
«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (۲۱)
بسم الله و الحمد لله، اما بعد:
السلام علیکم و رحمه الله و برکاته
اگر در تاریخ صدر اسلام و سیره ی بزرگان صالح ما دقت کنید متوجه خواهید شد که تمام این گفتگوها و مناظره کردنها و نقد کردنها و امر به معروف ها و نهی از منکرها در سطح حکومتی، در حضور خود رهبر یا مسئول حکومتی بوده است و ثابت می کند که روش و منهج مومنین دارای فقه و حکمت، از صدر اسلام تا کنون، این نبوده است که مثلاً در منابر مساجد یا جلسات عمومی عیبهای امام و رهبر الجماعة و حتی مفاسد اداری و اجرائی مسئولین دارالاسلام را بیان کنند؛ چون اولین ثمره ی چنین اشتباهی ضربه زدن به «اطاعت» شهروندان الجماعه و کل الجماعة و دارالاسلام است؛ چون باعث «خَرَجَ مِنَ الطَّاعَةِ، وفارَقَ الجَماعَةَ»[۱] دست کشیدن از اطاعت و جدائی از الجماعة می شود و زمانی که مردم حرف شنوی و اطاعت خودشان را از حاکمیت الجماعة می گیرند بلا استثناء زمانی که الجماعة جایگزین بالاتری برای این الجماعة مریض و آلوده وجود نداشته باشد این سمع و طاعة یا حرفشنوی و اطاعتی که از این حاکم الجماعة ی دارالاسلام گرفته شده است به سوی دارودسته ی منافقین داخلی و سپس فتنه گران اهل بغی و در نهایت به سوی کفار اصلی می رود و این یعنی اغتشاش و از بین رفتن وحدت دستور و وحدت فرماندهی در الجماعة و در نهایت هرج و مرج و اغتشاش و تفرق و سستی و بی ابهتی برای مومنین و الجماعة مومنین و ضربه زدن آشکار به الجماعة و دارالاسلام و حتی ضربه زدن به خود اسلام «لاَ إِسْلاَمَ إِلاَّ بِجَمَاعَةٍ، وَلاَ جَمَاعَةَ إِلاَّ بِإِمَارَةٍ، وَلاَ إِمَارَةَ إِلاَّ بِطَاعَةٍ[۲]» و ایجاد مانع در حرکت روبه جلو و تکاملی مومنین در رسیدن به الجماعة ی حکومت اسلامی بر منهاج رسول الله صلی الله علیه وسلم.
حتی در حیطه ی شخصی هم شخص نباید گناهی که خودش آنرا را انجام داده است نزد دیگران بیان و آشکار کند؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: كُلُّ أُمَّتِي مُعَافًى، إِلاَّ الْمُجَاهِرينَ وَإِنَّ مِنَ الْمَجَانَةِ أَنْ يَعْمَلَ الرَّجُلُ بِاللَّيْلِ عَمَلاً، ثُمَّ يُصْبِحُ، وَقَدْ سَتَرَهُ اللهُ، فَيَقُولُ: يَا فُلاَنُ عَمِلْتُ الْبَارِحَةَ كَذَا وَكَذَا وَقَدْ بَاتَ يَسْتُرُهُ رَبُّهُ، وَيُصْبِحُ يَكْشِفُ سِتْرَ اللهِ عَنْهُ.[۳] تمام اُمت من مورد عفو قرار مىگیرند مگر کسانى که گناه خود را آشکار مىکنند . به راستى این یک نوع جنون است کسى که شب گناهى را انجام مىدهد و صبح بیدار مىشود مىبیند که خداوند گناهش را پوشانده و کسى از آن باخبر نیست، ولى خود پیش این و آن مىرود و مىگوید: شب فلان کار و فلان گناه کردم، گناهى را که شب خداوند بر او پنهان ساخته است خود صبح آن را آشکار مىسازد و پردهاى که خداوند بر گناهش کشیده، پاره مىکند.
شخص ناصح اگر قصد نصیحت دارد نه آبروریزی[۴] و ترور شخصیت، چنانچه به امام و رهبر الجماعة دسترسی مستقیم ندارد :
- می تواند از کانالهای مختلفی مثل مراجعه مستقیم به دفتر رهبری یا هر یک از اعضای شورای خبرگان رهبری و اهل حل و عقد که مستقیماً با رهبریت در ارتباط هستند و یا نهادهای امنیتی و استخبارات و یا سایت اینترنتی و مجازی مخصوص ارتباط با رهبریت، نصیحت خودش را به ایشان برساند. در مورد سایر مسئولین رده های پائین جامعه نیز باز باید کانالی مستقیم جهت رساندن نصیحت به آنها را پیدا کرد که معمولاً در الجماعة کانال حراست و حفاظت اطلاعات و سایر نهادهای امنیتی در همان اداره و ارگان و یا به صورت موازی در نظر گرفته شده است.
- یا منکر و امر ناپسندی که در حاکم و مسئولین الجماعة و در میان مردم جامعه وجود دارد و قدرت دسترسی به آنها را ندارد تا به صورت سری و پنهانی نصیحت و حق را به آنها برساند؛ یا امکان دسترسی هست اما از عواقب سخنش ترس و هراس دارد، بدون نام بردن از انجام دهنده و فاعل، به صورت آشکار و عمومی نقد و بررسی شرعی خود را ارائه دهد، لِئَلَّا يَضِيعَ أَصلُ الحَقِّ، تا اصل حق گم و ضایع نشود.[۵] مثلاً در مورد سهل انگاری در رها کردن زندانیان موجود در دارالکفرهای اصلی و طاری، سهل انگاری در آزاد سازی سرزمینهای اشغال شده ی مسلمین توسط کفار مثل ترکستان شرقی و اندلس و چچن وغیره، مثل قتل به ناحق مومنین به بهانه های پوچ خوارج و رافضی و مشرک بودن، مثل خمر، زنا، ربا و اختلاس و دزدی و بدعت شاهیگری و سایر جرمها بدون نام بردن از انجام دهنده و فاعل این جرمها چه حاکم باشد یا غیر حاکم به صورت آشکار و علنی صحبت کند که چنین نصیحتی واجبی است که وارد مرحله ی عمومی – عمومی شده است .
به عنوان مثالی دیگر در این زمینه می بینیم که منصور عباسی مردم را مجبور می کرد که به او بیعت دهند و به طلاقشان قسم بخورند که از زیر بیعت او خارج نشوند و بیعت شکنی نکنند؛ امام مالک بر اساس منابع شرعی و قواعدی چون «ليسَ لِسَّكرانٍ ولا لِمُضطَهدٍ طلاقٌ»[۶] به صورت عمومی و آشکارا و در جمع مردم بیان می کند که طلاق مُکره صحیح نیست، و طبعاً در چنین نظامی هزینه ی گفتن حق را نیز تحمل می کند و می پردازد، [۷]همچنانکه امروزه کسانی که صرفاً در برابر دین سکولاریسم و احزاب مختلف آن روشنگری می کنند هزینه ی آنرا با جان و مال و آبروی خودشان و فرزندان و اطرافیانشان می دهند حتی اگر اسم یک کافر سکولار و مرتد محلی را نیز نبرند، که نزدیکترین نمونه ترور ماموستا صلاح الدین تقبله الله فرزند شیخ عبدالهادی صالحی در سقز بود.
در این مرحله ی عمومی – عمومی باید اولویت بندی کرد و نیاز روز را برطرف کرد و به نیاز روز پاسخ داد؛ عزبن عبدالسلام می گوید: من نزل بقريةٍ فشى فيها الربا، فخَطَب عن الزنا، فقد خان الله ورسوله.[۸] اگر کسی وارد مکانی شود که در آن مکان ربا منتشر شده است اما او در مورد زنا سخنرانی کند یا فتوا دهد، به الله و رسولش خیانت کرده است. پس در این مسائل هم نباید اجازه داد الرویبضه و علمای سوء با عقل و شعور و دین مردم بازی کنند، نگاه کن در حالی که فساد و پلیدی عقاید و فرهنگ و آداب و رسوم و حتی جنایات وحشیانه ی سکولاریسم و سکولاریستها در میان مسلمین فراگیر و عمومی شده است و دین و اخلاق عمومی و عقیدتی و حتی موجودیت و الجماعة مومنین در معرض خطر کفار سکولار جهانی و احزاب سکولار و مرتد محلی قرار گرفته است چند بار این مُلا و مولوی نامیزان نیمه دیوانه فلان داستان آمیخته با اسرائیلیات را برای شما تکرار کرده یا فلان داستان تاریخی از صدر اسلام را برای شما تکرار کرده که به نحوی به جنگ داخلی میان حنفی و نجدی و جعفری و شافعی و غیره با هم دامن می زند و یا برای ساعتها در مورد اموری غیر از اولویتهای اصلی صحبت می کنند؟ به قول امام محمد بن سيرين ومالك بن أنس : إِنَّ هَذَا الْعِلْمَ دِينٌ فَانْظُرُوا عَمَّنْ تَأْخُذُونَ دِينَكُمْ [۹] این العلم (قران و حدیث) دین است، پس نگاه کنید از چه کسی دینتان را می گیرید.
اسلام دینی است که انسان را از عبادت و بندگی بندگان آزاد می کند و به سوی عبادت و بندگی الله هدایت می کند؛ فرمانده کفار شبه اهل کتاب مجوس ساسانی که دشمنان شماره ۲ ما هستند از ربعی بن عامر نماینده ی مجاهدین الجماعة می پرسد شما برای چه برای حمله به ما آمده اید؟ نماینده ی مجاهدین پاسخ می دهد:
اللهُ اِبْتَعَثَنَا لِنُخرِجَ مَنْ شَاءَ من عباده مِنْ عِبَادَةِ العِبَادِ إلِى عبادة رب العباد، ومنْ ضِيقِ الدُّنْيَا إِلى سِعَتِهَا، وَمِنْ جَورِ الأديانِ إلى عدلِ الإسلامِ، فأرسلنا بدينه إلى خلقه لندعوهم إليه، فمن قبل ذلك قبلنا منه ورجعنا عنه، ومن أبى قاتلناه أبدًا حتى نفضي إلى موعود الله. الله ما را مبعوث و برانگیخته و فرستاده است (یعنی همان: كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ / آل عمران:۱۱۰) تا هر که را از بندگانش بخواهد ما از قید عبادت بنده بسوی عبادت خالق و آفریدگارشان، و از تنگی دنیا به وسعت و گشایش آن و از ظلم و جور ادیان به عدالت اسلام، آزاد کنیم، الله ما را با دینش به سوی خلقش فرستاده تا آنها را به سوی او دعوت کنیم، پس هر کس آن را قبول کند ما هم از او می پذیریم و کاری به کارش نداریم، و هر کس سرپیچی کند و نپذیرد ما با او تا مرز شهادت یا پیروزی خواهیم جنگید.
فرمانده ساسانی ها می گوید: ما سخنان شما را شنیدیم و از شما میخواهیم مدتی به ما مهلت دهید تا در این باره بیندیشیم. ربعی مقتدرانه در جواب میگوید: طبق سنت رسول الله ما نمیتوانیم بیش از سه روز به دشمنان خود مهلت بدهیم. بنابراین من به شما سه روز مهلت میدهم و بعد از آن باید یکی از این سه مورد را انتخاب کنید: یا مسلمان شوید که در آن صورت ما سرزمین شما را به خود شما واگذار میکنیم و یا این که جزیه پرداخت نمایید و یا این که با ما وارد جنگ شوید. [۱۰]
ادامه خواندن شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (۲۱)



