شبکه کلمه، تریبون سکولاریسم و اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی تحت سایه حمایت‌های غربی

 شبکه کلمه، تریبون سکولاریسم و اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی تحت سایه حمایت‌های غربی

به قلم: ابراهیم یعقوبی هورامی

برای اهل دعوت و آگاهان به منهج اهل سنت و جماعت سالهاست و امروز بر همگان و حتی کم هوشان نیز روشن شده است که جریان‌های رسانه‌ای ماهواره ای موجود در دارالکفرهای محارب غربی مدعی دفاع از حقوق اهل سنت، به ویژه «شبکه کلمه»، از مسیر دعوت دینی خارج شده و به ابزاری برای پیشبرد اهداف احزاب سکولار، جریان‌های ملحد و بازماندگان رژیم پهلوی تبدیل شده‌اند. این شبکه اکنون نه یک رسانه مذهبی، بلکه تریبونی برای هماهنگی میان دشمنان قسم‌خورده اسلام و پروژه‌های آمریکایی-صهیونیستی در منطقه است.

شبکه کلمه به وضوح به پناهگاهی برای احزاب ملحد و ملی‌گرایان افراطی تبدیل شده است. همنوایی این شبکه با جریان پهلوی که پیوندهای عمیق و تاریخی آن با محافل صهیونیستی بر کسی پوشیده نیست نشان‌دهنده یک انحراف خطرناک است. شرم‌آور است که رسانه‌ای با نام اسلام، فرش قرمز خود را برای کسانی پهن می‌کند که اساساً با حاکمیت دین و احکام الهی در ستیزند.

بررسی دقیق محتوای شبکه کلمه نشان‌دهنده یک هماهنگی کامل و مهندسی‌شده با مواضع اخیر مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی است. این همسویی در راستای یک نقشه سیاسی بزرگتر برای تضعیف اقتدار امت اسلامی در برابر غرب طراحی شده است. شبکه کلمه به عنوان بازوی رسانه‌ای، مواضعی را ترویج می‌کند که مستقیماً در راستای تفرقه و تضعیف صفوف مسلمانان است.

یکی از بزرگترین لکه‌های ننگ بر کارنامه مدعیان کنونی، سکوت ذلیلانه در برابر حملات وحشیانه آمریکا و رژیم صهیونیستی به سرزمین‌های اسلامی است. عدم محکومیت صریح جنایات صهیونیست‌ها همراه با فتوای فرض عین بودن جهاد با این کفار محارب خارجی، ریشه در همان تمایلاتی دارد که در چند سال اخیر به وضوح دیده شده است؛ تمایل به سازش و تسلیم ذلیلانه در برابر نظم نوین جهانی به رهبری آمریکا.

این جریان که روزی مدعی پیروی از سلف صالح بود، اکنون به دنبال استقرار دموکراسی غربی و سکولاریسم در بلاد اسلامی است. آن‌ها به جای عزت بخشیدن به مسلمانان، به دنبال جلب رضایت کاخ سفید و تل‌آویو هستند اما همه ی اهل تحقیق می دانند هرگاه رهبران مذهبی به دامن سکولاریسم و قدرت‌های استعماری پناه برده‌اند، نتیجه‌ای جز ذلت و نابودی برای پیروان خود به بار نیاورده‌اند.

شبکه کلمه و همفکران سیاسی‌شان در داخل، قطعات یک پازل هستند که هدف نهایی آن استحاله هویت اسلامی و تبدیل کردن جامعه مسلمان به پیاده‌نظام جریان‌های سکولار و موشه ربع پهلوی سکولار و مرتد و سایر اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی است.

 سکوت در برابر دشمنان خارجی و تاختن بر ارزش‌های داخلی، نشانه بارز انحراف از مسیر حق و سقوط در دام فتنه‌ای است که ریشه در واشنگتن و اتاق‌فکرهای صهیونیستی دارد.

مدال بندگی بر گردن خیانت جولانی و باندش در سوریه

مدال بندگی بر گردن خیانت جولانی و باندش در سوریه

به قلم: ابوخالد کُردستانی

بشارت و مژده‌ای که «عبدالرازق المهدی» و هم‌فکران او از آن دم می زدند، در ترازوی قرآن و سنت، نه یک پیروزی، بلکه سندی بر انحراف و هم‌سویی با جبهه آمریکا و غرب و صهیونیستها بود که در پیوستن رسمی باند جولانی به جبهه ی مبارزه با تروریسم تحت پرچم آمریکا خودش را نشان داد.  

جناب شیخ و کسانی که برای لغو تحریم‌های آمریکا و غرب پایکوبی می‌کنند، گویا آیه صریح قرآن را به فراموشی سپرده‌اند که می‌فرماید:وَلَن تَرْضَىٰ عَنكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ (بقره/ ۱۲۰) و هرگز یهود و نصارا از تو راضی نخواهند شد، تا زمانی که از آیین (و خواسته‌های) آن‌ها پیروی کنی.

خروج «تحریرالشام» و «جبهه النصره» از لیست تروریستی آمریکا به این معناست که این گروه‌ها اکنون به ابزاری بی‌خطر و حتی مفید برای پیاده‌سازی نقشه‌های استکبار در منطقه تبدیل شده‌اند. رضایت آمریکا و اسرائیل از یک گروه مدعی اسلام، بزرگترین توهین به شرافت آن گروه است.

خروج از لیست تحریم به معنای «تغییر ماهیت» غرب نیست، بلکه به معنای «تغییر رفتار» این گروه‌هاست. کفر زمانی از مدعیان شریعت راضی می‌شود که تیزیِ شمشیرشان به جای سینه صهیونیست‌ها، به سمت برادران مسلمان و جبهه مقاومت کج شود و شریعت را وجه‌المصالحه قرار داده و در زمین بازی «سیاست‌های دیکته‌شده غرب» بازی کنند و به جای مبارزه با اشغالگران کافر محارب، به «نگهبانان مرزی» برای منافع آمریکا و متحدانش و بخصوص صهیونیستها تبدیل شوند.

علمایی که به جای تکیه بر «حبل‌الله» و «مومنین»، به «طناب پوسیده آمریکا» و «مرتدین و منحرفین داخلی» دل خوش کرده‌اند، لغو تحریم توسط دشمنان خدا را «مژده» می‌نامند در حالی که خون هزاران مسلمان در فتنه ایجاد شده توسط همین دشمنان بر زمین ریخته است؛ این مژده نیست، بلکه مزد خوش‌خدمتی به جبهه کفر است.

لازم است از خود بپرسیم چرا امارت اسلامی افغانستان، حماس و جهاد اسلامی فلسطین و القاعده و … همچنان در لیست تحریم هستند؟ چون این گروه‌ها هنوز بر سر آرمان‌های اصیل خود یعنی «استقلال از غرب» و «مبارزه با صهیونیسم» ایستاده‌اند.

  • امارت اسلامی افغانستان چون حاضر نشد تحت قیمومیتِ فرهنگی و نظامی غرب بماند.
  • حماس و جهاد اسلامی و حزب الله و سپاه پاسداران ایران چون لرزه بر اندام امنیتِ اسرائیل انداخته‌اند
  •  القاعده و هر جریانی که عمق استراتژیک آمریکا را هدف قرار دهد، دشمن است.

اما جولانی و باندش، با نشان دادن چراغ سبز به سازمان‌های اطلاعاتی غرب، ثابت کردند که «دشمن خانگی» هستند و غرب برای ضربه زدن به محور اصیل مقاومت اسلامی، به آن‌ها نیاز دارد.

در این صورت برای همه روشن شد که خروج از لیست تحریم‌های آمریکا، «مُهر تایید شیطان» بر کارنامه این گروه‌های دست نشانده است. طبق منهج قرآن، هرگاه دیدید کفر جهانی از شما راضی است، در ایمان خود شک کنید.

تفاوت میان «مجاهد واقعی» و «مزدور دست نشانده» در همین لیست‌ها مشخص می‌شود؛ جایی که شجاعان تحریم می‌شوند و سازش‌کاران تشویق.

چرائی عدم حاکمیت مردمی و مقبولیت تفکر«نجدیت» در میان مسلمین

چرائی عدم حاکمیت مردمی و مقبولیت تفکر«نجدیت» در میان مسلمین

به قلم: خالد هورامی

زمانی که از نجدیت صحبت می کنیم یعنی تفکرات و برداشتهای شیخ محمد بن عبدالوهاب از مذهب امام احمد بن حنبل رحمه الله که توسط پیروان شیخ محمد بن عبدالوهاب تحت عنوان «الدعوة النجدیة» شناخته می شود و ما از آن تحت عنوان «نجدیت» از آن نام می بریم هر چند سایر مسلمین از این تفکر تحت عنوان وهابیت و عده ای از پیروان تفکر نجدیت هم از خود تحت عنوان سلفی نام می برند.

تفکر نجدیت دارای آراء شاذ و منحصری هم در تعریف بعضی از مفاهیم و مصطلحات شرعی هست که سابقه ای در منهج اهل سنت و جماعت ندارد؛ به عنوان مثال از زمان ظهور محمد بن عبدالوهاب در نجد و ترویج این ایده انحرافی که «اکثریت مسلمانان مشرک هستند»، جهان اسلام جز تفرقه، جنگ داخلی و تضعیف قدرت مسلمین ثمره‌ای ندیده است. این تفکر که با برچسب «مشرک» و «قبوری» به اهل‌قبله، خون مسلمانان را مباح شمرد، نه تنها خدمتی به توحید نکرد، بلکه همواره جاده‌صاف‌کن کفار محارب خارجی و مرتدین سکولار داخلی برای سلطه بر سرزمین‌های اسلامی بوده است.

تاریخ گواهی می‌دهد که تفکر نجدی هرگز به تنهایی و بر اساس مقبولیت در میان امت اسلامی رشد نکرد. آل‌سعود با حمایت مستقیم انگلیس و برای درهم‌شکستن قدرت امپراطوری و ایجاد تفرقه در قلب جزیرةالعرب بر سر کار آمد. امروز نیز می‌بینیم که خروجی آن تفکر، نه یک حاکمیت مقتدر اسلامی، بلکه دولتی است که در خدمت منافع آمریکا و صهیونیسم و سایر کفار محارب غربی قرار دارد. آن‌ها هرگز نتوانستند یک «الگوی حکمرانی قرآنی» ارائه دهند، زیرا ریشه‌ی فکر آن‌ها با سنت نبوی و آراء ائمه‌ی اهل‌سنت و جماعت در تضاد است.

تفاوت میان «حق» و «باطل» را می‌توان در میدان عمل دید:

  •  در افغانستان می‌بینیم که پیروان مذهب حنفی (به عنوان یک مذهب اصیل و ریشه‌دار) توانستند حکومت تشکیل دهند و در برابر اشغالگران بایستند.
  • در ایران هم شاخه ای از مذهب جعفری (دوازده امامی) موفق شد حاکمیتی مقتدر و مستقل ایجاد کند که دهه‌ها در برابر کل جبهه کفر ایستادگی کرده است.

اما نجدی‌ها چه کردند؟ هر جا قدرتی موقتی به دست این تفکر افتاد (مانند زمان شیخ محمد بن عبدالوهاب و داعش در عراق و شام و..)، یکی از هنرهای بزرگشان مشرک و نامیدن مسلمین و تکفیر نابجای اهل قبله و سر بریدن مسلمانان، تخریب مساجد و اماکن مذهبی مسلمین به بهانه وجود چند مسلمان مخالف آنها و یا حتی به بهانه ی وجود چند نمازگذار حکومتی خائن یا مرتد، و باز کردن جبهات مختلف و در نهایت ضربه زدن به اهل دعوت و جهاد و جدا کردن مسلمین از مجاهدین و تقویت جبهه ی کفار محارب خارجی و مرتدین داخلی و حاکمیت این مرتدین بر مسلمین بوده است. در واقع آن‌ها به جای تمرکز مبارزه بر اشغالگران کافر محارب خارجی و مرتدین داخلی، به جان «اهل قبله» افتاده اند.

کسی که از تاریخ و منهج نجدیت خبر داشته باشد می داند که داعش نسخه‌ی به‌روز شده‌ی همان تفکر محمد بن عبدالوهاب است. آن‌ها در حالی که ادعای جهاد داشتند، بیشترین ضربه را به بدنه اهل‌سنت زدند. جنایات آن‌ها علیه صوفیه، شیعه و حتی علمای سنتی اهل‌سنت به بهانه‌ی «شرک» و «قبرپرستی» و مشرک بودن، بزرگترین خدمت به دستگاه‌های اطلاعاتی غرب و مرتدین سکولار داخلی بود. دردآور اینجاست که این گروه‌ها در حالی مسلمانان را مشرک می‌خوانند و به ناحق آنها را مرتد معرفی می کنند که با حکام سکولار و مشرکین اصلی که ثروت‌های مسلمین را به تاراج می‌برند، تقابل بسیار کمتری دارند و حتی مدخلی ها و جامی ها در کنار این کفار سکولار اصلی هستند. غیر از موجوداتی که در اختیار حکام آل سعود و امارات و … هستند فقط کافی است به جولانی در سوریه و باند نجدیت آن نگاهی بیندازید.

تفکر نجدی از آن جهت محکوم به شکست است که با نص صریح قرآن که بر دشمن شناسی و درجه بندی شرعی دشمنان و بر برادری ایمانی میان مومنین تأکید دارد، در تضاد است. ائمه‌ی بزرگ اهل‌سنت چون ابوحنیفه، مالک، شافعی و احمد بن حنبل رحمهم الله همواره از تکفیر نابجای اهل‌قبله پرهیز می‌دادند. اما نجدی‌ها با بدعتی آشکار، دایره‌ی اسلام را چنان تنگ کردند که جز خودشان کسی در آن باقی نماند. همین تندروی و دوری از منهج صحیح اهل سنت و جماعت، باعث شده که آن‌ها هرگز نتوانند یک حاکمیت پایدار و مشروع در قلب امت اسلامی ایجاد کنند.

امروز بر همگان روشن شده است که تفکر نجدیت، نه یک حرکت اصلاحی، بلکه یک «فتنه سیاسی» در پوشش مذهب امام احمد بن حنبل رحمه الله بوده است. شکست‌های پی‌درپی این جریان در تشکیل یک نظام عادلانه و گرایش سردمداران آن‌ها به سمت آمریکا و غرب و صهیونیسم، ثابت می‌کند که این مسیر از ابتدا اشتباه بوده است. آینده‌ی جهان اسلام متعلق به مذاهب اصیلی است که بر پایه‌ی وحدت، عقلانیت و مقاومت در برابر کفار محارب خارجی و مرتدین داخلی بنا شده‌اند، نه جریانی که یکی از تخصص هایش کشتن مسلمان به نفع کافر است.

انحراف عقیدتی، تکفیر ناحق و جنایات گمراهان در ولسوالی انجیل ولایت هرات در حق اهل تشیع

انحراف عقیدتی، تکفیر ناحق و جنایات گمراهان در ولسوالی انجیل ولایت هرات در حق اهل تشیع

به قلم: فضل احمد هراتی

هم اکنون که هنوز سایه ی جنگ تحمیلی رمضان ۱۴۰۴ش توسط کفار آمریکا و صهیونیستها بر دارالاسلام ایران هنوز وجود دارد و به گواهی دنیا، در این جنگ، آمریکا و صهیونیستها شکست خوردند؛ اما آمریکا با بستن تنگه هرمز قصد فشار بیشتر وارد کردن بر مردم ایران را دارد و از این سو گروههایی نیز سعی در شلعه ور کردن جنگ مذهبی شیعه و سنی دارند.

آیا هنوز نمی دانید نقشه ی دشمنان چقدر خطرناک است؟

حمله بزدلانه افراد مسلح بر غیرنظامیان در ولسوالی انجیل ولایت هرات که منجر به شهادت و زخمی شدن دهها تن از هموطنان بیگناه ما گردید، بار دیگر چهره کریه جریانات افراطی و تکفیری را نمایان ساخت. این حملات در حالی صورت می‌گیرد که عاملان آن مدعی پیاده‌سازی احکام الهی هستند، اما در عمل، ابتدایی‌ترین اصول انسانی و اسلامی را زیر پا می‌گذارند.

گروه افراطی داعش در رسانه های خود جهت توجیه این جنایات ادعا می‌کند که به دلیل اقدامات حکومت عراق در قبال زندانیان این گروه، شیعیان را در افغانستان، پاکستان و دیگر نقاط جهان هدف قرار می‌دهد.

بر فرض که در گوشه‌ای از دنیا ظلمی صورت گیرد، کشتن انسان‌های بی‌گناه در جغرافیا و کشوری دیگر که هیچ نقشی در آن حوادث نداشته‌اند، جنایتی آشکار و خلاف نص صریح قرآن است.

اهالی ملکی در افغانستان یا پاکستان، چه ارتباطی با سیاست‌های دولت سکولار یا مذهبی در عراق دارند؟ قربانی کردن نمازگزاران و عابران پیاده به بهانه حوادث فرامرزی، تنها نشان‌دهنده بن‌بست فکری و قساوت قلب این گروه است.

منهج نجدی با توسعه دایره تکفیر، هر کسی را که با قرائت انحرافی آن‌ها موافق نباشد، مهدورالدم می‌داند. این در حالی است که در سنت نبوی، تکفیر ناحق یک مسلمان از بزرگترین گناهان شمرده شده است. ریختن خون مسلمان از هر مذهبی که باشد به بهانه‌های واهی، نه تنها جهاد نیست، بلکه مصداق بارز «افساد فی الارض» است.

اسلام دین رحمت، عدالت و حفاظت از جان انسان‌ها بر اساس شریعت الله است. رسول الله صلی الله علیه وسلم حتی در میدان جنگ از کشتن غیرنظامیان، زنان و سالخوردگان منع کرده اند. حرکاتی که امروز تحت عنوان «دوله» یا جریانات تکفیری انجام می‌شود، با هدف بدنام کردن اسلام و ایجاد تفرقه میان امت اسلامی سازماندهی شده‌اند. این گروه‌ها با ایجاد جو ترس و وحشت، عملاً در مسیر اهداف دشمنان اسلام حرکت می‌کنند.

حمله بر مردم عام در هرات، هیچ توجیه شرعی و عقلی ندارد. پیوند دادن رنج زندانیان در عراق به ریختن خون شیعیان در افغانستان، مغلطه‌ای است که تنها برای فریب افراد ناآگاه به کار می‌رود. جامعه اسلامی باید با هوشیاری، این «منهج انحرافی» را که ریشه در جهل و تکفیر نابجا دارد، شناسایی و محکوم نماید. خون‌های ریخته شده در هرات، گواهی بر مظلومیت مردمی است که قربانی جهل مقدس و سیاست‌های خبیثانه تکفیری‌ها شده‌اند.

ترویج مذهب خون با دلارهای مجهول و نقد تفکرات داعش در کشتار شیعیان هرات امارت اسلامی افغانستان

ترویج مذهب خون با دلارهای مجهول و نقد تفکرات داعش در کشتار شیعیان هرات امارت اسلامی افغانستان

به قلم: ابومحمود کندزی

جنایت اخیر در هرات و هدف قرار دادن غیرنظامیان بی‌گناه، بار دیگر پرده از چهره جریانی برداشت که ریشه در «منهج نجدیت» دارد. این تفکر که با قرائت افراطی «محمد بن عبدالوهاب» و حمایت‌های سیاسی-مالی آل‌سعود در شبه‌جزیره عربستان نضج گرفت، امروز با دلارهای مجهول و توسط انسانهائی فریب خورده ی در لباس دفاع از توحید و جهاد و مکبارزه با شرک و خرافات و بدعت و دهها برچسب عوام پسند به ابزاری برای نابودی بافت اجتماعی امت اسلامی و ضربه زدن به اهل دعوت و جهاد تبدیل شده است. این جریان با تکیه بر ثروت‌های بادآورده از منابع مجهول و فتاوای «علمای درباری دعوت نجدیت»، به جای مبارزه با دشمنان واقعی اسلام، لبه تیز شمشیر خود را به سمت مسلمانان، اعم از شیعه، صوفی و حنفی گرفته است.

گروه داعش مدعی است که شیعیان افغانستان یا پاکستان را به تلافی اقدامات حکومت عراق می‌کشد. این ادعا از منظر فقه اسلامی و قرآن کریم، «بدعت» و «ضلالت» محض است:

قرآن کریم با صراحت می‌فرماید: «وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ» هیچ‌کس بار گناه دیگری را بر دوش نمی‌کشد. کشتن یک پیرمرد یا کودک در هرات به بهانه اتفاقات سیاسی در بغداد، نه تنها جایگاهی در شریعت ندارد، بلکه دهن‌کجی آشکار به عدالت الهی است.

رسول الله صلی الله علیه وسلم در حجة‌الوداع فرمودند: «خون و اموال شما بر یکدیگر حرام است». هیچ فقیه راستین اسلامی از مذاهب اربعه اهل سنت تا تشیع اجازه نداده است که انسانی به جرم عقیده یا به خاطر اعمال حاکمان یک کشور دیگر، در خاک خود کشته شود.

منهج نجدیت که گاه تحت عنوان وهابیت یا سلفیت یا لا مذهب هم شناخته شده است سال‌هاست که با پشتوانه پترودلارهای نفتی و چاپ میلیون‌ها کتاب مخالف منهج اهل سنت و جماعت، سعی در فروکاستن دین رحمانی اسلام به یک «ماشین کشتار» دارد. علمای درباری که در کاخ‌های ریاض و جده نشسته‌اند، با صدور فتاوای تکفیری، جوانان ساده‌لوح را به مسیر کشتار مسلمانان سوق می‌دهند. آن‌ها با صرف هزینه‌های گزاف، اسلام مبتنی بر تسامح با مسلمین و مجاهد در برابر کفار محارب خارجی را به اسلام «ذبح مسلمین و خادم کفار محارب خارجی» تغییر شکل داده‌اند تا بقای سیاسی اربابان خود را تضمین کنند.

اینجاست که باید بپرسیم که چرا داعش و جریان نجدیت بر کشتار شیعیان و صوفیان تمرکز دارند؟ چون این مذاهب و مشرب‌ها، مروج اسلام مذاهب فقهی اسلامی پیام آور وحدت با مسلمین و جهاد با اشغالگران هستند که با روحیه خشن و خشک بیابانی منهج نجدیت در برابر مسلمین سازگاری ندارند و تکفیر اهل تشیع و پیروان تصوف، راهی است برای ایجاد جنگ داخلی میان مسلمانان تا قدرت‌های کافر و محارب خارجی و مرتدین داخلی در سایه این ناامنی، ثروت‌های جهان اسلام را به غارت ببرند.

آنچه امروز داعش در افغانستان و منطقه انجام می‌دهد، «جهاد» نیست، بلکه «خروج بر اهل دعوت و جهاد و خدمت به دشمنان کافر و محارب خارجی و مرتدین داخلی» است چه بدانند چه ندانند. آن‌ها با استفاده از نام «دوله» و ادعاهای واهی، در پی تطهیر جنایات خود هستند. حقیقت این است که میان یک حکومت سکولار در عراق و یک شهروند ملکی در هرات هیچ پیوند حقوقی و شرعی وجود ندارد که مجوز ریختن خون دومی را صادر کند. این منطق، منطق جنگل است، نه منطق وحی.

جنایت هرات ثابت کرد که دشمنی منهج نجدیت با کل مسلمین و کلیت اسلام است. وظیفه نخبگان، علما و جوانان است که با افشای پیوند میان «دلارهای مجهول»، «فتاوای نجدیت» و «چاقوی داعش»، از مرزهای فکری اسلام دفاع کنند. اسلام واقعی آنجاست که خون مسلمین محترم شمرده شود و جهاد بر کفار محارب خارجی متمرکز شود، نه آنجا که به نام دین، مسلمین در خون خود بغلتند. منهج نجدیت، انحرافی است که با پول آغاز شد و با خون ادامه می‌یابد و تنها راه مقابله با آن، بازگشت به اسلام اصیل و نفی تکفیر نابجای مسلمین و تمرکز بر آمریکا به عنوان سرافعی است.

نقاب‌افکنی از چهره مزدوران شبکه‌های ماهواره‌ای و مدعیان دروغین سلفیت در جنگ رمضان ۱۴۰۴ش

نقاب‌افکنی از چهره مزدوران شبکه‌های ماهواره‌ای و مدعیان دروغین سلفیت در جنگ رمضان ۱۴۰۴ش

به قلم: خالد هورامی

اظهارات اخیر مجریان شبکه‌هایی نظیر «کلمه» (مانند خدمتی  و ترشابی و کیانی)، پرده از حقیقتی هولناک برمی‌دارد؛ حقیقتی که نشان می‌دهد چگونه «دین‌فروشی» و وابستگی به دلارهای نفتی آل‌سعود و هدایت‌های اطلاعاتی آمریکا و صهیونیسم، می‌تواند یک مدعی علم را به ابزاری برای توجیه تجاوز کفار محارب خارجی علیه یک سرزمین مسلمان تبدیل کند. اینان که خود را پاسداران توحید می‌نامند، امروز در نقش پیاده‌نظام تبلیغاتی جبهه ی متشکل از کفار محارب آمریکائی – صهیونی و مرتدین سکولار، جنگ علیه «دارالاسلام ایران» را به نفع ملت ایران جلوه می‌دهند.

منهج نجدیت درباری، همواره با استناد به «نواقض اسلام»، هرگونه دوستی، همکاری یا همسویی با غیرمسلمانان (به‌ویژه آمریکا و صهیونیسم) را کفر بواح و مایه خروج از دین می‌دانستند. اما اکنون شاهدیم که وقتی منافع اربابانشان در ریاض، واشنگتن و تل‌آویو اقتضا می‌کند، تمام آن باورها را زیر پا می‌گذارند.

چگونه است که پیوستن به جبهه کفار محارب خارجی و اپوزیسیون سکولار و مرتد داخلی علیه یک کشور مسلمان، برای دیگران کفر است، اما برای این مبلغان درباری، «تلاش برای منافع مردم» تعریف می‌شود؟ این همان «نفاق» است که در خدمت جبهه ی کفار خارجی و مرتدین داخلی قرار گرفته است.

ریشه این انحراف بزرگ در منهج منافقین آشکار شده ی موجود در تفکر نجدیت نهفته است. از آنجا که این جریان، اکثریت مسلمانان (اعم از تشیع، صوفیه و اهل‌سنت) را کافری مشرک می‌پندارد، به راحتی می‌تواند با «دشمن صهیونیستی» علیه «برادر مسلمان» متحد شود.

 آن‌ها از تشیع و اهل‌سنت اصیل چنان کینه‌ای به دل دارند که حاضرند خانه‌ی برادر خود را به دست دشمن غاصب ویران کنند، به این امید که روایت انحرافی خودشان از دین حاکم شود. این عین خیانت به نص صریح قرآن و سنت نبوی و فقه مذاهب اسلامی در باب حرمت جان و مال مسلمان است.

سخنانی که از زبان این شیخ‌های خودفروخته شنیده می‌شود، مصداق بارز «اسلام آمریکایی» است؛ اسلامی که در آن نه از استکبارستیزی خبری هست و نه از دفاع از مظلومین فلسطین و سایر سرزمینهای اسلامی.

آن‌ها در حالی از تجاوز نظامی آمریکا به خاک ایران دفاع می‌کنند که صهیونیست‌ها هر روز در غزه و لبنان به نسل‌کشی مشغول‌اند و بخشهایی از سوریه را نیز اشغال کرده و اهل سنت سوریه را زندانی و شکنجه می کنند. سکوت یا حمایت ضمنی این جریان از اشغالگران، نشان می‌دهد که قبله‌ی واقعی آن‌ها نه کعبه، بلکه کاخ سفید و تل‌آویو است.

ملت هوشیار ایران و مسلمانان منطقه باید بدانند که این «دین‌فروشان» هیچ دلسوزی برای مردم ندارند. هدف آن‌ها تکه‌تکه کردن دارالاسلام و تضعیف قدرت مسلمانان در برابر صهیونیسم جهانی و آمریکای وحشی است.

 منهج نجدیتی که توسط آل‌سعود مرتد تغذیه می‌شود، کارکردی جز تولید تفرق و جنگ داخلی میان مسلمین و توجیه جنایات آمریکا و صهیونیستتها ندارد. دفاع از تجاوز نظامی کفار محارب خارجی به یک سرزمین اسلامی، با هیچ عقیده و حدیث و فقهی سازگار نیست، مگر با «دین تحریف شده»‌ای که در اتاق‌های فکر لندن و واشنگتن برای نابودی وحدت اسلامی نوشته شده است.

اهل سنت و جماعت و سایر مسلمین اگر با دروغهای امثال ترامپ و موشه رضاربع پهلوی فریب نمی خورند باید بدانند که دوران فریب با ریش و ظاهر اسلامی نیز به پایان رسیده است. کسی که جنگ صهیونیستها و آمریکا علیه مسلمانان را «خیر» بداند، از دایره اسلام و غیرت دینی خارج شده است. امارت اسلامی، علمای بیدار و تمامی پیروان راستین اهل سنت و جماعت، باید این جریان منحرف را که در خدمت «مثلث شوم صهیونیستی-آمریکایی-سعودی» است، افشا و طرد نمایند.

به بهانه ی ترورهای کور شیعیان در هرات افغانستان و کویته پاکستان: بازگشت از تکفیر به مسیر عزت امت

به بهانه ی ترورهای کور شیعیان در هرات افغانستان و کویته پاکستان: بازگشت از تکفیر به مسیر عزت امت

به قلم: خالد هورامی

دیروز در انجیل اطراف هرات افغانستان و امروز در کویته پاکستان شاهد قتل عام وحشیانه ی شیعیان عادی بودیم که دل هر مومنی را آزار داد.

چون جریان منحرفی که دست به تکفیر نابجا و کشتار کور شیعیان زده است خود را به  آرای امثال ابن‌تیمیه و ابن‌قیم منوسب کرده در حالی که تابع «نجدیت» و برداشتهای محمد بن عبدالوهاب و علمای الدعوة النجدیة هستند، اجازه دهید به صورت مختصر و بر اساس آرای ابن تیمیه و ابن قیم رحمهما الله به نقد این جریان‌های منحرف معاصر بپردازیم.

بسیاری از مدعیان پیروی از سلف صالح، آگاهانه یا ناآگاهانه، بر طبل تکفیر مطلق اهل تشیع می‌کوبند. اما با مراجعه به کلام بزرگانی چون ابن‌تیمیه و ابن‌قیم جوزیه، حقیقتی غیر از این آشکار می‌شود:

  • ابن‌تیمیه صراحتاً بیان می‌دارد که «مفضله» (کسانی که علی (ع) را برتر می‌دانند اما به خلفا توهین نمی‌کنند) به اهل سنت نزدیک‌ترند و شیعیان امامیه مسلمانند و در میان آنها مومنینی وجود دارند که منافق نیستند ودر کل مثل مذهبی از مذاهب اسلامی به آنها نگاه می کند و حتی درباره رافضه (غلات میان تشیع) نیز تکفیر را به صورت مطلق نمی‌پذیرد و آن را منوط به غلو منجر به الوهیت می‌داند و تنها علمای غلاتی چون اسماعیلیه را تکفیر می کند که آگاهند و آگاهانه دچار کفریات شده اند.
  • ابن‌قیم جوزیه در کتاب «الطرق الحکمیه» فراتر رفته و تأکید می‌کند که رافضه، معتزله و خوارج اگرچه بدعت‌گذار دانسته شوند، اما کافر نیستند و شهادت و گواهی آنان در دادگاه مورد قبول است.

وقتی پیشوایان علمی شما (ابن‌تیمیه و ابن‌قیم) دایره اسلام را چنان فراخ می‌بینند که شیعیان را در زمره مسلمین (و نه کفار) می‌شمارند، چرا جریان‌های منسوب به «نجد» و محمد بن عبدالوهاب مسیر تکفیر را پیش گرفته‌اند؟

آیا زمان آن نرسیده است که به جای تبعیت از آرای تندروانه و انحرافی دعوت نجدیت که باعث پاره‌پاره شدن پیکر امت گشته، به سیره و فتوای اصیل پیشوایان خود بازگردید که بین اختلافات کلامی و خروج از دایره اسلام مرز قائل بودند؟

امروز که به برکت بیداری اسلامی، بخشی از امت اسلام (اهل تشیع) همچون سایر مسلمین حنفی در افغانستان و شافعی ها در سومالی و مالکی ها در مالی و.. موفق به تشکیل یک قدرت حاکمیتی مستقل شده است، ثمرات آن را تمام جهان اسلام مشاهده می‌کند و در حالی که بسیاری از حاکمان خائن بر کشورهای اسلامی در برابر آمریکا و صهیونیسم سر فرود آورده‌اند و یا حتی در اختیار این کفار محارب قرار گرفته اند، این قدرت حاکمیتی در وضع موجود به عنوان یک قدرت حکومتی رسمی در دنیا مهمترین سد استوار در برابر اشغالگری و توطئه‌های ضداسلامی این کفار محارب آمریکائی و صهیونیستی است و امروز این حاکمیت، عزت پایمال شده مسلمین در قدس و غزه و کل منطقه را بازگردانده است.

ای برادران مسلمان، وَأَطيعُوا اللَّهَ وَرَسولَهُ وَلا تَنازَعوا فَتَفشَلوا وَتَذهَبَ ريحُكُم (انفال / ۴۶) پس، نزاع‌های کلامی که قرن‌ها پیش توسط فقها بررسی شده، نباید مانع از دیدن واقعیت‌های عینی امروز شود. ما شما را دعوت می‌کنیم که به این جبهه قدرت و عزت بپیوندید. قدرت حاکمیتی که امروز در اختیار تشیع است، نه در پی نفی دیگران، بلکه در پی اعتلای کلمه الله و مقابله با دشمن مشترک (صهیونیسم جهانی و آمریکای جهانخوار) است.

اگر امروز مسلمانان (اعم از شیعه و سنی) حول محور این حاکمیت مقتدر و استکبارستیز متحد شوند، هیچ قدرتی در جهان یارای مقابله با «امت واحده» را نخواهد داشت. ان شاء الله.

بیایید به جای تکفیر یکدیگر، قدرت‌هایمان را با هم جمع کنیم. اگر ابن‌تیمیه امروز زنده بود، بی‌شک ایستادن در صف مقابل آمریکا و صهیونیسم را بر هر نزاع کلامی مقدم می‌شمرد. به سوی عزت و حاکمیت واحد اسلام بشتابید.

منظور جولانی ارباب مُلا فتاحی از «تجاوز» چیست؟ ایران و حزب‌الله و تنظیم الدولة و القاعده و… یا اسرائیل؟

منظور جولانی ارباب مُلا فتاحی از «تجاوز» چیست؟ ایران و حزب‌الله و تنظیم الدولة و القاعده و… یا اسرائیل؟

به قلم: ابوخالد کُردستانی

اگر در گذشته و حتی در چند سال اخیر و در افغانستان کسانی چون راکتیار و احمد شاه مسعود و ربانی و مجددی و … و در سومالی کسانی چون شریف شیخ احمد به خائنین به اهل دعوت و جهاد مشهور شدند تاریخ بار دیگر در سوریه شاهد ظهور چهره‌ای است که برای حفظ کرسی قدرت، نه تنها بر خون‌های ریخته شده، بلکه بر آرمان‌های اصیل اسلامی و اهدافی که اهل دعوت و جهاد انصار و مهاجر به خاطر واید میدانهای جهاد قدم گذاشته بودند پا می‌گذارد.

احمد الشرع همین خائن و مرتدی است که رسماً و آشکارا به تحالف تحت پرچم آمریکا با شعار مبارزه با تروریسم درآمده است و با هر گروه و فرد و حاکمیتی که آمریکا و شرکایش آنها را تروریستی می داند وارد جنگ شده است و امروز نقاب از چهره برداشته و با وقاحتی تمام، سخن از «بی‌طرفی» و «مذاکره با اشغالگران صهیونیست» به میان می‌آورد.

احمد الشرع در حالی دم از عدم ورود به جنگ می‌زند که چکمه‌های سربازان صهیونیست، خاک قنیطره را آلوده کرده و دشمن تا دروازه‌های دمشق پیشروی کرده است و آمریکا نیز در حسکه و مناطق دیگر پایگاه نظامی دارد که در این جنگ رمضان مورد هدف نیروهای اسلامی قرار گرفتند.

 کدام استدلال، چه اسلامی و چه سکولار، اجازه می‌دهد که خاک کشور تحت اشغال کفار محارب خارجی باشد و مدعی رهبری، سخن از «دوری از جنگ» به میان آورد؟

امروز که جبهه واحد «مقاومت اسلامی» از ایران و یمن و جنوب لنبان گرفته تا دلاوران و مجاهدان حماس، رژیم صهیونیستی را زیر ضربات سنگین جنگ مسلحانه و نرم خود گرفته‌اند و لرزه بر اندام این غده سرطانی انداخته‌اند، احمد الشرع به جای ایستادن در صف حق، سیگنال سازش برای تل‌آویو می‌فرستد. او ثابت کرد که جهاد ادعایی او، تنها برای کشتار مسلمانان و ویرانی سوریه بود، نه برای مقابله با دشمن اصلی امت اسلام.

ای مُلا عبدالرحمن فتاحی، اگر ذره‌ای از «غیرت اسلامی» در وجودت باقی مانده بود، امروز باید از این جولانی مرتد فاصله یم گرفتی و تمام قوای خود را برای بازپس‌گیری جولان و قنیطره بسیج می‌کردی. اگر اسلام را نمی‌فهمی، دست‌کم به اندازه یک «سکولار میهن‌پرست» غیرت داشته باش و از تمامیت ارضی کشوری که مدعی آزاد سازی آنرا دارید دفاع کن، چطور می‌توانید حتی از بازسازی و اقتصاد سخن بگویید در حالی که دشمن در حال حفر سنگر در خاک شماست؟

اعتراف به انجام مذاکره با اسرائیل و ابراز تأسف از تغییر نظر آن‌ها، اوج پستی و سقوط اخلاقی است. این نشان می‌دهد که جولانی دیروز و الشرع امروز، هیچ‌گاه به دنبال اعلای کلمه الله نبوده، بلکه همواره به دنبال «معامله» بوده است. او می‌خواهد سوریه را به منطقه‌ای خنثی و تحت فرمان قدرت‌های استکباری تبدیل کند تا تنها چند روز بیشتر بر اریکه قدرت تکیه بزند.

جولانی می گوید: اگر به ما تجاوز شود پاسخ می دهیم.

منظور ابو محمد جولانی از واژه «تجاوز» بیشتر به سمت ایران و حزب‌الله و نیروهای اسلامی مخالف آمریکا هدایت می‌شود تا اسرائیل. او با این تفسیر می‌کوشد تا دشمن اصلی را از ایران و حزب‌الله نشان دهد و اسرائیل را در جایگاه بی‌طرف یا کمتر مقصر معرفی کند. این شیوهٔ روایت گاه‌به‌گاه می‌تواند در خدمت مشروعیت‌بخشی به سیاست‌های سیاسی طرف مقابل باشد و از نگاه واقعیت میدانی فاصله بگیرد.

اما واقعیتِ میدانی چه می‌گوید؟ اسرائیل تاکنون تا نزدیکی دمشق و قنیطره پیش رفته و ایستگاه‌های بازرسی ایجاد کرده است. گاه در برخی مناطق، گزارش‌هایی مطرح می‌شود از بازرسی‌های خانه‌ها و بازداشت برخی افراد. این واقعیت‌ها نشان می‌دهد که دشمن صریح سوریه تنها یک «طرف خیالی» نیست و حضور نظامیِ اسرائیل و آمریکا در خاک سوریه با پیامدهای جدی برای امنیت و تمامیت ارضی سوریه وجود دارد.

اگر ذره‌ای از «غیرت اسلامی» در وجود این فرد و برخی هم‌فکران باقی مانده بود، باید در برابر اشغال خاک سوریه و تقدیم جولان و قنیطره به دشمنان ایستادگی می‌کردند، نه اینکه با طعن‌زدن به مسلمین در حال جنگ با آمریکا و صهیونیستها، از مذاکرات سازش سخن به میان آورند.

از انحرافات منهجی نجدیت در طبقه‌بندی کفار ۵گانه و مشرک نامیدن اهل قبله

از انحرافات منهجی نجدیت در طبقه‌بندی کفار ۵گانه و مشرک نامیدن اهل قبله

به قلم: ابومحمود کندزی

دیروز در زیارتگاهی در اطراف هرات چند مسلمان شیعه به شیوه ای درندانه قتل عام شدند که لازم میدانم با توجه به سوابق چنین جنایاتی نکاتی را بیان کنم.

بزرگترین مصیبت منهجی پیروان محمد بن عبدالوهاب و شیوخ درباری، جابجایی مفاهیم قرآنی است. آن‌ها صهیونیست‌های مشرک و سکولار را که دشمن خونی بشریت هستند، تحت عنوان «اهل کتاب» (یهود) طبقه‌بندی می‌کنند تا به نوعی برای آن‌ها مشروعیت یا تخفیف در دشمنی قائل شوند. در مقابل، مسلمانان (اعم از شیعه، صوفی و سایر مذاهب اهل‌سنت) را که رو به یک قبله نماز می‌گزارند، به بهانه‌های واهی «مشرک» می‌خوانند. این جابجایی، آدرس غلط دادن به امت اسلامی برای شناسایی دشمن است.

منهج نجدیت بر اساس یک پیش‌فرض غلط استوار است که گمان می‌کنند توسل یا ارادت به اولیاءالله توسط اهل سنت و شیعه، شرکی بدتر از کفر صهیونیسم و آمریکااست. این در حالی است که آن‌ها بر اساس همین تحلیل اشتباه، نتیجه می‌گیرند که «مشرک (مسلمان از نظر آن‌ها منحرف) از کفار مشرک اصلی(آمریکا و اسرائیل) بدتر است». البته به اندازه ای جاهل به منهج اهل سنت و جماعت هستند که کفار مشرک صهیونیست و آمریکائی را جزو کفار اهل کتاب یهودی و نصرانی حساب می کنند.

این نگاه باعث شده است که نوک پیکان حملات آن‌ها به جای دشمن غاصب مشرک محارب، به سمت سینه برادران مسلمان نشانه رود.

قرآن کریم در آیه ۱۷ سوره مبارکه حج، دسته‌بندی روشنی از گروه‌ها ارائه می‌دهد: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَىٰ وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا.

این آیه نشان می‌دهد که یهود، صابئین، نصارا، مجوس و مشرکین هر کدام جایگاه و ماهیت خود را دارند. انحراف نجدی‌ها در این است که الله تعالی کفار یهودی و نصرانی و مجوس و صابئین را جزو کفار مشرک قرار نداده است اما نجدیت نه تنها همه را جزو کفار مشرک قرار می دهد بلکه  مذاهب اسلامی را نیز در ردیف «مشرکین» قرار می‌دهند و به این شکل ماهیت جنایتکارانه و الحادی صهیونیسم  و غرب سکولار(مشرک) را پشت نقاب «اهل کتاب» پنهان می‌کنند، در حالی که عملکرد صهیونیستهای سکولار  فرسخ‌ها با تعالیم تورات فاصله دارد.

این تفکر نجدیت که به محمد بن عبدالوهاب و الدعوه النجدیة منسوب است، آشکارا با قرآن، سنت نبوی و آراء امامان بزرگ اهل‌سنت (مانند امام ابوحنیفه، امام مالک، امام شافعی و امام احمد بن حنبل) در تضاد است.

قاعده اصیل اهل‌سنت، عدم تکفیر «اهل قبله»ای است که دارای عذرهای معتبر شرعی هستند و هر کسی که کلمه «لا اله الا الله» را بر زبان جاری کند، خون و مالش حرام است؛ اما منهج نجدیت با برداشت اشتباه از اصطلاح مشرک و مشرکین این اصل بنیادین را زیر پا گذاشته و راه را برای فتنه‌های مذهبی باز کرده است.

نتیجه عملی این تفکر اشتباه در جنگ امروز غزه و تقابل با صهیونیسم و آمریکا کاملاً مشهود است .کسی که در «کافر سکولار» بودن صهیونیست‌های جنایتکار و آمریکای متجاوز شک کند، در حقیقت در شناخت بدیهیات اسلام دچار مشکل شده است و شیوخ درباری با استناد به همین مبانی غلط، از ایجاد وحدت اسلامی علیه اسرائیل جلوگیری می‌کنند، چون دشمن فرضی خود را (شیعه و صوفی) خطرناک‌تر از دشمن واقعی (صهیونیسم و آمریکا) معرفی کرده‌اند.

منهج نجدیت با ارائه تعریف لفظی از «مشرک» و جایگزین کردن آن با معنی معنی شرعی مشرک، عملاً امت اسلام را از درون تهی و زمین‌گیر کرده است. بازگشت به قرآن و تبعیت از سیره واقعی سلف صالح و ائمه مذاهب، تنها راهی است که در آن دشمن واقعی (صهیونیسم و آمریکا) به درستی شناسایی شده و برادری میان اهل قبله جایگزین تکفیر و برادرکشی می‌گردد.

پایان «وهن» با بازگشت به عزت جهاد

پایان «وهن» با بازگشت به عزت جهاد

به قلم: ابوهاجر خان آبادی

تاریخ امت اسلامی هرگز چنین روزگار سیاهی را به خود ندیده است. امروز در حالی که پاره‌های تن امت در غزه و لبنان زیر آوارها مدفون می‌شوند، دشمن صهیونیستی با وقاحتی بی‌سابقه‌، دو میلیارد مسلمان را به سخره می‌گیرد. پیامی که دشمن با خنده توییت می‌کند («ما بمباران می‌کنیم، شما فقط توییت می‌زنید!»)، تنها یک توهین نیست؛ بلکه آیینه‌ای است که واقعیت تلخ «خواری ناشی از ترک جهاد» را به رخ ما می‌کشد. این صحنه، محصول مستقیم تفرقه و بندگی طاغوت‌های مدرن است.

حکام سرزمین‌هایی که روزگاری مهد اسلام بودند، امروزه به «دارالکفر»های پنهانی بدل گشته‌اند. رژیم‌هایی همچون آل‌سعود و امارات متحده یهودی، در کنار دولت‌های سکولاری مانند ترکیه، مصر و پاکستان، ثابت کرده‌اند که چیزی جز ابزار دست اربابان وحشی خود نیستند.

  •  وقتی نمی‌توانید و نمی‌خواهید «ارباب وحشی» خود را مهار کنید، با چه رویی پادرپیش گذاشته و دم از مذاکره می‌زنید؟
  • مذاکرات شما، نه برای نجات مظلوم، بلکه برای خریدن زمان جهت تکمیل پروژه‌های صهیونیستی و تثبیت کرسی‌های لرزان قدرتتان است.

ای کسانی که با نام اسلام، اما با قلب‌هایی مملو از کفر و سکولاریسم، بر گرده امت سوار شده‌اید! شما که ذلت را به جای عزت (ولله العزة ولرسوله وللمؤمنین) برگزیده‌اید؛ بدانید که تاریخ و شریعت، خیانت شما را نخواهد بخشید. شما نه تنها مدافع امت نیستید، بلکه خودِ شما سدی محکم در برابر فوران غیرت اسلامی گشته‌اید.

اگر ذره‌ای شرف و غیرت در وجودتان باقی است دست از نمایش مهوع میانجی‌گری بردارید و دیوارهای خیانت و مرزهای ساختگی را بشکنید و اجازه دهید امتِ تشنه شهادت، خود مستقیماً وارد میدان کارزار با دشمن صهیونیستی شود.

امتی که سلاحش را به زمین بگذارد و به حاکمان مرتد و سکولار دل ببندد، فرجامی جز این ندارد که یک صهیونیست نجس، علناً او را تحقیر کند. امروز زمان انتخاب است: یا بیداری برخاسته از ایمان و حرکت به سوی جهاد واقعی، و یا تن دادن به ذلتی که هر روز ابعاد وسیع‌تری به خود می‌گیرد.

امت اسلام باید بداند که راه قدس نه از کانال خائنین در ریاض و دبی و دمشق جولانی و آنکارا و قاهره سیسی، بلکه از شکستن زنجیرهای طواغیت داخلی و هجوم به سوی مرزهای نبرد می‌گذرد.