محمد محقق و خیانت به خاک افغانستان درباره خط دیورند و تبعات آن

محمد محقق و خیانت به خاک افغانستان درباره خط دیورند و تبعات آن

به قلم: ابوهاجر خان آبادی

سخنان خائنانه ی محمد محقق در مورد به رسمیت شناختن خط دیورند به عنوان مرزی رسمی با پاکستان و چشم‌پوشی از ادعاهای تاریخی و ملی افغانستان در این خصوص، با واکنش‌های جدی و انتقادات عمیقی روبرو شده است که  به معنای پذیرش یکجانبه این خط مرزی است و می‌توانند تبعات سنگینی در ابعاد شرعی، ملی و تاریخی برای افغانستان به دنبال داشته باشند.

از منظر فقه اسلامی، حفظ تمامیت ارضی دارالاسلام و دفاع از مرزهای آن در برابر هرگونه تحدید و تضییع، از اوجب واجبات شمرده می‌شود. افغانستان، به عنوان یک دارالاسلام، دارای تاریخی طولانی و مردمی متدین است که همواره بر حفظ استقلال و مرزهای خود تأکید داشته‌اند. پذیرش خط دیورند، که یک مرز تحمیلی و استعماری تلقی می‌شود، به معنای چشم‌پوشی از بخشی از هویت و خاک اسلامی این سرزمین است. چنین اقدامی، می‌تواند به عنوان نقض آشکار اصل «حفظ دارالاسلام» و تضعیف شوکت و اقتدار مسلمانان در منطقه قلمداد شود.

خط دیورند از زمان تحمیل آن در دوران استعمار بریتانیا، هرگز مورد پذیرش ملت و دولت‌های افغانستان قرار نگرفته است. این خط، نه تنها بر خلاف اراده مردم، بلکه با تقسیم جغرافیایی پشتون‌ها و سایر اقوام، به عامل تفرقه و بی‌ثباتی در منطقه تبدیل شده است. هرگونه اظهار نظری که به رسمیت شناختن این خط منجر شود، به معنای نادیده گرفتن مبارزات طولانی ملت افغانستان برای حفظ استقلال و تمامیت ارضی خود و دهن‌کجی به تاریخ و هویت ملی این سرزمین است.

اینگونه اظهارات، به جای تقویت موضع ملی افغانستان در قبال یک مسئله حیاتی، به تضعیف آن می‌انجامد و می‌تواند در راستای منافع قدرت‌های خارجی و همسایه (پاکستان) که همواره به دنبال مشروعیت بخشیدن به این خط بوده‌اند، تفسیر شود. همکاری با اینگونه دیدگاه‌ها، در نهایت به خدمت به «اربابان» یا قدرت‌هایی منجر می‌شود که منافع خود را بر منافع ملت افغانستان ترجیح می‌دهند. این امر، یادآور رفتارهای کسانی است که در طول تاریخ، با تکیه بر حمایت‌های خارجی، به جای دفاع از ملت خود، به دنبال منافع شخصی یا گروهی بوده‌اند.

در ادبیات ملی و انقلابی، هرگونه اقدامی که منجر به واگذاری یا تضعیف حاکمیت ملی بر سرزمین شود و در خدمت منافع بیگانگان قرار گیرد، به شدت محکوم بوده و به عنوان خیانت به وطن و خودفروختگی تلقی می‌گردد. چنین اظهاراتی، می‌تواند به مثابه تیشه زدن به ریشه‌های استقلال و عزت افغانستان باشد و به همین دلیل، با انتقادات شدید از سوی نیروهای ملی‌گرا و دلسوزان این سرزمین روبرو می‌شود.

اینگونه موضع‌گیری‌ها نه تنها از نظر شرعی و ملی غیرقابل قبول است، بلکه می‌تواند نام افرادی که چنین رویکردی دارند را در کنار خائنین و وطن‌فروشان در صفحات تاریخ ثبت کند.

وظیفه هر افغانستانی و هر مسلمانی، دفاع از کیان دارالاسلام و تمامیت ارضی کشور و مقاومت در برابر هرگونه تلاش برای تضعیف آن است.

نماینده رهبر انقلاب اسلامی و دارالاسلام ایران در شورای عالی امنیت ملی: وحدت حول کلمه توحید و ولایت مجهتد راهکار پیروزی ملت ایران

نماینده رهبر انقلاب اسلامی و دارالاسلام ایران در شورای عالی امنیت ملی: وحدت حول کلمه توحید و ولایت مجهتد راهکار پیروزی ملت ایران

دکتر سعید جلیلی نماینده رهبر انقلاب اسلامی و دارالاسلام ایران در شورای عالی امنیت ملی بر لزوم حفظ وحدت حول محور توحید و ولایت مجتهد(فقیه) در شرایط کنونی کشور تاکید کرد و طی پیامی گفت:

بسم الله الرحمن الرحیم
وحدت آحاد ملت همراه قوای سه‌گانه و سایر ارکان نظام حول کلمه توحید با پیروی از ولایت فقیه، نه تنها شکست دشمن بلکه پیشرفت کشور و غلبه بر مشکلات را به حول و قوه الهی به دنبال دارد.

در این مسیر خداوند ما را قدردان نعمت ولایت و ملت مبعوث قرار دهد.

سعید جلیلی ۱۴۰۵/۰۲/۰۴

روشنگری پیرامون خط دیورند، و خیانت به دارالاسلام ا.ا.فغانستان و هوشیاری در برابر مزدوران و خودفروختگان

روشنگری پیرامون خط دیورند، و خیانت به دارالاسلام ا.ا.فغانستان و هوشیاری در برابر مزدوران و خودفروختگان

به قلم: فضل احمد هراتی

سخنان منتسب به برخی شخصیت‌های خائن به دین و ملت افغانستان، از جمله آنچه اخیراً به محمد محقق نسبت داده شده مبنی بر به رسمیت شناختن خط دیورند به عنوان مرز رسمی با پاکستان و واگذاری بخشی از سرزمین دارالاسلام افغانستان، از موضوعاتی است که با حساسیت و خشم عمیق افکار عمومی و نخبگان ملی و دینی مواجه شده است. اینگونه اظهارات، در صورت صحت و بیانگر موضع رسمی باشد، نه تنها از منظر ملی‌گرایی که هر وجب از خاک وطن را مقدس می‌داند، بلکه از دیدگاه شریعت مقدس اسلام نیز قابل نقد جدی و محکومیت است. این موضع‌گیری‌ها می‌تواند با اتهامات سنگین خیانت به دارالاسلام، وطن‌فروشی و خودفروختگی همراه باشد که در ادبیات دینی و انقلابی به خائنان و مزدوران امت اسلامی نسبت داده می‌شود.

۱. خط دیورند، دارالاسلام افغانستان و تضعیف کیان امت

خط دیورند، یادگار دوران استعمار بریتانیا، از همان ابتدا نه تنها مورد پذیرش ملت و دولت‌های افغانستان نبوده، بلکه همواره به عنوان یک خط تحمیلی و غیرمشروع شناخته شده است. این خط، که به طور مصنوعی پیکره یک ملت و سرزمین را از هم جدا کرده، هرگز مشروعیت حقوقی و مردمی نیافته است.

• حرمت دارالاسلام: از منظر فقه اسلامی، دارالاسلام سرزمینی است که احکام اسلام در آن جاری و مسلمانان در آنجا از امنیت برخوردارند. هرگونه تضییع، واگذاری یا به رسمیت شناختن خطوط مرزی تحمیلی که به جدایی بخش‌هایی از این دارالاسلام و افتادن آن به دست بیگانگان یا تضعیف حاکمیت مسلمانان منجر شود، عملی مذموم و در بسیاری از موارد مصداق خیانت به امت اسلامی است. افغانستان با سابقه درخشان اسلامی و هویت دینی عمیق مردمش، یک دارالاسلام محسوب می‌شود و دفاع از تمامیت ارضی آن، وظیفه‌ای شرعی و ملی است.

• موضع ملی و تاریخی: در طول تاریخ، مجاهدت‌ها و قربانی‌های فراوانی برای حفظ یکپارچگی افغانستان و عدم پذیرش خط دیورند صورت گرفته است. هرگونه اظهار نظری که این خط را به رسمیت بشناسد، به معنای نادیده گرفتن این تاریخ پرفراز و نشیب و زیر پا گذاشتن آرمان‌های ملی است.

۲. خیانت به آرمان‌های ملی و دینی و همسویی با منافع بیگانه

مفهوم خیانت در اسلام و ادبیات ملی، بسیار گسترده است و شامل هرگونه عملی می‌شود که به تضعیف دین، امت، یا سرزمین اسلامی بینجامد. همکاری با قدرت‌های خارجی علیه منافع ملی و دینی، فروش اطلاعات، تضعیف روحیه مردم، و واگذاری اراضی مسلمانان، از مصادیق بارز خیانت هستند.

• خدمت به منافع بیگانه: زمانی که یک شخصیت سیاسی یا اجتماعی، به جای دفاع از منافع ملت و سرزمین خود، مواضعی اتخاذ می‌کند که مستقیماً در راستای منافع قدرت‌های خارجی و همسایگان متخاصم قرار می‌گیرد، این اقدام به مثابه خدمت به اربابان و بیگانگان تلقی می‌شود. این رویکرد، یادآور افرادی است که در طول تاریخ، با تکیه بر حمایت‌های بیرونی، به جای دفاع از ملت خود، به دنبال منافع شخصی یا گروهی بوده‌اند.

• تضعیف امارت اسلامی افغانستان: در شرایطی که امارت اسلامی افغانستان موضع روشنی در قبال عدم به رسمیت شناختن خط دیورند دارد، هرگونه اظهار نظری که به نفع پاکستان باشد، نه تنها به تضعیف موضع ملی افغانستان می‌انجامد، بلکه در راستای سیاست‌های تفرقه‌افکنانه و توسعه‌طلبانه برخی همسایگان قابل تفسیر است. اینگونه رویکردها شباهت‌هایی به رفتارهای دیگرانی دارد که متهم به خدمت به منافع خارجی شده‌اند و هدفشان تضعیف دولت مرکزی و ایجاد بی‌ثباتی است.

تجربه تاریخی در جوامع اسلامی و سایر ملت‌ها نشان می‌دهد که خائنین و خودفروختگان، فارغ از موقعیت جغرافیایی یا ایدئولوژیکی، دارای خلق و خو و رویکردهای مشترکی هستند که باید مورد روشنگری قرار گیرند:

• اولویت منافع شخصی و گروهی: این افراد معمولاً منافع شخصی، قدرت‌طلبی، یا بقای سیاسی خود را بر منافع ملی و دینی ترجیح می‌دهند.

• وابستگی به بیگانگان: مهم‌ترین ویژگی، تبعیت و اطاعت از قدرت‌های خارجی است، حتی اگر این تبعیت به ضرر ملت و امت خودشان باشد. این وابستگی، می‌تواند در اشکال مختلف سیاسی، مالی یا رسانه‌ای نمود یابد.

• توجیه خیانت با شعارهای فریبنده: اغلب این افراد تلاش می‌کنند اعمال خود را با شعارهایی فریبنده مانند صلح، توسعه، واقع‌گرایی سیاسی یا همه شمولی و دموکراسی توجیه کنند، در حالی که در حقیقت به تضعیف ملت خود مشغولند.

• تغییر مواضع اصولی: این اشخاص ممکن است مواضع اصولی و ثابت خود را به خاطر تطابق با خواسته‌های اربابان خارجی تغییر دهند و از ارزش‌های ملی و دینی خود دست بکشند.

• تفرقه افکنی: هدف آن‌ها غالباً ایجاد شکاف و تفرقه در صفوف ملت و میان اقوام مختلف است تا از این طریق، منافع بیگانگان را تأمین کنند.

• فقدان غیرت ملی و دینی: اصلی‌ترین وجه اینگونه افراد، فقدان غیرت و تعصب برای دین و میهن و عدم احساس مسئولیت در قبال آرمان‌های ملی است.

ما باید همواره از ملحق شدن سرزمین‌های اسلامی و استرداد حقوق تاریخی و ارضی ملت‌ها حمایت کنیم. خط دیورند نیز از این قاعده مستثنی نیست و باید با به رسمیت نشناختن آن، از بازگشت و پیوستن مجدد مناطق جدا شده به سرزمین اصلی افغانستان حمایت شود. این یک اصل است که تقسیمات استعماری و تحمیلی باید باطل شمرده شوند و وحدت امت و سرزمین‌های اسلامی باید اعاده گردد. هرگونه اظهار نظر در جهت به رسمیت شناختن این خط، محکوم است.

بر این اساس، اظهاراتی که منجر به واگذاری یا مشروعیت بخشیدن به خطوط مرزی تحمیلی در دارالاسلام افغانستان شود، از دیدگاه شرعی، ملی و تاریخی به شدت محکوم است. اینگونه اقدامات، نه تنها به کیان دارالاسلام افغانستان ضربه می‌زند، بلکه تیشه به ریشه وحدت و اقتدار امت اسلامی نیز می‌زند.

مسلمانان و به ویژه مسئولین، باید با هوشیاری کامل، در برابر هرگونه تلاشی برای تضعیف مرزها و اراضی اسلامی ایستادگی کرده و دست خائنین و خودفروختگان را از دامن امت اسلامی کوتاه کنند. تفاوت نمی‌کند که این خیانت در کجای جهان و توسط چه کسی صورت گیرد؛ ماهیت آن همیشه یکی است: فروش دین، ملت و وطن برای منافع حقیر و زودگذر.

هوشیاری ملت‌ها در برابر اینگونه افراد و افشای چهره واقعی آن‌ها، ضامن بقا و عزت دارالاسلام است.

جولانی و شیوخ پیرو او از ممنوعیت موسیقی تا نادیده گرفتن اهداف جهاد و انقلاب

جولانی و شیوخ پیرو او از ممنوعیت موسیقی تا نادیده گرفتن اهداف جهاد و انقلاب

به قلم: کارزان شکاک

از همان ابتدا و در جنگهائی که گروههای خائن و جاسوسی چون باند جولانی بر تنظیم دولة در سوریه تحمیل کردند و از همان ابتدا دیدیم که همین باند جولانی با مرتدین حزب کارگران اوجالان ( PKK-PYDقسد) جبهه ای مشترک بر علیه تنظیم دولة به وجود آوردند تا به اینجا رسیده اند که رسماً و آشکارا به تحالف تحت پرچم آمریکا جهت جنگ با تمام دشمنان آمریکا و غربی ها و صهیونیستها پیوسته اند و مرتدین ( PKK-PYDقسد) با باند جولانی هم صف و هم جبهه ی و متحد و یکی و برادران آشکار شده اند، میزان خیانت و جنایت این باند خائن به تدریج برای همگان روشن شده است هر چند که در همان ابتدا چهره ی این مرتدین برای حکمای اهل دعوت و جهاد روشن و واضح بود.  

این انحراف در نهایت به نتیجه ای رسید که همه انتضارش را داشتیم: تولید صهیونیست عرب دیگری در سوریه و پرورش مزدوری جهت حفظ منافع آمریکا و غرب در سوریه.

بر این اساس و به تدریج حیطه ی فاعلیت مریدان و باند این جریان خائن نیز تغییر پیدا کرد و در برهه‌ای که چشمان جهان اسلام به ظلم بی‌امان اشغالگران و مظلومیت مردمان تحت ستم دوخته شده است، شاهد ظهور و تداوم رویکردهایی هستیم که بیش از آنکه مرهمی بر زخم‌ها باشند، خود به عاملی برای تفرقه و انحراف تبدیل شده‌اند.

شیوخ دین‌فروش که تحت لوای جولانی فعالیت می‌کنند، امروز بیش از آنکه به مقابله با دشمنان اصلی امت اسلام بپردازند، تمام توان و وقت خود را صرف امر و نهی مردم از موسیقی و دخالت در آداب شخصی و مسائل جزئی زندگی خصوصی آنان کرده‌اند. در حالی که جهان اسلام و به ویژه مردم سوریه، قربانی توطئه‌های بین‌المللی و تجاوزات خارجی هستند، این جریان به جای بسیج امکانات برای مقابله با اشغالگران کافر محارب آمریکائی – صهیونی، به وضع قوانین سفت و سخت در مورد لذت‌های مشروع و سلیقه‌های فردی مشغول است.

آنچه بیش از همه جای تأمل دارد، سکوت و بی‌تفاوتی محض این جریان نسبت به اشغالگران آمریکا و رژیم صهیونیستی است. در شرایطی که آرمان فلسطین در معرض بزرگترین تهدیدات قرار دارد و مردم مظلوم غزه، هر روز زیر بمباران و محاصره، در خون خود غوطه می‌خورند، هیچ خبری از موضع‌گیری قاطع، حمایت عملی یا حتی محکومیت جدی از سوی این شیوخ و رهبران نیست. این بی‌عملی، این شبهه را تقویت می‌کند که گویا آرمان مقدس فلسطین و سرنوشت مظلومان غزه، به راحتی به آمریکا و صهیونیست‌ها فروخته شده است.

این رویکرد نه تنها نشان‌دهنده اولویت‌های وارونه و گمراهی از مسیر اصلی مبارزه است، بلکه با فداکاری‌ها و خون‌هایی که برای آزادی و عزت ریخته شده، در تناقض آشکار قرار دارد.

 وقتی ده سال از عمر و خون یک انقلاب برای رسیدن به اهدافی والا صرف می‌شود و در نهایت شاهد بازگشت به نقطه صفر و تکرار همان الگوهای حکومتی هستیم که هدف اعتراض بودند، این سوال مطرح می‌شود که گناه مهاجرین و انصارسوریه و عموم مردم این سرزمین چیست که باید تاوان چنین تجربه‌های بی‌ثمر و پرهزینه‌ای را بپردازند.

 اگر قرار بر این بود که پایان کار چنین باشد، قطعا از بسیاری فداکاری‌ها، خون‌ها و مجازات‌ها جلوگیری می‌شد و سرنوشت مردم جور دیگری رقم می‌خورد اما ثمره ی جهاد فی سبیل آمریکا و ناتو چیزی جز این نیست و در هر سرزمینی و در هر تاریخی پیاده شود نتیجه یکی است.

جولانی و شیوخ دین فروش آن از مصلحت‌گرایی تا تماشای فحشا و ملحق شدن به تحالف تحت پرچم آمریکا

جولانی و شیوخ دین فروش آن از مصلحت‌گرایی تا تماشای فحشا و ملحق شدن به تحالف تحت پرچم آمریکا

به قلم: ابوعبدالله موکریانی

سال‌هاست که دسته ای از کسانی که خود را جزو اهل دعوت و جهاد می دانند و یا در لباس تحلیل‌گران خود را نشان داده اند، هرگونه عقب‌نشینی و انحراف از اصول شریعت مقدس اسلام را به حساب مصلحت گذاشته و توجیه می‌کردند که شرایط جاری، چنین اقتضایی دارد.

 این رویکرد تساهل‌آمیز، در مراحل مختلفی از تحولات سوریه، از تقسیم قدرت با آنچه جنایتکاران رژیم اسد خوانده می‌شدند تا همکاری با ائتلاف آمریکائی که به شهادت بسیاری از مجاهدین انجامید، مشاهده شد. در تمامی این مراحل، توجیهاتی از قبیل جلوگیری از دشمن‌تراشی بیشتر یا ناچاری در سازگاری با واقعیت‌ها مطرح می‌گردید و بسیاری از دلسوزان و منتقدان، سکوت اختیار کرده یا توجیهات را می‌پذیرفتند، شاید به امید اینکه این مصلحت‌اندیشی‌ها در نهایت به خیر و صلاح امت منجر شود.

اما آنچه امروز شاهد آن هستیم، فراتر از هرگونه مصلحت قابل توجیهی است که پیشتر به آن استناد می‌شد. درد اصلی اینجاست که نه تنها جلوی منکرات و مفاسد اخلاقی و اجتماعی گرفته نمی‌شود، بلکه بر اساس گزارش‌ها و مشاهدات، خود جولانی، در مجالس منکر و فحشا حضور پیدا می‌کند و با کمال جسارت، نظاره‌گر آن است. اینجاست که دیگر سخن از مصلحت‌گرایی، برای بسیاری از ناظران و حتی پیروان سابق، قابل درک و پذیرش نیست و این اقدامات، ماهیت مصلحت را به خیانت و همدستی تغییر می‌دهد.

این تحولات، پرسش‌های جدی و اساسی را در اذهان عمومی شکل می‌دهد. شیوخ دین‌فروش و مبلغان دینی چون ماموستا عبدالرحمن فتاحی که از ابتدا تا کنون پشتیبان این جریان بوده اند و برای توجیه اقدامات رهبران خود، دست به تأویل و تلبیس می‌زده اند، امروز چگونه می‌توانند چنین رویکردهایی را توجیه کنند؟

 این اقدامات نه تنها با آرمان‌های اولیه جهاد و انقلاب و خون‌های ریخته شده در تعارض است، بلکه به وضوح نشان می‌دهد که اولویت‌های این جریان از دفاع از شریعت و امت، به سوی حفظ قدرت و سازش‌های کفر آمیز با کفار آمریکائی و غربی و صهیونیستها تغییر یافته است.

این وضعیت، بیش از هر زمان دیگری، ضرورت بازنگری در مواضع و محکومیت این  خیانت آشکار  را گوشزد می‌کند.

جهاد حقیقی و قدس  و پیروان  جولانی درسوریه

جهاد حقیقی و قدس  و پیروان  جولانی درسوریه

به قلم: ابوخالد کُردستانی

در این آتش بس نمایشی که آمریکا التماس آنرا از دارالاسلام ایران می کرد و اخیرا به صورت یکجانبه این آتش بس جنگ تحمیلی رمضان ۱۴۰۴ش را تمدید کرده دیدیم که جولانی به امارات متحده ی صهیونی مسافرتی داشت تا در مورد مسائل امنیتی و… با این حاکم دست نشانده تمدید اتحاد خائنانه داشته باشد که هر دوی آنها ارباب مشترکی دارند.

ای پیروان جولانی مرتد و ای کسانی که در رکاب او، سال‌هاست دم از جهاد، شریعت و عزت مسلمین می‌زنید، بیایید تا امروز، در آستانه مسئولیت تاریخی و در محضر حقایق آشکار، با یکدیگر صادق باشیم.

شما بودید که با ادعاهای بزرگ و شعارهای کوبنده از برپایی دولت اسلامی و حاکمیت شریعت، مسلمین جهادگر و شریعت‌مدار را از چهار گوشه جهان فراخواندید. شما بودید که جهاد را تنها راه عزت امت، آزادی مقدسات و رفع ظلم از مظلومین می‌دانستید.

در کتب الهی و سنت نبوی، جهاد فی سبیل الله به وضوح تبیین شده است؛ جهادی که برای اعلای کلمه حق، رهایی سرزمین‌های اسلامی از اشغال، و نجات مظلومان از چنگال ظالمان است. قرآن کریم بر عدم به سرپرستی گرفتن دشمنان دین و امت تأکید می‌ورزد: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ (ممتحنه/۱)

احادیث نبوی نیز همواره بر وحدت امت، پایداری در برابر کفر و نفاق، و اهمیت سرزمین شام و بخصوص قدس شریف به عنوان قبله اول مسلمین و جایگاه معراج رسول الله صلی الله علیه وسلم تأکید داشته‌اند.

این بود آن همه ادعا، آن همه فراخوان و آن همه شعار. اما امروز می‌پرسیم: «چی شد؟» چه بر سر آن عزم جزم، آن پایبندی به شریعت و آن هدف والای آزادی قدس آمد؟ آیا این بود نتیجه آن همه فداکاری و خون‌های ریخته شده؟

وقتی که شاهدیم نه تنها جلوی منکرات و مفاسد اخلاقی و اجتماعی گرفته نمی‌شود، بلکه بر اساس گزارش‌های موثق، رهبر شما، جولانی، در مجالس گناه و فحشا حضور پیدا کرده و نظاره‌گر آن است و جولانی در کنار طاغوتهای مرتدی چون بن زاید قرار دارد؛ و زمانی که می‌بینیم شما، در سکوت مطلق، نظاره‌گر ظلم و ستم بی‌امان به برادران و خواهرانمان در فلسطین و غزه هستید و هیچ موضع قاطع و عملی در برابر اشغالگران آمریکایی و رژیم صهیونیستی اتخاذ نمی‌کنید، دیگر چگونه می‌توان سخن از جهاد فی سبیل الله و شریعت‌مداری به میان آورد؟

ما از شما می‌پرسیم: آیا می‌شود با آمریکا و اسرائیل و بن زاید و حاکمان مرتد اردن و ترکیه و مصر و بحرین و آذربایجان، قدس را آزاد کرد؟! آیا می‌توان با چشم‌پوشی از اوامر صریح قرآن و سنت در مورد عدم یاری‌جستن از دشمنان و نادیده گرفتن سرنوشت قدس، همچنان ادعای پیروی از شریعت و رهبری امت را داشت؟ شیوخ دین‌فروش و مبلغان وابسته که برای توجیه این تناقضات آشکار به تلبیس و تأویل می‌پردازند، در برابر تاریخ و در پیشگاه خداوند چه پاسخی خواهند داشت؟

حقیقت تلخ اینجاست که این مسیر، نه مسیر جهاد است و نه راه تشکیل حکومت اسلامی و تطبیق شریعت الله و آزادی سرزمین شام و آزادی قدس، بلکه راهی است که به تولید صهیونیست عربی جدید و حافظ مرزهای صهیونیستها و منافع آمریکا و غربی ها و انحراف و خیانت آشکار ختم می‌شود.

موالات یا تولّی در کارهای امثال دوستُم و محمد محقق و سیاف و کرزای و امثالهم با کفار محارب آمریکائی و ناتو

موالات یا تولّی در کارهای امثال دوستُم و محمد محقق و سیاف و کرزای و امثالهم با کفار محارب آمریکائی و ناتو

به قلم: ابوهاجر خان آبادی

این روزها کسانی چون محمد محقق و سیاف و دوستُم باز در مورد امارت اسلامی افغانستان و حقوق مردم مسلمان افغان چیز هائی می گویند که باز یاد آور خیانتهای سالهای گذشته ی آنهاست و بر این ساسا چندین سوال شرعی در مورد حکم اجرای قصاص به این شکل بر این خائنین و مجرمین به من رسیده است:

• آیا عفو شرعی از آنها، خونشان را معصوم می‌گرداند؟

• آیا کسی که داوطلبانه به اربکی ها و نیروهای کرزای وغنی و دوستم و سایر خائنین پیوست، کشتن او جایز است؟

• آیا کسی که برای حمایت از منافع خود با رژیم دست نشانده و مرتد غنی و کرزای سلاح حمل کرد و در نبردهای آن علیه انقلابیون شرکت نکرد، کشتن او جایز است؟

۱. اولاً، این اعمال، به اتفاق نظر، گناهان کبیره هستند، هرچه که انگیزه آنها باشد. اما اینکه آیا به کفر صریح می‌رسند که حکم قضایی قصاص بر آن بنا شود، این نیاز به تفصیل دارد.

۲. نه هر که سلاح حمل کرد و به اربکی ها و اردوی ملی پیوست، کافر شده است.

۳. نه هر که مرتکب کفر شد، به طور معین کافر محسوب می‌شود (فرق است میان فعل و فاعل).

۴. نه هر که کفر بر او محقق شد (تکفیر معین)، کشتن او جایز است؛ این امر منوط به چندین ملاحظه است از جمله:

• درخواست توبه

• اقامه حجت (اثبات و روشن ساختن حقیقت بر او)

• آیا از کشتن او مصلحتی حاصل می‌شود یا مفسده‌ای (تبعات منفی)

۵. فرق است میان “موالات” و “تولّی”؛ موالات یک گناه کبیره است، در حالی که تولّی کفر محسوب می‌شود.

۶. برای تحقق مناط تولّی (شرایط آن)، باید سه رکن وجود داشته باشد:

• محبت به کافر

• یاری و نصرت کافر

• اطاعت از کافر

۷. امام سرخسی رحمه الله در “شرح السیر الکبیر” می‌گوید: اگر مسلمانی سلاح به کافر حربی بفروشد به نیت کسب مال، کافر نمی‌شود، هرچند که تعزیراً (به عنوان مجازات بازدارنده) کشته می‌شود.

تصور کنید تاجری در مناطق آزاد شده تحت کنترل امارت اسلامی سلاح به غلامان کرزای و غنی و دوستُم و امثالهم فروخت فقط به نیت سود؛ این فرد کافر نمی‌شود.

۸. بنابراین، مناط (معیار) بررسی وضعیت فرد در درون گروهی است که به آن پیوسته است (اردو – اربکی ها )، و صرفاً عضویت، مناط تکفیر محسوب نمی‌شود.

اگر حمل سلاح او منجر به مشارکت در جنگ با مردم و ریختن خون بی‌گناهی شده باشد، یا با سازمان‌های اطلاعاتی در نوشتن گزارش علیه مجاهدین امارت اسلامی و سایر مجاهدین همکاری کرده و منجر به دستگیری و شکنجه آنها شده باشد، کسی که وضعیت او چنین باشد، مناط مکفر بر او محقق شده است. با این حال، پس از تسلط بر او، نیاز به اقامه حجت و سپس اجرای حکم قضایی است.

۹. اما کسی چون دوستُم در دشت دلیلی به عنوان مثال، که کشتن و قتل عام مجاهدین و رقصیدن بر روی اجساد آنها در موردش شایع و معروف شده باشد و کارش به تواتر رسیده باشد، قصاص از او واجب است و عفو شرعی یا غیره خون او را معصوم نمی‌گرداند.

۱۰. در مورد کسانی که اسلحه حکومت کرزای و غنی برداشته و به طور صوری به اردوی ملی پیوسته یا اربکی شده و در شهر و قریه خود سلاح حمل کرده اند، اما در هیچ نبردی علیه مجاهدین شرکت نکرده و هیچ آسیبی به مسلمانی نرسانده اند، بنابراین، خون آنها معصوم است و کشتن آنها به هیچ وجه جایز نیست.

• بر فقهای هر شهر و قریه واجب است که این مسائل را برای غلات و مجاهدین احساسی توضیح دهند تا خون حرام نریزند.

یعنی: شما دوستُم و محمد محقق و سیاف و صدها مجرم حکومت کرزای و غنی را که جنایت و قتلشان در مورد ما فراگیر و معروف است، رها کرده‌اید و دنبال ضعفا هستید که در تأویل، اکراه و خطا شبهه بالایی در موردشان وجود دارد؟!

این خود جهل محض است.

جسارت خائنان محلی افغانستان و ضرورت قصاص شرعی از محمد محقق تا دوستُم و سیاف

جسارت خائنان محلی و ضرورت قصاص شرعی از محمد محقق تا دوستُم و سیاف

به قلم: ابومحمود کندزی

سخنان گستاخانه و خائنانه‌ای که اخیراً از سوی برخی چهره‌های معلوم‌الحال، نظیر محمد محقق و دیگر خائنان، مبنی بر به رسمیت شناختن خط دیورند به عنوان مرز رسمی و واگذاری بخش‌هایی از دارالاسلام افغانستان به دارالکفر طاری پاکستان، اوج بی‌شرمی و وقاحت این منافقین و مزدوران را به نمایش می‌گذارد. این اظهارات، نه تنها تکرار خیانتی تاریخی به تمامیت ارضی و هویت ملی ماست، بلکه نشانه‌ای آشکار از تضعیف روحیه بازدارندگی در برابر خائنان است.

این جری شدن و وقاحت بی‌پایان اینگونه افراد، از محمد محقق گرفته تا دوستم، سیاف و دیگر کسانی که سال‌ها در مسیر خیانت به ملت و دین گام برداشته‌اند، ریشه در یک کوتاهی اساسی دارد: دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان، قصاص شرعی لازم را که باید در قبال این مرتدین و خائنان اجرا می‌کرد، به انجام نرسانده است. عدم اعمال حد شرعی و غفلت از حساب‌رسی قاطع با این افراد، این فرصت را به آنان داده تا بی‌باکانه به وطن‌فروشی، توهین به آرمان‌های ملی و تضعیف کیان امت اسلامی ادامه دهند.

از این رو، بر دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان واجب است که قاطعانه از “دارالکفر ترکیه” بخواهد تا این مجرمین خودفروخته را که اکنون در پناه دارالکفر ترکیه قرار گرفته‌اند، تحویل دهد. این افراد باید در پیشگاه عدالت شرعی، پاسخگوی خیانت‌ها و جنایات بی‌شماری باشند که در سایه اشغالگران آمریکایی و ناتو مرتکب شده‌اند. آنها باید به سزای خون‌های بی‌گناهی که در دهه‌ها جنگ حزبی و قومی ریختند و سپس در کسوت مزدوری آمریکا و ناتو، به ملت خود خیانت کردند، برسند. رها کردن این جانیان و عدم مطالبه برای قصاص آنان، نه تنها تضعیف شریعت اسلام است، بلکه به منزله چشم‌پوشی از حق خون شهیدان و رنج ملت مظلوم افغانستان است.

تنها با اجرای قاطع احکام الهی و مجازات عبرت‌آموز این خائنان است که می‌توان ریشه نفاق و خیانت را از سرزمین اسلامی خشکاند و عبرتی برای آیندگان رقم زد تا دیگر کسی جرأت جسارت به دارالاسلام و تضعیف آن را در سر نپروراند.

درباره خائنین به اسلام و مسلمین و ضرورت قاطعیت دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان با آنها

درباره خائنین به اسلام و مسلمین و ضرورت قاطعیت دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان با آنها

کاتب: ابوهاجر خان آبادی

زمانی که کفار محارب و اشغالگر خارجی به دارالاسلام حمله می کنند قاعده اسلامی بر این است که خائنین به دین و وطن که ۱- آگاهانه ۲- عمدا ۳- به میل خودشان و اختیاری به این کفار محارب و اشغالگر خارجی ملحق شده و با مومنین اهل دعوت و جهاد وارد جنگ شده و عده ی زیادی را نیز فریب داده و به این مسیر خائنانه کشانده اند به قتل برسند.

علاوه بر این، کسانی چون دوستُم مرتد و سایر مرتدینی چون کرزای و عبدالله عبدالله و محقق و احمد مسعود و سیاف و غیره که «ائمه المرتدین» و «ائمه الکفر» بوده اند که مدعی العموم خواهان مجازات آنها هستند و دستشان به خون صدها و بلکه هزران مسلمان اهل دعوت و جهاد آلوده شده و کسی غیر از اولیای دم آنها حق بخشش آنها را ندارد، حتی مسئولین امارت اسلامی افغانستان.

در این زمینه دیدیم که سخنان جسورانه و خائنانه اخیر برخی عناصر مرتد و خودفروخته، نظیر محمد محقق ، در به رسمیت شناختن خط دیورند و واگذاری بخش‌هایی از دارالاسلام افغانستان به «دارالکفر طاری پاکستان»، نه تنها خیانتی آشکار به آرمان‌های ملی و دینی است، بلکه نشانگر آن است که این مرتدین و مزدوران، از قصاص شرعی که سزاوار اعمالشان است، در امان مانده‌اند. جسارت این منافقین آشکار شده که سال‌ها در دامن اشغالگران پرورده شده و به ملت خود خیانت کرده‌اند، ریشه در ضعف برخورد قاطع با آنان دارد.

در این زمینه، بر دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان لازم است که از روش برخورد قاطع و انقلابی «دارالاسلام ایران» در دهه شصت شمسی (دهه ۱۹۸۰ میلادی) الگو بگیرد. در آن دوره،  آیت‌الله خمینی با خائنان اصلی و منافقین داخلی، مزدوران آمریکا و غرب‌گرایان خودفروخته که قصد تضعیف و براندازی نظام اسلامی را داشتند، برخوردی بدون مماشات و کاملاً قاطع داشت و آنان را به سزای اعمالشان رساند. این رویکرد، نه تنها امنیت و یکپارچگی دارالاسلام را تضمین کرد، بلکه عبرتی برای تمامی کسانی شد که سودای خیانت به دین و ملت را در سر می‌پروراندند.

در قرآن کریم، الله جل جلاله بارها درباره منافقین آشکار شده و کسانی که با دشمنان اسلام همدست می‌شوند و حتی به درجه ی ارتداد می رسند، هشدار داده و سرنوشت شوم آنان را بیان کرده است. این آیات، سند محکمی برای ضرورت برخورد قاطع با خائنین به دارالاسلام است:

الله جل جلاله می‌فرماید:يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَىٰ أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ( مائده/۵۱) ای کسانی که ایمان آورده‌اید، یهود و نصاری را سرپرستان خود مگیرید، آنان برخی سرپرست برخی دیگرند؛ و هر کس از شما آنان را به سرپرستی بگیرند، پس او از ایشان است. یقیناً خداوند قوم ستمگر را هدایت نمی‌کند.

این آیه به صراحت نشان می‌دهد که هرگونه تولّی ( به سرپرستی گرفتن) دشمنان، فرد را از جرگه مسلمانان خارج کرده و در زمره آنان قرار می‌دهد.

همچنین الله جل جلاله می‌فرماید: وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُوا فَتَكُونُونَ سَوَاءً فَلَا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِيَاءَ حَتَّىٰ يُهَاجِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَإِن تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَلَا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا ( نساء/ ۸۹) آنان دوست دارند که شما نیز کافر شوید همان‌گونه که خود کافر شده‌اند، تا یکسان شوید. پس از میان آنها هیچ دوست و سرپرستی برای خود انتخاب نکنید، تا زمانی که در راه خدا هجرت کنند. و اگر رویگردان شدند، پس آنها را بگیرید و هر جا یافتید بکشید، و از میان آنها هیچ دوست و یاوری برنگیرید.

این آیات حکم قاطع الهی را در مورد کسانی که از راه حق رویگردان شده و به فتنه و خیانت مشغول می‌شوند، روشن می‌سازد.

همچنین می فرماید: أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَلَا نُطِيعُ فِيكُمْ أَحَدًا أَبَدًا وَإِن قُوتِلْتُمْ لَنَنصُرَنَّكُمْ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ (حشر/ ۱۱) آیا ندیدی منافقان را که به برادران کافر خود از اهل کتاب می‌گفتند: اگر شما را بیرون کنند، ما نیز با شما بیرون خواهیم آمد، و هرگز از هیچ‌کس در مورد شما اطاعت نخواهیم کرد. و اگر با شما جنگیدند، حتماً شما را یاری خواهیم کرد. و خداوند گواهی می‌دهد که آنان دروغگویند.

این آیه رسوایی کسانی را که به ظاهر با مسلمانانند اما در خفا با دشمنان همدست می‌شوند، برملا می‌سازد.

بر این اساس، دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان وظیفه شرعی دارد که با این قماش خائنین، از جمله کسانی چون محمد محقق، دوستم، سیاف و اسماعیل اسماعیل و دیگر همدستان اشغالگران و مزدوران بیگانه، برخوردی عبرت‌آموز و بر مبنای احکام الهی داشته باشد. قصاص شرعی، تنها راه پاک‌سازی جامعه اسلامی از لوث وجود این عناصر فاسد و بازگرداندن عزت و اقتدار به دارالاسلام است. رها کردن این جانیان، نه تنها تضعیف شریعت و سیره نبوی است، بلکه به منزله نادیده گرفتن خون‌های پاکی است که در راه اسلام و استقلال افغانستان ریخته شده است.

فتوای دکتر ذاکر نایک در حمایت از دارالاسلام ایران بر علیه کفار آمریکائی – صهیونی و غلامان منطقه ای آنها در جنگ رمضان ۱۴۰۴ش

فتوای دکتر ذاکر نایک در حمایت از دارالاسلام ایران بر علیه کفار آمریکائی – صهیونی و غلامان منطقه ای آنها در جنگ رمضان ۱۴۰۴ش

به قلم: صلاح الدین مجاهد

در حالی که همه ی مومنین انتظار داشتند یک مولوی چون عبدالحمید زاهدانی فتوائی صریح بر اساس مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله که ادعای آن را دارد صادر کند که واضح و آشکارا نشان دهد مومنین را به جهاد با کفار آمریکائی و صهیونیستی و غلامان منطقه ای آنها دعوت می دهد، اما چنین کاری نکرد؛ شاید به این دلیل باشد که او یک خطیب رسانه ای و عوام زده است و چون دوره ی افتا را نگذرانده شایستگی فتوا دادن ندارد هر چند به صورت رگباری دهها عنوان شیخ الحدیث و التفسیر و شیخ الاسلام و… را به او نسبت داده باشند.

با این وجود تمام مومنین اهل دعوت و جهاد در طول این جنگ رمضان ۱۴۰۴ش کفار محارب آمریکائی – صهیونی سعی کرده اند در برابر جبهه ی آمریکا و صهیونیستها قرار بگیرند هر چند کسانی چون شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله در همان روز اول حمله، و کسانی چون علامه کریکار فک الله اسره سالها قبل آشکارا و واضح فتوا داده اند که در هر جنگی که دارالاسلام ایران با هر کافری انجام دهد در کنار دارالاسلام ایران خواهند بود.  

در این راستا و اخیراً، دکتر ذاکر نایک خطیب و دعوتگر مشهور نیز اعلام کرد که :

“ایرانی‌ها از مرگ نمی‌ترسند و در جایی که دیگران از ترس بمباران فرار می‌کنند، ایرانی‌ها در مقابل آنها می‌ایستند و زنجیره انسانی تشکیل می‌دهند.

ذاکر نایک گفت که ما با شیعیان اختلاف داریم، اما در زمانی که آنها با آمریکا و اسرائیل می‌جنگند، همه مسلمانان باید از آنها حمایت کنند.

او گفت که اختلاف نظر در میان یاران پیامبر نیز وجود داشته است. اختلاف به این معنی نیست که ما باید ایران را تنها بگذاریم.”

بدون شک هر کسی در میان اهل سنت که بوئی از منهج اهل سنت و جماعت برده باشد و جزو گروه منافقین یا مرتدین نباشد در کنار دارالاسلام ایران و بر علیه کفار محارب آمریکائی – صهیونی قرار می گیرد.

دکتر ذاکر نایک یکی از دعوتگرانی است که در مواردی ما با او اختلاف داریم اما می داند که در این جنگ تحمیلی کفار محارب خارجی بر دارالاسلام «بی طرف و تماشاچی» وجود ندارد؛ شخص تماشاچی جزو گروه منافقین است و شخصی که در جبهه ی آمریکا و صهیونیستها باشد نیز جزو گروه مرتدین است و هر کسی خودش را مومن می داند باید در جبهه ی دارالاسلام ایران قرار گیرد.

نگاه کن کجا ایستاده ای و جزو کدام گروه هستی؟