«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (پاسخ به سوالات)
س:۷ آیا اینکه در تریبون نمازهای جمعه در اغتشاشات ۱۴۰۱ش بیان شد که آزادی مردم مهمتر از اجرای احکام اسلامی است لطفاً توضیح دهید این کلام شرعی و اسلامی است؟
ج: الله تعالی به صورت واضح و روشن می فرماید: وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَن یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالاً مُّبِیناً (احزاب/۳۶) هیچ مرد و زن مؤمنی، در کاری که الله و پیغمبرش داوری کرده باشند (و آن را مقرّر نموده باشند و حکم صادر کرده باشد و سخن را به پایان برده باشند) حق انتخاب و اختیاری از خود در آن ندارند (و اراده و آزادی عقیدتی، قلبی، زبانی، مالی و بدنی ایشان باید تابع اراده الله و رسول باشد). هر کس هم از دستور الله و پیغمبرش سرپیچی کند، گرفتار گمراهی کاملاً آشکاری میگردد.
در اینجا «آزادی» اعضای دارالاسلام توسط قانون اساسی که برگرفته از شریعت الله است تعریف و مرزبندی می شود و این قانون شریعت است که تعیین می کند شخص در داشتن چه عقاید و بیان چه افکار و انجام چه اعمالی آزاد است «مَا کَانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ » (قصص/۶۸) و مردمان (پس از صدور حکم الله و رسولش صلی الله علیه وسلم درباره چیزی و کسی) حق انتخاب و اختیار ندارند؛ البته این تنها مختص دین اسلام نیست بلکه تمام دارالکفرهای سکولار و غیر سکولار مرزهای هم «آزادی» شهروندان خود را بر اساس قوانین حاکم بر جامعه تعریف و مرزبندی کرده اند و «آزادی» شخص تا جائی است که قانون اساسی جامعه تعیین کرده است و چنانچه شخص با شعار آزادی مورد نظر خودش بخواهد قانون اساسی را نادیده بگیرد چنین شخصی به عنوان یک مجرم اخلالگر و هرج و مرج طلب با او برخورد می شود. این اصل پذیرفته شده ای است که بر تمام کشورهای اسلامی و غیر اسلامی حاکم است و کشورهای مختلف با قوانین مختلف تنها در «انواع آزادی»ها با هم اختلاف دارند نه در اصل، و ممکن است کشوری و قانونی چیزی را آزادی بداند و در کشور و ایالت و قانون دیگری همان چیز ممنوع باشد.
در برابر این قوانین ثابت شریعت که به صورت قانون اساسی جهت راهنمای اعمال ارائه شده اند، اعضای دارالاسلام می توانند در شوراهای مختلف و امور اجتهاد پذیر دارای دیدگاههای خاص خودشان باشند. یعنی در اموری که توسط الله و رسولش صلی الله علیه وسلم حکمی صادر نشده است شخص می تواند در چارچوب شریعت دارای آزادی هایی باشد که در این موارد هم آزادی شخص در چارچوب کلی شریعت و قانون اساسی است نه بر علیه قانون حاکم بر دارالاسلام.
پس شخصی که در دارالاسلام یا هر دارالکفر دیگری ادعا می کند که آزادی تعریف شده توسط من مقدم بر آزادی تعریف شده در قانون اساسی حاکم بر جامعه و مقدم بر اجرای قانون اساسی است یا مومن انقلابی است که در برابر قانون اساسی و نظام جاهلی حاکم بر جامعه قیام کرده است و یا مجرمی اخلالگر است که باز در برابر قانون اساسی و نظام حاکم بر جامعه اعلان مخالفت و ناسازگاری و جنگ کرده است.
ذکر داستانی در این زمینه می تواند ما را به عمق میزان تبعیت یک مومن به مقدم دانستن حکم الله و رسولش صلی الله علیه وسلم بر آزادی شخصی اش آشنا کند:
«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (پاسخ به سوالات)
س۶: عده ای از این مُلاها را می بینیم که برای احزاب سکولار مرتد تبلیغ می کنند اینها در دنیا و قیامت چی گیرشان می آید، آیا کلاً یک کافر سکولار می تواند در قیامت دوستان سکولارش را ملاقات کند؟
سکولاریستها(مشرکین/احزاب) صرفا برای دنیا و کسب منافع دنیوی میجنگند و اصلاً کاری به قیامت ندارند، در مرامنامه و قانون هیچ حزب و کشور سکولاری نیامده که ما به خاطر قیامت می جنگیم و هدفی مثل قیامت در مرامنامه و قانون اساسی ما جایگاهی دارد… حالا عده ای در میان مسلمین پیدا شده اند که برای حاکمیت این احزاب سکولار و زندگی دنیوی بهتر این رهبران سکولار و سایر سکولاریستها می جنگند؛ بدون شک اینها در دنیا جزو دشمنان پنهان داخلی مومنین و دارالاسلام و ستون پنجم دشمنان در میان الجماعة مسلمین هستند باید همچون دشمن به آنها نگاه کنند و هوشیاری خود را نسبت به آنها از دست ندهند و مواظب حرکات آنها باشند: هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ ۚ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ ۖ أَنَّىٰ يُؤْفَكُونَ (منافقون/۴)
عُمَر بن عبدالعزیز از همنشینانش پرسید :احمق ترینِ مردم چه کسی است ؟ گفتند : احمقترین مردم کسی است که آخرت خود را بفروشد تا دنیا را به دست آورد.عمر بن عبدالعزیز گفت: شما را به احمقتر از او آگاه کنم؟ رَجُلٌ بَاعَ آخِرَتَهُ بِدُنْيَا غَيْرِهِ، احمقتر از او کسی است که آخرت خود را برای دنیای دیگران بفروشد[۱]
این مُلاها و ملوی ها و آخوندها و سایر جریانات و فرقه ها و احزاب به ظاهر اسلامگرائی که وجود دارند به دلیل سیاستهائی که در پیش می گیرند در همین دنیا هم تنها هستند که نه مومنین به آنها اعتماد دارند و نه کفار چون : «مُّذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذَلِکَ لاَ إِلَى هَؤُلاء وَلاَ إِلَى هَؤُلاء وَمَن یُضْلِلِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً» (نساء/۱۴۳)، در این میان سرگشته، متردّد و دودل هستند. (گاهی به سوی دین و اسلام میروند و گاهی به سوی کفر میدوند. زمانی خودشان را در صف مؤمنان قرار می دهند، و زمانی در صف کافران جای میدهند! امّا در حقیقت) نه با اینان و نه با آنان هستند (و گمراه، حیران و سرگردان اند) و هر که را الله (بر اثر اعمال زشت و ناپسندش) سرگشته و گمراه کند، راهی برای او (به سوی سعادت و هدایت) نخواهی یافت.
الله تعالی در جای دیگری می فرماید: «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِم مَّا هُم مِّنکُمْ وَلَا مِنْهُمْ وَیَحْلِفُونَ عَلَى الْکَذِبِ وَهُمْ یَعْلَمُونَ» (مجادله/۱۴)، آیا آگاهی از کسانی که گروهی (ازکفار) را به سرپرستی میگیرند که الله بر آنان غضب گرفته.؟ اینان منافقانی بیش نبوده و نه از شما هستند و نه از آنان- یعنی اینها نه از «أنعمت علیهم»(مومنین) هستند و نه از مغضوبین(کفار) هستند این ضالین- چنین کسانی به گونه ای آگاهانه سوگند دروغ یاد میکنند!.
این دسته ازبه ظاهر مسلمین چون از منهج صحیح اهل سنت و جماعت بی بهره و محروم شده اند و موضع ثابتی در برابر مومنین و کفار سکولار ندارند و مطابق با منافع خودشان عمل می کنند، و برخوردهای چندگانه دارند، و به اصطلاح یک بام و چند هوا هستند، هیچ کسی به آنها اعتماد نمی کند. مگرواکنش کفار سکولار جهانی و احزاب سکولارمحلی در برابر این دین فروشان خائن را نمی بینید؟ دقیقاً مثل دستمال توالت و بوگیرهای دستشوئی از آنها استفاده می کنند حالا چه رسد به واکنش مومنین در برابر آنها. پس اینها در دنیا تنها و سرگردان هستند، نه مومنین به آنها اعتماد دارند نه کفار، سرانجامی هم بهتر از مورسی مصر و غنوشی تونس و ربانی افغانستان و امثالهم ندارند.
اما در مورد کفار سکولار: در دنیا مومنین به تمام کفار که همان طاغوتها هستند کفر می کنند: فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ لَا انْفِصَامَ لَهَا ۗ(بقره/۲۵۶) کسی که به طاغوت ( شیطان وکفار پنچ گانه ی میان انسانها یعنی: ۱- الَّذِينَ هَادُوا [یهودی ها]۲- وَالصَّابِئِينَ [مندائیان یا ستاره پرستان] ۳- وَالنَّصَارَىٰ [مسیحی ها] ۴- وَالْمَجُوسَ[زرتشتی ها] ۵- وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا [مشرکین= احزاب = سکولاریستها] (حج/۱۷)) کفر کند و به الله ایمان بیاورد، به محکمترین دستاویز درآویخته است (و او را از سقوط و هلاکت میرهاند و) اصلاً گسستن ندارد.
این در دنیا، در قیامت هم که این کفار خودشان گواهی می دهند که کافر هستند: وَشَهِدُوا عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ (انعام / ۱۳۰) اصلاً مومنین را در جهنم نمی بینند، پس خودشان می مانند و اربابشان شیطان و سایر کفار؛ ابتدا شیطان که خودش کافر و طاغوت اصلی است به این کفار و طاغوتهای میان انسانها کفر می کند: وَقَالَ الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ ۖ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُم مِّن سُلْطَانٍ إِلَّا أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي ۖ فَلَا تَلُومُونِي وَلُومُوا أَنفُسَكُم ۖ مَّا أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنتُم بِمُصْرِخِيَّ ۖ إِنِّي كَفَرْتُ بِمَا أَشْرَكْتُمُونِ مِن قَبْلُ ۗ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (ابراهیم/۲۲) و شیطان هنگامی که کار (حساب و کتاب) به پایان رسید (و بهشتیان آماده بهشت و دوزخیان آماده دوزخ شدند ، خطاب به پیروان بدبخت خود) میگوید: الله ( در کتاب و توسط اهل دعوت) به شما وعده راستینی داد و من به شما وعده دادم و با شما خلاف وعده کردم (و دروغ گفتم) و من بر شما تسلّطی نداشتم ( و کاری نکردم ) جز این که شما را دعوت (به گناه و گمراهی) نمودم و شما هم (گول وسوسه مرا خوردید و) دعوتم را پذیرفتید. پس مرا سرزنش مکنید و بلکه خویشتن را سرزنش بکنید. (امروز) نه من به فریاد شما میرسم و نه شما به فریاد من میرسید. من (امروز) از این که مرا قبلاً ( در دنیا برای الله) شریک کردهاید ، تبرّی میجویم ( و به آن کفر میکنم) . بدون شک کافران عذاب دردناکی دارند.
بعد : خود همین کفارسکولار و طاغوتها نیز در قیامت به همدیگر کفر می کنند و همدیگر را لعنت می کنند: ثُمَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ یَکْفُرُ بَعْضُکُم بِبَعْضٍ وَیَلْعَنُ بَعْضُکُم بَعْضاً وَمَأْوَاکُمُ النَّارُ وَمَا لَکُم مِّن نَّاصِرِینَ (عنکبوت/۲۵) سپس در روز قیامت برخی از شما به برخی دیگر کفر می کنید و بعضی از شما بعضی دیگر را نفرین میکند و بر او لعنت می فرستد، و بالاخره جایگاهتان آتش دوزخ خواهد بود و هیچ یار و یاوری نخواهید داشت.
یعنی کافر سکولار مثل سایر کفار در قیامت تنهای تنهاست و همه می خواهند او را نادیده بگیرند حتی شیطان و سایر کفار، علاوه بر این او دشمن سایر دوستان کافرش است و دوستان کافرش هم که آنهمه در دنیا به هم نزدیک بودند دشمن او می شوند. الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ (زخرف/۶۷) دوستان، در آن روز، دشمنان یکدیگر خواهند شد، مگر پرهیزگاران .
این تنها بخشی از سرانجام شوم یک کافر سکولار(مشرک) و سایر کفار در روز قیامت است.
«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (پاسخ به سوالات)
س۵: دوستی نماز خوان دارم که در این اغتشاشات هرزه های سکولار در تهران مشارکت کرده بود و میگفت با آنکه می دانم اینهایی که ریخته بودند داخل خیابان و شعار می دادند هرزه هایی بودند که با اصل قوانین شریعت الله مخالف بودند و مذهب شیعی و حنفی و شافعی و غیره برایشان یکسان بود و سکولاریسم و دموکراسی را می خواستند اما نیت من خیر بوده و برای مخالفت با بعضی از مفاسد در این جمع شرکت کرده بودم، آیا همین باعث نمی شود که من گناهکار نباشم؟
ج: مسیر امر به معروف و نهی از منکر در سطح حکومتی بر اساس منهج اهل سنت و جماعت مشخص است و به قول شما با اغتشاش هرزه های مرتدین سکولار محلی که منجر به فتنه خاص و در صورت کشیده شدن به جنگ مسلحانه تبدیل به فتنه ای عمومی می شود کاملاً متمایز است، آنهم فتنه ای که همچون فتنه ی بابک خرمدین مزدکی کفر و ارتداد محض و تلاش جهت ضربه زدن به اصل اسلام و جماعت مسلمین باشد که تنها حضور در این جبهه ی مرتدین بر اساس قاعده ی «مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ فَهُوَ مِنْهُمْ»[۱] یکی از آنها می شود مگر بعد از آنالیز این جبهه خلاف آن ثابت شود.
نکته ی مهم دیگر اینکه، تنها نشستن در جمع کفار و دارودسته ی منافقین حتی زمانی که یکی از قوانین یا شعائر الله را به تمسخر می گیرند حرام است حالا چه رسد به مشارکت در شعار دادن و توهین به الله و احکام الله و شعائر اسلامی و مشارکت جنگ روانی یا فیزیکی کفار سکولار و دارودسته ی منافقین با قوانین شریعت الله و مشارکت در جبهه ی کفار سکولار جهانی و مرتدین سکولار محلی در ضربه زدن به الجماعة مسلمین.
پس حرام، حرام است و شخصی که آگانه، عمداً، به میل خودش و اختیاری حرامی را انجام می دهد اینکه ادعا کند نیتش خوب بوده، این حرام تبدیل به حلال یا مباح نمی شود؛ خود این شخص می دانسته که این اغتشاشگران هرزه در تهران برای کفر سکولاریسم و از بین بردن دارالاسلام و تشکیل دارالکفری سکولار به خیابانها ریخته اند و فتنه گری می کنند آیا جرم و فسادی بالاتر از این برای مومنین وجود دارد؟ قطعاً خیر. تغییر حکم از قانون شریعت الله چه یک حکم باشد چه احکام مختلفی، و یا تغییر سنت و منهج رسول الله صلی الله علیه وسلم و خلفای راشدین در حاکمیت، ام الفسادی است که تمام مفاسد دیگر به دنبال آن می آیند تا به ترک نماز ختم می شود یعنی تا به کافر شدن شخص و خروج او از اسلام ختم می شود. رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرمایند: لَتُنْقَضَنَّ عُرَى الإِسْلَامِ عُرْوَةً عُرْوَةً، فَكُلَّمَا انْتَقَضَتْ عُرْوَةٌ تَشَبَّثَ النَّاسُ بِالَّتِي تَلِيهَا، وَأَوَّلُهُنَّ نَقْضًا:الحُكْمُ، وَآخِرُهُنَّ: الصَّلَاةُ،[۲]دستگیره های اسلام یک به یک شکسته می شوند،هرزمانی که دستگیره ای نابود شود مردم به آنچه نزدیک آن است چنگ می زنند، اول آنها شکستن حکم است و آخر آنها نمازاست.
پس، برای از بین بردن یک مفسده ی کوچک که منجر به مفسده ای به مراتب بزرگتر می شود نباید مشارکت کرد و چنین مشارکتی حرام است.
امام محمد غزالی در احیاء علوم الدین می گوید: گناهان با نیت تبدیل به طاعات نمی شوند، نباید شخص جاهل از عمومیت این حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم که می فرماید: إِنَّما الأعمالُ بالنياتِ،[۳] چنین گمان برد که گناه تبدیل به طاعت می شود؛[۴] زمانی که شخص ظالم و متجاوز بود نیت تأثیری در بری شدن او ندارد، بلکه قصد انجام دادن خیر با شری که مخالف مقتضای شرع است خودش شر دیگری است، اگر چنین شخصی آگاهانه این کار را انجام دهد معاند با شرع است، و اگر جاهل بود در این صورت با این جهلش سرکش است، در این صورت « طَلَبُ اَلْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ [۵]» طلب العلم (قرآن و حدیث) بر هر مسلمانی واجب است.[۶]
«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (پاسخ به سوالات)
س ۴: بر اساس حدیث: الْغَزْوُ غَزْوَانِ، جهاد با امام الجماعة صحیح است و جهاد بدون امام و در گروههای متفرق و جهاد گروههایی که از امام سرپیچی کرده اند چگونه است؟
معاذ بن جبل می گوید که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرموده است:الْغَزْوُ غَزْوَانِ؛ (جهاد تهاجمی بر دو نوع است) فَأَمَّا مَنْ ابْتَغَى وَجْهَ اللَّهِ وَأَطَاعَ الْإِمَامَ وَأَنْفَقَ الْكَرِيمَةَ وَيَاسَرَ الـشَّرِيكَ وَاجْتَنَبَ الْفَسَادَ، (اگر کسی برای رضای خداوندی جهاد بکند، از امام اطاعت بکند، بهترین مال خود را در راه جهاد خرج بکند، سبب راحتی دوستان گردد (با آنان برخورد زیبا بکند) و از فساد خودداری بکند،) فَإِنَّ نَوْمَهُ وَنُبْهَهُ أَجْرٌ كُلُّهُ (در این صورت به تحقیق خواب و بیداری آنکس همه اش اجر و ثواب است،) وَأَمَّا مَنْ غَزَا فَخْرًا وَرِيَاءً وَسُمْعَةً وَعَصـَى الْإِمَامَ وَأَفْسَدَ فِي الْأَرْضِ فَإِنَّهُ لَمْ يَرْجِعْ بِالْكَفَافِ. [۱] اما اگر کسی برای تفاخر و ریاکاری جهاد بکند، از امام اطاعت نکند و در روی زمین فساد بکند، برای وی مزدی نیست.
غزو: یعنی هجوم، حمله، تهاجم، مورد تاخت و تاز قرار دادن، استيلا ، تعرض؛ یعنی: جهاد ابتدائی و تهاجمی ؟ نه دفاعی؛ چون زمانی که کفار حمله می کنند ممکن است به حکم ضرورت در هر نقطه ای جماعت کوچکی جهت انجام فریضه ی واجب عینی دفاع شکل بگیرد که به تدریج از اجتماع این جماعتهای کوچک مجلس واحد شورای مجاهدین به عنوان یکی از نازلترین ۳ ابزار شکل می گیرد.
امروزه به دلیل وجود الجماعة و دارالاسلام، تمام مومنین با هر تعدادی که باشند می توانند خود را به امام و رهبر الجماعة متصل کنند و اهل الجماعة شوند و دستورات لازم جهت جهاد تهاجمی و دفاعی را نیز بگیرند مگر زمانی که الجماعة همچون صلح حدیبیه با دارالفکرهای خاصی صلح و پیمانی داشته باشد که در این صورت این مومنین مجاهد خودشان می توانند در این دارالکفرهای خاص چون ابوبصیر الکوردی جماعتی واحد موازی با الجماعة اصلی برای پیشبرد امر جهاد داشته باشند.
[۱] أخرجه أبو داود (۲۵۱۵) واللفظ له، والنسائي (۴۱۹۵)، وأحمد (۲۲۰۹۵). الألباني، صحيح أبي داود ۲۵۱۵/ شعيب الأرناؤوط، تخريج سنن أبي داود۲۵۱۵
«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (پاسخ به سوالات)
بسم الله و الحمد لله، اما بعد:
السلام علیکم و رحمه الله و برکاته
س۳: در همین اغتشاشات گذشته در ایران بعضی از مُلاها و مولوی ها که با زبان مردم را تحریک می کردند و حتی باعث تولید فتنه و کشته شدن چندین نماز خوان در بلوچستان شدند یا در مناطق اهل سنت کوردستان هم مُلاهائی رسماً برای بنیانگذاران و رهبران یکی از احزاب سکولار کوردی تبلیغ می کرد اما حکومت مثلا یک جوان منحرف را که جوگیر شده بود و راه بندانی کرده بود و یک نظامی را زخمی کرده بود اعدام کرد اما این مُلاها و مولوی های گمراه را که شریک جرم در قتل چندین جوان و نیروهای نظامی بودند را با تذکر مختصری رها کرده اند، آیا این تبعیض نیست؟
ج: اینکه با توجه به مسائل بین المللی و منطقه ای و داخلی دیپلماسی کنونی الجماعة و اولی الامر و متخصصین امنیتی دارالاسلام ایران در چگونگی مدیریت این فتنه چیست ما نمی دانیم اما می دانیم که با موفقیت موفق به مدیریت این فتنه و هدایت آن به مسیری که می خواست شد و این امتیاز بزرگی برای جماعت و اهل جماعت است. دقت داشته باشیم که دیپلماسی هم نوعی بده بستان و زبان گفتمانی خاصی است که باید به آن دقت کرد و گرنه ممکن است مثل خوارج زمان جماعت علی ابن ابی طالب و یا شیعیان حسن بن علی دچار اشتباه و سطحی نگری و محدود بینی و عدم فهم مقاصد شریعت و ضربه زدن به حرفشنوی و اطاعت خود و دیگران و در نهایت جدائی از جماعت شد که خطر بزرگی برای دنیا و قیامت شخص محسوب می شود.
به صورت کلی، عدم اجرای حد بر بزرگان و صاحبان قدرت خودش عامل نابودی ملتهاست و خطر بزرگی برای جماعت مسلمین محسوب می شود. موضوع دزدى یک زن از قبیله مخزوم براى قریش بسیار مهم بود (از اینکه دستش قطع شود ناراحت بودند) گفتند: چه کسى باید در این مورد با رسول الله صحبت کند؟ گفتند: به جز اسامه پسر زید که محبوب پیغمبر است چه کسى جرأت خواهش براى این موضوع را دارد؟ اسامه با پیغمبر صحبت کرد، پیغمبر به اسامه گفت: آیا براى جلوگیرى از اجراى یکى از حدود الهى خواهش و شفاعت مىکنى؟! سپس بلند شد، به سپاس و ستایش خداوند پرداخت، آنگاه گفت: إِنَّمَا أَهْلَكَ الَّذِينَ قَبْلَكُمْ أَنَّهُمْ كَانُوا إِذَا سَرَقَ فِيهِمْ الشَّرِيفُ تَرَكُوهُ، وَإِذَا سَرَقَ فِيهِمْ الضَّعِيفُ أَقَامُوا عَلَيْهِ الْحَدَّ، وَأيْمُ اللَّهِ لَوْ أَنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ مُحَمَّدٍ سَرَقَتْ لَقَطَعْتُ يَدَهَا[۱] ملّتهاى گذشته تنها به خاطر این به هلاکت رسیدند که وقتى یکى از اشراف دزدى مىکرد او را آزاد مىکردند، اگر یک نفر فقیر و بیچاره دزدى مىکرد، حد و مجازت را بر او اجرا مىنمودند، قسم به خدا اگر فاطمه دختر محمّد دزدى کند دستش را قطع خواهم کرد.
از ابتدای انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ش تا کنون، دارالاسلام ایران مُلاها و مولوی ها و آیت الله ها و حتی مراجع تقلید و گروهها و احزاب به ظاهر اسلامگرای مفسد زیادی را به همراه سایر مفسدین سکولار مرتد مجازات کرده است، حالا در این فتنه ی ۱۴۰۱ش که به نظر شما مولوی ها و مُلاهایی در مناطق شافعی و حنفی نشین مردم را التحریش کرده اند و قطعاً آخوندهایی در میان شیعیان هم دچار چنین جرمی شده اند و اینکه چرا هنوز محاکمه یا مجازات نشده اند مسأله ای است متعلق به اولی الامر یا همان متخصصین امور قضائی و امنیتی که باید از کانال آنها مساله را فهمید و به تصمیمات الجماعة اعتماد کرد و اشتباه اصحاب جمل دوباره تکرار نکرد.
البته بسیاری از این مولوی ها و مُلاها خودشان در دیپلماسی دیکته شده ای که به کار بردند با بده بستانهائی که با اغتشاشگران انجام دادند یکی از عوامل مدیریت این اغتشاشات در الجماعة مسلمین دارالاسلام ایران بودند و به این شکل به نظر خودشان در خدمت به الجماعه انجام وظیفه می کردند و عده ای هم واقعاً به شغل کثیف التحریش و تحریک مکارانه ی مردم به شر به عنوان یکی از سربازان جنگ روانی کفار سکولار جهانی و احزاب سکولار و مرتد محلی روی آورده بودند که خواست تمام مومنین اهل جماعت از جماعت این است که دارودسته ی منافقین میان اینها همچون دارودسته ی عبدالله بن ابی سلول کنترل، مدیریت و منقبض و از منابر رسول الله صلی الله علیه وسلم و مدارس دینی و مراکز قدرت دور ریخته شوند، و معاندین و مفسدین آشکار شده ی میان اینها نیز بر اساس مذهب خودشان توسط جماعت محاکمه و مجازات شوند.
نکته ی دیگر موجود در سخنان شما مساله ی منحرف و گمراه است، ضالین یا گمراهان یا دارودسته ی منافقین را طیفهای مختلفی تشکیل می دهند و منحرفین طیفی از این گمراهان هستند. «گمراه آناست که حق را نمیداند و منحرف کسی است که از هوای خویش حرف شنوی دارد»[۲].
با آنکه در جبهه و دارودسته ی این گمراهان هم کسانی پیدا می شوند که واقعاً نمی داند حق چیست اما این منحرفها می دانند حق چیست اما آگاهانه خود را در دسته ی گمراهان قرار داده اند و حتی هدایت این گمراهان را نیز برعهده می گیرند مثل عبدالله بن ابی یا ذوالخویصره یا عبدالله بن سبأ و امثالهم. منحرف می داند خمر یا شراب و زنا و دزدی وغیره حرام است اما انجامش می دهد و خودش را در ردیف گمراهان و ضالین یا مومنین مجرم قرار می دهد.
اما آیا ملای دین فروش و خائنی که برای سکولاریسم و حاکمیتی لائیک و یکی از احزاب سکولار تبلیغ می کند نمی داند که این اقرار و دعوت او کفر محض و بواحی است؟
[۱] مسلم ۱۶۸۸/ بخاری ۳۴۳۵ / الألباني، صحيح الجامع 2348
«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (پاسخ به سوالات)
س۲: در فضای مجازی قیچی کاری ها و مطالبی از سلف صالح نشر می شود که شیعه به ابوبکر و عمر توهین می کنند و شیعه را کافر می دانند یا می گویند ابن تیمیه گفته که شیعه بدتر از یهود و مسیحی ها هستند آیا در منهج اهل سنت و جماعت این واقعیت دارد؟
ج: بارها به این سوال و قیچی کاری های عمدی این دسته پاسخ داده شده است که این قیچی کاری ها، اگاهانه و از سوی دشمنان آگاه و مجریان جنگ روانی دشمنان تولید شده و متاسفانه از سوی دارودسته ی منافقین و حتی مسلمین جاهل به منهج اهل سنت و جماعت و مومنین اهل کینه و بی انصاف و به دور از عدالت بازنشر و بازگو می شوند.
شیعیان چه جعفری و چه زیدی آن مثل شافعی ها و حنفی ها و غیره مذاهبی اسلامی هستند و اجماع تمام فقها و اهل علم را از زبان امام نووی و..را آوردیم که اینها مثل سایر مسلمین دارای حقوق اسلامی یکسانی هستند. امام نووی می گوید: همواره همه ی سلف و خلف (= قدما و متأخّران) بر روا بودن نماز پشت سر معتزله و دیگران از اصحاب همه ی مذاهب اسلامی و روا بودن ازدواج و توارث با آنان و جریان همه ی احکام مسلمین بر آنان اتّفاق نظر داشته اند.[۱] جالب است بدانید که اگر کسی چون امام احمد بن حنبل به صورت مطلق و عام، معتقدین به خلق قرآن یا معتزله را تکفیر کرده اند اما هرگز کسی از میان ائمه ی مذاهب اسلامی تحت هیچ عنوانی شیعه را تکفیر نکرده است با این وجود نماز پشت سر معتزله را روا می دانستند و آنها را از تمام حقوق مسلمین بهره مند می کردند حالا چه رسد به سایر مسلمین از سایر مذاهب اسلامی. امام احمد می گفت: قومی شرورتر از خوارج نمیشناسم.. با این وجود صحیحترین قول بر عدم تکفیر خوارج است.[۲]
با این وجود همچنانکه در میان سایر مذاهب بدعتهایی وجود دارد در میان شیعیان چون از ابتدا تا سال ۱۳۵۷ش حاکمیت و نیرویی بازدارنده ی نظامی در برابر نفوذی ها نداشتند بدعتهای بیشتری به وجود آمد و فرقه های بیشتری تولید شد که غلاة و منحرفین میان آنها به صدها فرقه مختلف و متضاد با افکار و عقاید مختلف و رنگارنگ هم رسیده است؛ همچنانکه در این چند دهه ی گذشته به دلیل نبود حکومتی در میان مذاهب حنفی و شافعی و مالکی و حنبلی ما شاهد رشد و گسترش بی سابقه ی فرقه ها و احزاب منحرف و متضاد رنگارنگ هستیم.
ابن تیمیه در مورد گروههای منحرفی چون قرامطه و روافض میان شیعه صحبت می کند که اگرچه هم چیزی از تشیع باطل را آشکار کنند که شیعه با آن موافق هستند «أن اظهروا شيئا من التشيع الباطل الذي يوافقهم عليه الشيعة» با این وجود این منحرفین گروه و دسته ای متمایز از شیعیان هستند، شیعیانی که «ليسوا زنادقة ولا منافقين » [۳] نه جزو زندیقان هستند و نه جزو منافقین.
این قیچی کاری ها و تکفیر کردنهای نابجا با شهادت عبدالقادر عبدالعزیز صاحب کتاب « العمدة في إعداد العدة للجهاد في سبيل الله تعالى» کلاً با هدایت اطلاعاتی و امنیتی وحمایت مالی دول دست نشانده ی خلیج فارس – بخصوص رژیم فاسد آل سعود و امارات و کویت – در برابر انقلاب اسلامی در ایران به وجود آمد و در تاریخ اسلام ریشه ای ندارد.
در میان غلاة شیعه فرقه هایی وجود داشته اند که معتقد به دشنام و بد دعایی علیه ابوبکر و عمر هستند و به دلیل نبود قدرت حکومتی برای شیعیان جعفری و عدم تصفیه ی احادیث و عدم ارائه ی صحاحی از احادیث شیعه پس مانده های عقاید غلاة هنوز در میان عده ای از شیعیان وجود دارد مثل پس مانده های بسیاری از عقاید اهل بدعت که هنوز در میان حنفی ها وشافعی ها و سایر مذاهب باقی مانده است که باید با پالفتن روایات جعلی از احادیث صحیح و امر به معروف و نهی از منکر و اهل جماعت شدن ، این عقاید و افکار تصفیه شوند و مردم بار دیگر بر اساس منهج صحیح اسلامی تربیت شوند.
آنچه برای ما مهم است اینکه هم اکنون در دارالاسلام و جماعت ایران توهین به ابوبکر و عمر و ام المومنین عایشه رضی الله عنها و سایر شخصیتهای اسلامی حرام شرعی و از لحاظ قانونی هم ممنوع شده است و کسی مرتکب این جرم شود مجازات می شود هر چند برای جا انداختن این دست از قوانین اصلاحگرایانه ی عقیدتی و فرهنگی ما نیاز به زمان داریم و باید تا زمان پاک شدن این منکر با مشغول شدن به اولویتهای اساسی و نیاز روز الجماعة و مومنین، همچون رسول الله صلی الله علیه و سلم در برابر توهینهای عبدالله بن ابی در سگ و ذلیل نامیدن مهاجرین واکنش نشان داد، و باید این نظام و جماعت حاکم بر دارالاسلام ایران در این امر خیر مثل سایر امور خیر و شرعی اطاعت و یاری شود.
«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (پاسخ به سوالات)
بسم الله و الحمد لله، اما بعد:
السلام علیکم و رحمه الله و برکاته
س۱: مشرکین منتسب به اسلام و مسلمین، نه مومن هستند و نه آنها را تکفیر می کنیم. اینها منتسب به اسلام هستند. مشکل این تفکر علمای دعوت نجد چیست؟ مثلاً ما در دنیا می گوئیم این صوفی مشرک است و حکم به کافر بودن او در دنیا نمی دهیم و حکم آخرت او را هم نمی دهیم.
مشکل این است که بر خلاف قرآن و حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم و طبعاً بر خلاف منهج اهل سنت و جماعت و یکی از آفتها در میان اهل سنت و یکی از موانع در میان اهل جماعت است.
الله تعالی می فرماید: هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ فَمِنْكُمْ كَافِرٌ وَمِنْكُمْ مُؤْمِنٌ ۚ (تغابن/۲) او کسی است که شما را آفریده است. گروهی از شما کافر و گروهی از شما مؤمن میگردید .
رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز می فرماید: الناسُ رجلانِ: رجلٌ بَرٌّ تَقِيٌّ كريمٌ على اللهِ وفاجرٌ شَقِيٌّ هَيِّنٌ على اللهِ .[۱] مردم دو دسته اند: یا نیکوکار، با تقوا و ارزشمند نزد الله، و یا بدکار و شقاوتمند و پست در پیشگاه الله.
الله و رسولش می گویند انسانها دو دسته بیشتر نیستند: یا مومن هستند یا کافر، و طبعاً کافر اگر با همین کافری بمیرد جاودانه در جهنم است، اما معتزله می گفتند: مَنزِلةٌ بَینَ المَنزِلَتَین…. یعنی دسته ی سومی هم وجود دارند که نه مومن هستند نه کافر اما این دسته ی سوم در قیامت جاودانه در آتش هستند؟ الله راست می گوید یا معتزله؟ قطعاً الله .
شما هم بدون آنکه بدانید همین عقیده ی معتزله را دارید با این تفاوت که معتزله حکم قیامت این شخص را نیز میدادند و شما ابتدا می گوئید حکم قیامت این دسته ی سوم را نمی دهیم اما با پیچ و تابهائی،هم در دنیا و هم در قیامت آنها را جزو کفار حساب می کنید و با جهشی عجیب، در این صفت خاص همان کار خوارج را انجام میدهید.
پس، این تفکر که مردم را به سه دسته تقسیم می کند ریشه ی تاریخی دارد و به قبل از شیخ محمد بن عبدالوهاب و دعوت نجدیت بر می گردد و متعلق به معتزله است. ابن تیمیه می گوید: اصول پنجگانهی معتزله عبارتست از: توحید، عدل، مَنزِلةٌ بَینَ المَنزِلَتَین: نه کافر نه مسلمان؛ میان این دو، اجرای وعید و امر به معروف و نهی از منکر (قیام بی ضابطه بر علیه حاکم جائر است). … و اما «مَنزِلةٌ بَینَ المَنزِلَتَین» یعنی انسان فاسق به هیچ وجه مؤمن نامیده نمیشود. چنان که کافر هم نیست. در نتیجه به او حکمی بین کفر و ایمان دادهاند. «اجرای وعید» هم یعنی این که معتقدند فاسقانِ ملت اسلام، جاودانه در آتشاند و با شفاعت یا به روشی دیگر از جهنم نجات نخواهند یافت؛ چنان که خوارج میگویند.[۲]
معتزله و خوارج می گویند اینها جاودانه آتش هستند، یعنی کافر هستند، خوارج با زبان می گفتند اینها در دنیا کافر هستند اما معتزله با زبان نمی گویند اینها کافر هستند و در دنیا حکم کفار را بر آن تطبیق نمی دهند اما برای قیامت آنها حکم کفار را بیان می کنند و می گویند این دسته ی سوم که فاسقین هستند در قیامت جاودانه در آتش هستند اما عذابشان زیاد سخت نیز مثل کفار اصلی بلکه عذابی معمولی دارند.[۳]
نجدیت چه می گوید؟
ابتدا با اصطلاح تراشی های اشتباهی چون «مسلمان مشرک» یا «مشرکین منتسب به اسلام» اینها را نه مومن می نامد نه کافر، یعنی همان مسیر معتزله را می روند، اما در قدم دوم، آنها را در دنیا مشرک می نامد، یعنی کاری بدتر از معتزله را انجام می دهند و در این تفکر و صفت خاص همان روش خوارج را در پیش می گیرند و در همین دنیا دسته ای خاص از مسلمین را که بر اساس تأویل خاص خودشان از توحید و عبادت و شرک، به نظرشان مرتکب کبیره ی شرک شده اند را کافر و جزو بدترین دسته از کفار ۵ گانه ی اصلی : الَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَىٰ وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا (حج/۱۷) یعنی دسته ی الَّذِينَ أَشْرَكُوا، مشرکین یا سکولاریستها قرار می دهند که سکولاریستها را الله تعالی نجس نامیده و بدترین احکام را به نسبت سایر کفار اصلی دارند. خوارج تنها به این بسنده می کردند که می گفتند فلانی که مرتکب کبیره شده است جزو کفار شده اما تعیین نمی کردند کدام دسته از کفار، اما نجدیت از میان کفار پنج گانه ی اصلی تعیین می کند که این مسلمان جزو بدترین دسته از این کفار شده که نجس هم هست. یعنی یک قدم جلوتر از خوارج، البته در این صفت خاص.
محمد بن عبدالوهاب با مشرک خواندن مسلمین مخالف خود به صراحت آنها را تکفیر می کند و مثال هم می آورد و می گوید : مثل کسانی که از عبدالقادر گیلانی و امثال او درخواست می کنند. [۴] یا : هرکس علی بن ابی طالب را به فریاد بخواند کافر است و هرکس در کفر او شک کند و او را تکفیر نکند کافر است.[۵]
با آنکه امام جعفر صادق و سایر امامان مورد پذیرش شیعه ی ۱۲ امامی به سبک رسول الله صلی الله علیه وسلم خود اقدام به نوشتن کتابی در فقه خود ننمودند اما بر خلاف رسول الله صلی الله علیه وسلم در میان پیروان امام جعفر صادق و پدرش منافقینی (کفار پنهان داخلی) نفوذ یافته بودند که در آراء فقهی آنها اقدام به دروغپردازی می نمودند .
الله متعال ضمانت نموده است قرآنی که بر پیامبرش نازل نموده است را محافظت نماید به همین دلیل منافقین(کفار پنهان داخلی) و کفار آشکار خارجی و دوستان جاهل داخلی نخواهند توانست در آن دخل و تصرفی داشته باشند . اما الله متعال چنین ضمانتی برای محافظت از دیدگاههای فقهی بندگانش نداده است . به همین دلیل می بینیم که دروغسازی از زبان امام جعفر صادق و بزرگان قبل و پس از آن به چنان اپیدمی غیرقابل کنترلی تبدیل می گردد که علاوه بر آنکه موجب مه آلود شدن فضای حاکم بر این مذهب می گردد علمای معتمد و بزرگوار سایر مذاهب نیز از اکثریت روایات منسوب به آنها خودداری کردهاند.
کشی از جعفر صادق روایت کرده که او گفت: «ما، اهل بیت راستگو هستیم و دروغگویان همیشه بر ما دروغ میبندند، در نتیجه صدق و راستی ما به سبب دروغهایی که بر ما بستهاند، از نظر مردم اعتبار و ارزش خود را از دست میدهد»[۱]. در جای دیگری میگوید: «همانا مردم ولع و شیفتگی خاصی دارند که بر ما دروغ ببندند»[۲].
باز در جای دیگری میگوید: «مغیره بن سعید عمداً بر پدرم دروغ میبست و کتابهای اصحاب پدرم را میگرفت. اصحاب مغیره خودشان را به اصحاب پدرم نزدیک میکردند و آن کتابها را به مغیره میدادند و او به طور پنهانی کفر و زندقه و نفاق را در آن جعل میکرد و بعد آنها را به پدرم نسبت میداد. سپس آنها را به اصحابش میداد و به آنان دستور میداد که آن مطالب را در میان شیعیان پخش کنند. پس تمامی غلو و افراطهایی که در کتابهای پدرم است، از جمله مطالبی است که مغیره بن سعید در کتابهایشان جعل کرده است»[۳].
غریفی میگوید: «همانا بسیاری از احادیث از ائمه صادر نشده بلکه افراد دروغگو آنها را وضع کرده و به ائمه نسبت دادهاند: یا از طریق جعل آن روایات در کتابهای ائمه و یا از راههای دیگر. طبعاً باید برای این روایات یا اکثرشان، اسناد صحیحی را وضع نمایند تا این روایاتی که جعل شدهاند، مورد قبول واقع شوند»[۴].
در میان آنهمه دروغسازی و یاوه گوئی غلاة، فضاء چنان آلوده و گل آلود گشته بود که عده ای علاوه بر عدم ذکر روایات منسوب به امام جعفر صادق در کتب خود بر این باور بودند که فقه امام جعفر صادق از بین رفته، و آنچه از اقوال و آرای فقهی او که امروزه در دست است و قابل اطمینان باشد، خیلی معدود و انگشت شمار است و یک مذهب را تشکیل نمیدهد.
با وجود کتب امامان فقهی رایج غیر امامی و تلاشهای بی وقفه ی پیروان این مذاهب فقهی ما هنوز شاهد تصفیه ی روایات منسوب به پیامبر و آراء فقهی منسوب به این امامان فقهی هستیم و کسانی چون آلبانی را می بینیم که هزاران حدیث ضعیف را از منابع گذشتگان تشخیص و کنار می زنند اما متخصصین امر با وجود تمام تلاشهائی که صورت داده اند باز بر این باورند که هنوز نمی توان عدم وجود اسرائیلیات در آراء فقهی منسوبین به امامان خود را تأئید نمایند .
اگر کار تصفیه در میان این مذاهبی که دارای کتب مشخص و معلومی از طرف امامان خود هستند اینقدر مشکل است، باید کار تصفیه ی این آب آلوده ای که به نام مذهب جعفری در میان مردم جریان یافته چقدر مشکل و زمانبر باشد؟ کاری که قرنهاست شروع شده و هنوز هم ادامه دارد.
شیعیان جعفری بعد از قرنها و برای اولین بار در سال ۱۳۵۷ش صاحب قدرت حکومتی در ایران شده اند و انتظار می رود این حرکت تصفیه و تربیت با بهره گیری از تجربیات سایر مذاهب اسلامی سرعت بیشتری به خود گیرد.
«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (۲۳)
بسم الله و الحمد لله، اما بعد:
السلام علیکم و رحمه الله و برکاته
حالا روش کفار آشکار وکفار پنهان داخلی و دارودسته ی منافقین در برابر مومنین و اهل سنت و جماعت و مسئولین حکومتی جماعت در مساله ی امر به معروف و نهی از منکر چیست که حتی تعدادی از مومنین جاهل به منهج صحیح اهل سنت و جماعت را نیز آلوده کرده است؟
روش کفار آشکار اصلی و کفار پنهان داخلی در برخورد با عیبها و مشکلات میان مسلمین و مومنین روش آشکارا و برملا کردن و عمومی و نام بردن از مومنین و مسلمین است همان روشی که ما در برابر کفار سکولار به کار می گیریم.
کفار سکولار زمانی که قدرت و بخصوص قدرت حکومتی داشته باشند نه تنها با التَّحْريش و تحریک مکارانه ی به شر، جنگ روانی خود را جهت زمینه سازی برای ضربه زدن و نابودی مومنین شروع می کنند بلکه با فراهم شدن زمینه های مناسب و بخصوص با انحراف افکار عمومی، خشونت خود را بر مومنین تحمیل می کنند. به عنوان مثال فرعون و بزرگان و مسئولین حکومتی او ابتدا این تبلیغات تحریک آمیز مکارانه ی منجر به شر را در مورد موسی و مسلمین همراه او شروع می کنند :
إِنِّی أَخَافُ أَن یُبَدِّلَ دِینَکُمْ أَوْ أَن یُظْهِرَ فِی الْأَرْضِ الْفَسَادَ (غافر/۲۶) من از این میترسم که دین شما را تغییر دهد، یا این که در زمین فساد را گسترش دهد و پراکنده سازد.
وَقَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِ فِرْعَونَ أَتَذَرُ مُوسَى وَقَوْمَهُ لِیُفْسِدُواْ فِی الأَرْضِ وَیَذَرَکَ وَآلِهَتَکَ (اعراف/۱۲۷) اشراف قوم فرعون (به فرعون) گفتند: آیا موسی و پیروان او را آزاد و رها میسازی تا در سرزمین به فساد پردازند و تو و معبودان تو را ترک گویند.
نتیجه ی این تحریکات مکارانه ی منجر به شر چه شد؟
وَقَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسَى وَلْیَدْعُ رَبَّهُ (غافر/۲۶) فرعون گفت: بگذارید من موسی را بکشم و او پروردگارش را (برای نجات خود از دست من) به فریاد خواند.
قَالَ سَنُقَتِّلُ أَبْنَاءهُمْ وَنَسْتَحْیِی نِسَاءهُمْ وَإِنَّا فَوْقَهُمْ قَاهِرُونَ (اعراف/۱۲۷) گفت: پسران آنان را علیالدوام خواهیم کشت و دخترانشان را زنده نگاه میداریم و ما بر ایشان کاملاً مسلّط هستیم (و هرچه بخواهیم بر سر آنان میآوریم).
مگر چین و روسیه و آمریکا و انگلیس و فرانسه و ایتالیا و متحدین آنها با همین تحریکات مکارانه ی منجر به شر ابتدا افکار عمومی کفار سکولار جهانی و مزدوران محلی خود را به همراه میلیونها فریب خورده با خود جهت حمله و کشتار مردم ترکستان شرقی و غربی و الجزائر و لیبی و عراق و افغانستان و سومالی و لیبی و مالی و یمن و غیره همراه نکردند؟ و بعد بدترین جنایات را با انواع بمبمهای شیمیایی و فسفری و غیره مرتکب شدند و چنان کشتار وحشیانه ای از زنان و مردان و کودکان و پیران و حیوانات و حتی محیط زیست انجام داده اند و چنان شکنجه هایی را مرتکب شده اند که رویشان از فرعون هم سیاهتر شده است.
رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: إنَّ الشَّيْطانَ قدْ أيِسَ أنْ يَعْبُدَهُ المُصَلُّونَ في جَزِيرَةِ العَرَبِ، ولَكِنْ في التَّحْرِيشِ بيْنَهُمْ.[۱] شیطان در جزیزة العرب ازینکه عبادت شود ناامید شده اما ازینکه می تواند در میان مسلمین تغییر قلبها، ایجاد نفرت، کینه و جدائی را به وجود بیاورد ناامید نیست.
التَّحْرِيش نوعی تشویق به شر است که در آن مکر و فریب به کار رفته است. فرق التَّحْرِيش با التحريض این است که التحريض هم برای خیر به کار می رود هم برای شر اما التَّحْرِيشِ تنها برای شر به کار می رود. التَّحْرِيشِ بین حیوانات یعنی: تشویق و تحریک آنها به جنگیدن.
التَّحْرِيش که از زن و شوهر به عنوان اولین مجمتع شروع می شود تا میان برادران و خواهران و خانواده ها و فامیلها و همسایه ها و قبایل و قومیتها و دوستان و شرکاء و بین رئیس و کارمند و کارفرما و کارگر و غیره تا رهبریت الجماعة و نظام حکومتی با مومنین و سایر شهروندان دارالاسلام را نیز دربر می گیرد از تولیدات شیطان است و هر کسی (غیر از جهاد که: إنَّ الحَرْبَ خِدْعَةٌ[۲]) است در این کار جهت ضربه زدن و رساندن شر به مسلمین وارد می شود از کارمندان شیطان و مجری نقشه و طرح شیطان در میان مومنین و الجماعة مومنین و دارالاسلام است. رسول الله صلی الله علیه وسلم زمانی این حدیث را گفته است که مومنین صاحب الجماعة و دارالاسلام قدرتمند خود بودند که بساط کفار سکولار و موجودیت آنها در شبه جزیره ی عربستان را برچیده بودند.
جرقه های التَّحْرِيش توسط شیطان زده می شود که از این کار ناامید نشده شده است و با وحی کردن آن به پیروانش سعی می کند با تولید مجادله و جرو بحث داخلی میان مسلمین، مسلمین را در قوانینی از قانون شریعت الله منحرف کنند و آنها را به سمت و سوی فرقه فرقه شدن و حزب حزب شدن بکشانند، الله تعالی می فرماید: إِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَىٰ أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ ۖ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ (انعام/ ۱۲۱) بیگمان شیاطین، به دوستان خود وحی و القاء میکنند تا این که با شما منازعه و مجادله کنند. اگر از آنان اطاعت کنید بیگمان شما (مثل ایشان) از مشرکین (سکولاریستها) خواهید بود.
بنیانگذار دین سکولاریسم شیطان است و مشرکین ( سکولاریستها / احزاب) پیروان مستقیم شیطان هستند و چنانچه شخصی ۱- اگاهانه ۲- عمدا ۳- به میل خودش و اختیاری «اطاعت» خودش را از قانونی از قوانین شریعت الله بگیرد و این اطاعت را به یکی از قوانین سکولاریستی بدهد، بدون شک یکی از سکولاریستها شده است حالا چه رسد به اینکه «اطاعت» خودش را از چندین قانون از قوانین شریعت الله گرفته و به قوانین کفری بدهد. البته این شیاطین، هم می توانند در میان جنها باشند و هم در میان انسانها چنانچه الله تعالی می فرماید: وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ (انعام/۱۱۲) همان گونه (که اینان که در صدد هدایت ایشان هستی با تو دشمنی و ستیزه میورزند) دشمنانی از شیاطین میان انسانها و جنّیان را در برابر هر پیغمبری عَلَم کردهایم . گروهی از آنها سخنان فریبنده بیاساسی را نهانی به گروه دیگری وحی می کرده اند و پیام میدادهاند تا ایشان را بفریبند. اگر پروردگار تو میخواست، چنین کاری را نمیکردند. پس بگذار دروغها به هم بافند.
یعنی با آنکه عمر دروغ کوتاه است اما کارخانه ی دروغ سازی توسط این شیاطین انس و جن از کار نمی افتد و زمانی هم که الله شیاطین انس را زودتر از شیاطن جن اورده است « شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ » نشان می دهد که خطر شیاطین میان انسانها از خطر شیاطین میان جنها برای مومنین بیشتر است؛ چون این شیاطن میان انسانها با مومنین و در جامعه ی مسلمین حضور ظاهری دارند و با آنها معاشرت می کنند و رفت و آمد دارند.
سخن چین و نمامی که رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد او فرموده است:لا يَدْخُلُ الجَنَّةَ نَمَّامٌ.[۳] یکی از بزرگترین رسانه ی مردمی و مهمترین کارگر شیطان است که در این التَّحْرِيشِ و جنگ روانی بر علیه مومنین و الجماعة ودارالاسلام مومنین انجام وظیفه می کند و امروزه رسانه های مختلف ماهوراه ای و مجازی به شکلی وسیع و بی سابقه ای در این کار فعالیت دارند و جنگی روانی و گسترده و همه جانبه ای را بر عقاید و افکار و مجمتع مسلمین و بخصوص بر الجماعه و دارالاسلام مومنین تحمیل کرده اند و در میان انسانها نیز کسانی هستند که سخنان این شیاطین انس و جن را می پذیرند و با همین سخنان به مجادله و جرو بحث با مومنین می پردازند چنانچه الله تعالی می فرماید: وَمِنَ النَّاسِ مَن یُجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطَانٍ مَّرِیدٍ (حج/۳) و از میان مردم کسانی هستند که بدون هیچ علم و دانشی درباره الله به مجادله برمیخیزند، و از هرگونه شیطان (انس و جنّ) سرکشی، پیروی می کنند. کُتِبَ عَلَیْهِ أَنَّهُ مَن تَوَلَّاهُ فَأَنَّهُ یُضِلُّهُ وَیَهْدِیهِ إِلَى عَذَابِ السَّعِیرِ (حج/۴) شیاطینی که مشخّص و معلوم است، هرکس آنها را به سرپرستی بگیرد، حتماً گمراهش میگردانند و سوی به عذاب آتش (جهنم) سوزان راهنمائیش می کنند.
سکولاریستهای قریش ابتدا خواستند بین رسول الله صلی الله علیه وسلم و ابوطالب را با التَّحْرِيش به هم بزنند اما موفق نشدند، [۴] باز سکولاریستهای قریش با فرستادن عمر و عاص به حبشه خواستند با تحریک توأم با مکر و حیله و التَّحْرِيش مهاجرین را برگردانند و حتی عمر وعاص موفق شده بود با رشوه بعضی از راهبها را نیز با خود همراه کند و اینها از نجاشی رضی الله عنه خواستند که مهاجرین را تسلیم کفار سکولار قریش کند، [۵] اما در نهایت کفار سکولار قریش شکست خوردند.
«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (۲۲)
بسم الله و الحمد لله، اما بعد:
السلام علیکم و رحمه الله و برکاته
مورد مهمی که غیر از قاعده ی اصلی نصیحت و نقد بر اساس «خصوصی – خصوصی» و سری در اصل «نظارت عمومی» و سبک امر به معروف و نهی از منکر رهبر الجماعة بر منهاج نبوت دیده می شود این است که مومنین توسط رسول الله صلی الله علیه وسلم چنان تربیت شده بودند که بر جایگاه خودشان به عنوان مومن و بر جایگاه الجماعة و رهبر دارالاسلام چنان آگاهی داشتند که جزو امور بدهی و علم عام شده بود به همین دلیل در حاکمیت بر اساس «خلافةٌ على مِنهاجِ النُّبُوَّةِ» آزاد بودند که در پارلمان خودشان یعنی مسجد «در صورت حضور رهبریت و مسئولین»، نقدهای شرعی خودشان را آشکارا بیان کنند و وارد مرحله ی امر به معروف و نهی از منکر «خصوصی – عمومی» شوند؛ یعنی سنتی حسنه و نوعی تریبون آزاد در حضور امام و مسئولین جهت «نقد قدرت در سطح حکومتی» داشتند و رهبران نیز مردم را به چنین کاری تشویق می کردند:
ابوبکر در همان خطبه ی اول حاکمیتش می گوید: من اکنون با اینکه بهتر از شما نیستم، بر شما حکومت یافتم؛ پس اگر راست بودم، مرا پیروی کنید و اگر کج شدم، مرا راست کنید.[۱] «وإِنْ رَأَيْتُمُونِي عَلَى بَاطِلٍ فَسَدِّدُونِي» و در لفظ دیگری: «وَإِنْ زِغْتُ فَقَوِّمُونِي»[۲]
عمر نیز در زمان حاکمیتش می گوید: ای مردم! حقوقی که بر من و شماست، با شما در میان میگذارم تا بر اساس آن از من بازخواست کنید.[۳]
این حاکمها و رهبران با مردم عادی همگی پیرو یک برنامه و قانون بودند به همین دلیل به راحتی می توانستند همدیگر را بر اساس همان مرجع و منبع ثابتی که دارند نقد کنند، بر این اساس است که عثمان در همان خطبه ی اول حاکمیتش می گوید: «بشنوید! من پیروی کنندهام نه تعیین کننده طریق جدید»[۴] حتی می بینیم که در زمان حاکمیت علی بر الجماعة، خوارج در کمال آزادی به ابراز عقیده میپرداختند و حتی در بین نماز علی سر و صدا بر پا میکردند؛ امّا امیرالمؤمنین با آنان در منتهای آزادی برخورد کرد، زندانشان نکرد و شلاقشان نزد و حتی سهمیه آنان را از بیت المال قطع نکرد،[۵] چرا؟ چون یکی ازدلایلش این بود که این خط فکری ادعا می کرد که حق پیش اوست اما حق پیش علی بود و کسی که حق نزد اوست در برابر اهل تأویل نیازی به خشونت ندارد بلکه نیاز به فضائی باز و سالم جهت گفتگو و تبادل آراء و دلیل دارد و تنها اهل باطلی که از لحاظ العلم و ادله در ضعف و فقر هستند در برابر سایر مومنین اهل تأویل غیر جنگجو دست به خشونت می زنند. اسلام به همین دلیل است که بر خلاف دیکتاتوری که بر کفار سکولار تحمیل می کند به کفار اهل کتاب و شبه اهل کتاب به عنوان مخالفین عقیدتی و فکری خودش طبق پیمانهائی حق شهروندی می دهد، چون خودش حق است و برای کشاندن این کفار به اسلام نیاز به فضائی سالم و آرام جهت گفتگو و تبادل دلیل و استدلال دارد.
به هر حال، بر اساس پیروی از اصل «نظارت همگانی» بود که مومنین به خود حق می دادند که مثلاً در امور اقتصادی و به خاطر چند سانتیمتر پارچه اضافی لباس، حاکم خود، عمر بن خطاب را در تریبون آزاد پارلمان و مسجد خود و به صورت خصوصی – عمومی مورد مواخذه قرار دهند.[۶]
صحابه کرام می گفتند: بَايَعْنَا رَسولَ اللهِ صَلَّى اللَّهُ عليه وسلَّمَ علَى السَّمْعِ وَالطَّاعَةِ في العُسْرِ وَالْيُسْرِ، وَالْمَنْشَطِ وَالْمَكْرَهِ، وعلَى أَثَرَةٍ عَلَيْنَا، وعلَى أَنْ لا نُنَازِعَ الأمْرَ أَهْلَهُ،( إلَّا أنْ تَرَوْا كُفْرًا بَواحًا، عِنْدَكُمْ مِنَ اللَّهِ فيه بُرْهانٌ[۷]) وعلَى أَنْ نَقُولَ بالحَقِّ أَيْنَما كُنَّا، لا نَخَافُ في اللهِ لَوْمَةَ لَائِمٍ .[۸] با رسول الله -صلى الله عليه وسلم- بیعت کردیم که در سختی و آسانی و در خوشی و ناخوشی، و آنگاه که ديگران بر ما ترجيح داده شوند، حرف شنوی و اطاعت نماييم. و این که با حاکمان و فرمانروايان و صاحبان امر خود بر سرِ قدرت منازعه و درگير نشويم، مگر اينكه كُفر آشكاری از آنان مشاهده كنيم كه نزد الله متعال برايمان دلیل و حُجّتى باشد، و (همچنان بیعت نمودیم بر) اينكه هر كجا كه باشيم حق را بگوييم، و از هیچ سرزنش سرزنش گری در راه الله متعال، نترسیم.
در این صورت برای یک مومن حق گو هم امنیت کامل جهت بیان حق وجود داشت و هم راه وروش دعوت و امر به معروف و نهی از منکر و نصیحت کردن بدور از التعییر و پرده دری و بی حیایی و ناسزا گویی و رسوا کردن و طعنه زدن و مسخره كردن[۹] برایش روشن بود، تنها چیزی که ممکن بود در مرحله ی خصوصی – عمومی برایش دلتنگی به وجود بیاورد زخم زبان و سرزنش مردم بود چون در مرحله ی خصوی – خصوصی اصلاً کسی در جریان نبود غیر از خودش و حاکم و مسئولی که از او به صورت سری نقد کرده و یا نصیحتش کرده بود.
البته در همان دوران صدر اسلام هم همه در سبک و روش گفتمانی نصیحت کردن امیر و مسئولین حکومتی در مساجد و در حضور خودشان یکدست نبودند به عنوان مثال: ابن عمر با تبیعت از آیه ی: لَا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ ۚ وَكَانَ اللَّهُ سَمِيعًا عَلِيمًا (نساء/۱۴۸) خداوند دوست ندارد (که مردم) زبان به بدگوئی باز کنند، مگر آن کسی که مورد ظلم قرار گرفته باشد و الله شنوا و آگاه است؛ در برابر حجاج بن یوسف سقفی خونریز که در هنگام سخنرانی در حرم مکی بود قرار می گیرد و می گوید: يا عدو الله! استحلَّ حُرمَ الله، وخرَّبَ بيتِ الله، وقتلَ أولياءَ الله. [۱۰] ای دشمن الله، حرامهای الله حلال شد، خانه ی الله خراب شد و اولیاء الله کشته شدند.
باز حجاج ثقفی کنار کعبه سخنرانی می کرد و گفت: عبدالله بن زبیر قرآن را تغییر داد، ابن عمر بلند شد و گفت دروغ گفتی، نه تو و نه پسر زبیر نمی توانید قرآن را تغییر دهید، حجاج به ابن عمر گفت تو پیری خرفت هستی بشین، ابن عمر گفت اگر تکرار کنی تکرار می کنم.[۱۱] (اگر باز از این سخنان بگوئی من باز بلند می شوم و در برابرت قرار می گیرم.)
کعب بن عُجْرَةَ از انصار رسول الله صلی الله علیه وسلم در زمان حاکمیت معاویه وارد مسجد کوفه می شود و می بیند که عبدالرحمن بن ام حکم خواهر زاده ی معاویه فرماندار حکومتی کوفه بر خلاف سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم در حال نشسته خطبه می خواند، به دلیل شدت عصبانیتش از مخالفت با سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم می گوید: “به این خبیث نگاه کنید که نشسته خطبه می خواند در حالی که الله تعالی می فرماید: وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا (جمعه/۱۱) هنگامیکه تجارت یا سرگرمیای را دیدند از اطراف تو (در هنگام خطبه نماز جمعه) پراکنده شدند و تو را ایستاده رها کردند.”[۱۲]
در کنار این دو سبک گفتمانی، طارق بن شهاب میگوید: مروان (بن حکم اموی) نخستین کسی بود که در روز عید قبل از نماز، خطبه خواند. پس مردی در برابر او بلند شد و گفت: نماز باید قبل از خطبه خوانده شود. مروان گفت: آنچه قبلاً بود، هم اکنون وجود ندارد. ابوسعید گفت: این شخص، به وظیفهاش عمل کرد. من شنیدم که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: مَن رَأَى مِنكُم مُنْكَرًا فَلْيُغَيِّرْهُ بيَدِهِ، فإنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسانِهِ، فإنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ، وذلكَ أضْعَفُ الإيمانِ. هرکس از شما منکری را مشاهده نمود، با دستش، تغییر دهد. اگر توانایی آنرا نداشت، با زبانش تغییر دهد. و اگر این را هم نتوانست، با قلبش، تغییر دهد (مبارزه منفی کند) و این، ضعیفترین مرحلهی ایمان است.[۱۳]
این دو سبک گفتمانی مختلف امر به معروف و نهی از منکر به صورت خصوصی – عمومی در برابر سه مسئول حکومتی در داخل مسجد و در حضور خودشان بود و هر یک به اندازه ی توانائی که در خود می دیدند در برابر این ظالمین جائر ایستادند و کلمه ی حق را بر زبان راندند.