۴ ثور سیزدهمین سالروز وفات بنیانگذار امارت اسلامی افغانستان ملا محمد عمر مجاهد رحمه الله
ارائه دهنده: صلاح الدین مجاهد
اهل سنت و جماعت حنفی مذهب و بخصوص اهل افغانستان راه خود را گم کرده بودیم؛ همهچیز ما به تاراج رفته بود. ما توسط سگها تکهتکه میشدیم، بر پیکر ما ابتکارات رقص مرده انجام میگرفت، سینههای خواهران ما بریده میشد، زنان ما از ساختمانهای میکروریان به پایین افگنده میشدند و فرزندان ما برای بدعملی به پوستهها سوق داده میشدند. ما در تاریکی گم شده بودیم؛ از مکاتب و مدارس ما کشتارگاه ساخته بودند و از شفاخانههای ما زناخانه.
ای امیر عزیز امارت اسلامی افغانستان: تو بودی که برای ما جرقهٔ امید شدی؛ تو برای ما فرشتهٔ نجات گشتی، درمان دردهای ما شدی و برای وجود زخمی و تکهپارهٔ ما فضل سبحانی بودی. تو به ما اندیشه دادی، در تاریکی برای ما مشعل روشن کردی، راه را به ما نشان دادی و ما را در روشنایی مشعلت به سوی راه بقا رهنمون ساختی.
سیزدهمین سالروز وفاتتان گرامی باد؛ راهتان جاوید و یادتان همیشه زنده است.
خیانت به دارالاسلام ا.ا.افغانستان و فروش وطن توسط محمد محقق از مزدوران و خودفروختگان سابقه دار
به قلم: ابومحمود کندزی
سخنان منتسب به برخی شخصیتها، از جمله آنچه اخیراً به محمد محقق نسبت داده شده مبنی بر به رسمیت شناختن خط دیورند به عنوان مرز رسمی با دارالکفر طاری پاکستان و واگذاری بخشی از دارالاسلام افغانستان، موضوعی بسیار حساس و دارای ابعاد شرعی، ملی و تاریخی عمیقی است. اینگونه اظهارات، در صورت صحت، نه تنها از منظر ملیگرایی که در بسیاری از جوامع اسلامی نیز جایگاه دارد، بلکه از دیدگاه شرع مقدس اسلام نیز قابل بررسی و نقد جدی است. این موضوع میتواند با اتهامات سنگینی چون خیانت به دارالاسلام، وطنفروشی و خودفروختگی همراه باشد، که در ادبیات دینی و انقلابی نیز به مزدوران و خائنان به امت اسلامی نسبت داده میشود.
۱. مفهوم دارالاسلام و حرمت اراضی مسلمانان:
از منظر فقه اسلامی، دارالاسلام به سرزمینی گفته میشود که احکام اسلام در آن جاری و مسلمانان در آنجا از امنیت برخوردار باشند. هر وجب از خاک دارالاسلام، دارای حرمت و قداست است و دفاع از آن بر مسلمانان واجب است. واگذاری بخشی از دارالاسلام به کفار (اعم از کفار اصلی یا کفارمرتد) عملی مذموم و در بسیاری از موارد، مصداق خیانت به امت اسلامی تلقی میشود.
اهمیت حفظ مرزها: در شریعت اسلام، حفظ مرزهای دارالاسلام (ثغور) و دفاع از آن در برابر تجاوز بیگانگان، از مهمترین واجبات کفایی است. هرگونه تلاشی برای تضعیف این مرزها یا واگذاری آن به دشمنان، مصداق کوتاهی در این فریضه بزرگ است.
جایگاه افغانستان به عنوان دارالاسلام: افغانستان، به عنوان سرزمینی با قدمت طولانی اسلامی و مردمی متدین، هم اکنون که قانون اساسی آن بر اساس فقه یکی از مذاهب اسلامی است دارالاسلام محسوب میشود. هرگونه ادعایی که منجر به از دست رفتن بخشهایی از این سرزمین به نفع بیگانگان شود، از دیدگاه شرعی، محل اشکال جدی است.
موضع فقه اهل سنت و جماعت: فقهای اهل سنت و جماعت، از جمله ائمه احناف، همواره بر وجوب حفظ مرزهای دارالاسلام و مقابله با هرگونه تعدی به آن تأکید کردهاند. حتی در دوران ضعف و انحطاط نیز، فتوای جهاد برای دفاع از اراضی اسلامی صادر شده است. واگذاری اراضی، تنها در شرایط اضطرار و اکراه شدید و با نظر ولی امر مسلمین و شورای مجتهدین و به منظور دفع ضرر بزرگتر، آن هم با کمترین آسیب، ممکن است جایز شمرده شود. اما این موضوع نیز با بحث و بررسی دقیق همراه است.
۲. خیانت به امت و وطن در نگاه اسلام:
تعاریف خیانت در اسلام بسیار گسترده است و شامل هرگونه عملی میشود که به تضعیف دین، امت، یا سرزمین اسلامی بینجامد. همکاری با دشمنان اسلام علیه مسلمانان، فروش اطلاعات، تضعیف روحیه جهادی، و واگذاری اراضی مسلمانان، همگی از مصادیق بارز خیانت هستند.
قرآن کریم: آیاتی در قرآن کریم، از جمله سوره نساء آیه ۱۰۵، مسلمانان را از خیانت بر حذر میدارد و بر رعایت امانت و صداقت تأکید میکند. خیانت به امت و وطن، از بزرگترین نوع خیانتهاست.
سنت نبوی: رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز در احادیث متعدد، مسلمانان را از همکاری با دشمنان و تضعیف امت اسلامی منع کردهاند.
مقایسه با مزدوران: همانطور که اشاره شد، اشخاصی که به خاطر منافع شخصی یا با تبعیت از قدرتهای خارجی، به ضرر امت و وطن خود عمل میکنند، در ادبیات اسلامی به مزدوران و خودفروختگان نام برده میشوند. این افراد، صرف نظر از ادعاهایشان، در حقیقت در خدمت اربابان خود هستند و نه در خدمت دین و امت. این رویکرد را میتوان در تاریخ اسلام و معاصر، در مورد کسانی که با کفار بر علیه مسلمانان همدست شدهاند، مشاهده کرد.
3- خائنین و اشتراکات رفتاری:
تجربه تاریخی نشان میدهد که خائنین، فارغ از موقعیت جغرافیایی یا ایدئولوژیکی، دارای خلق و خو و رویکردهای مشترکی هستند:
اطاعت از اربابان خارجی: مهمترین ویژگی این افراد، تابعیت و اطاعت از قدرتهای خارجی است، حتی اگر این تبعیت به ضرر ملت و امت خودشان باشد.
مقدم دانستن منافع شخصی بر منافع ملی و دینی: سود شخصی، قدرت طلبی، و بقای سیاسی، محرک اصلی اعمال این افراد است.
توجیه خیانت با شعارهای فریبنده: معمولاً این افراد تلاش میکنند اعمال خود را با شعارهایی فریبنده مانند صلح، توسعه”، یا واقعگرایی سیاسی توجیه کنند، در حالی که در حقیقت به تضعیف ملت خود مشغولند.
انکار هویت دینی و ملی: این افراد معمولاً با نادیده گرفتن هویت دینی و ملی، به دنبال ادغام یا تابعیت از مدلهای غربی یا شرقی هستند.
۴. موضع امارت اسلامی افغانستان در قبال دیورند:
لازم به ذکر است که امارت اسلامی افغانستان، به عنوان یک نهاد حاکم و مدعی نمایندگی ملت افغانستان، موضعی کاملاً مخالف با به رسمیت شناختن خط دیورند به عنوان مرز بینالمللی داشته و آن را یک خط تحمیلی و غیررسمی میداند. هرگونه اظهار نظر یا اقدام فردی که در تضاد با این موضع ملی و شرعی باشد، میتواند به عنوان خیانت تلقی شود.
بر این اساس می توانیم بگوئیم اظهاراتی که منجر به واگذاری بخشی از دارالاسلام افغانستان و به رسمیت شناختن مرزی تحمیلی به نفع بیگانگان شود، از دیدگاه شرعی، ملی و تاریخی به شدت مذموم است. اینگونه اقدامات، نه تنها به دارالاسلام افغانستان ضربه میزند، بلکه تیشه به ریشه وحدت و اقتدار امت اسلامی نیز میزند.
مسلمانان و به ویژه مسئولین، باید با هوشیاری کامل، در برابر هرگونه تلاشی برای تضعیف مرزها و اراضی اسلامی ایستادگی کرده و دست خائنین و خودفروختگان را از دامن امت اسلامی کوتاه کنند. تفاوت نمیکند که این خیانت در کجای جهان و توسط چه کسی صورت گیرد، ماهیت آن همیشه یکی است: فروش دین، ملت و وطن برای منافع حقیر و زودگذر.
محمد محقق و خیانت به خاک افغانستان درباره خط دیورند و تبعات آن
به قلم: ابوهاجر خان آبادی
سخنان خائنانه ی محمد محقق در مورد به رسمیت شناختن خط دیورند به عنوان مرزی رسمی با پاکستان و چشمپوشی از ادعاهای تاریخی و ملی افغانستان در این خصوص، با واکنشهای جدی و انتقادات عمیقی روبرو شده است که به معنای پذیرش یکجانبه این خط مرزی است و میتوانند تبعات سنگینی در ابعاد شرعی، ملی و تاریخی برای افغانستان به دنبال داشته باشند.
از منظر فقه اسلامی، حفظ تمامیت ارضی دارالاسلام و دفاع از مرزهای آن در برابر هرگونه تحدید و تضییع، از اوجب واجبات شمرده میشود. افغانستان، به عنوان یک دارالاسلام، دارای تاریخی طولانی و مردمی متدین است که همواره بر حفظ استقلال و مرزهای خود تأکید داشتهاند. پذیرش خط دیورند، که یک مرز تحمیلی و استعماری تلقی میشود، به معنای چشمپوشی از بخشی از هویت و خاک اسلامی این سرزمین است. چنین اقدامی، میتواند به عنوان نقض آشکار اصل «حفظ دارالاسلام» و تضعیف شوکت و اقتدار مسلمانان در منطقه قلمداد شود.
خط دیورند از زمان تحمیل آن در دوران استعمار بریتانیا، هرگز مورد پذیرش ملت و دولتهای افغانستان قرار نگرفته است. این خط، نه تنها بر خلاف اراده مردم، بلکه با تقسیم جغرافیایی پشتونها و سایر اقوام، به عامل تفرقه و بیثباتی در منطقه تبدیل شده است. هرگونه اظهار نظری که به رسمیت شناختن این خط منجر شود، به معنای نادیده گرفتن مبارزات طولانی ملت افغانستان برای حفظ استقلال و تمامیت ارضی خود و دهنکجی به تاریخ و هویت ملی این سرزمین است.
اینگونه اظهارات، به جای تقویت موضع ملی افغانستان در قبال یک مسئله حیاتی، به تضعیف آن میانجامد و میتواند در راستای منافع قدرتهای خارجی و همسایه (پاکستان) که همواره به دنبال مشروعیت بخشیدن به این خط بودهاند، تفسیر شود. همکاری با اینگونه دیدگاهها، در نهایت به خدمت به «اربابان» یا قدرتهایی منجر میشود که منافع خود را بر منافع ملت افغانستان ترجیح میدهند. این امر، یادآور رفتارهای کسانی است که در طول تاریخ، با تکیه بر حمایتهای خارجی، به جای دفاع از ملت خود، به دنبال منافع شخصی یا گروهی بودهاند.
در ادبیات ملی و انقلابی، هرگونه اقدامی که منجر به واگذاری یا تضعیف حاکمیت ملی بر سرزمین شود و در خدمت منافع بیگانگان قرار گیرد، به شدت محکوم بوده و به عنوان خیانت به وطن و خودفروختگی تلقی میگردد. چنین اظهاراتی، میتواند به مثابه تیشه زدن به ریشههای استقلال و عزت افغانستان باشد و به همین دلیل، با انتقادات شدید از سوی نیروهای ملیگرا و دلسوزان این سرزمین روبرو میشود.
اینگونه موضعگیریها نه تنها از نظر شرعی و ملی غیرقابل قبول است، بلکه میتواند نام افرادی که چنین رویکردی دارند را در کنار خائنین و وطنفروشان در صفحات تاریخ ثبت کند.
وظیفه هر افغانستانی و هر مسلمانی، دفاع از کیان دارالاسلام و تمامیت ارضی کشور و مقاومت در برابر هرگونه تلاش برای تضعیف آن است.
روشنگری پیرامون خط دیورند، و خیانت به دارالاسلام ا.ا.فغانستان و هوشیاری در برابر مزدوران و خودفروختگان
به قلم: فضل احمد هراتی
سخنان منتسب به برخی شخصیتهای خائن به دین و ملت افغانستان، از جمله آنچه اخیراً به محمد محقق نسبت داده شده مبنی بر به رسمیت شناختن خط دیورند به عنوان مرز رسمی با پاکستان و واگذاری بخشی از سرزمین دارالاسلام افغانستان، از موضوعاتی است که با حساسیت و خشم عمیق افکار عمومی و نخبگان ملی و دینی مواجه شده است. اینگونه اظهارات، در صورت صحت و بیانگر موضع رسمی باشد، نه تنها از منظر ملیگرایی که هر وجب از خاک وطن را مقدس میداند، بلکه از دیدگاه شریعت مقدس اسلام نیز قابل نقد جدی و محکومیت است. این موضعگیریها میتواند با اتهامات سنگین خیانت به دارالاسلام، وطنفروشی و خودفروختگی همراه باشد که در ادبیات دینی و انقلابی به خائنان و مزدوران امت اسلامی نسبت داده میشود.
۱. خط دیورند، دارالاسلام افغانستان و تضعیف کیان امت
خط دیورند، یادگار دوران استعمار بریتانیا، از همان ابتدا نه تنها مورد پذیرش ملت و دولتهای افغانستان نبوده، بلکه همواره به عنوان یک خط تحمیلی و غیرمشروع شناخته شده است. این خط، که به طور مصنوعی پیکره یک ملت و سرزمین را از هم جدا کرده، هرگز مشروعیت حقوقی و مردمی نیافته است.
• حرمت دارالاسلام: از منظر فقه اسلامی، دارالاسلام سرزمینی است که احکام اسلام در آن جاری و مسلمانان در آنجا از امنیت برخوردارند. هرگونه تضییع، واگذاری یا به رسمیت شناختن خطوط مرزی تحمیلی که به جدایی بخشهایی از این دارالاسلام و افتادن آن به دست بیگانگان یا تضعیف حاکمیت مسلمانان منجر شود، عملی مذموم و در بسیاری از موارد مصداق خیانت به امت اسلامی است. افغانستان با سابقه درخشان اسلامی و هویت دینی عمیق مردمش، یک دارالاسلام محسوب میشود و دفاع از تمامیت ارضی آن، وظیفهای شرعی و ملی است.
• موضع ملی و تاریخی: در طول تاریخ، مجاهدتها و قربانیهای فراوانی برای حفظ یکپارچگی افغانستان و عدم پذیرش خط دیورند صورت گرفته است. هرگونه اظهار نظری که این خط را به رسمیت بشناسد، به معنای نادیده گرفتن این تاریخ پرفراز و نشیب و زیر پا گذاشتن آرمانهای ملی است.
۲. خیانت به آرمانهای ملی و دینی و همسویی با منافع بیگانه
مفهوم خیانت در اسلام و ادبیات ملی، بسیار گسترده است و شامل هرگونه عملی میشود که به تضعیف دین، امت، یا سرزمین اسلامی بینجامد. همکاری با قدرتهای خارجی علیه منافع ملی و دینی، فروش اطلاعات، تضعیف روحیه مردم، و واگذاری اراضی مسلمانان، از مصادیق بارز خیانت هستند.
• خدمت به منافع بیگانه: زمانی که یک شخصیت سیاسی یا اجتماعی، به جای دفاع از منافع ملت و سرزمین خود، مواضعی اتخاذ میکند که مستقیماً در راستای منافع قدرتهای خارجی و همسایگان متخاصم قرار میگیرد، این اقدام به مثابه خدمت به اربابان و بیگانگان تلقی میشود. این رویکرد، یادآور افرادی است که در طول تاریخ، با تکیه بر حمایتهای بیرونی، به جای دفاع از ملت خود، به دنبال منافع شخصی یا گروهی بودهاند.
• تضعیف امارت اسلامی افغانستان: در شرایطی که امارت اسلامی افغانستان موضع روشنی در قبال عدم به رسمیت شناختن خط دیورند دارد، هرگونه اظهار نظری که به نفع پاکستان باشد، نه تنها به تضعیف موضع ملی افغانستان میانجامد، بلکه در راستای سیاستهای تفرقهافکنانه و توسعهطلبانه برخی همسایگان قابل تفسیر است. اینگونه رویکردها شباهتهایی به رفتارهای دیگرانی دارد که متهم به خدمت به منافع خارجی شدهاند و هدفشان تضعیف دولت مرکزی و ایجاد بیثباتی است.
تجربه تاریخی در جوامع اسلامی و سایر ملتها نشان میدهد که خائنین و خودفروختگان، فارغ از موقعیت جغرافیایی یا ایدئولوژیکی، دارای خلق و خو و رویکردهای مشترکی هستند که باید مورد روشنگری قرار گیرند:
• اولویت منافع شخصی و گروهی: این افراد معمولاً منافع شخصی، قدرتطلبی، یا بقای سیاسی خود را بر منافع ملی و دینی ترجیح میدهند.
• وابستگی به بیگانگان: مهمترین ویژگی، تبعیت و اطاعت از قدرتهای خارجی است، حتی اگر این تبعیت به ضرر ملت و امت خودشان باشد. این وابستگی، میتواند در اشکال مختلف سیاسی، مالی یا رسانهای نمود یابد.
• توجیه خیانت با شعارهای فریبنده: اغلب این افراد تلاش میکنند اعمال خود را با شعارهایی فریبنده مانند صلح، توسعه، واقعگرایی سیاسی یا همه شمولی و دموکراسی توجیه کنند، در حالی که در حقیقت به تضعیف ملت خود مشغولند.
• تغییر مواضع اصولی: این اشخاص ممکن است مواضع اصولی و ثابت خود را به خاطر تطابق با خواستههای اربابان خارجی تغییر دهند و از ارزشهای ملی و دینی خود دست بکشند.
• تفرقه افکنی: هدف آنها غالباً ایجاد شکاف و تفرقه در صفوف ملت و میان اقوام مختلف است تا از این طریق، منافع بیگانگان را تأمین کنند.
• فقدان غیرت ملی و دینی: اصلیترین وجه اینگونه افراد، فقدان غیرت و تعصب برای دین و میهن و عدم احساس مسئولیت در قبال آرمانهای ملی است.
ما باید همواره از ملحق شدن سرزمینهای اسلامی و استرداد حقوق تاریخی و ارضی ملتها حمایت کنیم. خط دیورند نیز از این قاعده مستثنی نیست و باید با به رسمیت نشناختن آن، از بازگشت و پیوستن مجدد مناطق جدا شده به سرزمین اصلی افغانستان حمایت شود. این یک اصل است که تقسیمات استعماری و تحمیلی باید باطل شمرده شوند و وحدت امت و سرزمینهای اسلامی باید اعاده گردد. هرگونه اظهار نظر در جهت به رسمیت شناختن این خط، محکوم است.
بر این اساس، اظهاراتی که منجر به واگذاری یا مشروعیت بخشیدن به خطوط مرزی تحمیلی در دارالاسلام افغانستان شود، از دیدگاه شرعی، ملی و تاریخی به شدت محکوم است. اینگونه اقدامات، نه تنها به کیان دارالاسلام افغانستان ضربه میزند، بلکه تیشه به ریشه وحدت و اقتدار امت اسلامی نیز میزند.
مسلمانان و به ویژه مسئولین، باید با هوشیاری کامل، در برابر هرگونه تلاشی برای تضعیف مرزها و اراضی اسلامی ایستادگی کرده و دست خائنین و خودفروختگان را از دامن امت اسلامی کوتاه کنند. تفاوت نمیکند که این خیانت در کجای جهان و توسط چه کسی صورت گیرد؛ ماهیت آن همیشه یکی است: فروش دین، ملت و وطن برای منافع حقیر و زودگذر.
هوشیاری ملتها در برابر اینگونه افراد و افشای چهره واقعی آنها، ضامن بقا و عزت دارالاسلام است.
موالات یا تولّی در کارهای امثال دوستُم و محمد محقق و سیاف و کرزای و امثالهم با کفار محارب آمریکائی و ناتو
به قلم: ابوهاجر خان آبادی
این روزها کسانی چون محمد محقق و سیاف و دوستُم باز در مورد امارت اسلامی افغانستان و حقوق مردم مسلمان افغان چیز هائی می گویند که باز یاد آور خیانتهای سالهای گذشته ی آنهاست و بر این ساسا چندین سوال شرعی در مورد حکم اجرای قصاص به این شکل بر این خائنین و مجرمین به من رسیده است:
• آیا عفو شرعی از آنها، خونشان را معصوم میگرداند؟
• آیا کسی که داوطلبانه به اربکی ها و نیروهای کرزای وغنی و دوستم و سایر خائنین پیوست، کشتن او جایز است؟
• آیا کسی که برای حمایت از منافع خود با رژیم دست نشانده و مرتد غنی و کرزای سلاح حمل کرد و در نبردهای آن علیه انقلابیون شرکت نکرد، کشتن او جایز است؟
۱. اولاً، این اعمال، به اتفاق نظر، گناهان کبیره هستند، هرچه که انگیزه آنها باشد. اما اینکه آیا به کفر صریح میرسند که حکم قضایی قصاص بر آن بنا شود، این نیاز به تفصیل دارد.
۲. نه هر که سلاح حمل کرد و به اربکی ها و اردوی ملی پیوست، کافر شده است.
۳. نه هر که مرتکب کفر شد، به طور معین کافر محسوب میشود (فرق است میان فعل و فاعل).
۴. نه هر که کفر بر او محقق شد (تکفیر معین)، کشتن او جایز است؛ این امر منوط به چندین ملاحظه است از جمله:
• درخواست توبه
• اقامه حجت (اثبات و روشن ساختن حقیقت بر او)
• آیا از کشتن او مصلحتی حاصل میشود یا مفسدهای (تبعات منفی)
۵. فرق است میان “موالات” و “تولّی”؛ موالات یک گناه کبیره است، در حالی که تولّی کفر محسوب میشود.
۶. برای تحقق مناط تولّی (شرایط آن)، باید سه رکن وجود داشته باشد:
• محبت به کافر
• یاری و نصرت کافر
• اطاعت از کافر
۷. امام سرخسی رحمه الله در “شرح السیر الکبیر” میگوید: اگر مسلمانی سلاح به کافر حربی بفروشد به نیت کسب مال، کافر نمیشود، هرچند که تعزیراً (به عنوان مجازات بازدارنده) کشته میشود.
تصور کنید تاجری در مناطق آزاد شده تحت کنترل امارت اسلامی سلاح به غلامان کرزای و غنی و دوستُم و امثالهم فروخت فقط به نیت سود؛ این فرد کافر نمیشود.
۸. بنابراین، مناط (معیار) بررسی وضعیت فرد در درون گروهی است که به آن پیوسته است (اردو – اربکی ها )، و صرفاً عضویت، مناط تکفیر محسوب نمیشود.
اگر حمل سلاح او منجر به مشارکت در جنگ با مردم و ریختن خون بیگناهی شده باشد، یا با سازمانهای اطلاعاتی در نوشتن گزارش علیه مجاهدین امارت اسلامی و سایر مجاهدین همکاری کرده و منجر به دستگیری و شکنجه آنها شده باشد، کسی که وضعیت او چنین باشد، مناط مکفر بر او محقق شده است. با این حال، پس از تسلط بر او، نیاز به اقامه حجت و سپس اجرای حکم قضایی است.
۹. اما کسی چون دوستُم در دشت دلیلی به عنوان مثال، که کشتن و قتل عام مجاهدین و رقصیدن بر روی اجساد آنها در موردش شایع و معروف شده باشد و کارش به تواتر رسیده باشد، قصاص از او واجب است و عفو شرعی یا غیره خون او را معصوم نمیگرداند.
۱۰. در مورد کسانی که اسلحه حکومت کرزای و غنی برداشته و به طور صوری به اردوی ملی پیوسته یا اربکی شده و در شهر و قریه خود سلاح حمل کرده اند، اما در هیچ نبردی علیه مجاهدین شرکت نکرده و هیچ آسیبی به مسلمانی نرسانده اند، بنابراین، خون آنها معصوم است و کشتن آنها به هیچ وجه جایز نیست.
• بر فقهای هر شهر و قریه واجب است که این مسائل را برای غلات و مجاهدین احساسی توضیح دهند تا خون حرام نریزند.
یعنی: شما دوستُم و محمد محقق و سیاف و صدها مجرم حکومت کرزای و غنی را که جنایت و قتلشان در مورد ما فراگیر و معروف است، رها کردهاید و دنبال ضعفا هستید که در تأویل، اکراه و خطا شبهه بالایی در موردشان وجود دارد؟!
جسارت خائنان محلی و ضرورت قصاص شرعی از محمد محقق تا دوستُم و سیاف
به قلم: ابومحمود کندزی
سخنان گستاخانه و خائنانهای که اخیراً از سوی برخی چهرههای معلومالحال، نظیر محمد محقق و دیگر خائنان، مبنی بر به رسمیت شناختن خط دیورند به عنوان مرز رسمی و واگذاری بخشهایی از دارالاسلام افغانستان به دارالکفر طاری پاکستان، اوج بیشرمی و وقاحت این منافقین و مزدوران را به نمایش میگذارد. این اظهارات، نه تنها تکرار خیانتی تاریخی به تمامیت ارضی و هویت ملی ماست، بلکه نشانهای آشکار از تضعیف روحیه بازدارندگی در برابر خائنان است.
این جری شدن و وقاحت بیپایان اینگونه افراد، از محمد محقق گرفته تا دوستم، سیاف و دیگر کسانی که سالها در مسیر خیانت به ملت و دین گام برداشتهاند، ریشه در یک کوتاهی اساسی دارد: دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان، قصاص شرعی لازم را که باید در قبال این مرتدین و خائنان اجرا میکرد، به انجام نرسانده است. عدم اعمال حد شرعی و غفلت از حسابرسی قاطع با این افراد، این فرصت را به آنان داده تا بیباکانه به وطنفروشی، توهین به آرمانهای ملی و تضعیف کیان امت اسلامی ادامه دهند.
از این رو، بر دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان واجب است که قاطعانه از “دارالکفر ترکیه” بخواهد تا این مجرمین خودفروخته را که اکنون در پناه دارالکفر ترکیه قرار گرفتهاند، تحویل دهد. این افراد باید در پیشگاه عدالت شرعی، پاسخگوی خیانتها و جنایات بیشماری باشند که در سایه اشغالگران آمریکایی و ناتو مرتکب شدهاند. آنها باید به سزای خونهای بیگناهی که در دههها جنگ حزبی و قومی ریختند و سپس در کسوت مزدوری آمریکا و ناتو، به ملت خود خیانت کردند، برسند. رها کردن این جانیان و عدم مطالبه برای قصاص آنان، نه تنها تضعیف شریعت اسلام است، بلکه به منزله چشمپوشی از حق خون شهیدان و رنج ملت مظلوم افغانستان است.
تنها با اجرای قاطع احکام الهی و مجازات عبرتآموز این خائنان است که میتوان ریشه نفاق و خیانت را از سرزمین اسلامی خشکاند و عبرتی برای آیندگان رقم زد تا دیگر کسی جرأت جسارت به دارالاسلام و تضعیف آن را در سر نپروراند.
درباره خائنین به اسلام و مسلمین و ضرورت قاطعیت دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان با آنها
کاتب: ابوهاجر خان آبادی
زمانی که کفار محارب و اشغالگر خارجی به دارالاسلام حمله می کنند قاعده اسلامی بر این است که خائنین به دین و وطن که ۱- آگاهانه ۲- عمدا ۳- به میل خودشان و اختیاری به این کفار محارب و اشغالگر خارجی ملحق شده و با مومنین اهل دعوت و جهاد وارد جنگ شده و عده ی زیادی را نیز فریب داده و به این مسیر خائنانه کشانده اند به قتل برسند.
علاوه بر این، کسانی چون دوستُم مرتد و سایر مرتدینی چون کرزای و عبدالله عبدالله و محقق و احمد مسعود و سیاف و غیره که «ائمه المرتدین» و «ائمه الکفر» بوده اند که مدعی العموم خواهان مجازات آنها هستند و دستشان به خون صدها و بلکه هزران مسلمان اهل دعوت و جهاد آلوده شده و کسی غیر از اولیای دم آنها حق بخشش آنها را ندارد، حتی مسئولین امارت اسلامی افغانستان.
در این زمینه دیدیم که سخنان جسورانه و خائنانه اخیر برخی عناصر مرتد و خودفروخته، نظیر محمد محقق ، در به رسمیت شناختن خط دیورند و واگذاری بخشهایی از دارالاسلام افغانستان به «دارالکفر طاری پاکستان»، نه تنها خیانتی آشکار به آرمانهای ملی و دینی است، بلکه نشانگر آن است که این مرتدین و مزدوران، از قصاص شرعی که سزاوار اعمالشان است، در امان ماندهاند. جسارت این منافقین آشکار شده که سالها در دامن اشغالگران پرورده شده و به ملت خود خیانت کردهاند، ریشه در ضعف برخورد قاطع با آنان دارد.
در این زمینه، بر دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان لازم است که از روش برخورد قاطع و انقلابی «دارالاسلام ایران» در دهه شصت شمسی (دهه ۱۹۸۰ میلادی) الگو بگیرد. در آن دوره، آیتالله خمینی با خائنان اصلی و منافقین داخلی، مزدوران آمریکا و غربگرایان خودفروخته که قصد تضعیف و براندازی نظام اسلامی را داشتند، برخوردی بدون مماشات و کاملاً قاطع داشت و آنان را به سزای اعمالشان رساند. این رویکرد، نه تنها امنیت و یکپارچگی دارالاسلام را تضمین کرد، بلکه عبرتی برای تمامی کسانی شد که سودای خیانت به دین و ملت را در سر میپروراندند.
در قرآن کریم، الله جل جلاله بارها درباره منافقین آشکار شده و کسانی که با دشمنان اسلام همدست میشوند و حتی به درجه ی ارتداد می رسند، هشدار داده و سرنوشت شوم آنان را بیان کرده است. این آیات، سند محکمی برای ضرورت برخورد قاطع با خائنین به دارالاسلام است:
الله جل جلاله میفرماید:يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَىٰ أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ( مائده/۵۱) ای کسانی که ایمان آوردهاید، یهود و نصاری را سرپرستان خود مگیرید، آنان برخی سرپرست برخی دیگرند؛ و هر کس از شما آنان را به سرپرستی بگیرند، پس او از ایشان است. یقیناً خداوند قوم ستمگر را هدایت نمیکند.
این آیه به صراحت نشان میدهد که هرگونه تولّی ( به سرپرستی گرفتن) دشمنان، فرد را از جرگه مسلمانان خارج کرده و در زمره آنان قرار میدهد.
همچنین الله جل جلاله میفرماید: وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُوا فَتَكُونُونَ سَوَاءً فَلَا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِيَاءَ حَتَّىٰ يُهَاجِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَإِن تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَلَا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا ( نساء/ ۸۹) آنان دوست دارند که شما نیز کافر شوید همانگونه که خود کافر شدهاند، تا یکسان شوید. پس از میان آنها هیچ دوست و سرپرستی برای خود انتخاب نکنید، تا زمانی که در راه خدا هجرت کنند. و اگر رویگردان شدند، پس آنها را بگیرید و هر جا یافتید بکشید، و از میان آنها هیچ دوست و یاوری برنگیرید.
این آیات حکم قاطع الهی را در مورد کسانی که از راه حق رویگردان شده و به فتنه و خیانت مشغول میشوند، روشن میسازد.
همچنین می فرماید: أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَلَا نُطِيعُ فِيكُمْ أَحَدًا أَبَدًا وَإِن قُوتِلْتُمْ لَنَنصُرَنَّكُمْ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ (حشر/ ۱۱) آیا ندیدی منافقان را که به برادران کافر خود از اهل کتاب میگفتند: اگر شما را بیرون کنند، ما نیز با شما بیرون خواهیم آمد، و هرگز از هیچکس در مورد شما اطاعت نخواهیم کرد. و اگر با شما جنگیدند، حتماً شما را یاری خواهیم کرد. و خداوند گواهی میدهد که آنان دروغگویند.
این آیه رسوایی کسانی را که به ظاهر با مسلمانانند اما در خفا با دشمنان همدست میشوند، برملا میسازد.
بر این اساس، دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان وظیفه شرعی دارد که با این قماش خائنین، از جمله کسانی چون محمد محقق، دوستم، سیاف و اسماعیل اسماعیل و دیگر همدستان اشغالگران و مزدوران بیگانه، برخوردی عبرتآموز و بر مبنای احکام الهی داشته باشد. قصاص شرعی، تنها راه پاکسازی جامعه اسلامی از لوث وجود این عناصر فاسد و بازگرداندن عزت و اقتدار به دارالاسلام است. رها کردن این جانیان، نه تنها تضعیف شریعت و سیره نبوی است، بلکه به منزله نادیده گرفتن خونهای پاکی است که در راه اسلام و استقلال افغانستان ریخته شده است.
محکومیت کشتار شیعیان هرات و کویته و نفی منهج تکفیری داعش و بازگشت به اعتدال فقه امام ابوحنیفه رحمه الله در دارالاسلام افغانستان
به قلم: محمد اسامه
دو روز قبل عده ای جنایتکار در انجیل اطراف هرات چند نفر شیعیان را به شیوه ای وحشیانه قتل عام کردند و یک روز بعدتر و در کویته نیز چند نفر دیگر از شیعیان را کشتار کردند.
با آنکه کشتار هرات را گروه تکفیری داعش قبول کرد اما تاهنوز کشتار شیعیان هرات را کسی متقبل نشده است.
امارت اسلامی افغانستان که بر پایه فقه امام اعظم، ابوحنیفه رحمه الله بنا شده است، امروز در برابر یک آزمون بزرگ تاریخی قرار دارد. گروه تروریستی داعش نه تنها یک تهدید نظامی، بلکه یک جریان انحرافی عقیدتی است که ریشه در «منهج نجدی» و قرائتهای افراطی محمد بن عبدالوهاب دارد. این فکر که با پشتوانهی دلارهای سیاسی و فتاوای علمای درباری آلسعود ترویج شده، هدفش پاشیدن بذر نفاق میان امت اسلامی و تکفیر «أهل قبله» است.
صادقانه بگویم: اگر کسی می خواهد محمد بن عبدالوهاب را در زمان حاضر ببیند باید داعش را نگاه کند. داعش مجری صادقانه ی تفکرات محمد بن عبدالوهاب است.
محمد بن عبدالوهاب به ناحق مسلمان را مشرک می نامد و داعش حکم کفار مشرک را بر این مسلمین تطبیق می دهد همچنانکه خود محمد بن عبدالوهاب و شاگردانش در عربستان و عراق تطبیق دادند.
منهج نجدیت با توسعهی بیضابطهی مفهوم «شرک»، بسیاری از اعمال مسلمانان (اعم از توسل، زیارت قبور صالحین و استغاثه) را شرک اکبر دانسته و خون عاملان آن را حلال میشمارد.
در بدترین حالت اگر بعضی از اعمال تاویل دار مسلمین را گناه بدانیم به یاد بیاوریم که امام ابوحنیفه رحمه الله قاعدهی طلایی «لا نکفر أحداً من أهل القبلة بذنب» هیچیک از اهل قبله را به سبب گناهی تکفیر نمیکنیم را بنا نهاد.
اگر قرار باشد هر کسی که “یا رسولالله” میگوید یا به زیارت اولیاءالله میرود مشرک خوانده شود، طبق این منطق منحرف، اکثریت قاطع اهلسنت و جماعت در طول تاریخ مشرک محسوب میشوند، این همان نقطهی انحرافی است که داعش از آن تغذیه میکند.
متأسفانه مشاهده میشود که برخی از مجاهدین و حتی علمای منسوب به امارت اسلامی، تحت تأثیر آموزههای نجدیت آل سعود، برادران مسلمان خود، به ویژه «اهل تشیع» را با برچسب «مشرک» خطاب میکنند.
باید به صراحت اعلام شود که میان «فقه مذهب حنفی» و «فکر نجدیت» تفاوت بنیادین وجود دارد. فقه حنفی، فقه تعامل، مدارا و حفظ جان مسلمان است، در حالی که منهج نجدیت که داعش مجری مسلح آن است فقه حذف، ذبح و تکفیر نابجای مسلمین است. هرگونه همسویی در تکفیر اهل تشیع، در واقع حرکت در مسیر پروژهی داعش و دشمنان خارجی امت اسلامی است.
امارت اسلامی باید با قدرت حکومتی خود، موارد زیر را به طور رسمی ابلاغ و اجرا نماید:
تمامی مدارس دینی حنفی مذهبها مکلف شوند که مرز دقیق میان «بدعت» (در صورت اثبات) و «شرک» را طبق مبانی حنفی تبیین کنند تا از تکفیر بیجای مسلمانان جلوگیری شود.
بر اساس فقه حنفی، اهل تشیع جزء «أهل قبله» هستند. جان، مال و آبروی آنها در دارالاسلام محترم است. هرگونه فتوا یا حرکتی که منجر به مشرک خواندن و مهدورالدم دانستن آنها شود، «خروج بر منهج امام اعظم» و «خیانت به دارالاسلام» تلقی گردد.
دستگاههای تبلیغاتی امارت اسلامی باید افشا کنند که چگونه فتاوای تکفیری که از تفکر نجدیت صادر میشود، ابزاری برای تأمین منافع طاغوتهای حاکم بر مسلمین و قدرتهای سکولارغربی جهت ویرانی کشورهای اسلامی است.
تفاوت امارت اسلامی با داعش باید در «عمل» و «عقیده» هویدا باشد. اگر ما همان سخنی را بگوییم که داعش میگوید (مشرک دانستن سایر مذاهب)، پس تفاوت ما در چیست؟
امارت اسلامی باید با شجاعت اعلام کند که پیرو منهج اصیل اهلسنت و مذهب حنفی است که در آن «تکفیر نابجای مسلمان» بزرگترین جنایت است. ما باید با الگوگیری از امام ابوحنیفه رحمه الله، چتر حمایت خود را بر سر تمام اتباع کشور، از هر مذهبی، بگسترانیم و ریشههای سرطان تکفیر نابجا را با دلیل و روشنگری از مدارس و صفوف مجاهدین خود پاکسازی کنیم چون پیروزی در سایه وحدت و عدالت میسر است، نه در سایه تکفیر نابجای مسلمین و خونریزی.
فرمان عالیقدر مولوی هبة الله آخندزاده رهبر دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان در مورد تنظیم دست فروشان
بسْمِاللّهِالرَّحْمَنِالرَّحِيم
الحمد لله رب العٰلمين والصلوٰة والسلام على سيد المرسلين و على آله و أصحابه أجمعین.
شماره فرمان: ۲۱ تاریخ: ۱۴۴۷/۹/۵ هـ . ق
به منظور جلوگیری از بینظمی و ازدحام شهری و تنظیم امور دست فروشان، مراتب ذیل را منظور میکنم:
ماده اول: تمام شاروالیها مکلف اند، با درنظرداشت معیارهای طرحهای شهری و طرحریزی شهری، امور دست فروشان را در شهرها مطابق احکام این فرمان تنظیم کنند.
ماده دوم: شاروالیها در زمینۀ تنظیم امور دست فروشان در شهرها، دارای وظایف ذیل میباشند:
۱- فراهم کردن زمینه فعالیت برای دست فروشان در ساحات مختلف شهرها در هماهنگی با ادارات مربوط.
۲- مشخص کردن اماکن مخصوص برای دست فروشان و در صورت نیاز تغییر مکان آنها، البته که فروشات آنها متضرر نشود.
۳- خط اندازی در ساحات مشخص شده برای فعالیت دست فروشان و تعیین مکان به اندازه مشخص برای هر دستفروش.
۴- فراهم کردن طرح (نقشه) غرفهها، تختها و میزهای کاری برای دست فروشان.
۵- ثبت دست فروشان با توجه به فعالیت آنها در ناحیهها در هماهنگی با ادارات مربوط و تهیه و توزیع کارتهای هویت برای دست فروشان به طور رایگان.
۶- ایجاد ذخیره معلوماتی (دیتابیس) برای ثبت دست فروشان و ثبت کردن شهرت مکمل، نوع فعالیت و ساحۀ فعالیت«نقطه GPS» آنها.
۷- نظارت دوامدار از ساحات مربوط به منظور جلوگیری از فروش مواد تاریخ تیرشده و ممنوعه از طرف دست فروشان و فعالیت در مناطق ممنوعه و نداشتن کارت هویت دستفروش.
شاروالیها مکلف اند، به منظور ترتیب و تنظیم هرچه بهتر دست فروشان فرصتی را فراهم کنند که هر صد دستفروش یک تن را به حیث نماینده خویش تعیین و به شاروالی معرفی کنند، البته شخص تعیین شده تنها نماینده آنها است نه قراردادی.
(شاروالیها نمیتوانند، در مقابل طرح (نقشه) مذکور در جزء ۴ فقره (۱) این ماده از دست فروشان پول اخذ کنند، بلکه طرح (نقشۀ) مذکور را مطابق احکام این فرمان در اختیار دستفروش دارنده کارت قرار دهند و شخصاً از ساخت و فروش غرفهها، تختها و میزهای کاری خودداری کنند.
ماده سوم: (۱) دست فروشان شهرها، دارای مکلفیتهای ذیل میباشند:
۱- سپردن نقل تذکره برقی مربوط و شماره فعال موبایل به شاروالیها و دریافت کارت هویت دست فروشان.
۲- ساخت غرفه، تخت یا میزکاری خود مطابق طرح و مشخصات تأیید شده شاروالیها و رعایت نظافت ساحۀ مربوط.
۳- انجام دادن فعالیت در مکان مشخص شده و در صورت ترک مکان مشخص شده، اطلاع دادن طور کتبی به شاروالی مربوط.
۴- خودداری از استفاده بلندگوها برای جلب مشتریان.
۵- خودداری از فروش مواد دیرینه (تاریخ تیر شده) و ممنوعه.
۶- خودداری از کرایه، اجاره و یا فروش تخت و میزکاری مشخص شده خویش به شخص دیگر، مگر اینکه قبلاً شاروالی مربوط را در جریان قرار داده باشد.
۷- خودداری از کرایه، اجاره و یا فروش مکان مشخص شده خود به شخص دیگر.
(۲) هرگاه دست فروشان از احکام مندرج جزء ۱ الی ۶ فقرۀ (۱) این ماده تخلف ورزند، شاروالیها آنها را به طور ذیل تأدیب میکنند:
۱- به بار اول، دادن اخطاریه کتبی.
۲- به بار دوم، اخراج دستفروش از ساحه مربوط و سپردن آن به شخص مستحق دیگر مطابق احکام این فرمان.
۳-هرگاه دستفروش از حکم مندرج جزء ۷ فقرۀ (۱) این ماده تخلف ورزد، شاروالیها شخص مذکور را به محکمه مربوط معرفی کنند.
ماده چهارم: این فرمان از تاریخ صدور نافذ و در جریده رسمی نشر شود.
مستند تاریخ تجاوزات اشغالگران آمریکا و ناتو و خیانتکاران افغان در ترازوی حق و شریعت
به قلم: ابوهاجر خان آبادی
تحولات اخیر و دیدارهای سیاسی با چهرههایی که دههها ستون خیمه اشغالگری در افغانستان بودهاند، زخمی کهنه را در دل امت اسلامی تازه میکند. فراتر از هرگونه تحلیل سیاسی، باید حقیقتی قرآنی و تاریخی را بازخوانی کرد: خائن به دین و میهن، هرگز قابل اعتماد نیست.
حافظه تاریخی ملت مسلمان افغانستان و تاریخ «دارالاسلام» هرگز فراموش نخواهد کرد که این مدعیان امروز، همان کسانی هستند که در سال ۲۰۰۱ میلادی، سوار بر تانکهای آمریکایی و زیر سایه بمبافکنهای بی-۵۲ وارد این سرزمین شدند. آنها همان مزدوران فرومایهای هستند که خون پاک مجاهدین مخلص زمان امیرالمؤمنین ملا محمد عمر (رحمهالله) و مردم بیگناه را به بهای ناچیزِ قدرت، معامله کردند و افغانستان را زیر چکمههای سربازان ناتو و متجاوزان غربی به لجن کشیدند.
طبق ارشادات صریح قرآن کریم و سنت نبوی، کسانی که دشمنان محارب خدا و رسول را به دوستی برگزیده و علیه صفوف مسلمین اقدام کردهاند، مرتکب خیانت عظیم گشته و از دایره اعتماد خارجاند. خداوند در قرآن میفرماید: *«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ…»*. اعتماد دوباره به کسانی که بارها آزموده شده و رفوزه تاریخ گشتهاند، خلاف عقل سلیم و آموزههای شرعی است. خیانتکار مرتد که به اسلام و سرزمینهای اسلامی پشت کرده، جایگاهی در صفوف مؤمنان ندارد.
امروز برخی تلاش میکنند این خائنان را به عنوان «نخبگان» یا «صاحبنظران» جا بزنند. اما واقعیت این است که این مشتِ بیسواد و جاهل به کمترین اخلاق اجتماعی و اسلامی، نه علمیت نافعی برای کشور دارند و نه دلسوزی برای ملت. دانشِ آنها تنها در مسیر تامین منافع استکبار و ترویج فرهنگِ منحط غربی بوده است. افغانستانِ امروز برای بازسازی و پیشرفت، به اندیشمندان اسلامی و متخصصانِ باایمان نیاز دارد، نه به مهرههای سوختهای که تنها هنرشان بندگی آمریکا بوده است.
امارت اسلامی افغانستان، به عنوان میراثدار خون صدها هزار شهید، نیازی به چند خیانتکار مرتد ندارد. بر مسئولان نظام فرض است که طبق ارشادات وحی، کارنامه سیاه این افراد را در نظر گرفته و فریب لبخندهای مصلحتی آنان را نخورند. انتخاب افراد باید از میان مجاهدین سلحشور، اندیشمندان پاکنهاد و انسانهایی با عقیده خالص صورت گیرد که در روزهای سختِ جهاد، امتحان خود را در سنگرها پس دادهاند، نه کسانی که در آغوش دشمن علیه اسلام توطئه میکردند.
تجربه تاریخی نشان داده است که هرگاه خائنان در بدنه قدرت رخنه کردهاند، عزت امت را به ثمن بخس فروختهاند. امارت اسلامی باید با تکیه بر قدرت الهی و سرمایه عظیمِ انسانی مخلص خود، راه را بر هرگونه نفوذ مجددِ مهرههای استعمار ببندد. خائنان نه بخشودنی هستند و نه قابل اعتماد؛ چرا که «مؤمن از یک سوراخ، دوبار گزیده نمیشود.»