عبدالسلام ضعیف سفیر امارت اسلامی افغانستان در زمان ملا محند عمر: هیچ عالم دینی مخالف آموزش دختران نیست

عبدالسلام ضعیف سفیر امارت اسلامی افغانستان در زمان ملا محند عمر: هیچ عالم دینی مخالف آموزش دختران نیست

مولوی عبدالسلام ضعیف، سفیر امارت اسلامی در زمان عمر ثالث در اسلام‌آباد که هم اکنون هیچ مقام و منصبی را نپذیرفته و مشغول کار آموزشی و فرهنگی در بخش خصوصی است می‌گوید که هیچ عالم دین در سراسر جهان مخالف آموزش بانوان در کشور نیست.

مولوی عبدالسلام ضعیف  بر حل مساله آموزش تاکید می‌کند و از امارت اسلامی می‌خواهد تا در این باره تصمیم جدی بگیرید.

سفیر امارت اسلامی عمر ثالث در اسلام‌آباد در این باره گفت: «تاهنوز عالمان جهان به حرمت این مساله یا منع آن چیزی نگفته‌اند، آدم در تقابل با عالمان قرار می‌گیرد این مساله باید حل شود، هرقدر زودتر که امکان دارد حل شود.»

صور من عمالة الحكومة السعودية للسکولاریین 

صور من عمالة الحكومة السعودية للسکولاریین 

الحمد لله، والصلاة والسلام على رسول الله.

أما بعد…

فكلما استعرت نار هذه الحرب العالمية بين الإسلام والسکولاریین؛ عجز العملاء عن إخفاء نفاقهم وعمالتهم، وأظهروا المزيد مما كانوا يُبطنون، حتَّى يتميّز الصفَّان إلى فسطاطين؛ فسطاط إيمانٍ لا نفاق فيه، وفسطاط نفاقٍ لا إيمان فيه، {ليحيى من حيَّ عن بيّنة ويهلك من هلك عن بيّنة}.

وقد أعلنت جميع حكومات العمالة في بلاد المسلمين انضمامها إلى فسطاط الكفر في هذه الحرب.

وكان للحكومة السعودية والحكومة الباكستانية نصيب الأسد من ذلك، وبذلا لهذه الحرب ما لم تبذله أمريكا نفسها، وأعلنت هذه الحكومات العميلة الحرب على الجهاد منذ الحادي عشر من سبتمبر، بعد أن كانت هذه الحرب خفية لا يعلم بها إلاَّ المجاهدون ومن كان قريبًا منهم.

واستبقت باكستان والسعودية في إخراج قوائم المطلوبين ومحاولة القبض عليهم وتصفيتهم، وكان آخرها استشهاد المجاهد أمجد فاروقي رحمه الله على أيدي الشرطة الباكستانية، واستشهاد المجاهد عبد اللطيف الخضيري رحمه الله على أيدي الشرطة السعودية.

بل بلغ بهؤلاء العملاء؛ أنَّهم أعلنوا علاقاتهم وتنسيقهم للحرب مع العملاء الآخرين.

فبالأمس القريب استقبل الطاغوت فهد والطاغوت عبد الله الرئيس الأفغاني العميل حامد كرزاي، في اجتماعات بحثوا فيها سبل العمالة وخدمة الصليب، والتقوا فيها بمن كرر مجد أبيهم في تأسيس دولة تُديرها الأيدي الصليبية في الخفاء أو العلن، ولم يستح الطواغيت من المتاجرة بالقضايا، حتى أعلنوا أنَّ من القضايا التي بحثوها في لقاءاتهم؛ قضية فلسطين التي كانوا هم أول من باعها، وبحثوها مع من؟ مع كرزاي؛ الذي باع أفغانستان وقدم نفسه مطية للأمريكان.

وهل يتصور أحد من المسلمين أن فلسطين تعود على يد كرزاي وياسر عرفات وفهد بن عبد العزيز؟!

وجهود طواغيت الجزيرة في الحرب الصليبية على أفغانستان وعلى العراق لم تخف على ذي عينين، فقد انطلقت الطائرات من “قاعدة سلطان” لتقصف قندهار، كما انطلقت من تبوك وعرعر لتقصف العراق وتهدم البيوت على أهلها.

وحوصرت العراق عشر سنين مات فيها مليون طفل عراقي وكانت الحكومة السعودية أحد أركان ذلك الحصار السکولاری.

وبعد أن زار العميل العراقي “إياد علاَّوي” أرض الجزيرة أعلن مهلة شهر للمجاهدين في العراق حتَّى يُسلِّموا أنفسهم، مقتديًا في ذلك بإخوانه في العمالة من طواغيت الجزيرة، وهذا شيء مما أُعلن من دعمهم للحكومة العراقية العميلة، إضافة إلى دفعهم بعض المحسوبين على أهل العلم للفتوى بتحريم الجهاد في العراق والتحذير من النفير إليه.

وقبل أشهر معدودة؛ استقبل طواغيت الجزيرة العميل الشيشاني للحكومة الروسية “أحمد قاديروف”، وبحثوا معه سبل القضاء على الإرهاب في الشيشان، ودعموه بالأموال الطائلة، حتى سارع بإعلان مكافآت جزيلة لمن يقضي على القائد شامل باسييف حفظه الله، ولا يستبعد أن تلك المكافأة من الملايين التي سرقتها الحكومة من أموال الجهاد الشيشاني.

وهاهم اليوم يُعلنون دعوتهم لدول العالم كلها؛ لعقد مؤتمر دولي لمكافحة الإرهاب، فلم يكفهم حربهم للجهاد والمجاهدين، بل حرصوا أن يكون لهم سهم في كل جبهة تحارب الجهاد والمجاهدين، وأن يُشاركوا بالرأي في الجبهة التي يعجزون عن المشاركة بالمال فيها.

ومن آخر جهودهم في حرب الجهاد والمجاهدين؛ التراجعات التي أجبروا ثلاثة من شباب الجهاد على الإدلاء بها على شاشات التلفاز، وأكرهوهم على قول ما يعلمون هم قبل غيرهم؛ أنه من الكذب والبهتان، وهذه طريقة قديمة أخذها فرعون الجزيرة عن فرعون مصر وطاغوت اليمن، وكيف يفعلون وما لهم حيلة إلاَّ ذلك بعد أن ظهرت حقيقتهم وسقطت مصداقيتهم، فقالوا ما يريدون على لسان غيرهم.

هذه الجهود من الحكومة العميلة وأخواتها… وأكثر منها مما لم يُعلَن ولم تُظهره الأيَّام بعد؛ تجعلنا نتذكر قول الله تعالى: {إن الذين كفروا يُنفقون أموالهم ليصدوا عن سبيل الله فسينفقونها ثم تكون عليهم حسرة ثم يُغلبون والذين كفروا إلى جهنم يُحشرون}، وقوله سبحانه: {ويمكرون ويمكر الله والله خير الماكرين}، وقوله: {إنَّهم يكيدون كيدًا وأكيدُ كيدًا فمهِّل الكافرين أمهلهم رويدًا} وقوله: {يُريدون ليطفئوا نور الله بأفواههم والله متمُّ نوره ولو كره الكافرون}.

ونقول لطواغيت الجزيرة:

{قل هل تربصون بنا إلا إحدى الحُسنيين ونحن نتربص بكم أن يصيبكم الله بعذاب من عنده أو بأيدينا فتربصوا إنَّا معكم متربصون}.

بر مسیر صحیح حق بمان و بر هدف دنیوی تمرکز کن و…

بر مسیر صحیح حق بمان و بر هدف دنیوی تمرکز کن و…

به قلم: ابوعبدالله جاف جوانرو

زمانی که ما علاوه بر تبیعت از سنت و احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم «اهل جماعت» هم بودیم و برای بازگشت حکومت اسلامی بر منهاج نبوت تلاش کردیم و در این مسیر صحیح در حرکت بودیم و از تفرقه اندازان و مجریان قتال الفتنه دوری کردیم دیگر برایمان مهم نیست خودمان بار دیگر به حکومت اسلامی بر منهاج نبوت می رسیم یا سایر هم مسیران ما.

زمانی که تصویر مزار  15 نفر از صحابه در حبشه (اتیوپی فعلی) را دیدم به این امر مهم یقین پیدا کردم …

زمانی که در سال پنجم بعثت فشار کفار سکولار قریش به مومنین به اوج خودش رسید و این مومنین مجبور به فرار از کاشانه ی خود به سرزمین غربت حبشه ی تحت حاکمیت نصرانی ها رفتند …

در اول راه مردند و خانه و مال و فرزندان خود را رها کردند و از ظلم قریش به حبشه پناه بردند و فقط دین‌شان را با خود بردند…

آن روز که مسلمانان در زمین غریب و ضعیف بودن، آنها از دنیا رفتند و هیچ کدام از پیروزی های اسلام را ندیدند…

آنها پیامبرشان را ندیدند زمانی که در مکه بت ها را در هم می‌شکند…

و ندیدند خالد بر ایرانیان و رومیان پیروز می‌شود…

آنها فتوحات سند و هند و اندلس را ندیدند…

و در بزرگ‌ترین رویاهای خود هم مکه‌ای را که از آن رانده شده بودند تصور نمی‌کردند که در آینده میلیون ها مسلمان از سراسر جهان برای حج به آنجا می‌روند…

و اگر می‌دیدند نیز برایشان چه اهمیتی داشت…

آنها یقین داشتند که بر راه راست هستند…

هدف رضایت الله بود…

و مقصد بهشتی که پهنایش به وسعت آسمان ها و زمین هست…

پس بر این چند روز دنیا صبر کردند…

 شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (۱۴)

«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (۱۴)

بسم الله و الحمد لله، اما بعد:

 السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: إِنَّ مَثَلَ مَا بَعَثَنِيَ اللَّهُ بِهِ عَزَّ وَجَلَّ مِنَ الْهُدَى وَالْعِلْمِ، كَمَثَلِ غَيْثٍ أَصَابَ أَرْضًا، فَكَانَتْ مِنْهَا طَائِفَةٌ طَيِّبَةٌ، قَبِلَتِ الْمَاءَ فَأَنْبَتَتِ الْكَلَأَ وَالْعُشْبَ الْكَثِيرَ، وَكَانَ مِنْهَا أَجَادِبُ أَمْسَكَتِ الْمَاءَ، فَنَفَعَ اللَّهُ بِهَا النَّاسَ، فَشَرِبُوا مِنْهَا وَسَقَوْا وَزَرَعَوْا، وَأَصَابَ طَائِفَةً مِنْهَا أُخْرَى، إِنَّمَا هِيَ قِيعَانٌ لَا تُمْسِكُ مَاءً، وَلَا تُنْبِتُ كَلَأً، فَذَلِكَ مَثَلُ مَنْ فَقُهَ فِي دِينِ اللَّهِ، وَنَفَعَهُ بِمَا بَعَثَنِيَ اللَّهُ بِهِ، فَعَلِمَ وَعَلَّمَ، وَمَثَلُ مَنْ لَمْ يَرْفَعْ بِذَلِكَ رَأْسًا، وَلَمْ يَقْبَلْ هُدَى اللَّهِ الَّذِي أُرْسِلْتُ بِهِ.[۱] مثال هدايت و دانشی كه الله مرا با آن مبعوث گردانيده، مانند بارانی است كه بر زمين می بارد؛

  1. زمينی كه حاصلخيز باشد، آب باران را در خود جذب می كند و در نتيجه در آن علف و گياهان فراوانی می رويد.
  2. و زمينی كه سخت است، آب را بر روی خود نگه می دارد و الله مردم را از اين آب بهره مند می سازد و از اين آب می نوشند و با آن کشاورزی و آبياری می کنند.
  3. اما زمین دشت شوره زار و خشک، بارانی را که در آن می بارد، در خود نگه نمی دارد و هيچ گياهی به بار نمی آورد .

 زمين حاصلخيز، مثال کسی است که از دانش و بینش و فهم و فقه دين الله برخوردار می شود و الله او را از هدايت و دانشی که مرا با آن مبعوث کرده، بهره مند می سازد؛ لذا خود می آموزد و به ديگران نيز آموزش می دهد. اما زمين شوره زار، مثال كسی است كه به احكام و علوم دينی توجهی نمی کند و رهنمودهايی را كه از سوی الله آورده ام نمی پذيرد.

در این صورت می توانیم بر اساس این تمثیل و تشبیه ساده اما دقیق  رسول الله صلی الله علیه وسلم بگوئیم که همچون واکنش زمین در برابر آب، انسانها نیز در برابر علم شریعت سه دسته هستند و سه واکنش نشان می دهند[۲]:

  1. اهل فقه که علم و بینش و فهم و درک مسائل شریعت را به دست آورده اند
  2. حاملان و راویان قرآن و حدیث که از فقه شریعت محروم هستند اما در عوض نگهدارنده های خوبی برای آیات قرآن و هزاران حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم و سخنان سایر اهل العلم و فقه هستند که این علم پاک شریعت را در قلبهای خود نگهداری می کنند «فَهُمْ يَحْفَظُونَهُ حَتَّى يَأْتِيَ طَالِبٌ مُحْتَاجٌ مُتَعَطِّشٌ لِمَا عِنْدهمْ مِنَ الْعِلْم» تا اینکه تشنگان نیازمند نزدشان می آیند و آب سالم و دست نخورده و پاک را، و علم شریعت دست نخورده و پاک را، از این راویان و حاملان می گیرند و به اندازه ی توانائی و وسعت خود سود می برند. 

این دسته از حاملان ونگهدارنده های العلم زمانی که در همین حدی که هستند باقی می مانند الله تعالی به وسیله اینها به دیگران نفع می رساند و اینها با انتقال این آیات و احادیث و سخنان اهل العلم و فقه اسباب نفع رسانی به خود و دیگران می شوند؛ اما زمانی که همین دسته به دلایل مختلفی از جمله جهالت اطرافیان و نبود اهل فقه، و یا تأویل نادرست، نقش اهل فقه در تخصصهای مختلف از جمله تخصص در فقه انقلاب و قیام و جنگ مسلحانه را بازی می کنند اکثراً هم برای خودشان و هم برای سایرین اسباب فتنه و مصیبت می شوند.

امام ابن ابی العز حنفی(وفات۷۹۲ق) می گوید: اگر حاکم و امیر به غیر از اطاعت از الله دستور دهد اطاعت نمی شود و تنها در آنچه که اطاعت از الله و رسولش صلی الله علیه وسلم است اطاعت می شود، و علت لزوم اطاعت از آنها اگر چه جائر باشند و ستم کنند این است که: آنچه از مفاسد به خاطر جدائی از اطاعت و قیام بر علیه این حکام ستمکار حاصل می شود چند برابر ستمی است که توسط این حاکم انجام می شود، در حالی که الصبر بر ستم این حکام  باعث پاک شدن گناهان ما و چند برابر شدن پاداشها می شود. الله تعالی اینها را تنها به خاطر فساد اعمالمان بر ما مسلط کرده و جزاء از جنس عمل است، پس ما باید بر استغفار و توبه و اصلاح عمل خود تلاش و کوشش کنیم. الله تعالی می فرماید:

ادامه خواندن  شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (۱۴)

 شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (۱۳)

«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (۱۳)

بسم الله و الحمد لله، اما بعد:

 السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

 الفتنه یعنی چه و قتال الفتنه در برابر الجماعة به چه معناست؟

الفتنه: نوعی آزمایش و ابتلاء و امتحان است[۱] که هم می تواند در نعمت و خیر و شدت تکلیف[۲] و مسئولیت و اطاعت باشد مثل: إِنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَ أَوْلَادُكُمْ فِتْنَةٌ (تغابن/۱۵) و هم در عذاب و شر و عصیان و سرپیچی و قتل و مصیبت؛ هم در خیر باشد هم در شر: كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً وَإِلَيْنَا تُرْجَعُونَ (انبیاء/۳۵) ‏هر کسی مزه مرگ را می‌چشد. ما شما را (در زندگی دنیا) با خیر و شر کاملاً آزمایش می کنیم، و سرانجام به سوی ما برگردانده می‌شوید.‏

 اما فرق بین الفتنه و ابتلاء و آزمایش و امتحان در این است که الفتنه هم می تواند از سوی الله تعالی باشد هم از سوی انسان؛ الله تعالی در مورد اینکه خودش انسانها را مورد الفتنه و «آزمایش کامل» قرار می دهد می فرماید:

  • أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ * وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ (عنكبوت/۲ – ۳). ‏آیا مردمان گمان برده‌اند همین که بگویند ایمان آورده‌ایم به حال خود رها می‌شوند و ایشان امتحان و آزمایش نمی شوند؟!‏ ‏ما کسانی را که قبل از ایشان بوده‌اند آزمایش کرده‌ایم، آخر باید الله بداند چه کسانی راست می‌گویند، و چه کسانی دروغ می‌گویند.‏

این «آزمایش کامل»  و الفتنه و امتحانی که توسط الله تعالی در خیر و شر«وَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً» (انبیاء/۳۵) از مومنین گرفته می شود برای گرفتن نمره ی قبولی و ثبت در کارنامه ی اعمال و به دست آوردن رضایت الله و بهشت است و خیری است که الله تعالی به اندازه ی ایمان و طاقت هر کسی او را در معرض این «آزمایش کامل» و خیر جهت ارتقای درجات قرار می دهد که پیامبران و صدیقین و شهداء و صالحین بیشترین و مهمترین وسنگین ترین آزمایشها را تحمل کرده اند به همین دلیل الله تعالی در مورد میزان این آزمایش و دعای پیامبران و تمام پیروان صادق آنها در این زمینه می فرماید: لاَ یُکَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا کَسَبَتْ وَعَلَیْهَا مَا اکْتَسَبَتْ رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِینَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلاَ تَحْمِلْ عَلَیْنَا إِصْراً کَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا أَنتَ مَوْلاَنَا فَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ (بقره/۲۸۶) ‏ الله به هیچ کس جز به اندازه توانائیش تکلیف نمی‌کند هر کار(نیکی که) انجام دهد برای خود انجام داده و هر کار (بدی که) بکند به زیان خود کرده است. پروردگارا! اگر ما فراموش کردیم یا به خطا رفتیم، ما را ( به خاطر این فراموشی یا اشتباه)  مورد مؤاخذه و پرس و جو قرار مده، پروردگارا ! بار سنگین (تکالیف و آزمایش) را بر (دوش) ما مگذار آن چنان که بر کسانی که پیش از ما بودند گذاشتی . پروردگارا! آنچه را که توان و یارای آن را نداریم بر ما بار مکن (و ما را به بلاها و مصیبتهایی که از توان ما خارج است  گرفتار نکن) و ما را عفو کن واز ما درگذر و به مارحم کن و ما را ببخش. تو یاور و سرور مائی، پس ما را بر جمعیّت کافران پیروز گردان.‏

از سوی دیگر الله تعالی در مورد انسانهائی که مومنین را مورد الفتنه قرار می دهند می فرماید: إِنَّ الَّذِینَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمْ عَذَابُ الْحَرِیقِ (بروج/۱۰) بی‌گمان کسانی که مردان مؤمن و زنان مؤمن را مورد فتنه قرار می دهند، و سپس توبه نمی‌کنند، قطعاً عذاب جهنم دامنگیر ایشان خواهد شد و همچنین عذاب آتش سوزان بهره آنان خواهد بود.‏

 الفتنه ی شری که توسط انسان جهت ضربه زدن به مومنین تولید شده است می تواند در مورد دین و جان و ناموس و مال و آبرو و الجماعه و دارالاسلام و جلوگیری از آزادسازی زمین از دست کفار و «صَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَكُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ» (بقره/۲۱۷) و نرفتن به میدانهای جهاد و هم نشینی با دارودسته ی منافقین «أَلَا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا ۗ» (توبه/۴۹) و هر کار شری باشد که رضایت الله و رسولش صلی الله علیه وسلم در آن وجود نداشته باشد و معصیت الله باشد؛ اما بزرگترین فتنه و بلا و مصیبت برای مومنین افتادن در شرک و ضربه خوردن از جانب دین است که از کشته شدن و ضربه خوردن از جانب جان هم بدتر است. وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ (بقره/۱۹۱) وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ (بقره/۲۱۷).

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: بَادِرُوا بالأعْمَالِ فِتَنًا كَقِطَعِ اللَّيْلِ المُظْلِمِ، يُصْبِحُ الرَّجُلُ مُؤْمِنًا وَيُمْسِي كَافِرًا، أَوْ يُمْسِي مُؤْمِنًا وَيُصْبِحُ كَافِرًا، يَبِيعُ دِينَهُ بعَرَضٍ مِنَ الدُّنْيَا.[۳] به سوی اعمال نيک بشتابيد پيش از فرارسيدن فتنه هايی که مانند شب تاريک هستند و انسان در صبحگاه مومن و در شب کافر می گردد يا شبانگاه مومن و صبحگاه کافر می گردد و دينش را در برابر کالای ناچيز دنيا می فروشد.

 در اینجا رسول الله صلی الله علیه وسلم مومنین را به انجام اعمال صالحه قبل از تولید این فتنه های اجتماعی فراگیر سفارش می کند؛ آیا فتنه ی احزاب سکولار و سکولاریسم در هر دو بخش جنگ نرم  فرهنگی و عقیدتی و اقتصادی و جنگ مسلحانه را در میان خانواده و فامیلت و محله و روستا و شهر و دارالاسلام و سایر سرزمینهای اشغال شده ی مسلمین مشاهده نمی کنی که عده ای به آن آلوده و گرفتار شده اند که اتفاق می افتد شخص، شب مومن است اما با همنشینی با کفار سکولار و دو رکعت فلان شبکه سکولاریستی دیدن و ۴ رکعت فلان شکبه ی سکولاریست دیگر و به همین ترتیب با زیرو رو کردن دهها شبکه ی مختلف کفری و سکولاریستی صبح که بیدار می شود یک کافر سکولار شده است؛ یا صبح مثل یک مومن بیرون میرود اما با هم نشینی با دوستان و همکاران کافر سکولار و یا با زیرو رو کردن شبکه های مختلف مجازی کفار سکولار، شب که به خانه بر می گردد یک کافر سکولار شده است؛ و هر دو طیف تمام ذکرشان شده دنیا و شکم و لذتهای دنیوی و به همین سادگی خواهان از بین رفتن الجماعه و دارالاسلام مسلمین و تولید حکومتی سکولار و حاکمیت سکولاریستها (=مشرکین= احزاب) می شوند که در آن ۱- قدرت حاکمیت ۲- قانون و برنامه ۳- اطاعت کردن ۴- مجازات و پاداش از دین الله گرفته شده و به کفار سکولار و دین سکولاریسم داده می شود.

مگر شما چنین موجوداتی را نمی بیند؟ فتنه ی واقعی همین است: مصیبت در دین.  رسول الله صلی الله علیه وسلم دعا می کرد: اللَّهمَّ … اِجْعَلْ ثَأرَنَا عَلَى مَنْ ظَلَمَنَا، وَ اُنْصُرْنَا عَلَى مَنْ عَادَانَا، وَ لاَ تَجْعَلْ مُصِيبَتَنَا فِي دِينِنَا، وَ لاَ تَجْعَلِ اَلدُّنْيَا أَكْبَرَ هَمِّنَا وَ لاَ مَبْلَغَ عِلْمِنَا، وَ لاَ تُسَلِّطْ عَلَيْنَا مَنْ لاَ يَرْحَمُنَا.[۴] ای الله … انتقام ما را از آنکه بر ما ستم روا داشته بگير، و ما را بر آنکه بر کسی که با ما دشمنی می کند نصرت و ياری ده و مصيبت ما را در دين ما مگردان و دنيا را بزرگترين مقصد و نظرگاه علم ما مگردان و بر ما آن را که ترحم ندارد، چيره مکن.

بر این اساس الفتنه را هم شخص مسلمان می تواند با سرپیچی یا انحراف از قوانین شریعت الله برای خودش یا دیگران تولید کند و با جهالت یا گناه و معصیت خودش یا دیگران را در آن بیاندازد و هم دیگران و از خارج، الفتنه را بر او تحمیل کنند.

ادامه خواندن  شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (۱۳)

 شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (۱۲)

«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (۱۲)

بسم الله و الحمد لله، اما بعد:

 السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

رسول الله صلی الله علیه وسلم با معرفی الجماعة و جایگاه و اهمیت الجماعة و دادن اطاعت به این الجماعة و فرمانبرداری از رهبریت این الجماعة در غیر معصیت الله همچون سایر امور نظری (عقیدتی) و ظاهری(عملی) راه مستقیم را به مومنین معرفی کرده است و به صورت کلی می توان در مورد این منهج کلی شریعت پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم گفت: وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (انعام/۱۵۳) و این راهِ راست من است. پس آن را طی کنید و از ان تیعیت کنید و از راه‌ها – ی دیگر – که شما را از راه او باز می‌دارد، پیروی نکنید. این چیزی است که شما را به آن توصیه می‌کند. باشد که تقوا پیشه کنید و پرهیز کنید.

پس حرکت در این راه مستقیم و درخواست ما از الله که: اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ (حمد/۶) سودش ابتدا به خود ما بر می گردد و ما در همان قدم اول مسئول مواظبت از نفس خودمان هستیم: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ (مائده/۱۰۵) ای مؤمنان! مواظب خود باشید. هنگامی که شما هدایت یافتید گمراهی گمراهان (اعم از نیاکان و یا دوستان و بستگان هم عصر شما) به شما زیانی نمی‌رساند. إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ . بازگشت همه شما به سوى خداست، و به حساب هر یک از شما جداگانه رسیدگى مى‏کند، و شما را از آنچه انجام مى‏دادید آگاه مى‏سازد.

با استناد به سخنان ام المومنین ام سلمه رضی الله عنها تحزب در دین و فرقه سازی در دین به حاکمیت و الجماعة و رهبریت دارالاسلام بر می گردد و اولین حزب سازان و فرقه سازها و اهل بدعت همین خوارج «اهل بغی» بر حاکمیت و الجماعة زمان عثمان بودند که ترکیبی مختلف بودند از اصحاب و تابعین و دارودسته ی منافقین و غیره که دسته هائی از آنها در زمان علی خوارج «اهل تأویل» با داشتن افکار خاص خود شدند و فرقه ای خاص با عقایدی خاص تشکیل دادند، و در کنار اینها، بدعت شاهیگری بنی امیه به وجود آمد که جایگزین سنت «خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ» شد. به قول ابوأسماء غُضَيْف بن الحارث رضی الله عنه می گوید:لا تُظهرُ بِدْعَةٌ، إِلاَّ تُرِكَ مِثْلَهَا مِنَ السُّنَّةِ.[۱] بدعت [از لحاظ شرعی] ظاهر و آشکار نمی شود مگر زمانی که سنتی مثل آن ترک شود. بدعت شاهیگری زمانی ظاهر شد که سنت «خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ» نابود شده بود.

 نکته ی بسیار مهمی که می تواند در میان اینهمه فرقه های مختلف، فرقه ی ناجیه ای را به ما معرفی کند – که یکی از بارزترین مشخصه هایش جهاد از کانال الجماعة است-  این حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم است که می فرماید: إنَّ بَني إسرائيلَ، افترَقَتْ علَى إحدَى وَسبعينَ فِرقةً، و إنَّ أُمَّتِي ستَفتَرِقُ علَى اثنتينِ و سَبعينَ فرقةً، كلُّها في النَّارِ إلَّا واحِدةً، و هيَ الجَماعَةُ. [۲] بنی اسرائیل به ۷۱فرقه شد و امت من هم ۷۲ فرقه می شود همه در اتش هستند مگر یکی و آنهم الجماعة است.

چرا در آتش جهنم؟ چون علاوه بر آنکه شخص دچار بدعت شرعی ترک سنت شده، رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: سَتَكُونُ بَعْدِي ‏ ‏هَنَاتٌ ‏ ‏وَهَنَاتٌ فَمَنْ رَأَيْتُمُوهُ فَارَقَ الْجَمَاعَةَ ‏ ‏أَوْ يُرِيدُ يُفَرِّقُ أَمْرَ أُمَّةِ ‏ ‏مُحَمَّدٍ ‏ ‏صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ‏ ‏كَائِنًا مَنْ كَانَ فَاقْتُلُوهُ فَإِنَّ يَدَ اللَّهِ عَلَى الْجَمَاعَةِ [يدَ اللَّهِ معَ الجماعَةِ] [۳] فَإِنَّ الشَّيْطَانَ مَعَ مَنْ فَارَقَ الْجَمَاعَةَ يَرْكُضُ .[۴] بعد از چیزهایی را خواهید دید. اما شما هرکسی را دیدید که از جماعت خود را جدا می‌کند یا قصد تفریق امت محمد صلی الله علیه وسلم ‌را دارد، هر کسی باشد او را بکشد، چون دست الله همراه جماعت است و شیطان با کسانی راه می‌رود که تفرقه افکن هستند.

آیا مومن و مسلمانی که در کشته شدن به ناحق خودش یا سایر مومنین در این فرقه ها شرکت می کند جزایش آتش جهنم نیست؟ قطعاً هست؛ حالا الله تعالی چه مدت این مجرم را در جهنم نگه می دارد تنها خود الله می داند. اینکه مومنی مومن دیگری را به خاطر اجتهاد وتاویل اشتباه در داخل الجماعة بکشد از اشتباهش آگاه می شود و به او تذکر داده می شود: «أَلَا سَأَلُوا إِذْ لَمْ يَعْلَمُوا؟ فَإِنَّمَا شِفَاءُ الْعِيِّ السُّؤَالُ»[۵] چرا نپرسیدید وقتی که ندانستید؟ چرا که دوای نادانی، پرسیدن است؛ اما کسی که آگاهانه و به میل خودش و اختیاری دچار جرم تحزب و فرقه هائی از الجماعة می شود اهداف مختلفی را برای کشتن انتخاب می کند که یکی از این اهداف، فرقه های مومن مخالف خودش هستند و یکی دیگر از این اهداف الجماعة مومنین است که در این قتال الفتنه چه بکشد چه کشته شود هر دو حالت در آتش جهنم است« الْقَاتلُ وَالْمَقْتُولُ في النَّار»[۶]؛ پس از نگاه اهل سنت و جماعت تاویل و اجتهاد برای چنین شخصی جایگاهی ندارد هر چند اینها با تأویل اشتنباه به چنین جرمی می پردازند و ما به خاطر این تأویل اشتباه آنها را اهل بدعت می دانیم.

ادامه خواندن  شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (۱۲)

 شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (۱۱)

«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (۱۱)

بسم الله و الحمد لله، اما بعد:

 السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: ثَلاَثَةٌ لاَ تَسْأَلُ [لا يُسأَلُ] عَنْهُمْ: رَجُلٌ فَارَقَ الْجَمَاعَةَ وَعَصَى إِمَامَهُ وَمَاتَ عَاصِيًا، [۱] سه شخص هستند كه مورد سؤال قرار نمي‌گيرند ( یا از آنها نپرس که چقدر وضعشان در قیامت خراب است): شخصي كه از جماعت جدا شود و از امامش سر پيچي كند و در اين حال سرپیچی از دنيا برود.

امام مناوی رحمه الله می گوید: (ثَلاَثَةٌ لاَ تَسْأَلُ عَنْهُمْ)؛ یعنی آنها از جمله هلاک شده‌ها هستند. (رَجُلٌ فَارَقَ) یعنی شخصی که با دل و زبان، اعتقاد و با بدنش از (الْجَمَاعَةَ) جدا شود، دارای عهد و بخشی از جماعت مسلمین باشند، یعنی مراد از جماعت، جماعت مسلمانان است. (وَعَصَى إِمَامَهُ)؛و از امام و رهبرش سرپیچی کند حالا چه  از طریق بدعت باشد مانند خوارج یا از طریق بغی و شورش و قیام باشد یا از طریق الحرابه یا تجاوز و حمله غیر مشروع باشد (وَمَاتَ عَاصِيًا)؛ و در همین حالت سرکشی و سرپیچی از امام بمیرد، مردن او همانند مردن جاهلی است.[۲]

مساله خیلی مهم است، رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمَامٌ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً.[۳] یا با لفظ: مَنْ مَاتَ بِغَيْرِ إِمَامٍ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً .[۴] هرکس ‏بمیرد و فاقد امام و رهبر باشد با مرگ جاهلیت مرده است. یعنی همچنانکه جدائی از الجماعة یکی از کارهای اهل جاهلیت است و کسی که از جماعت جدا شود در این صفت خودش را شبیه اهل جاهلیت کرده است، به همین شکل نداشتن رهبر واحد یکی دیگر از صفات اهل جاهلیت بود و آنها دارای الجماعة و رهبر واحد نبودند و چنانچه مسلمانی هم دارای امام و رهبرالجماعه ی مسلمان نباشد در این صفت خودش را شبیه اهل جاهلیت کرده است. در اساس، در جاهلیت مشرکین یا سکولاریستها، کسی نباید انتظار داشته باشد آنها یک حزب عقیدتی شوند، بلکه حزبگرائی و تفرق بخشی از ذات و هویت آنهاست، به همین دلیل یکی دیگر از اسامی سکولاریستها یا مشرکین در قرآن، احزاب است و سکولاریستها در مسائل عقیدتی و منهجی هرگز و تحت هیچ شرایطی تابع یک رهبر نبوده و نخواهند بود هر چند در مسائل مدیریتی و حکومتی که امری فنی و تجربی است ممکن است برای اداره ی امور دنیوی خود رهبرانی داشته باشند.

 ‏امام احمد بن حنبل در جواب اسحاق بن ابراهیم بن هانیء که از معنی حدیث«مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمَامٌ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً» می پرسد می گوید: تَدْرِي مَا الْإِمَامُ؟ الْإِمَامُ الَّذِي يُجْمِعُ عَلَيْهِ الْمُسْلِمُونَ، كُلُّهُمْ يَقُولُ: هَذَا إِمَامٌ؛ فَهَذَا مَعْنَاهُ. می دانی امام کیست؟ کسی است که مسلمانان بر امامتش اجتماع کنند، همه می گویند: این امام است؛ معنایش همین است.[۵]

کثیری می گوید: بدان که حدیث دلالت می کند بر اینکه اعتبار به بیشترین جماعت مسلمانان است بنابراین اگر یک و یا دو و یا سه نفر با کسی بیعت کنند امام نخواهد بود تا زمانیکه بیشترین آنها یا اهل حل و عقد با او بیعت نمایند.[۶]

در حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی اکثراً رهبر با پشتوانه ی قدرت نظامی به حاکمیت می رسد نه با شورای اولی الامر یا خبرگان رهبری اهل حل و عقد، به همین دلیل هر کسی به حاکمیت برسد و الجماعة را در دست بگیرد رهبر است فرق ندارد نیکوکار باشد یا مسلمانی جائر و ستمکار. امام شافعی می گوید: هر کسی که با شمشیر بر حاکمیت دست پیدا کرد تا اینکه او رهبر نامیده می شود و مردم دور او جمع می شوند چنین شخصی رهبر است.[۷] و ابن حجر می گوید فقها بر واجب بودن اطاعت چنین حاکم چیره شده ای و جهاد به همراه او اجماع دارند.[۸] چرا اجماع دارند؟ ابن تیمیه پاسخ می دهد:

 ” چون الله  گاهاً دین را به وسیله‌ی شخصی فاجر هم یاری می‌کند؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم از این جریان خبر داده است (إنَّ اللهَ لَيُؤَيِّدُ هذا الدِّينَ بالرجُلِ الفاجرِ[۹]).. باید دانست یکی از این دو مورد ضروری و ایجابی است: یا ترک جهاد در کنار آنان؛ که نتیجه‌اش سلطه‌ی افراد بدتر از آنان را در دین و دنیا در پی دارد، یا باید در کنار رهبر و امیر و والیِ فاجر، جهاد نمود تا شخص فاجرتر رانده شود. تا اگر تمام قوانین اسلامی بر پا داشته نمی‌شود، بخش بزرگی از آن اجرا گردد. در چنین حالتی وظیفه‌ و واجب هر مسلمان است که این گونه عمل کند. هر جهاد و نبردی که بعد از خلفای راشدین صورت گرفته، یا بیشترین جهادهای بعد از ایشان، از همین نوع بوده است.[۱۰]

ادامه خواندن  شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (۱۱)

 شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (۱۰)

«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (۱۰)

بسم الله و الحمد لله، اما بعد:

 السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

فرمانبرداری و «اطاعت» نیز در شریعت دارای حد و حدود و شرایط شرعی و لوازم خاص خودش است چنانچه الله تعالی می فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً (نساء/۵۹) ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از الله (با پیروی از قرآن) و از رسول (الله با پیروی از سنّت و احادیث او) اطاعت کنید، و صاحبان امر و متخصصین امر میان خودتان فرمانبرداری نمائید و اگر در چیزی اختلاف داشتید آن را به الله (با عرضه به قرآن ) و پیغمبر او (با رجوع به سنّت و احادیث پیامبر) برگردانید اگر به الله و روز قیامت ایمان دارید. این کار برای شما بهتر و بهترین تاویل است. واضح است که لوازم اطاعت از الله و رسولش صلی الله علیه وسلم اطاعت از «أُوْلِي الأَمْرِ» است.

 ابن عُيَينةَ می گوید: از زید بن اسلم که بعد از محمد بن کعب بهترین مفسر قرآن در مدینه بود در مورد معنی «أُوْلِي الأَمْرِ» در این آیه پرسیدم. گفت آیه قبل از این را بخوان متوجه می شوی. آیه را خواندم که می گوید: إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالعَدْلِ(نساء/۵۸) زید گفت این آیه در مورد الوُلاةِ است[۱] (یعنی سرپرستان و حاکمان و امیران مسلمین).

امام شوکانی می گوید: هُمُ الْأَئِمَّةُ، وَالسَّلَاطِينُ، وَالْقُضَاةُ، وَكُلُّ مَنْ كَانَتْ لَهُ وِلَايَةٌ شَرْعِيَّةٌ لَا وِلَايَةٌ طَاغُوتِيَّةٌ، وَالْمُرَادُ طَاعَتُهُمْ فِيمَا يَأْمُرُونَ بِهِ وَيَنْهَوْنَ عَنْهُ مَا لَمْ تَكُنْ مَعْصِيَةً، فَلَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ اللَّهِ[۲]. اینها ائمه (ی اهل فقه) و حکام و قاصی ها و تمام کسانی هستند که دارای سرپرستی شرعی باشند نه ولایت و سرپرستی طاغوتی، و منظور از اطاعت کردن از آنها نیز در آنچیزی که به آن امر و دستور می دهند و یا از آن نهی می کنند این است که گناه و معصیت نباشد، پس اطاعتی از مخلوق در سرپیچی و گناه از دستورات الله وجود ندارد. در اساس سبب نزول این آیه هم به دستورغیر شرعی عبد الله بن حذافة  به عنوان امیر نظامی و مسئول حکومتی الجماعة تحت رهبریت رسول الله صلی الله علیه وسلم برمی گردد.[۳]

البته امام شوکانی باز دیدگاههایی را می آورد که معتقد هستند «أُوْلِي الأَمْرِ»: هُمْ أَهْلُ الْقُرْآنِ وَالْعِلْمِ … هُمْ أَهْلُ الْعَقْلِ وَالرَّأْيِ …[۴]. اینها همگی مصداقهای متخصصین و صاحبان امر از میان مومنین هستند نه هیچ یک از طاغوتها یا همان کفار آشکار، که عده ای از این مومنین اهل فقه در امر حکومتداری و دسته ای در امر قضاوت و یا امور نظامی یا امور امنیتی و صنعتی و پزشکی و مهندسی و غیره صاحب تخصص هستند و باید طبق شرایط شرعی از آنها اطاعت کرد؛ و همه ی این شوراهاوتخصصهای مختلف هم تحت نظارت و مدیریت شورای اولی الامر حماعت و حاکمیت مدیریت و پشتیبانی می شوند و دستورات آنها توسط قدرت حکومتی جماعت حاکم بر دارالاسلام به مرحله ی اجرا در می آید. 

ابن تیمیه نیز منظور از «أُوْلِي الأَمْرِ» را کسانی می داند که به مردم دستور و امر می کنند که دو دسته هستند: أهلُ اليَدِ والقُدرةِ، وأهلُ العِلمِ والكَلامِ،  1- کاربدستان صاحب قدرتی که مجری هستند ۲- اهل العلم و کلام . در این صورت «أُوْلِي الأَمْرِ»  دو دسته هستند: العُلماءُ والأُمراءُ که اگر اینها صالح باشند مردم صالح می‌شوند و اگر فاسد شوند مردم فاسد می‌شود. فإذا صَلَحوا صَلحَ النَّاسُ، وإذا فسَدوا فسَدَ النَّاسُ.[۵]   

در این صورت به قول امام القرطبی یکی از شروط اطاعت از این متخصصین «أُوْلِي الأَمْر» در هر صنفی که هستند این است که امر و نهی و دستورات آنها بر اساس «العلم» باشد که این اطاعت واجب است و چنانچه بر اساس «العلم» نباشد اطاعت از آنها حرام است.[۶] العلم هم یعنی: قرآن و احادیث و راهنمائی های رسول الله صلی الله علیه وسلم.

 علی بن ابی طالب می گوید: ‌رسول الله سریه‌ای را به مناطق دشمن روانه‌كرد و مردی از انصار را بر آنان امیر و فرمانده کرد و به آنان دستور داد كه از او حرف شنوی داشته باشند و دستواتش را اطاعت‌كنند، آن دسته در یك مورد با آن فرمانده مخالفت‌كردند و او را عصبانی کردند، پس او دستور داد كه افرادش هیزم جمع ‌كنند و هیزم جمع‌كردند، سپس دستور داد كه آتش روشن‌ كنند و آتش روشن‌كردند، سپس‌گفت‌: مگر رسول الله صلی الله علیه وسلم  به شما دستور نداده است ‌كه دستورات من را بشنوید و اطاعت‌ كنید؟‌ گفتند: چرا، به ما دستور داده است‌. گفت‌: پس همگی بمیان این آتش بروید.

همگی همدیگر را نگاه ‌كردند و گفتند: ما بدین سبب به رسول الله صلی الله علیه وسلم  پناه آورده‌ایم ‌كه از آتش محفوظ باشیم و لذا بمیان آتش نرفتند و امر او را اطاعت نكردند تا اینكه خشم آن فرمانده فرو نشست و آتش خاموش شد. پس چون برگشتند این داستان را برای رسول الله صلی الله علیه و سلم  بازگو كردند كه رسول الله صلی الله علیه و سلم  گفت‌:” لو دَخَلُوهَا ما خَرَجُوا منها أبَدًا.[۷] لو دَخَلُوهَا لَمْ يَزَالُوا فِيهَا إلى يَومِ القِيَامَةِ…  لا طَاعَةَ في مَعْصِيَةٍ، إنَّما الطَّاعَةُ في المَعروفِ.[۸] اگر امر او را اطاعت می‌كردند و بمیان آتش می‌رفتند دیگر هرگز از آن خارج نمی‌شدند(اگر داخل آن آتش می شدند تا روز قیامت در آن می ماندند) – چون دچار قتل نفس شده بودند هر چند نفس خودشان باشد- ‌و فرمود‌: درمعصیت خالق و ارتكاب ‌گناه‌، اطاعتی نیست اطاعت برای‌كارهای شناخته شده و معروف است (که در شریعت مشخص شده اند) نه برای كارهای‌ گناه و معصیت‌.

در اینجا این امیر نظامی بر اساس «العلم» شریعت و علوم نظامی مورد تأئید شریعت امر نکرد و طبعاً اطاعت از چنین امیر و فرمانده ای جایز نیست، چون قتل به ناحق نفس معصیت الله است نه اجتهاد تا عذری داشته باشند و در معصیت الله اطاعتی برای مخلوق وجود ندارد؛ این در مورد کسی است که نسبت به نفس خودش معصیت می کند و فرق ندارد با کسی چون خالد بن ولید که بر خلاف «العلم» شریعت در علوم نظامی  و بر اثر محاساب اشتباهی که می کند دیگران را به ناحق می کشد و دستور به کشتن دیگران می دهد که امثال ابن عمر از چنین دستور غیر شرعی و معصیتی اطاعت نمی کنند و رسول الله صلی الله علیه وسلم بدون انکار سرپیچی ابن عمر از دستور خالد دو بار می فرماید: اللَّهُمَّ إِنِّي أَبْرَأُ إِلَيْكَ مِمَّا صَنَعَ خَالِدٌ.[۹] 

ادامه خواندن  شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (۱۰)

 شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (۹)

«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (۹)

بسم الله و الحمد لله، اما بعد:

 السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

الجماعة:

الجَماعة در لغت یعنی جمع شده ها بر چیزی و جمع چیزی از تفرقه؛[۱]و اصل کلمه معنی اجتماع و جمع شدن در برابر افتراق و پراکندگی و از هم گسیختگی را می رساند؛[۲]و در قرآن و سنت هم، الجَماعة ضد الفُرقة، و الاجتماع ضد الافتراق آمده است. امام الشاطبي در كتاب «الاعتصام» پنج قول در معنی الجماعة را آورده است که به صورت مختصر عبارتند از: « السَّوادُ الأعظمُ، الأئمَّةُ المجتهدون، الصحابة، أهلُ الإسلامِ إذا اجتمعوا على أمر، جَمَاعَةَ المُسْلِمِينَ إذا اجتمعوا على أمير».[۳]

  • اصحاب

در مورد صحابه، عمر بن عبدالعزیز اجماع آنها را معادل الجماعة می داند. [۴]که بر اساس «مَا أَنَا اَلْيَوْمَ عَلَيْهِ وَ أَصْحَابِي»[۵] آن‌ چه من و یارانم امروز بر آنیم است که سنت مشترکشان یعنی: الجماعة بود که می‌فرماید: «فَعَلَيْكُم بِسُنَّتِي وَسُنَّةِ الخُلَفَاءِ الرَّاشِدِينَ…» [۶]  باید که تابع سنت من و سنت خلفای راه‌یافته‌ باشید….

  • علما، فقهاء و ائمه‌ی مجتهد

امثال امام بخاری هم منظور از جماعت را علما، فقهاء و ائمه‌ی مجتهد می دانند.[۷] امام بخاری می گوید: وَمَا أَمَرَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِلُزُومِ الجَمَاعَةِ، وَهُمْ أَهْلُ العِلْمِ. [۸] این که نبی صلی الله علیه وسلم دستور به پایبندی به جماعت می‌دهد، و جماعت، همان علما هستند. امام ترمذی می گوید: «از نگاهِ علما (جماعت) به اهل فقه، علم و حدیث، تفسیر می‌شود،[۹] و ابن سنان هم می گوید: به اهل علم و حدیث، جماعت گویند.[۱۰] سخن این بزرگواران اشاره به جماعت معنوی در داخل الجماعة اصلی و ظاهری دارد که امام شافعی آنرا با توضیحاتی روشنتر کرده است.

  • اهل حل و عقد

عده ای هم با استناد به احادیثی چون: لا تَجْتَمِعُ أُمَّتِي عَلَى ضَلالَةِ: امت من بر گمراهی اتفاق نظر نمی‌کنند، بر این باورند که  منظور از «جماعت»، اهلِ اسلام هستند که بر امری از امور دین تجمّع نموده‌اند،[۱۱] یعنی همان اهل اجماع و شورای اولی الامر زمانی که بر مسأله‌ یا حکمِ شرعی یا اعتقادی اجماع نمایند، جماعت نام دارند. بر این اساس ابن حجر عسقلانی می‌گوید: اهل حل و عقد در هر دوره و عصری را «جماعت» گویند… که آنان در گفتار و اعمالی که بر آن اجماع نموده‌اند، از خطا و لغزش محفوظ و معصوم‌اند[۱۲].

  • اکثریت مسلمین که بر حاکمی اجتماع کرده اند

دسته ای هم اکثریت مردم یا همان «السَّوَادَ الأَعْظَمَ» را معیار الجماعة قرار داده اند که در کتاب نهایه گفته شده است:علَیکُم بِالسَّوادّ الأعظَمِ: أی جُملةِ النَّاسِ ومُعظمِهِمُ الَّذینَ یَجتَمِعونَ عَلَی طَاعَةِ السُّلطانِ وسُلوكِ النَّهجِ القَویمِ. [۱۳] باید که همراه سواد اعظم:  یعنی عموم مردم و اکثریت آنها باشید؛ کسانی که بر اطاعت از حاکم و پیمودن راه روشن قانونِ استواراسلام اجتماع کرده اند .

کسانی چون علی ابن ابی طالب و ابومسعود انصاری و ابن مسعود هم در این زمینه می گویند: سواد اعظم همان گروه‌های نجات یافته هستند. اعتقادات دینی‌ ایشان حقّ است و هر کس با آنان مخالفت ورزد جاهلانه مرده است. خواه در امر شریعت با آنان اختلاف نماید یا در امور سیاسی و قدرتشان؛ در هر صورت او با حق مخالفت کرده است. [۱۴]امام شاطبی هم می‌گوید: بنا بر این تعریف، مجتهدین امت اسلامی، علما و شریعتمدارانِ عامل، جزو سواد اعظم هستند؛ دیگران هم که تابع و پیرو ایشان هستند در تعریف داخل‌اند.[۱۵]

  • تجمّع مسلمانان پیرامون یک امیر و حاکم

دسته ای از اهل فقه همچون امام طبری می گویند که جماعت یعنی تجمّع مسلمانان پیرامون یک رهبر و امام . امام طبری بعد از آنکه  اقوال گذشته را ذکر می کند می‌گوید: و هدف روایت، التزام و پایبندی به جماعت است. همانان که پیرو کسی‌اند که به اتفاق آراء، وی را امیر نمودند. و هر کس از بیعتش سر برتابد، از جماعت خارج شده است.[۱۶] لذا رسول الله  به التزامِ جماعت دستور داده و از پراکندگی امت در انتخاب کسی که او را پیشوای خویش کرده‌اند، نهی می‌کند[۱۷]. و می‌گوید: گروهی که با رضایت کامل بر امیر بودن شخصی اتفاق نظر نمودند، کسی که از آنان جدا شود، به مرگ جاهلیت مرده است. این تفسیری است که ابو مسعود انصاری از جماعت ارائه می‌دهد. و جماعت، اکثریت مردم و تمام علما و متدیّنین و دیگر مردمان‌اند. وآنان همان سواد أعظم هستند.[۱۸]خلاصه‌ی مطلب این است که جماعت، به تجمّع افراد پیرامون امام و رهبری که موافق با کتاب الله و سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم باشد، بر می‌گردد. و روشن و واضح است که اتفاق بر غیرِ سنت، از معنای جماعتی که احادیث تعریف می‌نماید، خارج است[۱۹].

با دقت و با جمع نمودن و ارتباط در این تعاریف مختلف می توانیم بگوئیم: زمانی که اصحاب و تابعین و تمام ائمه ی مذاهب مختلف اسلامی در مورد رهبریت دارالاسلام یا الجماعة بحث می کردند هرگز برایشان متصور نبود که عالم ترین و متخصص ترین شخص از اهل علم یا اهل فقه یا اهل اجتهاد که تحت مدیریت و نظارت شورای اولی الامر یا شورای اهل حد و عقد است حاکم نشود؛ به همین دلیل در تمام مذاهب اسلامی شرط مجتهد بودن یکی از شروط اساسی رهبریت شمرده می شود،[۲۰]و ولایت مجتهد یا ولایت فقیه یکی از شروط حاکمیت بر دارالاسلام بوده است غیر از حالت ضرورت و اضطرار که آنهم تنها مختص به این مورد نیست. إِنْ كَانَ مُقَلِّدًا كَانَ بِمَنْزِلَةِ الْعَامَّةِ الْمُقَلِّدِينَ؛ وَالْمَنْصِبُ وَالْوِلَايَةُ لَا يَجْعَلُ مَنْ لَيْسَ عَالِمًا مُجْتَهِدًا عَالِمًا مُجْتَهِدًا. [۲۱] و چنانچه حاکم مسلمان (در این حالت اضطرار و ضرورت) مقلد باشد همچون سایر مقلدین است و این منصب و مقام حاکمیت و امیری، کسی را که عالم مجتهد نباشد در منصب عالم مجتهد قرار نمی دهد.

ادامه خواندن  شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (۹)

 شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (۸)

«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (۸)

بسم الله و الحمد لله، اما بعد:

 السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

  حالا این اهل سنتی که در معروف و غیر معصیت الله تابع الجماعه بودند و علاوه بر اهل سنت بودن اهل جماعت هم بودند و با ترک الجماعة مرتکب جرم ترک سنت نمی شدند با این سرمایه ای که از احادیث وجود دارد خودشان بعد از فروپاشی حکومت اسلامی بر منهاج نبوت به چند دسته ی مختلف کوچک و دو دسته ی عمده ی اهل «العلم» و اهل «الرای» تقسیم شده اند.

 بزرگان اهل فقه بین «العلم» و«الرأي» فرق می گذاشتند و به قرآن و حدیث می گفتند «العلم» و هر چه غیر از آن بود را «الرأي» می نامیدند. ابن حجر می گوید: و الحاصل اگر رأی مستند به نقل از قرآن و سنت باشد پسندیده است « وإن تجرد عن «العلم» فهو مذموم» و چنانچه از «العلم» جدا باشد ناپسند و مذموم است چنانچه حدیث عبدالله بن عمرو اشاره دارد که بعد از نبود «العلم» جاهلها با رای خودشان فتوا می دهند. [۱]بر این اساس بود که به کسانی چون امام مالک می گفتند: أنت من أوعيةِ العلمِ.[۲]

در دورانی این اهل «العلم» که پرچمدار مبارزه با غلاة بودند بیشتر بر احادیث و راهنمائی های رسول الله صلی الله علیه وسلم در تبیین آیات و اخبار به عنوان یکی از ادلة فقهی تمرکز می کردند و با این صفت هم معروف می شدند، چنانچه به یحیی بن سعید و امام مالک می گویند: «مالك أمير المؤمنين في الحديث»[۳] و امام شافعی به «ناصرَ الحدیث»[۴] و امام احمد بن حنبل به «إمامٌ في الحديث»  [5]مشهور می شوند و حدیث و راهنمائی های رسول الله صلی الله علیه وسلم به عنوان بخشی از سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم دسته بندی می شود چنانچه: سيف الدين الآمدي می گوید: «و یَدخُلُ في ذلك أقوال النبي عليه السلام، وأفعاله وتقاريره»[۶] در السنة، سخنان و کارها و تقاریر رسول الله صلی الله علیه وسلم وارد می شود.

در این صورت به قول ابن منظور زمانی که در «أَدِلَّةِ الشَّرْعِ» گفته می شود: الكتاب والسنة، یعنی: القرآن والحديث.[۷] و به قول ابن تیمیه: زمانی می‌گوییم اهل حدیث، فقط بر آنان که حدیث را شنیده و می نویسند و روایت می‌کنند، بسنده نمی‌کنیم؛… بلکه اهل قرآن هم، مورد نظرِ ماست.[۸]

 پس اهل سنت یعنی اهل اسلام با تمام مذاهب و فرقه هائی که دارند و نزد اهل سنت و جماعت تمام ائمه ای که ضمن رعایت سنت بزرگ اهل الجماعة بودن در به کارگیری احادیث و راهنمائی های رسول الله صلی الله علیه وسلم این مسیر را طی کرده اند جزو اهل سنت محسوب می شوند و تبعیت از این احادیث تبعیت از هدایت و راهنمائی های نبوتی است که به صراط المستقیم راهنمائی می کند. [۹] یعنی زمانی که عده ای چون ابن جوزی سختگیری های امام ابوحنیفه را در مساله ی پذیرش حدیث می بینند به او نمی گویند که اهل سنت نیست بلکه می گوید: «و لیس من اهل الحدیث»[۱۰] او از اهل حدیث نیست؛ در حالی که حدیث یکی از ادله و منابع فقهی نزد امام ابوحنیفه[۱۱] و شیعیان [۱۲] و سایر مذاهب اسلامی بوده است. 

در این بخش: شخص می تواند حنفی، زیدی، مالکی، جعفری، شافعی، اهل حدیث و اهل رای و اشعری و ماتریدی و صوفی و غیره باشد و در عین حال اهل سنت، چون اهل سنت بودن یعنی اهل اسلام بودن؛ یا ممکن است یکی دارای یکی از این مذاهب فقهی و کلامی و مشربهای صوفیانه باشد و اهل جماعت نباشد و از این کانال ترک سنت کرده باشد؛ چون بر اساس تعریف و روشنگری رسول الله صلی الله علیه وسلم معیار اهل سنت بودن ترک نکردن الجماعة است. وَأَمَّا تَرْكُ السُّنَّةِ: فَالْخُرُوجُ مِنَ الْجَمَاعَةِ.[۱۳] هر کسی که جماعت را ترک کند در واقع سنت را ترک کرده و اهل سنت نیست؛ هر چند که صحابه رسول الله صلی الله علیه وسلم باشد که با زبان یا دست بر علیه الجماعة ی تولید شده در زمان عثمان و علی و حسن خروج کرده باشد.

ادامه خواندن  شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله :«السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف (۸)