دین حکام خودشان نیستند. 

«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (پاسخ به سوالات)

س۱۲:  در حدیثی از پیامبر دیدم که می گوید مردم بر دین حاکمان خود هستند؛ اما می بینیم که در آمریکا و اروپا و روسیه و چین و خیلی از کشورهای دیگر مردم دینی دارند و حکام دینی دیگر و مردم تابع دین حکام خودشان نیستند. 

ج: رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: مَنْ مَاتَ بِغَيْرِ إِمَامٍ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً .[۱] یا با لفظ: مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمَامٌ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً.[۲] هرکس ‏بمیرد و فاقد امام و رهبر باشد با مرگ جاهلیت مرده است. پس هر شخص مسلمانی نیاز به امام و رهبر و حاکم مسلمانی دارد و اگر نمی خواهد با مرگ جاهلی بمیرد باید اهل جماعت شود؛ اما این جمله که «النّاسُ عَلي دينِ مُلُوكِهِمْ» سخن حقی است اما حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم نیست.[۳] اگر کسی مفاهیم و معانی چهارگانه ی دین را نداند به سادگی در درک این سخن حکیمانه و اکثر مواردی که کلمه ی دین به کار رفته است دچار اشتباه می شود.

دین یعنی:۱- قدرت حاکمیت ۲- قانون و برنامه ۳- اطاعت کردن ۴- مجازات و پاداش؛ حالا اگر شما در هر کشوری سکونت داشته باشید در این موارد تابع همان کشور و رهبریت آن کشور نیستید؟ قطعاً هستید. پس هر مردمی در هر سرزمینی که زندگی می کنند این ۴ معنی و مفهوم دین را به حاکم آن جامعه می دهند و در این ۴ معنی و مفهوم دین تابع همان حاکم و حاکمیت و نظام هستند.

در تفسیر امام بغوی و امام قرطبی در مورد این آیه که الله تعالی می فرماید: يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ (إسراء/۷۱) ‏روزی همه انسانها را همراه با رهبرانشان فرا می‌خوانیم، آمده است که ابن عباس گفته است: بِإِمَامِ زَمَانِهِمُ الَّذِي دَعَاهُمْ فِي الدُّنْيَا إِلَى ضَلَالَةٍ أَوْ هُدًى، در روز قیامت مردم با حاکم و رهبر زمان و معاصرشان صدا زده می شوند، اگر چه این رهبران آنها را به سوی گمراهی یا هدایت دعوت کرده باشند. و الله تعالی می فرماید: وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا(انبیاء/۷۳) ما آنان را پیشوایان و رهبرانی قرار دادیم که برابر دستور و حکم و قوانین ما (مردم را) رهبری می‌کردند، و می فرماید:  وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ (قصص/۴۱) ‏و ما آنان را رهبران و پیشوایانی کردیم که مردمان را به سوی آتش جهنم می‌خواندند.

سعید بن مسیب نیز می گوید: مردم در روز قیامت به همراه رهبرانشان جمع می شوند در خیر و شر.[۴] پس نگاه کن اهل کدام سنت هستی؟ اهل سنت اسلام یا اهل سنت سکولاریسم و یهودیت و یا اهل سنت سایر کفار؟ در کنار این نگاه کن اهل کدام جماعت هستی؟ اهل جماعت و دارالاسلام مسلمین یا اهل جماعت دارالکفرهای سکولار؟ اینجاست که امام و رهبر و حاکم و دینت هم مشخص می شود. اگر امام و رهبرت رئیس جمهور آمریکا یا آلمان یا سوئد و استرالیا و روسیه و چین و سایر دارالکفرهاست اگر جزو معذروین نباشی که توان هجرت به جماعت مسلمین و دارالاسلام را نداشتی: إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ لَا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَلَا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا (نساء/۹۸) ‏مگر بیچارگانی از مردان و زنان و کودکانی که کاری از آنان ساخته نیست و راه چاره‌ای نمی‌دانند،‏ باید در روز قیامت پشت سر همین رهبران کافر سکولار قرار بگیری و مومنین که اهل سنت اسلام و اهل جماعت مسلمین هستند نیز پشت سر رهبر و امام زمان حاکم برخوردشان قرار می گیرند و تمام این رهبران جماعت مسلمین به همراه پیروانشان جزو امت رسول الله صلی الله علیه وسلم و در صف رسول الله صلی الله علیه وسلم قرار می گیرند همچنانکه پیروان سایر کفار  1- الَّذِينَ هَادُوا ۲- وَالصَّابِئِينَ ۳- وَالنَّصَارَىٰ ۴- وَالْمَجُوسَ ۵- وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا  (حج/۱۷) کفار سکولار و یهودی و نصرانی و مجوس و صابئی هم جزو صف همان رهبران کافر خودشان قرار می گیرند.   

البته دقت داشته باشیم که در دارالاسلام پشت سر فلان رهبر مومن اهل پرهیزگاری بودن یا پشت سر فلان رهبر مسلمان اهل بدعت و فاجر و ستمگر بودن و به این شکل اهل جماعت شدن به این معنی نیست که در دنیا و قیامت پیروان مثل رهبران متقی یا رهبران فاجر محسوب می شوند بلکه هر یک جداگانه مورد ارزیابی قرار می گیرند و هر یک باید جداگانه حساب و کتاب خاص خودشان را پس بدهند، امام احمد بن حنبل که با وجود آنهمه شکنجه و اذیت و آزار اهل جماعت می ماند و از قتال فتنه پرهیز می کند حساب و کتاب خودش را می دهد و مامون و معتصم و واثق معتزلی رهبران فاجر و ظالم «مُلْكًا جَبْرِيّاً» جماعت مسلمین در زمان عباسیان هم باید پاسخگوی اعمال خودشان باشند.


[۱]  مسند أحمد، مسند الشاميين ۱۶۸۷۶٫وأخرجه ابن أبي عاصم في “السنة” (١٠٥٧) ، وأبو يعلى (٧٣٥٧) ، وابن حبان (٤٥٧٣)

[۲]  أحمد في (مسنده ۴: ۹۶) وابن حبان في (صحيحه ۷: ۴۹) والأصفهاني في (حلية الأولياء ۳: ۲۲۴) قول النبي (صلى الله عليه وآله): (من مات بغير إمام مات ميتة جاهلية) وكذلك يروي ابن أبي عاصم في كتاب (السنة ص۴۸۹)، والهيثمي في (مجمع الزوائد ۵: ۲۲۴)، وقال الألباني عنه: إسناده حسن ورجاله ثقات، قول النبي  (صلى الله عليه وآله): (من مات وليس عليه إمام مات ميتة جاهلية).

[۳] ملا علي قاري، الأسرار المرفوعة  352 / محمد بن محمد الغزي، إتقان ما يحسن  2/660

[۴]   الخازن، تفسير الخازن لباب التاويل في معاني التنزيل،ج۳ص۱۳۸/  البغوي، تفسير معالم التنزيل

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله : اگر حاکمی بخواهد یکی از احکام شریعت مثل حجاب را در جامعه پیاده کند و عده ای به بهانه ی عدم اجرای مسائلی دیگر با اجرای این حکم نیز مخالفت کنند حق با کدام یک است؟

«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (پاسخ به سوالات)

س۱۱:  اگر حاکمی بخواهد یکی از احکام شریعت مثل حجاب را در جامعه پیاده کند و عده ای به بهانه ی عدم اجرای مسائلی دیگر با اجرای این حکم نیز مخالفت کنند حق با کدام یک است؟

ج: بر اساس قاعده ی « دَرْءُ المَفَاسِدِ مُقَدَّمٌ عَلَى جَلبِ المَصَالِحِ»[۱] اساس، مبنا، حکمت و هدف قانون شریعت الله رساندن خیری است که به مصلحت شخص است و دور کردن شر و مفاسدی است که به ضرر آنهاست. در کنار این حقیقت: قول ارحج این است که دور کردن مفاسد و چیزهای ضرر رسان و بد، مقدم بر به دست آوردن مصالح و چیزهای خوب است، چون شخص مکلف مامور به ترک چیزهای حرام و بد است اما جهت عمل به امور خیری که به آن دستور داده شده است تنها به اندازه ی توانائی و قدرت تکلیف دارد چنانچه رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: فَإِذَا نَهَيْتُكُمْ عن شيءٍ فَاجْتَنِبُوهُ، وإذَا أَمَرْتُكُمْ بِأَمْرٍ فَأْتُوا منه ما اسْتَطَعْتُمْ.[۲]  اگر شما را از کاری منع نمودم (بی قید و شرط) از آن بپرهیزید و اگر شما را به کاری امر کردم، در حد توان و استطاعت به آن بپردازید.

گاه اتفاق می افتد که خود همین مصلحتها با هم تداخل پیدا می کنند یا همین مفاسد هم با هم تداخل پیدا می کنند و شخص مجبور است بین یکی از این مصالح یکی را انتخاب کند و بین این مفاسد هم یکی را انتخاب کند، زمانی که مصالح با هم تداخل پیدا می کنند مصلحت بالاتر بر مصلحت پائینتر و مصلحت عمومی بر مصلحت فردی و خاص ترجیح داده می شود، مثلاً الله تعالی به عنوان عملی بازدارنده فریضه ی ترساندن دشمنان با اسلحه را دستور می دهد و می فرماید: وَأَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّةٍ وَمِن رِباطِ الخَيلِ تُرهِبونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُم وَآخَرينَ مِن دونِهِم لا تَعلَمونَهُمُ اللَّهُ يَعلَمُهُمۚ(انفال/۶۰)  برای (جهاد با) آنان تا آنجا که می‌توانید نیروی نظامی و اسبهای ورزیده آماده سازید، تا به وسیله ی آن دشمنِ الله و دشمن خویش را بترسانید، و کسان دیگری جز آنان را هم به هراس اندازید که آنها را نمی‌شناسید (مثل کفار پنهان داخلی و مومنین اهل بغی و…) و الله آنان را می‌شناسد.

رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز در تفسیر این آیه می فرماید: «أَلَا إِنَّ الْقُوَّةَ الرَّمْيُ أَلَا إِنَّ الْقُوَّةَ الرَّمْيُ أَلَا إِنَّ الْقُوَّةَ الرَّمْيُ» [۳]آگاه باشيد كه براستى منظور از (قوه)، تیراندازی است؛ آگاه باشيد كه براستى منظور از (قوه)، تیراندازی است؛ آگاه باشيد كه براستى منظور از (قوه)، تیراندازی است. 

واضح است که الله تعالی جهت انجام فریضه ی ترساندن این دشمنان و هراس افگن و ارهابی بودن در برابر این دشمنان، ما را به تهیه ی انواع اسلحه های نظامی در حد توانمان و آمادگی های نظامی دستور داده است که در نتیجه ی آن منفعتی عمومی به جماعت و دارالاسلام و مومنین و اهل جهاد و آزاد سازی زمین می رسد، در کنار این، امور دیگری فردی و یا حتی عمومی پائینتری مثل تجهیز دانشگاه یا بیمارستان یا رفع مشکلات اقتصادی مردم و غیره وجود دارد؛ حالا داشتن فلان اسلحه ی پیشرفته ی نظامی در اولویت است یا مثلاً اضافه کردن حقوق کارمندان دولت؟ قطعاً داشتن این اسلحه و پادگانهای مختلف نظامی و آموزشی در اولویت است؛ چون بدون قدرت نظامی و اسلحه، با حمله ی دشمنان و اشغال سرزمینمان همه ی آنچه ساخته ایم نیز نابود شده و از بین می رود و بقای سایر امور به میزان قدرت نظامی حاکمیت بر جماعت و دارالاسلام بستگی دارد، پس اگر پولی هست و بین دو مصلحت ساخت یک موشک و ساخت یک بیمارستان و مدرسه و اسفالت کردن یک جاده و امثالهم مانده باشیم چنین پولی را جهت ساخت یک موشک و اسلحه ی نظامی پیشرفته و استراتژیک هزینه می کنیم و به این شکل بین دو یا چند مصلحت، مصلحت بالاتر و عمومی تر را انتخاب می کنیم.  

 در کنار این، اگر مفاسد هم با هم درگیر و تداخل پیدا کردند مفسده و شر کوچکتر جهت دورکردن و پرهیز از مفسده ی بزرگتر انتخاب می شود، مثل کاری که خضر با سوراخ کردن کشتی آن بینوایان کرد و مفسده ی بزرگتر را با مفسده ی کوچکتر دفع کرد و مانع از غصب کشتی توسط پادشاه شد. یا الله تعالی می فرماید: وَالْفِتْنَهُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ (بقره/۲۱۷)، یا اهل علم تحمل مفسده ی حاکم ظالم بر دارالاسلام را بر انقلاب و قیام نارس و قتال الفتنه و جنگ مسلحانه ی منتهی به فتنه که زیانبارتر و وحشتاناکتر است ترجیح داده اند.[۴]   

فقه موازنات و موازنه و تشخیص و وزن کشی جهت تشخیص این موارد هم در مواردی کار اهل فقه و فهم و حکمت است و هر شخصی توانائی این وزنکشی بین مفاسد و مصالح را ندارد. البته برای مومنی که خودش را تسلیم قانون شریعت الله کرده است بین انتخاب خوب و بد هرگز بر سر دو راهی قرار نمی گیرد بلکه یا بین خوب و خوبتر مجبور به انتخب یکی می شود یا بین بد و بدتر.

ادامه خواندن شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله : اگر حاکمی بخواهد یکی از احکام شریعت مثل حجاب را در جامعه پیاده کند و عده ای به بهانه ی عدم اجرای مسائلی دیگر با اجرای این حکم نیز مخالفت کنند حق با کدام یک است؟

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :اگر راهپیمائی حرام است چرا خودتان در مناسبتهای مختلف انجامش می دهید؟

«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (پاسخ به سوالات)

س۱۰: اگر راهپیمائی حرام است چرا خودتان در مناسبتهای مختلف انجامش می دهید؟

ج: اگر به راهپیمائی همچون یک ابزار مثل اسلحه و ماشین و تلویزیون و غیره نگاه کنیم متوجه می شویم که از این ابزارها هم می توان استفاده ی مثبت کرد هم منفی. هم می توان با یک اسلحه از دارالاسلام و دین و جان و ناموس و سایر ضروریات دفاع کرد و دارالکفرها را آزاد نمود و هم در مخالفت با شریعت الله از آن استفاده کرد.

کسانی که اهل جماعت نمی شوند و مسیر صحیح امر به معروف و نهی از منکر در سطح حکومتی را از کانال صحیح آن انجام نمی دهند و مسیر «عبدالله بن سبأ» را طی می کنند و دست به راهپیمائی و اغتشاش می زنند که در نهایت به جماعت مسلمین صدمه وارد می شود کارشان غیر شرعی و انحرافی است؛ اما  هر جمعی از مسلمانها كه دسته جمعی به راهپیمائی یا هر کار جمعی بروند به شرطی كه آن حركت دسته جمعی، «یَغیظُ الْكُفَّارَ»، كفار را به غیض در بیاورد و باعث خشم کفار شود این عمل صالح است.

الله تعالی می فرماید:لاَ یَطَؤُونَ مَوْطِئاً یَغِیظُ الْکُفَّارَ وَلاَ یَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَّیْلاً إِلاَّ کُتِبَ لَهُم بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ إِنَّ اللّهَ لاَ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ ‏(توبه/۱۲۰) و گامی به جلو برنمی‌دارند که موجب خشم کافران شود، و به دشمنان دستبردی نمی‌زنند (و ضرب و قتل و جرحی نمی‌چشانند و اسیر و غنیمتی نمی‌گیرند) مگر این که به واسطه آن، عمل صالح و کار نیکوئی برای آنان نوشته می‌شود (و پاداش نیکوئی بدانان داده می‌شود). بیگمان الله پاداش نیکوکاران را (بی‌مزد نمی‌گذارد و آن را) هدر نمی‌دهد.‏

مثلاً مسلمین بعد از ایمان آوردن عمر بن خطاب به صورت دسته جمعی به سمت کعبه تکبیر گویان راهپیمائی کردند و برای اولین بار آشکارا در اطراف کعبه نماز خواندند[۱] و این حرکت دسته جمعی مومنین هم باعث غیض و خشم کفار سکولار شد و هم شکوه و هیبت کفار سکولار را در هم شکست و باعث تقویت روحیه و جبهه ی مومنین شد.

بدون شک حضور فعال ما در شوراهای مختلف و انجمن های صنفی و نهادهای مردم نهاد و سایر مراکز قدرت جهت انتخاب مومنی فقیه و متخصص و توانا به جای جاهلین و دارودسته ی منافقین و طرفداران احزاب سکولار محلی حركت دسته جمعی شرعی و عمل صالحی است که باعث «یَغیظُ الْكُفَّارَ» می شود و كفار را به غیض در می آورد.

حتی حضور فعال در نمازهای جمعه و جماعتها و پرکردن مساجد و برگزاری دسته جمعی عیدهای فطر و قربان و سایر امور جمعی که باعث غیض و خشمگین شدن کفار می شود «عمل صالح»ی است که در وضع موجود باید به عنوان یک ابزار و اسلحه در جنگ نرم و روانی با کفار آشکار و پنهان داخلی از آن استفاده کرد. 


[۱] سیره ابن هشام ج۱ ص۲۱۵-۲۱۷

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :س۹:  لا اکراه فی الدین با اصرار حکومت بر اجرای احکام تضاد ندارد؟

«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (پاسخ به سوالات)

س۹:  لا اکراه فی الدین با اصرار حکومت بر اجرای احکام تضاد ندارد؟

ج:الله تعالی می فرماید:لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ‏(بقره/۲۵۶) اجبار و اکراهی در (ورود به) دین نیست، چرا که هدایت و راه راست و راه نجات از گمراهی و سرگردانی و راه کج و راه هلاک مشخّص شده است، بنابراین کسی که  کفر کند به طاغوت ( شیطان و در میان انسانها کفار ۵گانه ی آشکار: ۱- الَّذِينَ هَادُوا [یهودی ها]۲- وَالصَّابِئِينَ [مندائیان یا ستاره پرستان] ۳- وَالنَّصَارَىٰ [مسیحی ها] ۴- وَالْمَجُوسَ[زرتشتی ها] ۵- وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا [مشرکین= احزاب = سکولاریستها]  (حج/۱۷)) و این طاغوتها را زیر پا بگذارد و دفن کند و نادیده بگیرد و به دنبال آن و به الله ایمان بیاورد، به محکم‌ترین دستاویز چنگ زده است (و او را از سقوط و هلاکت می‌رهاند و) اصلاً گسستن ندارد و الله شنوا ودانا است

دین هم یعنی: ۱- قدرت حاکمیت ۲- قانون و برنامه ۳- اطاعت کردن و فرمانبرداری ۴- مجازات و پاداش. زمانی که شخص وارد دین اسلام می شود و جماعت و دارالاسلامی توسط مسلمین شکل می گیرد و یکی از شهروندان دارالاسلام می شود در واقع این ۴ معنی و مفهوم دین را از دین سکولاریسم و سکولاریستها (=مشرکین=احزاب) گرفته و به دین اسلام داده است و شخصی هم که ۱- آگاهانه ۲- عمداً ۳- به میل خودش و اختیاری وارد حاکمیت یکی از دارالکفرهای سکولار می شود چه بخواهد چه نخواهد این ۴ معنی و مفهوم دین را به سکولاریسم و سکولاریستها می دهد و به این شکل وارد دین سکولاریستها می شود؛ لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ (کافرون/۶) که در برابر کفار سکولار و دین سکولاریستی آنها گفته می شود در اینجا درک و فهم می شود.

اگر کسی معنی کامل دین را متوجه نشود به سادگی در فهم «لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ» دچار اشتباه می شود و چنین متوهم شود که «کلاً» در پذیرش یا عدم پذیرش دین مختار و آزاد است در حالی که بالاجبار شخصی که در مجتمعات تحت حاکمیت یکی از احزاب دین سکولاریسم زندگی می کند یا در جوامع تحت حاکمیت یکی از شریعتهای اسلام زندگی می کند «در عمل» تابع دین آنهاست، چه بخواهد چه نخواهد، و انسان بی دین مطلقاً وجود ندارد و آزادی شخص مثلاً در دارالکفرهای سکولار تا این حد است که مختار است در «قلب و زبان» یکی از شریعتهای دین اسلام را قبول کند یا یکی از احزاب دین سکولاریسم را اما در «عمل» مجبور به پذیرش ۴معنی و مفهوم دین سکولاریسم است.

البته ماهیت عقیده و امور قلبی و ذهنی به گونه ای است که نمی توان کسی را مجبور به پذیرش اموری در این زمینه کرد و ماهیت آنها اجبار بردار نیست و پذیرش امور عقیدتی و قلبی نیز مثل کسب علم دست دیگران و حتی دست خود شخص نیست بلکه بعد از یاری و اذن الله به مقدمات و اسبابی وابسته است که شخص تهیه کرده و تصدیق یک عقیده و یا کسب یک علم ثمره ی این مقدماتی است که شخص تدارک دیده است و چنانچه این مقدمات و اسباب در مسیر صحیح نباشد شخص به عقیده ی صحیح و علم مورد نظر دست پیدا نمی کند و به اصطلاح رفوزه می شود، اما اگر مقدمات و اسباب مناسب و صحیح فراهم شدند نه خود شخص و نه هیچ عبدی نمی تواند مانع نتیجه و تصدیق و کسب عقیده و علم شوند؛ در مساله ی یادگیری سواد خواندن هم قاعده همین است، همینکه اسباب یادگیری الفبا و کلمات را فراهم کردی و قادر به خواندن شدی اگر تابلو یا نوشته ای را جلو شما بگذارند نه خودت و نه هیچ عبدی نمی تواند مانع از این شود که شما این مطلب را نخوانی؛ شما مسیری در یادگیری خواندن را طی کرده ای که چه بخواهی چه نخواهی منجر به خواندن مطالب خواهد شد و کسی نمی تواند و حتی خودت هم نمی توانی مانع از خواندن این نوشته هایی که می بینی شوی. مقدماتی برای خواندن مطالب فراهم کرده ای و نتیجه ی حتمی و قطعی آن هم همین است.  

فرق بین انسان و جن با حیوان و سایر موجودات در اختیار است و انسان با اختیاری که دارد می تواند مقدمات خواندن مطالب را فراهم کند و ثمره ی آنرا ببیند، عسل بخورد و منتظر نتیجه اش باشد یا سم بخورد و نتیجه اش را ببیند، الله که این اختیار را به بنده اش داده به معنی رضایت او به سم خوردن بنده اش نیست همچنین راضی به کافر شدن بنده اش نیست و تنها دین اسلام را حق می داند: إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ ۗ (آل عمران/۱۹) و هر کسی غیر از اسلام دینی دیگر را انتخاب کند هرگز از او پذیرفته نمی شود، و او در آخرت از جمله ی کسانی است که ضررمند و بازنده شده اند : وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ (آعمران/۸۵) پس شخص با آنکه الله به چیزی غیر از اسلام راضی نیست اما با اختیاری که دارد در انتخاب عقیده و دین می تواند با مقدماتی که چیده عقاید مختلفی را انتخاب کند و قطعاً نتیجه ی این مقدمات و عقیده را در دنیا و قیامت ببیند. به همین دلیل کسانی که:

ادامه خواندن شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :س۹:  لا اکراه فی الدین با اصرار حکومت بر اجرای احکام تضاد ندارد؟

شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :امثال ابوحنیفه مدافع مذهب خبیث ارجاء یا صلاح الدین ایوبی اشعری یا شماها بر چه اساسی شیعیان را جزو ولی امر می دانید در حالی که…

«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (پاسخ به سوالات)

س۸: امثال ابوحنیفه مدافع مذهب خبیث ارجاء یا صلاح الدین ایوبی اشعری یا شماها بر چه اساسی شیعیان را جزو ولی امر می دانید در حالی که اینها اولاً فقط ۱۲ امام را اولی الامر می دانند علاوه بر آن از مجلسی در بحار الانوار، ج ۱ ، ص ۱۸۳ از جعفر صادق حدیث دارند که دین از حکومت جداست. نگاه کنید: الملوک حکام ناس، وعلماء حکام على الملوک. این یعنی حاکم می تواند اهل علم فقهی نباشد و سکولار باشد و چند اخوند در اختیار داشته باشد مثل صفویه و قاجاریه و عربستان کنونی و غیره و دقیقا مخالف طرح ولایت فقیه خمینی و مورد دیگر اینکه خمینی به اهل سنت کردستان می گوید اگر از حکومت ما اطاعت نکنید مسلمان نیستید.

ج: زمانی که در مورد شیعه زیدی یا جعفری یا حنفی یا مالکی و شافعی و در کل، هر یک از مذاهب  و تفاسیر اسلامی و یا هر یک از ائمه و بزرگان مذاهب مختلف اسلامی صحبت می کنیم به عنوان مقدمه ی ورود به بحث،  به چهار نکته ی مهم دقت داشته باشیم و گرنه به سادگی ممکن است از منهج صحیح اهل سنت و جماعت منحرف شده و در مورد آنها دچار اشتباه شویم :

  1. مودبانه و بدور از توهین و التعییر و سرزنش و رسواگری و ترور شخصیت، دیدگاه مستدل خود به «العلم» (قرآن و احادیث صحیح) را تنها به عنوان یک دیدگاه و تأویل و اجتهاد در برابر دیدگاه و تأویل و اجتهاد سایر مسلمین مخالف خود بیان کنیم و هرگز دیدگاه شخصی یا مذهبی خود را معادل اجماع شورا و معادل اسلام ندانیم و خود را معیار و محک قرار ندهیم و دچار این حماقت و تکبر شویم که هر کسی با ما مخالف بود با اجماع و اسلام مخالف بوده باشد.
  2. سخنی را که مورد نقد قرار می دهیم یا به آن استناد می کنیم با بررسی پس و پیش این جمله و سایر آثار گوینده، منظور واقعی او را بیاوریم و دچار سهل انگاری و یا تحریف و قیچی کاری نشویم که در واقع نوعی خیانت است که نشان از ضعف در استدالال یا کینه ی نابجا و لجبازی و در کل، دور ریختن انصاف و عدالت در مورد مخالفین است.
  3. می دانیم که هر مذهب اسلامی دارای فرقه ها و انشعابات مختلفی است، پس فرقه های مختلف و دیدگاههای مختلف میان مذاهب و تفاسیر اسلامی را از هم جدا کنیم و با بررسی یک فرقه یا تفکر، در مورد کل مذهب یا سایر فرق و دیدگاهها نظر ندهیم. چون این روزها التحریش و کار توطئه آمیز «مثلث دروغساز» به جائی رسیده که با ذکر عقاید و رفتارهای غلاة میان شیعه به قضاوت در مورد کل شیعیان می نشینند، یا با ذکر افکار و تفاسیر منحرفین و یا غلاة میان فرقه های معروف به اهل سنت به قضاوت در مورد کل اهل سنت می نشینند.
  4. به احادیث و روایاتی که نزد هر یک از مذاهب و تفاسیر اسلامی ضعیف و متروک تشخیص داده شده است استناد نکنیم هر چند در کتب معتبر گذشتگان هر یک از مذاهب اسلامی نیز آمده باشند، بلکه دیدگاه امروز محدثین و اهل فقه معاصر آنها را بیاوریم. فقط کافی است که در نظر بگیرید کسی چون آلبانی چند هزار روایت دروغین و ضعیف را از میان کتب معتبر فرقه های معروف به اهل سنت بیرون کشیده است و این روایات ضعیف چند جلد شده اند؟

به هر حال، شیعیان بر اساس تأویل از آیاتی چون «لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ »(بقره/۱۲۴) پیمان من (که امامت و پیشوائی است) به ستمکاران نمی‌رسد؛ عده ای از آنها بر این باورند که این مقام رهبریت تنها مختص امامان ۱۲گانه است،[۱] و هرگز رهبران جائر و ستمگر و مستبد «مُلْكًا عَاضًّا، مُلْكًا جَبْرِيّاً»[۲] مثل معاویه و سایر شاهان اموی و عباسی و عثمانی و غیره را به عنوان رهبر و حاکم بر دارالاسلام نمی پذیرند،[۳]و پذیرفتن حاکمیت چنین ظالمینی را به منزله ی نسبت دادن ستمگری به الله می دانند که الله از چنین ستمگری منزه است،[۴]به همین دلیل در زیر پرچم آنها نیز جهاد نمی کنند و در نمازهای جماعت و عیدین و سایر مناسک پشت سر آنها را هم شرعی نمی دانند و حتی از رجوع و دادخواهی به سلطان جائر نیز پرهیز می کنند.[۵]

البته این واکنش هر مومنی در برابر حکام ظالم و جائر و مستبد است اما در حالت ضرورت و اضطرار چه؟  هر مومنی در حالت عادی غذای سالم حلال می خواهد و واکنش هر مومنی در برابر گوشت مردار و خوارک حرام واضح و روشن است اما اگر شخص در حالت ضروت و اضطرار جهت حفظ جانش قرار گرفت چه؟ اگر مثل حسن بن علی و عبدالله بن عمر و حسین بن علی و آنهمه صحابی در حالت ضرورت و اضطرار در برابر بدعت شاهیگری مُلْكًا عَاضًّا معاویه قرار گرفت چه؟

ادامه خواندن شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :امثال ابوحنیفه مدافع مذهب خبیث ارجاء یا صلاح الدین ایوبی اشعری یا شماها بر چه اساسی شیعیان را جزو ولی امر می دانید در حالی که…